شرح حال و قیل و قال

یکم: شرح حال

علی‌اشرف فتحی: خیلی اتفاقی به یاد تابستان سال ۸۷ افتادم که وبلاگ‌نویسی را بعد از مدت‌ها شل و سفت کردن، جدی گرفته بودم. دوره رونق وبلاگ‌ها بود و همگی‌مان انگیزه‌های زیادی برای نوشتن داشتیم. هنوز بلای خانمان‌سوز شبکه‌های اجتماعی بر سر وبلاگ‌ها هوار نشده بود و تبادل فکری و اطلاعاتی دل‌نشینی در فضای نت فارسی حاکم بود. بسیاری از اتفاقات خوب زندگی‌ام را مدیون همان روزهای داغ نوشتن و خواندن هستم.

ورود به وادی روزنامه‌نگاری مرا طولانی‌نویس‌تر کرد و کم‌کم از فضای وبلاگی دور شدم. آخرین انگیزه‌ام برای وبلاگ‌نویسی، شبکه اجتماعی گوگل‌ریدر بود که آن هم سال ۹۰ از بین رفت. انگیزه من و خیلی‌های دیگر تضعیف شد. حالا دیگر برایم خیلی سخت است که مثلا دویست کلمه به عنوان پست وبلاگی بنویسم و یک عکس هم کنارش بگذارم و منتظر نقد و نظر خوانندگان باشم. فکر می‌کنم اگر کمتر از هزار کلمه بنویسم، به شأن خودم بی‌توجهی کرده‌ام!

دیدار حسن روحانی با آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی؛ کهن‌سال‌ترین مرجع قم. ششم اسفند ۹۳

دوم: قیل و قال

آنها که از چند و چون ظهور پر حرف و حدیث احمدی‌نژاد خبر داشتند و شنیده بودند که او سال ۸۳ ادعا کرده که – العیاذ بالله – ریاست‌جمهوری‌اش را امام زمان(ع) در شب ۲۳ رمضان امضا کرده‌اند، چندان از مخالفت اکثر علمای بزرگ قم با قدرت یافتن وی بی‌خبر نبودند، ولی نخستین چالش جدی با برخی بزرگان قم در اوایل سال ۸۵ بر سر مسأله ورود زنان به ورزشگاه‌ها بروز پیدا کرد. سه مرجع مهم آن زمان؛ حضرات آیات عظام مرحوم فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی در صدر معترضین بودند. این چالش اگرچه با عقب‌نشینی دولت پایان یافت، ولی تحلیل خیلی‌ها این بود که دولت عامدانه وارد این جدال شده تا وجهه مرجعیت را تخریب کند. شاید این وصله را بشود به دولت احمدی‌نژاد چسباند، ولی مشخص نیست که الان چرا دولت چنین ناشیانه و بی‌حساب و کتاب وارد این جدال شد؟!

حرف‌ اخیر مقام دولتی که گفته دولت به احترام مراجع از مسأله ورود زنان به ورزشگاه‌ها عقب‌نشینی کرد، آن‌قدر مضحک است که ذهن را لاجرم به سوی بدبینی به این رفتار دولت می‌کشاند. آیا دولت (و یا بهتر بگوییم دولت‌ها) به همه نظرات مراجع این‌چنین بها می‌دهند؟ جواب قطعا منفی است. اساسا از دید برخی مراجع معظم، موسیقی حرام است، دیرکرد وام‌ها حرام است، حتی نشان دادن مسابقات کشتی شبهه‌ناک است و ده‌ها مورد دیگر. اما دولت‌های مختلف (اعم از چپ و راست و اصولگرا و اصلاح‌طلب و معتدل و رادیکال و امیرکبیر ایران و پدر گفتگوی تمدن‌ها و …) به دلایل موجه و غیرموجه کار خود را کرده‌اند. مراجع تقلید هم نظر خود را داشته‌اند و هر کجا دولتی تشخیص داده که عمل به نظر مراجع ایرادی ندارد، آن را انجام داده و هر کجا که دیده به مصلحت نیست، نظر مراجع را نادیده گرفته است. حرف‌های هاشمی در مصاحبه‌ای که با وی داشتم، در این‌باره خواندنی است. او صریحا در پاسخ به پرسش من گفت: «هیچ دولتی نمی‌تواند ادعا کند که به تمام نظرات علما و مراجع کاملاً عمل می‌کنم. شاید در قم رعایت کند ولی در سراسر کشور نمی‌شود. »

به نظر می‌رسد حالا که دولت روحانی با حمایت قاطع مراجع شیعه روی کار آمده، بهتر است کمی به فکر انتخاب یک واسطه و رابط قوی و خبره بین خود و مراجع باشد و اگر توان انجام کاری را ندارد، اساسا آن را کلید نزند، نه اینکه کلید بزند و مثل برخی‌ها بگوید که فلان و بهمان مانع شدند. احمدی‌نژاد نشان داد که رییس‌جمهور و دولت اختیارات کافی دارند و نالیدن از این و آن، راه‌حل خوبی برای اداره کشور نیست. تخریب رابطه میان دولت و مراجع، یقینا به سود مصالح مردم و کشور نیست.

  

درددلی با خوانندگان تقریرات

تا چند روز دیگر شماره دوم ماهنامه تقریرات توزیع می‌شود و فروش اینترنتی شماره اول را هم در سایت مجله شروع کرده‌ایم. وضعیت توزیع نسخه کاغذی در شماره اول، برای ما و بسیاری از خوانندگان مجله رضایت‌بخش نبود و تجربه تلخی برای‌مان به جا گذاشت. گویا اگر به باندهای چپ و راست متصل نباشی، یا از طرف فلان و بهمان حمایت نشوی، حتی اگر خواهان و خواننده داشته باشی و به ویژه اگر بخواهی در حوزه دین قلم بزنی و کار کنی، باید زمین‌گیر شوی!

در کشوری که میلیاردها تومان بودجه دولتی و غیردولتی در سال‌های متمادی صرف موارد موهومی تحت عنوان «امور فرهنگی» و «کار فرهنگی» شده و می‌شود، کار مستقل فرهنگی نیاز به اعصاب پولادین و صبر بنیادین! دارد. به هر حال لطف خدا شامل حال‌مان شد و توانستیم شماره دوم را با پرونده‌هایی درباره «علمای بلاد» و «اشتراکات فکری شهیدان مطهری و صدر» تهیه و روانه چاپ‌خانه کنیم. دلگرمی ما لطف خوانندگانی است که طی سال‌های گذشته به ما اعتماد و لطف داشته‌اند و از خدا می‌خواهیم که ما را لایق این لطف و اعتماد قرار دهد و یاری‌مان کند که آزادمنشی را قربانی فلان باند و بهمان قدرت کذایی نکنیم.

می‌توانید با خرید نسخه اینترنتی شماره اول مجله از اینجا ما را در ادامه این مسیر دشوار یاری دهید. درباره توزیع شماره دوم نیز به زودی اطلاع‌رسانی خواهیم کرد.

  

سیاسیون می‌گویند بودجه می‌دهیم پس حق دخالت در نظام آموزشی داریم!

