اندر حکایت سرنوشت شبکه‌های اجتماعی

 

علی‌اشرف فتحی: تا هشت روز دیگر فرندفید از صحنه دنیای مجازی محو می‌شود. از اولین روزهای آغاز به کار فرندفید (یا به قول اعضایش: فرفر) عضوش شدم ولی به دلم ننشست و فعالیت زیادی در آن نداشتم. از چهار روز پیش وارد اینستاگرام شده‌ام و با همان شناسه همیشگی تورجان در آن فعال شده‌ام. دنیای نسبتا متفاوتی نسبت به دیگر شبکه‌ها دارد و البته چون با ذائقه من چندان سازگار نبود، خیلی دیر در آن فعال شدم. همان‌طور که نتوانستم با توئیتر هم ارتباط خاصی برقرار کنم.

ذائقه من کشش زیادی به گوگل‌ریدر (یا به قول خودمان: گودر) داشت و بعد از انهدام گودر در پاییز سال ۹۰ شبکه‌هایی مثل فیس‌بوک و گوگل‌پلاس (به عنوان جانشین گودر) نتوانستند آن فضای دوست‌داشتنی گودر را برایم خلق کنند. حضور گودر جان تازه‌ای به وبلاگ‌نویسی و تولید محتوای مجازی داده بود، درست بر عکس دیگر شبکه‌های اجتماعی که هم وبلاگ‌ها رو بی‌رونق (و نه کم‌رونق) کردند و هم تولید محتوا را در اینترنت به شدت کاهش دادند.

با اینکه تعداد فالوئرهای من و خیلی‌های دیگر در فیس‌بوک و گوگل‌پلاس چند برابر فالوئرهای‌مان در گودر بوده است (در آخرین روز گودر ۱۷۲۴ فالوئر داشتم)، اما فضای عمومی این شبکه‌ها محتوامحور نیست و مؤلفه‌های دیگری دارای تأثیرگذاری برتر در این شبکه‌ها هستند.

البته بگذریم که شبکه‌های اجتماعی (social network) در سال‌های گذشته ماهیتی امنیتی در ایران پیدا کردند و فعالیت آنها تحت‌الشعاع حساسیت‌های امنیتی و گاه مذهبی قرار گرفت، اما به نظر می‌رسد که ما مرحله گذار را طی کرده‌ایم و نگاه‌ها به این شبکه‌ها واقع‌بینانه‌تر، و فعالیت کاربران نیز عاقلانه‌تر پخته‌تر شده است. شاید گسترش این شبکه‌ها به شبکه‌هایی نظیر واتس‌اپ، وایبر و تلگرام به طی شدن از مرحله گذار کمک اساسی کرده باشد.

حالا دیگر مثل پنج شش سال پیش نیست که فقط پنجاه شصت هزار ایرانی از گودر استفاده می‌کردند و کاربران فعال آن به ۳۶ هزار نفر هم نمی‌رسید. اکنون میلیون‌ها ایرانی از انواع و اقسام شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، در قالب گروه‌های مختلفی با هم حرف می‌زنند، بحث و جدل می‌کنند، تبادل اطلاعات دارند، یاد می‌دهند، یاد می‌گیرند و محتوامحوری ارج و قرب دیگری نزد آنها یافته است.

گسترش شبکه‌ها و تنوع کارکردی آنها به تخصصی شدن این گروه‌ها هم منجر شده است. حالا دیگر خیلی‌ها می‌دانند که از چه شبکه‌ای چه چیزی بخواهند. برای دیدن عکس‌ها به کدام شبکه بروند و برای دریافت اطلاعات از چه شبکه‌هایی استفاده کنند و به مرور، ارتباطات خود را بر اساس تنوع این شبکه‌ها تنظیم کرده و گسترش می‌دهند.

  

در مدح سال ۹۳

سمند سرکش و چموش سال ۹۳ به واپسین گام‌های خود نزدیک می‌شود و آخرین اتفاق مهم این سال پر از هیجان و حادثه برای من، همین چند روز پیش به وقوع پیوست و اولین شماره ماهنامه تقریرات را منتشر کردیم.

سالی که با بیماری و سپس نجات معجزه‌آسای مادرم آغاز شد، با ازدواجم ادامه یافت، اولین سفرم به خارج از ایران را در قالب زیارت اربعین تجربه کردم و حالا به لطف خدا توانستیم اولین شماره تقریرات را که مجوزش هشتم دی امسال صادر شده بود، منتشر کنیم.

سایت اینترنتی مجله را هم اینجا ببینید که قرار است که پل ارتباطی میان ما و خوانندگان اینترنتی باشد. پیشاپیش سالی پر از شادی، موفقیت و برکت برای همه از خداوند متعال مسألت می‎‎کنم.

  

سید بی‌قرار و قرارگاه‌هایی که نهاد شدند

علی‌اشرف فتحی: سرمای سوزان سال ۱۳۰۴ با نخستین هفته‌های آغاز سلطنت رضاشاه پهلوی همزمان شده بود. اگرچه هنوز چند ماهی به تاج‌گذاری رضا پهلوی مانده بود، اما وی در آخرین هفته پاییز همین سال، در حالی که ۱۶ تن از روحانیون عضو مجلس مؤسسان او را احاطه کرده بودند، در تکیه دولت تهران سوگند رسمی به جای آورده و به حیات سیاسی ایل قاجار پایان داده بود.

چند هفته پس از آغاز سلطنت پهلوی، میرکریم موسوی کریمی در یک خانواده تهی‌دست حوزوی در اردبیل به دنیا آمد. پدرش سید عبدالرحیم و مادرش سیده خدیجه، ترجیح دادند که فرزندشان راه پدر را ادامه دهد. در سال‌هایی که تنش میان برخی از علما و روحانیون با حکومت پهلوی به اوج خود رسیده بود، زندگی بر خانواده سید عبدالرحیم سخت می‌گذشت. پدر خانواده از روحانیونی بود که سیاست‌های فرهنگی رضاشاه را منافی شریعت و مخالف دین می‌دانست و حاضر به کنار گذاشتن لباس روحانیت نبود. از همین رو مجبور بود کمتر در ملأ عام ظاهر شود و گاه، چندین ماه در خانه می‌ماند.

میرکریم که به سید عبدالکریم شهرت یافته بود، سال‌های نوجوانی خود را در منطقه‌ای سپری کرد که مهد آرمانی مشروطه‌خواهی بود. آذربایجان در دوره نوجوانی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سرخورده از تلاش‌های آزادی‌خواهانه‌اش در چنبره رکود و خموشی گرفتار شده بود و سیاست‌زدایی حاکمان وقت، به سیاست‌گریزی مردمان این دیار هم منجر شد.

سید عبدالکریم نوجوان تا ۱۸ سالگی در شهر اردبیل به تحصیل علوم دینی در مکتب‌خانه‌ها و مدارس حوزوی این شهر ادامه داد و کتاب‌هایى همچون رساله عملیه، گلستان سعدی، تنبیه الغافلین، نصاب الصبیان، گلزار بهار، ابواب الجنان، مجالس المتقین، تاریخ معجم، درّه نادرى، تاریخ وصاف و حساب فارسى را همانند دیگر نوجوانان آن دوران نزد استادان اردبیلی آموزش دید.

