حجاب شرعی در عصر الحاد و اباحی‌گری

makaremShiraziFlower

انتشار گسترده فتوای آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی درباره جواز ترک حجاب برای زنان مسلمانی که راهی جز ترک حجاب برای ادامه تحصیل در کشورهای دیگر ندارند، بار دیگر بحث داغ حجاب و پوشش زنان را در عرصه عمومی و رسانه‌ای به جریان انداخت. متن فتوا حاوی دلالت‌ها و کدهای مهمی است:

«با توجه به اینکه اگر دختران مسلمان و متدیّن، دروس عالى را نخوانند تنها افراد بى‌بند و بار و لامذهب پست‌هاى مهم را اشغال مى‌کنند، به افراد متدیّن اجازه داده مى‌شود که حجاب را در خصوص مواردى که ضرورت دارد رعایت نکنند، ولى در غیر آن موارد حتماً مراعات نمایند».

گفته می‌شود که این فتوا به تازگی صادر نشده، اما بازتاب گسترده‌ای که ایجاد کرد سبب شد که دفتر این مرجع تقلید برجسته شیعه در قالب یک توضیح، بار دیگر از صدور این فتوا دفاع کند و بکوشد که راه را بر بدفهمی‌های احتمالی ببندد. این توضیح نیز شدت داغی این موضوع را دوچندان کرد.

ملاکی که در این فتوا به مقلدین ارائه شده، نشان می‌دهد که بحث رعایت حجاب در قیاس با «اشغال پست‌های مهم از سوی لامذهب‌ها» و «عقب‌ماندگی تحصیلی زنان مسلمان» اهمیت کمتری از نظر این مرجع تقلید دارد. همین اهمیت‌سنجی سبب شد که منتقدین زیادی به مخالفت با این فتوا بپردازند و آن را بهانه‌ای برای تضعیف تدریجی حریم حدود و قوانین الهی بدانند. این دسته از منتقدین معتقدند که اهمیت حجاب از «اشغال پست‌های مهم از سوی لامذهب‌ها» و «اخراج از مراکز آموزشی» بیشتر است.

دسته دیگری نیز معتقدند اساسا بر مبنای‌ آیه ۱۰۱ و ۱۰۲ سوره اعراف نباید به چنین استفتایی پاسخ داده می‌شد و یا پاسخ آن در سطح عموم مطرح می‌شد تا ابزار و بهانه مخالفان نه‌چندان خاموش حجاب نشود. اما دسته دیگری نیز با تمسک به این پیش‌فرض که مجتهدین باید به تشخیص حکم اکتفا کرده و از تعیین موضوع و مصداق خودداری کنند، این فتوا را غیرضروری و دارای تبعات منفی ارزیابی کرده‌اند.

در پاسخ به این دسته از منتقدین می‌توان گفت که اساسا مبنای آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی لزوم دخالت فقیه در تعیین موضوعات و تشخیص مصادیق درست یک حکم و فتوا برای مردم است. وی این جنبه از اختیارات فقها را در چارچوب «احکام ولایی» آنها می‌داند که منافاتی با قوه تشخیص مقلدین ندارد. ایشان در صفحه ۴۹۳ انوارالفقاهه (کتاب البیع) می‌نویسد: «یک فقیه از آن جهت که صاحب فتوا و مرجع تقلید است،احکام شرعی را از مدارک مربوطه استنباط می‌کند. ولی از آن جهت که حاکم بر مردم است، مجری این احکام و تحقق‌بخش به آنها در جامعه است. او از این حیث، فقط اختیار تنفیذ دارد و نباید از احکام شرعی تخطی کند، بلکه باید به آنها تمسک کند، پس اگر امکان اخذ عناوین اولیه را داشت که هیچ، ولی اگر نمی‌توانست به عناوین اولیه احکام شرعی عمل کند، باید به عناوین ثانویه رجوع کند؛ همانند احکام وارد بنابر عنوان عسر و حرج، ضرر، اقامه نظام و … . در نتیجه باید گفت که وظیفه حاکم (با لحاظ ماهیت حکمرانی‌ وی) فقط تنفیذ احکام و قوانین شرع  است. اما آنچه که در باب اقسام حکم گفته شده و آن را به سه قسم حکم اولی، حکم ثانوی و حکم ولایی (حکومتی) تقسیم کرده و این‌گونه بیان شده که حاکم نباید خود را مقید با حکم اولی و ثانوی بداند، بلکه او دارای یک حکم مستقل به نام حکم ولایی است که در عرض احکام اولی و ثانوی است، این تصور درستی نیست و  ناشی از خلط بین احکام تشریعی و احکام اجرایی است. ما نمی‌گوییم که حاکم دارای حکم ولایی و حکومتی نیست، بلکه این حکم ولایی که برای حاکم ثابت است، در طول احکام اولی و ثانوی است و نه عرض آنها».