مشکلات و چشم‌انداز نظام آموزشی کشور در گفتگو با شیرزاد عبداللهی

  • شصت درصد دانش‌آموزان ما رغبتی به درس خواندن ندارند
  • به جای افزایش حجم کتب دینی مدارس، از روش آموزشی استاد مطهری بیاموزیم
  • مقوله پژوهش در نظام آموزشی ما به ابتذال کشیده شده است

 

علی اشرف فتحی: شیرزاد عبداللهی از معدود کارشناسان مسایل نظام آموزشی کشور است که سال‏ها تدریس در مدارس آموزش و پرورش را در کارنامه خود دارد و از نزدیک با مشکلات نظام آموزشی کشور آشناست. دیدگاه‌های کارشناسی وی همواره مورد توجه رسانه‌های مختلف قرار داشته است.  این گفتگو در صفحه ۱۲۵ شماره ۸ فصلنامه شهر قانون (زمستان ۱۳۹۲) منتشر شده است.

آقای عبداللهی، مشکلات بنیادین نظام آموزشی کشور از نگاه شما چگونه اولویت‏‌بندی می‏شود؟

من فکر می‌کنم مهم‌ترین مشکل کنونی انتظارات و توقعات بی‌شماری است که از دستگاه آموزش و پرورش داریم. این توقعات خارج از توان این وزارتخانه نحیف است.  قبل از انقلاب این تصور در میان همه نیروهای سیاسی از مسلمانان انقلابی تا چپ‌های مارکسیست رایج بود که اگر روزی کنترل آموزش و پرورش را دردست بگیرند ، می‌توانند جامعه  را در طول حیات یک نسل متحول کنند. این سخن بسیار شنیده می‌شد که ذهن کودکان کاغذ سفیدی است که زیباترین شعرها را می‌توان روی آن نوشت. در سال‌های اول انقلاب این امیدواری در بین نیروهای انقلابی و مسلمان وجود داشت که با تغییر کتاب‌های درسی و استخدام معلمان متدین و انقلابی ، خروجی آموزش و پرورش یکباره تغییر کند و فارغ‌التحصیلان مدارس جوانانی متدین ، انقلابی و امیدوار باشند. اما با اینکه در این ۳۵ سال آموزش و پرورش هم از نظر تئوری و هم اجرایی در اختیار نیروهای انقلابی و مسلمان بوده و مقاومتی جدی در برابر برنامه دینی کردن تعلیم و تربیت وجود نداشته است، با این حال بزرگان انقلاب و مراجع عظام اغلب معتقدند که آموزش و پرورش در تربیت جوانان متدین و انقلابی موفق نبوده است. از چند سال پیش هم مد شده که  همه از تحول اساسی و بنیادین و ساختاری در آموزش و پرورش سخن می‌گویند.  اینکه همه دنبال تحول بنیادین هستند قاعدتا نشانه آن است که در آموزش و پرورش مشکلات بنیادین وجود دارد. نکته جالب این است که مدافعان سرسخت آموزش و پرورش دینی ، تندترین منتقدان اوضاع فعلی آموزش و پرورش هستند. آنها از عملکرد اموزش و پرورش در ۳۵ سال گذشته ناراضی‌اند و معتقدند که کودکان و نوجوانان ایرانی در  مدارس، تربیت اسلامی  نمی‌شوند. پس باید طرحی نو در افکند و همه چیز را از بنیان تغییر داد. به نظر می رسد در آموزش و پرورش پیش‌تصور روشنی از تحول در ذهن برنامه‌ریزان وجود ندارد. به جای حرف‌های کلی و بزرگ باید دنبال کارهای کوچک‌تر برویم. معنای واقعی تحول رسیدن به مفهومی از مدرسه است که تفاوت‌های دانش آموزان را ببینیم  و راه را برای شکوفایی استعداد بچه‌ها باز کنیم. تحول یعنی به جای مدرسه و معلم و کتاب و … دانش‌آموز محور برنامه‌ریزی باشد. تحول یعنی رسیدن به کلاس درسی که دانش آموز در آن فعال باشد و معلم نقش راهنمای فعالیت‌های دانش‌آموزان را به عهده بگیرد.

دلیل ناکارآمدی‏های موجود در نظام آموزشی کشور را در چه می‏‌دانید؟

وقتی هدف‌گذاری روشن نیست و انتظارات از آموزش و پرورش فراتر از طاقت و توان این وزارتخانه است معلوم نیست کارآمدی آموزش و پرورش را با کدام معیار اندازه بگیریم؟ بر اساس برخی برآوردها وزارت آموزش و پرورش متکفل انجام بخشی از وظایف حداقل ده وزارتخانه، نهاد دولتی و اجتماعی است. آموزش و پرورش باید سبک‌بار شود تا بتواند به وظایف ذاتی خود برسد.  یک وقت ما از آموزش و پرورش همان توقع متعارف را داریم که در همه جای دنیا رایج است. بچه‌ها به مدرسه می‌روند تا باسواد شوند و  مهارت‌های لازم برای زندگی در جامعه را بیاموزند و مدرسه علاوه بر معلومات عمومی، به بچه‌ها شیوه طرح سوال، حل مساله، تفکر انتقادی، اخلاق، همکاری در کنار رقابت و … را می‌آموزد. به عبارت دیگر توقعات ما از آموزش و پرورش در چهارچوب اصول تعلیم و تربیت است. اما الان انتظارات ما حداکثری است. ما توقع داریم بچه‌ها از نظر علمی ابوعلی سینا، از نظر دینی علامه طباطبایی و از نظر سیاسی شهید رجایی بار بیایند. اما حتی با معیارهای حداقلی هم این اتفاق نمی‌افتد. ما باید در درجه اول تفاوت  مدارس زیر پوشش آموزش و پرورش و مدارس زیر پوشش حوزه‌های علمیه را مشخص کنیم. اگر بنا بر یکسان‌سازی برنامه مدارس عادی و مدارس علوم دینی است، در این صورت باید تغییراتی در مدیریت و برنامه‌ریزی و محتوای آموزشی و کادر آموزشی مدارس داده شود.  آموزش و پرورش ما سالانه حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار ورودی و حدود ۷۰۰-۸۰۰ هزار خروجی در سطح دیپلم دارد، آیا جامعه توان جذب این تعداد فارغ‌التحصیل مدارس علوم دینی را دارد؟ اصلا آیا همه دانش‌آموزان ما استعداد، علاقه و صلاحیت ورود به مدارس علوم دینی را دارند؟ درست است که در حال حاضر بین مدارس عرفی و مدارس علوم دینی تفاوت وجود دارد، اما برنامه‌ریزان آموزشی ما در پس ذهن خود همان الگوی پرورش طلاب دینی را دنبال می‌کنند. در نخستین سال بعد از انقلاب طرفداران این الگو در بعضی مدارس میز و نیمکت‌ها را جمع و کف کلاس‌ها را با موکت پوشاندند.