سید عبدالکریم ۱۶ ساله بود که رضاشاه مجبور به کناره‌گیری از قدرت شد و فضای باز همراه با آشوب و ناامنی آذربایجان را نیز فراگرفت. در آخرین روزهای حضور سید عبدالکریم در زادگاهش، نیروهای تحت امر شوروی با میدان‌داری دموکرات‌های آذری فضای آذربایجان را مملو از تبلیغات و فعالیت‌های خود کرده بودند.

سید عبدالکریم که تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در اردبیل گذرانده بود، اوایل پاییز سال ۱۳۲۲ عازم قم شد تا در حوزه‌ای که هفت سال پس از وفات مؤسس‌اش شیخ عبدالکریم حائری یزدی تحت سرپرستی آیت‌الله سید صدرالدین صدر (پدر امام موسی صدر) و آیت‌الله حجت کوه‌کمره‌ای و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری اداره می‌شد، به تحصیلات حوزوی‌اش ادامه دهد.

روزهایی که سید عبدالکریم موسوی اردبیلی وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه فیضیه سکنی گزید، غوغای دین‌ستیزی و دین‌گریزی، فضای فکری و فرهنگی کشور را فراگرفته بود. سید عبدالکریم همانند بسیاری از طلاب آذری‌زبان، به محض ورود به حوزه جذب جلسات درس آیت‌الله حجت شد. این مرجع تقلید آذربایجانی که قطب مهم فقهی قم در آن سال‌ها بود، می‌کوشید حمایت همه‌جانبه‌ای از طلاب و روحانیون آذری‌زبان کرده و حتی مدرسه‌ای به نام خود (مدرسه حجتیه) برای سهولت تحصیل و تدریس هم‌زبانان خود بسازد.

سید عبدالکریم در سالیان نخست اقامت در قم، در جلسات درس بسیاری از علمای شاخص این شهر شرکت کرد و با استعداد و پشتکاری که داشت، یکی از طلاب جوان شاخص این جلسات شد. یک سال پس از ورود سید عبدالکریم جوان به قم، علمای این شهر تصمیم گرفتند که آیت‌الله سید حسین احمدی بروجردی را برای سرپرستی و مرجعیت عالی حوزه این شهر دعوت کنند. استادان سید عبدالکریم نیز جزو دعوت‌کنندگان آقای بروجردی بودند. اوایل زمستان ۱۳۲۳ آقای بروجردی وارد قم شد و حوزه علمیه این شهر جان تازه‌ای گرفت.

سید عبدالکریم یک سال بعد تصمیم گرفت که تحصیل در نجف را نیز تجربه کند. در آن سال‌ها نجف هنوز مهم‌ترین مرکز حوزوی شیعه شناخته می‌شد و تحصیل و اقامت در این شهر، آرزوی هر طلبه‌ای بود. این سید جوان اردبیلی به همراه یک همشهری خود در آبان ۱۳۲۴ به نجف رفت و دو سال در جلسات درس علمای بزرگ نجف از جمله آیت‌الله سید محسن حکیم، آیت‌الله سید هادی میلانی و آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی شرکت کرد. با سید جمال خویی فرزند آقای خویی مباحثه می‌کرد و مشتاقانه به آموختن فقه و اصول و فلسفه اسلامی ادامه می‌داد.

گویا تحصیل در مقاطع بحرانی و تنش‌زای تاریخ معاصر در تقدیر سید عبدالکریم ثبت شده بود. در بحران‌های دوره رضاشاه وارد حوزه علمیه اردبیل شد، در روزهای تنش‌‌آلود ابتدای سلطنت محمدرضا شاه به حوزه قم رفت و تحصیل چهار ساله‌اش در حوزه نجف نیز با بحرانی شدن فضای سیاسی عراق خاتمه یافت. نگرانی از سلامت پدر نیز انگیزه دیگری برای سید عبدالکریم ۲۳ ساله بود که به ایران بازگردد.

در سال ۱۳۲۷ شمسی و در ایام یک بحران نوظهور به ایران برگشت و پس از اطلاع از سلامت پدر، همراه با او در قم ساکن شد. شرکت در جلسات درس آیت‌الله بروجردی که اکنون به یک قدرت بی‌بدیل در ایران و جهان تشیع تبدیل شده بود، نخستین تصمیم سید عبدالکریم بود. اما از همین روزها بود که آشنایی با آیت‌الله سید محمد موسوی یزدی که به واسطه دامادی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به نام آیت‌الله داماد (محقق داماد) شهرت یافته بود، حیات علمی سید عبدالکریم را دگرگون کرد، به گونه‌ای که قریب یک  دهه شاگرد این استاد صاحب‌نام حوزه قم شد و همواره ملازم و همراه این سید گوشه‌گیر یزدی بود.

سید عبدالکریم ۲۶ ساله بود که پدرش را از دست داد. پس از مرگ پدر، ۹ سال دیگر در قم ماند و شاگرد مطرح جلسات درس آقای داماد بود. جلساتی که به دلیل دشوارگویی استاد، تنها با حضور طلاب مستعد و ممتاز تشکیل می‌شد و جمعیت کم‌شماری داشت. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از دقت و تیزفهمی آقای داماد همواره یاد می‌کند و می‌گوید: «ما معتقد بودیم که ایشان از نظر دقت نظر از دیگران عقب نیستند بلکه جلو هستند. خیلی با دقت صحبت می‌کردند. آن وقت ما معتقد بودیم که دقت ایشان را کمتر در دیگران می‌شد دید. دقت ایشان خیلی خوب بود. با سیاست و امثال اینها  مخلوط نبود و فقط به درس خود می‌پرداخت و مسائل سیاسی را به درس آمیخته نمی‌کرد و کاری نداشت که چه کسی از نظر سیاسی با چه نظری موافق یا مخالف است و فلان گروه چه می‌گوید. این‌گونه نبود. ثالثاً طلبه‌های درس ایشان یک سر و گردن از دیگران برتر بودند.»

موسوی اردبیلی در جلسات درس آقای داماد با طلاب شاخصی همچون آقایان سید موسی صدر، سید موسی شبیری زنجانی، سید محمد بهشتی، ناصر مکارم شیرازی، احمد آذری قمی و سید مهدی روحانی آشنا و هم‌درس شد؛ رفاقتی که چندین دهه استمرار یافت. این رفاقت در نخستین سال‌ها منجر به حضور سید عبدالکریم در شماره‌های نخست مجله مکتب اسلام شد؛ مجله‌ای که نخستین تلاش جدی طلاب و استادان قمی برای عرضه مفاهیم اسلامی با بهره‌گیری از زبان و ابراز روز بود. این مجله که با حمایت آیت‌الله بروجردی آغاز به کار کرده بود، با حمایت آیت‌الله شریعتمداری به کار خود ادامه داد. حضور در زمره نویسندگان این مجله شاخص حوزوی، نشان از جایگاه ممتاز علمی و اجتماعی موسوی اردبیلی در فضای حوزه قم در دهه سی شمسی داشت.

