اندیشه سیاسی اجتماعی آیت‌الله‌العظمی فیاض

 

علی‌اشرف فتحی: انتشار خبر سفر درمانی آیت‌الله‌العظمی شیخ محمداسحاق فیاض که یکی از مراجع اربعه حوزه علمیه نجف در دو دهه اخیر بوده است، بازتاب‌هایی در رسانه‌ها داشته و دیدارهای وی در شهر لندن به یکی از سوژ‌ه‌های مهم خبری رسانه‌های علاقه‌مند به اخبار حوزه و مرجعیت تبدیل شده است. این مرجع ۸۴ ساله افغان در دیداری که با گروهی از شیعیان و علما در لندن داشته است، مرجعیت آیت‌الله‌العظمی سیستانی را یکی از نعمت‌های الهی دانسته که خداوند بر این امت منت گذاشته است. چندی پیش نیز شیخ محمود فیاض؛ فرزند آیت‌الله در گفتگویی به دیدگاه پدرش نسبت به جایگاه آیت‌الله‌العظمی سیستانی اشاره کرده و گفته بود: «در حال حاضر آیت‌الله سیستانی مرجع همه شیعیان و نماد شیعیان هستند. لذا حاج‌آقا همه جا بیان می‌کنند که باید ایشان را تقویت کرد و اگر خدای ناکرده به ایشان صدمه‌ای وارد شود، مرجعیت شیعه ضرر خواهد کرد. برای همین هم هر دو سه ماه یک‌بار برای ملاقات آقای سیستانی می‌روند و البته توقع بازدید هم ندارند.»

این در حالی است که آیت‌الله فیاض را می‌توان شاخص‌ترین تقریرنویس درس خارج اصول فقه استاد بزرگ نجف؛ آیت‌الله‌العظمی خویی دانست. مرحوم خویی در حالی بر کتاب ده جلدی شاگردش به نام «محاضرات فی اصول الفقه» تقریظ نوشت که آقای فیاض ۳۲ ساله بوده و به گفته مرحوم سید عبدالمجید خویی (فرزند مقتول آیت‌الله‌العظمی خویی) در زندگی‌نامه‌ای که برای این شاگرد شاخص پدرش نوشته است، برخی از نجفی‌ها به دلیل سن پایین و تبار افغانستانی آقای فیاض، با انتشار این تقریرات مخالف بوده‌اند ولی سید خویی این بهانه‌تراشی‌ها را نادیده گرفته و در تقریظی که می‌نویسد، نوشته‌های شاگرد جوانش را «اعجاب‌انگیز» دانسته و او را نور چشم خود و علامه مدقق خطاب کرده است.

مراجع اربعه نجف، از چپ: حضرات آیات عظام فیاض، سیستانی، سعید حکیم و شیخ بشیر نجفی

آیت‌الله فیاض که در سال ۱۳۰۸ شمسی در یکی از روستاهای جنوب کابل به دنیا آمده است، پس از تحصیل در حوزه‌های علمیه مشهد و نجف به یکی از برجسته‌ترین فقهای شیعه تبدیل شده و طی دو دهه اخیر نیز جزو مراجع اربعه تقلید در حوزه نجف به شمار می‌آمده است.

در دو کتابی که با نام‌های «حکومت اسلامی» و «جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام» در سایت این مرجع تقلید منتشر شده، بخشی از آرای سیاسی و اجتماعی وی به چشم می‌خورد که اشاره به برخی از آنها می‌تواند گویای اندیشه سیاسی و اجتماعی حاکم بر بخش‌های مهمی از حوزه نجف در این عصر باشد.

حکومت اسلامی؛ حکومت فقیه اعلم غیرمنتخب

کتاب «حکومت اسلامی» ۹ سال پیش و در نخستین ماه‌های پس از سقوط صدام منتشر شده است. به نظر می‌رسد که خلأ ناشی از سقوط صدام، تجربه جمهوری اسلامی و نیز اشغال عراق به دست نیروهای ائتلاف از انگیزه‌های آیت‌الله فیاض از تألیف این اثر بوده باشد. وی در ابتدا با اشاره به اینکه مشهور فقها قائل به حکومت فقیهان نیستند، می‌گوید: «ولایت فقیه را از طریق نص نمی‌توان اثبات کرد. چون تمام روایاتی که برای اثبات این ولایت بدان استدلال شده از لحاظ سند ضعیف هستند و نمی‌توان به آنها تکیه کرد و به همین سبب، در میان فقیهان شهرت یافته که ولایت برای فقیه ثابت نشده است. اما درست آن است که این ولایت برای فقیه ثابت است و نیازی به دلیل خارجی [یعنی آیات و روایات] ندارد، چرا که امتداد و جاودانگی آیین مقدس، امتداد و ادامه ولایت و رهبری دینی را می‌طلبد که در زمان حضور، در رسالت پیامبر اکرم (ص) و پس از او در امامت امام پاک (ع) و در زمان غیبت در فقاهت فقیه جامع‌الشرایط تجلی می‌یابد و از جمله این شرایط اعمیت است … زیرا که شریعت در هر زمانی به پیاده شدن، اجرا، برپاداشتن حدود، پاسداری از حقوق و توجه به اصل عدالت و برابری میان طبقات مختلف امت نیاز دارد. در این صورت به طور طبیعی، آنچه برای پیامبر گرامی و امامان پاک (ع) در زمان حضور، از نگاه اسلام ثابت می‌باشد، برای فقیه جامع‌الشرایط نیز در عصر غیبت ثابت است.» (صص ۱۱ و ۱۲)

بنابر این در اندیشه سیاسی آیت‌الله فیاض نیز ولایت فقیهان به جای آنکه مستند به مدرک منصوص باشد به دلیل عقلی مبتنی شده و از این نظر، بی‌شباهت به اندیشه سیاسی امام خمینی در زمینه ولایت فقیه نیست، چرا که امام خمینی نیز از روایات به عنوان مؤید و نه دلیل بهره گرفته است.

تفاوت اصلی نظریه ولایت فقیه در اندیشه آیت‌الله فیاض در این است که وی معتقد است اعلم فقهای عصر به عنوان حاکم از طرف خدا منصوب شده و نیاز به انتخاب مردم ندارد. وی در بخشی از این اثر خود آورده است: «مقام ولایت و خلافت بر اساس مذهب شیعه امامیه، از سوی خداوند مقرر شده است، چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت، اما بر اساس مذهب اهل سنت، آنچه از سوی خدا مقرر شده، تنها ولایت رسول اکرم (ص) است و خلافت و ولایت خلفا از دیدگاه آنان از طریق اجماع و آرای مردم ثابت می‌شود، نه از طریق نص از جانب خداوند متعال. بنابر این هر فرمانروایی در کشورهای اسلامی چنانچه حکومتش بر مردم از طریق انتخابات آزاد و آرای مردم ثابت شود، از نگاه مسلمانان، همان ولی امر مسلمانان است و حکم او نافذ و حکومت وی حکومت اسلامی و شرعی محسوب می‌شود و تفاوت میان مذهب شیعه دوازده امامی و مذهب اهل سنت نیز در همین مسأله است.» (ص ۱۵)

هواپیمای حامل آیت‌الله‌العظمی فیاض در حال عزیمت به لندن، مدت کوتاهی در فرودگاه مالموی سوئد توقف کرد. اسفند ۱۳۹۲

آیت‌الله فیاض همچنین در بخش دیگری از کتاب «حکومت اسلامی» گفته است:  «تشکیل حکومت اسلامی یعنی حکومتی که بر پایه اصل حاکمیت خداوند یکتا استوار باشد، در زمان غیبت به دست مقام حاکم است نه به وسیله انتخابات و صندوق‌های رأی، زیرا که مقام حاکم در حکومت اسلامی، حتی در زمان غیبت از سوی خداوند منصوب می‌شود.» (ص ۵۱) آقای فیاض با اشاره به اینکه در روش انتخاب از طریق صندوق‌های رأی، این عوامل فرقه‌ای، حزبی، نژادی و خویشاوندی است که نقش برجسته و تعیین‌کننده دارد، در رد این روش می‌گوید: «مردمی که در انتخابات شرکت می‌کنند، بیشتر آنان فرد شایسته و بالیاقت را نمی‌شناسند. چون تبلیغات توخالی و اطلاعیه‌های پر زرق و برق حزبی و فرقه‌ای در به دست آوردن آرای مردم، نقش مهم و بزرگی را بازی می‌کند و حتی گاهی آراء مردم را با پول می‌خرند و دین را وسیله‌ای برای رسیدن به حکومت قرار می‌دهند. از این رو این‌گونه حکومت‌ها غالبا موفق نیستند و نمی‌توانند کشور را به سوی پیشرفت، تحول و آرامش جلو ببرند.» (ص ۵۲) البته آقای فیاض در انتهای این اثر خود از «نبودن آزادی و دموکراسی در اغلب کشورهای اسلامی» به عنوان یکی از عوامل دخالت بیگانگان در امور جهان اسلام یاد کرده است. (ص ۶۶)

درباره شرط دوم فقیه حاکم نیز آیت‌الله فیاض در جای‌جای اثر خود به شرط «اعلمیت فقیه حاکم» تصریح کرده و در بیان نخستین ویژگی لازم برای «مقام حاکم در حکومت اسلامی عصر غیبت» گفته است: «دانا و فقیه به احکام فقهی اسلامی و تمامی مسائل آن و نیز در این احکام از دیگر فقیهان عصر خود داناتر باشد.» (ص ۳۵) همچنین در صفحات ۱۱، ۱۲، ۳۰ و ۳۲ ترجمه فارسی «حکومت اسلامی» به اشتراط اعلمیت تصریح شده است.

بنابر این آنچه که در اندیشه سیاسی فقیهان ایرانی (قمی) حامی ولایت فقیه مبنی بر دخالت مردم در انتخاب ولی فقیه (ولو به صورت غیرمستقیم و به واسطه خبرگان رهبری) و نیز عدم اشتراط اعلمیت و حتی مرجعیت در اندیشه سیاسی امام خمینی و قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی شاهد هستیم، با ولی فقیه مورد نظر آیت‌الله فیاض از این دو منظر متفاوت است.

آیت‌الله فیاض در تبیین اندیشه سیاسی خود به نکات دیگری نیز درباره حکومت اسلامی اشاره کرده است. وی ولی فقیه را ملزم کرده که در برنامه‌ریزی‌های اقتصادی، آموزشی، اداری و امنیتی از نظرات علمی دانشمندان و کارشناسان بهره بگیرد (صص ۱۶ و ۳۳). آقای فیاض تأکید کرده است: «حاکم (ولی فقیه) حق ندارد که برنامه یا طرحی را بدون بررسی و سنجش ارائه دهد، زیرا ممکن است به تلف شدن بیت‌المال مسلمانان بیانجامد و این جنایتی که قابل بخشایش نیست. آقای فیاض تشکیل مجلس شورا را برای استفاده از نظرات کارشناسان پیشنهاد داده  و آن را از وظایف ولی فقیه دانسته است (ص ۳۲).

در اندیشه سیاسی آیت‌الله فیاض همچون آرای بسیاری از فقهای دیگر، اختیارات ولی فقیه در چارچوب شریعت است: «ولی امر مجاز نیست در احکام شرعی الزام‌آور که در شریعت مقدسه وضع شده دخل و تصرف کند، نظیر اینکه از انجام واجب جلوگیری و به انجام کار حرام فرمان دهد.» (ص ۳۰) این را نیز می‌توان سومین تفاوت نظریه آقای فیاض با نظریه مورد نظر امام خمینی در قالب «ولایت مطلقه فقیه» دانست. آقای فیاض در کتاب «جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام» نیز گفته‌ است: «تغییر حکم شرعی در صلاحیت حاکم اسلامی نیست، در هر مرتبه‌ای که این حاکم قرار داشته باشد و حتی پیامبر اعظم (ص) هم نمی‌تواند حکم شرعی را تغییر دهد.» (ص ۵۴)

از نظر اقتصادی نیز آیت‌الله فیاض ضمن رد اقتصاد سوسیالیستی و سرمایه‌داری می‌گوید: «اقتصاد اسلامی بر پایه اصل مالکیت دوگانه استوار است، زیرا که اسلام همان‌گونه که مالکیت همگانی را می‌پذیرد، مالکیت خصوصی یعنی مالکیت افراد را نیز به رسمیت می‌شناسد. از سوی دیگر مالکیت فردی در اسلام بر پایه اصل «اقتصاد آزاد» استوار است البته در حدودی که اسلام اجازه آن را داده باشد.» (ص ۴۴)

این مرجع تقلید برجسته حوزه نجف همچنین ضمن تصریح به اینکه اسلام با تمامی انواع و اشکال افراط‌گرایی و تروریسم و کشتار بی‌گناهان مخالف است (ص ۵۷)، از حوزه‌های علمیه نجف و قم و … می‌خواهد که کار تحقیق و پژوهش درباره تمامی انواع قوانین را بر پایه منبع کتاب و سنت بر عهده بگیرند(ص ۴۰). شیخ اسحاق فیاض در کتاب «جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام» نیز بارها به اشتراط اعلمیت فقهی در حاکم اسلامی و نیز عدم اعتبار انتخابات تأکید شده است.

در مجموع می‌توان گفت که آیت‌الله فیاض نه همچون بزرگان مدرسه فقهی نجف همچون آخوند خراسانی، میرزای نائینی و استادش آیت‌الله خویی در باب حکومت فقیهان و رأی مردم می‌اندیشد و نه همچون آرای فقهی منعکس در قانون اساسی جمهوری اسلامی به کفایت و اِجزاء حضور مجتهدین متجزی و غیراعلم در جایگاه عالی‌ترین منصب حکومت اسلامی و مطلقه بودن اختیارات او نسبت به احکام و فراورده‌های فقهی موجود است. با این حال، طی یک دهه اخیر هیچ‌گونه موضع‌گیری خاصی از آیت‌الله فیاض علیه روند دموکراسی و انتخابات در عراق مشاهده نشده و ایشان در این زمینه، همان‌گونه که در ابتدا گفته شد، تدبیر امور را به آیت‌الله‌العظمی سیستانی واگذار کرده‌اند که در مبانی فکری خود قائل به مدخلیت نظر مردم در اِعمال حاکمیت فقهاست.

حجة‌الاسلام سید عبدالصاحب خویی فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی خویی و رییس بنیاد خویی در لندن در کنار آیت‌الله‌العظمی فیاض، اسفند ۱۳۹۲، لندن

جایگاه زن در اندیشه سیاسی اجتماعی آیت‌الله فیاض

کتاب «جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام» دومین کتابی است که در سایت رسمی آیت‌الله‌العظمی فیاض منتشر شده و حاوی پاسخ‌های وی به پرسش‌های پایان‌نامه یک دانشجوی دکتری است. آقای فیاض در این اثر نیز که حدود یک دهه پیش منتشر شده است، از حضور زنان در مناصب اجرایی مهم همچون ریاست دولت، ریاست و نمایندگی مجلس، سفیر، مأمور پلیس به شرط حفظ عفت و کرامت خود دفاع کرده است (صص ۱۱، ۱۶ و ۲۹). همچنین تصریح کرده‌اند که در دادرسی عرفی که بر ثبوت ولایت و رهبری دینی برای قاضی مبتنی نیست، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد (ص ۱۵).

نکته دیگری که آقای فیاض به آن اشاره کرده، نقش ماهیت حکومت در نحوه نقش‌آفرینی زنان است. به اعتقاد این مرجع تقلید: «در صورتی که حکومت بر اساس اصل حاکمیت دین باشد، از دیدگاه فقیهان، به دست گرفتن پست‌هایی چون فرمانروایی، قضاوت و صدور فتوا توسط زن مورد اشکال است، اما بر عهده گرفتن سایر پست‌ها هیچ مانعی ندارد. لکن اگر حکومت اسلامی نباشد، به دست گرفتن تمامی پست‌ها و مقام‌ها بدون استثنا برای زن جایز است.» (صص ۳۲ و ۴۵)

آیت‌الله فیاض در این کتاب تصریح کرده است: «بر عهده گرفتن پست‌های حکومتی باید بر حسب تخصص و لیاقت باشد، خواه این متخصص مرد باشد و خواه زن. بنابر این برای زن روا خواهد بود که خود را برای عضویت در مجالس شورا نامزد کند. البته در صورتی که از شایستگی، لیاقت و تخصص برخوردار باشد و در این جهت تفاوتی نمی‌کند که این نامزدی در حکومت اسلامی باشد یا در حکومت غیراسلامی.» (ص ۲۹)

آقای فیاض همچنین برخی احادیث ضد زن را از نظر سندی غیرمعتبر دانسته‌ است. ایشان از جمله حدیثی را که ناقص‌العقل خوانده، معتبر نمی‌داند و در این‌باره گفته است: «این حدیث اعتبار ندارد و نسبت دادن آن به رسول اکرم (ص) درست نیست. به علاوه این حدیث را نمی‌توان تأیید کرد، زیرا بر خلاف چیزی است که در خارج، احساس و دیده می‌شود. چرا که آنچه دیده و احساس می‌شود آن است که عقل زن در همه صحنه‌هیی که حضور دارد از عقل مرد کمتر نیست.» (صص ۳۶ و ۳۷) همچنین حدیث «لن یفلح قوم ولّوا امرهم إمرأة» را که دال بر منع شرعی حضور زنان در مناصب مدیریتی مهم است، غیرمعتبر و بر خلاف وجدان ارزیابی کرده است (ص ۳۷).

می‌توان گفت که باورها و فتواهای سیاسی و اجتماعی فقهایی چون آیت‌الله‌العظمی فیاض نقش مهمی در شکل‌گیری عراق جدید داشته و در آینده حوزه نجف نیز نقش به‌سزایی خواهد داشت. علاوه بر باورها و  فتاوا، رفتار سیاسی و اجتماعی آقای فیاض نیز کمک شایانی به افزایش اقتدار آیت‌الله‌العظمی سیستانی در راستای حفظ ثبات عراق و پیشرفت این کشور جنگ‌زده و بحران‌خیز داشته و خواهد داشت. از همین روست که شناخت و تحلیل آرا و رفتارهای سیاسی و اجتماعی آقای فیاض از اهمیت بالایی برخوردار است.

همین نوشته در سایت مباحثات

  

از نیروز تا نوروز

مروری بر تطور نگاه فقهای شیعه به عید نوروز

علی‌اشرف فتحی: داستان نوروز در متون روایی و فقهی از مبنای یکسانی برخوردار نیست، هرچند به تدریج شاهد بوده‌ایم که فقها به نظر یکسانی درباره آن دست یافته‌اند. تقریبا می‌شود گفت که در تمامی این متون، از «نوروز» با عنوان معرّب «نیروز» یاد شده است. هرچند برخی نیز معتقدند که این دو واژه با یکدیگر متفاوتند.

منشأ بسیاری از تردیدهای فقها درباره احکام شرعی مربوط به نوروز، اختلافی است که در ریشه عید نوروز و زمان دقیق آن وجود دارد. مشخص نیست که این عید از سوی چه کسانی و برای چه روزی یا روزهایی ابداع شده است، اما آنچه که مشخص است این نکته است که تعیین روز اول فروردین به عنوان نوروز از زمان جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی (بانی تقویم جلالی) باب شده و برخی فقها نیز به این مسأله اشاره کرده‌ و گفته‌اند که چگونه می‌شود نوروز کنونی را که از قرن پنجم وضع شده، بر نوروز یا نیروز موجود در روایات ائمه (ع) تطبیق داد(۱). به ویژه آنکه گفته می‌شود نوروز در زمان ظهور اسلام و پیش از آن در حد فاصل میان روزهای پایانی اسفند تا روزهای نخستین اردیبهشت جشن گرفته می‌شده است.