چرا در نظام آموزشی ما پس از پایان دوره‏‌های مختلف تحصیلی و با وجود صرف انرژی‏‌ها و وقت فراوان، بازدهی مناسبی در دروسی مثل زبان‏های خارجی (عربی و انگلیسی) مشاهده نمی‏‌شود؟

در زمینه آموزش زبان هم راهبرد معینی نداریم. نگاه‌ها متأثر از مسایل سیاسی است. زبان انگلیسی در حال حاضر زبان علمی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در سطح بین‌المللی است و در امور آموزشی، تحقیقاتی، علمی، تجاری و ارتباطی همه به آن نیاز دارند. یکی از شاخص‌های آموزشی و فرهنگی توسعه، میزان آشنایی طبقات تحصیلکرده و فعالان عرصه‌های اقتصادی به زبان‌های رایج خارجی است. آموزش زبان انگلیسی هرچه از سنین پایین شروع شود موفق‌تر است و تدریس زبان انگلیسی را حتی پیش از دبستان هم مفید ارزیابی می‌کنند. دانش‌آموزان در پایان ۶ – ۷ سال زبان‌آموزی در مدارس توانایی انجام یک مکالمه ساده یا نوشتن و خواندن یک متن ساده به زبان انگلیسی را کسب نمی‌کنند. تعدادی لغت انگلیسی، اغلب با تلفظ غلط و مقداری گرامر به صورت پراکنده، دستاورد ضعیفی است که به هیچ وجه جنبه کاربردی ندارد و اتفاقا همین اطلاعات پراکنده، مانعی بر سر راه آموزش درست زبان انگلیسی در مراحل بعدی است. خانواده‌های شهری که به آینده تحصیلی فرزندان خود علاقه‌مندند، اغلب با صرف هزینه‌های فراوان، فرزندان خود را به آموزشگاه‌های آزاد زبان می‌فرستند، زیرا به خوبی می‌دانند که کسی در مدرسه زبان انگلیسی یاد نمی‌گیرد. مشکلات آموزش زبان انگلیسی در مدارس را همه می‌دانند. اما اقداماتی که معمولا برای اصلاح انجام می‌شود متاثر از برداشت‌های سیاسی و اداری است. وزیر آموزش و پرورش سابق در آبان ۸۹ گفت: «آموزش زبان در مدارس به صورت آموزش ترجمه متون است نه مکالمه…». حتی اگر درک مطلب و ترجمه را هدف آموزش زبان در مدارس بدانیم، آموزش و پرورش در دستیابی به این هدف هم موفق نبوده است و فارغ‌التحصیلان مدارس توانایی خواندن و فهمیدن متون ساده به زبان انگلیسی را هم ندارند. کمبود ساعت آموزش زبان در هفته، نبود امکانات سمعی و بصری روزآمد، اشکالات اساسی در متن کتاب‌های درسی، ضعف معلمان زبان از جمله مشکلات موجود در آموزش زبان خارجی است. در این میان بومی‌سازی کتاب‌های آموزش زبان به دلایل سیاسی و توسط افراد غیر مرتبط، لطمه بزرگی به آموزش زبان در ۳۰ سال گذشته زده است. اغلب کارشناسان، دوره ابتدایی را برای آغاز زبان‌آموزی مناسب‌تر می‌دانند. در حالی که در مدارس ما آموزش زبان از ۱۲ سالگی شروع می‌شود. توانایی آموزش زبان نسبت معکوس با سن زبان‌آموز دارد. اما در این خصوص هم احتمالا مسؤولان به دلایل سیاسی، آموزش زبان انگلیسی در دوره ابتدایی را به صلاح نمی‌دانند. امسال کتاب زبان انگلیسی کلاس هفتم تغییر کرده و ظاهرا قرار است با رویکرد جدیدی زبان انگیسی را تدریس کنند. اما مشکل عدم مهارت معلمان زبان، تعداد زیاد دانش‌آموز در کلاس و کم بودن ساعت آموزش زبان در مدارس حل نشده است. این  مشکلات  باعث روی آوردن خانواده‌ها به کلاس‌های آموزش آزاد زبان و تحمیل هزینه‌ای سنگین بر اقتصاد خانواده‌ها می‌شود. درباره آموزش زبان عربی هم دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه معتقد است که هدف از آموزش زبان عربی کمک به فهم متون دینی است و به همین دلیل فقط روی صرف و نحو تاکید می‌کند. نگاه دوم آموزش زبان عربی مانند هر زبان دیگری به روش صحیح است، در سال‌های اخیر این تفکر تقویت شده که در آموزش زبان عربی باید قواعد زبان‌آموزی رعایت شود و دانش‌آموزان با زبان عربی روز دنیا هم آشنا شوند.

آیا میان وضعیت کنونی نظام آموزشی کشور با بی‎‏رغبتی دانش‏‌آموزان و جوانان به علوم انسانی و پژوهش در این علوم ارتباطی می‏‌بینید؟

در مدرسه آموزش‌ها جنبه عمومی دارد و چندان تخصصی نیست. دانش‌آموزان ما علاوه بر علوم انسانی به سایر دروس هم علاقه‌ای ندارند. درس خواندن برای اغلب دانش‌آموزان یک تکلیف شاق است. ارتباطی بین زندگی و درس وجود ندارد. وسایل کمک‌آموزشی در مدارس بسیار کمیاب است و آموزش‌ها به صورت سخنرانی ارائه می‌شود. دانش‌آموزان در مقطع متوسطه برحسب معدل بین شاخه کار  دانش ، فنی و حرفه‌ای و متوسطه نظری تقسیم می‌شوند . ضعیف‌ترین دانش‌آموزان به شاخه کاردانش هدایت می‌شوند. گرایش خانواده‌ها بیشتر به شاخه نظری است. در شاخه نظری معدل بالاها، جذب رشته ریاضی می‌شوند، معدل‌های متوسط به رشته تجربی می‌روند و بی‌علاقه‌ترین و ضعیف‌ترین بچه‌ها وارد رشته علوم انسانی می‌شوند. علاقه و رغبت دانش‌آموز کمترین تاثیر را در انتخاب رشته دارد. درس دادن  در کلاس‌های علوم انسانی برای معلمان بسیار سخت است . برآورد شخصی من این است که در مقطع راهنمایی و متوسطه و یا آنگونه که در نظام جدید گفته می‌شود دوره اول و دوم متوسطه، ۳۰ درصد  دانش‌آموزان مدارس دولتی (بیشتر تحت تاثیر خانواده‌ها) تا حدودی به درس خواندن رغبت دارند. حدود ۶۰درصد از نظر پایه درسی ضعیف و به درس خواندن رغبت ندارند و حدود ۱۰ درصد هم تنها تحت فشار خانواده‌ها به مدرسه می‌آیند و در مقابل مدرسه و کلاس و معلم جبهه ذهنی دارند. اگر در مدارس امتحانات استاندارد برگزار شود درصد قبولی در مدارس راهنمایی و متوسطه به حدود ۴۰ درصد سقوط می‌کند. برای رفع این مشکل که آبروی نظام آموزشی را می‌برد، مدیران راه حل ساده‌ای یافته‌اند و آن پایین آوردن استاندارد امتحانات و سهل‌گیری و دست و دل‌بازی در نمره دادن است. خیلی از معلم‌ها هم خودشان را با این وضع تطبیق می‌دهند. اگر هم معلمی روی استانداردها پافشاری کند دچار مشکل می‌شود. ساده‌ترین تنبیه معلم ناهماهنگ این است که مدیر مدرسه در سال آینده  او را نمی‌پذیرد و به اصطلاح در اختیار اداره می‌گذارد. در این سیستم معمولا دانش‌آموز، معلم، مدیر و اولیای دانش‌آموزان از ناکارآمدی و آسان‌گیری و زیر پا گذاشتن معیارها سود می‌برند.