بی‌قراری در کارنامه درسی سید عبدالکریم بسیار محسوس و چشمگیر است. ۱۲ سال پس از حضور در جلسات درس علمای بزرگ قم تصمیم گرفت برای استراحت به زادگاه خود برگشته و هشت سال در آنجا ساکن شود. موسوی اردبیلی که قصد نداشت مدت زیادی در اردبیل بماند، با استقبال همشهریان خود مواجه شد و اردبیلی‌ها از این استاد جوان حوزوی خواستند که مدت بیشتری در زادگاهش بماند. موسوی اردبیلی در این مدت با تعمیر مدرسه ملا ابراهیم که محل تحصیل مقدماتی وی نیز بود، اقدام به گسترش فعالیت‌های دینی و تبلیغی خود کرد.

اردبیل از سالیان دور محل تبلیغ و تحت نفوذ بهایی‌ها بود. برخی سران بهائیت از این دیار بودند و سیاست‌های دوره پهلوی نیز منجر به گسترش نفوذ آنها در این شهر مذهبی شده بود. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی که اکنون یک استاد جوان و نویسنده صاحب‌نام حوزوی شده بود، تصمیم گرفت کتابی در رد و نقد بهائیت بنویسد. این کتاب را «جمال ابهی» نام نهاد و آن را در اردبیل منتشر و توزیع کرد.

سید عبدالکریم که اکنون دیگر باید از وی با عنوان «آیت‌الله موسوی اردبیلی» یاد کرد، در ایام وفات دو استاد شاخص خود؛ آقایان بروجردی و داماد در اردبیل و تهران مشغول فعالیت بود و فعالیت‌های گاه و بیگاه سیاسی‌اش، موجب بروز حساسیت‌هایی در میان نهادهای امنیتی وقت می‌شد. او که پس از هشت سال اقامت در زادگاهش، در تابستان سال ۴۷ به تهران آمده بود، ضمن پذیرش امامت مسجد امیرالمؤمنین خیابان نصرت، فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی‌اش را همراه با دوستان و هم‌درسان قمی‌اش گسترش می‌داد.

موسوی اردبیلی اگرچه شاگرد دروس فقه و اصول امام خمینی نبود و تنها مدتی در جلسات موعظه اخلاقی ایشان شرکت کرده بود، پس از وفات استادش آیت‌الله بروجردی همچون دیگر روحانیونی که علاقه به فعالیت سیاسی داشتند، ارتباط بیشتری با امام خمینی برقرار کرد، به گونه‌ای که حتی مهاجرت وی از قم به تهران نیز با مشورت امام انجام شد. در آن روزها امام خمینی ایام تبعید خود را می‌گذراند و در نجف ساکن بود. امام در پاسخ به مشورت موسوی اردبیلی نوشته بود: «ما صلاح نمى‏‌دانیم که آقایان شهرها را ترک کنند و به تهران یا قم بروند، ولى گویا وضع شما به گونه‏‌اى است که ناچارید مسافرت کنید. در عین حال خودتان بهتر مى‏‌دانید و مى‏‌توانید تصمیم مناسب‌ترى بگیرید.»

حیات فرهنگی و اجتماعی آیت‌الله موسوی اردبیلی در ده ساله پایانی عمر حکومت پهلوی، در قالب فعالیت در مسجد امیرالمؤمنین، تأسیس مؤسسه خیریه‌ای با عنوان «مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین» و بنیانگذاری کانون توحید تهران در خیابان پرچم تداوم و تحول یافت. راز صعود سیاسی آیت‌الله را باید در همین ده سال جست. او که در سال ۱۳۴۷ یک روحانی نه‌چندان شناخته شده اردبیلی بود و تنها مقالاتی از وی در مجله مکتب اسلام منتشر شده بود، در سال ۱۳۵۷ به عنوان یکی از رهبران حوزوی انقلاب اسلامی و روحانیون طراز اول جمهوری اسلامی مطرح شد.

آیت‌الله موسوی اردبیلی در دهه پایانی عمر سلسله پهلوی نه کتاب و مقاله تأثیرگذاری نوشت و نه بیش از برگزاری جلسات درس خارج فقه و فلسفه که مشغله متداول عموم روحانیون عالی‌رتبه بود، فعالیت علمی شاخصی انجام داد، اما با بنیان‌گذاری این دو مؤسسه و نهاد توانست فضای مناسبی برای گرد هم آمدن چهره‌های همفکر آقای موسوی اردبیلی را فراهم آورد. کانون توحید و مؤسسه مکتب امیرالمؤمنین (نهاد ناظر بر دانشگاه مفید قم) در حدود نیم قرن اخیر، محل تدریس و سخنرانی و پاتوق شخصیت‌هایی بوده که با حضور در این نهادها احساس امنیت بیشتری برای فعالیت علمی و حتی سیاسی می‌کرده‌اند و همه اینها معلول شخصیت محوری آیت‌الله موسوی اردبیلی بوده است. البته وی به سخنرانی در مسجد خود اکتفا نمی‌کرد و یکی از سخنرانان شاخص سیاسی مهدیه تهران در ماه‌های پایانی حکومت شاه بود.

یک فصل سرد دیگر از راه می‌رسید تا فصل جدید دیگری در زندگی آیت‌الله موسوی اردبیلی رقم بخورد. زمستان سال ۵۷ در حیات سیاسی آیت‌الله بسیار سرنوشت‌ساز بود. او هم به عنوان عضو شورای انقلاب اسلامی منصوب شد و هم جزو مؤسسان حزب جمهوری اسلامی بود.

او در پایان سال ۵۷ و در ۵۳ سالگی‌اش هم جزو مؤسسان و سران نخستین حکومت حوزوی حاکم بر ایران شد و هم جزو مؤسسان نخستین حزب سیاسی حوزوی. انگار که سال‌های بی‌قراری سید اردبیلی پایان یافته بود. ده سال حضور و فعالیت در تهران از او به عنوان یک شخصیت محوری ساخته بود. کانون توحید یکی از پاتوق‌های انقلابیون شده بود و سید اردبیلی نیز مراحل رشد در نظام سیاسی جدید را به سرعت طی می‌کرد. در ابتدا به عنوان دومین چهره دستگاه قضایی نظام جدید، دادستان کل کشور شد و پس از ترور آیت‌الله دکتر بهشتی، به عنوان رییس شورای عالی قضایی منصوب شده و در کنار امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی و سید احمد خمینی به عنوان گروه تصمیم‌ساز عالی کشور در دهه نخست جمهوری اسلامی مطرح شد.

موسوی اردبیلی که شاگردی امام را در دروس حوزوی تجربه نکرده بود، گاه با دیگر سران کشور دچار اختلاف نظرهایی می‌شد. محمدی ری‌شهری در خاطرات سیاسی خود تلویحا از آقای موسوی اردبیلی به عنوان یکی از مخالفان گسترش برخوردها با آیت‌الله منتظری در سال‌های پایانی حیات امام خمینی یاد کرده است. با این حال، در برخورد با جریان بنی‌صدر و مجاهدین خلق، نام موسوی اردبیلی به عنوان یکی از چهره‌های ذی‌نفوذ و درجه اول مطرح است. چه آنجا که در جریان تنش ۱۴ اسفند ۵۹ کتابی تحت نظارت و اشراف موسوی اردبیلی علیه بنی‌صدر و مجاهدین خلق و حتی نهضت آزادی تدوین شد و چه آنجا که قاطعانه از اعدام بقایای گروه‌های مسلح و برانداز مجاهد و فدایی و توده‌ای حمایت کرد و در خطبه‌های نماز جمعه ۱۴ مرداد ۶۷ تهران گفت: «مردم بر علیه اینها آن چنان آتشی هستند، قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکار عمومی است که چرا اینها را محاکمه می‌کنید؟ اینها که محاکمه ندارند، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم می‌باشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه می‌شوند، قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمی‌شوند و یک دسته‌شان زندانی می‌شوند؟ (شعار نمازگزاران: منافق زندانی اعدام باید گردد)… مردم می‌گویند باید از دم اعدام بشوند … عفو و بیرون کردن[زندانیان] مربوط به قوه قضاییه نیست،این قوه کارش تا جایی است که حکم تمام می‌شود. بقیه مربوط به جاهای دیگر است … عفو ربطی به قوه قضاییه ندارد و من به شما حق می‌دهم، با شما هم هماهنگ هستم،می‌گویم نباید اینها عفو بشوند.»