در اینجا ایشان تصور رایج کنونی از «حکم حکومتی» را نقد کرده و به نوعی آن را ذیل فقه سنتی تعریف کرده‌اند. در ادامه نیز با ذکر مصادیقی به بررسی اختیار موضوع‌شناسی فقها می‌پردازند:

«فقیهی که حکم می‌کند که استفاده از تنباکو در این دوره زمانی، به منزله جنگ با امام زمان (عج) است، حکم او در حقیقت، ناظر  به این حکم کلی است که هر چیزی که سبب تضعیف مسلمانان، شکستن اقتدار آنان و اسارت آن در دست دشمنان شود در حکم محاربه با ولی‌عصر (ع) است. استفاده از تنباکو نیز در شرایط زمانی خاصی به نظر فقیه جامع‌الشرایط و طبق رأی درست وی مصداق تضعیف مسلمانان شمرده ‌می‌شد و بر همین اساس، آن حکم ولایی و حکومتی را صادر می‌کند و هنگامی که آن علت برطرف شود، حکم به جواز استفاده از تنباکو خواهد داد، چرا که موضوع دگرگون شده و دیگر مصداقی برای حکم تحریم اسباب تضعیف مسلمانان نیست؛ همان‌گونه که این دو کار را میرزای شیرازی بزرگ انجام داد. حکم فقیه به رؤیت هلال و لزوم روزه گرفتن یا افطار کردن و یا اعلام روز وقوف در عرفات یا روز عید قربان برای منظم کردن مناسک حج نیز همین‌گونه است، چرا که این کار ناشی از اخذ به شهادت شهود و تطبیق ادله حجیت شهادت بر یک مصداق خاص است. همچنین حکم فقیه به آمادگی نیروهای نظامی و تجهیز سلاح و نیز اخذ مقداری زائد بر وجوه ثابت شرعی برای جنگ با دشمنان خدا در برهه خاصی از زمان نیز از همین قبیل است، چرا که حکم شرعی کلی در همه این موارد، همان آیه «و أعدوا لهم ما استطعتم من قوه» یا وجوب مقدمه واجب و نظایر آن است. ولی فقیه تحقق این موضوعات را در خارج دیده و متصدی نافذ کردن این حکم‌ها می‌شود و مردم را به مقتضای وظیفه و تکلیفی که دارد، به انجام آنها تشویق می‌کند».

آنگاه در صفحه ۵۰۱ همین کتاب با اشاره به بحث تزاحم، اساسا تشخیص برخی مصادیق و موضوعات را جزو اختیارات انحصاری فقها می‌داند:

«شناخت مصالح و مفاسد و تشخیص اهم از غیر اهم باید طبق مذاق شرع باشد نه مطابق مذاق و استحسان ما. باید از طریق زبان ادله شرعی بدانیم که شرع مقدس به چه مسائلی بیشتر اهمیت می‌دهد. پس باید فقیه دانا به زبان شرع، مصادیق این قاعده را درک کند و نه  سلایق و علایق و عقول عامه مردم».

بنابر این از نگاه این مرجع ۹۰ ساله شیعه، اساسا تشخیص موضوعات و تعیین مصادیق نیز می‌تواند در حیطه انحصاری فقها باشد و مقلدین نیز باید علاوه بر احکام شرع، در این زمینه نیز از فقها تبعیت کنند. اگرچه فقهای دیگری نیز هستند که با چنین نگرشی موافق نیستند. در میان فقهای برجسته معاصر می‌توان به آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی اشاره کرد که سال گذشته در این باره گفته بودند: «تعیین عرف از طرف مجتهد هیچ حجیتی برای مقلد ندارد و مجتهد باید تشخیص مصادیق را واگذار کند و‌ خودش مداخله نکند».

با این حال به نظر می‌رسد که فتوای اخیر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی حتی از کتابی چون «حجاب شرعی در عصر پیامبر» نیز اثر عمیق‌تری در راستای تغییر نگرش‌ها در امر حجاب داشته باشد. اگر چه این فتوا در پارادایم فکری کاملا متفاوتی نسبت به کتاب مذکور تولید شده است، اما عملگرایی و مصلحت‌اندیشی نهفته در ملاکات فتوا می‌تواند تنه به نگاه تاریخی و البته نه چندان علمی کتاب ترکاشوند زده و بیش از آن کتاب، مورد فهم عام و خاص قرار گیرد و تعمیم یابد. فهم و نقد داده‌ها و استدلال‌‌های کتاب ترکاشوند در توان غالب مخاطبین آن نبود، اما فهم ملاکات و ادله این فتوا و حتی نقد آن در حیطه درک غالب مقلدین این مرجع است و از همین رو، اثرگذاری آن نیز عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد بود.

