اربعین و دوگانه اجتناب‌ناپذیر

سایه‌های سنت(۲)

پیاده‌‌روی اربعین را حوزویان نجف به راه انداختند و گسترش دادند. تا یک دهه پیش اغلب ایرانیان حتی از وجود چنین آیینی بی‌خبر بودند؛ همان‌طور که الان اغلب ایرانی‌ها از وجود زیارت پیاده نیمه شعبان بی‌‌خبرند و بعید نیست که در سال‌های آتی با حرکت اربعین به سمت فصل گرما و خنک شدن روزهای ماه شعبان، این زیارت نیز مورد علاقه ایرانی‌ها قرار بگیرد.
ورود نظامی ایران به جنگ با داعش و تشدید خطر نفوذ داعش در عراق سبب شد که برخی‌ ایرانی‌ها ماهیت سیاسی به زیارت اربعین بدهند. البته این بدین معنا نیست که خود عراقی‌ها هیچ‌گاه ماهیت سیاسی به اربعین نداده‌اند. مخالفت و ممانعت صدام با این آیین سبب شد که زیارت پیاده اربعین حاوی ماهیت ضدحکومتی نیز بشود؛ همان‌طور که عزاداری‌های دوره رضاشاه به دلیل مخالف‌های حکومتی، ماهیت سیاسی پررنگ‌تری به خود گرفت. اصلا نفس عزاداری شیعی ماهیت ذاتی سیاسی دارد و نمی‌شود آن را از بُعد سیاسی تهی کرد. آغاز زیارت اربعین در دهه گذشته نیز بلافاصله پس از سقوط صدام در روزهای منتهی به اربعین بود که سیل عراقی‌ها پس از سال‌ها ممنوعیت به کربلا روانه شدند.
اما آنچه که ورود برخی ایرانی‌ها را به زیارت اربعین، معنادار کرده، ورود دعواها و رقابت‌های سیاسی ایرانی به این آیین مذهبی است؛ چیزی که چند روز پیش آیت‌الله مکارم شیرازی از آن با عنوان «جناحی کردن زیارت اربعین» یاد کرد و از ایرانی‌ها خواست از تفرقه‌افکنی سیاسی و تبلیغ اشخاص در این زیارت خودداری کنند.
با این حال به نظر می‌رسد که شفافیت و صراحت سیاسی به جزء لاینفک برخی حوزویان ایرانی بدل شده و آنها برای فعالیت صریح سیاسی در زیارت اربعین عراقی‌ها دلایل خاص خود را دارند. اینکه بر خلاف سال‌های گذشته که روحانیون ایرانی برای راهنمایی شرعی زائران به عراق اعزام می‌شدند، امسال سخن از اعزام ده‌ها روحانی آشنا به زبان‌های انگلیسی و عربی برای تبلیغ «گفتمان انقلاب اسلامی ایران» در این آیین به میان می‌آید نشان همین ذاتیت سیاست‌گرایی بخشی از حوزویان است.
اما عراقی‌ها چه واکنشی به این رفتار نشان می‌دهند؟ به نظر می‌رسد که با توجه به تکثر فکری موجود در میان حوزویان و مذهبی‌های عراق، علاقه ویژه آنان به احترام و تکریم زائران اربعین و اطلاع آنان از کمک‌های فراوان ایران به جنگ علیه داعش، رفتارهای صریح سیاسی ایرانی در زیارت اربعین در کنار ده‌ها اندیشه و تفکر و تصویر دیگر قرار می‌گیرد و به چشم نمی‌آید. آنها آنقدر‌ها که ما درگیر اختلافات سیاسی خود هستیم، درگیر نزاع سیاسی داخلی ما نیستند و خود به اندازه کافی دارای تکثر و رقابت سیاسی درونی هستند که از دغدغه‌ها و شفافیت‌ها و اعلام موضع‌های سیاسی ما علیه همدیگر احساس خطر نکنند.
بنابر این به نظر می‌رسد که این رفتارها بیشتر مصرف داخلی دارد؛ همان‌گونه شرکت برخی هنرمندان و چهره‌های اجتماعی مشهور ایرانی در این زیارت، مصرف داخلی دارد و در اتمسفر عراقی‌ها اثری نمی‌گذارد. برخی از ما ایرانی‌ها حتی در کنش‌های اجتماعی خود در خارج از کشورمان نیز انگار چندان علاقه‌ای به جمع‌پذیری و همبستگی و همراهی با «دیگری» نداریم؛ ولو آنکه اکثریت با آن دیگری باشد. زیارت اربعین نیز تجربه دیگری برای اثبات این گزاره است. حتی در زیارت نیمه شعبان نیز ایرانی‌ها در اکثریت عراقی‌ها هضم نمی‌شوند. عراقی‌ها آشکارا شادی می‌کنند و کف می‌زنند و هلهله می‌کنند و خیلی از زائران ایرانی نوحه می‌خوانند و سینه می‌زنند.
این دوگانه که در اربعین بین حوزویان عراقی و ایرانی می‌بینیم، ریشه در نوع کنش اجتماعی دو ملت دارد و در نوع خود جذاب و البته آسیب‌پذیر است.

