مناسک و واقعیت

 



ورود زائران پیاده نیمه شعبان به حرم امام حسین(ع)

 

صبح چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت (۱۳ شعبان) که از نجف به سمت کربلا حرکت کردیم، جاده پر از عراقی‌هایی بود که با پای پیاده برای زیارت امام حسین(ع) در شب نیمه شعبان به سمت کربلا حرکت می‌آمدند. زنان و مردان و کودکانی که در گرمای چهل درجه با اشتیاق طی طریق می‌کردند و این صف زائران پیاده تا کربلا مشهود بود.

بر خلاف زیارت پیاده اربعین که حضور ایرانیان در آن کاملا محسوس است، در زیارت پیاده نیمه شعبان به ندرت شاهد حضور ایرانی‌ها بودم. حتی روز پنج‌شنبه که جمعیت زائران در کربلا پنج شش برابر روز قبل شده بود، باز هم تعداد ایرانی‌ها بسیار کمتر از زائران عراقی بود.
دومین تفاوت مهم زیارت نیمه شعبان با زیارت اربعین، تأکید خاص امامان شیعه بر اهمیت و فضیلت ویژه زیارت امام حسین(ع) در شب نیمه شعبان است. دست‌کم از سه امام شیعه (امامان چهارم، پنجم و ششم) در متون روایی شیعه نقل شده که شیعیان تا بکوشند شب نیمه شعبان خود را به کربلا برسانند و آیین و آداب توبه و استغفار را در کنار مزار حسینی انجام دهند.

الان در نیمه‌های شب نیمه شعبان، ظرفیت بسیاری از خیابان‌ها و کوچه‌های کربلا پر شده و حرکت به سختی انجام می‌شود. با وجود گرمای ۳۴ درجه‌ای نیمه‌های شب، تعداد زیادی از مردم روی زمین نشسته و به نشانه شادی تولد آخرین منجی، شمع روشن کرده‌اند و یا هلهله‌کنان و کف‌زنان در حال حرکت هستند.

بعید نیست که با حرکت شب نیمه شعبان به سمت روزهای خنک ابتدای بهار، جمعیت ایرانیان زائر نیز افزایش یابد. بی‌گمان تصور و انگیزه بسیاری از این زائران، ربطی به جدال‌های سیاسی دولت‌های منطقه ندارد و از واقعیتی قابل استمرار برخوردار است.
ویتگنشتاین معتقد بود که آیین‌ها و مناسک همواره رو به زوال و فرسودگی می‌روند، جز آیین‌هایی که واقعی هستند. او از «بوسه» به عنوان آیینی واقعی و زوال‌ناپذیر یاد کرده بود. اما آیین‌های فزاینده و کاملا واقعی شیعیان را باید یک استثنای دیگر برای این سخن ویتگنشتاین دانست.

حکایت مناسک و شعائر شیعی، واقعیت خونی است که نه فقط در رگ‌ و ذهن شیعیان، بلکه هنوز در رگ‌های شهیدان کربلا جریان دارد.
بنا به نقل استاد بزرگ‌مان آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی از خاندان مادری برادران زنجانی (آیت‌الله سید ابوالفضل و آیت‌الله سید رضا زنجانی؛ دو مجتهد مشهور آزادی‌خواه و حامی مصدق و بازرگان)، در جریان حمله وحشیانه وهابی‌های حجاز به کربلا در اوایل دوره قاجار (حدود دو قرن پیش) که منجر به قتل‌عام وسیع شیعیان و غارت و تخریب حرم امام حسین(ع) شد، جد مادری حضرات آیات سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی به همراه استادش که مجتهد مطرح کربلا بوده است در گوشه‌ای مخفی شده و از قتل‌عام مصون می‌مانند. بعد از هجوم وهابی‌ها به سمت نجف، این دو روحانی به مزار امام حسین(ع) می‌روند و می‌بینند نه تنها ضریح چوبی سوزانده شده و با آتش آن قهوه درست کرده‌اند، بلکه قبر مطهر امام نیز تخریب شده و گوشه‌ای از آن نیز شکاف برداشته است.
آنها دست در داخل آن شکاف کرده و با پیکر سالم امام مواجه می‌شوند که خون از آن جاری است. مقداری از خاک خونین اطراف جنازه مطهر را به تبرک برمی‌دارند و قبر را می‌پوشانند.

آن خاک چندین دهه در اختیار فرزندان این دو روحانی بوده و کرامت‌های خاصی از آن مشاهده کرده‌اند که در کتاب «جرعه‌ای از دریا» مفصلا از آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی نقل شده است.