همین نوشته در سایت مباحثات

به بهانه موج‌آفرینی تازه بی‌بی‌سی

چند روزی است که موج‌آفرینی تازه BBC  درباره رایزنی امام با سران امریکا در سال‌های ۴۲ و ۵۷  نام میرزا خلیل کمره‌ای(۱۳۶۳-۱۲۷۷ شمسی) را بر سر زبان‌ها انداخته است؛ روحانی پرکار و نوگرایی که همانند دیگر همتایان خود؛ طالقانی و برادران زنجانی چندان مشهور نماند. این گزارش بی‌بی‌سی از سند سازمان سیا هرچند از سوی فرزند میرزا خلیل تکذیب شد، اما بحث بر سر صحت و سقم این ادعا به بحث درباره شخصیت و افکار میرزا خلیل نیز کشید.

khalil kamarei-taleghani

نماز ظهر تاسوعای سال ۵۷ در میدان آزادی به امامت آیت‌الله طالقانی و با حضور میرزا خلیل کمره‌ای، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی و صدها هزار تظاهرکننده

میرزا خلیل روحانی پرتلاش و پرکاری بوده و همین که سال ۴۸ به نیکسون؛ رییس‌جمهور وقت امریکا نامه می‌نویسد و «فتح بی‌غرور کره ماه» را تبریک می‌گوید گویای شخصیت و نگاه او به دنیای معاصر است. عناوین آثار متعدد وی نیز می‌تواند حاکی از روحیات شیعی و البته نوگرایانه او باشد. ملکه اسلام فاطمه زهرا(س) و اولین محکمه قضایی بعد از پیغمبر، مسلم بن عقیل و اسرار پایتخت طوفانی کوفه، قائم آل محمد(ص) و فلسفه غیبت آن حضرت، ندایی از  سرزمین بیت‌المقدس، یک شب و روز عاشورا، سروش مقدس وادی ایمن، علی و زهرا(ع) سرچشمه آب حیات از جمله کتب وی هستند.

همچنین وی به تناسب روحیه نواندیشانه‌ای که داشت، کتابی با نام «آراء ائمه الشیعه فی الغلاه» نوشت و نشان داد که روی مسأله غلو درباره ائمه شیعه نیز حساس و نگران است. وی از متفکرین و مسؤولین کشورهای اهل سنت می‌خواهد که میان شیعیان و غلات تفکیک قائل شوند. یکی دیگر از دغدغه‌های مهم، همین تصویر غلطی بود که در کشورهای اسلامی نسبت به شیعیان شکل گرفته بود و می‌کوشید با ارائه تصویر واقعی از بزرگان و اعتقادات شیعه، به وحدت اسلامی کمک کند.

حضور پررنگ وی کنفرانس‌های جهان اسلام در کشورهای مختلف اسلامی و تلاش برای تقریب مذاهب از نقاط درخشان زندگی اوست. از جمله در کنگره جهان اسلام در پاکستان در سال ۱۳۳۱ به عنوان رییس برگزیده شد.

khalil kamarei (1)

میرزا خلیل کمره‌ای سال ۱۳۳۸ به نمایندگی از آیت‌الله‌العظمی بروجردی به مصر رفت تا با شیخ شلتوت؛ مفتی الازهر دیدار کرده و از فتوای وی درباره مذهب شیعه تقدیر کند.

دیشب که دقایقی توفیق داشتم آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی را به منزل‌شان برسانم، در ماشین فرصت را غنیمت شمردم و از ایشان درباره میرزا خلیل پرسیدم. ایشان گفتند: «حاج میرزا خلیل از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم بود. حاج‌آقای ما می‌گفت حاج شیخ به اشکالات دو نفر توجه نمی‌کرد که یکی‌شان همین میرزا خلیل کمره‌ای بود. با اینکه اشکالات بدی هم نمی‌کرده، ولی شیخ چندان به وی اعتنا نداشته است. میرزا خلیل چون فلسفه [اسلامی] درس می‌داد و ذائقه حوزه، تدریس فلسفه را خیلی قبول نمی‌کرد، لذا چندان در حوزه مطرح نشد.»

از ایشان درباره رابطه میرزا خلیل با دیگران روحانیون متجدد پرسیدم و گفتند: «آقای طالقانی پیش میرزا خلیل فلسفه خوانده بود و با ایشان ارتباط داشت. اما میرزا خلیل چون ولایی بود با امثال شریعت سنگلجی مرتبط نبود.»

در تأیید این سخن ایشان درباره ولایی بودن میرزا خلیل می‌شود به تقریظ وی به الغدیر اشاره کرد که نوشته است: « کتاب پرمایه الغدیر از علاّمه خبیر ما شیخ عبدالحسین احمد امینی؛ کاتب مقتدر توانا، بحّاثه محدّث امین دانا، دریایی است از حدیث … از اهل درایه و حدیث و شعر و اطلاع بپرسید! آیت تصمیم، خبرگی، درایت، ضبط، حوصله و تتّبع را در آن می‌بینید. در تهیه مطالب آن، به چهارده هزار جلد کتاب و اصول مراجعه شده، و از اول تا آخر مطالعه شده است. در جای خود یک دوره انسیکولوپیدیایی است که در محیط شرق تاریک، با فقد وسیله و قیام فردی تألیف شده است. با آن که تنها استنساخ و استخراج و مُبَیضّه و مُسَّوده کردن و تصحیح و مقابله و تصّدی مطبعه آن، هر کدام، جداگانه، فوجی یا رو معین و مددگار می‌خواهد».