– این یادداشت در صفحه ۱۴ روزنامه جامعه فردا (۱۵ آبان ۹۶) منتشر شده است.

ارسال شده در اجتماع, سیاست | برچسب‌شده , , , , , , | پاسخ دهید:

سایه‌های سنت

قرار است که یکشنبه‌ها در صفحه فرهنگی روزنامه نوپای «جامعه فردا» ستون ثابتی به‌نام «سایه‌های سنت» درباره موضوعات دینی و حوزوی داشته باشم. نخستین یادداشت این ستون یکشنبه هفتم آبان ۹۶ در شماره دوم این روزنامه منتشر شد:

مستمع، صاحب‌سخن را پای گوشی آورد

نسل جدیدی از منبری‌ها در پنج شش سال اخیر ظهور کرده‌اند که محصول شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی این فضا هستند. آنها فایل‌های صوتی و تصویری سخنرانی‌های خود را که اغلب در جمع‌های محدودی ایراد می‌کنند، در این شبکه‌ها منتشر کرده و اغلب از موسیقی‌های ملایم و تدوین‌های معمولی صدا و تصویر برای جذاب شدن کار خود بهره می‌گیرند. اگر ببینند پامنبری (فالوئر) کمی دارند یا دست به تبلیغ و ارسال این منبرها به گروه‌های مختلف می‌زنند و یا از امکان خرید عضو استفاده می‌کنند.
پامنبری‌های این ژانر نیز ویژگی‌های خاص این شبکه‌ها را دارند. آنها چون امکان درج نظرات صریح خود را پای این منبرها دارند و از اقشار مختلف جامعه هستند، تأثیر مستقیمی بر تعیین محتوای منبرهای بعدی دارند.
در منابر سنتی، واعظ از طریق مواجهه مستقیم با بعضی از پامنبری‌ها می‌تواند از بازخورد سخنان خود مطلع شود. همچنین تعداد کسانی که در جلسات وی حضور مستمر دارند حکایت از رونق خطابه‌های وی دارد. اما در منابر مجازی، او از طریق تعداد بازدید و لایک و کامنت‌ها بازتاب‌های دقیق‌تر و گسترده‌تری دریافت می‌کند. مواجهه میان منبری و پامنبری در مجالس سنتی توأم با حفظ آداب و شؤون خاص همان مجالس است، ولی نظرات پامنبری‌های مجازی اغلب بدون هیچ آداب و ترتیب خاصی است و آنان هرچه دل تنگ‌شان می‌خواهد می‌گویند. خشونت‌های کلامی و جر و بحث‌های کم‌ثمر که مشخصه مرسوم این فضاهاست، ناخودآگاه منبری‌ها را برای جلب نظر بیشتر پامنبری‌ها به سوی سخنان عامه‌پسند، هیجانی، افشاگرانه، اعتراضی و غالبا زرد سوق می‌دهد.
منبری‌ها در چنین فضاهایی اگر سخنان علمی و مستدل بزنند و دغدغه معرفت و شناخت دینی داشته باشند و بازارگرمی خاصی نکنند قادر به افزایش اعضای کانال و صفحه و یا لایک گرفتن از پامنبری‌های خود نخواهند بود. اینجاست که قاعده تناسب عرضه و تقاضا خود را بر این منابر تحمیل می‌کند و محتوایی مطابق تقاضای پامنبری‌ها و طبق فرمول لایک و بازدید آنها عرضه می‌شود. از آنجا که فضای این شبکه‌ها و کانال‌ها به شدت عامه‌پسند است، محتوا را نیز به پایین‌ترین سطح کیفی ممکن تنزل می‌دهد تا طبق قاعده منطقی «تبعیت نتیجه از اخسّ (نازل‌ترین) مقدمات»، نتیجه چنین منابری اغلب منجر به تولید دانش و شناخت دینی و فرهنگی خاصی نشود.
اما آیا گریزی از این وضعیت داریم؟ به نظر می‌رسد که دنیا به سمت ساده‌سازی ابزاری و محتوایی پیش می‌رود. آدم‌ها همان‌قدر که دوست دارند تحرک جسمی کمتری داشته باشند، از فعالیت ذهنی زیاد هم گریزان‌تر می‌شوند. جامعه ما هم مستثنی از این روند جهانی نیست. ما در آینده شاهد رونق بیشتر چنین منابری خواهیم بود و مشتاقان دانش و شناخت دینی نیز وسوسه خواهند شد که کمتر ذهن خود را خسته کنند. جامعه پرتنش، خسته و سرگردان، آبستن چنین منبری‌ها و پامنبری‌هایی است.