وی حتی در خرداد سال ۸۹ نیز حاضر به پاسخ‌ گفتن به نامه مهدی کروبی درباره بی‌اطلاعی امام خمینی از وقایع تابستان ۶۷ نشد و تلویحا به وی پاسخ گفت: «عناوین را نباید عوض کرد. حتی اگر غلط هم باشد نبایستی عوض کرد. غلط بودن بهتر است از این که بگویند فلان چیز را گفته، و نگفته باشد.»

حیات سیاسی آیت‌الله موسوی اردبیلی با وفات امام خمینی وارد مرحله جدیدی شد. دوران تازه‌ای در جمهوری اسلامی آغاز شده بود و جناح چپ‌گرای موسوم به خط امام از کنار گذاشته شدن سه موسوی (موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و موسوی خوئینی‌ها) به عنوان یک سمبل برای آغاز دوره جدید فعالیت سیاسی خود یاد می‌کرد. موسوی اردبیلی در این میان ترجیح داد به جای اقامت در تهران و اکتفا کردن به منصب امامت جمعه تهران، بار دیگر به قم بازگردد و این بار در قامت یک استاد عالی حوزه بر تحولات کشور تأثیر بگذارد.

این بار نیز موسوی اردبیلی به فکر تأسیس یک قرارگاه جدید برای فعالیت خود و همفکرانش افتاد. او که بیش از دو دهه از قم دور افتاده بود و هیچ مأمنی در این شهر نساخته بود، از طریق مؤسسه خیریه تحت نظرش دانشگاهی با نام شیخ مفید در قم ایجاد کرد تا با نسل جدیدی از شخصیت‌های علمی و سیاسی، با چهره‌هایی چون آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله مصباح یزدی که مشغول چنین فعالیتی در نهادهای علمی تحت نظر خود بودند رقابت کند. قرارگاه جدیدی که این سید بی‌قرار اردبیلی این بار در قم بنا کرد، همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد محل تحصیل و تدریس نسل‌های متعددی از نیروهای نزدیک به جریان چپ‌گرای جمهوری اسلامی شد. در دانشگاه مفید قم حتی استادانی چون حسین بشیریه، محسن کدیور و هاشم آغاجری تدریس می‌کردند و بسیاری از نیروهای نزدیک به طیف ملی مذهبی، جریان آیت‌الله منتظری و نیروهای تئوریک و حتی ژورنالیست جریان اصلاح‌طلب با این دانشگاه پیوند دیرینه و ذاتی داشته‌اند.

آقای موسوی اردبیلی حتی از این دانشگاه به عنوان یکی از ابزارهای کنش سیاسی خود بهره می‌گرفت؛ به عنوان نمونه، آنگاه که سید محمد خاتمی هدف حملات رقبای سیاسی خود در انتخابات خرداد ۷۶ قرار گرفته بود، آیت‌الله موسوی اردبیلی طی حکمی خاتمی و میرحسین موسوی را به عنوان هیأت امنای این دانشگاه منصوب کرد تا پشتوانه‌ای حوزوی برای این دو چهره سیاسی جناح چپ باشد.

آیت‌الله تا پاییز ۷۳ امام جمعه تهران بود، در آخرین خطبه نماز جمعه‌اش که در ایام بیماری آیت‌الله اراکی ایراد شد، از استقلال مرجعیت شیعه سخن گفت. همزمان با وفات آقای اراکی، موسوی اردبیلی نیز دچار عارضه مغزی شد و برای همیشه تهران را به قصد قم ترک کرد و طی دو دهه حضور در قم، با انتشار رساله توضیح‌المسائل، به عنوان یکی از مراجع تقلید شیعه کوشید فعالیت‌های صنفی و تبلیغی خود را ارتقا دهد. اکنون موسوی اردبیلی نه تنها یک مرجع تقلید نزدیک به جریان اصلاح‌طلب است و نهادهای تحت نظر وی قرارگاهی برای فعالیت نیروهای اصلاح‌طلب تلقی می‌شود، بلکه همواره مورد احترام سران کشور بوده و روابط حسنه‌ای با مقامات عالی‌رتبه سیاسی داشته است. گفته می‌شود که وی مقلدینی در مناطق آذری‌زبان و حتی کشورهای ترکیه و آذربایجان دارد و با وجود ناتوانی شدید جسمی‌اش، تدریس و فعالیت را وانهاده است.

نهادهای مذهبی و علمی که وی در نیم قرن گذشته تأسیس کرده، به قرارگاه‌هایی فکری، سیاسی و اجتماعی بدل شده و ریشه دوانده است. دو فرزند وی (سعید و مسعود موسوی کریمی) به عنوان چهره‌های علمی، بازوهای مدیریتی آیت‌الله در دانشگاه شمرده می‌شوند و علاوه بر خاتمی و موسوی، هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله سید علی محقق داماد نیز از شخصیت‌های مطرح سیاسی و حوزوی هستند که آیت‌الله موسوی اردبیلی از آنها در ترکیب هیأت امنای دانشگاه مفید بهره گرفته است.

چنین ترکیبی از دلایل مهم نگرانی رقبای اصولگرا از فعالیت دانشگاه مفید در سالیان اخیر بوده است. آنها از این دانشگاه به عنوان مأمنی برای «فتنه‌گران» یاد می‌کنند و نظرات و فعالیت‌های برخی استادان این دانشگاه را نگران‌کننده می‌دانند.

بیش از هفت دهه بی‌قراری و جنب‌وجوش سید عبدالکریم موسوی اردبیلی منجر به شکل‌گیری قرارگاه‌هایی شده که اکنون به یک نهاد قدرتمند علمی و سیاسی  ارتقا یافته‌اند و چندین نسل از فعالان سیاسی و آکادمیک، تحت سایه حمایت این فقیه ۸۹ ساله اردبیلی تربیت و تعلیم دیده‌اند. آیت‌الله موسوی اردبیلی در آغاز ۹۰ سالگی‌اش دیگر فقط یک مرجع تقلید نیست، یک مرجع سیاسی، مدیریتی و آکادمیک شاخص است که اگرچه در محضر غیرسیاسی‌ترین استاد حوزه قم (آیت‌الله سید محمد داماد)  تعلیم دید، اما گونه جدیدی از مرجعیت سیاسی را در کارنامه جمهوری اسلامی و روحانیت حامی نظام ثبت کرد.