البته این روزها برخی برای تضعیف نقل بی‌بی‌سی از سند سازمان سیا کوشیدند فرضیه ارتباط وی با دربار پهلوی را مطرح کرده و وی را آخوندی درباری جا بزنند. انصاف این است که چنین سخنی چندان مستند نمی‌تواند باشد. مگر آنکه هرگونه رابطه و دیدار با شاه را که از قضا فعالان وحدت اسلامی همچون امام موسی صدر در سابقه خود دارند، نشانه درباری بودن افراد تلقی کنیم!

اگر از روحیات خاص محمدرضا شاه برای نقش‌آفرینی جدی در جهان اسلام مطلع باشیم، خواهیم دید که چنین دیدارها و روابط محدودی نمی‌تواند دال بر وابستگی افراد به دربار تلقی شود. سال گذشته که که کتاب سقوط آسمان از سوی یک استاد دانشگاه کلمبیا ادعاهایی درباره ارتباط امام موسی صدر با دربار پهلوی و تلاش وی برای جلوگیری از سقوط شاه را مطرح کرد، از آیت‌الله شبیری زنجانی درباره ادعاهای این کتاب که از قول فردی هشتاد و چند ساله به نام «علی کنی» به عنوان «دوست دوران کودکی آقای صدر و مشاور محمدرضا شاه» بیان شده بود پرسیدم. ایشان که خود از نزدیک‌ترین دوستان آقای صدر از کودکی تا میان‌سالی بوده‌اند گفتند چنین فردی را نمی‌شناسند و این ادعا هم نمی‌تواند درست باشد. چون آقا موسی صدر کسی نبود که برای شکست آقای خمینی به شاه کمک کند و این بی‌انصافی در حق ایشان است. آیت‌الله شبیری همچنین گفتند که البته شاه چنین روحیه‌ای داشت که برای تقویت موقعیت خود در جهان اسلام به شیعیان دیگر کشورها کمک کند و در همین راستا هم آقای صدر سعی می‌کرد از این موقعیت برای بهبود وضعیت شیعیان لبنان استفاده کند. اما این رابطه در حدی نبود که منجر به دسیسه برای شکست آقای خمینی و انقلابیون شود.

در جستجوی «تیپ خدا»

زنجیره‌ای از احادیث اخلاقی و تربیتی که شرح هر کدام، مقدمه حیث پس از آن است، ارائه مصادیق عینی و کاربردی راهگشا در شرح احادیث، تفسیر حدیث به حدیث و پرهیز از تفسیرهای سلیقه‌ای، نقل سند و بیان فقه‌الحدیث روایات، بیان شیوا و آسان در القای معارف اسلامی و مبانی فهم احادیث.

اینها ویژگی‌هایی است که انتشارات تازه‌تأسیس «مرکز فقهی امام محمد باقر(ع)» در قم برای نخستین اثر خود برشمرده است. کتاب «اربعینیات» از آثار منتشر نشده مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی (پدر آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی و از علمای برجسته قم در دهه‌های سی و چهل شمسی) بوده که اکنون پس از شش دهه به همت مرکز فقهی امام محمد باقر(ع) وابسته به دفتر آیت‌الله‌‌العظمی شبیری زنجانی در اختیار علاقه‌مندان معارف دینی قرار گرفته است.

مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی (۱۳۵۲–۱۲۶۹ شمسی) که متولد زنجان و دانش‌آموخته حوزه‌های زنجان و قم بود، از سال ۱۳۰۶ و پس از رکود حوزه زنجان که محصول جدال‌های خشونت‌بار عصر مشروطه بود، به قم آمد و به دلیل جایگاه والای علمی خویش، در زمره نزدیکان مرحوم آیت‌الله‌العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی قرار گرفت. از وی تاکنون یک اثر به نام «الکلام یجر الکلام» منتشر شده و دیگر آثار فقهی، اصولی، رجالی و تاریخی وی هنوز منتشر نشده‌اند و گویا کتاب «اربعینیات» قرار است آغازی باشد بر انتشار این آثار که از سوی یک گروه پژوهشی در مرکز فقهی امام محمد باقر(ع) قم مورد تحقیق و تدوین قرار می‌گیرند.