ارسال شده در دین | برچسب‌شده , , , , , , | یک پاسخ

وبلاگی که بود، وبلاگی که هست

بیش از شش سال است که تورجان فیلتر شده و حالا اولین بار است که آن را بدون فیلترشکن به‌روز می‌کنم. البته از شهر نجف!
امروز در باب القبله حرم مطهر امیرالمؤمنین(ع) یک زائر با من از آشنایی چند ساله‌اش با تورجان گفت و پرسید: شما چرا در این روزهای داغ انتخابات از ایران خارج شده‌ای؟!
دوستان دیگری هم می‌پرسند که چرا سال‌هاست سیاسی نمی‌نویسم.
راستش شش سال است که حس می‌کنم اطلاعاتم در حد تحلیل مسائل روز و ارائه آن به مخاطب نیست. شاید از تبعات ناخواسته دوره پایان‌نامه‌نویسی‌ام هم باشد که یادم داد به راحتی نظر ندهم. ذهن مخاطب ارزشمند است و اصرار بر نظر دادن درباره هر موضوعی، وقتی اطلاعات کاملی ندارم، چیزی جز توهین به مخاطب نیست، اگرچه چند صباحی هم خوشش آید و استقبال کند.
منی که نه فعال سیاسی و حزبی بوده‌ام و نه قرار است باشم، چرا باید ذهن مخاطب را درگیر جدال‌های روزمره بکنم وقتی که از عمق ناآگاهی نسل خود خبر دارم.
البته نیاز به جدال‌های سیاسی روزمره را نمی‌شود انکار کرد، اما کار من چیز دیگری است‌. من اگر جایی حرفی از سیاست زده‌ام تنها از باب همراهی با دغدغه‌های انسانی مردمم بوده و بس …

ارسال شده در خودمانی | برچسب‌شده | یک پاسخ

انتشار نخستین اثر گروه جامعه‌شناسی تشیع

 

خیلی خوشحالم که اولین نوشته وبلاگی‌ام در سال ۹۶ به انتشار کتاب «کتاب‌شناسی انتقادی جامعه‌شناسی تشیع» اختصاص دارد. این کتاب که حاصل زحمات «گروه مطالعاتی جامعه‌شناسی تشیع» تحت سرپرستی خانم دکتر سارا شریعتی است، نخستین کار پژوهشی در نوع خود به شمار می‌رود و می‌تواند مورد استفاده طیف‌های مختلف حوزوی و دانشگاهی قرار گیرد.

من هم ده مقاله از ۹۷ مقاله این کتاب را تألیف کرده‌ام. گزارشی درباره بخش «روحانیت و مرجعیت» این کتاب نوشته‌ام که می‌توانید از اینجا بخوانید. خوشبختانه با وجود قیمت بالا و تخصصی بودن این کتاب، اخبار اولیه حکایت از استقبال خوب خوانندگان دارد که می‌تواند ما را به انجام پروژه‌های بعدی گروه، مشتاق‌تر کند.

ارسال شده در اجتماع, اندیشه, حوزه | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

درباره شماره ششم تقریرات

 

به لطف خدا ششمین شماره «تقریرات» را در آستانه نوروز ۹۶ با صفحات بیشتر و گرافیک بهتر منتشر کردیم. ان‌شاءالله بنا داریم در سال جدید، نظم بهتری به کار بدهیم.

فروش آخرین شماره مجله با وجود کاهش تیراژ از ۳۰۰۰ نسخه در شماره سوم، به ۲۰۰۰ نسخه (که قاعدتا باید به افت فروش و دشوارتر شدن دسترسی خوانندگان به مجله منجر شود) از ۴۰ درصد در شماره سوم به حدود ۵۰ درصد در شماره اخیر افزایش یافت و ان‌شاءالله در شماره ششم با اصلاح کیفیت بصری مجله و مدیریت بهتر مراکز فروش، رشد بهتری داشته باشیم.

در شماره ششم چند پرونده داریم:

۱- کارنامه حوزوی و فکری مرحوم هاشمی رفسنجانی

۲- تحلیل محتوای ادبیات مجاهدین خلق درباره شیعه و حوزه علمیه

۳- بررسی وضعیت مکتب فکری دکتر سروش و چالش‌های آن

۴- نگاهی به جدال‌های تازه درباره مولوی

۵- نگاهی به ابعاد اجتماعی عزاداری‌های نوظهور

 

دو مطلب ویژه هم داریم:

  • بررسی وضعیت حال و آینده مرجعیت شیعه و گمانه‌زنی‌ها درباره نسل آینده مراجع
  • ترجمه مقاله‌ای از پروفسور انور ایمان (استاد مسلمان و امریکایی تاریخ و حقوق اسلامی) درباره ماهیت دینی داعش، همراه با مقدمه اختصاصی نویسنده

مراکز فروش را در سایت مجله (اینجا) اعلام کرده‌ایم. پیشاپیش سال نو را به همه تبریک می‌گویم.

ارسال شده در خودمانی | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید:

شاهی که نباید فاتح‌اش بدانند

حاج ملا علی کنی و فتحعلی شاه قاجار

تاریخ را ارسطو از شعر هم نازل‌تر می‌دانست. بعدها هم شایع شد که تاریخ را فاتحان می‌نویسند. شاید بتوان گفت که همین جمله، چقدر به سود خود فاتحان بوده است. هیچ چیز برای یک زورمند بهتر از آن نیست که همه داده‌های تاریخی را بی‌اعتبار جلوه دهند تا او بتواند در سایه بی‌اعتباری مطلق تاریخ، کار خود را پیش ببرد.