بغرنج بودن تعیین روز عید نوروز از آن جهت، دغدغه فقها بوده که روایاتی دال بر استحباب روزه و نماز و غسل و شادی در چنین روزی وارد شده است(۲). این روایات را معلی‌بن خنیس از امام صادق(ع) روایت کرده و مشکل اینجاست که وی از سوی رجالیون متقدم و معاصر تضعیف شده است(۳).  در این میان فقها به روایاتی نیز اشاره کرده‌اند که طبق آنها، حضرت علی (ع) در عید نوروز در غدیرخم به عنوان جانشین پیامبر اکرم (ص) اعلام شد(۴)، ولی گویا روز عید نوروز مصادف با ۱۹ ذی‌الحجه سال دهم هجری بوده است(۵). از همین رو برخی فقها درباره تعیین روز خاصی برای «نوروز» به نتیجه شخصی نرسیده و به نقل اقوال اکتفا کرده‌اند(۶). فقهای متأخر نیز به شهرت متأخر این مسأله اشاره کرده و آن را به عنوان مبنا قرار داده‌اند(۷). این مسأله کم‌کم به عنوان یکی از مقبولات در میان فقهای معاصر پذیرفته شده و کمتر درباره آن بحث کرده‌اند(۸). اینها همگی فرع بر پذیرش وثاقت معلی و روایات اوست. غامض بودن این مسأله به حدی است که شیخ انصاری احتمال داده که این روایات از روی تقیه صادر شده است (۹).

بنابر این نمی‌توان مشخصا از تعیین اول فروردین به عنوان نوروزِ مورد نظر ائمه شیعه (ع) سخن گفت. حتی برخی فقهای نامدار شیعه، این «نیروز» یا «نوروز» مورد نظر روایات شیعی را منطبق بر دهم ماه خرداد کرده‌اند(۱۰). بعدها نیز برخی فقهای متأخر از عدم اختلاف در تعیین نوروز سخن گفته و آن را مصادف با تحویل خورشید به برج حمل دانسته‌اند(۱۱). صاحب جواهر نیز ضمن آنکه مؤیداتی به سود نوروز بودن اول فروردین اقامه کرده، احتمال داده که ایار (مصادف با خرداد) تصحیف شده آذار (ماه اول بهار نزد رومی‌ها) است(۱۲). در تفاسیر اسلامی نیز می‌توان برخی نقل‌های منفی درباره ریشه نوروز پیدا کرد(۱۳).

با این حال همان‌گونه که گفته شد، به تدریج فقها ترجیح داده‌اند تا نوروزِ متعارف در ده قرن گذشته را به عنوان نوروزِ مورد نظر روایات شیعی تلقی کنند. از همین رو می‌بینیم که در طول دهه‌های گذشته نیز روز اول فروردین هر سال، بیشتر دروس حوزه‌های علمیه تعطیل می‌شده و مراجع تقلید در دفاتر و بیوت خود جلوس می‌کرده و پذیرای افرادی بوده‌اند که برای تبریک یا گرفتن عیدی نزد آنان می‌آمده‌اند.

بدیهی و روشن است که قاعده «تسامح در ادله سنن» از مهم‌ترین مستمسک‌هایی است که نوروز را وارد فرهنگ حوزویان و فقها نیز کرده است. با این حال، این تسامح در دهه‌های گذشته تنها محدود به نخستین روز بهار بوده و آن‌گونه که معمّرین حوزه نقل می‌کنند، حتی برخی دروس در لحظات تحویل سال هم برقرار بوده و البته غالب دروس در روز اول فروردین تعطیل می‌شده است.

پس از انقلاب و پس از آنکه امام خمینی هر ساله نوروز را تبریک رسمی می‌گفت و پیام تلویزیونی می‌داد، تعطیلات نوروز در راستای هم‌نوایی حوزه با نظام جدید، جدی‌تر گرفته شده و روزهای بیشتری از نوروز به عنوان روزهای تعطیل حوزوی مطرح و مرسوم شد.

اکنون سال‌هاست که هفته اول هر سال در تمامی حوزه‌های علمیه تعطیل است و طلبه‌ها نیز مثل بقیه مردم به مسافرت و دید و بازدید می‌پردازند. با این حال، مدارس حوزه سعی می‌کنند درس‌های خود را از هفته دوم سال از سرگیرند و فقهای بزرگ نیز غالبا دروس خود را از هفته دوم سال جدید آغاز می‌کنند. یکی از دلایل این اقدام، مقابله با اعتقاد به «نحسی سیزده به‌در» است که مورد مذمت روایات شیعی قرار گرفته و عمل به آن مورد مخالفت فقها نیز بوده است. در این مورد، همانند «چهارشنبه‌سوری» هیچ‌گونه تسامحی را برنتابیده و ترجیح داده‌اند مستمرا مخالفت خود را با این دو باور ایرانی نشان دهند.

منابع:

۱-     مصباح الفقیه، آقارضا همدانی، ج ۱، ص ۴۳۸

۲-     المهذب البارع، ابن فهد حلّی، ج ۱، ص ۱۹۱

۳-     وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، چاپ آل‌البیت، ج ۸، ص ۱۷۲٫ از میان متقدمین، نجاشی در صفحه ۴۱۷ کتاب رجال خود و از میان معاصرین نیز آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی این روایات را ضعیف می‌دانند. بنا به اعتقاد آیت‌الله شبیری زنجانی، توثیق معلی در صفحه ۲۵۳ کتاب «الهدایة الکبری» نوشته حسین بن حمدان خصیبی نیز به کار نمی‌آید، چرا که وی نیز از سوی نجاشی (ص ۶۷ رجال نجاشی) و دیگران تضعیف شده و توثیقی درباره وی وجود ندارد و از غلات بوده است.

۴-     همان، ص ۱۹۴٫ وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۱۷۳

۵-     همان، ص ۱۹۶

۶-     کشف اللثام، محقق اصفهانی، ج ۱، ص ۱۴۵٫ کتاب الطهارة، شیخ انصاری، ج ۲، ص ۳۲۸

۷-     الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی، ج ۱، ص ۶۸۶٫ جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی،  ج ۵، ص ۴۳

۸-     العروة الوثقی، سید محمدکاظم یزدی (به همراه تعلیقات فقهای معاصر)، ج ۳، ص ۶۵۹

۹-     کتاب الطهارة، شیخ انصاری، ج ۲، ص ۳۲۸

۱۰- السرائر، ابن ادریس حلی، ج ۱، ص ۳۱۵

۱۱- مجمع الفائدة و البرهان، مقدس اردبیلی، ج ۲، ص ۷۳

۱۲- جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی، ج ۵، ص ۴۳

۱۳- تفسیر کشاف، زمخشری، ج۱، ص ۱۶۸٫ تفسیر ثعلبی، ج ۱، ص ۲۳۸

همین نوشته در سایت مباحثات

  

سال ۹۲ و حوزه؛ سال آشتی سیاسی و نشاط علمی

علی‌اشرف فتحی: سال ۹۲ برای حوزه‌های علمیه ایران و حتی عراق، سال مهمی بود. چالش و تنش میان مراجع تقلید و بزرگان حوزه‌های علمیه شیعه با دولت احمدی‌نژاد به اوج خود رسیده بود و حوزوی‌ها به دنبال مفری برای پایان این تنش فرسایشی و پرهزینه بودند. وضعیت به حدی بغرنج بود که حتی رسانه‌های عرب‌زبان از قول آیت‌الله سید محمدرضا سیستانی فرزند ارشد آیت‌الله‌العظمی سید علی سیستانی نوشتند که پیروزی هاشمی رفسنجانی اثر مثبتی در اوضاع منطقه (اعم از سوریه و عراق و خلیج فارس) خواهد گذاشت، چرا که آشنایی گسترده رئیس‌جمهور اسبق ایران به اوضاع جهان می‌تواند در بهبود اوضاع مؤثر بوده و نقش خوبی داشته باشد.

اما نقطه عطف ماجرا از نیمه‌های آخرین شب ثبت‌نام نامزدها آغاز شد. در حالی که تا آن شب، تردید درباره ثبت‌نام هاشمی در انتخابات ادامه داشت، ناگهان سایت‌های خبری حامی هاشمی خبری را منتشر کردند که نشان می‌داد دو تن از مراجع  طراز اول نجف و قم (حضرات آیات عظام سیستانی و وحید خراسانی) که به عنوان زعمای این دو حوزه شناخته می‌شوند، از هاشمی خواسته‌اند که برای سامان دادن به اوضاع کشور در انتخابات شرکت کند. این خبر صبح آخرین روز ثبت‌نام نامزدها تکذیب شد، اما بر فضای روانی روز آخر تأثیر زیادی گذاشت و بعدها نیز مشخص نشد که پشت پرده این خبر چه بوده که برخی منتقدان دولت احمدی‌نژاد را ترغیب به چنین فضاسازی بی‌سابقه‌ای کرد.

مراجع و حوزویان در جریان انتخابات۹۲، هرچند موضع مشخصی نگرفتند، اما از مواضع آنها پس از پیروزی  حسن روحانی می‌شود حدس زد که از پیروزی وی خرسند شدند و کنار رفتن طیف‌های نزدیک به دولت اصولگرا به مذاق آنان خوش آمد. مروری بر رفت‌وآمدهای مکرر مقامات دولتی به قم در هفت ماه گذشته و دیدارهای مداوم آنان با مراجع قم، مشهد و حتی نجف نشان می‌دهد که دوره هشت ساله رکود و قهر در روابط نهاد دولت و نهاد روحانیت به پایان رسیده و دوره مهر و آشتی آغاز شده است؛ همان‌گونه که آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی در دیدار با وزیر کشور دولت روحانی گفتند: «ایجاد ثبات نسبی در کشور محسوس است و این حاصل اعتمادی است که مردم پیدا کرده اند.»

با این حال به نظر می‌رسد که در ماه‌های پایانی سال، سه نفر از مراجع تقلید صاحب‌نام حوزه (حضرات آیات مکارم شیرازی، سبحانی و نوری همدانی) از عملکردهای فرهنگی دولت روحانی گلایه‌مند شده‌ و به روش‌های مختلفی این گله‌ها را ابراز کرده‌اند. همچنین طیف‌های اصلاح‌طلب قم نیز که از حامیان روحانی در انتخابات بودند، نسبت به بی‌اعتنایی دولتی‌ها به علمای نزدیک به این طیف ابراز ناخرسندی می‌کنند و البته اوج این جدال در زمانی بود که معاون اول دولت با آیت‌الله صانعی دیدار کرد و استاندار قم به عنوان تنها استاندار حوزوی کشور در پاسخ به انتقاد اصولگرایان گفت که این دیدار را به مصلحت نمی‌دانسته و این دیدار را تنها یک دیدار عاطفی بین دو رفیق می‌داند و و هیچ مسأله خاص دیگری مبنی بر دیدار با یک مرجع تقلید اصلا مطرح نبود. این موضع استاندار قم نیز بر خشم اصلاح‌طلبان قمی افزود.

با همه اینها بعید به نظر می‌رسد که تیرگی میان دولت و روحانیت بار دیگر همچون دوره احمدی‌نژاد تکرار نخواهد شد، هرچند این رابطه بدون چالش و تنش نیز نخواهد بود.

در کنار این مهر و قهرهای سیاسی، همزمان با آغاز به کار دولت روحانی، دو اتفاق در فضای فکری حوزه‌های علمیه رقم خورد و بازتاب‌های خاص خود را داشت؛ نخست انتشار سری جدید مقالات عبدالکریم سروش درباره ماهیت وحی با عنوان «راوی رؤیاهای رسولانه» بود که برخی محققین حوزوی به پاسخگویی به نظریه جدید دکتر سروش پرداختند و البته این جدال علمی در قیاس با موارد پیشین و مشابه آن بسیار کم‌ سر و صدا و محدود بود. اما جدال اصلی که در نخستین روزهای ماه رمضان و همزمان با آغاز به کار دولت جدید، بازتاب‌های گسترده حوزوی و اجتماعی داشت، تغییر فتوای یکی از علمای اصلاح‌طلب قم درباره روزه مضطر در هوای گرم بود که بحث‌های فکری فراوانی میان محافل حوزوی و عمومی برانگیخت و دامنه آن به رسانه‌های عربی و ترکی خارج از کشور نیز کشیده شد.

چند سالی بود که به دلیل همزمان شدن ماه رمضان با فصل گرم تابستان، مباحثی درباره روزه‌داری برای افراد کم‌طاقت و نیز تشنگی در این ماه‌ها بین کاربران اینترنتی و طبقات مختلف اجتماعی رواج داشت، اما با توجه به گرمای شدید هوا در تابستان امسال، این فتوا به سرعت منتشر شده و مخالفان و موافقان را به واکنش و بحث وادار کرد.

آیت‌الله بیات زنجانی در این فتوا (که بی‌سابقه هم نبود و پیش از وی، علمایی همچون آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی نیز در رساله توضیح‌المسائل خود به چنین فتوایی قائل شده بودند) درباره فرد تشنه‌ای که طاقت از کف داده و در آستانه هلاکت و مشقت بسیار شدید قرار گرفته است، فتوا داده بود که می‌تواند به اندازه لازم آّب بخورد و به روزه خود ادامه دهد. این فتوا با مخالفت شدید برخی چهره‌ها و شخصیت‌های حوزوی روبه‌رو شد و دامنه مخالفت‌ها به صداوسیما و سایت‌های رسمی نیز کشید.

دیالوگ‌هایی که میان مدافعین و منتقدین این فتوا در رسانه‌ها رد و بدل شد، به حدی گسترده بود که رسانه‌ها و محافل دینی برخی کشورهای اسلامی را نیز به عکس‌العمل واداشت تا اخبار این جدال فکری را پوشش داده و درباره آن موضع‌گیری کنند. این جدال به دلیل ماهیت کاملا عبادی و فقهی آن، ماهیت سیاسی چندانی نیافت و حتی برخی سایت‌ها و رسانه‌های اصولگرا نیز به سود این فتوا موضع‌گیری کردند.

این دو رخداد سیاسی و دینی پربازخورد نشان می‌دهد که حوزه علمیه از پتانسیل و ظرفیت بالایی برای نقش‌آفرینی اجتماعی برخوردار است و هنوز هم به عنوان یکی از تأثیرگذارترین طبقات اجتماع مرجع در جامعه شناخته می‌شود.

همین نوشته در دین‌آنلاین

  

پرونده‌ای برای ۹۲ سالگی حوزه قم

۹۲ سال پیش، در فروردین ۱۳۰۱ شمسی آیت‌الله‌العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی با مهاجرت از اراک به قم و اقامت دائمی در این شهر، تحصیلات حوزوی و علوم دینی را در این شهر وارد مرحله نوینی کرد و حوزه‌ای را بنا نهاد که اکنون آن را به نام حوزه علمیه قم می‌شناسیم. به لطف خدا به مناسبت نود و دومین سالگرد تأسیس حوزه علمیه قم، پرونده‌ مفصل ۶۰ صفحه‌ای تدوین کرده و به مبانی علمی و تأثیرات حقوقی فقهای قم پرداختیم که در شماره ۹ فصلنامه «شهر قانون» منتشر و از چند روز پیش توزیع شده است.

برخی عناوین مهم این شماره:

حوزه قم به روایت آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی (بیانات آیت‌الله شبیری درباره حوزه قم و مبانی و متفردات مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محمد داماد به روایت آیت‌الله شبیری)

گفتگو با آیت‌الله‌العظمی گرامی قمی: تقویت حوزه بر هر فعالیت سیاسی و حکومتی اولویت داشت.

گفتگو با آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد: آیت‌الله حائری یزدی با قانون مدنی موافق بود.

گفتگو با آیت‌الله سید جواد گلپایگانی: درباره مصادره اموال و زمین‌ها تذکر می‌دادند.

گفتگو  با آیت‌الله ابوالقاسم علیدوست: رابطه حوزه و نهادهای قانونگذار نیاز به تعریف دارد.

گفتگو با آیت‌الله محمد موسوی بجنوردی: امام و شاگردان ایشان قوانین را متحول کردند.

گفتگو با حجة‌الاسلام‌والمسلمین اثنی‌عشری (کارشناس مذهبی رادیو ایران در دهه ۳۰): در تفقه نباید به مردم سخت گرفت.

گفتگو با حجة‌الاسلام‌والمسلمین مبلغی (رییس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی): باید امر تقنین در حوزه‌های علمیه جدی گرفته شود.

گفتگو با حجة‌الاسلام‌والمسلمین احمدی (نوه آیت‌الله‌العظمی بروجردی): آیت‌الله بروجردی در مسائلی که روشن نبود دخالت نمی‌کرد.

گفتگو با حجةالاسلام‌والمسلمین قیومی تهرانی: تأسیس حوزه قم به انسجام اجتماعی در ایران کمک کرد.

مدرسه قم از «قوانین» تا «قانون»؛ نگاهی به سیر ورود بحث «قانون مدرن» و مباحث حقوق عمومی به حوزه علمیه قم

مواجهه فقهای شیعه با قوانین عرفی و حقوق عمومی؛ مباحث و چالش‌های فقها و قوانین عرفی در دهه نخست جمهوری اسلامی

مواضع قانون‌ساز؛ نگاهی به مهم‌ترین مواضع آیت‌الله خامنه‌ای در شورای بازنگری قانون اساسی

قوانین آموزشی؛ دغدغه آیت‌الله‌العظمی بروجردی؛ گزارشی از مواضع آیت‌الله بروجردی در قبال قوانین آموزشی دوره پهلوی دوم

از ولایت فقه تا ولایت فقیه؛ بررسی روند تاریخی ورود آرای فقهی امام خمینی به قانون اساسی

تضمین اساس فقه در قانون اساسی؛ گزارشی از نقش فقهای قم در مجلس خبرگان قانون اساسی

جلال درس استاد؛ نگاهی به یکی از آثار شاخص اصولی فقهای قم

مدرسه عرف و تاریخ؛ درنگی کوتاه در مشخصه‌های مدرسه قم

از خلال دیگر پرونده‌ها:

از جمهوری مطلق تا جمهوری اسلامی؛ گزارشی از مباحثه حقوقی دکتر مصطفی رحیمی با دکتر ناصر کاتوزیان درباره همه‌پرسی جمهوری اسلامی

گفتگو با دکتر سید صادق طباطبایی: امام خواهان جایگزینی «جمهوری اسلامی» به جای «حکومت اسلامی» شد.

گفتگو با سعید لیلاز: از سازمان تجارت جهانی هیولا ساخته‌اند.

گفتگو با دکتر محسن صادقی: با پیوستن به WTO لزوما به یک مدینه فاضله تبدیل نخواهم شد.

گفتگو با دکتر صادق شریعتی‌نسب: اگر از فرزندخواندگی حمایت نشود، میل به اهدای جنین بیشتر خواهد شد.