اربعینیات در راستای سنت اربعین‌نویسی مرسوم در میان شیعیان است که با هدف حفظ، نشر و تعلیم روایات ائمه شیعه تدوین می‌شوند و در هر «اربعین» چهل حدیث از ائمه(ع) مورد بحث و بررسی و یادآوری قرار می‌گیرند. یکی از مشهورترین این کتب، کتاب«شرح چهل حدیث» امام خمینی است که در سال ۱۳۱۸ تألیف شده است.  امام خمینی و مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی از همان سال‌های اولیه حضورشان در قم (میانه سلطنت رضاشاه) با یکدیگر مراوده و دوستی علمی و خانوادگی داشته‌اند و بعید نیست که مرحوم زنجانی، کتاب چهل حدیث امام خمینی را قبل از تألیف اربعینیات دیده باشد.

امام خمینی و آیت الله سید احمد زنجانی

امام خمینی و آیت‌الله سید احمد زنجانی در اواسط دوره رضاشاه

آن‌گونه که از صفحه ۱۵۹ کتاب پیداست، این کتاب در سال ۱۳۳۶ شمسی تألیف شده است. البته ایشان بر خلاف سیره دیگر اربعین‌نویسان، به چهل حدیث اکتفا نکرده، بلکه چهار مرحله و گام برای سیر و سلوک را تعریف کرده و سپس برای هر مرحله، چهل حدیث متناسب و مرتبط آورده است. پس این کتاب حاوی ۱۶۰ حدیث درباره مسائل اعتقادی و اخلاقی است. مؤلف فقید در ابتدای کتاب خود حدیثی قدسی از امام باقر(ع) آورده و سلسله راویان آن را نیز از خود تا امام باقر(ع) برشمرده است. گویا مرحوم آیت‌الله زنجانی از شیخ عبدالکریم حائری یزدی، شیخ عباس قمی، سید محسن امین، سید عبدالحسین شرف‌الدین و شیخ محمدرضا ابوالمجد اصفهانی اجازه نقل روایت داشته و این پنج تن را به عنوان مشایخ خود ذکر کرده است.

طبق این حدیث قدسی، وی میان خدا، انسان و دیگران چهار مرحله «عبادت خالصانه»، «ثواب و جزای اعمال»، «دعا و شرایط استجابت» و «معاشرت با مردم» را تعریف کرده و برای هر مرحله، چهل حدیث مرتبط آورده است.

نکته مهمی که در اربعینیات به چشم می‌خورد، نگاه دقیق، موشکافانه و فقه‌محور مؤلف به احادیث است که آن را از کتب مشابه، کمی متمایز کرده است. خواننده به ویژه در نیمه نخست کتاب به خوبی درمی‌یابد که با یک ترجمه و توضیح سرسری و غیرعالمانه از روایات روبه‌رو نیست و می‌تواند روی تحلیل‌های نویسنده به مثابه یک پژوهش فقهی نیز تأمل کند. این ویژگی را در اربعین اول که به بحث «عبادت خالصانه» اختصاص یافته است، به وضوح می‌توان دید. بر خلاف چهل حدیث امام خمینی که مذاق عرفانی و فلسفی در آن چیره است، لحن کتاب اربعینیات، فقهی و پژوهشی و کاملا غیر ذوقی است. این ویژگی سبب شده که در تعریف بسیاری از مراحل سیر و سلوک، به جای تکلف‌های عارفانه و فیلسوفانه، شاهد آسان‌گیری‌ها و واقع‌بینی‌های فقیهانه باشیم. مثلا آنجا که سخن از نحوه مراعات اخلاص در عبادات است، می‌خوانیم: «اگر لحاظ ثواب و عقاب، عمل را از اخلاص بیرون آورده و فاسدش کند، کسی نمی‌ماند که دارای عمل صحیح باشد. به موجب مثل معروف، علی می‌ماند و حوضش! … در بعضی عبادات مهمه هم تحصیل اخلاص سهل نیست»(صص ۲۴ و ۲۹).

در جای دیگری نیز همین روحیه سهل‌گیرانه فقهی را می‌بینیم: «شرکت در عبادت که اخلاص را از بین می‌برد و عمل را نابود می‌کند در جایی است که شرکت، در جنس عمل باشد. و اما در خصوصیات فرد، ضرر ندارد … در خصوصیات فرد، قربت شرط نیست. مثلا هنگامی که هوا گرم است، در سایه نماز می‌خواند. و یا سرد است در اطاق می‌خواند … این با قربت منافات ندارد، چون اصل عمل را برای خدا آورده …»(ص۴۰).

دیگر ویژگی مهم این اثر، نگاه مجموعه‌ای مؤلف به روایات است که سبب شده بین برخی احادیث، زنجیره ارتباطی برقرار کند و برخی را به کمک برخی دیگر تفسیر کند. مثلا در شرح حدیث مشهور جاری شدن چشمه‌های حکمت از قلب به زبان پس از چهل روز عبادت خالصانه، «حکمت» را با توجه به دیگر روایات، به «بصیرت در امور دنیا» تفسیر کرده است(ص۴۴):

«یعنی دردهای دنیا و دواهای آن را می‌فهمد، محبت دنیا در دلش ریشه نمی‌دواند و زبانش هم بر آنچه در دلش وارد شده، گویا می‌شود.»

