انتشار نخستین اثر گروه جامعه‌شناسی تشیع

 

خیلی خوشحالم که اولین نوشته وبلاگی‌ام در سال ۹۶ به انتشار کتاب «کتاب‌شناسی انتقادی جامعه‌شناسی تشیع» اختصاص دارد. این کتاب که حاصل زحمات «گروه مطالعاتی جامعه‌شناسی تشیع» تحت سرپرستی خانم دکتر سارا شریعتی است، نخستین کار پژوهشی در نوع خود به شمار می‌رود و می‌تواند مورد استفاده طیف‌های مختلف حوزوی و دانشگاهی قرار گیرد.

من هم ده مقاله از ۹۷ مقاله این کتاب را تألیف کرده‌ام. گزارشی درباره بخش «روحانیت و مرجعیت» این کتاب نوشته‌ام که می‌توانید از اینجا بخوانید. خوشبختانه با وجود قیمت بالا و تخصصی بودن این کتاب، اخبار اولیه حکایت از استقبال خوب خوانندگان دارد که می‌تواند ما را به انجام پروژه‌های بعدی گروه، مشتاق‌تر کند.

ارسال شده در اجتماع, اندیشه, حوزه | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

درباره شماره ششم تقریرات

 

به لطف خدا ششمین شماره «تقریرات» را در آستانه نوروز ۹۶ با صفحات بیشتر و گرافیک بهتر منتشر کردیم. ان‌شاءالله بنا داریم در سال جدید، نظم بهتری به کار بدهیم.

فروش آخرین شماره مجله با وجود کاهش تیراژ از ۳۰۰۰ نسخه در شماره سوم، به ۲۰۰۰ نسخه (که قاعدتا باید به افت فروش و دشوارتر شدن دسترسی خوانندگان به مجله منجر شود) از ۴۰ درصد در شماره سوم به حدود ۵۰ درصد در شماره اخیر افزایش یافت و ان‌شاءالله در شماره ششم با اصلاح کیفیت بصری مجله و مدیریت بهتر مراکز فروش، رشد بهتری داشته باشیم.

در شماره ششم چند پرونده داریم:

۱- کارنامه حوزوی و فکری مرحوم هاشمی رفسنجانی

۲- تحلیل محتوای ادبیات مجاهدین خلق درباره شیعه و حوزه علمیه

۳- بررسی وضعیت مکتب فکری دکتر سروش و چالش‌های آن

۴- نگاهی به جدال‌های تازه درباره مولوی

۵- نگاهی به ابعاد اجتماعی عزاداری‌های نوظهور

 

دو مطلب ویژه هم داریم:

  • بررسی وضعیت حال و آینده مرجعیت شیعه و گمانه‌زنی‌ها درباره نسل آینده مراجع
  • ترجمه مقاله‌ای از پروفسور انور ایمان (استاد مسلمان و امریکایی تاریخ و حقوق اسلامی) درباره ماهیت دینی داعش، همراه با مقدمه اختصاصی نویسنده

مراکز فروش را در سایت مجله (اینجا) اعلام کرده‌ایم. پیشاپیش سال نو را به همه تبریک می‌گویم.

ارسال شده در خودمانی | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید:

شاهی که نباید فاتح‌اش بدانند

حاج ملا علی کنی و فتحعلی شاه قاجار

تاریخ را ارسطو از شعر هم نازل‌تر می‌دانست. بعدها هم شایع شد که تاریخ را فاتحان می‌نویسند. شاید بتوان گفت که همین جمله، چقدر به سود خود فاتحان بوده است. هیچ چیز برای یک زورمند بهتر از آن نیست که همه داده‌های تاریخی را بی‌اعتبار جلوه دهند تا او بتواند در سایه بی‌اعتباری مطلق تاریخ، کار خود را پیش ببرد.

این درست است که کتب تاریخی گذشته ما بیش از آنکه تاریخ اجتماعی یا فرهنگی باشد، تاریخ سیاسی بوده است، اما مرز باریک میان سیاست با فرهنگ و اجتماع که شاید اکنون کمی شفاف‌تر شده باشد، باید ما را ملتفت کند که تاریخ سیاسی را بازخوانی کنیم.

هر فاتحی تمام تلاش خود را کرده که مغلوبین را بی‌اعتبار و بی‌آبروتر کند. این را وقتی که وارد دوره رسانه‌های مدرن شدیم، بیشتر لمس کردیم. اوج آن، قاجارستیزی پهلوی‌ها بود. در صدر شاهان قاجار باید فتحعلی‌شاه بیشتر لجن‌مال می‌شد؛ جنگاور سلحشوری که گفته نمی‌شد یکپارچه‌‌گی کنونی ایران تا حدود زیادی مدیون تلاش‌های او و عمویش آقامحمدخان است. گفته نمی‌شد که اگر هر پادشاه دیگری جای او بود، نمی‌توانست در برابر حملات ارتش مدرن روس مقاومت کند. گفته نمی‌شد که خود وی و شاهزادگانش فرماندهی جنگ‌ها را شخصا بر عهده داشتند. گفته نمی‌شد که شاه قاجارستیز پهلوی خودش کمترین مقاومتی در برابر حمله خارجی نکرد و ارتش مدرن او ظرف چند روز متلاشی شد. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه برای تثبیت پایه‌های ایل کم‌جمعیت قاجار در ایران ناچار بود که با زنان متعددی از مناطق متعدد وصلت کند. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه بعد از دو جنگ طولانی و خانمان‌ساز با روسیه، با لطایف‌الحیل توانست ایران را حفظ و از تلفات بیشتر جلوگیری کند. گفته نمی‌شد که فتحعلی شاه بر خلاف پهلوی‌ها به جان فرهنگ و آداب و رسوم و عقاید مردمانش نیافتاد و بلکه با درک اهمیت نقش تشیع در حفظ ایران، به تقویت آن پرداخت.

با همه تنش‌های بی‌سابقه دوره فتحعلی شاه، وی را باید یکی از سازندگان فرهنگ کنونی جامعه ما باید دانست. باید او را با تمامی نقاط قوت و ضعفش بازشناسی کرد. او رهبر ایرانیان در نخستین دوره مواجهه با دوره مدرن بود، بدون آنکه سنت‌ها لگدمال شود.

در میان شاهان ایرانی دوره مدرن نیز هیچ پادشاهی به اندازه وی با علمای شیعه، رابطه حسنه نداشته است. مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی (۱۳۵۲–۱۲۶۹ ش) در جلد چهارم کتاب «الکلام یجر الکلام» از ماجرای عجیبی سخن گفته که برای حاج ملّاعلی کنی (مجتهد بانفوذ عصر ناصری) در سن ۲۹ سالگی‌اش رخ داده است:

«شب فوت او [فتحعلی شاه قاجار] مکاشفه‏اى براى حاج ملاّعلى کنى شده بود. آقاى حاج شیخ مهدى مازندرانى، از مرحوم آقاى شریعت اصفهانى (متوفّى در سنه ۱۳۳۹)، او نیز از مرحوم آقاى حاج میرزا حسین نورى (متوفّى در سنه ۱۳۲۰) و او از مرحوم حاج ملاّعلى نقل کرد:

هنگامى که مسأله‏اى براى من مشکل مى‏شد، یک عملى داشتم که در کربلا، در حرم مطهّر حسینى به جا مى‏آوردم [و] آن مشکل براى من حل مى‏شد. شبى در حرم، مشغول این عمل بودم، دیدم که خاقان [فتحعلی شاه] – با آن تاج سلطنتى و لباس شاهى – از باب‏الحبیب مشرّف شد. من خیلى تعجّب کردم و درست دقّت نمودم، دیدم خاقان، خودش است. در حیرت افتادم که چرا بى‏سابقه مشرّف شد و کسى را از ورود وى خبر نشد. بارى، دیدم که نزدیک ضریح مبارک ایستاد و زیارت کرد و رفت طرف پایین پا. من منتظر شدم که برگردد. دیدم برنگشت. تعقیب کردم که بفهمم به کجا رفت، ولى پیدایش نکردم! آمدم از کفشدارها پرسیدم شخصى که با این هیکل مشرّف شده بود به کجا رفت؟ گفتند چنین کسى را ما ندیده‏ایم که مشرّف شده باشد! آن وقت ملتفت شدم که این مکاشفه بوده و همان دم، تاریخ گذاشتم. بعد، معلوم شد که [فتحعلی]شاه همان شب از دنیا رفته است».