تأسیس مدارسی همچون استعدادهای درخشان، نمونه مردمی و نمونه دولتی چه بازدهی محسوسی در جهت ارتقای علمی دانش‏آموزان داشته است؟

این سه نوع مدرسه کارکردهای متفاوتی دارند . مدارس استعدادهای درخشان با برگزاری آزمون باهوش‌ترین دانش‌آموزان مداس را شناسایی و جذب می‌کنند. مدارس نمونه دولتی طبق اساسنامه باید کودکان بااستعداد اما بی‌بضاعت را از طریق آزمون ورودی جذب کنند. مدارس نمونه مردمی هم از ابتکارات دوره نجفی بود. در این مدارس دولتی اولیای دانش‌آموزان مبلغی به عنوان مشارکت به مدرسه کمک می‌کردند و در ازای آن خدمات آموزشی بهتری دریافت می‌کردند و در واقع حد فاصل مدرسه دولتی و مدرسه غیر انتفاعی بودند. آقای مظفر با بخشنامه‌ای در سال ۷۸ مدارس نمونه مردمی را تعطیل کرد.  ویژگی مدارس خاص نوعی غربال‌گری و گزینش دانش‌آموزان برتر و متعلق به خانواده‌های باسواد و تحصیلکرده و آموزش گلخانه‌ای آنها است. دانش‌آموزان این مدارس تحت آموزش‌های ویژه قرار می‌گیرند و نسبت به مدارس دولتی از معلمان باسوادتر و امکانات بهتری برخوردارند. معلوم نیست که چه اندازه از موفقیت دانش‌آموزان محصول برنامه‌ریزی مدرسه و چه اندازه نتیجه تلاش و هوش و استعداد دانش‌آموز است. آنچه مسلم است موفقیت دانش‌آموزان ایرانی در  المپیادهای علمی و یا کسب رتبه‌های یک و دو رقمی کنکور توسط دانش‌آموزان مدارس خاص را نمی‌توان به حساب سیستم آموزشی کشور گذاشت.

آیا تأسیس مدارس غیرانتفاعی را اقدامی مطلوب در جهت بهبود نظام آموزشی ارزیابی می‏‌کنید؟

مطابق اصل ۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی، دولت موظف است  که وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان ‌گسترش دهد. اما دوسه سال بعد از تصویب قانون اساسی بر سر تفسیر این اصل بین دو گرایش سیاسی چپ و راست در وزارت آموزش و پرورش اختلاف افتاد. جناح چپ انقلاب به ‌شدت طرفدار آموزش و پرورش رایگان تا پایان تحصیلات دانشگاهی بود. اما جناح راست معتقد بود که اولا دولت نمی‌تواند بودجه آموزش در مدرسه و دانشگاه را برای همه فراهم کند و ثانیا الزام همه کودکان به تحصیل در مدارس دولتی عادلانه نیست. برداشت‌های متفاوت دو جناح از اصل ۳۰ قانون اساسی و اختلاف نظر در میان مسؤولان وزارت آموزش و پرورش، اکبر پرورش وزیر وقت آموزش و پرورش را واداشت که در آذرماه سال ۱۳۶۲ از شورای نگهبان  تقاضا کند تفسیر خود از اصل ۳۰ قانون اساسی را بیان کند. نهایتا قانون تأسیس مدارس غیرانتفاعی در سال ۶۷ در مجلس به تصویب رسید.تصویب این قانون مقدمه‌ای بود برای حذف مدیران چپ از آموزش و پرورش . منظور از غیر انتفاعی بودن که در قانون آمده  آن بود که درآمد حاصله صرفاً صرف هزینه‌های جاری و توسعه آتی مدارس گردد. این قید به این دلیل افزوده شد که انقلابیون اعتقاد داشتند که عنان اختیار آموزش و فرهنگ و حتی اقتصاد را نباید به دست سرمایه‌داران بخش خصوصی سپرد. اجرای این قانون برخلاف انتظار منجر به ورود سرمایه‌های بخش خصوصی به آموزش و پرورش نشد و الزام این مدارس  به رعایت برنامه‌های رسمی وزارت آموزش و پرورش تنوعی در سیستم آموزشی به وجود نیاورد. مقررات پیچیده تأسیس مدرسه و عنوان غیر انتفاعی مانعی بر سر راه سرمایه‌گذاری بخش خصوصی شد. مقررات دولتی واگذاری زمین‌های دارای کاربری آموزشی به مؤسسان مدارس غیر انتفاعی از طرف وزارت مسکن به قیمت نازل و استفاده از وام‌های کم‌بهره بانک‌های دولتی راه را برای تأسیس مجتمع‌های آموزشی بزرگ غیر انتفاعی در شهرهای بزرگ توسط افراد صاحب نفوذ فراهم کرد. در واقع عده معدودی که با پیچ و خم‌های قانونی آشنایی داشتند به کمک  ارتباطات شخصی، توانستند حداکثر امتیازات را کسب کنند. اکثریت مؤسسان مدارس غیر انتفاعی، مدیران و معلمان مدارس دولتی بودند که ساختمان‌های غیر استاندارد شخصی و یا اجاره‌ای را تبدیل به مدرسه کردند و همین‌ها با افزایش نرخ اجاره بها و قیمت مسکن، در معرض ورشکستگی قرار دارند. میزان شهریه قابل دریافت با توجه به سطح آموزشی و همچنین هزینه‌های سال قبل، هر سال به پیشنهاد مؤسس یا مؤسسان و تأیید آموزش و پرورش تعیین می‌شود. مدارس معروف غیر انتفاعی، چندان پای‌بند شهریه رسمی نیستند و معمولا تحت عناوین دیگر از اولیا پول می‌گیرند. این تصور که گویا دانش‌آموزان مدارس غیر انتفاعی فرزندان سرمایه‌داران و افراد مرفه هستند غلط است. اکثریت دانش‌آموزان این مدارس فرزندان کارمندان دولت، معلمان و کارکنان حقوق‌بگیر بخش خصوصی و صاحبان مشاغل کوچک هستند که می‌توان آنها را تحت عنوان قشر متوسط فرهنگی طبقه‌بندی کرد. بعد از اجاره خانه، سنگین‌ترین هزینه خانواده‌های ساکن شهرهای بزرگ، هزینه تحصیل فرزندان آنها در مدارس غیر انتفاعی است و مهم‌ترین دلیل روی آوردن اولیا به مدارس غیر انتفاعی، کیفیت نازل آموزش در مدارس دولتی است. اما در سال‌های اخیر شهریه مدارس غیر انتفاعی خوب، از آستانه تحمل بسیاری از خانواده‌های شهری عبور کرده است .