اربعینیات همچنین می‌تواند گزارشی از فضای فرهنگی زمانه مؤلف باشد. مؤلف طبق عادت مألوف و روحیه خاص خود در چند جای کتاب به وضعیت زمانه خود اشاراتی دارد:

«در این عصر که ما زندگی می‌کنیم، سنه ۱۳۷۶ هجری [۱۳۳۶ شمسی]، مردم بسیار لاابالی در دین شده، زبن طعن و جسارت به احکام دین می‌کنند و از این طرف هم، بعضی مردمان صالح اتفاق افتاده که گرفتار رفقای بد شده‌اند …»(ص ۱۵۹).

این مؤلف فقیه در جای دیگری نیز با اشاره به «دلسوزی‌های دایه‌های مهربان‌تر از مادر» که می‌گویند هزینه سفر حج را به جای کشور خارجی (عربستان) به فقرا و یا فرزندان خود بدهید، گفته است: «به جیب خارجه، مقدار جزئی ریخته می‌شود. آن هم در مقابل آن همه پول عیاشی که در اروپا و امریکا مصرف می‌شود قابل ذکر نیست»(ص۳۵).

از این دو گزارش برمی‌آید که نویسنده از گسترش باورهای غیر دینی و سست شدن اعتقادات توده‌های مردم که پس از کودتای ۲۸ مرداد شیب تندتری به خود گرفته بود، نگران بوده و بعید نیست که همین نگرانی و دغدغه، از انگیزه‌های ایشان برای تألیف این اثر اعتقادی و اخلاقی بوده باشد.

همچنین می‌توان این را نیز دریافت که مرحوم آیت‌الله زنجانی نسبت به همگرایی حکومت پهلوی با غرب و نیز رواج بی‌عدالتی و ظلم در دستگاه حاکمه نیز بیمناک بوده و آن را به صورت تلویحی در کتاب خود منعکس کرده است؛ یکی آنجا که از تبعیت دولت ایران از «دول اجانب» در لغو برده‌داری انتقاد کرده و گفته است: «معامله احکام اسلام با ممالیک [برده‌ها] منصفانه بوده و قانون خرید و فروش آنها روی تربیت و اصلاح حال آنها بوده، به خلاف معامله دول اجانب که جائرانه بوده»(ص۲۹۲).

دیگر آنجا که خاتمه کتاب را در اقدامی معنادار به سخنی از پیامبر(ص) اختصاص داده و در شرح آن آورده است: «این در رحمتی است که به روی نزدیکان سلاطین و زمامداران امور باز شده که می‌توانند از این در وارد شده، مطالب مظلومین و ستمدیدگان را که خودشان راه ندارند به سلاطین و زمامداران برسانند، ابلاغ نمایند»(ص ۳۰۶). بدین ترتیب به مسؤولین رده دوم حکومت پهلوی تلویحا هشدار داده‌ که با انتقال وضع و حال مردم تحت ستم به مقامات رده اول، «شرّ ستمکاران را از آنها دفع کنند».

با چنین ساختار فردی و اجتماعی که مرحوم زنجانی ترسیم کرده است، درصدد است انسانی تربیت کند که به گفته خودش از «تیپ خدا» باشد(ص۹۰).

در مدح وبلاگ‌نویسی

یک: خرداد هشت سال پیش بود که نوشتن در تورجان را جدی گرفتم. سال ۸۷ سال رونق وبلاگ‌نویسی در ایران بود و دوستان خوبی پیدا کردم. وبلاگ‌ها با همه کاستی‌ها و دشواری‌هایی که نسبت به شبکه‌های اجتماعی کنونی داشتند، اما در انتقال آگاهی تأثیرات عمیق‌تری می‌گذاشتند.

حالا هشت سال از آن روزها می‌گذرد و ماها هشت سال بزرگ‌تر شده‌ایم و ظاهرا و طبعا آگاه‌تر. اما هنوز هم وبلاگ‌هایی هستند که نفس می‌کشند. غول شبکه‌های اجتماعی هنوز هم گاهی از همین کهنه‌سربازها تغذیه می‌کند. حالا دیگر وبلاگ‌ها از شلوغی‌هایِ گاه بیهوده آن روزها آسوده‌تر شده و بد نیست که ماها که اینجا یاد می‌گرفتیم و تبادل اطلاعات می‌کردیم باز هم اینجاها را جدی بگیریم و قدر بدانیم.

از دوستان قدیمی وبلاگ‌نویسم سید مرتضی ابطحی، احمد نجمی، مهدی سلیمانیه، محمد منصوری بروجنی، امید حسینی، گلدختر و دانشطلب دعوت می‌کنم که در این‌باره بنویسند شاید فتح بابی باشد برای رونق بیشتر وبلاگ‌نویسی و فرار از انباشت اطلاعاتی و غیراطلاعاتی(!) شبکه‌های پر زرق و برق اجتماعی. همین‌طور از دوستانی که با نظرهایشان مرا آگاه‌تر و کم‌نقص‌تر کرده‌اند می‌خواهم در این‌باره بنویسند.