گفتگو با مؤسس بنیاد کودک ایران: یافتن همیار؛ آسان‌تر از یافتن مددجو

فعالیت‌های حمایتی بر اساس «حقوق شهروندی» یا «آموزه‌های دینی»؟؛ یادداشتی از افشین داورپناه؛ مردم‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر

گفتگو با پروفسور حسین باهر درباره اثرات شبکه‌های ماهواره‌ای لایف استایل بر جامعه:  خودمان هم مقصر هستیم.

گفتگو با دکتر علی صابری: دچار کمبود منابع و تئوری‌های به‌روز حقوقی در حوزه سلامت هستیم.

برای تهیه شماره بهاری شهر قانون به دکه‌های فروش مطبوعات مراجعه کنید و یا با دفتر مجله در تهران تماس بگیرید:

نشانی: تهران، خیابان شهید بهشتی (عباس‌آباد)، خیابان پاکستان، کوچه ۴، پلاک ۱۳، طبقه ۵، واحد ۹

تلفن: ۸۸۵۲۴۱۹۲ – ۰۲۱

  

«روحانی» و روحانیت

نگاهی به فرصت‌ها و آسیب‌های رابطه حوزه و دولت جدید

علی‌اشرف فتحی: اگر رفتارهای دولت نهم و دهم نبود، کمتر کسی به اهمیت روابط دولت با روحانیت و مرجعیت پی برده بود. در اوایل دولت اول احمدی‌نژاد بود که هاشمی رفسنجانی در سخنانی گفت هیچ دولتی در ایران بدون حمایت روحانیون دوام نیاورده است. شاید بتوان دولت احمدی‌نژاد را نمونه بارز این سخن هاشمی رفسنجانی تلقی کرد. رابطه احمدی‌نژاد با لایه‌های سنتی و متنفذ روحانیت از همان ابتدا دست‌خوش تنش و تیرگی شد. بسیاری از متنفذین حوزه قم در انتخابات ۸۴ به احمدی‌نژاد رأی ندادند و تنها حمایت گروهی از اصولگرایان، طلاب جوان و طیف آیت‌الله مصباح یزدی متوجه احمدی‌نژاد بود. سوم تیر ۸۴ که برنده نهایی مشخص شد، ‌ده‌ها طلبه جوان به خیابان‌های مرکزی شهر قم ریختند و از شکست هاشمی ابراز شادی کردند. احمدی‌نژاد تا میانه دولت دوم خود، حمایت بسیاری از این طلاب جوان را به همراه داشت؛ طلابی که آبشخور فکری آنها برخی هیأت‌های عزاداری بود.

از میانه دولت دهم بود که رابطه بدنه حوزوی حامی احمدی‌نژاد با وی به تدریج مخدوش شد و حملاتی که این طیف از حوزویان به دولت احمدی‌نژاد تحت عنوان «جریان انحرافی» کردند، دست کمی از حملات اصلاح‌طلبان نداشت. با این حال، جریان احمدی‌‌نژاد تا آخرین روزهای دولتش از حمایت گروه اندکی از طلاب جوان برخوردار بود و همان‌ها به مهم‌ترین حامیان سعید جلیلی تبدیل شدند.

اما رابطه روحانی با روحانیت پیشینیه‌ای به درازای عمر سیاسی روحانی دارد. او از وعاظ توانا و ذی‌نفوذی بود که همواره و بدون حاشیه زیادی به فعالیت سیاسی می‌پرداخت و حمایت معنوی هاشمی رفسنجانی را نیز با خود داشت. هاشمی نیز همواره معتمد مراجع تقلید برجسته قم در نیم قرن اخیر بوده و حتی برنامه‌های توسعه‌گرایانه وی نیز نتوانست بدنه اصلی و ذی‌نفوذ حوزه را علیه وی بشوراند.

دولت روحانی و مقامات روحانی

شاید به جرأت بتوان گفت که ریاست جمهوری روحانی، مطلوب‌ترین گزینه برای حوزویان متنفذ در سه دهه گذشته بوده است. تیرگی روابط رئیس دولت قبلی و دیوار بی‌اعتمادی که میان او و مراجع تقلید اصلی شیعه ایجاد شد، عطش به روی کار آمدن یک رئیس‌جمهور شبیه حسن روحانی را در سال‌های اخیر میان نخبگان حوزوی و دانشگاهی تشدید کرده بود. یکی از مهم‌ترین پیام‌های تبریک حوزوی که خطاب به حسن روحانی صادر شد، پیام آیت‌الله شیخ حسین راستی کاشانی ۸۶ ساله بود که از مجتهدین بنام حوزه‌های نجف و قم و از تأثیرگذارترین روحانیون تاریخ جمهوری اسلامی شمرده می‌شود. آقای راستی که در انتخابات سال ۸۸ از منتقدین جدی و پرشور احمدی‌نژاد بود، طی پیام تبریکی که ۲۹ خرداد امسال خطاب به رئیس‌جمهور منتخب صادر کرد، چنین گفت:

«خدای را شاکرم که شور و شعف و نشاط به ایران بازگشت و امید و غرور که سالیانی در دل‌های این مردم خاموش و سرد گشته بود، بار دیگر به جنبش درآمد. ملت مسلمان ایران به تدبیر و امید و اعتدال و منطق و خردگرایی رای داد، خواهان عزت و صلح و استقلال و سازندگی و اصلاح خرابی‌ها و نابسامانی‌ها شد و این تکلیف و مسؤولیت خطیر را بر شانه  جنابعالی نهاد … انتظار دارم با تدبیر و درایت و متانت، نسبت به التیام و اصلاح حوادث گذشته و ستمهای واقع شده، اقدام نمایید.»

چند روز پس از این پیام، آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی در مشهد مقدس، آقای هاشمی رفسنجانی را در حالی به حضور پذیرفت که هیچ‌گاه به احمدی‌نژاد اجازه ملاقات نداده بود. مهم‌ترین مرجع تقلید حوزه علمیه قم در این دیدار صمیمانه به هاشمی گفت: «به امید خدا با این پیش‌آمد مردمی که روی داد، با همت شما که هم درد و هم درک را دارید، چرا که برخی‌ها تنها درد یا درک را دارند، اما این خصوصیت در شما جمع است و این موهبت فتح بابی است تا ان‌شاءالله مشکلات حل شود.»

همچنین آیت‌الله مکارم شیرازی نیز چند روز پس از پیروزی حسن روحانی در دیدار با نمایندگان وی گفت: «مردم کارنامه خوبی برای دولت‌های نهم و دهم در نظر نمی‌گیرند و دلیل آن هم قطع ارتباط با رهبری، مراجع تقلید و قوای مقننه و قضائیه است.»

اینها تنها نمونه‌هایی از وجد و شادی بدنه متنفذ حوزویان از پیروزی حسن روحانی و پایان دوران پر تنش احمدی‌نژاد است. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که همزمان با اعلام پیروزی حسن روحانی، بسیاری از مراجع تقلید قم و نجف نفس راحتی کشیدند و به گفته آیت‌الله راستی کاشانی، امید خاموش‌شده آنان به جنبش درآمد.

آسیب‌ها و فرصت‌ها

دولت روحانی طلایی‌ترین و البته دشوارترین فرصت تاریخ معاصر ایران را به دست آورده است. همیشه فرصت‌های طلایی پس از یک دوره پر از چالش و تنش به دست می‌آیند. روحانی پس از جنجالی‌ترین دولت تاریخ جمهوری اسلامی روی کار آمده و یکی از بغرنج‌ترین موقعیت‌ها در پیش روی این کابینه قرار گرفته است. از نظر حوزوی، رابطه احمدی‌نژاد فقط با مراجع تقلید به تنش کشیده نشد، بلکه حتی نهادهای آموزشی و پژوهشی حوزه نیز از این تنش در امان نماندند. در سال آخر دولت دهم، ناگهان بودجه بسیاری از این نهادها قطع شد و یا کاهش شدید پیدا کرد، به گونه‌ای که این مؤسسات در مضیقه بی‌سابقه مالی قرار گرفتند و گرفتار خشم دولت شدند. این در حالی بود که در سال‌های نخست روی کار آمدن احمدی‌نژاد، بودجه بی‌سابقه‌ای به مؤسسات حوزوی سرازیر شده بود. چند سال قبل جوانفکر درباره این کمک‌ها گفته بود: «بودجه‌ای که دولت وقت در سال ۱۳۸۳ برای حمایت مالی از حوزه‌های علمیه و مراکز دینی اختصاص داده بود از ۳۵ میلیارد تومان فراتر نرفت، اما با دقت و توجه ویژه رئیس‌جمهور محترم، این مبلغ در سال جاری به رقم خیره کننده ۷۶۰ میلیارد تومان افزایش یافته است که حاکی از ۲۲ برابر شدن آن است. چگونه می‌توان رئیس جمهور و دولتی که دارای چنین گرایش و نگرشی به مراکز علوم دینی است، به ضدیت با روحانیت متهم کرد؟» این در حالی است که مجید انصاری نیز در دوره دوم  ریاست‌جمهوری خاتمی از چند برابر شدن کمک دولت به حوزه‌های علمیه سخن گفته بود.

تجربه دولت‌های خاتمی و احمدی‌نژاد در اختصاص بودجه به نهادهای حوزوی نشان می‌دهد که این کمک‌ها تأثیر محسوسی در افزایش رفاه طلاب نداشته و غالبا در برخی مؤسسات نزدیک به دولت‌های مورد نظر هزینه شده و یا توزیع آنها هدفمند و برای نزدیک شدن دولت به طیف‌های خاصی از حوزویان بوده است. این مهم‌ترین آسیب و چالش پیش روی دولت روحانی است. وضعیت معیشتی توده حوزویان و به ویژه طلاب جوان همچون دیگر اقشار آسیب‌پذیر، شکننده و دشوار است و همین مسأله منجر به گرایش گسترده آنان به احمدی‌نژاد شده بود و همین دلیل نیز از دلایل چرخش این بخش از حوزویان به سمت منتقدان احمدی‌نژاد شد. به نظر می‌رسد که دولت روحانی باید فکر جدی به حال نحوه توزیع بودجه دولتی در حوزه علمیه قم بکند و نگاه دولت را نسبت به استقلال مالی و فکری حوزه از دولت، بهبود بخشد تا حوزه و حوزویان با حفظ شأن و عزت خود به عنوان ناظران امین، رفتار دولتمردان را کنترل کرده و به مثابه دماسنجی مطمئن، مانع از بروز شکاف اجتماعی در جامعه شوند.

از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که دولت روحانی با وجود دیدارهای مکرر و بی‌سابقه مقامات عالی‌رتبه‌اش از مراجع و بزرگان حوزه، فکری به حال برقراری یک رابطه فعال و منظم با اقشار مختلف حوزویان نکرده است. نقطه ضعفی که دولت‌های پیشین نیز کم و بیش به آن مبتلا بودند و طلاب و روحانیون حوزه هیچ‌گاه حضور فعالانه و بی‌واسطه نماینده یا نمایندگان مستقیم دولت را در میان خود تجربه نکرده‌اند.

حوزه از طیف‌ها و اقشار گوناگونی تشکیل شده است و تا زمانی که دولت روحانی این تنوع را نپذیرد و نشناسد و با آن ارتباط برقرار نکند، قادر به جلب  اعتماد این قشر تأثیرگذار نخواهد بود.

  • این یادداشت در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه ایران در روز ۲۴ اسفند ۹۲ منتشر شد. لینک این نوشته در سایت روزنامه ایران
  

نجف پس از دو انقلاب

مراجع تأثیرگذار نجف در نیمه اول قرن بیستم میلادی؛ از راست: آخوند خراسانی (صاحب کفایه)، سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروه)، میرزای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی (رضوان‌‌الله‌‌ علیهم‌ اجمعین)


علی‌اشرف فتحی
: یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در مقام مقایسه میان دو حوزه علمیه نجف و قم به ذهن می‌آید، چند و چون غیرسیاسی بودن حوزه نجف در قیاس با حوزه قم است که طی نیم قرن گذشته از نظر سیاسی بسیار فعال و تأثیرگذار بوده است. حوزه علمیه نجف که از میانه قرن پنجم هجری با مهاجرت اجباری شیخ طوسی از بغداد به شهر نجف تأسیس و یا تقویت شد، با احیای حوزه علمیه قم و گسترش اقتدار و جمعیت آن در دهه‌های اخیر از یک سو و فشارهای شدید دولت بعثی عراق از سوی دیگر، شاهد افول محسوس قدرت خود در سه دهه اخیر بوده‌ است.

تکیه بر سیاست‌گریزی و حتی سیاست‌ستیز بودن حوزه نجف را به ویژه می‌شود در خاطرات و گفته‌های روحانیون انقلابی و تبعیدی ایران که در دهه چهل و پنجاه شمسی در نجف زندگی و فعالیت می‌کرده‌اند به وفور مشاهده کرد. این پرسش دست‌مایه پژوهشی شد که سال گذشته در قالب پایان‌نامه‌ای ۲۲۱ صفحه‌ای در گروه تاریخ دانشگاه بهشتی انجام و از آن با نمره عالی (۱۹) دفاع شد. آنچه که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفت این بود که سیاست‌گریزی و انزواطلبی حوزه علمیه نجف در هفتاد سال گذشته از پدیده‌های اثرگذار و البته بحث‌برانگیز در میان جریان‌های سیاسی و مذهبی شیعه بوده است. این در حالی است که این نهاد علمی – مذهبی تا حدود هفتاد سال پیش یک مرکز بسیار فعال، جریان‌ساز و مولد اندیشه‌های سیاسی گوناگون بوده است. رویکرد مهم این پژوهش بر این اساس بنا شده که بسترهای چنین پدیده‌ای را باید در تحولات متعدد نیمه اول قرن بیستم جستجو کرد که توانست حوزه علمیه نجف را با چالش‌های بنیادینی روبه‌رو کند.

پرسش‌های اصلی و پیشینه تحقیق

در این پژوهش، این سؤالات اصلی فراروی ماست که آیا حوزه علمیه نجف پس از سال‌ها نقش‌آفرینی در عرصه سیاست و اجتماع، به ناگهان در مقام یک نهاد قدرتمند مدافع تفکیک نهاد دین از نهاد سیاست ظاهر شده است؟ و آیا چنین گزاره‌ای دارای پشتوانه تاریخی و مستندات معتبر است؟ همچنین به عنوان پرسش‌ فرعی و در صورت پذیرش چنین گزاره‌ای، علل و زمینه‌های چنین پدیده مهمی چیست؟ علاوه بر این باید به این پرسش هم پاسخ داد که آیا وضعیت متأخر حوزه نجف، محصول مسایل سیاسی است یا مسایل مذهبی نیز در رکود سیاسی این حوزه نقش داشته است؟

اگرچه درباره وقایع عراق در نیمه نخست قرن بیستم، پژوهش‌های فراوانی در قالب کتاب، رساله و مقاله انجام شده است، ولی پژوهشگران معمولاً پیرامون مسأله و پرسش تحقیق پیش‌ رو یعنی دلایل کناره‌گیری حوزه نجف از فعالیت‌های سیاسی در دوره معاصر با هیچ پژوهش خاصی مواجه نمی‌شوند. منابع عربی و فارسی که درباره تاریخ سیاسی و مذهبی حوزه نجف در بازه زمانی مورد نظر در این پژوهش وجود دارد، به بررسی وقایع تاریخی این دوره پرداخته و تأثیرگذاری آن بر دوره‌های متأخر و معاصر کمتر سخن گفته شده است. در میان تحقیقات فارسی، کتاب عبدالهادی حائری (تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق) از اهمیت بیشتری برخوردار است. در میان منابع عربی نیز آثار پژوهشگران عراقی همچون علی الوردی، فریق مزهر آل‌فرعون، حسن عیسی الحکیم و کاظم سلمان الجبوری تنها به بررسی وقایع‌نگارانه بخش‌هایی از تاریخ این دوره زمانی پرداخته‌اند و نگاه آنها نیز معطوف به اثرپذیری دوره متأخر از بازه زمانی مورد نظر این پژوهش نبوده است. بدین ترتیب می‌توان ادعا کرد که کمتر کسی به نقش وقایع نیمه نخست قرن بیستم در شکل‌گیری سامان سیاسی حوزه نجف در نیمه دوم این قرن التفات داشته است. عمده پژوهش‌ها نیز معطوف به وقایع‌نگاری و تک‌نگاری در قالب تراجم و شخصیت‌شناسی بوده است.

فرضیه اصلی

فرضیه اصلی این پژوهش بر این استوار است که ناکامی‌های پی در پی سیاسی حوزه نجف در وقایع سه دهه نخست قرن بیستم (پس از دو انقلاب مشروطه ایران و انقلاب ۱۹۲۰ عراق) و نیز دل‌مشغولی‌های چالش‌برانگیز این حوزه نسبت به امور سیاسی، مانع از شکل‌گیری یک تفکر سیاسی در سامان فکری این حوزه و علمای آن شد و در نتیجه، آنها ترجیح دادند که حتی‌المقدور از مسایل سیاسی دوری کرده و به وظایف صنفی و مذهبی خود اکتفا نمایند. آنها به این نتیجه رسیدند که عدم آگاهی به پیچیدگی‌های وادی سیاست، سبب غفلت آنها از رسالت‌های دینی‌شان شده و توده مردم را نیز پشتوانه اصلی مشروعیت اجتماعی روحانیت شیعه بوده‌اند، به آنان بدبین و بی‌اعتماد کرده است. پیامدهای این وضعیت، تا ابتدای دهه چهل شمسی گریبان‌گیر حوزه قم نیز بود و حضرات آیات حائری یزدی و بروجردی با دقت تمام کوشیدند که حوزه قم را از جدال‌های سیاسی متعدد و مهم دوره رضاشاه و نیمه نخست دوره محمدرضاشاه دور نگه دارند.

آغازی معطوف به سیاست

در میان شیعیان، شهر و حوزه علمیه نجف همواره به قداست و احترام شناخته شده و بخش زیادی از تأثیرگذاری روحانیون این شهر نیز مرهون همین قداست بوده است. چنین گمان  می‌شود که حوزه علمیه نجف در تاریخ هزار ساله خود همواره منشأ اثر بوده است، از همین رو برای بررسی وضعیت جریان‌های سیاسی و مذهبی این حوزه در قرن گذشته لازم است که به این گزاره نگاه دقیق‌تری داشته باشیم و بررسی کنیم که آیا حوزه نجف به عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای مذهبی شیعه، در تمامی دوران فعالیت خود اثرگذار و جریان‌ساز بوده است یا خیر و نیز باید بررسی شود که وضعیت سیاسی و مذهبی حوزه علمیه این شهر در طول تاریخ هزار ساله تا چه میزان بر وضعیت جریان‌های این نهاد در قرن بیستم اثر گذاشته است؟

حوزه علمیه نجف که امروزه به عنوان یک حوزه هزار ساله، از مهم‌ترین مراکز علمی و دینی شیعیان شناخته می‌شود، آغازی معطوف به سیاست داشته و پس از چند قرن رکود، در قرون اخیر بار دیگر رویکرد سیاسی خود را احیا و تشدید کرده است.