ارسال شده در تاریخ | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ

زمینه‌ها و دلالت‌های اجتماعی طرح و تطور ایده ولایت فقیه

متن حاضر، مکتوب سخنرانی علی‌اشرف فتحی در انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که در تاریخ نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ ایراد شده است. دکتر سارا شریعتی و مهدی سلیمانیه از دیگر سخنرانان این نشست علمی بودند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به روان پاک شهیدان راه آزادی؛ شهدای راه مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی.

دوستان انجمن اسلامی از بنده خواسته‌اند که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، درباره زمینه‌های اجتماعی طرح و تطور ایده ولایت فقیه صحبت کنم. بحث گسترده‌ای است و خواهم کوشید که در این فرصت اندک، به جمع‌بندی مفیدی برسم.

من سه متن اصلی مرتبط با ولایت فقیه را برگزیده‌ام و این سه را در کنار پاره‌ای از مواضع پراکنده ایده‌پرداز اصلی نظریه ولایت فقیه در دهه پایانی عمرش بررسی اجمالی خواهم کرد تا بتوانیم رگه‌های اجتماعی این ایده و نیز زمینه‌های جامعه‌شناختی آن را ردیابی کنیم.

متن نخست، کتاب «کشف اسرار» مرحوم امام خمینی است که سال ۱۳۲۳ نوشته شده است. متن دوم، تقریرات درس «ولایت فقیه» امام در نجف است که بهمن سال ۱۳۴۸ ایراد و پاییز ۱۳۴۹ ویرایش و منتشر شده است. متن سومی که بررسی خواهم کرد و کمتر دیده‌ام مورد توجه محققین علوم انسانی قرار گرفته باشد، بخشی از کتاب «البیع» امام خمینی است که به بحث ماهیت و گستره اختیارات ولی فقیه می‌پردازد. ترجمه این بخش، در اواخر دهه شصت با نظارت مرحوم دکتر گرجی و مرحوم آیت‌الله رضوانی از سوی وزارت ارشاد با عنوان «شؤون و اختیارات ولی فقیه» منتشر شد. این اثر تألیفی امام خمینی در ابتدای دهه پنجاه نوشته شده و همان مباحث درس سال ۴۸ را به زبان علمی بیان کرده است.

هم ولایت، هم نظارت

درباره «کشف اسرار» امام گفته می‌شود که مربوط به دوره عدم اعتقاد ایشان به نظریه ولایت فقیه بوده است. با این حال به نظر من در این کتاب می‌توان نخستین رگه‌های اعتقاد ایشان به نظریه «ولایت فقیه» را در کنار «نظارت فقیه» ردیابی کرد. می‌دانید که این کتاب در دوره فوران آزادی‌های سیاسی و مذهبی پس از سقوط رضاشاه نوشته شده است. پس از شهریور ۲۰ شاهد افزایش تدریجی فعالیت‌های سیاسی و مذهبی گروه‌های مختلف هستیم و در همین فضاست که فرزند یکی از علمای قم که از دوستان کسروی است، کتابچه «اسرار هزار ساله» را در نقد باورهای شیعیان منتشر می‌کند. انتشار این اثر منجر به خشم بسیاری از طلاب و علمای قم می‌شود؛ اما مراجع درجه اول شهر همچون مرحوم آیت‌الله‌العظمی حجت با درخواست طلاب برای مقابله با حَکَمی‌زاده (نویسنده اسرار هزار ساله) همراهی نمی‌کنند. هنوز چند ماهی به آمدن آیت‌الله‌العظمی بروجردی به قم مانده و حوزه نوپای قم در اختیار مراجع ثلاث است. امام خمینی ۴۲ ساله که روحیات شیعی شدیدی دارد و از روحانیون برجسته شهر است، چند ماه درس خود را تعطیل و کتاب «کشف اسرار» را تألیف می‌کند.

این کتاب پس از انقلاب منتشر نمی‌شود و به دلیل این‌که به زبان فارسی و درباره مسائل اجتماعی نوشته شده است، اهمیت خاصی دارد. از دو جای این کتاب می‌شود به وضوح، نظریه ولایت فقیه را برداشت کرد. در صفحات ۱۸۶ و ۱۸۸ ایشان نوشته که ایده‌آل‌شان برای حکومت، حاکم شدن فقها و حکومت اسلامی است و همان روایاتی را که سال ۱۳۴۸ برای تأیید نظریه ولایت فقیه طرح کرده، در سال ۱۳۲۳ نیز در این کتاب می‌آورد و می‌گوید:

«ما هم نمی‌گوییم که فقیه، سلطان شود؛ اما اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود هر خردمندی تصدیق می‌کند که آن خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است … لکن اکنون که آن را از آن‌ها [فقها] نمی‌پذیرند، این‌ها هم با این نیمه‌تشکیلات هیچ‌گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را هم نخواسته‌اند بر هم بزنند و اگر هم گاهی با شخص سلطانی مخالفت کرده‌اند، مخالفت با همان شخص بوده؛ از باب آن‌که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص داده‌اند».

خب در این جملات دیدیم که ایشان تصریح به این دارند ایده‌آل‌شان حکومت فقهاست. در ادامه هم دقیقاً همان کاری را کرده‌اند که در متن درس ولایت فقیه سال ۴۸ کرده و روایاتی را در تأیید مدعای خود آورده‌اند.

در خلال چهار روایتی که در کتاب کشف اسرار در تأیید حکومت فقها آورده شده، تصریح کرده‌اند: «پس معلوم شد آن‌هایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می‌کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم‌بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آن‌ها هم ثابت است؛ زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد معنی‌اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام بدهد».

پس ایشان در سال ۱۳۲۳ تصریح کرده‌اند که حکومت را از آنِ فقها می‌دانند. ولی در جاهای دیگری از کتاب‏[۱]‎ نیز از «نظارت فقیه» سخن گفته‌اند که مطلوب درجه دوم ایشان است و بیشتر خواهان اجرای قانون اساسی مشروطه و نظارت فقها بر مصوبات مجلس هستند. پس ایشان در سال ۲۳ جرقه بحث ولایت فقیه را حتی قبل از ورود آیت‌الله‌العظمی بروجردی به قم در این کتاب زده‌اند. چون برخی معتقدند که مرحوم امام تحت تأثیر برخی آرای آیت‌الله بروجردی به نظریه ولایت فقیه رسیده‌اند.

دومین متنی که می‌شود آن را از منظر اجتماعی بررسی کرد، خود متن اصلی «ولایت فقیه» است که محصول جلسات درس بیع ایشان در بهمن ۱۳۴۸ در نجف است. فقهای دیگر هم عموماً در خلال مباحث کتاب بیع به موضوع ولایت فقیه می‌پرداخته‌اند و البته ولایت مورد نظر اکثر آنان به بحث «حکومت سیاسی فقها» مربوط نمی‌شود.