دو. به مناسبت دهه فجر سال ۹۴ در نشستی تحت عنوان «گفت‌وگویی در باب فعلیت‌ها و بالقوه‌گی‌های انقلاب» سخنرانی کردم. حال متن سخنرانی‌های آن نشست به همراه چند مقاله دیگر در کتابچه‌ای با نام «جستارهایی درباره انقلاب ایران» از طرف انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران منتشر شده است. متن مربوط به خودم را به زودی در اینجا منتشر می‌کنم.

enghelab

سه: مدتی است که با بنیاد حوزوی اسرا (وابسته به آیت‌الله جوادی آملی) و سایت اندیشه دینی «اسرانیوز» همکاری می‌کنم و به همراه جمعی از دوستان پژوهشگر حوزوی و دانشگاهی و با هدف برقراری دیالوگ میان آیت‌الله جوادی و دیگر متفکرین علوم انسانی، مراحل مقدماتی سایت را جلو برده‌ایم. تجربه تازه‌ای در ایران است و امیدوارم بتوانیم کار در خور بهره‌ای ارائه دهیم.

چهار. ماه مبارک رمضان نزدیک می‌شود و به احتمال زیاد، مدتی از این ماه مبارک را برای سخنرانی به یکی از شهرهای دور بروم. جا دارد که این دعا را بخوانیم: اللهم إن لم تکن غفرت لنا فی‌ما مضی من شهر شعبان، فاغفر لنا فی‌ما بقی منه …

فقط روحانیت مقصر نبود!

اگوست سال ۲۰۰۸ بود که یک استاد جوان تاریخ در دانشگاه لندن به نام «تامس دیکسون» کتابی را در انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر کرد که ترجمه آن، امسال در ایران منتشر شده است. دکتر دیکسون که اکنون در ۴۳ سالگی از استادان تاریخ فلسفه، دین و علم در بریتانیا و از همکاران انجمن سلطنتی تاریخ در این کشور است، در این اثر کوتاه که نام آن را «علم و دین؛ مقدمه‌ای بسیار کوتاه» گذاشته است، می‌کوشد بدون اینکه از کلیسا یا دانشمندان جانبداری کند، به نوعی سازگاری میان دانش جدید و دین دست یابد.

دیکسون در تلاش است که نشان دهد میان علم و دین حقیقتا تعارضی وجود ندارد و آنچه ظاهرا تعارض میان علم و دین پنداشته می‌شود، بازتاب اختلافات تاریخی ارباب کلیسا با دانشمندان بوده است که از قرون وسطی تاکنون ادامه داشته است.

Dixon+Thomas

دکتر تامس دیکسون

سازگاری میان دانش نوین و دین از دغدغه‌های مهم دین‌داران دنیادیده روزگار ما بوده است. کشور ما از دهه بیست شاهد تلاش‌های جدی شخصیت‌های دیندار فرنگ‌دیده و چهره‌های حوزوی نوگرا برای برقراری این آشتی و زدودن اتهام علم‌ستیزی از چهره دین بود.

اما در غرب ماجرا به گونه رقت‌برانگیزی می‌نماید. نهاد قدرتمند دین در قرون گذشته متهم به ضدیت با هرگونه نوگرایی و دانش‌ورزی بوده است. در چنین فضایی یک مورخ جوان بریتانیایی در کتاب خود کوشیده که از دو منظر متفاوت به پررنگ شدن جدال‌ها میان روحانیان و دانشمندان در عالم مسیحیت بپردازد و البته با جملات کوتاهی که درباره مسلمانان گفته، کوشیده نشان دهد که جهان اسلام را نیز رصد می‌کرده است. هرچند شاید اگر وی از جدال‌های معطوف به «علم و دین» در ایران دوره پهلوی دوم آگاه بود، به نتایج کامل‌تری دست می‌یافت.

دو منظری که تامس دیکسون در افزایش این دعوای تاریخی مؤثر دیده است، تأثیرگذاری‌های سیاستمداران و بی‌تدبیری برخی دانشمندان به ویژه شخص گالیله در دامنه‌دار شدن این دعواست. وی تصریح می‌کند: «طبق برخی رویکردها، تضاد علم با دین نماینده دائم برخی تعارض‌های سیاسی متداول در دنیای مدرن است؛ تعارض فرد و دولت، یا تعارض لیبرالیسم سکولار و سنت‌گرایی محافظه‌کار». خود دیکسون در شرح دعوای گلیله و پاپ اوربانوس هشتم از نقش پررنگ سیاست در افزایش تنش میان این دانشمند بزرگ با کلیسای کاتولیک خبر می‌دهد: «ماجرای گالیله که عده‌ای آن را برخورد میان علم و دین شمرده‌اند، در اصل یک دعوا بر سر این مسأله دیرپای سیاسی بوده است که چه کسی مرجع تولید و اشاعه دانش است.