همین نوشته در صفحه ۱۲ شماره ۲۱ بهمن ۹۳ روزنامه اعتماد

  

حدیث جنجال‌های یک حدیث‌پژوه

به بهانه درگذشت محمدباقر بهبودی

علی‌اشرف فتحی: از زمانی که سخنان پیامبر و ائمه(ع) به عنوان یکی از منابع فتوا و اجتهاد شناخته شده، تلاش برای بازشناسی روایات صحیح از سقیم و ثقه از ضعیف، از دغدغه‌های عالمان و محدثان بوده است. پس از شکست علمی اخباری‌ها از مجتهدین و اصولی‌ها در در اواخر قرن دوازدهم قمری و سیطره مجتهدین بر فضای فکری شیعه، این دغدغه بیش از پیش جدی گرفته شد و دو دانش رجال و درایه به عنوان زیرشاخه‌های علم حدیث در میان حوزویان رونق مضاعف پیدا کرد.

با این حال در میان مجتهدین و اصولی‌ها نیز این سبک پذیرفته شده بود که در عین ضعیف و غیرقابل استناد دانستن برخی روایات، از حذف آنها و پالایش کتب خودداری کنند و این کار را به خود مجتهدین واگذار کرده‌اند تا هر یک بر اساس دانش و استنباط و سلیقه خویش به گزینش از میان روایات و منابع فراوان موجود اقدام کنند.

با این حال حدود سی سال پیش یکی از دانش‌آموختگان مشهدی حوزه‌های مشهد، قم و نجف که به علم حدیث علاقه‌مند بود، در یک اقدام متفاوت کوشید سلیقه و برداشت خود از میزان اعتبار و وثاقت روایات را عملیاتی کرده و احادیثی را که غیرقابل استناد و جزء «اسرائیلیات» می‌داند از منابع روایی حذف کند.

محمدباقر بهبودی که روز ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ در سن ۸۶ سالگی درگذشت، در محضر استادانی چون آیت‌الله خویی و میرزا هاشم قزوینی شاگردی کرده بود. علاقه او به متون روایی سبب شد که پژوهش بر این منابع را به عنوان دغدغه اصلی خود برگزیند. وی در گفتگویی که اسفند ۱۳۷۵ با مجله حوزه داشت در این‌باره گفته است: «من با توجه به این مسأله ابتدا فرهنگ و اصطلاحات این علم را از کتاب‌های همان دو عصر با کند و کاو کامل به دست آوردم و سپس به بررسی جوّ حاکم بر حدیث اهل سنت از عصرنبوی تا قرن سوم و جوّ حاکم بر حدیث شیعه از قرن دوم تا قرن چهارم با همه فراز و نشیب‌هایی که بر هر دو مذهب گذشته پرداختم، تا آن جا که توانستم خود را در فضای علمی آن روزگار بیابم و مشی و منش سیاسی و اجتماعی هر فرقه را بشناسم و به ارزیابی نوشته‌ها و جوامع حدیثی آنان بپردازم.»

وی که نگران بی‌اعتنایی طلاب به دو دانش رجال و درایه بود، در همین گفتگو گفت: «با وجود نوشته‌های گوناگون رجالی که در این سال‌ها نگارش شده، درس و بحث رجال و درایه در حوزه‌ها رایج نشد و اگر گاهی به مطالعه آن کتاب‌ها می‌پردازند نه قواعد را ارزیابی می‌کنند و نه آن قواعد را در نقد حدیث به کار می‌بندند و نه کتاب‌ها را محک می‌زنند. حوزه‌های علمیه اگر بخواهند خرافات و اباطیل را از افکار مردم بزدایند و تبلیغات مذهبی را براساس علم و منطق به پیش ببرند باید دست کم به گونه تقلید هم که باشد شیوه اقدمین و یا شیوه متأخرین را به کار بندند.»

مرحوم استاد بهبودی همچنین درباره بحث پرچالش و مهم تخصیص قرآن به اخبار گفته است: «با دریافتی که این‌جانب از محکم و متشابه دارم، حدیث و قرآن را آسان‌تر از دیگران با هم مقایسه می‌کنم و آنچه باید حذف شود، آسان‌تر از دیگران حذف می‌کنم.»

این پژوهشگر فقید دانش حدیث همچنین نسبت به دخالت سلایق شخصی در قالب کشف و کرامت برای ارزیابی میزان اعتبار روایات نگران بود و می‌گفت: «تنها راهی که همگان پذیرفته‌اند و جنبه الزامی دارد همان راه فنی و علمی است که در پرتو دانش رجال و درایه روشن شده است. تنها دانش رجال است که براساسِ سیره عقلا و منطق قرآن و حدیث حجّت شناخته می‌شود و چون جنبه کلی دارد در خور تعلیم و تعلم است. اگر ما فرض کنیم که از راه ذوق و اشراق و یا هر راه دیگری بر درستی حدیثی یقین پیدا کرده‌ایم این یقین برای شخصی که یقین پیدا کرده حجت است و نه دیگری. این شخص نه می‌تواند آن را به دیگران آموزش دهد و نه می‌تواند آن را برای دیگران تبلیغ کند. اگر قرار باشد که ما درستی حدیث را از راه دیگری به دست آوریم این بدان معنی خواهد بود که حقیقت را از راه دیگری مثلاً از قرآن مجید استنباط کنیم و چون حدیث کلینی را با آن حقیقت سازگار می‌بینیم می‌گوییم: این حدیث صحیح است.»

وی همچنین در گفتگوی دیگری که سال ۱۳۶۵ با شماره ۳۱ مجله کیهان فرهنگی داشته است، به زمینه‌های شکل‌گیری اندیشه تصفیه منابع روایی شیعه اشاره کرده و می‌گوید: «موقعی که من در مشهد بودم، فکر می‌کردم همه احادیث شیعه صحیح و درست است. این قضاوت را در همه محصلین تازه کار مشاهده می‌کنیم، حتی من جلد نهم کتاب بحار را … بی‌توجه به سند طی چندین ماه مورد بررسی کامل قرار دادم تا مطلبی را که دنبال آن بودم روشن کنم، ولی در تهران طی تحقیق و پژوهش در احادیث بحار، و مشاهده احادیث متهافت و متناقض، احادیث مخالف با قرآن، احادیث مخالف با تاریخ، احادیث مخالف با منطق و با توجه به سایر معایب حدیثی، چشم و گوش خود را باز کردم که از این مطالعه طولانی و عمیق بهره کافی و وافی به دست آورم، و چنان شد که خدا را شکر، راه درست را پیدا کردم تا آن حد که نه بیجا نقد کنم و نه بیجا تمجید و تقدیس کنم.در واقع زیر و رو کردن احادیث بحار باعث شد که تصمیم بگیرم»

دکتر مژگان سرشار از شاگردان شاخص مرحوم بهبودی است، درباره انگیزه استادش از انتشار آثاری چون صحیح کافی و صحیح تهذیب و صحیح من لا یحضر معتقد است: «بارجوع به مقدمه گزیده کافی و آثار دیگر بهبودی، به نظر می‌رسد انگیزه او در انتخاب احادیث صحیح و نگارش کتبی چون‌ گزیده کتب اربعه، به اجمال، تصفیه روایات شیعه از خرافات و موهومات‌ است. به گونه‌ای که علاقه‌مندان فقه جعفری و نوآموزان علوم دینی‌ بتوانند بارجوع به آثار وی، شیوه انتخاب روایات صحیح را دریابند و در این اثنا دیگران نیز بدانند که علمای شیعه از وجود روایات جعلی‌ در کتب حدیثی خود آگاهند و فقه ناب جعفری از روایت‌های جعلی‌ پیراسته است. چنان‌که مجلسی در مرآة العقول و فرزند شهید ثانی در منتفی الجمان فی احادیث الصحاح و الحسان و شوشتری در الاخبار الدخیلة تاحدودی بدین کار اقدام کرده‌اند.»