آیا اساسا ضرورت دارد که به مقوله پژوهش نیز در نظام آموزشی غیردانشگاهی پرداخته شود؟ اگر به چنین ضرورتی معتقدید، چرا تاکنون به این مسأله در نظام آموزشی کشور کم‏‌توجهی شده است؟

نظام آموزش و پرورش استعداد عجیبی در جذب واژه‌ها و مفاهیم جدید آموزش و پرورشی دارد. اما اغلب این واژه‌ها را از مفهوم تهی و به شکلی جدید مورد استفاده قرار می‌دهد. واژه پژوهش از جمله این واژه‌ها است. واژه پژوهش در آموزش و پرورش به ابتذال کشیده شده است. معلمان طبق بخشنامه، از دانش‌آموزان پژوهش درسی می‌خواهند و بخشی از نمره هر درس منوط به انجام پژوهش است. اگر از استثناها بگذریم، دانش‌آموز ابتدایی از پدر، مادر، عمه و خاله را تحت فشار می‌گذارد . آنها هم  چند صفحه‌ای مطلب مرتبط در اینترنت پیدا می‌کنند و پرینت می‌گیرند و آن را منگنه می‌کنند و دانش‌آموز این اوراق را به اسم تحقیق دانش‌آموزی دست معلم می‌دهد. معلم هم در گوشه‌ای از دفتر مدرسه تل‌انبار می‌کند و نمره پژوهش دانش‌آموز را بر اساس نمره امتحان کتبی می‌دهد. مدتی بعد هم مستخدم مدرسه این اوراق را روانه سطل آشغال‌های خشک می‌کند و به وانتی‌های دوره‌گرد می‌فروشد! تفاوت تحقیق دانش‌آموزان راهنمایی و دبیرستان این است که اغلب خودشان به اینترنت دسترسی دارند و این کار را انجام می‌دهند. تحقیق دانش‌آموزی یک کار فرمالیته و کاملا بی‌نتیجه است. در مورد تحقیق معلمان هم وضع از این بهتر نیست. ارائه مقاله و کارهای پژوهشی توسط معلمان در  ارتقای شغلی و افزایش حقوق آنها موثر است. اما در اینجا نیز همان الگوی تحقیق دانش‌آموزی حاکم است. در خردادماه امسال از معلمان خواسته شد که صد صفحه تحقیق در قالب یک سی‌دی به اداره ارائه دهند . معلم‌ها راهی کافی‌نت‌ها شدند. در کافی‌نت‌ها اعلان‌هایی با مضمون فروش تحقیق و مقاله معلمی نصب شد. اگر فرض کنیم که فقط ۱۰ درصد معلمان (کادر آموزشی) به این بخشنامه جواب مثبت داده باشند ، دست کم ۷۰ هزار سی‌دی شامل ۷ میلیون صفحه تحقیق به ادارات آموزش و پرورش ارائه شده است. مطالعه و ارزیابی این تعداد اوراق نیاز به تشکیلات گسترده و امکانات و پرسنل فراوان در حد استاد دانشگاه  دارد.  البته معلمان این بخشنامه‌ها را جدی نمی‌گیرند و در مواردی سی‌دی خالی تحویل می‌دهند و مطمئن هستند که امتیاز لازم را می گیرند! به نظر من این قبیل سیاست‌های نمایشی کار تحقیق در آموزش و پرورش را نابود می‌کند. مفاهیمی مانند هوشمندسازی مدارس و آموزش مهارت‌های زندگی و مشارکت هم به این سرنوشت دچار شده‌اند.

چرا نظام آموزشی قادر به رشد تقوه تحلیل و تعقل جوانان کشور نبوده است؟ آیا اساسا چنین رسالتی برای نظام آموزشی قائل هستید؟

در اسناد رسمی آموزش و پرورش از جمله سند تحول که در سال ۹۰ به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید هدف آموزش و پرورش تربیت دانش‌آموزانی تعالی‌جو و تحول‌آفرین، انقلابی، آینده‌نگر، عاقل، متعهد، امین، بصیر، حق‌شناس، تکلیف‌گرا، مسؤولیت‌پذیر، دارای کرامت نفس، امانت‌دار، خودباور، کارآمد، کارآفرین، وقت‌شناس، منظم، جدی ، ایثارگر، قانون‌گرا ، نقاد و نوآور، استکبارستیز، مدافع  محرومان و مستضعفان است. اما هیچ‌کس نمی‌داند که برای رسیدن به چنین مقصودی چگونه باید عمل کرد و چرا در ۳۵ سال گذشته به این اهداف نرسیده‌ایم؟ در دو سال گذشته مسؤولان آموزش و پرورش گفته‌اند که اصلاح ساختار مقاطع و کاهش حضور دانش‌آموزان در مدرسه کاملا منطبق بر احکام سند تحول بوده است. حال می‌توان پرسید که آیا با اجرای نظام  ۶-۳-۳ و یا تعطیلی روزهای پنجشنبه به این اهداف نزدیک‌تر شده‌ایم؟ البته کارهای دیگری هم صورت گرفته است، به عنوان مثال حجم کتاب‌های دینی و آموزش قرآن در دوره ابتدایی زیاد شده و در دروس دیگر هم غلظت مطالب  دینی بیشتر شده است. در واقع برنامه‌ریزان فکر کرده‌اند که علت ناکامی‌های آموزش و پرورش، کم بودن حجم مطالب دینی در کتاب‌ها بوده است. این مسؤولان از ظرایف برنامه‌ریزی درسی غافل بوده‌اند. برنامه‌ریزی درسی کاری تخصصی است که متأسفانه در آموزش و پرورش تابع سلیقه مدیران شده است. یک اصل اساسی در آموزش و پرورش وجود دارد که اگر تکلیف درسی متناسب با روحیه ، سن و ذوق دانش‌آموز نباشد، نه تنها دانش‌آموز به آن درس علاقه پیدا نمی‌کند بلکه ذهن کودک خود به خود متوسل به واکنش دفاعی می‌شود. افزایش حجم مطالب دینی در کتاب‌های درسی ابتدایی که اغلب هم جنبه حفظی دارند، باعث خستگی دانش‌آموزان می‌شود و به تقویت تمایلات دینی بچه‌ها منجر نمی‌شود. برنامه‌ریزان درسی باید به این نکته توجه کنند که چرا استاد مطهری برای کودکان و نوجوانان کتاب داستان راستان را می نویسد؟ من فکر می‌کنم داستان‌هایی از زندگی ائمه اطهار بدون نتیجه‌گیری‌های فلسفی، خیلی بیشتر کودکان را به دین جذب می‌کند. الان درس دینی در مقطع دبیرستان بسیار سخت و سنگین است و بسیاری از مدارس با کمبود معلم دینی مواجهند. باید تلاش خود را روی محتوای دین متمرکز کنیم. وقتی چندین مراقب سر امتحان دینی چهار چشمی دانش‌آموزان را کنترل می‌کنند که برای پاسخ به سؤال‌های دینی تقلب نکنند معلوم می‌شود که ما در تربیت دینی دانش‌آموزان شکست خورده‌ایم و افزایش حجم کتاب‌های دینی تأثیری روی شخصیت دانش‌آموزان نگذاشته است.