اگرچه از مهاجرت اجباری شیخ طوسی به نجف در سال ۴۴۸ هجری به عنوان آغازگر حرکت علمی در نجف یاد می‌شود (۱)، اما بعید به نظر می‌رسد که تا پیش از مهاجرت شیخ طوسی به نجف، این شهر خالی از علمای شیعی بوده باشد.(۲) با این حال، میراث قابل توجه تشکیلاتی و سازماندهی‌شده‌ای از آنان به یادگار نمانده و از همین روست که شیخ طوسی به عنوان پایه‌گذار محیط علمی نجف شناخته می‌شود. (۳)

بدین ترتیب شیخ طوسی (۴) که رهبر دینی شیعیان شناخته می‌شد، تصمیم گرفت به نجف، که یک منطقه حاشیه‌ای و راکد بود، پناه ببرد و با بهره‌گیری از وجود مرقد امام علی (ع) در این شهر، محوریت علمی اقلیت شیعه را به آنجا منتقل کند. اگر بپذیریم که شیخ طوسی و خاندان او نخستین خاندان علمی نجف بوده است (۵) باید این ملازمه را نیز قبول کنیم که تغییر نظام سیاسی حاکم بر بغداد و دستگاه خلافت، نتیجه ناخواسته ویژه‌ای نیز برای اقلیت شیعه در پی داشته است. از کتاب أمالی شیخ طوسی نیز پیداست که حضور وی در نجف، به تشکیل حلقه‌های علمی قابل توجهی در این شهر منجر شده است. (۶)

اگرچه این اقدامات شیخ طوسی معلول دگرگونی‌های سیاسی بود، اما خود وی ترجیح داد به فعالیت‌های علمی اکتفا کند تا بتواند محوریت علمی شیعه را در برابر قدرت سیاسی دستگاه خلافت که بار دیگر سر ناسازگاری با شیعیان گذاشته بود، تقویت کند. به همین دلیل، شاهد فعالیت سیاسی خاصی از سوی وی و جانشینان او در نجف نبوده‌ایم. پس از او نیز بر طبق سنت‌های مرسوم، فرزندان وی تا اوایل قرن هفتم در این شهر به فعالیت علمی خود ادامه داده‌اند.

قرون هفتم، هشتم و نهم سال‌های کم‌تحرکی برای حوزه نجف بود.(۷) در قرن دهم و با ظهور مقدس اردبیلی، حوزه نجف دوباره اوج گرفت، اما این بار کربلا در قرن یازدهم و دوازدهم هجری محل بحث‌ها و کانون‌های علمی شیعه شد و اوج مباحث و جدال‌ها بین اخباریون و اصولیون در حوزه این شهر انجام گرفت.  در این چند قرن، با وجود توجه ویژه ایلخانان و جلایریان به نجف، اثرگذاری علمی چندانی از محافل علمی این شهر را شاهد نیستیم. (۸)

با فرا رسیدن دوره قاجار، همان‌قدر که موقعیت سیاسی و اجتماعی علمای مقیم تهران افزایش یافت (۹)، میزان دخالت و اثرگذاری علمای مقیم نجف نیز به تناوب افزایش یافت و عالمان این شهر روندی را که از حمایت از بقای قاجار در اوایل سلطنت آن آغاز کرده بودند تا تلاش برای براندازی یکی از پادشاهان آن ادامه داده و کارکرد نظری و عملی خود را در مسایل سیاسی به طور جدی تغییر دادند.

در این دوره، حوزه نجف به تدریج و با تلاش‌های سید مهدی بحرالعلوم (شاگرد محمد باقر وحید بهبهانی) توانسته بود از سیطره طولانی‌مدت اخباری‌ها رها شود (۱۰) و بار دیگر روند صعودی فعالیت خود را در پیش گیرد. رهایی از سیطره اخباری‌ها توانست پویایی اولیه حوزه نجف را به آن بازگرداند.

نخستین نقش‌آفرینی سیاسی مهم حوزه نجف را می‌توان در پشتیبانی تمام‌عیار این حوزه از حکومت قاجار در جریان جنگ‌های ایران و روس مشاهده کرد. در این دوره، علمای درجه اول عراق یعنی شیخ جعفر کاشف‌الغطاء  و سید محمد مجاهد  نقش مؤثری در بسیج مردمی علیه حملات روسیه ایفا کردند.

تجربه تلخ شکست از روسیه و ملامت‌های حکومتی و اجتماعی که علمای فعال در جنگ تحمل کردند، تا مدت‌ها حوزه نجف و دیگر حوزه‌های شیعی را به حاشیه‌نشینی و گوشه‌گیری سیاسی سوق داده است. نقطه بارز آن را می‌توان در دوره صاحب‌جواهر و شیخ انصاری مشاهده کرد که عملا کمتر نشانه‌ای از فعالیت سیاسی علما می‌بینیم.

البته سیاست‌های محمد شاه قاجار و صدراعظم او حاج میرزا آقاسی نیز در این  گوشه‌گیری بی‌تأثیر نبوده است. (۱۱)  اما همه این موانع نتوانستند سدی در برابر نفوذ روحانیت باشند. به گفته یاکوب پولاک:

« ملاها بین محرومین و فرودستان طرفداران بسیاری دارند. اما دولتیان از ملاها می‌ترسند زیرا می‌توانند قیام و بلوا برپا کنند. به هر حال این را هم نمی‌توان منکر شد که ترس از آنها وسیله‌ای است که استبداد و ظلم زورگویان را تا اندازه‌ای محدود و تعدیل می‌کند … اما تازه در زمان محمد شاه قدرت واقعی ملاها با سلب حق پناه دادن به مجرمین از آنها محدود گردید.» (۱۲)

پس از جنگ‌های ایران و روس و به حاشیه رفتن روحانیت، تکاپوهای علمی در حوزه نجف اوج گرفت و نهاد مرجعیت تقویت شد. در واقع می‌توان این دوره را «دوره شکل‌گیری سازمان روحانیت و نهاد مرجعیت به شکل نوین آن» نامید. زیرا از یک سو شاهد دوری نسبی حوزه از هیاهوهای سیاسی هستیم و از سوی دیگر برخی چالش‌های مذهبی نیز در عراقِ تحت حاکمیت عثمانی بروز پیدا کرد.

تعداد طلاب و روحانیون نجف نیز به موازات افزایش اقتدار و موقعیت اجتماعی مرجعیت، روند تصاعدی داشت. گفته شده است که در آن دوران تعداد طلبه‌ها به ده هزار نفر می‌رسید. این تعداد از تبارهای گوناگون ایرانی و ترکی و هندی وتبتی و افغانی و بحرینی و عاملی و احسائی علاوه بر عراقیان بودند لیکن نسبت ایرانیان بیشتر از همه بود. (۱۳) شیخ ابراهیم زنجانی نیز که در دوره ناصری از طلاب حوزه نجف بوده، چنین آماری از محل تحصیل خود ارائه کرده است: « می‌توانم بگویم هفت و هشت هزار عالم و مدرس و متعلم و طلبه در آنجا هستند.» (۱۴)  این در حالی است که جمعیت نجف در ابتدای قرن بیستم، بنا بر آنچه در اسناد اداری انگلیسی آمده، حدود چهل هزار نفر بوده است. (۱۵) این بدان معناست که شهر نجف در قرن ۱۹ میلادی عملاً به یک شهر حوزوی تمام‌عیار تبدیل شده بود.

بررسی الگوهای سکونتی در عتبات در طول قرن سیزدهم مؤیّد این حقیقت است که محل مراکز علمی و آموزشی عمده ایرانی‏ها از کربلا به نجف تغییر کرده بود. از ۲۹۳ عالم ایرانی که در عتبات سکونت داشتند، ۱۷۸ نفر در نجف ساکن بودند، در حالی که ۱۱۵ نفر ساکن کربلا بودند. در طول نیمه اول قرن سیزدهم، از مجموع علمای ایرانی، ۴۷ نفر در نجف و ۴۹ نفر در کربلا سکونت داشتند، در حالی که در نیمه دوم همان قرن از مجموع علمای ایرانی، ۱۳۱ نفر در نجف و ۶۶ نفر در کربلا سکونت داشتند. (۱۶)

در دوره میرزای شیرازی بزرگ اگرچه میرزا دانش‌آموخته جلسات درس شیخ انصاری در نجف بود، اما با تغییر محل اقامت مرجع اصلی شیعیان از نجف به سامرا، حوزه نجف به یکی از توابع سامرا در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی (از جمله جنبش تنباکو) بدل شد و این وضعیت تا زمان رحلت میرزای شیرازی و آغاز مرجعیت آخوند ملا محمدکاظم خراسانی ادامه یافت. حوزه نجف اگرچه در جریان جنبش تنباکو محوریت اصلی نداشت، اما تبعات اجتماعی و سیاسی پیروزی جنبش تنباکو حوزه نجف را بیش از هر حوزه دیگری تحت تأثیر قرار داد و اعتماد به نفسی که پس از این پیروزی، مردم و روحانیت را فراگرفته بود در خیزش دوره مظفرالدین‌شاه مؤثر بود.

بدین ترتیب، تجربه تلخ شکست جنگ‌های ایران و روس به فراموشی سپرده شد. افزایش فعالیت‌های مطبوعاتی در نجف می‌تواند یکی از نشانه‌های این شتاب باشد. به عنوان مرکز سیاسی از قرن چهاردهم وزانت دیگری یافت. نجف در زمره نخستین شهرهای عراق است که در آن جراید و نشریات فراوان منتشر می‌شد. ضمن اینکه مطبوعه‌های خارج از کشور در کوتاه‌ترین زمان به نجف می‌رسید. در این شهر نشست‌های علمی، مباحثه و جدال‌های دینی، گعده‌های سیاسی، جنگ ادبی و مجالس مشاعره رایج بود. اختلافات شهروندان با پادرمیانی بزرگان و حکم آنان فیصله می‌یافت. (۱۷) حاکم سیاسی نجف در سال ۱۹۱۸م (۱۳۳۶ق) نوشت: «به رغم انزوای ظاهری نجف، مردم شهر تقریبا از تمامی خبرهای کشور، منطقه و تا حدودی جهان اطلاع داشتند. بسیاری خبرها از رهگذر آمد و رفت زایران به آگاهی آنان می‌رسید.» (۱۸)

جمعیت نجف در این برهه حدود چهل هزار نفر بود. (۱۹) بر مبنای سرشماری سال ۱۹۱۹ میلادی (سال ۱۳۳۷ قمری) که از سوی دولت انگلستان انجام شد، عراق دو میلیون و هفتصد هزار نفر سکنه داشت. نسبت جمعیت آن زمان چنین بود: ۵۵ درصد عرب شیعه، ۱۹ درصد عرب سنی، ۱۸ درصد کرد، ۱۸ درصد یهودی و مسیحی و دیگر طوایف. (۲۰)

از آنچه که گفته شد، می‌توان دریافت که بر خلاف تصور رایج، حوزه نجف در همه تاریخ هزار ساله خود فعالیت سیاسی جریان‌ساز و مهم نداشته و فتوای جهاد در جریان جنگ‌های ایران و روس و نیز واقعه تنباکو نخستین نقش‌آفرینی‌های سیاسی مهم این حوزه محسوب می‌شوند. همچنین می‌توان گفت که تا پیش از انقلاب مشروطه، هیچ جریان قابل توجه سیاسی در این حوزه شکل نگرفته بود و حتی در قضیه دینی مهمی چون ظهور بابیت و بهائیت نیز که شائبه سیاسی داشت، هیچ دخالت مؤثری از سوی بزرگان نجف گزارش نشده است.

مرجعیت و شرایط مشروطه

شواهد تاریخی گویای آن است که باید سخن آیت‌الله محمد حسین کاشف‌الغطاء (۲۱) را پذیرفت که جنبش تنباکو یک استثنا و اتفاق نادر و غیرمتعارف  در سپهر سیاست حوزه نجف بود. (۲۲) ضمن آن که نمی‌شود منکر تأثیرات آن در این حوزه شد، اما باید انقلاب مشروطه را نخستین فعالیت جدی حوزویان نجف در تاریخ هزار ساله این حوزه برشمرد.

فعالیت اثرگذار و جدی حوزه نجف در زمینه سیاست، از آغاز نیمه نخست قرن بیستم و با حمایت از مشروطه ایران و عثمانی (سال‌های ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ میلادی) آغاز شد و با ناکامی‌های پی در پی به انقلاب ۱۹۲۰ و تبعید علمای نجف به ایران کشیده شد و از آغاز دهه بیست قرن بیستم، کم‌سو شده و سرانجام به سیاست‌گریزی و انزواطلبی پایان یافت. بدین ترتیب باید ۲۵ سالِ نخست قرن بیستم را تنها دوره طلایی فعالیت سیاسی علما و طلاب نجف در تاریخ این حوزه دانست. دوره‌ای که با دو انقلاب و یک جنگ سپری شد و در هر سه اتفاق، تلخ‌کامی‌های بزرگی نصیب فعالان سیاسی نجف گشت.

بنا بر این برای شناخت رفتار و اندیشه سیاسی حوزه نجف، باید عنایت ویژه‌ای به این ربع قرن داشت و بسترها و تبعات آن را واکاوی کرد. نخستین جریان‌هایی که در ابتدای قرن بیستم در حوزه نجف شکل گرفتند، دو جریان مشروطه‌خواه و مشروطه‌ستیز بودند که تا چندین سال، به عنوان دو جریان سیاسی اصلی این حوزه فعال بودند و با آغاز جنگ جهانی اول، اگرچه این جریان‌بندی رنگ باخت، ولی فعالان این جریان‌ها همچنان اثرگذارترین نیروهای سیاسی حوزه نجف بودند.

جریان مخالف مشروطه تنها در زمان مرجعیت سید محمد کاظم یزدی توانست اداره حوزه نجف را به دست گیرد که آن هم به دلیل غلبه وقایع جنگ جهانی بر دغدغه‌های مشروطه‌محور حوزویان نجف، نقش چندانی در بسط اندیشه سیاسی مشروطه‌ستیزان نداشت. در بقیه سال‌های نیمه اول قرن بیستم، سران جریان مشروطه‌خواه به عنوان مراجع اصلی حوزه نجف فعال بودند که آنها نیز فارغ از جریان‌بندی ابتدای قرن بیستم رفتار کردند و عملاً حوزه نجف به عنوان یک جریان سیاسی منسجم در برابر اشغال عراق عمل کرد.

در اینکه حوزویان نجف چگونه با «مشروطه» آشنا شده‌اند روایت دقیقی وجود ندارد. همان‌گونه که درباره رواج این مفهوم در ایران نیز اقوال متعددی بیان شده است. شاید بشود ادعا کرد که نخستین بار در کتاب «بستان‌الحق» شیخ ابراهیم زنجانی به واژه و مفهوم مشروطه پرداخته شده است. وی که از شاگردان اولیه درس خارج آخوند خراسانی در نجف بود، یک سال پیش از صدور فرمان مشروطه به تعریف مفهوم حکومت‌های «جمهوریه» و «سلطنت مشروطه» در کتاب «بستان‌الحق» پرداخته و سلطنت مشروطه را بر حکومت جمهوریه ترجیح داد. (۲۳)  شیخ ابراهیم در خاطرات خود نوشته که پس از بازگشت از نجف و در سال‌های فعالیت در زنجان و تهران با آخوند مکاتبه داشته و استادش را از اوضاع ایران مطلع می‌کرده است. (۲۴) بر این اساس، نزدیکان آخوند نیز محتمل می‌دانند که زنجانی در آگاهی دادن به آخوند نقش داشته است. (۲۵)

در نجف نیز بر اساس گزارشی که آقا نجفی قوچانی به عنوان یکی از شاگردان آخوند در زمان انقلاب مشروطه نوشته است، لفظ مشروطه پیش از افتتاح مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی در میان طلاب نجفی رواج یافته بود. (۲۶) از گزارش‌هایی که آقا نجفی درباره آگاهی‌های  سیاسی طلاب نجف در این دوره داده است چنین برمی‌آید که آنها نگاه بسیطی به مفاهیم مدرن همچون دموکراسی، مشروطیت و جمهوریت داشته‌اند و همانند نائینی سعی داشته‌اند یک پیوند ظاهری میان این مفاهیم با اسلام برقرار کنند. (۲۷) به گفته آقا نجفی، در نجف قرائت‌خانه‌ای برای مطالعه کتب و مطبوعات تأسیس شده بود و او همیشه در آنجا «پلاس» بوده و روزنامه و مجله می‌خوانده است. (۲۸)

هیجانی که در جریان انقلاب مشروطه در نجف پدید آمده بود، حتی بازی‌های کودکانه خردسالان این شهر را نیز درگیر خود کرد (۲۹) و پیروزی مشروطه‌خواهان عثمانی در استانبول بر شدت هیجانات نجفی‌ها افزود (۳۰) به گونه‌ای که از تعداد مأمومین نماز جماعت و شاگردان درس سید کاظم یزدی به طرز محسوسی کاسته و به تعداد پیروان، مأمومین و شاگردان آخوند خراسانی افزوده شد. (۳۱) میزان اشتیاق نجفی‌ها به حدی رسیده بود که شهرستانی در مجله العلم پیشنهاد داد تا شهر نجف به عنوان «شهر آزادی‌خواهان» معرفی شود.

آنچه که چهار فقیه درجه یک نجف را به پیگیری مستمر مسایل ایران واداشته بود، دغدغه‌های آنها نسبت به وضعیت دین و متدینین ایران بود که انگیزه اصلی فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی روحانیون شیعی در طول تاریخ بوده است. آیت‌الله بروجردی که خود از شاگردان برجسته آخوند خراسانی در دوره مشروطه بود، مشابه چنین تحلیلی را درباره دلیل ورود استادش به قضیه مشروطه ارائه می‌کرد و معتقد بود که آخوند با درک تحولات دنیای جدید و اجتناب‌ناپذیر بودن تغییرات، درصدد بود با دخالت‌های خود نقش دین را در دنیای جدید حفظ کند. (۳۲)  آیت‌الله بهجت (شاگرد نائینی)  نیز بر این باور بود که اگر علما در جریان مشروطه دخالت نکرده بودند، وضعیت دینی ایران دچار چالش اساسی شده بود. آیت‌الله بروجردی که خود از شاگردان برجسته آخوند خراسانی در دوره مشروطه بود، مشابه چنین تحلیلی را درباره دلیل ورود استادش به قضیه مشروطه ارائه می‌کرد و معتقد بود که آخوند با درک تحولات دنیای جدید و اجتناب‌ناپذیر بودن تغییرات، درصدد بود با دخالت‌های خود نقش دین را در دنیای جدید حفظ کند.  آیت‌الله بهجت (شاگرد نائینی)  نیز بر این باور بود که اگر علما در جریان مشروطه دخالت نکرده بودند، وضعیت دینی ایران دچار چالش اساسی شده بود. (۳۳)

در تلگراف‌ها و مکتوبات آخوند خراسانی و دیگر فقهای مشروطه نجف شواهد متعددی از آگاهی آنها نسبت به مفاهیم و تبعات مدرنیته وجود دارد. مخالفت مطلق با «نسبت ملعونه استبداد» ، دفاع از حق آزادی و «حریت طبیعی و خدادادی» مردم ، آگاهی از مطلقه نبودن آزادی نزد سایر ملل ، لزوم وضع قانون عرفی برای اداره جامعه ، آگاهی نسبی به تبعات انقلاب‌ها در جوامع ، دفاع از آزادی مقید به قانون مصوب منتخبین مردم ، مخالفت با قدرت غیرمسؤول  و مطلقه  و بدعت دینی دانستن اعتقاد به قدرت مطلقه غیرمعصوم، مخالفت با تقیید مشروطه به قید مشروعه ، اشاره به نهادینه شدن استبداد در روحیات مردم ایران ، ضرورت پذیرش اقتضائات دنیای مدرن ، تبیین تبعات مطلقه بودن حکومت از جمله افزایش بی‌عدالتی، فساد و دیکتاتوری ، ضد دینی و ضد مذهبی بودن سلطنت و لزوم حاکمیت شورایی  از جمله مؤلفه‌هایی است که نشان از آگاهی نسبی روحانیون مشروطه‌خواه نجف نسبت به مفاهیم مدرن و یا حداقل، استعداد پیشینی آنها برای کنار آمدن با مدرنیته بوده است. (۳۴) اما به هر حال باید پذیرفت که روند رشد فکری فقه و اندیشه سیاسی حوزه نجف در همین اندازه متوقف شد و این حوزه در طول دو دهه‌ای که از مشروطه گذشت، آنقدر درگیر فعالیت سیاسی شد که توان تولید فکری در آن باقی نماند و این درست همان دلیلی است که حمید عنایت برای توقف و ناکامی جنبش تجددخواه اهل سنت ذکر می‌کند. (۳۵)

با فروکش کردن آتش انقلاب مشروطه و شعله‌ور شدن جنگ جهانی اول، جناح‌بندی مشروطه‌خواه – مستبد به سرعت در نجف به فراموشی سپرده شد.(۳۶) در کنار این عامل مهم، دوری علما از ایران به پاره‌ای سوءتفاهم‌ها و تلخ‌کامی‌ها نیز منجر شده بود. اعدام ناگهانی شیخ فضل‌الله نوری که مروج مرجعیت آخوند خراسانی و مشوق مهم وی در رهبری انقلاب بود(۳۷) ضربه مهمی به حیثیت مشروطه‌خواهان نجف وارد کرد.