مباحث کتاب ولایت فقیه پس از تدریس در سال ۴۸، پاییز سال ۱۳۴۹ منتشر می‌شود و از یک نظر شبیه اثر سیاسی مشهور میرزای نائینی (تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله) است و آن هم این‌که هر دو اثر با این‌که قبل از پیروزی انقلابیون منتشر شده‌اند، اما قبل و حین پیروزی انقلابیون، مورد توجه و حتی آگاهی عمیق آنان نبوده‌اند. هر دو اثر بعد از پیروزی کامل انقلابیون به موضوع بحث متفکرین تبدیل شده‌اند. این ویژگی درباره کتاب ولایت فقیه بسیار جدی‌تر است که چرا با وجود این‌که هشت سال قبل از پیروزی انقلاب منتشر شده، اما هیچ‌گاه محتوای آن مورد بررسی و نقد و توجه نویسندگان و اندیشمندان حوزوی و غیرحوزوی قرار نگرفته است. حتی در ادبیات سیاسی امام در سال‌های ۵۶ و ۵۷ هم ایده مرکزی این کتاب مطرح نبود و در متن اولیه قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز که به تأیید کتبی امام می‌رسد خبری از این ایده نیست. همان‌گونه که اثر میرزای نائینی هم هیچ تأثیری بر پیروزی مشروطه‌خواهان نداشته و حدود دو سه ماه قبل از فتح تهران نوشته شده و تا به دست مشروطه‌خواهان ایران برسد، محمدعلی شاه سقوط کرده و نظام سیاسی کشور تغییر کرده بود. اما این اثر را می‌توان گزارشی بسیار مهم از اندیشه حاکم بر آن زمان و نیز جدال‌های فکری عصر مشروطه دانست.

با این حال می‌شود گفت که اثر امام خمینی مؤلفه‌ها و زمینه‌های اجتماعی قوی‌تری نسبت به اثر میرزای نائینی دارد. در مقدمه‌ای که مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در ابتدای این کتاب آورده، به این نکته مهم اشاره شده که این ایده را باید ابتکار مرحوم امام دانست و حتی مرحوم ملا احمد نراقی که در کتاب «عوائد الایام» از این موضوع سخن گفته، به این شکل صریح و گسترده قائل به حکومت فقها نبوده است.

در دوره بعد از نراقی نیز شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) را داریم که به اعتقاد برخی محققین ـ از جمله مرحوم دکتر عبدالهادی حائری ـ نخستین مرجع تقلید به معنای مدرن آن بوده است. صاحب جواهر که معاصر محمدشاه قاجار بود، هرچند در کتاب پرحجم «جواهر الکلام» قائل به اجرای حدود در زمان غیبت است، اما در صفحه ۳۹۷ جلد ۲۱ کتاب تصریح می‌کند که اگر بگوییم فقیه همه اختیارات حکومتی معصومین را دارد، دیگر «غیبت» بی‌معنی خواهد شد؛ چون اگر شرایط برای متولی‌شدن فقها در همه امور جامعه وجود دارد، پس به طریق اولی، شرایط برای خود امام زمان(ع) نیز فراهم شده و زمان ظهور فرارسیده است. پس استمرار غیبت به این معنی است که فقها نمی‌توانند همه اختیارات معصومین را نیابت کنند. همین استدلال را شیخ عبدالکریم حائری یزدی در تقریراتی که آیت‌الله اراکی از درس وی نوشته، به کار برده است. این‌جا نیز از نقاط پیوند ایده ولایت فقیه با مسائل اجتماعی است.
در تنبیه‌الامه میرزای نائینی نیز اثری از بحث حکومت سیاسی فقها نیست و در پایان کتاب، میرزا نوشته که قصد داشته چنین بحثی را در قالب دو فصل مطرح کند؛ ولی در خوابی که دیده ـ و در اواسط کتاب نیز برای تقویت استدلال‌های خود در دفاع از مشروطه به این خواب اشاره کرده است ـ استادش میرزا حسین میرزا خلیل (مرجع تقلید مشروطه‌خواه نجف) از قول امام زمان(عج) به وی گفته که باید این بحث از کتاب حذف شود؛ چون باب طبع ما نیست. در سال‌های اخیر هم دیدیم که برخی نواندیشان دینی برای رد ولایت فقیه به همین خواب نائینی تمسک کرده‌اند.

با این حال امام خمینی ولایت فقیه را بدیهی‌تر از آن می‌داند که بخواهد برای آن دلیلی بیاورد. بنابر این از «مؤید» به جای «دلیل» بهره می‌گیرد. در دانش فقه، هرگاه مسأله‌ای روشن و غیر قابل خدشه باشد، می‌توان از برخی متون ضعیف روایی نیز برای تقویت آن بهره برد که به چنین روایت ضعیفی «مؤید» گفته می‌شود که دلیل مستقلی نمی‌توانند باشند؛ اما تأییدکننده و تقویت‌کننده یک بحث روشن و بدیهی هستند. اما اگر موضوعی از بداهت برخوردار نباشد، باید برای آن از روایات صحیح و قوی بهره گرفت که به آنها «دلیل» می‌گویند.

دغدغه‌های مشترک دو متن «امت و امامت» و «ولایت فقیه»

گفته شد که متن ولایت فقیه، دلالت‌های قوی اجتماعی دارد که پس از من، آقای سلیمانیه به همین موضوع خواهند پرداخت. اما من هم نکاتی را به اقتضای سخنم اشاره می‌کنم. مثلاً در صفحه ۲۰ از ماهیت اجتماعی قوانین اسلام سخن گفته می‌شود. در صفحه ۵۹ می‌بینیم که هدف بعثت انبیا را برقراری نظام عادلانه اجتماعی می‌داند. در صفحه ۶۷ ذیل استناد به روایت «و اما الحوادث الواقعه» که در کشف اسرار هم مورد استناد قرار گرفته بود، تصریح دارد که طبق این روایت باید در رویدادهای اجتماعی به فقها رجوع کرد. در صفحه ۱۱۹ می‌گوید که اساساً عبادات ما روح جمعی و اجتماعی دارد. این دالّ‌ها و دلالت‌ها نشان از آن دارد که مواجهه ایشان با موضوع، واجد یک پس‌زمینه ذهنی کاملاً اجتماعی است. تأکید ایشان بر عقلانی بودن ولایت فقیه و اشارات مستمر به «دیگری‌»هایی همچون استعمار خارجی حاکی از این است که دغدغه‌های اجتماعی، ایشان را به چنین ایده بدیعی سوق داده است.

برای درک بهتر ربط این متن به تحولات اجتماعی این دوره، به نظرم باید متن سخنرانی «امت و امامت» دکتر علی شریعتی را نیز در کنار متن «ولایت فقیه» خواند و دلالت‌های اجتماعی آن را هم دید. می‌دانید که شریعتی این سخنرانی را فروردین سال ۱۳۴۸، یعنی ده ماه قبل از طرح «ولایت فقیه» ایراد کرده و این قرب زمانی سبب شده که خیلی‌ها بین این دو سخنرانی و دو ایده، ربط عِلّی برقرار کنند و بگویند که یکی از این دو، از دیگری تأثیر گرفته است. در گفت‌وگوهایی که اواخر سال ۱۳۸۳ با برخی صاحب‌نظران داشتم آن‌ها قائل به این ربط بودند. آقای ملکیان این دو سخنرانی را واجد یک ایده واحد می‌دانست. دکتر احسان نراقی معتقد بود که امام از دکتر شریعتی تأثیر گرفته است. در نقطه مقابل وی، دکتر ابراهیم یزدی معتقد بود که شریعتی تحت تأثیر جنبشی که امام خمینی در سال‌های ۴۱ تا ۴۳ رهبری کرد، به این ایده رسیده بود.

حداقل می‌شود گفت که این دو ایده، دارای ارتباط با هم هستند که هر دو در یک سال مطرح شده‌اند و شباهت‌های زیادی به هم دارند. به باور من، آن‌چه که این دو متن را شبیه هم کرده، فضای اجتماعی آن دوران است که منجر به شکل‌گیری انگیزه‌ها و دغدغه‌های مشترک و مشابه شده است.