چه پیشنهادهای مشخصی برای بهبود و ارتقای نظام آموزشی فعلی دارید؟

من اعتقادی به تحول بنیادین و  انقلاب فرهنگی و  تحولات ساختاری عمیق و … ندارم. اما معتقدم که دست سیاست باید از آموزش و پرورش کوتاه شود، چون دولت قسمت عمده بودجه آموزش و پرورش را پرداخت می‌کند به خود حق می‌دهد که در امور آموزش و پرورش مداخله کند. اغلب گفته می‌شود آموزش و پرورش یک نهاد حاکمیتی است. این حرف از این نظر که آموزش عموم کودکان وظیفه دولت است، حرف درستی است،  اما مدرسه  به عنوان یک نهاد آموزشی ماهیتی اجتماعی دارد و باید توسط خود مردم اداره شود. در قوانین و آیین نامه‌ها هم حضور نهادهای غیردولتی  مانند انجمن اولیا و مربیان، شورای مدرسه، شورای معلمان، شورای دانش‌آموزان، شوراهای آموزش و پرورش استان و شهر، گروه‌های آموزشی، انجمن‌های علمی و صنفی پیش‌بینی شده است، اما سیطره مدیریت دولتی اجازه حضور موثر به این نهادها را نمی‌دهد. دخالت‌های دولتی فقط مشکلات را بیشتر می‌کند. بنابر این دست دولت و احزاب سیاسی پوزیسیون و اپوزیسیون باید از آموزش و پرورش کوتاه شود. نکته بعدی این است که توقعات حکومت از آموزش و پرورش، حداقلی و متناسب با وظایف ذاتی این دستگاه باشد. باید آن بخش از وظایف نهادهایی مانند حوزه علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت ارشاد، سپاه پاسداران، وزارت مسکن، وزارت علوم، وزارت بهداشت، شهرداری‌ها و…. که الان بر دوش آموزش و پرورش نهاده شده، برداشته شود. مأموریت‌های غیر مرتبط باعث شده که  آموزش و پرورش از وظایف اصلی و ذاتی خود باز بماند و مسؤولیت‌ها و مأموریت‌های محوله را هم به درستی انجام ندهد. اگر این دو اتفاق در آموزش و پرورش بیفتد راه برای تقویت دیدگاه‌های کارشناسی باز می‌شود. در تربیت دینی دانش‌آموزان هم به دلیل توقعات حداکثری شکست خورده‌ایم . به نظر من به جای این همه برنامه‌های متراکم درس دینی ما باید یک راهبرد مشخص و حداقلی دنبال کنیم . پیشنهاد مشخص من این است که مبارزه با دروغ و ترویج راستگویی به عنوان برنامه دینی مدارس تا ۵ سال آینده تعیین شود. البته برنامه آموزش دینی و قرآن حذف نمی‌شود، اما ترویج اخلاق و رفتار دینی جایگزین محفوظات و تکالیف تئوریک شود.

  

داستان‌های روحانی

علی‌اشرف فتحی: بهره‌گیری از زبان قصه و داستان برای بیان آموزه‌های دینی از پیشینه‌ای به اندازه دین‌داری بشر برخوردار است. در سرتاسر متون دینی و مقدس ادیان می‌توان رگه‌های فراوانی از قصه‌گویی و نگاه داستان‌گونه به عقاید و احکام دینی دیده می‌شود. این رویکرد و شیوه بیان دستورات و تعالیم دینی در قرآن پررنگ‌تر به چشم می‌خورد.

با این حال، ایرانیان در طول قرون گذشته، به بیان سخنان و عقاید خود از طریق شعر علاقه بیشتری نشان می‌دادند. از همین رو، رمان‌نویسی یا داستان‌پردازی در میان پیشینیان ما کمتر بروز و ظهور داشت. پس از ورود نخستین امواج دنیای مدرن در دوره قاجار، گرایش به رمان و داستان نیز به تدریج در میان ایرانیان گسترش یافت. ایرانیان به تدریج با داستان‌نویسان و نمایش‌نامه‌نویسان بزرگ غربی آشنا شدند که در آثار خود به بیان عقاید اجتماعی و حتی دینی خود پرداخته بودند.

رواج داستان‌نویسی در ایران با سردمداری نویسندگان غیرمذهبی و حتی ضدمذهبی سبب شد که مذهبی‌ها تا مدتی دچار انفعال شده و نظاره‌گر درخشش نویسندگانی باشند که یا علاقه‌ای به داستان‌نویسی مذهبی نداشتند و یا داستان‌های آنها در راستای تضعیف و تخطئه باورهای مذهبی جامعه بود.

با این حال از میانه دوره پهلوی دوم، مذهبی‌ها تصمیم گرفتند که از موضع انفعالی خارج شوند. روحانیون از نخستین اقشار مذهبی جامعه بودند که پیش‌قدم شده و قصه‌نویسی مذهبی را رونق دادند. در میان این روحانیون، نام استاد مرتضی مطهری (۱۳۵۸ – ۱۲۹۸)، مرحوم شیخ مصطفی زمانی نجف‌آبادی (۱۳۶۹ – ۱۳۱۳) و مرحوم حجة‌الاسلام محمد ملا محمدی اشتهاردی (۱۳۸۵ – ۱۳۲۳) و آثار آنها بیش از بقیه به چشم خورده است. این سه روحانی نامدار، نماینده سه نسل از روحانیونی بودند که با وجود نامأنوس بودن قصه‌نویسی و تألیف کتب داستانی در حوزه‌های علمیه، پیشگام شده و کتاب‌های داستانی برای کودکان و نوجوانان تألیف کردند تا آنها را با تعالیم و دستورات و حکایت‌های دینی آشنا کنند.

در این میان، کار استاد شهید مرتضی مطهری از همه خطیرتر و اثرگذارتر بود. وی که دانش‌آموخته دروس استادان بزرگی چون آیت‌الله‌العظمی بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی بود و از روحانیون جریان‌ساز و تأثیرگذار عصر خود شمرده می‌شد، با وجود همه مخالفت‌ها اقدام به تألیف کتاب دو جلدی «داستان راستان» در سال ۱۳۳۹ کرد. وی در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«از ذکر این نکته نیز می‏‌توانم صرف نظر کنم که در مدتی که مشغول‏ نگارش یا چاپ این داستان‌ها بودم، بعضی از دوستان ضمن تحسین و اعتراف‏ به سودمندی این کتاب، از اینکه من کارهای به عقیده آنها مهم‌تر و لازم‌تر خود را موقتا کنار گذاشته و به این کار پرداخته‏ام، اظهار تأسف‏ می‏کردند و ملامت‌ام می‏نمودند که چرا چندین تألیف علمی مهم را در رشته‌‏های‏ مختلف به یک سو گذاشته‏ام و به چنین کار ساده‏ای پرداخته‌‏ام. حتی بعضی‏ پیشنهاد کردند که حالا که زحمت این کار را کشیده‏ای پس لااقل به نام خودت‏ منتشر نکن! من گفتم چرا؟ مگر چه عیبی دارد؟ گفتند اثری که به نام تو منتشر می‏شود لااقل باید در ردیف همان‏ «اصول فلسفه» باشد، این کار برای تو کوچک است. گفتم مقیاس کوچکی و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر این آقایان‏ مشکلی و سادگی آن است، و کاری به اهمیت و بزرگی و کوچکی نتیجه کار ندارند، هر کاری که مشکل است بزرگ است و هر کاری که ساده است کوچک‏. اگر این منطق و این طرز تفکر مربوط به یک نفر یا چند نفر می‏بود، من‏ در اینجا از آن نام نمی‏بردم. متأسفانه این طرز تفکر – که جز یک بیماری‏ اجتماعی و یک انحراف بزرگ از تعلیمات عالیه اسلامی چیز دیگری نیست – در اجتماع ما زیاد شیوع پیدا کرده. چه زبان‌ها را که این منطق نبسته و چه‏ قلم‌ها را که نشکسته و به گوشه‏ای نیفکنده است؟! به همین دلیل است که ما امروز از لحاظ کتب مفید و مخصوصا کتب دینی و مذهبی سودمند بیش از اندازه فقیریم … عاقبة‌الامر در جواب آن آقایان گفتم: این پیشنهاد شما مرا متذکر یک‏ بیماری اجتماعی کرده، و نه تنها از تصمیم خود صرف نظر نمی‏کنم بلکه در مقدمه کتاب از این پیشنهاد شما به عنوان یک بیماری اجتماعی نام خواهم‏ برد.»