این درست است که کتب تاریخی گذشته ما بیش از آنکه تاریخ اجتماعی یا فرهنگی باشد، تاریخ سیاسی بوده است، اما مرز باریک میان سیاست با فرهنگ و اجتماع که شاید اکنون کمی شفاف‌تر شده باشد، باید ما را ملتفت کند که تاریخ سیاسی را بازخوانی کنیم.

هر فاتحی تمام تلاش خود را کرده که مغلوبین را بی‌اعتبار و بی‌آبروتر کند. این را وقتی که وارد دوره رسانه‌های مدرن شدیم، بیشتر لمس کردیم. اوج آن، قاجارستیزی پهلوی‌ها بود. در صدر شاهان قاجار باید فتحعلی‌شاه بیشتر لجن‌مال می‌شد؛ جنگاور سلحشوری که گفته نمی‌شد یکپارچه‌‌گی کنونی ایران تا حدود زیادی مدیون تلاش‌های او و عمویش آقامحمدخان است. گفته نمی‌شد که اگر هر پادشاه دیگری جای او بود، نمی‌توانست در برابر حملات ارتش مدرن روس مقاومت کند. گفته نمی‌شد که خود وی و شاهزادگانش فرماندهی جنگ‌ها را شخصا بر عهده داشتند. گفته نمی‌شد که شاه قاجارستیز پهلوی خودش کمترین مقاومتی در برابر حمله خارجی نکرد و ارتش مدرن او ظرف چند روز متلاشی شد. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه برای تثبیت پایه‌های ایل کم‌جمعیت قاجار در ایران ناچار بود که با زنان متعددی از مناطق متعدد وصلت کند. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه بعد از دو جنگ طولانی و خانمان‌ساز با روسیه، با لطایف‌الحیل توانست ایران را حفظ و از تلفات بیشتر جلوگیری کند. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه بر خلاف پهلوی‌ها به جان فرهنگ و آداب و رسوم و عقاید مردمانش نیافتاد و بلکه با درک اهمیت نقش تشیع در حفظ ایران، به تقویت آن پرداخت.

با همه تنش‌های بی‌سابقه دوره فتحعلی شاه، وی را باید یکی از سازندگان فرهنگ کنونی جامعه ما باید دانست. باید او را با تمامی نقاط قوت و ضعفش بازشناسی کرد. او رهبر ایرانیان در نخستین دوره مواجهه با دوره مدرن بود، بدون آنکه سنت‌ها لگدمال شود.

در میان شاهان ایرانی دوره مدرن نیز هیچ پادشاهی به اندازه وی با علمای شیعه، رابطه حسنه نداشته است. مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی (۱۳۵۲–۱۲۶۹ ش) در جلد چهارم کتاب «الکلام یجر الکلام» از ماجرای عجیبی سخن گفته که برای حاج ملّاعلی کنی (مجتهد بانفوذ عصر ناصری) در سن ۲۹ سالگی‌اش رخ داده است:

«شب فوت او [فتحعلی شاه قاجار] مکاشفه‏اى براى حاج ملاّعلى کنى شده بود. آقاى حاج شیخ مهدى مازندرانى، از مرحوم آقاى شریعت اصفهانى (متوفّى در سنه ۱۳۳۹)، او نیز از مرحوم آقاى حاج میرزا حسین نورى (متوفّى در سنه ۱۳۲۰) و او از مرحوم حاج ملاّعلى نقل کرد:

هنگامى که مسأله‏اى براى من مشکل مى‏شد، یک عملى داشتم که در کربلا، در حرم مطهّر حسینى به جا مى‏آوردم [و] آن مشکل براى من حل مى‏شد. شبى در حرم، مشغول این عمل بودم، دیدم که خاقان [فتحعلی شاه] – با آن تاج سلطنتى و لباس شاهى – از باب‏الحبیب مشرّف شد. من خیلى تعجّب کردم و درست دقّت نمودم، دیدم خاقان، خودش است. در حیرت افتادم که چرا بى‏سابقه مشرّف شد و کسى را از ورود وى خبر نشد. بارى، دیدم که نزدیک ضریح مبارک ایستاد و زیارت کرد و رفت طرف پایین پا. من منتظر شدم که برگردد. دیدم برنگشت. تعقیب کردم که بفهمم به کجا رفت، ولى پیدایش نکردم! آمدم از کفشدارها پرسیدم شخصى که با این هیکل مشرّف شده بود به کجا رفت؟ گفتند چنین کسى را ما ندیده‏ایم که مشرّف شده باشد! آن وقت ملتفت شدم که این مکاشفه بوده و همان دم، تاریخ گذاشتم. بعد، معلوم شد که [فتحعلی]شاه همان شب از دنیا رفته است».

ارسال شده در تاریخ | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