شریعتی در «امت و امامت» از دموکراسی خاصی با عنوان دموکراسی هدایت‌شده و متعهد سخن می‌گوید که بر مبنای دوگانه رأی‌ها و رأس‌ها شکل گرفته است. نکته مهمی که وی در نقد دموکراسی غربی می‌گوید، ایراد به روح فردی و غیر جمعی این دموکراسی است.‏[۲]‎ حتی در نقد اعلامیه حقوق بشر نیز به همین روح فردگرایانه و ایندیویدوآلیستی آن اشاره می‌کند.‏[۳]‎ این را می‌توان نخستین دغدغه شریعتی در پردازش مفهوم امت و امامت دانست.

دومین نکته‌ای که شریعتی بدان بها داده، نیاز جامعه به قهرمان است. او حتی تاریخ را با قهرمانان و رهبران معنا می‌بخشد.‏[۴]‎ از این بحث تاریخی و جهانی به بحث بومی «اسوه حسنه» و «انسان کامل» در اسلام و شیعه می‌رسد و «امام» را نه یک «مافوق انسان»، بلکه یک «انسان مافوق» معنا می‌کند. شما در سرودهایی که به عنوان سرودهای انقلابی می‌شناسیم، این نیاز شدید به رهبر و قهرمان را در کنار عنصر «شهید»، به وضوح و پررنگی کامل می‌بینید.

سومین نکته‌ای که دغدغه و انگیزه شریعتی در خلق این متن است، گسترش از خودبیگانگی و الیناسیون در جوامع اسلامی است. این همان دغدغه‌ای است که مکرراً در متن ولایت فقیه نیز می‌بینیم که ایشان از تحقیر جوامع اسلامی از سوی استعمارگران و عوامل داخلی آن‌ها سخن گفته است. هجوم فرهنگی غرب، دغدغه هر دو متن است.

همچنین هر دو متن در پی احیای «اسلام واقعی» یا «اسلام اولیه» هستند و جالب این‌جاست که در صفحه ۲۵ ولایت فقیه به تبعات ماجرای سقیفه پرداخته شده و شریعتی نیز در متن خود به همین موضوع اشاره دارد.

با همه این‌ها شریعتی در این متن، اساساً درباره عصر امامت سخن می‌گوید و نه عصر غیبت. با این نشان که وی از کتاب «حجت» اصول کافی بهره می‌گیرد و آن را مهم‌ترین و قابل دقت‌ترین بخش این مجموعه می‌خواند؛‏[۵]‎ در حالی که متن ولایت فقیه، تکلیف شیعیان را در عصر غیبت مشخص می‌کند. متن شریعتی البته درباره تکلیف مردم در عصر غیبت ساکت نیست و دموکراسی مورد نظر خود را به‌عنوان نسخه این عصر پیشنهاد می‌پیچد. به اعتقاد من، شریعتی در این سخنرانی‌اش لیبرال دموکراسی غرب را بر اساس الگوی امامت شیعی نقد می‌کند. این دیگر ربطی به بحث ولایت فقیه ندارد. هرچند در ایده امام خمینی نیز همچون ایده شریعتی به اصالت روح جمعی و تقویت آن، ضرورت نیاز به رهبر (قهرمان) و انسان کامل (البته نسبت به دیگر انسان‌های این عصر) و مقابله با ازخودبیگانگی و تحقیر در برابر استعمارگران و ضرورت تقویت عزت نفس مسلمین بها داده شده است. این سه محوری است که می‌شود از آن‌ها به عنوان دغدغه‌های اجتماعی مشترک خالقان این دو متن یاد کرد. فعلاً بیش از این نمی‌شود درباره ربط این دو و به‌ویژه درباره ربط علّی آن‌ها سخن گفت؛ بلکه باید گفت که هر دوی آن‌ها معلول دغدغه‌های اجتماعی خاصی بوده‌اند که از بعد مشروطه شکل گرفته و پس از دو ناکامی و تلخ‌کامی مرداد ۳۲ و خرداد ۴۲ به اوج خود رسیده است. اما این‌که بگوییم مراد شریعتی، زمینه‌سازی برای حکومت فقها بوده است، این نه از متن وی برداشت می‌شود و نه فهم مخاطبان وی در آن سال‌ها چنین چیزی بوده است. می‌دانیم که فهم مخاطبان از یک متن، به‌ویژه در زمان حیات خالق متن، می‌تواند دالّ خوبی بر مراد وی باشد.

بینش جامعه‌شناختی و مذاق شریعت

متن سومی که به نظرم کمتر به آن توجه می‌شود، کتاب بیع ایشان است که پس از تدریس این موضوع در نجف، در ابتدای دهه پنجاه به دست ایشان تألیف شده و باز هم رگه‌های اجتماعی را در آن می‌شود ردیابی کرد. در صفحه ۲۰ ترجمه این بحث، ایشان می‌گویند که ایده پیشنهادی و مقبول ایشان به جای سه نظام استبدادی، مشروطه و جمهوری، نظام مبتنی بر ولایت فقیه است. شاید این حرف، خیلی از ما را به یاد جمله مشهور مرحوم مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» بیاندازد که گفته بود حکومت فعلی ایران نه استبدادی است، نه دموکراتیک، نه جمهوری و نه هیچ قالب دیگری؛ بلکه حکومت کنونی، حکومت «ولایت فقیه» است که گونه‌ی متفاوتی نسبت به گونه‌های دیگر رایج در نظام‌های سیاسی دنیاست. این تعبیر را امام خمینی یک دهه قبل از بازرگان و چند سال قبل از پیروزی انقلاب در این کتاب به کار برده است. همان‌گونه که سخن بازرگان را می‌توان ناشی از تحلیل اجتماعی وی دانست، تعبیر مرحوم امام نیز واجد این دلالت اجتماعی است که جامعه ایران برای پیشرفت و استقلال خود راهی جز پذیرش یک گونه متفاوت از نظام سیاسی که منطبق بر واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی آن است ندارد.

نکته دیگری که در صفحه ۴۲ ترجمه این کتاب می‌بینیم و کد بسیار مهمی برای تحلیل اجتماعی مدل رهبری ایشان در دهه شصت است، این بخش است که ایشان اسلام را اساساً مساوی حکومت گرفته‌اند و همه احکام و از جمله عبادات را در درجه دوم اهمیت دانسته‌اند. عبارت اصلی ایشان با ترجمه‌ای که منتشر شده کمی تفاوت دارد و من عبارت اصلی را به کار می‌برم که در صفحه ۴۷۲ جلد دوم کتاب «البیع» نوشته‌اند:

«الاسلام هو الحکومه بشؤونها، والاحکام قوانین الاسلام، و هی شأن من شؤونها، بل الاحکام مطلوبات بالعرض، و أمور آلیه لاجرائها و بسط العداله».

یعنی اسلام برابر است با حکومت با همه مختصات آن. احکام نیز قوانین همین حکومت هستند و ذیل آن معنا پیدا می‌کنند. بلکه باید گفت که احکام شریعت، مطلوب ذاتی ما نیستند و تنها ابزارهایی برای اداره امور حکومت و گسترش عدالت اجتماعی هستند.

این را می‌شود اوج نگاه اجتماعی ایشان به ذات دین دانست. بیش از یک دهه پس از تألیف این اثر، ایشان در جریان انتقادی که به یکی از خطبه‌های رییس‌جمهور وقت در دی سال ۶۶ مطرح می‌کنند، صریحاً بر تقدم حکومت بر احکام شریعت و از جمله عبادات تأکید کرده و می‌گویند که حکومت می‌تواند عباداتی از جمله حج را بنا به مصالحی که تشخیص می‌دهد و طبعاً بخش عمده‌ای از این مصالح، اجتماعی هستند، تعطیل کند.