اگرچه نزدیکان آخوند می‌گویند که وی خواهان حفظ حرمت شیخ نوری بوده و از فاتحان تهران خواسته بود گزندی به وی نرسانند (۳۸)  ولی مشروطه‌خواهان پیروز تهران، با استناد به فتوای منسوب به علمای نجف « که سواد آن در همه ایران منتشر شده»  و نوری را مفسد فی‌الارض خوانده بود ، حکم اعدام شیخ را صادر کردند. خبر تأثر شدید آخوند پس از شنیدن خبر اعدام شیخ فضل‌الله  و اعلام مجلس ترحیم از سوی آخوند در نجف  پذیرفتنی است (۳۹)، ولی نمی‌توان انکار کرد که علمای نجف و شیخ فضل‌الله در خلال دوره مبارزه با محمد علی شاه، سخنان و نوشته‌های تندی را علیه هم منتشر کرده بودند.

نجف میان دو انقلاب

پیروزی انقلاب مشروطه و خلع محمد علی شاه، دومین موفقیت بزرگ علمای عراق در قرن چهاردهم هجری قمری و مهم‌ترین موفقیت بزرگ سیاسی علمای نجف در تاریخ هزار ساله این حوزه بود. با توجه به ناکامی جنبش جهاد (۱۹۱۴)، انقلاب ۱۹۲۰، تبعید ۱۹۲۳ علما به ایران و انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۱ می‌توان پیروزی انقلاب مشروطه را بزرگ‌ترین موفقیت در تاریخ فعالیت سیاسی حوزه علمیه نجف محسوب کرد.

آخوند تصمیم گرفت به دور از هیجانات سیاسی آن روزها، از فاتحان تهران بخواهد که با تمسک به عملکرد پیامبر و امام علی (ع) در فتح مکه و بصره، فرمان عفو عمومی صادر کنند.  اما گویا از آنجا که به گفته هانا آرنت، بیشتر وقایعی که انقلاب نام گرفته‌اند نه تنها از ایجاد «اساس آزادی» بلکه از تضمین حقوق و آزادی‌های مدنی و تأمین نعمت «حکومت محدود» بر پایه قانون اساسی نیز عاجز بوده‌اند(۴۰)، انقلاب مشروطه ایران نیز مصداقی بر سخن مشهور پی‌یر ورنیو خطیب نامدار انقلاب فرانسه شد و فرزندان خود را بلعید. (۴۱) از تلگراف‌ها و مکتوبات علمای نجف در دو سال پایانی عمر آخوند برمی‌آید که آنها به هیچ وجه از عملکرد فاتحان تهران راضی نبوده‌اند.

جنگ جهانی اول به دو دلیل، بیش از جنگ جهانی دوم مورد توجه و اهتمام حوزه نجف قرار گرفت؛ نخست آنکه در این جنگ، تنها حکومت‌های اسلامی آن روزگار (قاجار و عثمانی) مورد حمله و در آستانه فروپاشی قرار گرفته بودند و سرزمین عراق نیز در دستور کار اشغالگران قرار داشت، دوم آنکه در این جنگ با سلاح‌های کشتار جمعی و تجهیزات پیشرفته‌ای که ساخته شده بود، برای اولین بار فرق میان نظامیان و غیرنظامیان از میان رفت و تلفات انسانی به اوج رسید.(۴۲) گزارش‌هایی که آقا نجفی قوچانی  از بحث‌های طلاب و روحانیون نجف درباره جنگ جهانی اول ارائه کرده، نشان‌دهنده علاقه فراوان آنها به تعقیب اخبار جنگ و ارائه تحلیل‌های بومی درباره دلایل و عواقب آن است. به گفته وی، طلاب نجف معتقد بودند که درگذشت ناگهانی آخوند از الطاف الهی برای حفظ نفوس مسلمین بوده است. (۴۳)

همان‌گونه که گفته شد، با آغاز جنگ دیگر صحبت از شکاف میان مشروطه‌خواه و مستبد از میان رفت و علما نیز همین را از مردم می‌خواستند. آیت‌الله فتح‌الله شریعت اصفهانی (شیخ‌الشریعه) در بیانیه‌ای همین تقاضا را تکرار کرد: «بیایید درباره مشروطه و استبداد سخن نگوییم. بیایید دشمنی‌های داخلی را کنار گذاریم. آیا این شرم‌آور نیست که ما زیر سلطه حکومت روس‌ها که به وحشی‌گری نامور شده‌اند قرار گیریم؟» در چنین فضایی بود که سید کاظم یزدی نیز فعالیت وسیع تبلیغی به سود جنبش جهادی آغاز کرد. (۴۴)

شکست در این جنبش جهادی، پایانی تلخ بر نخستین فعالیت جدی سیاسی – نظامی علمای نجف شد و عثمانی نیز که در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود، با نادیده گرفتن همکاری علما و شیعیان در برابر اشغالگران، بد رفتاری با شیعیان عراق را از سر گرفت و در پاسخ به تلگراف اعتراض‌آمیز سید کاظم یزدی به وی تفهیم کرد که بهتر است همانند یک درویش به انزوای خود برگردد و متعرض اقدامات و مسؤولیت‌های حکومتی نشود. (۴۵) این در حالی است که یزدی موفق شده بود از شیعیان ناراضی تعهد بگیرد که خود را تحت فرمان حکومت عثمانی بدانند. (۴۶)

شکست در جنبش ۱۹۱۴ و بی‌اعتنایی عثمانی به جایگاه یزدی سبب شد که وی به انزوای سیاسی بازگردد و در سال ۱۹۱۷ در پاسخ به برخی مقلدان خود بگوید که مدتی است از دنیا کناره گرفته و فقط پاسخ‌گوی مسائل دینی است و در مسایل سیاسی دخالت نمی‌کند و دیگر قصد اعلام جهاد علیه ماشین جنگی اجانب را ندارد. (۴۷) سید یزدی با جنبش ۱۹۱۸ جوانان نجف علیه بریتانیایی‌ها همراهی نکرد و پس از محاصره ۴۶ روزه نجف، سرانجام شورشیان شیعه را راضی کرد که خود را تسلیم بریتانیایی‌ها کنند. سومین فعالیت سیاسی نجف در قرن بیستم با اعدام ۱۱ تن از روحانیون و اهالی شهر  و تبعید بیش از ۱۲۰ نفر خاتمه یافت. شکست سخت قیام نجف، سید کاظم یزدی را در دوری گزیدن از سیاست مصمم‌تر کرد و از همین رو در جریان رفراندوم انگلیسی پاییز ۱۹۱۸ به سران نجف پاسخ داد: «من اهل سیاست نیستم و مطلقاً دخالت نخواهم کرد. من یک رجل دینی هستم و فقط می‌دانم که این حلال است و این حرام … خودتان هرچه مصلحت مسلمین است اختیار کنید» (۴۸)

پس از وفات سید یزدی در سال ۱۹۱۹ میلادی رهبری شیعیان به فقیه انقلابی برجسته‌ای به نام میرزا محمدتقی شیرازی واگذار شد و او توانست در سال ۱۹۲۰ انقلاب گسترده‌ای را با همراهی علما، روحانیون و عشایر شیعه عراق علیه بریتانیایی‌های اشغالگر آغاز کند. اما عمر او و مرجع تقلید جانشین وی آیت‌الله شیخ فتح‌الله شریعت اصفهانی هم مجال نداد که نتیجه مبارزات خود را ببینند. پس از وفات این دو فقیه نامدار نجف، مرجعیت به دو فقیه مشروطه‌خواه و شاگرد برجسته آخوند خراسانی؛ حضرات آیات سید ابوالحسن اصفهانی و میرزا محمدحسین نائینی رسید. آنها نیز نتوانستند سودی از مبارزه مسلحانه علیه اشغالگران بریتانیایی به دست بیاورند و همزمان با تأسیس حوزه علمیه نوین در قم به دست هم‌درس آنان؛ آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی به ایران تبعید شدند و ماه‌ها در قم اقامت کردند. تلاش آنان برای وادار کردن حکومت عراق جدید که مورد حمایت بریتانیایی‌ها نیز بود سودی نبخشید و سرانجام مجبور به پذیرش شرایط نخستین پادشاه عراق مستقل شدند. آنها دریافتند که ماندن آنها در ایران سود چندانی ندارد و فرزند آخوند خراسانی و نواده صاحب‌جواهر را نزد پادشاه عراق فرستادند تا درباره بازگشت تبعیدی‌ها با وی گفتگو کند. در ماه مارس ۱۹۲۴ ملک فیصل پیام‌هایی برای نائینی و اصفهانی فرستاد و صریحاً اعلام کرد که در صورتی علما می‌توانند به عراق بازگردند که تعهد کتبی بدهند که در امور سیاسی عراق هیچ‌گونه دخالتی نخواهند کرد. (۴۹)

سید ابوالحسن اصفهانی نیز در اجابت درخواست ملک فیصل این‌گونه نوشت:

«ما تعهد می‌دهیم که در امور سیاسی دخالت نکنیم و خود را از مطالبات عراقی‌ها کنار بکشیم. ما مسؤولیتی در قبال مطالبات مردم عراق نداریم و مسؤولیت مسائل سیاسی ملت با اعلی‌حضرت [ملک فیصل] است. اما پشتیبانی از سلطنت هاشمی مطابق مقتضیات دیانت اسلامی از مبادی اسلامی ماست.» (۵۰)

سرخوردگی حوزه نجف پس از انقلاب مشروطه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری (۱۹۰۹م)، حرکت جهاد (۱۹۱۴م)، قیام نجف (۱۹۱۸م)، انقلاب عراق (۱۹۲۰م) و تبعید علما به ایران (۱۹۲۳م)  باعث شد بسیاری از علما از دخالت در امور سیاسی پرهیز کنند. علاوه بر آنکه دو مرجع اصلی نجف در دهه بیست از قرن بیستم (نائینی و اصفهانی)، همان‌گونه که اشاره شد، به پادشاه عراق تعهد داده بودند که در مسایل سیاسی مداخله نکنند. عده‌ای آن اندازه از شکست‌های اخیر هراسناک گشتند که بنا را بر پرهیز از هرگونه فعالیت سیاسی نهادند. اینان بدان باور روی آوردند که صلاحیت در این‌گونه امور ندارند و حکومت حق امام زمان (ع) است و لذا ورود به عرصه سیاست جایز نیست. (۵۱)

سیاست‌گریزی ایجاد شده در نجف فقط به این حوزه محدود نماند و دانش‌آموختگان آن در ایران از جمله آیت‌الله بروجردی نیز به دلیل «تجربه تلخ مشروطه و خوف از ضربه زدن به اسلام به دلیل تذبذب و اضطراب در مسایل سیاسی» سعی وافری داشتند که از سیاست‌ورزی دوری کنند  و همانند سید کاظم یزدی به فعالیت دینی و حوزوی اکتفا نمایند. (۵۲)

همین نوشته در روزنامه ایران: بخش اول، بخش دوم

منابع:

۱-  سید محمد غروی، الحوزة العلمیة فی النجف الأشرف (بیروت: دار الاضواء، ۱۴۱۴)، ص ۱۹

۲-  محمد رضا شمس‌الدین، بهجةالراغبین (بیروت: دارالمحجه البیضاء، ۱۴۲۴)، ص ۶۷

۳-  مصطفى جواد، «نظرات فى الذریعة الى تصانیف الشیعة»، البیان، سال ۱، ش ۵ (شوال ۱۳۶۵شمسی)، ص ۱۳۳

۴-  شیخ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، متولد سال ۳۸۵ق در طوس که در سال ۴۰۷ به عراق رفت و در بغداد نزد شیخ مفید و سید مرتضی درس خواند. پس از آنها رهبری دینی شیعیان را در بغداد به عهده گرفت و در سال ۴۴۸ق در پی حمله سلاجقه، بغداد را به قصد نجف ترک کرد. وی را به سبب مکانت علمی برجسته‌ای که داشت «شیخ الطائفة الامامیة» لقب داده‌اند. دو کتاب (تهذیب و استبصار) از چهار کتاب اصلی روایی شیعه متعلق به اوست. ابوالصلاح حلبی از شاگردان مهم او به شمار می‌آید. وی در ۲۲ محرم ۴۶۰ در سن ۷۵ سالگی در نجف درگذشت. (به نقل از: آل محبوبه، ماضی النجف و حاضرها، ج۲، ص ۸۷ – ۴۷۷)

۵-  جعفر باقر آل ‌محبوبه‌، ماضی النجف و حاضرها (بیروت: دار الاضواء، ۱۹۸۶)، ج۲، ص ۴۷۲

۶-  محمد بن الحسن طوسی، الأمالی (قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴)، ج۱،  ص ۲۱

۷-  موسی نجفی، حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۹)، ص ۴۱

۸-  عبدالرزاق الحسنی، العراق قدیماً و حدیثاً (صیدا: مطبعة العرفان، ۱۹۵۸)، ص ۱۳۱

۹-  غلامحسین زرگری‌نژاد، رسائل مشروطیت (تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۹۰)، ج۱، ص ۱۱۳

۱۰-  سید محسن امین، اعیان الشیعه (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۸۳)، ج ۱۰، ص ۱۵۸

۱۱-   غلامحسین زرگری‌نژاد، همان، ص ۱۲۲

۱۲-   یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک (ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاووس جهانداری (تهران: خوارزمی، ۱۳۶۸)، ص ۶ – ۲۲۵

۱۳-   جعفر باقر آل ‌محبوبه‌، ماضی النجف و حاضرها، ج۲، ص۴۴۳

۱۴-   غلامحسین میرزا صالح، خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی (تهران: کویر، ۱۳۸۰)، ص ۹۳

۱۵-   علی الوردی، تاریخ عراق (دیدگاه‌های اجتماعی از تاریخ عراق معاصر)، ترجمه هادی انصاری (تهران: شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۹)، ص ۲۸۹

۱۶-   میرلیتواک، بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا در خلال سال های ۱۲۰۵- ۱۳۲۲ق،  ترجمه نصرالله صالحی، مجله شیعه‌شناسی، ش ۱۰، تابستان ۱۳۸۴، ص ۱۶۲

۱۷-   صفاءالدین تبرائیان، احیاگر حوزه نجف (تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۷)، ص ۱۱۴

۱۸-   عبدالله فیاض، الثورة العراقیة الکبری سنة ۱۹۲۰ (بغداد: مطبعة دارالسلام، ۱۹۷۵)، ص ۲۲۷

۱۹-   جعفر الخلیلی، موسوعة العتبات المقدسه (بیروت: مؤسسة الاعلمی، ۱۹۸۷)، ج۶، ص ۲۶۲

۲۰-   صفاءالدین تبرائیان، همان، ص ۶ – ۱۱۵

۲۱-   محمد حسین کاشف الغطاء، عقود حیاتی (نجف: مکتبة‌الإمام کاشف الغطاء، ۲۰۱۲)، ص ۸۳

۲۲-   نشریه مهرنامه، گفتگو با آیت‌الله سید احمد موسوی مددی، شهریور ۱۳۹۰

۲۳-   ابراهیم زنجانی، بستان الحق(کتاب مملکت‌داری) (تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۹)، ص ۲۱۰ – ۲۰۹

۲۴-   غلامحسین میرزا صالح، خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی، ص ۲۷

۲۵-   گفتگوی نگارنده با میرزا عبدالرضا کفایی؛ نوه آخوند خراسانی

۲۶-   محمد حسن نجفی قوچانی، سیاحت شرق (تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۸)، ص ۷ – ۳۶۵

۲۷-   همان، صص ۴۵۹ – ۴۵۵

۲۸-   همان، ص ۴۶۰

۲۹-   علی الوردی، همان، ص ۴۷۵

۳۰-   همان، ص ۸ – ۴۷۷

۳۱-   – کامل سلمان الجبوری، السید محمد کاظم الیزدی … ، صص ۲۷ و ۱۹۱

۳۲-   حسینعلی منتظری، خاطرات آیت‌الله‌‌العظمی منتظری (قم: نشر اینترنتی، ۱۳۷۹)، ص ۱۶۳

۳۳-   محمد محمدی ری‌شهری، زمزم عرفان (یادنامه فقیه عارف حضرت آیت‌الله‌العظمی محمد تقی بهجت) (قم: دارالحدیث، ۱۳۸۹)، ص ۱۹۵

۳۴-   برای آگاهی از مکتوبات آخوند نگاه کنید به: محسن کدیور، سیاست‌نامه خراسانی، تهران: کویر، ۱۳۸۵

۳۵-   عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی ‌عرب (تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۹)، ص ۹۷

۳۶-   گفتگوی نگارنده با میرزا عبدالرضا کفایی؛ نوه آخوند خراسانی

۳۷-   همان

۳۸-   همان. و نیز: عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، ص ۲۰۰

۳۹-   عبدالحسین مجید کفایی، مرگی در نور (تهران: زوار، ۱۳۵۹)، ص ۳۹۶

۴۰-   هانا آرنت، انقلاب، ص ۳۱۳

۴۱-   همان، ص ۸۰

۴۲-   همان، ص ۱۴

۴۳-   – محمد حسن نجفی قوچانی، سیاحت شرق، ص ۹ – ۵۲۳

۴۴-   – کامل سلمان الجبوری، همان، ص ۲۳۳

۴۵-   گرترود بل، فصول من تاریخ العراق القریب، ترجمه جعفر الخیاط (بغداد: وزارة التربیة و التعلیم، ۱۹۷۱)، ص ۹۳

۴۶-   – کامل سلمان الجبوری، همان، ص ۲۷۹

۴۷-   گرترود بل، همان، ص ۱۱۶

۴۸-   فریق مزهر آل فرعون، الحقائق الناصعه فی الثورة العراقیه سنه ۱۹۲۰ و نتائجها (بغداد: مطبعة النجاح، ۱۹۵۲)، ج۱، ص ۷۸٫ عبدالرزاق الحسنی، الثورة العراقیة الکبری (قم: المحبین، ۱۴۲۶)، ص ۷۹٫  علی الوردی، لمحات اجتماعیة من تاریخ العراق الحدیث (بغداد: مطبعة الشعب، ۱۹۷۷)، ج۵، بخش اول، ص ۷۲

۴۹-   علی الوردی، همان، ج ۶، ص ۲۶۱

۵۰-   همان، ص ۲۶۰

۵۱-   صفاءالدین تبرائیان، احیاگر حوزه نجف، ص ۳۱

۵۲-   محسن دریابیگی، حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آخوند خراسانی (تهران: انتشارات مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۶)، ص ۳۰۷٫ به نقل از مرحوم دوانی

  

سید محقق؛ داماد شیخ مؤسس

پرونده یادبود آیت‌الله سید محمد داماد در شماره ۳۲ مجله مهرنامه

لینک مطالب پرونده یادبود مرحوم آیت‌الله سید محمد داماد در شماره ۳۲ مجله مهرنامه

لینک دانلود فایل pdf  پرونده یادبود مرحوم آیت‌الله داماد در شماره ۳۲ مجله مهرنامه

علی اشرف فتحی (دبیر پرونده): سخن گفتن از میراث علمی حوزه علمیه قم بدون اشاره به نقش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محمد موسوی یزدی (مشهور به محقق داماد) بی هیچ شکی دچار کاستی است. این استاد برجسته فقه و اصول که به واسطه دامادی مرحوم آیت‌الله‌العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به «داماد» شهرت یافت، جزو تأثیرگذارترین مجتهدین معاصر حوزه علمیه قم است که با وجود عمر نه چندان طولانی‌، تأثیرات علمی او بر حوزه نجف نیز سایه گسترده بود.