مرحوم شیخ مصطفی زمانی نجف‌آبادی

کار مطهری اثر خود را گذاشت و روحانیون دیگری را نیز ترغیب به ورود به وادی «قصه‌نویسی دینی» کرد. مصطفی زمانی نجف‌آبادی یکی از این روحانیون بود که همانند مطهری از شاگردان آیت‌الله‌العظمی بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی بود. مرحوم زمانی که همچون مطهری درگیر تدریس و تحقیق در سطوح عالی حوزه نبود، بیش از آن استاد شهید برای تألیف و انتشار آثار مذهبی برای طبقات جوان کوشید. ترجمه کتاب «قصه‌های قرآن» در سال ۱۳۴۶ و تألیف مجموعه ۱۶ جلدی داستان کوتاه برای کودکان که در سال ۱۳۵۰ منتشر شد، از جمله تلاش‌های زمانی برای ترویج قصه‌گویی دینی بود. قصه‌های دیگری از جمله «مرگ سبز» و  «دختر وطیفه‌شناس» از دیگر آثار مرحوم زمانی برای ترویج معارف دینی از طریق بهره‌گیری از ابزار قصه‌گویی بود. زمانی علاوه بر تألیف و ترجمه کتب داستانی، با تأسیس انتشارات پیام اسلام و مؤسسه الزهرا از نویسندگان جوان حمایت می‌کرد تا آثار دینی – داستانی خود را به راحتی به مخاطبین خود برسانند.

مرحوم شیخ محمد محمدی اشتهاردی

حجة‌الاسلام محمد محمدی اشتهاردی نماینده نسل سوم روحانیون قصه‌نویس بود که پس از انقلاب اقدام به تألیف مجموعه داستان ۱۰ جلدی «داستان‌ها و پندها» برای کودکان و نوجوانان کرد. این مجموعه داستان که تأثیرپذیری آن از «داستان راستان» کاملا مشهود بود، در دهه هفتاد منتشر شد. نویسنده مجموعه داستان‌های دیگری همچون «داستان دوستان»، «داستان‌های نهج‌البلاغه»، «قصه‌های قرآن به قلم روان»، «داستان‌های خواندنی از پیامبران اولی‌العزم» و «داستان‌های صاحبدلان» را نیز در دهه‌های شصت و هفتاد برای گروه‌های سنی کودکان، نوجوانان و جوانان تألیف کرد. وی که یکی از نویسندگان تفسیر نمونه بود، تا پایان عمر ۶۱ ساله‌اش در سال ۱۳۸۵ بیش از ۲۵۰ کتاب تألیف کرد و جزو نویسندگان پرکار حوزه علمیه در دهه‌های اخیر بود.

به جز این سه نویسنده اثرگذار و یا پرکار، روحانیون دیگری نیز بودند که در وادی «قصه‌نویسی دینی» گام‌هایی برداشتند. به عنوان مرحوم آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب با نوشتن «داستان‌های شگفت» جزو علمای طراز اولی بود که قصه‌نویسی دینی را تجربه کرد.

با این حال، راهی که مطهری در دوره معاصر، آغازگر آن بود با نگاه تحلیلی و اجتهادی پیگیری نشد و دیگر  قصه‌نویس‌های مذهبی ترجیح دادند به دلیل دانش دینی اندکی که داشتند، به ترجمه روایات و حکایات مذهبی از منابعی چون بحارالانوار اکتفا کرده و از بررسی نقادانه متن و سند آن داستان‌ها گریزان باشند. تداوم چنین عادتی به کاهش ارزش علمی و دقت فنی در قصه‌نویسی دینی منجر شده است.

این مقاله در صفحه ۳۶ خبرنامه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (شماره ۳۰ بهمن ۱۳۹۱) به مناسبت شانزدهمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی منتشر شده است.

  

حوزه علمیه قم در سال ۱۳۹۳؛ سال همراهی‌ها و گلایه‌ها

یک سال و نیم پس از آنکه کرسی ریاست دولت جمهوری اسلامی به یک سیاستمدار حوزوی بازگشت و دوره چالش میان دولتی‌ها با مراجع تقلید قم به پایان رسید، همان‌گونه که سال گذشته پیش‌بینی کرده بودیم، سال ۱۳۹۳ به سال اوج‌گیری روابط حسنه دولت با بزرگان قم در کنار بروز برخی تنش‌ها و تقابل‌ها بدل شد.

از نخستین روزهای سال نو چند تن از مراجع تقلید قم در هم‌سویی با طرح دولت برای نظام‌مند کردن پرداخت یارانه‌ها، از مردم خواستند که اگر وضع مالی مناسبی دارند، از دریافت یارانه انصراف دهند. در این فراخوان، حضرات آیات صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، سبحانی تبریزی، نوری همدانی و علوی گرگانی مشارکت کردند. این تجربه البته چندان کامیابی نداشت و اکثریت مردم خواهان ادامه دریافت یارانه شدند. بهره‌گیری دولت از نفوذ و جایگاه مراجع و نتیجه ناموفق آن سبب شد که حتی برخی رسانه‌های اصولگرا نیز از این اقدام انتقاد کنند.

در واپسین روزهای سال ۹۳ نیز برخی رسانه‌های رسمی از مراجع درخواست کردند که همانند اواخر دوره قاجار از مردم بخواهند که به جای کالای خارجی، از محصولات داخلی استفاده کنند و فتوای تحریم کالاهای خارجی صادر شود. به نظر می‌رسد که با توجه به تجربه فراخوان انصراف از یارانه‌ها، ملاحظاتی در تکرار این‌گونه فراخوان‌ها در نظر گرفته شود.