ارسال شده در اجتماع, حوزه | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

روحانیت منهای شریعتی؟

 

هفتمین شماره مجله فرهنگی «تقریرات» را هم به لطف خدا منتشر کردیم.

اغلب صفحات این شماره به دو پرونده «خشونت دینی و امکان تقریب و مدارا» و «بازخوانی انتقادی نگاه دکتر شریعتی به شیعه و روحانیت» اختصاص دارد. در سرمقاله‌ و یادداشتی که نوشته‌ام، به نسبت میان شریعتی و نسل امروز روحانیت و طلاب حوزه‌های علمیه پرداخته و از «روحانیت منهای شریعتی» سخن گفته‌ام. همچنین در گفتگوهایی با دکتر سارا شریعتی، دکتر آقاجری و استاد طارمی‌راد به بازخوانی نگاه شریعتی به شیعه و روحانیت پرداخته‌ایم و از جمله دکتر آقاجری و استاد طارمی به نقد آرای شریعتی درباره صفویه و روحانیت شیعه پرداخته‌اند. دکتر سارا شریعتی نیز ضمن ارائه نگاهی جامع به آرای پدر به این نتیجه رسیده که دکتر شریعتی بر خلاف آنچه که مشهور شده است، باوری به حذف روحانیت نداشت. گفتگو با مرحوم دکتر ابراهیم یزدی درباره روابط امام خمینی و نواندیشان دینی با محوریت دکتر شریعتی، از دیگر مطالب این پرونده است.

بخش «تقریرات گعده» که از جذاب‌ترین بخش‌های ثابت مجله تقریرات به شمار می‌رود این بار به انعکاس آرای آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی درباره طب اسلامی، فتوای جدید نماز و روزه مسافر و برخی موضوعات متنوع دینی دیگر پرداخته و از قول این مرجع تقلید برجسته شیعه آورده که اغلب روایات طبی سند معتبری ندارند.

پرونده مفصل این شماره تقریرات درباره امکان تقریب و مدارا در دنیای کنونی است که خشونت‌های دینی افزایش قابل توجهی دارند. آسیب‌شناسی وضعیت کنونی تقریب مذاهب اسلامی، ارائه راهکارهایی عملی برای کاهش خشونت‌های دینی، گزارشی از وضعیت اهل سنت مشهد و انگیز‌ه‌شناسی داعش در کشتار شیعیان از دغدغه‌ها و موضوعات اصلی این شماره است. همچنین به بهانه هجدهمین سالگرد مناظره آقایان مصباح یزدی و حجتی کرمانی به نقد و بررسی این مناظره پرداخته شده است. علاوه بر این پرونده، مقدمه من بر کتاب «ایمان و رجعت» نیز در این شماره آمده که به بررسی زمینه‌های رشد سلفی‌گری در ایران اختصاص دارد.