مرحوم داماد در سال ۱۲۸۶ شمسی (۱۳۲۵ قمری) در احمدآباد (از توابع اردکان یزد) متولد شد و در اول اسفند ۱۳۴۷ (دوم ذی‌الحجه ۱۳۸۸ق) در سن ۶۱ سالگی در قم درگذشت. وی در یزد نزد استادانی همچون شیخ غلامرضا یزدی شاگردی کرد و پس از آنکه استادش به استعداد بالای سید محمد پی برد، وی را ترغیب کرد که به قم برود تا نزد حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که که چند ماهی بود در قم ماندگار شده و حوزه علمیه این شهر را جان تازه‌ای بخشیده بود، به ادامه تحصیل بپردازد.

سید محمد احمدآبادی در سن ۱۶ سالگی و در اواخر سال ۱۳۰۱ شمسی با بدرقه استادش شیخ غلامرضا یزدی به سمت قم حرکت کرد. استادش حتی لباس گرم خود را از تن درآورده و بر تن شاگرد نوجوانش پوشاند تا سرما نخورد. آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی از شاگردان برجسته مرحوم آیت‌الله‌العظمی داماد به خاطر می‌آورد که هر وقت استادش کیفیت بدرقه‌اش از سوی شیخ غلامرضا را به خاطر می‌آورد، اشک در چشمانش حلقه می‌زد. (کاظمینی / ۱۷۱)

سید محمد در قم نزد استادانی همچون حضرات آیات سید محمدتقی خوانساری، سید محمد حجت، میرسید علی یثربی کاشانی و سید ابوالحسن رفیعی قزوینی سطوح میانی تحصیلات حوزوی را طی کرده و به درس خارج آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی راه می‌یابد. به واسطه روحیه محققانه‌اش نزد فضلای حوزه به عنوان سید محمد محقق شهرت می‌یابد و مورد علاقه استادش شیخ عبدالکریم قرار می‌گیرد. مرحوم حاج شیخ این شاگرد جوانش را «از خوشفکرترین شاگردانش» (ستارگان حرم / ج۲، ص ۱۲۴) و «خوش‌سلیقه در فقه» می‌دانست. (آیت‌الله سید علی محقق داماد / ش ۱۲۶ مجله حوزه) آیت‌الله شبیری زنجانی از قول مرحوم آیت‌الله سید رضا زنجانی (از شاگردان و نزدیکان حاج شیخ) روایت می‌کند که آقایان سید محمد کاظم شریعتمداری و سید محمد محقق داماد خاص‌ترین شاگردان درس شیخ عبدالکریم بوده‌اند (شاکر اردکانی، ص ۲۵) و شاید به همین دلیل بود که حاج شیخ خیلی زود با خواستگاری او از دخترش موافقت می‌کند و سید محمد محقق به عنوان «محقق داماد» شهرت می‌یابد. این در حالی است که سید محمد در آن زمان، طلبه‌ای ساده و فاقد هرگونه امکانات مادی بوده و شیخ عبدالکریم تنها به اعتبار استعداد علمی این شاگرد جوانش او را به دامادی می‌پذیرد.

سید محمد محقق داماد با شاگردان نامدار شیخ همچون امام خمینی و آیت‌الله سید احمد شبیری زنجانی هم‌مباحثه می‌شود. مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری از دیگر شاگردان برجسته مرحوم داماد درباره دوستان نزدیک استادش چنین روایت می‌کند: «مرحوم امام با آیت‌الله سید احمد زنجانی پدر آقای حاج آقا موسی شبیری زنجانی و مرحوم آقای داماد یک مباحثه سه نفری داشتند. این مباحثه عصرها در مدرسه فیضیه بود و یکی دو ساعت هم طول می‌کشید، مباحثه بیشتر بین مرحوم آقای داماد و مرحوم امام خمینی بود. گاهی اوقات صدایشان در همه مدرسه می‌پیچید.»  (آیت‌الله منتظری / ج ۱، ص ۲۰۰)

سید محمد محقق در سال ۱۳۱۳ شمسی با خانم کبری حائری دختر شیخ عبدالکریم ازدواج می‌کند و پس وفات شیخ در سال ۱۳۱۵ شمسی، سید محمد محقق داماد جزو فضلای جوان حوزه قم محسوب می‌شد و حوزه درس وی به تدریج رونق گرفت. در زمان مرجعیت مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی، آقای داماد جزو ممتحنین حوزه بود که در کنار علمایی چون مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی (برادرخانم آقای داماد) به سنجش شفاهی وضعیت علمی طلاب می‌پرداختند. (آیت‌الله احمدی میانجی، ص ۸۱) وی در طول سه دهه تدریس در حوزه قم و با وجود بیان دشوار و محتوای سنگینی که در درس وی وجود داشت، به یکی از شاگردپرورترین استادان تاریخ حوزه قم بدل شد و اکثر شاگردان وی در زمان استاد از فضلای حوزه بودند و بعدها در سلک عالمان و مجتهدان نامدار معاصر درآمدند.

دکتر عباس زریاب خویی به خاطر می‌آورد که پدر آیت‌الله‌العظمی خویی گفته بود که در جریان سفر پسرش به ایران در اوایل دهه بیست شمسی، سید محمد داماد درخشش ویژه‌ای نزد آقای خویی داشته و به خوبی از عهده مباحثه با این مجتهد نامدار حوزه نجف برآمده بود.

نگاهی به فهرست شاگردان آیت‌الله داماد نشان می‌دهد که وی در عمر ۶۱ ساله خود تأثیر فوق‌العاده‌ای بر شکل‌گیری فضای علمی در حوزه نوپای قم داشته است. در این فهرست نام مراجع تقلیدی چون حضرات آیات عظام منتظری، شبیری زنجانی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی، جواد تبریزی، جوادی آملی، نوری همدانی، مظاهری اصفهانی و علوی گرگانی و علمای نامداری چون حضرات آیات شهید مطهری، دکتر بهشتی، شیخ مرتضی حائری یزدی، مرحوم ربانی شیرازی، میرزا علی مشکینی، مرحوم طاهری اصفهانی، مرحوم سید مصطفی خمینی، امام موسی صدر، مرحوم طاهری خرم‌آبادی، مرحوم آذری قمی، مرحوم سید مهدی روحانی، مرحوم احمدی میانجی، مرحوم سید اسماعیل موسوی زنجانی، مؤمن قمی، شهید قدوسی، شهید مفتح و مرحوم مرتضوی لنگرودی به چشم می‌خورد.

گویا آشنایی آیت‌الله مطهری و آیت‌الله منتظری هم در جلسات درس کفایه و مکاسب مرحوم آیت‌الله داماد شکل می‌گیرد و به دوستی صمیمانه تبدیل می‌شود. (آیت‌الله منتظری / ج۱، ص۸۸) آقای هاشمی رفسنجانی نیز گفته که آیت‌الله خامنه‌ای را نخستین بار در درس خارج آیت‌الله‌العظمی داماد دیده است:

«اولین بار در درس خارج فقه  مرحوم آیت‌الله داماد در یکی از حجره‌های صحن بزرگ قم با هم برخورد کردیم. در جمع شاگردان، قیافه خیلی جوان من و نیز قیافه جوان ایشان که تازه از مشهد به قم آمده بود، برای هر دوی ما جالب بود. بعد از درس چند جمله‌ای با هم صحبت کردیم و کمی آشنا شدیم. من شاگرد پادار آن درس بودم، ولی ایشان در این سفر فقط برای دیدن درس آمده بود.» (هاشمی رفسنجانی / ج۱، ص ۲۲۱)

آیت‌الله خامنه‌ای در نخستین سال رهبری خود طی سخنانی در جمع شعرای وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی درباره مرحوم آیت‌الله‌العظمی داماد چنین گفت: «مرحوم آقاى داماد(رضوان‌اللَّه‌علیه)، از مدرّسان بزرگ قم و یک ملاى حسابى بود. فضلاى درجه‌ى یک قم، شاگردان ایشان بودند.» (سایت دفتر رهبری، سخنرانی ۳۱ فروردین ۱۳۶۹)

با اینکه همه رؤسای جمهور روحانی ایران از شاگردان مرحوم داماد بوده‌اند، اما وی به هیچ وجه یک چهره سیاسی شمرده نمی‌شد و از دخالت در سیاست و حتی امر مرجعیت ابا داشت و تا پایان عمر نیز قدمی در راه زعامت دینی یا فعالیت سیاسی برنداشت. آیت‌الله جوادی آملی که از جمله مقررین درس این استاد بزرگ بوده است، در مقدمه تقریرات بحث حج به همین خصلت استادش اشاره کرده که در عین اعتقاد به ملازمه دین و سیاست، از هرگونه فعالیت غیرعلمی پرهیز می‌کرده و همه وقت خود را مصروف تحقیق و تدریس کرده بود. (آیت‌الله جوادی آملی / ج۱، ص ۱۹)

آیت‌الله منتظری که جزو نخستین شاگردان مهم آیت‌الله داماد بوده، از مخالفت وی با فلسفه و تقریرنویسی طلاب سخن گفته است. (آیت‌الله منتظری، ج۱، صص ۱۰۸ و ۱۹۷) برخی دیگر از شاگردان آقای داماد نیز این گزارش را تأیید کرده‌اند. از دیگر مشخصه‌های علمی درس مرحوم داماد، بهره‌گیری وی از «سبک سامرایی» در بیان مطالب بود. به گفته فرزندشان آیت‌الله سید علی محقق داماد «سبک مرحوم والد بدین‌گونه بود که در ابتدا بدون اینکه از نظر خود سخنی به میان بیاورد، مسأله‌ای را مطرح می‌کرد. در بیان مسأله و بازکاوی زوایای آن، به هیچ روی دیدگاه خود را به گونه جازم بیان نمی‌کرد و بحثی روی آن انجام نمی‌داد … مرحوم والد گویا به خاطر همان تأثیرپذیری که در سبک از حاج شیخ داشت، این‌گونه نبود بلکه دیدگاه‌ها را مطرح می‌کرد، استدلال‌ها را یک به یک باز می‌گفت و از شاگردان درس نظرسنجی می‌کرد و با یک تأنی، به گفت وگو می‌پرداخت. اساس این سبک از مرحوم میرزای شیرازی است … در آخر، استاد به جمع‌بندی می‌پرداخته و نظر خود را ارائه می‌داده است. آن‌گاه درباره نظر ایشان گفت‌وگو می‌شده است. این را می‌گویند سبک سامرائی.» (آیت‌الله محقق داماد / مجله حوزه)

شاید نتوان از آرای شاگردان شاخص درس مرحوم داماد به برآیند واحدی دست یافت و آن را مکتب قم یا سامرا نامید. حتی برخی روش‌ها و آرای مرحوم داماد نزدیکی زیادی به روش و مبانی نجفی‌ها دارد. مثلا بی‌اعتنایی به قول مشهور از ویژگی‌های مشترک وی با برخی فقهای شاخص مکتب نجف است. به گفته آیت‌الله سید علی محقق داماد؛ «ایشان دیدگاه‌های روشنی داشت. روی دیدگاه‌های خود می‌ایستاد و از این کار ابایی نداشت، گرچه خلاف مشهور باشد.»

به نظر می‌رسد که مرحوم داماد از حاج شیخ بیش از مرحوم بروجردی تأثیر گرفته باشد، از این رو باید او را در امتداد مکتب سامرا تعریف کرد. اما پاره‌‌ای نیز بر این باورند که بانی اصلی مکتب قم حاج شیخ بوده و امثال مرحوم بروجردی، امام خمینی و مرحوم داماد و پس از آن، مرحوم منتظری از مکملین این مکتب فقهی – اصولی به شمار می‌روند. در هر حال، حوزه یا مکتب قم بدون درک و شناخت روش و مبانی مرحوم داماد، قابل درک و شناخت نیست.

آیت‌الله داماد در حالی درگذشت که به دلیل عدم همکاری  و همراهی با حکومت پهلوی، رژیم اجازه نداد که این استاد بزرگ حوزه در کنار استادانش در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه (س) دفن شود. سید احمد خمینی که در آن روزها یک طلبه جوان ۲۳ ساله بود، به بیت آیت‌الله داماد می‌گوید که حاضر است کلنگ به دست بگیرد و آقای داماد را کنار حاج شیخ عبدالکریم دفن کند، اما نوادگان مؤسس حوزه که نگران برخورد خشن مأموران با تشییع‌کنندگان و هتک حرمت پیکر پدرشان بودند، به دفن پدر در یکی از حجره‌های صحن اتابکی قناعت کردند. غیر سیاسی‌ترین مجتهد نامدار حوزه هم از شر خفقان اواخر دهه چهل شمسی در امان نماند.

منابع:

-  احمدی میانجی، آیت‌الله میرزا علی، خاطرات فقیه اخلاقی آیت‌الله احمدی میانجی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰

-  جوادی آملی، آیت‌الله عبدالله، کتاب الحج، قم: انتشارات مهر

-  سایت دفتر رهبری، بخش بیانات

-  شاکر اردکانی، سید اسماعیل، علمای احمدآباد، اردکان: انتشارات فرهنگ اهل بیت، ۱۳۹۱

-  کاظمینی، میرزا محمد، تندیس پارسایی، انتشارات یزدا، ۱۳۹۱

-  گروهی از نویسندگان، ستارگان حرم، قم: نشر زائر (وابسته به آستانه مقدسه)

-  محقق داماد، آیت‌الله سید علی، مصاحبه با حضرت آیت‌اللّه حاج سید علی آقا محقق داماد، مجله حوزه، شماره ۱۲۶، بهمن و اسفند ۱۳۸۳

-  منتظری، آیت‌الله حسینعلی، خاطرات آیت‌الله منتظری، نشر اینترنتی، ۱۳۷۹

-  هاشمی رفسنجانی، اکبر، دوران مبارزه، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۷۶

 

  

ایراد کردن به ایشان مشکل بود

بیانات آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی پیرامون جایگاه علمی مرحوم آیت‌الله العظمی داماد

آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری زنجانی، اول آبان ۱۳۹۱، مسجد اعظم قم

سید مرتضی ابطحیدر میان شاگردان مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد داماد، آیت الله العظمی شبیری زنجانی جایگاه ویژه‌ای دارند. احاطه ایشان به مبانی استاد و اطلاعاتی که ایشان درباره این استاد بنام حوزه علمیه قم در خاطر دارند اهمیت این موضوع را دو چندان نموده است. آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در ۹ اسنفدماه ۱۳۰۶ به دنیا آمدند. پدر ایشان مرحوم آیت‌الله العظمی حاج سید احمد شبیری زنجانی از علمای وقت بودند. آنگونه که در زندگینامه‌ آیت‌الله سید موسی شبیری(در سایت این مرجع) آمده است ایشان «نزدیک به یک دوره کامل در درس اصول و ۲۱ سال در درس فقه(اندکی از کتاب الصلوة، کتاب الطهارة، کتاب الصوم، کتاب الخمس و کتاب الحج) شرکت نموده‌اند.» از نگاه ایشان «فضای حاکم بر استاد و شاگردان در این درس، «آزاد اندیشی» بود؛ نه استاد، انتظار «تعبّد» را داشت و نه شاگردان از توانایی علمی اندکی برخوردار بودند که هر سخنی را بپذیرند؛ بلکه پذیرش هرسخنی، با تأمّل و اندیشه همراه بود.»  بعلاوه دقت و موشکافی برای رسیدن به دیدگاه صحیح، طرح مسأله به صورت گسترده و دقّت نظر در اطراف و جوانب آن و  بررسی همه وجوه و اقوال مطرح شده در مسأله از دیگر شاخصه‌های درسی آن مرحوم از نگاه ایشان است.

نکته خاصی که آیت‌الله العظمی شبیری درباره روش تفقّه آن مرحوم ذکر می‌کنند این است که در درس ایشان «طرح و بررسی فروع مختلف مسأله با مراجعه مجدّد به منابع وادلّه استخراج قواعد کلّی» صورت می‌گرفت. ایشان می‌فرمایند: «مرحوم داماد بر این باور بود که گاه در هنگام استخراج قاعده به تمام فروع مختلف آن توجّه نشده، لذا قانون با الفاظی بیان می‌گردد که با قانون واقعی در پاره‌ای از قیودات متفاوت است. اگر عالمی که قانون را استخراج کرده در همان هنگام مراجعه به «منابع استخراج قانون»، فروع آن را هم در نظر می‌گرفت چه بسا، این مدارک را جهت استفاده حکم آن فروع، کافی نمی‌دانست. لذا نباید با اطلاق یا عموم قانونی که ما خود، آن را بنا نهاده‌ایم، حکم فروع مسأله را به پایان برسانیم، بلکه باید در هنگام بحث از فروع، به گونه اجمالی، ادلّه‌ای را که از آنها، قانون مورد نظر، استخراج شده از نظر گذرانده تا قانون استخراج شده از مفاد دلیل خود، فاصله نگرفته باشد.»