پیش‌تر گفتم که امام در پیشبرد ایده ولایت فقیه از تحلیل عقلی خود، بیش از استناد به روایات مدد گرفته است. این ویژگی متدولوژیک در تبیین «ولایت مطلقه فقیه» پررنگ‌تر است. می‌توان گفت که این بینش فقهی ایشان و یا به اصطلاح فقهی‌اش، تمسک ایشان به «مذاق شریعت» است که این بحث را پیش می‌برد. البته فقها در دو قرن اخیر و پس از صاحب جواهر، بارها از «مذاق شریعت» به مثابه یک بینش کلی‌نگرانه ذهنی در استدلال‌های خود بهره گرفته‌اند که یک نمونه بارز آن، استناد آیت‌الله خویی به مذاق شریعت برای فتوا به عدم جواز تقلید از زنان است. استناد به مذاق شریعت در جایی کاربرد ویژه دارد که دلیل معتبری برای یک مسأله نمی‌یابیم؛ اما به واسطه کثرت انس با متون دینی و پژوهش در آن‌ها به بینشی رسیده‌ایم که می‌توانیم ذائقه شارع را فهم کنیم.

من در این‌جا طبق آن‌چه که از دوست پژوهشگرم آقای مهدی سلیمانیه ایده گرفته‌ام، می‌خواهم «مذاق شریعت» را در کنار «بینش جامعه‌شناختی» که چارلز رایت میلز (جامعه‌شناس آمریکایی) در اواسط قرن بیستم مطرح کرد، مطرح و ادعا کنم که شاید بشود این شباهت را نیز نشانه‌ دیگری بر اجتماعی‌بودن ایده ولایت فقیه دانست. این‌که چگونه بینش اجتماعی یک جامعه‌شناس با مذاق فقهی یک مرجع تقلید به دغدغه‌های مشترک، و البته با دستاوردهای متفاوت رسیده است. سرتاسر متن ولایت فقیه، مملو از دلالت‌هایی است که به بسترهای اجتماعی آن دوره (استبداد داخلی و استعمار خارجی) اشاره دارد و هر خواننده‌ای را به این امر التفات می‌دهد که ایده‌پرداز با چنین بینش اجتماعی است که به فهم مذاق شریعت رفته و به چنان نتیجه بدیعی رسیده است.

نمونه بارز دخالت بینش اجتماعی در تطور مذاق فقهی امام و ایده ولایت فقیه را باید در مکاتبات و سخنان ایشان در سه سال پایانی حیات ایشان جست‌وجو کرد. دغدغه‌هایی همچون حفظ نظام اجتماعی مسلمانان، مصالح کشور و مسلمانان در کنار موضوع مهم التزام به اقتضائات اجتماعی تمدن جدید (مسائلی همچون سلامت، محیط زیست و معضل ترافیک) که در پاسخ ایشان به مرحوم آیت‌الله قدیری در جریان فتوای شطرنج مطرح شد، تم اجتماعی ولایت مطلقه را نیز پررنگ می‌کند. ایشان در اواخر عمر چندین بار تأکید کرده‌اند که جمود بر دقت‌های مدرسه‌ای که کارکرد اجتماعی ندارند، فقه را از عرصه جامعه دور خواهد کرد و آن را به چالش جدی با تمدن جدید خواهد انداخت. نمی‌توان انکار کرد که چالش‌های اجتماعی که ایشان در دوره تبعید و رهبری خود درک کرد، بینش اجتماعی‌شان را نیز کامل کرده و به فهم متفاوتی از مذاق شریعت رساند.

پانوشت‌ها

۱.  صفحات ۱۸۵، ۲۲۲ و ۲۳۲.
۲. مجموعه آثار، ج۲۶، ص۳۸۷.
۳. همان، ص ۴۶۲
۴. همان، ص۴۱۸.
۵.همان، ص۴۰۹.

ارسال شده در اجتماع, اندیشه, تاریخ, ترجمه | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

مارتین لوتر شیعه؟

انتفاضه شیعه علیه شیعه؟

آیت‌الله سید علی میلانی؛ فقیه ۶۸ ساله متولد کربلا و مقیم قم که دغدغه‌اش مباحث اعتقادی شیعه بوده است، در سایت اینترنتی خود درباره آیت‌الله سید کمال حیدری؛ فقیه ۶۰ ساله متولد کربلا و مقیم قم که دغدغه او هم سال‌ها دفاع از اعتقادات شیعی بوده، نوشته است: افکار وی مردود است.

آقای میلانی تنها مجتهدی نیست که در نقد سید کمال حیدری وارد صحنه شده است. برخی مراجع دیگر نیز در پاسخ به استاد عراقی مقیم قم بیانیه‌هایی صادر کردند و یا در پاسخ به مقلدان وی به رد آرای جنجالی سید کمال حیدری پرداختند.

سید کمال از طریق سیمای جمهوری اسلامی به شهرتی فراگیر رسیده است. وی حدود یک دهه در شبکه ایرانی «الکوثر» در دفاع از عقاید شیعیان سخن می‌گفت و وهابی‌ها را به چالش می‌کشید. مدیران شبکه کوثر معتقد بودند که برنامه‌های سید کمال تأثیرات عمیقی در جهان اسلام گذاشته و موجب گرایش اهل سنت به شیعه شده است. آن‌ها از عمق اثرگذاری این برنامه در عربستان سعودی سخن می‌گفتند. تا این‌که در ماه رمضان سال ۹۲ سید کمال حیدری جمله‌ای بر زبان آورد که چالش عمیقی در محافل شیعی و حوزوی علیه وی ایجاد کرد: «من ادعا می‌کنم که بسیاری از میراث روائی شیعه از کعب‌الاحبارها و یهودیان و نصرانی‌ها و مجوس‌ها به ما رسیده است».

این جمله و بازتاب‌های گسترده آن، سید کمال را به مسیری انداخت که سایت وی، آن را «حرکت اصلاحی علامه سید کمال حیدری» می‌خواند و برخی رسانه‌های عرب‌زبان از آن به‌عنوان یک انتفاضه علیه برخی اعتقادات شیعی یاد می‌کنند. از آن سال موجی در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی عرب‌زبان به راه افتاد که: «یکی از علمای شیعه اعتراف کرده که شیعه، یک مذهب اسلامی نیست و ریشه یهودی و مجوسی و نصرانی دارد».

پروژه اصلاح فهم دینی

در این میان واکنش مدیران شبکه کوثر و برخی سایت‌های اصولگرای داخلی هم قابل توجه بود. آن‌ها ضمن دفاع از سید کمال و موجه‌دانستن سخنان وی، از «نگرانی شیعیان جهان» نسبت به تعطیلی برنامه سید کمال سخن گفتند و مدیر شبکه نیز گفت: «سید کمال الحیدری ده سال در الکوثر ماهیت وهابیت را افشا می‌کرد و این اعتراضات تأثیری در قطع برنامه نداشته است». وی وعده داد که این برنامه با رویکرد جدیدی به فعالیت خود ادامه خواهد داد؛ وعده‌ای که با شتاب سید کمال در پروژه فکری جدیدش محقق نشد. او بدین نتیجه رسید که همچون غرب، ما نیز برای پیشرفت جامعه، باید از «اصلاحات دینی» به سبک مارتین لوتر آغاز کنیم. البته تعبیر سید کمال، اصلاح فهم دینی است:

«همه اصلاحاتى که در چند قرن اخیر در کشورهاى غربى و خصوصاً کشورهاى اروپایى رخ داده است، اصلاحات دینى بوده است … اگر شما برگردید این سه یا چهار قرن اخیر را نگاهی بیندازید خواهید دید که همه اصلاحاتى که انجام شده است و همه پیشرفت‌هایى که رخ داده است زیربنای آن اصلاحات دینى بوده است و مبنای آن اصلاحات «لوترى» یا به تعبیر عربى «لوثری» بوده است. که اگر به آن مبانی خوب دقت کنید خواهید یافت که اصلاح فلسفى نبوده؛ بلکه اصلاح دینى بوده و بر اساس اصلاح دینى همه اصلاحات دیگر شروع شده است. پس هیچ راهی نداریم که در جوامع خودمان اگر مى‌خواهیم اصلاحى، پیشرفتى، تقدمى، نموّى رخ دهد، اوّل باید از اصلاحات دینى شروع کنیم. این را که مى‌گویم اصلاحات دین، این تعبیر امکان دارد که یک مقدار در آن مسامحه باشد؛ بنده هیچ وقت نمى‌گویم دین را اصلاح کنیم؛ دین وقتى نازل شد – به اعتقاد ما از خداوند متعال نازل شده- معنى ندارد که دین را اصلاح کنیم؛ باید تعبیری دقیق‌تر استفاده کنیم و آن این‌که فهم خودمان را از دین، قرائت خودمان را از دین باید اصلاح کنیم؛ نه این‌که دین را اصلاح کنیم».