به مناسبت سالگرد آیت‌الله دکتر بهشتی، در گفتگوی صریح و مفصل با دکتر سید علیرضا بهشتی به بررسی کارنامه فکری و سیاسی یکی از اثرگذارترین چهره‌های تاریخ جمهوری اسلامی پرداخته شده و پرونده‌ای نیز به معرفی کتاب «کتابشناسی انتقادی جامعه‌شناسی تشیع» اختصاص دارد. دیگر یادداشت من نیز به نقد نگرانی‌های نوگرایان دینی نسبت به مناسک نوظهور پرداخته است.

 

شماره هفتم تقریرات در ۸۴ صفحه و با قیمت چهار هزار تومان در این مراکز قابل تهیه است:

✔تهران: دکه‌های مطبوعاتی مناطق دروازه دولت، امیرآباد، انقلاب، سید خندان، قلهک، بلوار کشاورز، چهارراه ولیعصر و میدان‌های هفت تیر و بهارستان

✔قم: همه دکه‌های مطبوعاتی و کتابفروشی‌های خانه کتاب (چهارراه بیمارستان) و کلبه شروق (ابتدای صفائیه)

✔اصفهان: دکه‌های فلکه فیض، میدان انقلاب، حکیم نظامی،  انقلاب و دروازه شیراز

✔مشهد: دکه‌های خیابان‌های دانشگاه، اندرزگو، شیرازی، بهجت، آخوند خراسانی (و از هفته بعد در کتابفروشی امام)

✔شیراز: دکه‌های خیابان‌های ملاصدرا، آزادی، زند و چهاراه ادبیات

✔یزد: دکه‌های میدان مجاهدین و خیابان دانشجو

✔کرج، تبریز، ارومیه و اهواز: دکه‌های مهم شهر

✔زنجان: دکه‌های چهارراه انقلاب و سبزه‌میدان

✔بهبهان: دکه‌های میدان هلال احمر، میدان بیمارستان و جنب سالن علامه طباطبایی(دایی‌زاده)

ارسال شده در خودمانی, فرهنگ و هنر | برچسب‌شده , , , , , , | پاسخ دهید:

جهان اسلام یا جهان مسلمانان؟

 

۱- ریال‌های کثیف برای دین‌شویی

چند روزی برای سخنرانی تاسوعا و عاشورا مهمان گروهی از ایرانیان مقیم کوالالامپور؛ پایتخت مالزی بودم. این مراسم تحت‌الشعاع حمله پلیس مذهبی مالزی برای تعطیلی مجالس عزاداری شیعیان مالزی و عراق قرار گرفت. میزبانان نگران بودند که این حملات، دامن مراسم عزاداری آنها را نیز بگیرد و این سخنرانی‌ها همراه با نگرانی از حمله احتمالی پلیس برگزار شد.
پلیس مذهبی مالزی در جریان حملات چند روز گذشته خود اقدام به دستگیری برخی عزاداران و جریمه مالی آنها کرد و مجالس آنها را به تعطیلی کشاند.
گویا در سال‌های اخیر به واسطه کمک‌های مالی گسترده سعودی به روحانیون و نهادهای مذهبی مالزی، وابستگی آنها به وهابیت افزایش محسوسی یافته و بدبینی مسلمانان شافعی‌مذهب مالزی به شیعیان تشدید شده است. جنگ سوریه نیز بهانه و انگیزه دیگری برای این تبعیض‌ها عنوان می‌شود.
شیعیان مالزی که شامل چند هزار ایرانی نیز هستند، گویا کمتر از پنجاه هزار نفرند و نگرانی از فعالیت مسالمت‌آمیز این اقلیت کم‌جمعیت، دلیلی جز ریال‌های سعودی نمی‌تواند داشته باشد که در اغلب کشورهای اسلامی، نقشی جز نفرت‌پراکنی مذهبی، افراطی‌گری و تشدید خشونت‌های دینی خون‌بار نداشته است. فضای سنگین حاکم سبب شده که بسیاری از شیعیان، اعتقادات و مذهب خود را مخفی کنند تا دچار دردسرهای شغلی و تحصیلی نشوند.
کافر و مشرک دانستن شیعیان و اعتقاد آنها به قرآنی متفاوت با قرآن مورد قبول اکثریت مسلمانان از جمله باورهای نادرستی است که به تازگی در میان اهل سنت مالزی رواج بیشتری یافته است. پمپاژ سازماندهی نفرت وهابیت علیه شیعیان در حالی است که اغلب کشورهای دنیا در دو دهه گذشته قربانی خشونت افسارگسیخته گروه‌های مختلف وهابی و سلفی بوده‌اند و بشریت و خصوصا شیعیان باید تا اطلاع ثانوی، تاوان تحقق رؤیای احیای خلافت سُنّی را بدهد.
مالزی کشوری با ادیان و‌ مذاهب مختلف و مردمانی آرام و خوش‌اخلاق است که بسیاری از آنها موافق سرمایه‌گذاری‌های معنادار سعودی نیستند و حتی کار به اعتراضات خیابانی هم کشیده است. فقط ریال‌های کثیف می‌تواند این جامعه آرام و متکثر را به تفرقه و ناآرامی بکشاند. به نظر می‌رسد که ضعف علوم انسانی و کم‌رونقی آن نیز مزید بر علت شده و بستر را برای رشد سلفی‌گری فراهم‌تر می‌کند. اینجاست که نقش متفکران نوگرا و میانه‌روی اهل سنت اهمیت می‌یابد تا مانع از نفرت‌پراکنی مذهبی در شرق آسیا شوند‌.