با توجه به سابقه طولانی حضور آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در درس مرحوم آیت‌الله العظمی داماد خدمت ایشان رسیدم تا از بیاناتشان درباره آن استاد فقید حوزه استفاده نمایم. ایشان درباره جایگاه علمی مرحوم آقای داماد در میان شاگردان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی فرمودند : «کسی از حاج آقا مهدی حائری آقازاده مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل کرد که می‌گفت ایشان به آشیخ محمدرضا مسجدشاهی صاحب وقایه گفته بود در بین شاگردان پدرم آقای داماد دقیق ترین شاگردان پدرم و أدقّ نظرا است. البته سند این نقل قول را الان دقیقا به یاد ندارم ولی می‌‍‌‌دانم که سند معتبری است.»

این مرجع تقلید شیعه اضافه نمودند: «از آقای فهّام شنیدم که ایشان از حاج آقا مرتضی حائری یزدی نقل می‌کرد که ایشان می‌گفته‌اند: مطلبی را پدرم به کفایه اعتراض داشت. آقای داماد می‌خواست اشکال پدرم رابه کفایه رد کند. ایشان پدرم را تا در منزل تعقیب کرد و دنبال پدرم آمد. سرانجام پدرم دفع ایشان را قبول کرد و نظر صاحب کفایه را پذیرفت و گفت از استادمان معذرت می‌خواهیم که ما این اشکال را کردیم.»

آیت‌الله شبیری درباره زمینه تخصص علمی آن مرحوم افزودند: «من هنوز درس خارج نمی‌رفتم. البته زمینه‌اش بود که بروم ولی نمی‌رفتم. آقای مطهری پیش آقای داماد درس می‌خواند. صحبتی شد؛ آقای مطهری فرمود در مسائل ادبی و فلسفی ایشان تخصصی ندارند ولی در فقه و اصول ید بیضا می‌کند.»

ایشان از فرزند مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری نیز با واسطه نقل کردند: «آقای بیگدلی داماد ما می‌گفت از حاج‌آقا مرتضی حائری پرسیدم شما بیشتر از چه کسی استفاده کردید؟ گفت از این دو آقا سید محمد؛‌ یکی آقا سید محمد خود ما یعنی آقای داماد و یکی هم آقا سید محمد حجت.»

امام موسی صدر که از دوستان خانوادگی و اولین هم‌مباحثه آیت‌الله العظمی شبیری محسوب می‌شوند نیز تجربه قابل توجهی از درس مرحوم آقای داماد داشتند: «آقای آقا موسی صدر پیش ایشان کفایه می‌خواند. البته کفایه ایشان گرچه اسمش سطح بود ولی واقعش خارج بود. مسائلی پیش آمد که ایشان برای مدت کوتاهی به آن درس نیامد و به دروس بعضی اقایان دیگر رفت که مثلا ملای حسابی بودند. بعد دیده بود که استفاده‌ای که از اقای داماد می‌تواند بکند از هیچکدام از این آقایان نمی‌تواند بکند؛ برای همین دوباره برگشت به درس.»

ایشان درباره غموض مطالب مرحوم آقای داماد نیز فرمودند: «از خود اقای منتظری شنیدم که ‌گفت: به مطالب آقای بروجردی و آقای خمینی ایراد کردن مشکل نیست ولی به مطالب آقای داماد ایراد کردن مشکل است.»  وقتی پرسیدم آیا آقای منتظری تقریر منتشر نشده‌ای از ایشان دارند یا نه؟ ایشان پاسخ دادند: «من نشنیده‌ام.»

از ایشان پرسیدم: آیا شما خودتان از ایشان تقریرات مکتوبی دارید یا مطالبی را که نقل می‌کنید از حافظه‌تان نقل می‌کنید؟ ایشان پاسخ دادند: «من از حافظه نقل می‌کنم. یک وقتی شروع کردم درس ایشان را بنویسم ولی سرمای شدیدی در زمستان عارض شد و قدرت نوشتن را از ما گرفت و ماند که ماند. البته حدیث رفع ایشان را نوشته بودم ولی الان نمی‌دانم چه شده است؟ آن قسمتی که نوشته بودم البته عین مطالب درس ایشان نبود؛ گاهی خارج از درس بود و روی مبانی ایشان و کیفیت تنظیم مطالب نوشته بودم. چون آقای مطهری می‌فرمود مطالب ایشان مقدمات مطویه زیاد داشت؛ ما در تقریرات‌مان این مقدمات مطویه را اضافه کرده بودیم ولی مطالب همان مطالب ایشان است. ولی ایشان برخی مقدمات را با وضوحش ذکر نمی‌کرد و ممکن بود کسی که روح مطالب را نمی‌دانست متوجه مطلب نشود.»

  

درس را به مسائل سیاسی نمی‌آمیخت

گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله‌العظمی موسوی اردبیلی

آیت‌الله‌العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی

علی‌اشرف فتحی: آیت‌الله‌العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی که اکنون ۸۸ ساله و از مراجع تقلید حوزه علمیه قم است، جزو شاگردان برجسته مرحوم آیت‌الله‌العظمی داماد است. وی که دومین رئیس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و عضو شورای انقلاب اسلامی نیز بوده، از سال ۷۳ به طور کامل در قم مستقر شده و به تدریس خارج فقه و اصول و پاسخگویی به سؤالات شرعی مقلدان خود می‌پردازد. وی با وجود کهولت سن و ضعف مزاج، پاسخگوی پرسش‌های ما درباره استادش شد و به ویژگی‌های مکتب قم نیز اشاراتی داشت.

 

حضرت‌عالی چه مدت در جلسات درس مرحوم آیت‌الله داماد شرکت کردید؟

زمانش را به خاطر ندارم، ولی تا زمانی که ایشان زنده بود من به درس ایشان می‌رفتم. آنچه که یادم می‌آید، من اکثرا فقه و اصول را پیش ایشان خوانده‌ام و سپس به نجف رفتم.

تدریس ایشان چه ممیزاتی داشت؟

مشخصات درس ایشان سه چیز بود؛ یکی عمق دید ایشان بود. ما معتقد بودیم که ایشان از نظر دقت نظر از دیگران عقب نیستند بلکه جلو هستند. خیلی با دقت صحبت می‌کردند. آن وقت ما معتقد بودیم که دقت ایشان را کمتر در دیگران می‌شد دید. دقت ایشان خیلی خوب بود. ثانیاً با سیاست و امثال اینها  مخلوط نبود و فقط به درس خود می‌پرداختند و مسائل سیاسی را به درس آمیخته نمی‌کردند و کاری نداشتند که چه کسی از نظر سیاسی با چه نظری موافق یا مخالف است و فلان گروه چه می‌گوید. این‌گونه نبود. ثالثاً طلبه‌های درس ایشان یک سر و گردن از دیگران برتر بودند و نوع فضلا و تقریبا همه فضلای حوزه قم مثل آقا موسی صدر، آقای بهشتی، آقا موسی شبیری، آقای آذری قمی، آقا سید مهدی روحانی در درس ایشان شرکت می‌کردند.

آیا می‌توان از ایشان به عنوان یکی از نمادهای برجسته مکتب قم یاد کرد؟

بله ولی دیگران هم بودند، مثل آقای خمینی و آقای گلپایگانی. بنده همان زمان شنیدم که از آقای داماد پرسیده بودند که شما آقای گلپایگانی را چگونه می‌بینید؟ ایشان پاسخ داده بود که ایشان در بادی امر،  عمیق به نظر نمی‌رسد ولی وقتی وارد مسأله می‌شود، آنقدر ادامه می‌دهد و به عمق مسأله می‌پردازد که بتواند آن را حل کند. این را من همان زمان با یکی دو واسطه از آقای داماد شنیدم.

شما اساسا تفاوت بین مکتب قم و مکتب نجف را قبول دارید؟

تفاوت اصلی قم و نجف نه به آقای داماد که به آقای بروجردی مربوط می‌شود. آقای بروجردی (رحمة‌الله‌علیه) روشی در درس‌ داشت که قم را متحول کرد. قبل از ایشان، در قم مرسوم بود که می‌گفتند لولا النص و الإجماع، علی‌القاعده باید این‌گونه شود. این در قم مشهور بود و در همه درس‌ها از جمله درس آقای سید محمد تقی خوانساری این را می‌شد دید. آقای بروجردی آمد و این را به هم زد. آقای بروجردی به روایات و رجال اهمیت داد و پس از آن بود که قم به مسائل یک‌ جور نگاه می‌کرد و نجف یک جور دیگر نگاه می‌کرد.

یعنی روش مرحوم حاج شیخ عبدالکریم این‌گونه نبود و از زمان آقای بروجردی این روش مرسوم شد؟

من حاج شیخ عبدالکریم را ندیده بودم ولی از کتاب‌های ایشان برنمی‌آید که متخصص این مسأله بوده باشد. آقای بروجردی در این رویه خیلی ممتاز بود.

می‌شود گفت که آقای داماد هم از آقای بروجردی تأثیر گرفته بود؟

نمی‌دانم. شاید تحت تأثیر ایشان بوده باشد. البته ایشان مایه‌اش را داشت و ممکن است خودشان به این نتیجه رسیده بوده‌اند.

اینکه گفته می‌شود قمی‌ها در استنباطات خود به عرف اهمیت می‌دهند چقدر درست است؟

من احساس نکرده‌ام، چون همه به عرف اعتنا کرده‌اند و هر جا که مربوط به عرف باشد همه اعتنا می‌کنند. من این را نفهمیده‌ام و با دقتی که داشتم، چنین برداشتی از روش قمی‌ها نداشتم. یادم هست روزی آقا سید علی یثربی از کاشان به قم آمده بود. ما شاگردان آقای داماد تصمیم گرفتیم به دیدن ایشان برویم. آقای طاهری اصفهانی و آقا موسی زنجانی و آقای بهشتی را به خاطر دارم که حضور داشتند. حتی آقای مرحوم شیخ جواد تبریزی هم مدتی در درس آقای داماد شرکت می‌کرد. به هر حال نزد آقای یثربی رفتیم و ایشان از مسافرت نجف تعریف کرد. ایشان می‌گفت نجف یعنی آقای خویی و اگر آقای خویی را برداریم نجف چیزی ندارد. بعد گفت که آقای خویی هم یعنی آقای نائینی. هرچه نائینی گفته، آقای خویی هم می‌گوید. بعد ادامه داد که آقای نائینی هم خوب بود، اما من ایشان را چندان قبول نداشتم. بعد از ما پرسید که درس چه کسی می‌روید؟ ما گفتیم که درس آقا سید محمد داماد می‌رویم. بحثی بین ما و ایشان درباره استصحاب درگرفت که ایشان نتوانست از عهده شاگردان آقای داماد بربیاید.

آقایان منتظری و مطهری هم در درس آقای داماد شرکت می‌کردند؟

آنها بیشتر شاگرد آقای خمینی بودند. حتی وقتی که آقای داماد رشد کرده بود، من این آقایان را در درس آقای داماد ندیدم. شاید قبل از من در درس آقای داماد شرکت می‌کردند.

روش آقای منتظری تا چه حد از آقای داماد تأثیر گرفت و بر حوزه قم اثر گذاشت؟

آقای منتظری تقریبا سنتی فکر می‌کردند و نگاه بسته‌ای به روایات داشتند. به نظرم تأثیر زیادی بر قم نگذاشتند. من در این اواخر عمرشان چند بار در خاوه با ایشان صحبت کرده بودم و در این زمینه با ایشان اختلاف نظر داشتم و بسته فکر نمی‌کردم.

از نظر حضرت‎عالی حوزه اصفهان و شاگردان حاج میرزا رحیم ارباب بر حوزه قم چه تأثیری داشتند؟

نه آنها هم تأثیری نداشتند. حتی نجفی‎ها هم تأثیرگذار نبودند. ما خودمان را یک سر و گردن از اینها بالاتر می‌دانستیم.

بی‌اعتنایی آقای خویی به شهرت فتوایی و اعتنای قمی‌ها و آقای بروجردی به این شهرت را می‌شود از تمایزهای دو مکتب دانست؟

بله. البته من وقتی به درس آقای خویی رفتم نظرم برگشت. آقای خویی تتبع زیادی می‌کرد و جاهای زیادی را دیده بود. خوش‌حافظه بود.

یعنی شما هم به شهرت بی‌اعتنا شدید؟

بله من نظرم تغییر کرد. قبلا فکر می‌کردم که آقای خویی تتبع زیادی نکرده است. آقای خویی جامع بود.

تفاوت درس آقای خویی با آقای داماد در چه بود؟

من فکر می‌‌کنم که آقای داماد دقیق بود، أدقّ نظراً بود. اگر در مسأله‌ای فکر می‌کرد با دقت نظر می‌داد. آقای خویی جامع بود و شاید جاهایی را دیده بود که آقای داماد ندیده بود. اما دقت آقای داماد بیشتر بود. من درس آقای میلانی را هم دیده بودم. برخی ایشان را مقدم بر آقای خویی می‌دانستند. ایشان خیلی آرام بحث می‌کرد، ولی نوشته‎‎های خوبی دارد. با آقای میلانی برخوردهای زیادی داشتم. مقایسه آقایان با همدیگر مشکل است، ولی آقا سید محمد داماد بسیار دقیق‌النظر بود. ما وقتی با هم بحث می‌کردیم و سپس نزد ایشان می‌رفتیم، ایشان چیزهایی را می‌گفت که اصلا به ذهن ما خطور نکرده بود. این را در بقیه آقایان من ندیدم. البته می‌گفتند که ایشان بیان خوبی ندارد، ولی ایشان در بیان مطالب معطل نمی‌ماند. مثلا آقا سید احمد خوانساری مطالب را فراموش می‌کرد، اما آقای داماد در تدریس بسیار قوی بود.

ایشان در درس فقه خود به آرای عامه هم اعتنا و اشاره می‌کردند؟

من کمتر دیدم به آرای عامه اشاره کنند. آرای عامه را آقای بروجردی بیشتر اشاره می‌کردند.

به آرای قدما چطور؟ اعتنا می‌کردند؟

من به یاد ندارم که اعتنای خاصی بکنند.

درس فقه ایشان دقیق‌تر بود یا اصول ایشان؟

هر دو درس ایشان دقیق بود.

مرحوم داماد در مسائل سیاسی هم دخالت می‌کرد؟

نه. دخالتی نمی‌کرد و مشغول درس و بحث بود. با حکومت هم ارتباطی نداشت. ایشان یک رجل علمی بود و اگر کسی در فقه یا اصول کار داشت، به ایشان مراجعه می‌کرد. جواب اشکالات طلاب را هم با دقت جواب می‌داد. همه طلاب هم اشکال می‌کردند و درس‌شان مستشکل خاصی نداشت.

  

عناصر دهگانه درس مرحوم آیت‌الله‌ سید محمد داماد

بیانات آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی در دیدار با سرویس حوزه مجله مهرنامه درباره سلوک علمی مرحوم آیت‌الله‌العظمی داماد

محسن طهماسبی: آیت‌الله‌العظمی عبدالله جوادی آملی در زمره برجسته‌ترین شاگردان مرحوم آیت‌الله‌العظمی داماد است که مباحث حج، خمس و بخشی از بحث صلاة این استاد نامدار حوزه قم را تقریر و منتشر کرده است. به محضر این فقیه، فیلسوف و مفسر ۸۰ ساله رفتیم تا درباره روش درسی و مبانی فکری مرحوم آیت‌الله داماد از بیانات ایشان بهره‌مند شویم. ایشان که ۱۳ سال در جلسات درس مرحوم داماد شرکت کرده‌اند، سخن را از روش تدریس آن فقیه فقید آغاز کردند:

آیت الله محقّق داماد (ره)؛ مصداق بارز وارثان علوم انبیا

بسم الله الرحمن الرحیم. شرح حال عالمان دین در حقیقت تتمّه بررسی علوم انبیا و اولیای الهی است، زیرا ارزیابی علمِ وارث, کاشف از علم مورِّث است. مرحوم آیت الله العظمی محقّق داماد (رضوان الله تعالی علیه) از مصادیق بارز «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ» بودند؛ به علت اینکه دو عنصر علمِ صائب و عمل صالح تشکیل‌دهنده هویّت استاد ما حضرت آیت الله العظمی محقّق داماد بود.

روش تدریس آیت الله العظمی محقّق داماد (ره)؛ الگویی برای مدرسان حوزوی

کیفیت تدریس ایشان در فقه و اصول را اگر بخواهید خوب تنظیم کنید، در ده محور قابل ارزیابی است. مبانی علمی ایشان در کتاب‌‌هایی چاپ‌شده هست که آنها برای محققان حوزوی کار آمدند نه برای تودهٴ مردم، اما آنچه کارآمد و به ‌روز است و می‌تواند برای مدرّسان و اساتید حوزوی اُسوه‌ باشد، عبارت از این ده امر است. منظور از این امور ده‌گانه این نیست که ایشان در تدریس می‌فرمودند به ده امر توجه کنید، بلکه منظور آن است که شاگرد اگر شاگرد بود، می‌توانست این امور ده‌گانه را از بیانات نورانی ایشان استفاده کند، همان‌طوری که مورّثان اینها؛ یعنی ائمه(علیهم السلام) فرمودند: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیعُ» ما اصول و مبادی و منابع و مبانی را مطرح و شما فروع را از آنها استنباط کنید و اگر کسی بعد از شنیدن آن اصول نتواند مطالبی را از آنها استنباط و فروعی را استخراج کند, شاگرد خوبی برای علوم اهل بیت(علیهم السلام) نخواهد بود و همچنین اگر کسی این اصول و عناصر ده‌گانه حضرت استاد را نتواند از فرمایشات ایشان استخراج کند، شاگرد خوبی برای ایشان نخواهد بود.

تفاوت شیوه تدریس استاد (ره) در عبادات و معاملات

کیفیت تدریس ایشان در عبادات این بود که عمق روایات را ارزیابی کنند و با کمال خضوع در پیشگاه روایات، متعبّدانه تعقّل کنند؛ نه می‌کوشیدند چیزی را بر آنها بیفزایند و یا چیزی را از آنها کم کنند، «مستمِعٍ واع»  باشند و به تعبیر قرآن کریم ﴿تَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ﴾ ؛ یعنی گوشِ شنوا که فقط ظرفیت آن آماده برای پُر کردن فرمایشات ائمه است. اما در عبادات چون صبغهٴ تعبّدی آن بیش از معاملات است، کار یک مجتهد ماهر و استاد کامل این است که بدون تسامح و تساهل در روایات غور و غوص کند و غوّاصانه از روایات مایه علمی و پایه استنباطی بگیرد و از دریای روایات غوص شده با دست پُر بیرون آید. اگر کسی خواسته‌های خود را بر روایات تحمیل کند، توان استنباط فرع از اصل را ندارد. ائمه(علیهم السلام) این نکته را بازگو کردند و شاگردان خوبی را هم براساس «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیعُ» پروراندند.

القاء عناصر محوری بحث درتدریس آیت الله العظمی محقّق داماد (ره)

منطق علمی استاد ما آیت الله العظمی محقق داماد و روش ایشان در تدریس این بود که ما این اصول و عناصر ده‌گانه را در لابه‌لای تدریسمان ارائه می‌کنیم و «علیکم النظم»؛ شاگردان باید آنها را منظم و منسجم کرده و بهره‌های علمی ببرند، زیرا همه این عناصر ده‌گانه در تدریس ملحوظ شده‌اند.