به گفته خانم سرشار؛ «بهبودی در مقدمه گزیده کافی به این نکته اشاره می‌کند که‌ مقابله نکردن و تصحیح نکردن باحوصله و بادقت نسخه‌های دست، سبب بی‌اعتباری بعضی روایات گردید و نقل به معنا توسط بی‌مایگان‌ نیز مزید بر علت شد. به علاوه که برداشت ناقلان از روایت بااصل‌ حدیث مخلوط و برای دیگران بازگو شد. هم‌چنین جمعی از مشایخ‌ علم حدیث در اثر ساده‌لوحی،هر نسخه‌ای که در گوشه کتابخانه‌ای‌ پیدا کردند، برای دیگران روایت کردند و در کتاب‌های خود درج‌ نمودند،درحالی‌که باید نسخه اصل را از دست استاد خود دریافت‌ کنند.با این توصیفات بهبودی معتقد است که تأمل دقیق در متن و سند،برای اعلام صحت احادیث لازم است.او بر این باور است که‌ نباید به شهرت حدیث،کثرت فتوا و کثرت راویان فریفته شد.»

در همین راستا مرحوم بهبودی قواعدی برای کار خود وضع کرده بود تا بتواند روایات را پالایش کند. مثلا وی معتقد بود متنی که راوی به سود خود روایت کند، غیرقابل اعتماد است؛ خواه متضمن سود معنوی، تمجید و تقدیس او باشد و خواه به سود دنیای او باشد و یا سوء استفاده او را مباح و روا اعلام کند. یا آنکه وی متن حدیثی را که مخالف اجماع است، از درجه اعتبار و حجیت ساقط می‌دانست، اگرچه سند آن معتبر باشد.

البته برخی قواعدی که بهبودی به کار می‌برد، از سوی دیگر مجتهدین نیز به کار گرفته شده و می‌شود؛ همانند اعتنا و توجه وی به تاریخ و فرهنگ زمان صدور روایت و یا حتی محاسبه عقلی که کم‌وبیش از سوی محدثین و مجتهدین مورد توجه قرار داشته است.

با آغاز انتشار آثار مرحوم بهبودی که اقدام به برخورد گزینشی و تصفیه متون روایی شیعه کرده بود، انتقادها و مخالفت‌های زیادی متوجه وی شد. اما او در پاسخ گفت : «اصولا کسی نمی‌تواند به کتاب صحیح الکافی اعتراض کند.»

با این حال منتقدان می‌گفتند که رواج چنین روش‌های گزینشی و حذفی می‌تواند میراث روایی هزار و چند صد ساله شیعه را به خطر بیاندازد و باید گزینش روایات در مرحله استنباط و تنها از سوی مجتهد مورد بررسی و مداقه قرار گیرد و گزینش شود، نه آنکه بخش عظیمی از روایات مطابق سلیقه یک یا چند پژوهشگر به طور کلی حذف و تصفیه شود و به انسداد باب علم افزوده گردد.

از سوی دیگر اعتنای بهبودی به روش رجالی ابن‌غضائری که منجر به جرح بسیاری از روات و حذف بسیاری از روایات می‌شد چندان مورد قبول دیگر محققین شیعی نبود؛ به ویژه آنکه استناد به کتاب رجالی منسوب به ابن‌غضائری همواره مورد اختلاف فقهای شیعه بوده است.

با این حال مرحوم بهبودی معتقد بود که روش وی منجر به وحدت میان شیعه و سنی نیز خواهد شد: «شیعه و سنی در اعتقادات مذهبی و حزب‌گرایی با هم اختلافات شدیدی دارند که امیدی به رفع آن نیست، مگر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تمام منطقه خاورمیانه که سران متعصب فریقین مقهور شوند و از نشر تعصبات خشک و بی‌ثمر باز بمانند، در نتیجه نسل جدید، خارج از سیطره آنان رشد کند و عقایدی را در مغز خود جا بدهد که نه سنی سنی باشد و نه شیعه شیعه، بلکه معجونی از سنی و شیعه باشد.اما در احادیث مذهبی و مسائل تفسیری، شیعه و سنی با هم اختلاف چندانی ندارند و اگر احادیث فریقین را پالایش بدهند و صحیح آن را در یک مجموعه فقهی و کلامی تدوین کنند، شاید برای شیعه و سنی هر دو شگفت‌آور باشد و تعجب کنند که چگونه تا این حد در اصول و مآخذ با هم اتحاد نظر دارند.بر روی هم تدوین یک چنین مجموعه حدیثی، اگر برای نسل قدیم مفید نباشد، برای نسل جدید کاملا مفید است و می‌تواند بذر اتحاد را در دلها بیفشاند و یا لااقل بدبینی و دشمنی را از دلها بزداید، ولی شرط اصلی آن، پالایش حدیث است و عرضه صحاح.حدیثی که ناصحیح باشد را می‌توان به افراد خودی تلقین کرد، اما به حزب مخالف نمی‌توان تزریق نمود،»

مرحوم بهبودی در سن ۸۶ سالگی درگذشت ولی روش حدیثی وی به دلیل آنکه انطباق چندانی با روش مرسوم غالب محققین علم حدیث نداشت، متروک ماند و رواج پیدا نکرد. هرچند گاهی برخی نواندیشان دینی به روش گزینشی وی با متون روایی اشاره کرده و نتایج آن را مؤیدی بر ضرورت عقل‌گرایی بیشتر در علم کلام قلمداد می‌کردند، اما برخی از نتایج روش حدیثی وی، همچون تضعیف روایت امام کاظم(ع) درباره شهادت حضرت زهرا(س) که مورد تأیید بسیاری از محققین شیعه بوده است، منجر به انزوای بیشتر بهبودی در میان عام و خاص شده بود؛ به ویژه آنکه منتقدان بهبودی معتقد بودند که وی گاه حتی قواعد مورد نظر خود را نیز در هنگام عمل، به کار نمی‌گیرد و کاملا سلیقه‌ای عمل می‌کند.

همین نوشته در سایت مباحثات

  

مختصات قم میانه

به مناسبت هفتادمین سالگرد ورود آیت‌الله‌العظمی بروجردی به قم

درس آیت‌الله‌العظمی بروجردی در صحن بزرگ حرم قم

علی‌اشرف فتحی: اگر دوره ۱۶ ساله مرجعیت شیخ عبدالکریم حائری یزدی را دوره نخستین قم معاصر بدانیم و دوره نهضت امام خمینی و عصر جمهوری اسلامی را دوره «قم سیاسی» تلقی کنیم، دوران ۱۶ ساله مرجعیت آیت‌الله‌العظمی بروجردی را باید دوره «قم میانه» نامگذاری کنیم و ریشه بسیاری از تحولات علمی و اجتماعی دوره قم سیاسی در همین دوره میانی قم جستجو کنیم.