۲- اتوپیای جهان اسلام!

در راه بازگشت از مالزی با جوان ۳۳ ساله الجزایری همسفر شدم که می‌گفت بعد از سال‌ها کار در دبی و کوالالامپور به اروپا می‌رود تا به خواهرش در پاریس بپیوندد و در آنجا مشغول به کار شود. چند بار تلاش کردم به زبان عربی حرف بزنیم ولی با اینکه با دوست مصری‌اش به عربی حرف می‌زد و انگلیسی‌اش هم لهجه غلیظ عربی داشت، ولی ترجیح داد که به انگلیسی با من حرف بزند.

وقتی از عمار اوزگان، محمد بوضیاف، بوتفلیقه و عباس مدنی نام بردم ذوق‌زده شد که اطلاعات نسبتا خوبی درباره تاریخ کشورش دارم. پرسیدم چرا در زادگاهت الجزیره نمانده‌ای؟ گفت که الجزایر کشور قشنگی است ولی مردم آن ترجیح می‌دهند که برای زندگی بهتر در کشورهای اروپایی از جمله فرانسه مشغول کار شوند. برای همین است که الجزایر پیشرفت نمی‌کند. گفت که در دبی هم پول حرف اول را می‌زند و زندگی‌مان آرامش ندارد. مالزی هم چند سالی است که گرفتار رشوه و مافیا شده و دیگر جای خوبی برای کسب درآمد نیست. اروپا الان بهترین جا برای ماهاست.

گفتم رفتار فرانسوی‌ها با اعراب مسلمان مهاجر چطور است؟ گفت که رفتار خیلی خوبی دارند و خواهرم آنجا زندگی می‌کند و راضی است. با تعجب گفتم که من شنیده‌ام در پاریس، رفتار خوبی با مهاجران مسلمان نمی‌شود. تعجب مرا که دید کمی از قطعیت کلامش کاست و گفت که معمولا رفتار بدی با ما ندارند.

اینها را که شنیدم فهمیدم که چرا ترجیح می‌داد با من به انگلیسی حرف بزند. جالب اینکه وقتی حرف‌مان به ایران و ایرانی‌ها کشیده شد گفت که ایرانی‌ها را خیلی دوست دارد چون در برابر غرب ایستاده‌اند. دیگر به او نگفتم که ایستادگی در برابر غرب چه هزینه‌های سنگینی به حکومت و مردم ایران تحمیل کرده و اساسا چرا باید فقط ایران، بار سنگین احیای عزت از دست‌رفته مسلمین را به دوش بکشد و بقیه به دنبال جای بهتری برای درآمد و راحتی بیشتر باشند؟! خلاصه کلامش این بود که گفت به آینده جهان اسلام هیچ امیدی ندارد!

ارسال شده در اجتماع, سیاست | برچسب‌شده , , , , , , | ۴ پاسخ

مناسک و واقعیت

 



ورود زائران پیاده نیمه شعبان به حرم امام حسین(ع)

 

صبح چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت (۱۳ شعبان) که از نجف به سمت کربلا حرکت کردیم، جاده پر از عراقی‌هایی بود که با پای پیاده برای زیارت امام حسین(ع) در شب نیمه شعبان به سمت کربلا حرکت می‌آمدند. زنان و مردان و کودکانی که در گرمای چهل درجه با اشتیاق طی طریق می‌کردند و این صف زائران پیاده تا کربلا مشهود بود.