بررسی عناصر محور بحث در شیوه تدریس آیت الله العظمی محقّق داماد (ره)

آن عناصر ده‌گانه عبارت از این است:

عنصر اول: تحریر دقیق صورت مسئله و فواید آن

بررسی عمیق محلّ نزاع و تحریر صورت مسئله، چون وقتی کسی وارد یک مسئله می‌شود، اگر موضوع و محمول و صورت مسئله را خوب ارزیابی کند، از هر راه می‌تواند بر آن برهان اقامه کند، چون صورت مسئله از واقعیّتی حکایت می‌کند و امور واقعی هیچ‌کدامشان تافته جدا بافته نیستند ؛ هرکدام از اینها مسبوق به یک سابق و ملحوق به یک لاحق می‌باشند؛ یعنی علت و معلولی دارند. اگر کسی صورت مسئله را خوب تحلیل کرد از چند راه می‌تواند بر آن برهان اقامه کند، زیرا آن موجود خارجی که مطابَق صورت مسئله هست لوازمی دارد, ملزوماتی دارد, ملازماتی دارد، اینکه می‌بینید یک فیلسوف ماهر و همچنین یک ریاضی‌دانِ کامل موفق می‌شود که یک مسئله را از چند راه حل کند، برای آن است که صورت مسئله را خوب فهمید, وقتی صورت مسئله را خوب فهمید، این مسئله، بیگانه و یک موجود تَک در عالَم نیست، زیرا از یک سو به علل خود مرتبط است و از سوی دیگر به معالیل خود ارتباط دارد، هم از دو طرف جلو و دنبال و بالا و پایین و مانند آن به ملازمات مرتبط است. آن فیلسوف یا آن ریاضی‌دان گاهی از راه لازم, زمانی از راه ملزوم و گاهی از راه ملازم برهان اقامه می‌کند و چون موجود واقعی مقارناتی هم دارد که ملازم نیستند، آن مقارنات را به عنوان تأیید مطرح می‌کند. قدرت یک فیلسوف و توان یک ریاضی‌دان در این است که صورت مسئله را خوب تشخیص دهد و از هر راه بر آن برهان اقامه کند. توانمندی یک فقیه ماهر؛ مثل آیت الله العظمی محقق داماد در این است که وقتی وارد مسئله می‌شد آنرا به‌ خوبی تحریر می‌کرد و صورت مسئله را به خوبی ادراک می‌کرد، اگر مسئله با امارات و روایات اِشراب و اثبات می‌شد، چون امارات و روایات که اماره‌اند، لوازم, ملزومات و ملازمات آنها حجّت است، از هر راه می‌توانستند انجام می‌دادند و برهان اقامه می‌کردند و چون مقارناتی هم آنها را همراهی می‌کرد، از مقارنات آنها به عنوان تأیید استفاده می‌کردند. در فقه آن قدرتی که در فلسفه و ریاضی هست نیست، زیرا برخی از مسائل فقهی با اصول عملیه ثابت می‌شود؛ اصول عملیه برای رفع حیرت «عندالعمل» است؛ لذا لوازم و ملزومات و ملازماتشان حجّت نیست و نمی‌توان از راه لوازم, ملزومات و ملازمات مسئله‌ای را که اصلِ عملی بر آن اقامه شده است، برهانی کرد؛ ولی اگر مطلبی با اماره‌ای ثابت شد، چون اماره واقعیت را نشان می‌دهد و آ‌ن واقعیت همراه با این سه ضلع، لازم و ملزوم و ملازم هست، می‌توان از اضلاع دیگر مسئله را برهانی کرد، چه اینکه اگر کسی صورت مسئله را خوب ارزیابی نکند و متوجه عمق آن نشود، ناقدانی که گفتار وی را نقد می‌کنند، از هر طرف به قول یا مقاله وی حمله می‌کنند؛ یعنی از طرف لازم, از طرف ملزوم, از طرف ملازم نقد ‌کنند. اینکه بعضی‌ها مطلبی را ناپخته مطرح می‌کنند و دیگران از هر طرف به او اشکال می‌کنند، رازش این است و اینکه بعضی‌ها مسئله را پخته طرح می‌کنند و از هر طرف برهان اقامه می‌کنند، رمزش آن است. اوّلین کار یک استاد ماهرـ که حضرت آیت الله العظمی محقق داماد(رضوان الله تعالی علیه) در این رشته کامل و ماهر بودـ تحریر صحیح محلّ بحث بود.

عنصر دوم: بیان اختلافات در محل نزاع و قوّت وضعف آنها

آن است که احتمالات قابل طرح در آن مسئله را باید بازگو کنند، چون علم نه منحصر در گذشته است و نه منحصر در حال, ممکن است برای آیندگان هم مطرح باشد. خدا مرحوم شیخ اشراق را رحمت کند، این بزرگ حکیم الهی در کتاب حکمةالاشراق چنین فرمود: تاکنون وقف‌نامه‌ای پیدا نشده که خدا علم را برای عصری یا مصری یا نسلی وقف کرده باشد، علم وقف هیچ گروه و زمان و زمینی نیست ، زیرا ممکن است عالِمی در گذشته مطلبی را نگفته باشد و عالِم فعلی یا آینده آنرا بگوید. بنابراین یک محقّق توانمند باید محتملات مسئله را با دقت بازگو کند؛ اگر قبلاً کسی این را گفت, آن‌ را احیا کند و اگر قبلاً کسی این را نگفت, زمینه ابداع احتمال را برای آیندگان طرح کند. استاد ما آیت الله العظمی محقّق داماد(قدّس الله نفسه الزکیّه) این‌چنین بود که محتملات آن مسئله را کاملاً طرح می‌کرد؛ البته محتملات یکسان نبودند، بعضی ضعیف بودند، بعضی قوی, بعضی اقوا و بعضی اضعف و مانند آن.

 عنصر سوم وچهارم: ارائه اقوال و پیشینه تاریخی آن

بیان اقوال در مسئله است که کدام محتمَل قائل دارد و کدام محتمَل قائل ندارد، چه کسی آن قول را گفته است و چه کسی نگفته است. راز طرح اقوال مسئله این است که یک محقّق به دنبال کتاب‌هایی برود که اقوال صاحبان آن کتاب در آن کتاب‌ها مطرح است، هر کسی قولی را گفته است، لابد دلیلی هم برای قول خود ذکر می‌کند یا «بالاجمال» یا «بالتفصیل»; این توسعه ادله برای محقّقان بعدی راهگشاست. در مرحله سوم اقوال مسئله را مطرح می‌کردند، اقوال هم طبق احتمالات گذشته بود که برخی از محتملات قائلی نداشت و برخی از محتملات قائل داشت. عنصر بعدی، پیشینه تاریخی اقوال است که کدام احتمال را پیشینیان گفته‌اند و کدام احتمال را متأخّران بیان کردند.

عنصر پنجم و ششم: ادله اقوال و ترجیح و شکوفا سازی یکی از آن

ادلّه اقوال بود تا آن‌جا که ممکن بود اقوال ارائه‌شده با ادله مطرح می‌شد که اگر کسی فلان قول را گفته است، دلیل او این است. ضمن این کار, پیشینه تاریخی و تطوّرات فکری هم مشخص می‌شد که اقدمین چگونه فکر می‌کردند, قدما چگونه فکر می‌کردند, فقهای میانی چگونه فکر می‌کردند, متأخّرین چگونه فکر می‌کردند, «متأخّر المتأخّرین» چگونه فکر می‌کنند که پیشینه تاریخی ، تطوّر فقهی و مانند آن مطرح می‌شد. این بیان لطیفی که استاد ما امام راحل(رضوان الله تعالی علیه) فرمودند که زمان و مکان سهم تعیین‌کننده‌ای در اجتهاد دارند  در بررسی پیشینه تاریخی و تطوّرات تدریجی آن کاملاً راهگشاست و این مطلب را مشخص و به این اصل هم کمک می‌کند.

بعد از اینکه پیشینه تاریخی مسئله روشن شد، ادلّه اقوال مشخص شد، قول منتخب خودشان را ذکر می‌کردند که در بین محتملات کدام محتمل قوی است و در بین اقوال کدام قول قوی است. گاهی ممکن است یکی از محتملات را ترجیح می‌دادند که قائلی نداشت یا اگر قائلی داشت قائل آن گمنام و قول او هم نادر بود؛ ولی با برهان آن قول را می‌پروراندند و آن‌ را از نُدرت به شهرت در می‌آوردند.

عنصر هفتم:تبیین ادلّه قول مختار

بعد از اینکه قول منتخب خودشان را ارائه دادند و مشخص کردند که کدام قول منتخب است، ادلّه اثبات آن قول منتخب را ارائه می‌کردند، براهینی اقامه می‌کردند، اگر آیه بود, اگر روایت بود و اگر اجماع تعبّدی محصّل بود ـ در جایی که اجماع حجّت است، چون اجماع زیر پوشش سنّت است، در برابر سنّت نیست ـ اگر اجماعی قابل اعتماد بود آن را بازگو می‌کردند.

عناصر بعدی :بررسی نقدها بر قول مختار و بیان نظر نهایی

عنصر هشتم و آن نقد دلیل خودشان است، چه اینکه اقوال دیگران را نقد می‌کردند، نوبت به نقد قول منتخب خودشان و دلیل قول منتخب خودشان می‌رسید که این را هم اگر کسی نقدی داشت، سؤالی و اشکالی در ذهنش بود، چه در همان روز در جلسه درس و چه در روزهای بعد، طرح می‌کردند و ایشان کاملاً گوش می‌دادند و بعد از ارزیابی این نقدها، سؤالات، اشکالات و شبهات، شروع می‌کردند به جواب دادن که این عنصر بعدی است؛ جواب شبهات را طوری ارائه می‌کردند که ضمن تقویت آن ادلّه, زمینه شبهه‌افکنی و نقدپردازیِ بعدی‌ها را هم برطرف می‌کردند.

سرّ کم بودن احتیاطِ در فتوا در مبانی فقهی استاد (ره)

 آن‌گاه مسئله احتیاط در مبانی ایشان کمتر بود، زیرا یک فقیه ماهر، توانمندانه قوانین اصولی و قواعد فقهی را ارزیابی می‌کند، در هر حال راه یک‌طرفه است، کمتر اتفاق می‌افتد که کسی راه را نتواند به پایان برساند و در اثر اجمال، ابهام یا تعارض ادلّه بماند و قدرت جمع‌بندی نداشته باشد. آن‌جا که یک فقیه احتیاط می‌کند؛ یعنی من فتوایی ندارم. یک وقت است فقیه فتوا به احتیاط می‌دهد؛ مثل اطراف علم اجمالی، آن ماهرانه فتوا دادن است، آن فتوای به احتیاط است نه احتیاط در فتوا; یک وقت است که راه برای او روشن نشد و مطلب برای او حل نشد آن وقت احتیاط می‌کند که طریق نجات است. اینکه می‌گویند در جایی که مرجع تقلید احتیاط کرده است می‌توان به غیر مراجعه کرد، برای آن است‌، در مواردی که فقیه فتوا به احتیاط داد آن‌جا فتواست و جا برای رجوع به غیر نیست، اما جایی که احتیاط کرد، فتوا نداد، بازگشت این احتیاط به آن است که مرجع در این حال فتوایی ندارد، چون فتوایی ندارد مقلّدان او می‌توانند به دیگری مراجعه کنند؛ آن‌جا که فرمودند مشکل است, آن‌جا که فرمودند احتیاط این است، فتوا در کار نیست؛لذا مقلّد می‌تواند به غیر او مراجعه کند.مرحوم استاد آیت الله العظمی محقّق داماد(رضوان الله تعالی علیه) در بحث این‌چنین بودند، گاهی ممکن است کسی در عمل, احتیاط کند؛ ولی بحث طوری بود که ایشان غالباً به نتیجه مثبت یا منفی می‌رسید و در فتوای علمی درنگ نداشت، همواره با روشنی فتوای علمی روبرو بود؛ خواه در موارد تعارض ادلّه، خواه در موارد فقدان نص و مانند آن. بنابراین هم اصول و مبانی و مبادی را خوب طرح می‌کردند، هم فروع مستخرَج‌ از آنها را خوب بازگو می‌کردند، هم قول منتخب را ارائه می‌کردند و هم دلیل آن را به خوبی بیان می‌کردند و هم شبهات را خوب می‌پرداختند و پاسخ می‌دادند. ارزیابی این امور ده‌گانه، عصاره نظم تدریسی این بزرگوار بود.

ریزش کوثرگونه عناصر بحث، علت شاگرد پروری آیت الله العظمی محقّق داماد (ره)

یک وقت است که بزرگواری؛ نظیر مرحوم آقای نائینی و امثال ایشان(رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) از همان اول می‌گفتند: «ینبغی التنبیه علی امور ثلاثه أو امور اربعه» با نظم خاصّی تدریس می‌کردند، این نظم را خود استاد به شاگرد منتقل می‌کند، اما یک وقت است که استادِ محقق، کوثرگونه مطالب را می‌ریزند و شاگردپروری می‌کنند که شاگرد هم مطلب را بفهمد و هم به آن نظم دهد، منتظر نباشد مطلب دسته‌کرده و بسته‌بندی شده‌ای را به او ارائه کنند، او خودش باید دسته‌بندی، منظّم و بهره‌برداری کند. بنابراین اگر گفته شده است درس مرحوم آقای داماد با این عناصر ده‌گانه همراه بود، معنایش این نیست که ایشان می‌فرمودند ما باید این امور ده‌گانه را در نظر داشته باشیم، بلکه ایشان مطالب فراوان را القاء می‌کردند و شاگرد باید هم مطلب را می‌فهمید و هم این امور ده‌گانه را کنار هم تنظیم می‌کرد.

علت برتری دروس استاد بر دروس برخی دیگر از فقها

قداست و تقوای ایشان از یک سو و قدرت بدنی و سلامت ایشان «بحمدلله» از سوی دیگر و علاقه وافر ایشان به علوم الهی از سوی دیگر و همچنین فراغت ایشان باعث شد که درس یک روز ایشان تقریباً معادل درس چند روز برخی دیگر باشد. اگر کسی ذخیره پرتوان علمی و اشتیاق وافر به علوم اهل بیت(علیهم السلام) داشته باشد، فراغت داشته باشد، قدرت بدنی داشته باشد و از این قدرت بدنی و آن فراغتِ وقت بهره کافی ببرد، می‌شود محقّق‌داماد(رضوان الله تعالی علیه). در دوران نوجوانی و جوانی که به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم می‌رفتند، می‌فرمودند ما به یاد داریم، صبح زود که برای شرکت در درس مرحوم آقای حائری به مسجد بالاسر می‌رفتیم، طلابی که در مسجد بالاسر مشغول مباحثه درس روز قبل بودند، «لهم دویّ کدویّ النحل» مانند زنبورهای کندوی عسل با هم زمزمه می‌کردند هر دو نفر یا بیشتر کنار هم نشسته بودند و با هم بحث می‌کردند، فضای مسجد بالاسر فضای بحث‌های پرجاذبه بود.

استفاده استاد (ره) از فضای باز حوزه مقدسه قم

بعد از آمدن آیت الله العظمی بروجردی(رضوان الله تعالی علیه) تفکّر جدیدی در حوزه علمیه قم پیدا شد که استاد ما محقّق داماد و همچنین استاد ما امام (رضوان الله تعالی علیهما) از این فیض هم مستفیض شدند و آ‌ن اعتنای شدید آیت الله العظمی بروجردی به مبانی و اقوال پیشینیان بود؛ ایشان الجوامع‌الفقهیه را احیا کردند، چه اینکه طبقات‌الرجال را هم احیا کردند، بازگشایی آرا و اقوال گذشتگان سهم تعیین‌کننده‌ای در بررسی و ارزیابی متأخّران دارد. استاد ما آیت الله العظمی محقّق داماد (رحمه الله)، از آنچه مرحوم آقا شیخ عبدالکریم داشت بهره‌مند شد و البته مشایخ و اساطین و اساتید بزرگوار دیگری هم بودند که ایشان از محضر آنها هم استفاده کرد؛ مرحوم آقای یثربی بودند، آقا سیدمحمدتقی خوانساری بودند و دیگران ؛ ولی مرحوم آقای بروجردی که آمدند فضای بازی ایجاد کردند که این فضای باز یک ره‌آورد تازه‌ای داشت و مرحوم آقای داماد و همچنین استاد ما امام خمینی (رضوان الله تعالی علیهما) از این فضای باز هم بهره ‌بردند.

عدم تفاوت مدرسه فقهی قم با نجف در اهتمام به روایات

حضرت استاد، یکی از جهاتی که در مورد مدرسه فقهی قم به مرحوم آیت الله بروجردی منسوب بود, علاوه بر اعتنا به اقوال قدما ـ که فرمودید ـ‌ اعتنای شدید به روایات بود، این جهت را در درس مرحوم آقای داماد تا چه حد ملاحظه می‌فرمودید؟ آیا با مرحوم آقای خویی و مدرسه نجف تفاوت محسوسی داشت یا خیر؟

همان‌طور که اشاره شده است در بحث عبادات, تأمّل ژرف درباره روایات لازم است، در بحث معاملات که روایات کم است ارزیابی غرایز و ارتکازات عقلا تعیین‌کننده است؛ ولی در بحث عبادات و تعبّدیات, حرف اول را روایات می‌زند؛ لذا ایشان بیش از هر چیزی و پیش از هر چیزی به روایات بها می‌داد و محتملات روایات را ارزیابی می‌کرد، البته در معاملات این‌طور نبود، در معاملات چون روایات کم است و خطوط کلی معاملات هم به وسیله روایات امضا می‌شود، یک استاد ماهر اگر بخواهد بحثی درباره معاملات داشته باشد؛ مثل مرحوم آقای نائینی و امثال ایشان، بیش از هر چیزی به غرایز و ارتکازات مردمی بها می‌دهند و وارد درون غریزه و ارتکاز مردم می‌شوند و آن را استنباط می‌کنند، بعد روایات را هم که امضای همان غرائز هستند بررسی می‌کنند مگر در مواردی خاص که امور تعبدی در معامله راه می‌یافت؛ ولی در عبادیّات، چون سخن از غرایز عقلا و امضای بنای عقلا و امثال آنها نیست، اهتمام اصیل یک فقیه باید همان روایات باشد که ایشان این کار را می‌کردند؛ مرحوم آقای بروجردی(رضوان الله تعالی علیه) و سایر مراجع هم اگر به روایات اعتنای شدید داشتند، بخش مهمّ آن مربوط به بحث‌های عبادات بود، اما در معاملات که روایات کم است به غرایز عقلا و ارتکازات عقلا بیشتر بها می‌دادند.

امیدواریم که خدا به همه شما و دست‌اندرکاران این مجلّه و عموم علاقه‌مندان به علوم اهل بیت، سعادت و سیادت دنیا و آخرت بدهد. نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان(علیه السلام) حفظ بفرماید! روح مطهر امام راحل, استاد عزیز ما آیت الله العظمی محقّق داماد, همه مشایخ و همچنین شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا و اولیای الهی محشور بفرماید! «غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

همین مصاحبه در سایت آیت‌الله جوادی آملی