مکتب بودن یا نبودن؟

آیا فقه شیعه دارای مکاتب فکری متعدد است؟ این پرسشی است که در چند سال گذشته، موضوع بحث‌های علمی و حتی ژورنالیستی قرار گرفته است. سخن گفتن از مکاتب فکری متعدد، علاوه بر آنکه ناشی از رقابت‌های علمی و تشکیلاتی درون روحانیت شیعه است، در چند دهه اخیر به برخی دلایل سیاسی نیز ارتباط یافته است.

البته در اینکه حوزه دیرپای نجف دارای اسلوب و متدهای خاص پژوهشی و استدلالی است، نمی‌توان تردید کرد. ولی آیا می‌توان از وجود مکاتب دیگری با نام مکتب یا مدرسه قم و یا سامرا در برابر نجف سخن گفت؟ در صورت پذیرش وجود مکتبی به نام مکتب قم، آیا باید آغاز آن را از دوره متقدم قم (عصر محدثین قمی قرون اولیه) دانست و یا دوره نوین قم در یک قرن اخیر را نظر گرفت؟ در دوره نوین نیز آیا باید شیخ عبدالکریم حائری یزدی را پایه‌گذار مکتب قم دانست و یا آیت‌الله بروجردی را؟

همه اینها پرسش‌هایی است که در چند سال اخیر، گاه و بیگاه مطرح شده و بحث‌هایی را برانگیخته است. آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد؛ نوه مؤسس حوزه علمیه قم از مهم‌ترین مدافعان وجود مکتب مستقل حوزوی به نام «مکتب قم» بوده است. وی سال گذشته در همایشی آمادگی خود را برای مناظره با مدافعان دیگر مکاتب حوزوی اعلام کرد. به گمان محقق داماد، اهتمام و توجه ویژه به قرآن کریم، فارسی‌نویسی و نقادی استاد از ویژگی‌های مهم مکتب شمرده می‌شود(۱). دکتر محقق داماد همچنین در مقدمه‌ای که بر کتاب اصولی دایی‌اش آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی نوشته است، از مدرسه قم با عنوان «مدرسه اعتدال» نام برده و به چند ویژگی دیگر مکتب یا مدرسه قم اشاره می‌کند: «ساده‌نویسی مباحث اصولی و دوری از پیچیده‌نویسی و پیچیده‌گویی، دوری از دقت‌های عقلی و فلسفی محض در مباحث اصولی، بازگرداندن عرف و بنای عقلا به جایگاه اصلی خود به عنوان دو راه منطقی درک احکام شریعت، تعامل نوین با مباحث دشوار اصول فقه و طرح استدلال‌های نو» (۲)

مؤسس مکتب قم کیست؟ حائری یا بروجردی؟

با این حال، محقق داماد در این مقدمه و نیز در دیگر گفتارها و گفتگوهای خود از آیت‌الله حائری یزدی به عنوان پایه‌گذار مکتب قم نام می‌برد. این در حالی است که برخی دیگر از چهره‌های شاخص حوزه قم که در عداد مراجع معاصر بوده‌اند، آیت‌الله‌ بروجردی را پایه‌گذار مکتب قم می‌دانند. حضرات آیات منتظری و شبیری زنجانی(۳) از این دسته‌اند. مرحوم آیت‌الله منتظری در خاطرات خود با اشاره به تغییراتی که آیت‌الله بروجردی در حوزه قم ایجاد کرد، به برخی مشخصه‌های مکتب فکری آیت‌الله بروجردی اشاره می‌کند؛ اهتمام به تراث فقهی و کتب قدما (رأی مشهور)، اهتمام به علم رجال، اعتنا به آرای اهل سنت و مقابله با «تورم علم اصول» از نکات برجسته مکتب علمی آیت‌الله بروجردی است که مرحوم منتظری به آنها اشاره کرده است(۴).

مختصات مکتب قم

برخلاف آنچه که در سال‌های اخیر برخی کوشیده‌اند تا تفاوت قم و نجف را در نگاه‌های سیاسی آنها به مقوله حکومت دینی و ولایت فقیه تقلیل دهند، تفاوت میان این دو مدرسه حوزوی، شبیه تفاوت میان دو مکتب فلسفی یا دو دانشگاه صاحب‌سبک است و تقلیل آن به مسائل روزمره سیاسی، منجر به بدفهمی شده و خواهد شد.

مرحوم آیت‌الله منتظری در بیان ویژگی‌های مکتب استادش آیت‌الله بروجردی می‌گوید: «مرحوم آیت‌الله بروجردی این اسانید را به ترتیب حروف تهجی منظم کرده بود و عقیده‌اش این بود که مشکلات رجالی از داخل خود اسانید به دست می‌آید و حل می‎شود، عنایت داشتند که مثلا در کافی اسامی روات به همان‌گونه که آمده ثبت گردد، مثلا یک جا نوشته “محمد بن عبدالجبار الصهبانی”، یک جا نوشته “عن الصهبانی”، یک جا آمده “محمدالصهبانی”. اینها پشت سرهم که بیاید بعضی شارح بعضی دیگر می‎شود. دیگر اینکه سلسله روات تا امام معصوم که پشت سرهم قرار می‎گرفت در مقایسه با هم اگر سقط‌هایی در سلسله بعضی سندها بود مشخص می‌شد و به این ترتیب طبقات روات معین می‎شد(۵).

نکته دیگری که آیت‌الله منتظری درباره سبک علمی استادش گفته است، به اهتمام و اعتنای ویژه وی به علم رجال مربوط می‌شود که به گفته قمی‌ها از مشخصه‌های مکتب قم محسوب می‌شود. به گفته مرحوم منتظری: «مسأله رجال احادیث در درس‌های مرحوم آقای حجت، آقای خوانساری و آقای صدر خیلی معمول نبود، در قم معروف بود که آقای مرعشی نجفی در رجال مطالعاتی دارند ولی در درس ایشان هم یک عده خاصی شرکت می‌کردند (۶).

از دیگر مشخصه‌های روش فقهی آیت‌الله بروجردی، اعتنا به آرای اهل سنت است. آقای منتظری معتقد بود که حتی اعتنای ویژه ایشان به علم رجال نیز مدیون اعتنای ایشان به فقه اهل سنت است: «می‎فرمودند اهل سنت رجال را طبقه‌بندی کرده‌اند و علمای ما طبقه‌بندی نکرده‌اند. ایشان به طبقه‌بندی شدن رجال عنایت داشتند و می‎فرمودند مبدأ را باید پیامبر اکرم(ص) قرار دهیم و صحابه که از پیامبر اکرم(ص) حدیث دارند طبقه اول روات محسوب می‌شوند و تابعین که از صحابه حدیث دارند طبقه دوم می‎باشند (۷).