بر خلاف زیارت پیاده اربعین که حضور ایرانیان در آن کاملا محسوس است، در زیارت پیاده نیمه شعبان به ندرت شاهد حضور ایرانی‌ها بودم. حتی روز پنج‌شنبه که جمعیت زائران در کربلا پنج شش برابر روز قبل شده بود، باز هم تعداد ایرانی‌ها بسیار کمتر از زائران عراقی بود.
دومین تفاوت مهم زیارت نیمه شعبان با زیارت اربعین، تأکید خاص امامان شیعه بر اهمیت و فضیلت ویژه زیارت امام حسین(ع) در شب نیمه شعبان است. دست‌کم از سه امام شیعه (امامان چهارم، پنجم و ششم) در متون روایی شیعه نقل شده که شیعیان تا بکوشند شب نیمه شعبان خود را به کربلا برسانند و آیین و آداب توبه و استغفار را در کنار مزار حسینی انجام دهند.

الان در نیمه‌های شب نیمه شعبان، ظرفیت بسیاری از خیابان‌ها و کوچه‌های کربلا پر شده و حرکت به سختی انجام می‌شود. با وجود گرمای ۳۴ درجه‌ای نیمه‌های شب، تعداد زیادی از مردم روی زمین نشسته و به نشانه شادی تولد آخرین منجی، شمع روشن کرده‌اند و یا هلهله‌کنان و کف‌زنان در حال حرکت هستند.

بعید نیست که با حرکت شب نیمه شعبان به سمت روزهای خنک ابتدای بهار، جمعیت ایرانیان زائر نیز افزایش یابد. بی‌گمان تصور و انگیزه بسیاری از این زائران، ربطی به جدال‌های سیاسی دولت‌های منطقه ندارد و از واقعیتی قابل استمرار برخوردار است.
ویتگنشتاین معتقد بود که آیین‌ها و مناسک همواره رو به زوال و فرسودگی می‌روند، جز آیین‌هایی که واقعی هستند. او از «بوسه» به عنوان آیینی واقعی و زوال‌ناپذیر یاد کرده بود. اما آیین‌های فزاینده و کاملا واقعی شیعیان را باید یک استثنای دیگر برای این سخن ویتگنشتاین دانست.

حکایت مناسک و شعائر شیعی، واقعیت خونی است که نه فقط در رگ‌ و ذهن شیعیان، بلکه هنوز در رگ‌های شهیدان کربلا جریان دارد.
بنا به نقل استاد بزرگ‌مان آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی از خاندان مادری برادران زنجانی (آیت‌الله سید ابوالفضل و آیت‌الله سید رضا زنجانی؛ دو مجتهد مشهور آزادی‌خواه و حامی مصدق و بازرگان)، در جریان حمله وحشیانه وهابی‌های حجاز به کربلا در اوایل دوره قاجار (حدود دو قرن پیش) که منجر به قتل‌عام وسیع شیعیان و غارت و تخریب حرم امام حسین(ع) شد، جد مادری حضرات آیات سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی به همراه استادش که مجتهد مطرح کربلا بوده است در گوشه‌ای مخفی شده و از قتل‌عام مصون می‌مانند. بعد از هجوم وهابی‌ها به سمت نجف، این دو روحانی به مزار امام حسین(ع) می‌روند و می‌بینند نه تنها ضریح چوبی سوزانده شده و با آتش آن قهوه درست کرده‌اند، بلکه قبر مطهر امام نیز تخریب شده و گوشه‌ای از آن نیز شکاف برداشته است.
آنها دست در داخل آن شکاف کرده و با پیکر سالم امام مواجه می‌شوند که خون از آن جاری است. مقداری از خاک خونین اطراف جنازه مطهر را به تبرک برمی‌دارند و قبر را می‌پوشانند.

آن خاک چندین دهه در اختیار فرزندان این دو روحانی بوده و کرامت‌های خاصی از آن مشاهده کرده‌اند که در کتاب «جرعه‌ای از دریا» مفصلا از آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی نقل شده است.

ارسال شده در دین | برچسب‌شده , , , , , , | ۲ پاسخ