در ماه رمضان سال ۹۲ سید کمال حیدری جمله‌ای بر زبان آورد که چالش عمیقی در محافل شیعی و حوزوی علیه وی ایجاد کرد: «من ادعا می‌کنم که بسیاری از میراث روائی شیعه از کعب‌الاحبارها و یهودیان و نصرانی‌ها و مجوس‌ها به ما رسیده است».

حال دیگر سید کمال به دنبال نقد وهابیت نبود؛ بلکه می‌گفت برای آن‌که تقریب و نزدیکی میان مذاهب اسلامی محقق شود، باید ابتدا از نقد میراث شیعی شروع کنیم تا اهل سنت نیز میراث خود را بازبینی کند. وی با سخنرانی‌های متعدد در قم و تهران به آن‌چه که «حرکت اصلاحی» می‌نامید شتاب بخشید. وی در مؤسسه فکری و فرهنگی امام جواد(ع) که وابسته به خود وی است، و نیز در جلسات رسمی حوزه قم و حتی دانشگاه‌های این شهر به ترویج آرای خود می‌پردازد و البته تأکید دارد که هنوز یک مجتهد شیعه است. او ابایی ندارد که اردیبهشت سال گذشته در جلسه انجمن علمی ادیان و مذاهب حوزه بگوید: «اگر اهل سنت، انتقاد از عثمان و معاویه را برنمی‌تابند، برای این است که خاکریز اول آن‌هاست تا شیعه به مرحله انتقاد از ابوبکر و عمر نرسد؛ وگرنه آن‌قدرها روی خلیفه سوم تعصب ندارند». اما در جلسات متعددی گفته که علمای شیعه نیز باید دست از نگاه تکفیری به اهل سنت بردارند تا تقریب و گفت‌وگو میان دو فرقه شکل بگیرد. همزمان تأکید می‌کند: «فردا نگویند آقای حیدری منکر عصمت شده! بنده والله بالله معتقد به عصمت هستم؛ کتاب العصمه را هم نوشته‌ام؛ کتاب بحث حول الامامه را هم نوشته‌ام؛ کتاب علم الامام را هم نوشته‌ام؛ هفت کتاب در بحث امامت دارم».

وی به شیعیان هشدار می‌دهد که وهابیت با حربه‌های علمی جدیدی به تخطئه شیعه همت گمارده است:

«اخیرا بر مبانى آقاى خوئى، آمده‌اند روایت به روایت، در اصول کافى، در وسائل، در کتب صدوق، مى‌گویند بر مبانى خودتان این روایت یا ضعیف است یا ده مجهول در آن وجود دارد. این را نیز پیاده کردند؛ در کجا؟ در مسأله اثبات امامه الائمه؛ چون ما ادله عقلى مبنی بر اثبات ائمه که نداریم؛ دلیل ما برای امامت امامان باقر و صادق و جواد و‌ هادى و عسکرى(ع) و امام زمان(عج) همه ادله نقلى است. اخیراً پایان‌نامه دکترا در بغداد درآمده از «عداب الحمش»؛ ایشان آمده نوشته «المهدی المنتظر فی روایات أهل السنه والشیعه الامامیه» و آن‌جا رفته و بحث کرده، مى‌گوید اصول کافى شما در باب امامت امام عسکرى(ع) دوازده روایت آورده؛ آن دوازده روایت را بر مبانى آقاى خوئى در معجم رجال حدیث یک به یک بررسی کرده؛ یازده روایت را تضعیف کرده و یک روایت مانده! این‌ها را باید حل کنیم آقایان! فردا همین جوان دانشگاهى مى‌آید و مى‌گوید شما بر چه اساسى این حرف را مى‌زنید؟ مى‌گویید در روایت آمده؛ مى‌گوید روایت که ضعیف است! چون از آن شبکه‌های وهابیت مى‌گویند روایت ضعیف است و مجهول و موضوع و مدسوس است. چه جوابى برای این‌ها داریم؟».

سید کمال از غلو و اخباری‌گری جدید میان شیعیان ابراز نگرانی می‌کند و درباره نهاد مرجعیت نیز طرح نوینی دارد:

«بنده معتقدم ما باید یک نهادی داشته باشیم که مراجع متعدد در آن باشند؛ یعنی برای پاکستان مرجعی باشد؛ برای هندوستان مرجعی؛ برای ایران مرجعی. اما نه شورای مرجعیت؛ بلکه شورای سیاست‌گذاری برای کل جهان تشیع؛ تا بتوانند یکدیگر را تغذیه نمایند؛ چرا که مرجع هر کشور نسبت اوضاع و احوال آن کشور از دیگران شناخت بیش‌تری دارد».

البته سید کمال می‌گوید که اجتهاد سابق دیگر توان پاسخ‌گویی به نیازهای زندگی را ندارد؛ از این‌جا نیاز به خونی تازه و اجتهادی نو و برداشتی نوین داریم؛ برای تقویت و بازگشت استحکام به اساس مکتب فکری.

سید کمال حیدری از چیزی نگران است که می‌گوید درباره تعداد محدودی از شیعیان صدق می‌کند:

«ما تاکنون خدا را شکر، سلفی‌گری کُشتاری نداریم که افرادی از شیعیان بیایند و دیگران را ذبح نمایند. این اکنون به‌عنوان یک پدیده وجود ندارد؛ اما سلفی‌گری تکفیری و حذفی و اتهامی‌ و لعنی دیگران؛ این در برخی از شبکه‌های فتنه وجود دارد؛ با این‌که خدا را شکر تعدادشان محدود است».

شاگرد علیه استاد

تخریب آیت‌الله خویی از جمله محورهای مهمی بود که مخالفان سید کمال در رد وی مطرح می‌کنند. از جمله آیت‌الله سید صادق روحانی که خود و برادرش مرحوم آیت‌الله‌ سید محمد روحانی جزو شاگردان برجسته آیت‌الله‌العظمی خویی بوده‌اند در این‌باره نوشت:

«مرجعیت مبارک‌شان تنها به بیان حلال و حرام اکتفا نمی‌کرد؛ بلکه ایشان  نقشی عظیم در ترویج علوم دینی و حوزوی و تربیت صدها بلکه هزاران فقیه و عالم و مجتهد و اندیشمند داشته‌اند؛ همچنین محافظت از حوزه علمیه  نجف اشرف در سایه خشن‌ترین حکومت ظلم و جور  و تأسیس مراکز اسلامی در نقاط مختلف جهان، به‌خصوص در کشورهای اروپایی، از دیگر اقدامات بزرگ ایشان است . هر سخنی به جز این گفته شود، سخنی ناآگاهانه است که تنها افراد جاهل یا مریض آن را بر زبان می‌آورند».