به جز این هم‌سویی و همراهی اقتصادی مراجع با دولت روحانی، در اواخر سال ۹۳ نیز نخستین سفر استانی رییس‌جمهور با استقبال همه مراجع تقلید قم مواجه شد و حجة‌الاسلام صالحی‌منش؛ استاندار قم و تنها استاندار حوزوی کشور طی گفتگو با شبکه تلویزیونی استان قم (شبکه نور) این سفر را نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی اعلام کرد. اهمیت این سفر از این رو بود که پس از هشت سال تنش و تیرگی در روابط میان دولت با مراجع تقلید، استقبال خوبی از سفر یک رییس‌جمهور در قم صورت می‌گرفت. اگرچه این سفر علی‌رغم تبلیغات گسترده و بی‌سابقه درون‌شهری‌اش با استقبال مردمی چندانی مواجه نشد، ولی گویا آنچه که برای دولت اهمیت بیشتری داشت، قدرت‌نمایی از لحاظ روابط حسنه دولت یازدهم با بزرگان قم بود.

تعابیر برخی بزرگان قم در جریان این سفر، حاکی از جایگاه ویژه دولت روحانی نزد مرجعیت شیعه بود. آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی در دیدار رییس جمهور و هیأت همراه خطاب به روحانی گفت: «شما یکی از بهترین رؤسای جمهوری هستید و البته با مشکلات طاقت‌فرسایی روبه‌رو هستید». آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی نیز در دیدار رییس جمهور، دعا برای موفقیت دولت را یک وظیفه اعتقادی و عمومی دانست و گفت: «بهبود وضعیت اقتصادی کشور برای کارشناسان به خوبی محسوس است.»  آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی موفقیت‌های دولت در حوزه مدیریت اقتصاد و خدمات اجتماعی به ویژه درمان و بهداشت را خوب و ملموس ارزیابی کرد و بر تلاش بیشتر دولت برای رسیدگی به محرومان و اقشار ضعیف جامعه تاکید نمود. آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی هم در دیدار با رییس جمهور، ضمن تشکر از تلاش‌های مجموعه دولت گفت: «توجه دولت به مردم و رفع مشکلات اقتصادی آنها که از گذشته بوده است، به‌ویژه فقرا و ضعفا باید ادامه یابد و برنامه‌های مفید دولت در این جهت باید شتاب بیشتری بگیرد.»

اما این حمایت‌های گسترده تنها موضع مرجعیت در برابر دولت روحانی نبود. برخی مراجع نیز انتقادهایی نسبت به برخی عملکردهای دولت یازدهم داشتند که این مخالفت‌ها در بخش عملکرد فرهنگی دولت، چشمگیر بود. همان مراجع تقلیدی که در فراخوان انصراف از دریافت یارانه به صحنه آمدند و دولت را همراهی کردند، منتقدان جدی کارنامه وزیر ارشاد دولت روحانی شدند. حضرات آیات صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، سبحانی و نوری همدانی طی ماه‌های گذشته همچون سال ۹۲ انتقادها و گلایه‌هایی از عملکرد علی جنتی مطرح کردند و خواهان تغییر برخی رویکردهای وزارت ارشاد شده‌اند. لحن این گلایه‌ها در اواخر سال ۹۳ شدت گرفت؛ به گونه‌ای که آیت‌الله نوری همدانی تهدید کرد اجازه نخواهیم داد وزارت ارشاد هر کار دلش خواست انجام دهد. آیت‌الله سبحانی نیز از وزیر ارشاد خواست استغفار کند. این مخالفت‌ها در پی رواج شایعه‌ آزاد شدن تک‌خوانی زنان در دولت جدید بود و وزیر ارشاد نیز در واکنش به این مواضع تند برخی فقهای قم گفت که اطلاعات غلط به مراجع داده و اطلاع‌رسانی نامناسبی صورت گرفته است. دامنه این انتقادها به حدی بود که برخی رسانه‌ها از مبهم بودن وضعیت سفر رییس‌جمهور به قم و دیدار وی با مراجع سخن می‌گفتند. با این حال، روحانی توانست همه این تنش‌ها را با موفقیت سپری کند و هیچ چالشی در جریان دیدار وی با مراجع پیش نیامد.

بدین ترتیب دولت حسن روحانی امسال نیز توانست از دامنه‌دار شدن برخی تنش‌ها و دلخوری‌ها در روابط کابینه‌اش با بزرگان قم جلوگیری کند و سال ۹۳ را نیز با ذهنیت و خاطره‌ای خوش از مرجعیت و حوزه‌های علمیه به پایان برد.

اما سال ۹۳ فقط سال نقش‌آفرینی و اثرگذاری داخلی حوزه قم نبود و در عرصه بین‌المللی نیز بزرگان این حوزه تصمیم گرفتند با حمایت از تدابیر و پیش‌گامی آیت‌الله‌العظمی سیستانی در عراق، به مقابله با جریان خشونت‌گرای موسوم به «داعش» برخیزند. مراجع تقلید بزرگ قم در اقدامی هماهنگ با صدور بیانیه یا موضع‌گیری‌هایی از رهبری و تدابیر آیت‌الله سیستانی در جهاد علیه داعش حمایت کردند و حتی در جریان چالش بر سر بقای نوری مالکی که نظر آیت‌الله سیستانی به رفتن وی از قدرت معطوف شده بود، مراجع قم نیز خواستار تبعیت نوری مالکی از مرجعیت نجف شدند و بدین ترتیب، انتقال قدرت در عراق با مسالمت و بدون تنش خاصی به پایان رسید. علاوه بر حمایت قاطبه مراجع قم از تدابیر آیت‌الله سیستانی، دو تن از مراجع قم (حضرات آیات مکارم شیرازی و سبحانی) در واکنش به رشد جریان‌های افراطی سلفی، با برگزاری کنگره‌ای در قم، خواهان هماهنگی علمای شیعه و سنی برای مقابله با این جریان‌های خشونت‌گرا شدند. حضور برخی روحانیون اهل سنت از جمله مولوی عبدالحمید در قم و دیدار وی با آیت‌الله مکارم از اخبار داغ این کنگره بود.

یکی دیگر از واپسین رخدادهای سال ۹۳ که بی‌ارتباط با حوزه علمیه قم نبود، بازگشت منصب ریاست مجلس خبرگان رهبری به رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (عالی‌ترین نهاد حوزوی کشور) پس از هفت سال و نیم بود. تابستان ۱۳۸۶ پس از آنکه آیت‌الله علی مشکینی به عنوان رییس همزمان دو نهاد مهم خبرگان رهبری و جامعه مدرسین از دنیا رفت، ریاست این دو نهاد حوزوی بین دو فرد تقسیم شد. آیت‌الله محمد یزدی جانشین مرحوم مشکینی در جامعه مدرسین شد و آقایان هاشمی رفسنجانی و مرحوم مهدوی کنی نیز به ترتیب، عهده‌دار منصب ریاست خبرگان بودند. سرانجام در اسفند ۱۳۹۳ آیت‌الله محمد یزدی شکست سنگینی بر هاشمی رفسنجانی تحمیل کرد و در رقابت با وی پیروز شد. اکنون آیت‌الله محمد یزدی را می‌توان دومین شیخ‌الرئیس جمهوری اسلامی پس از آیت‌الله مشکینی دانست که همزمان ریاست مهم‌ترین نهادی حوزوی کشور را در اختیار دارد و نقش تأثیرگذاری در معادلات حوزوی و سیاسی آینده کشور ایفا خواهد کرد.

همین نوشته در سایت دین‎آنلاین