دیکسون در پایان فصل چهارم کتاب نیز نشان می‌دهد که نظریه تکامل و «بقای انسب» داروین در اثر استفاده ابزاری نازی‌ها و صهیونیست‌ها تا چه حد رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته و به دلیل «انعطاف‌پذیری سیاسی»اش تا چه حد به سود نژادپرستان تمام شده است.

این عضو انجمن بین‌المللی علم و دین معتقد است که رفتارهای «تحریک‌آمیز» و «زیاده‌روانه» گالیله در برخورد تند پاپ و کلیسای رم با وی بی‌تأثیر نبوده است. بنا بر روایت دیکسون، گالیله کتاب جنجالی «گفت‌وگو درباره دو نظام عده جهان» را در سال ۱۶۳۲ در بدترین زمان ممکن و به بدترین روش ممکن تألیف و منتشر کرد. چرا که پاپ اوربان هشتم که از قضا چند سال پیش آرای گالیله را ستود بود، قصد داشت پس از یک جنگ بحرانی سی ساله، اتحاد خود با فرانسه را به هم زده و به سمت اتحاد با اسپانیا برود. اقتضای چنین سیاستی این بود که وی با قاطعیت بیشتری از نهاد متبوع خود حمایت کرده و آن را تقویت کند و لاجرم مجبور به محافظه‌کاری بیشتر می‌شد. در این میان انتشار کتابی که می‌توانست تمرکز و اقتدار کلیسا را به حاشیه بکشاند، چندان به مذاق پاپ و هر رهبر دینی دیگری خوش نمی‌آمد.

urban viii-Galileo Galile

گالیله و پاپ اوربان هشتم

از سوی دیگر گالیله کتاب را نه به زبان لاتین که زبان علمی روزگار بود، بلکه به زبان محلی و غیرعلمی ایتالیایی نوشت و این شائبه را دامن زد که وی دارای تمایلات پروتستان است و قصد دارد کلیسای کاتولیک را به چالش بکشد.

بی‌تدبیری دیگر گالیله این بود که در کتابش پاپ را نیز به نوعی به تمسخر گرفته بود. محتوای کتاب حول گفتگوی علمی میان سه نفر (یک ارسطویی، یک کپرنیکی و یک فرد بی‌طرف منصف) تدوین شده بود و خواننده کتاب را قانع می‌کرد که تفکر کپرنیکی بر ارسطویی تفوق محسوس دارد. در این میان، برای مدافع تفکر ارسطویی، نام «سیمپلیچو» انتخاب شده بود که یک فیلسوف ارسطویی قرن ششم را تداعی می‌کرد و در عین حال، معنای لغوی نامش ساده‌لوحی و حماقت وی را نیز به خواننده می‌رساند. به ویژه آنجا که یکی از سخنان پاپ اوربانوس هشتم را از زبان سیمپلیچو نقل کرده بود که:

«خداوند پدیده‌های طبیعی را به هر شکل که بخواهد ایجاد می‌کند و بنابر این خطاست که اگر کسی هرگونه فرضیه مادی را در باب علت آنها حقیقت جبری به شمار آورد.»(ص۴۸ کتاب)

اینک گالیله، دوست قدیمی‌اش را که اکنون به مقام پاپی رسیده، به طرز بدی در مخمصه قرار داده بود. مافئو باربرینی که از ۱۲ سال پیش از پاپ شدن، یعنی از سال ۱۶۱۱ گالیله را می‌ستود و حتی سه سال قبل از رسیدن به مقام رهبری کلیسای کاتولیک، شعری به نام «مدیحه خطرناک» را در ستایش ابتکارات علمی گالیله سروده بود، اکنون که بدعهدی گالیله و نافرمانی از توصیه‌های محتاطانه‌اش را می‌دید، چشم بر همه دوستی‌ها و ارادت‌های دیرینه‌اش به دوست دانشمندش را کنار گذاشت و با محکمه‌ای تاریخی که تشکیل داد، نامش را به عنوان چهره دینی علم‌ستیز در تاریخ ثبت کرد.

دیکسون می‌نویسد: «در واقع محکومیت گالیله نه به سبب تلاش او برای فهم جهان طبیعی از راه مشاهده و استدلال، بلکه بیشتر به سبب نافرمانی او از کلیسا بود. برآورد غلط گالیله از رابطه‌اش با پاپ اوربانوس هشتم از منظر سیاسی همان‌قدر در سقوط او تأثیر داشت که زیاده‌روی او در تفسیر کتاب مقدس.»

از منظر دیکسون، گالیله قربانی یک بحران سیاسی و نیز بی‌تدبیری و تندروی خود شده بود و نهاد کلیسا از اساس با مطالعه ریاضیات، اخترشناسی و سایر علوم مخالفتی نداشت.

این نوشته در شماره سوم مجله تقریرات منتشر شده است.