به باور سید کمال، وجود تعداد زیادی از روایات جعلی در میراث روایی شیعه و سنی سبب شد که عقلانیت موجود در جهان اسلام، نه عقلانیت قرآنی، بلکه عقلانیت روایی باشد.

همچنین یک روحانی جوان عرب‎زبان به نام جابر جویر کتابی در بیروت منتشر کرد تا از آقای خویی در برابر حملات سید کمال دفاع کند. این کتاب که مواضع للنظر نام داشت، چهار سال پیش از سوی مؤسسه «التاریخ العربی» در بیروت منتشر شد و به دفاع از آیت‌الله خویی برخاست. شیخ جابر جویر که تحصیلات عالی حوزوی خود را در قم گذرانده است، در کتاب خود کوشید نشان دهد که سید کمال حیدری با گزینش برخی مطالب آقای خویی سعی کرده چهره ناقص و ناموجهی از وی ارائه دهد و او را تخریب کند. این کتاب پاسخی بود به یکی از برنامه‌های سید کمال حیدری در شبکه کوثر که اکنون با عنوان «مرجعیت و چشم‌انداز پیش‌ رو (اختیارات و وظایف رجعیت)» در سایت وی منتشر شده است. در این برنامه که ماه رمضان سال ۹۱ از شبکه ایرانی کوثر پخش شد، وی ضمن بیان دو دیدگاه آیت‌الله خویی و امام خمینی درباره شئون و اختیارات فقها در عصر غیبت، تأکید کرد که نظر امام خمینی مورد قبول اکثر فقهای شیعه بوده و نظر آقای خویی در اقلیت است و اگر کسی بگوید امام خمینی مبتکر نظریه ولایت فقیه به شکل کنونی بوده، بیمار یا نادان است. سپس جملاتی از کتب نراقی، صاحب جواهر و شیخ انصاری خواند و نتیجه گرفت که امام خمینی در بیان این نظریه تنها نبوده است. آن‌گاه نتیجه می‌گیرد که استادش آقای خویی از مصادیق این سخن صاحب جواهر است که به دلیل انکار ولایت عامه فقیه، طعم فقه را نچشیده است.

سید کمال در ادامه با مخاطب قرار دادن شیعیان عراق گفت که بهتر است به سراغ فقهایی بروند که مثل آیت‌الله خویی نباشند و وظیفه خود را منحصر در نوشتن رساله توضیح‌المسائل و نهایتاً قضاوت در نزاع‌های اجتماعی نکنند و متکفل تمام امور دینی باشند. به باور سید کمال، آیت‌الله خویی معتقد بوده که وظیفه مراجع دینی در عصر غیبت کبری این است که فقط رساله عملیّه بنویسند و وظیفه دیگری ندارند.

طبیعی بود این موضع‌گیری سید کمال که خود از شاگردان آیت‌الله خویی و نیز شاگرد شاگردان آقای خویی بوده است، بر دوستداران و طیف قدرتمند حامی آقای خویی گران آید. شیخ جابر جویر که از نویسندگان جوان حوزوی است، در کتاب ۱۹۷ صفحه‌ای خود می‌کوشد نادرستی نقل قول‌های سید کمال از صاحب جواهر و آقای خویی را نشان دهد. وی معتقد است که فقط سید کمال حیدری نیست که مراد صاحب جواهر را به درستی متوجه نشده است، بلکه برخی از استادان و محققان معاصر حوزوی و دانشگاهی همچون آیت‌الله جوادی آملی، مرحوم آیت‌الله معرفت و دکتر احمد جهان‌بزرگی نیز برداشت ناتمامی از جملات صاحب جواهر درباره اختیارات فقها داشته‌اند. به باور وی، آن‌جا که صاحب جواهر در صفحه ۳۹۷ از جلد ۲۱ جواهرالکلام می‌گوید: «کسانی هستند که از طعم فقه، ذره‌ای نچشیده‌اند»، مرادش کسانی است که نظر سلّار (سالار) دیلمی (فقیه نامدار بغداد در قرن پنجم) در کتاب مراسم را درباره ولایت فقها بر اقامه حدود در زمان غیبت قبول ندارند؛ نه کسانی مثل آقای خویی که ولایت فقها بر اقامه حدود و امور حسبیه را قبول داشته و با ولایت فقیه به شکلی که در پارادایم سیاسی کنونی رایج است، موافق نبوده‌اند. وی به صفحه ۳۹۴ همان جلد جواهر اشاره کرده که صاحب جواهر به بیان نظر سلار پرداخته و سه صفحه بعد، آن تعبیر تند را درباره مخالفین سلار بیان کرده و ضمیر «ذلک» در صفحه ۳۹۷ نیز به نظر سلار برمی‌گردد.

سید کمال حیدری در شبکه کوثر در برنامه‌ای با عنوان «مرجعیت و چشم‌انداز پیش‌ رو (اختیارات و وظایف مرجعیت)» ضمن بیان دو دیدگاه آیت‌الله خویی و امام خمینی درباره شئون و اختیارات فقها در عصر غیبت، تأکید کرد که نظر امام خمینی مورد قبول اکثر فقهای شیعه بوده و نظر آقای خویی در اقلیت است و اگر کسی بگوید امام خمینی مبتکر نظریه ولایت فقیه به شکل کنونی بوده، بیمار یا نادان است.

شاید بی‌مناسبت نبود که شیخ جابر جویر به این هم اشاره می‌کرد که صاحب جواهر در چندین جای جواهر مشابه این تعبیر تند و گزنده را درباره برخی فقها به کار برده و نمی‌توان این رویه او را دال بر نادرستی فاحش نظرات دیگران دانست. همچنین در همان صفحه ۳۹۷ و در ادامه جملاتی که سید کمال استفاده کرده، به نظر سلار تصریح مجددی شده و گفته شده که این نظر بدین معنی نیست که فقیه، همه اختیارات متعلق به معصومین را دارد. صاحب جواهر سپس تصریح می‌کند که اگر بگوییم فقیه همه اختیارات حکومتی معصومین را دارد، دیگر «غیبت» بی‌معنی خواهد شد؛ چون اگر شرایط برای متولی شدن فقها در همه امور جامعه وجود دارد، پس به طریق اولی، شرایط برای خود امام زمان(ع) نیز فراهم شده و زمان ظهور فرارسیده است. پس استمرار غیبت به معنی این است که فقها نمی‌توانند همه اختیارات معصومین را نیابت کنند. صاحب جواهر به سرپرستی قوای نظامی برای اداره جنگ ابتدایی اشاره کرده و آن را از اختیارات معصومین دانسته است که قابل تفویض به فقها نیست. بنابر این ایراد شیخ جویر بیراه نیست و نمی‌توان سید خویی را از مصادیق تعبیر تند شیخ نجفی در جواهر دانست.

جویر در ادامه همچنین به ایراد دیگر سید کمال به آقای خویی پرداخته که مدعی بود با استناد به جملات سید خویی می‌توان گفت که وی به جز تألیف رساله عملیه و نهایتاً قضاوت، وظیفه دیگری برای فقها قائل نبوده و همین سبب عدم اهتمام حوزه نجف به نیازهای مردم شده است. وی ضمن برشمردن موارد متعددی از احتیاجات و نیازهای مردم که از نظر سید خویی، فقها متکفل و متولی رفع آن‌ها هستند، در صفحه ۵۰ تعریضی هم به نظر محسن کدیور در کتاب نظریات دولت در فقه شیعه وارد کرده و گفته که ادعاهای سید کمال حیدری و شیخ محسن کدیور درباره مبانی سیاسی و اجتماعی آقای خویی با توجه به چنین شواهدی که در آثار و آرای ایشان دیده می‌شود نادرست است. جویر همچنین در صفحه ۵۲ از تعلیقه میرزا جواد تبریزی بر مکاسب نقل کرده که وی نیز همچون استادش آقای خویی قائل به دخالت فقها در امور سیاسی و اداره امور مسلمانان و دفاع از جامعه اسلامی بوده است.