دیگر ادعای قمی‌ها این است که در مکتب قم به کتب قدما و آرای آنها توجه می‌شود و برای استنباط فقهی در آرا و فتاوای آنها تتبع می‌شود. متتبع بودن از ویژگی‌های قمی‌ها برشمرده شده و آقای منتظری نیز این ویژگی را متأثر از استاد بزرگ قم؛ آیت‌الله بروجردی می‌داند: «قبل از اینکه مرحوم آیت‌الله بروجردی به قم بیایند اصلا کسی کتب اربعه یا کتب قدما را نگاه نمی‌کرد، فقط همین وسایل را نگاه می‎کردند گاهی اوقات وسایل را هم نگاه نمی‌کردند، فقط در جواهر بحث می‎کردند، مرحوم آقای حجت کمی این جور چیزها را داشت. اما آقایان دیگر اصلا در این وادی‌ها نبودند. بسیاری از کتب که الان می‎بینید در دست‌هاست از برکت مرحوم آیت‌الله بروجردی است، … مرحوم آیت‌الله بروجردی وقتی آمدند قم، به اقوال قدما خیلی عنایت داشتند … کتب قدما و اصول متلقات از معصومین(ع) را اصلا کسی به آنها مراجعه نمی‌کرد. مرحوم آیت‌الله بروجردی کتاب‌های فقهی را کمیاب کرد، مفتاح‌الکرامه را کمیاب کرد. خلاف شیخ طوسی را تا زمان ایشان اصلا چاپ نکرده بودند (۸).

دیگر مشخصه قم این است که بر خلاف نجف که اعتنای ویژه‌ای به علم اصول دارد، در قم از پدیده‌ای با عنوان «تورم علم اصول» صحبت می‌شود. به گفته مرحوم آقای منتظری: «آیت‌الله بروجردی نظرش این بود که علم اصول را شافعی پایه‌گذاری کرد. مرحوم آیت‌الله بروجردی یک وقت در درس می‎فرمود: اصول ما خیلی متورم شده است. و ایشان نوعا در هر مسأله اصولی به جای اینکه به نقل اقوال و مسائل حاشیه‌ای بپردازند، یک راه باریکی به اصل مسأله داشتند و نکته اصلی را که ماده عامله مساله است مطرح می‌کردند و به مقدمات بعیده مسأله و حواشی نمی‌پرداختند (۹).

دیگر ویژگی مورد ادعای قمی‌ها این است که می‌گویند بر خلاف نجفی‌ها، فلسفه را با مباحث اصول فقه نمی‌آمیزند. مرحوم آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی (فرزند مؤسس حوزه قم و دیگر شاگرد برجسته مرحوم بروجردی) درباره سبک اصولی استادش گفته است: «ایشان فلسفه را پیش دو تن از فلاسفه بنام اصفهان خوانده بودند، ولی فلسفه را در مسائل اصول و فقه هیچ سرایت نمی‌دادند. عقیده من این است که فلسفه ایشان از آقای شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) خیلی بهتر بود … آقای بروجردی عمیقاً به مسائل فلسفه نگاه می‌کرد. آقای اصفهانی فلسفه را زیاد دخالت داده، تا جایی که صورت مسائل اصول را به صورت مسائل فلسفی تغییر داده است و الحق این کار در نوع خود بی‌نظیر و نوآوری محسوب می‌شود. ولی آقای بروجردی با آن عمق و تسلطی که داشتند، فلسفه را هیچ مداخله نمی‌دادند، چون معتقد بودند که خرج اینها دو جاست.»(۱۰)

درباره امام خمینی نیز گفته شده که می‌کوشید علی‌رغم تسلط و علاقه به فلسفه اسلامی، از به‌کارگیری روش‌های فلسفی در اصول فقه پرهیز کند. البته قمی‌ها مشخصه‌های عرف‌گرایانه‌ای نیز داشتند که در متدهای آنان جلوه می‌کرده است. به عنوان نمونه آقای منتظری در درس خارج فقه خود در سال ۱۳۸۲ درباره سبک خاص آقای بروجردی گفت: «مرحوم آیت‌الله بروجردی می‌گفتند در مسایل به یک روایت ولو صحیح نمی‌شود فتوا داد. ما چه می‌دانیم که واقعا لفظ امام چه بوده … این فرمایش آقای بروجردی را دست کم نگیرید!»(۱۱)

حتی به یاد دارم که آیت‌الله منتظری در اواخر عمر خود در یکی از جلسات درس تصریح می‌کرد که نباید بر الفاظ روایات، همچون الفاظ قرآنی جمود داشت، چرا که گزارش روات و اصحاب ائمه از سخنان این ذوات مقدسه همچون گزارش یک خبرنگار از یک جلسه سخنرانی و گفتگو بوده و از همین روست به خاطر تکیه به حافظه و یا تفاوت فهم روات، اختلافاتی در روایت‌ها بروز می‌کند.

همه اینها در کنار رفتار سیاسی و اجتماعی آقای بروجردی در طول ۱۶ سال مرجعیت و زعامت حوزه علمیه قم از وی یک مرجع صاحب‌سبک و تأثیرگذار ساخت. وی کوشید همچون حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی از سیاست دوری گزیند و حوزه را آمیخته به حواشی خانمان‌برانداز سیاست نکند. مجموعه اسناد و خاطرات شفاهی موجود نشان می‌دهد که آیت‌الله بروجردی تنها چند بار در امور مملکتی دخالت کرده و این موارد نیز یا جنبه رفاهی برای مردم داشته (۱۲) و یا دارای انگیزه دینی بوده است؛ همانند درخواست توقف قطارها برای اقامه نماز مسافرین و یا وضعیت تعلیمات دینی مدارس کشور و مقابله با آزار مسلمانان از سوی بهایی‌ها (۱۳). شاید از همین روست که از نگاه دکتر مهدی حائری یزدی سیاست آیت‌الله بروجردی یک سیاست پراگماتیستی و مصلحت‌گرایانه ارزیابی می‌شد (۱۴). و حتی شاید بتوان رد پای این روحیه عملگرایانه را در نگاه محتاط و عرفی آقای بروجردی در فقه و مرجعیت نیز مشاهده کرد.

پاورقی‌ها

۱-     سخنرانی در مراسم رونمایی از کتاب آیت‌الله موسوی اردبیلی، ۱۵ دی ۱۳۹۳، دانشگاه مفید قم

۲-     مبانی الاحکام فی اصول شرائع الاسلام، ج ۱، ص ۳۰ و ۳۱

۳-     فصلنامه شهر قانون، شماره ۹، ص ۱۶

۴-     خاطرات آیت‌الله منتظری، صص ۱۲۸ – ۱۲۲

۵-     همان، ص ۱۲۶

۶-     همان، ص ۱۲۵

۷-     همان، ص ۱۲۸

۸-     همان، ص ۱۳۰

۹-     همان، ص ۱۲۳

۱۰- مهدی حائری یزدی، جستارهای فلسفی، به کوشش عبدالله نصری، ص ۳۶۲-

۱۱- فلسفه سیاسی اجتماعی آیت‌الله منتظری، عمادالدین باقی، ص ۱۸۱

۱۲- مثل درخواست‌های مکرر آیت‌الله بروجردی از مقامات درباره وضعیت رفاهی و بهداشتی زادگاهش و یا درخواست آسفالت کردن جاده قم و تأمین نان اهالی عتبات (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، محمدحسین منظورالاجداد، صص ۴۳۷، ۴۴۱ و ۴۵۵)

۱۳- مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، صص ۴۵۳، ۴۴۴ و ۴۹۸

۱۴- خاطرات آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص ۴۶

همین نوشته در دین‌آنلاین