بخشی از کارنامه چند سال اخیر سید کمال در زیر سؤال بردن فهم برخی فقهای شاخص از دین و نیز سست‌دانستن میراث روایی شیعه و تأکید معنادار بر قرآن شاید بی‌شباهت به پروژه اصلاحات لوتر نباشد؛ اما آیا خود وی چنین نسبتی را می‌پذیرد؟

البته می‌توان به سیره سیاسی آقای خویی هم اشاره کرد که نشان می‌دهد وی چندان بی‌اعتنا به مسائل سیاسی و اجتماعی نبوده است. با این حال شاگردان سید کمال حیدری در سایتی که برای دفاع از وی به راه انداخته‌اند، در پاسخ به برداشتی که جویر از سخنان صاحب جواهر ارائه داد، به وی گوشزد کرده‌اند که طلبه مبتدی و جوانی بیش نیست و می‌تواند به برداشت آیت‌الله سید محمود هاشمی شاهرودی از سخن صاحب جواهر مراجعه کند که عین برداشت سید کمال حیدری است.

مصاف با عقلانیت روایی

نکته دیگری که حامیان سید کمال حیدری متذکر می‌شوند این است که ایرادات وی به میراث روایی شیعه، همانند ایرادات آیت‌الله آصف محسنی – روحانی برجسته افغان – است و هر دو فقیه قصد دارند میراث شیعه را از خرافات پالایش کنند. البته استنادهای سید کمال به نظرات مرحوم بهبودی در کتاب موروث الروائی بین النشأه و التأثیر نشان می‌دهد که وی در سالیان اخیر ترجیح می‌دهد به جریان تجدیدنظرطلبی که مرحوم بهبودی و آیت‌الله محسنی ذیل آن تعریف می‌شوند نزدیک شود.

به باور سید کمال، وجود تعداد زیادی از روایات جعلی در میراث روایی شیعه و سنی سبب شد که عقلانیت موجود در جهان اسلام، نه عقلانیت قرآنی، بلکه عقلانیت روایی باشد.‏[۱]‎ از نگاه وی اسلام در اثر این عقلانیت روایی، تبدیل به یک افیون ضد عقلانیت و سبب عقب‌ماندگی مسلمین شده است. ‏[۲]‎

سید کمال معتقد است فرهنگ دینی حاکم بر اهل سنت متأثر از صحیح مسلم و صحیح بخاری و فرهنگ حاکم بر شیعیان متأثر از بحارالانوار است و ما باید تأثیرات بحارالانوار و نحوه دسترسی علامه مجلسی به منابع بحار را بررسی کنیم. ‏[۳]‎ این روحانی ۶۰۰ ساله عراقی از «وهابیت شیعی» سخن می‌گوید و همه را از رشد افراط‌گرایی شیعی برحذر می‌دارد.

سید کمال حیدری و چشم‌انداز پیش رو

چند سال از جنجال‌آفرینی سید کمال حیدری می‌گذرد. اگرچه دیگر او را در بخش برون‌مرزی تلویزیون ایران نمی‌بینیم؛ ولی وی روابط خود را با نهادهای علمی رسمی ایران حفظ کرده است. فعالیت دفتر وی در نجف و قم با جدیت ادامه دارد. مؤسسه حوزوی تحت نظر وی به جذب و تربیت نیرو مشغول است و تصاویر وی در مناطق مختلف شهرهای نجف و کاظمین گویای آن است که حملات تند وی به فقهای نامدار این شهر، سبب محدود شدن وی نشده است.

شاگردان وی می‌کوشند استادشان جای خالی مرحوم سید محمدحسین فضل‌الله را پر کند. نزدیکی وی به آرای نواندیشان دینی ایران و همسویی وی با امثال مرحوم بهبودی و آیت‌الله آصف محسنی می‌تواند به تدریج، جریان تجدیدنظرطلب درون‌حوزوی را تقویت کند. سید کمال با فعالیت‌های چند سال اخیر خود نشان داده که بی‌میل نیست با بدنه‌ی نوگرای دینی جامعه ایران پیوند یابد.

او شاگردان فعالی دارد که دست به قلم هستند و اهل تألیف کتاب. برخی مثل شاگرد لبنانی‌اش شیخ حیدر حب‌الله اکنون در رده اساتید و نویسندگان مطرح حوزوی، همپای استاد خود به پروژه‌ای که «اصلاح فهم دینی»‌اش می‌خوانند مشغولند و برخی نیز در رده‌های میانی حوزوی مشغول تألیف و پژوهش هستند.

سید کمال همچنین از معدود روحانیون تجدیدنظرطلبی است که روابط حسنه خود با مسؤولین جمهوری اسلامی را حفظ کرده است. شهرت وی مدیون رسانه رسمی جمهوری اسلامی بوده و او نیز همان‌گونه که تصریح کرده است، از نظر مبانی فقهی به امام خمینی نزدیک است و نه استادش آیت‌الله‌العظمی خویی. حتی برخی حامیان وی معتقدند که دلیل حملات سنگین به وی، حمایتش از مرجعیت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۷۳ و روابط حسنه وی با رهبر جمهوری اسلامی است. به هر حال اکنون فعالیت‌های مرجعیتی دفاتر سید کمال در ایران و عراق گسترش یافته و جنجال‌ها و شایعات چند سال اخیر، از وی شخصیتی مطرح در کشورهای عربی ساخته است. مسیری که سید کمال برای خود برگزیده، نه حرکت در روال مرسوم و متداول حوزوی، بلکه مخاطب‌یابی در میان نوگرایان حوزوی و تحصیل‌کردگان دانشگاهی است. او کوشیده وجهه ضد شیعی و تجدیدنظر طلبی که از وی ساخته شده، تعدیل شود تا بتواند مخاطبان سنتی خود را نیز حفظ کند.

اما آیا آن‌گونه که خود در سایت رسمی‌اش در گفتاری تحت عنوان «اصلاحات دینی را چگونه شروع کنیم؟» آورده است، قصد اصلاحات لوتری در جوامع شیعی را در سر دارد؟ بعید به نظر می‌رسد که از ماهیت و کیفیت اصلاحات مارتین لوتر در دنیای مسیحیت بی‌اطلاع باشد. شالوده این رفرمیسم مذهبی بر اساس نفی مرجعیت انحصاری کلیسا در فهم کتاب مقدس و مقابله با سنن و فرامین کلیسایی بود که به دو پاره شدن جهان مسیحیت منجر شد. بخشی از کارنامه چند سال اخیر سید کمال در زیر سؤال بردن فهم برخی فقهای شاخص از دین و نیز سست‌دانستن میراث روایی شیعه و تأکید معنادار بر قرآن شاید بی‌شباهت به پروژه اصلاحات لوتر نباشد؛ اما آیا خود وی چنین نسبتی را می‌پذیرد؟ و آیا او فکری برای تفاوت‌های بنیادین حوزه‌های علمیه شیعه با نهاد کلیسا و نیز فرق جایگاه قرآن در میان شیعیان با جایگاه انجیل در جهان مسیحیت کرده است؟ البته وی اصرار دارد که در تبیین حرکت لوتر بگوید اصلاح فهم دینی بر اصلاح فلسفی تقدم دارد. اما آیا نام بردن از لوتر موجب بدفهمی‌هایی در فرایند دیالوگ وی با منتقدان شیعی و به ظاهر حامیان سنی‌اش نمی‌شود؟

منبع: تقریرات، شماره ۴ و ۵

پانوشت‌ها

  • ۱۱- الموروث الروائی بین النشأه و التأثیر، ص ۲۸۷.
  • ۲.۲- همان، ص ۲۸۸.
  • ۳۳- همان، ص ۲۹۳.
ارسال شده در حوزه | برچسب‌شده , | پاسخ دهید: