میان مقتل و مرثیه

حاشیه‌ای بر پیاده‌روی اربعین

o_1b237o2fu10jd39qm7i1q517l31c

زیارت اربعین، عکس از سایت کرب‌وبلا

  • مقتل‌نویسی کاری به عواطف و احساسات نداشته و مقتل‌نویسان یا همان «ارباب مقاتل»، بی‌رحمانه همه ابعاد فاجعه‌ها و کشتارها را ثبت می‌کرده‌اند که در تاریخ بماند. مرثیه‌سریان اما با عواطف و احساسات بشری سر و کار داشته‌اند و چاره‌ای جز نادیده گرفتن بخش‌هایی از گزارش‎های مقاتل و پررنگ کردن بخش‌های دیگر نداشته‌اند. این دو کارکرد به شکل‌گیری دو روحیه در جوامع می‌انجامد: روحیه روایتگری عقلانی و روحیه مداحی عاطفی و ادبی.
  • در نیم قرن گذشته که رویکرد عقلانی به واقعه عاشورا افزایش یافته، به موازات و حتی در رقابت با آن، جلسات مداحی و مصیبت‌خوانی نیز افزایش چشم‌‌گیری یافته است. دعوای «شور یا شعور حسینی؟» دعوای رایجی در چند دهه گذشته بوده است. این رقابت به تضاد جدی در کارکرد این دو طیف دامن زده است. جلسات تحلیلی که کوشش در رویکرد عقلانی به عاشورا دارند، نوعا کسر شأن خود می‌دانند که از بر جنبه عاطفی و مرثیه‌ای نیز بها بدهند. پاییز سال گذشته در جریان دیدار اعضای هیأت بعثت یزد با دکتر سارا شریعتی و اعضای گروه جامعه‌شناسی تشیع در یزد، این استاد جامعه‌شناسی دین از بی‌توجهی نواندیشان دینی به جنبه‌های عاطفی قیام عاشورا انتقاد کرد و خواهان توجه آنان به شعائر دینی و عاشورایی شد. البته در نقطه مقابل نیز باید به رویکرد جلسات مداح‌محور نیز اشاره کرد که در ضمیر ناخودآگاه خویش به این باور رسیده‌اند که نگاه عقلانی به عاشورا موجب کاهش تأثیرگذاری آنان می‌شود و از همین رو نوعا از چنین رویکردهایی گریزان هستند و هر روز شاهد افزایش تاریخ‌سازی‌ها یا نوآوری‌های شکلی در این جلسات هستیم تا بر تأثیرگذاری اجتماعی خود بیافزایند.
  • از چهار سال پیش که رغبت ایرانیان برای شرکت در پیاده‌روی اربعین افزایش یافته، جدال دو رویکرد و روحیه مذکور نیز خودنمایی بیشتری می‌کند. علاوه بر سندیت و اعتبار زیارت پیاده اربعین، گزارش‌های متعدد مقامات عراقی مبنی بر حضور میلیون‌ها نفر در این آیین شیعی مورد تشکیک و تخطئه مدافعان رویکرد عقلانی به عاشورا قرار می‌گیرد و این آمار را حاصل رویکرد احساسی و غیرعقلانی می‌دانند. غافل از آنکه اگر به توضیحات مقامات رسمی عراقی دقت شود، این آمار نه مربوط به یک روز اربعین (که اساسا چنین امری شدنی نیست)، بلکه مربوط به زائرینی است که طی بیست روز مانده به اربعین وارد کربلا شده‌اند و با توجه به تعدد جاده‌های منتهی به کربلا و کثرت متصل ورود زائرین در ایام منتهی به اربعین، چنین آماری چندان غیرعقلانی به نظر نمی‌رسد.

امسال علاوه بر تشکیک و تخطئه این آمار، شاهد تشکیک برخی مدافعان رویکرد عقلانی در کارکرد پیاده‌روی اربعین هم بودیم. اینکه قرار است افزایش سالیانه زائران اربعین به کجا ختم شود؟ شاید ساده‌ترین پاسخ همان باشد که بگوییم به همان جا که سال‌ها استقبال چند میلیونی خود عراقی‌ها ختم شده است؛ به همان جا که هر ساله شاهد حضور میلیونی در مراسم حج هستیم و کسی آنجا چنین پرسشی را مطرح نکرده است. اساسا کارکردگرایی و عملگرایی در مناسک دینی باید در قالب گفتمان خود آن دین و مذهب بررسی شود. تأکیدات مکرر ائمه شیعه بر ثواب زیارت پیاده امام حسین(ع) از یک سو، و ذوق و قریحه توده‌های مردم در انتخاب روز اربعین (که روز حضور نخستین زائران و نیز خاندان مصیبت‌دیده شهدای کربلا برای زیارت قبور شهدا شمرده می‌شود) منجر به شکل‌گیری این آیین شده که نه منع شرعی بر آن وارد شده و نه زیان اجتماعی داشته است. اینکه با توسل به تشکیک استاد مطهری در حضور اهل بیت در نخستین اربعین، به تخطئه این آیین بزرگ شیعی بپردازیم، همان‌قدر غیرعلمی و غیرعقلانی است که برخی رفتارهای توده مردم، مورد انتقاد حامیان رویکرد عقلانی واقع شده و می‌شود.

  • ایراد دیگری که حامیان رویکرد عقلانی به پیاده‌روی اربعین مطرح می‌کنند، مصلحت‌گرایانه است. به باور آنان، این تجمع، هویت‌گرایانه و فرقه‌ای است و حاصلی جز تشدید اختلافات فرقه‌ای و طایفه‌ای ندارد و به مصلحت وضعیت کنونی جهان اسلام نیست. با این منطق می‌توان خود مراسم حج را نیز خلاف مصلحت دانست! چون با توجه به حساس شدن افکار عمومی جهان به پدیده «خشونت‌گرایان و ترویست‌های مسلمان»، حضور چند میلیون مسلمان و تأکید آنها بر مناسک دینی‌شان نوعی دامن زدن به آتش جنگ اسلام و غرب است! آیا مخالفان مصلحت‌گرای زیارت اربعین، به این نتیجه استدلال خود ملتزم می‌شوند؟ اگر حمایت از شهدای عاشورا و مخالفت با دیکتاتورهای به ظاهر دینی که فاجعه کربلا را رقم زدند، بدون آنکه به مقدسات اهل سنت ساکن عراق توهین شود، سازنده و به مصلحت نباشد، حد یقفی برای این عقب‌نشینی‌ها و مصلحت‌اندیشی‌ها نخواهد بود و باید از بسیاری از معتقدات خود چشم‌پوشی کنیم.
  • گروهی نیز می‌گویند دامن زدن به زیارت اربعین، حاصل دشمنی سیاسی میان ایران و سعودی است. بشخصه فکر می‌کنم این دسته باید کمی بکوشند تا حداقل شیعیان عراق زائر اربعین را درک کنند. برای اکثریت آنها رقابت میان ایران و سعودی اساسا پدیده ناشناخته و غیر قابل اهمیتی است. شاید برای برخی زوار ایرانی که در زندگی عادی خود رویکردهای سیاسی را بها می‌دهند، چنین انگیزه‌هایی نیز دخیل باشد، اما کمی مواجهه با زائران ایرانی اربعین نیز کافی است تا متوجه شوند که انگیزه‌های معاصر سیاسی، کمترین نقش را در علاقه ایرانیان به چنین شعائری داشته است.
  • بار دیگر به دوگانه مقتل و مرثیه برگردیم. با مطالعه مختصری که روی پیاده‌روی اربعین داشتیم، شاید بشود به این نتیجه رسید که وقت آن رسیده تا از تخطئه یکی از این دو جنبه دست برداریم. واقعیت جوامع بشری نشان می‌دهد که انسان‌ها ترکیبی از شور و شعور هستند؛ آمیخته‌ای از احساس و تعقل. حتی احساسی‌ترین و عاطفی‌ترین رفتارهای انسانی نیز ته‌مایه عقلانی خاص خود را دارد. همان‌گونه که مخالفت حداکثری با رفتارهای احساسی، از ته‌مایه غیر عقلانی تهی نیست. راه درست شاید آن باشد که راهی میان مقتل و مرثیه برگزینیم.
  •      همین نوشته در سایت مباحثات
ارسال شده در اجتماع, دین | برچسب‌شده , , , | ۲ پاسخ

آیت‌الله موسوی اردبیلی و سبک زندگی «مفید»

ardebili-saeed

مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی و فرزندش دکتر میرسعید موسوی کریمی که قائم‌مقام پدر در دانشگاه مفید است

درست آذر ماه سال ۷۳ بود که یکی از ائمه جمعه موقت تهران که روزگاری قاضی‌القضات ایران بود، دچار سکته مغزی شد و برای همیشه تهران را به مقصد قم ترک کرد تا هم مرجع تقلید بخشی از شیعیان باشد و کرسی درس و بحث را رونق دهد و هم دانشگاه تحت نظارت خود را به قطب آکادمیک جناح چپ در قم بدل کند.

آیت‌الله‌العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی نه فقط به دلیل عضویت در شورای انقلاب اسلامی به عنوان یکی از رهبران انقلاب ۵۷، نه برای عضویت در هیأت مؤسس حزب جمهوری اسلامی و نه برای ریاست هشت ساله بر دستگاه قضایی کشور، بلکه به خاطر ایده‌ها و کارنامه آموزشی‌اش از اهمیت خاصی در سبک زندگی برخی از ایرانیان برخوردار بوده است.

همین چند هفته پیش بود که در جلسه رأی اعتماد به سه وزیر پیشنهادی، معرفی مدیر مدارس مفید به عنوان وزیر آموزش و پرورش سبب شد که نام مدارس مفید به محل بحث و جدل سیاسی بدل شود. نمایندگان مخالف وزیر پیشنهادی می‌گفتند که مدارس مفید، مدارسی «اشرافی» هستند که از دیدگاه‌های لائیک و فراماسون برای آموزش کودکان و نوجوانان الگو گرفته‌اند. گروه دیگری از مخالفان وزیر پیشنهادی نیز مدارس مفید را مدارسی «غیر مفید» و «غرب‌زده» خواندند که با «تربیت غربی و غیر انقلابی»، دانش‌آموزان را از تربیت انقلابی و جهادی دور کرده است. از سوی دیگر، موافقان مدارس مفید نیز مدیریت این مدارس را «خوش فکر»، «بیزار از سنت‌های کور مذهبی» و «دیکتاتورستیز» می‌دانند که توانسته این روحیات و تربیت را در دانش‌آموزان نهادینه ‌کند.

اما خود آیت‌الله به عنوان مؤسس این مدارس از محصول کار خود راضی است و مدرسه و دانشگاه مفید را بهترین نتایج کارنامه فرهنگی و دینی خود می‌داند:

«الان بحمدالله مدارس مفید چند هزار فارغ‌التحصیل دارند. اینها اکثرا در هر کجا که هستند، در هر رشته‌ای که درس خوانده‌اند، آدم‌های مفید، خادم، سودمند و مؤمنی هستند. اگر خداوند در روز قیامت از من بپرسد به شما این قدر عمر دادیم، امکانات دادیم، توفیق دادیم، با اینها چه کار کردی؟ من هر چه فکر می‌کنم، دستم خالی است. تنها چیزی که برای من امیدبخش است، همین مدارس مفید و دانشگاه مفید است».

آیت‌الله موسوی اردبیلی اساسا می‌گوید که مدارس و دانشگاه مفید را به انگیزه تبلیغ مدرن (و نه سنتی) دین راه‌اندازی کرده است:

«در دوره طاغوت، ما در قم بودیم. احساس کردیم حوزه‌های علمیه باید روز به روز به جامعه نزدیک‌تر شوند و در لاک خود نباشند. به این نتیجه رسیدیم که تبلیغ دین به شکل سنتی دیگر کارساز نیست. باید از راه‌های جدید وارد می‌شدیم … برای نیل به اهداف گفته شده، به فکر راه‌اندازی دانشگاه افتادیم. بعد فهمیدیم باید از پایه شروع کنیم. به فکر ساختن مدرسه افتادیم».

البته آیت‌الله موسوی اردبیلی اولین چهره حوزوی نبوده که تصمیم به تأسیس مدارس و مؤسسات آموزشی غیر حوزوی کرده است. پیش از وی شیخ عباسعلی اسلامی، شیخ علی‌اصغر کرباسچیان و مرحوم رضا روزبه با مدیریت مدارس مهمی، تصمیم به تأثیرگذاری بر زندگی عادی ایرانیان گرفته بودند و تجارب موفقی نیز داشتند. اما بخت یار آقای اردبیلی شد که با پیروزی انقلاب، یکی از رهبران و مدیران ارشد نظام جدید شود و مدارس و دانشگاه مفید از حامی قدرتمندی در بدنه نظام حاکم برخوردار باشد. از ۴۴ سال عمر مدارس مفید، تنها شش سال آن در دوره‌ای بود که مؤسس آن، جزو اپوزیسیون سیاسی شناخته می‌شد.

آقای موسوی اردبیلی علاوه بر آنکه مورد قبول و احترام طیف سنتی حوزه بوده، با نواندیشان و روشنفکران مذهبی نیز قرابت و مراوده داشته است و به نظر می‌رسد در مدارس و دانشگاه مفید کوشیده که دانش‌آموزان و دانشجویان نخبه را جذب و ضمن تحصیل، با آموزه‌های دینی آشنا کند. اینکه تا چه حد به موفقیت رسیده‌اند نیازمند بررسی علمی دانش‌آموختگان این مراکز آموزشی است، اما اکنون که رییس این مدارس به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شده است، اهمیت این مدارس دوچندان به نظر می‌رسد.

نمی‌شود کتمان کرد که مدارس و دانشگاه مفید در جذب و تربیت علمی نخبگان موفق بوده‌اند. این را قضاوت و نگاه عمومی جامعه نسبت به این دو نهاد آموزشی به ما می‌گوید. اما آیا همان‌طور که مخالفین می‌گویند، این مدارس و دانشگاه منجر به «تربیت اشرافی، غربزده و غیر اسلامی» نسل کنونی شده‌اند و یا آن‌گونه که مؤسس آنها می‌گوید، دانش‌آموختگان آنها افرادی «مؤمن» و «مفید» هستند؟

دکتر میرسعید موسوی کریمی؛ فرزند آیت‌الله که جانشین پدر در دانشگاه مفید است، درباره این دانشگاه گفته است: «دانشگاه مفید نخستین دانشگاه اسلامی است که در قم تاسیس شده، به این معنی که دغدغه آموزه‌های دینی را دارد و همچنین اولین دانشگاه وابسته به یک مرجع محسوب می‌شود. در حقیقت تولید علوم انسانی منطبق با اسلام و آموزه‎های اهل بیت(ع) هدف اصلی تاسیس دانشگاه مفید بوده است». البته دانشگاه مفید نیز از طرف مخالفان سیاسی آیت‌الله متهم به ترویج افکار لائیک و سکولار میان دانشجویان و خانواده‌ها بوده است. هرچند طیف مخالفان اقدامات آموزشی آیت‌الله منحصر به رقبای سیاسی داخلی نیست و حتی گروه مسعود رجوی نیز این مدارس را متهم به رادیکالیسم مذهبی، اشرافی‌گری و اجبار به شرکت در مراسم دینی می‌کند.

به نظر می‌رسد که بررسی سبک زندگی دانش‌آموختگان این دو مرکز آموزشی می‌تواند به نتایج مهمی درباره تأثیر حضور یک مجتهد نوگرا در انتخاب سبک زندگی و الگوی تربیتی نسل‌های کنونی جامعه دست یابد.

این نوشته در ۴ آذر در روزنامه هفت صبح منتشر شده است.

ارسال شده در اجتماع, حوزه | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ

نسبت میان ما و زیارت عاشورا

تقریر سخنرانی پنجم محرم سال ۹۵ در تهران

یکی از نکات مهم در موضوع زیارت امام حسین(ع) این است که در همه اعمال عبادی طول سال، زیارت و سلام بر امام حسین(ع) به عنوان یکی از اعمال مستحب مورد سفارش ائمه(ع) ذکر شده است که حاکی از اعتنای ویژه ائمه ما به جایگاه امام حسین(ع) می‌تواند باشد.

درباره ایشان مشخصا از عبارت «ثار الله و ابن ثاره» استفاده شده است که تعبیر ویژه‌ای است. می‌دانید که در شهادت و ریخته شدن خون دو امام ما (امام علی و امام حسین علیهماالسلام) هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. درباره بقیه ائمه، مورخین اهل سنت گاه ایجاد شک و تردید کرده‌اند، اما اعتقاد ما شیعیان این است که بقیه ائمه هم مسموم شده‌‌اند. به هر حال، امام حسین(ع) دارای جایگاه ویژه‌ای در مذهب ماست؛ چه وقتی بخواهیم نگاه اعتقادی و کلامی داشته باشیم، چه نگاه سیاسی بکنیم و چه نگاه‌مان اجتماعی باشد، حتی در بحث سیر و سلوک و مسائل اخلاقی نیز توسل و توجه به امام حسین(ع) نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. لذا بخش مهمی از شیعه بودن ما مرهون ایشان است. شاید شنیده باشید که در هند، شیعیانی داریم که تنها رفتار دینی آنها عزاداری امام حسین(ع) است.

نکته مهم دیگری که درباره عزاداری امام حسین(ع) می‌شود گفت این است که این عزاداری، طولانی‌ترین عزاداری برای یک انسان در تاریخ بشر است. ما شیعیان چهارده قرن است که به معنی واقعی کلمه برای امام سوم خود عزاداری می‌کنیم، انگار که همین امروز یکی از عزیزان خود را از دست داده‌ایم. بر خلاف مرگ خویشان و نزدیکان خود که بعد از چند روز یا چند ماه عزاداری، داغ او را فراموش می‌کنیم، اما عزای حسینی و گریه بر داغ عاشورا با گذشت چهارده قرن هنوز عادی نشده و از طرف ائمه(ع) توصیه شده که گریه و عزا باید موضوعیت داشته باشد.

حال این پرسش طرح است که زیارت و عزای حسینی در این زمانه به چه کار ما می‌آید؟ در یک قرن اخیر به تناسب ورود مباحث جدید به جهان اسلام، ضرورت نگاه تحلیلی و عقلانی به قضیه عاشورا بیشتر حس شده است. می‌دانید که تاریخ تا پیش از دوره مدرن که به صورت علمی مطرح شده است، در حد قصه و داستان مطرح بود و از زمان ارسطو همیشه این دعوا وجود داشته که آیا می‌شود تاریخ را یک علم دانست یا خیر. به هر حال در دوره جدید با نگاه تحلیلی و توجه به یافته‌های باستان‌شناسی، تاریخ به مثابه یک علم، قابل دفاع و طرح شده است. در قضیه عاشورا هم در دهه‌های اخیر پرسش‌هایی حول دلیل حرکت امام حسین(ع) مطرح شده و مورد بحث و حتی جدال جدی قرار گرفته است. حاصل این بحث و جدل‌ها صدها کتاب و مقاله است که می‌تواند نسبت ما و عاشورا و حسین بن علی(ع) را روشن‌تر کند.

البته این بدان معنا نیست که کل جامعه ما به نگاه عقلانی و تحلیلی به عاشورا اهمیت داده باشد. هنوز هم بخش‌های زیادی از جامعه ما در رفتارهای خود لزوما به دنبال نگاه عقلی نیست. این فقط منحصر به مباحث دینی هم نبوده و در بسیاری از وجوه فرهنگی و هنری، شاهد گسترش آنچه که سطحی، مبتذل و «زرد بودن» خوانده می‌شود هستیم. هر کسی مطابق سلیقه، توان و روحیه خود از وجوه مختلف فرهنگ و هنر بهره می‌برد. در قضیه عاشورا هم به همین دلیل می‌بینیم که سلیقه‌ها و روحیه‌های مختلف، منجر به شکل‌گیری انواع عزاداری و تحلیل شده  و هر بخش جامعه، به سمت یکی از این انواع گرایش پیدا کرده است. فردی فقط نیاز به گریه دارد و در همین حد از عاشورا بهره می‌برد. فرد دیگری نیاز به آرامش درونی دارد و با شرکت در جلسات عزاداری، به این آرامش درونی دست پیدا می‌کند. فردی ه نیاز به اطلاعات تاریخی و نگاه تحلیلی دارد و در جلسات متناسب با نیاز خود شرکت می‌کند. عاشورا مثل دریایی است که سخاوتمندانه، به نیاز تک تک افراد جامعه پاسخ می‌دهد.

دیگر نکته مهم این است که به ما سفارش شده که این مصائب را برای خود تکرار کنیم، ولو اینکه روضه‌ها را حفظ باشیم، باز هم این قضایا برای ما تکراری نشده است. البته باید قبول کنیم که همه ابعاد قضیه عاشورا قابل درک و فهم عقلانی ما نبوده و نیست و جنبه ماورایی و غیبی هم دارد. فداکاری عظیم امام حسین(ع) سبب شده که جایگاه ویژه‌ای در میان ما پیدا کنند، وگرنه افراد دیگری هم بوده‌اند که برای دین زحمت کشیده و فداکاری کرده و مصیبت دیده‌اند. باید توجه کنیم که اگر فداکاری عاشورا نبود، توطئه بنی‌امیه و آل‌ ابی‌سفیان می‌توانست برای همیشه، توحید و اساس دیانت را مورد هدم و تخریب قرار دهد. البته اکنون هم ما بخش مهمی از میراث روایی خود را در اختیار نداریم و حوادث گوناگون باعث شده که آنها را از دست بدهیم. حتی متن کامل نخستین مقتل امام حسین(ع) یعنی مقتل ابی‌خنف گویا در اثر حمله مغول از میان رفته است و ما تنها بخش‌هایی از آن را در تاریخ طبری می‌بینیم. اما اگر فداکاری عظیم امام حسین(ع) نبود، ضربات اساسی از ناحیه دیانت و یکتاپرستی خود متحمل شویم.

در میان متونی که به عنوان «زیارت‌نامه امام حسین(ع)» شناخته می‌شوند، زیارت‌نامه مربوط به روز عاشورا که به نام «زیارت عاشورا» شناخته می‌شود، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در همین دهه‌های اخیر که نگاه عقلانی به عاشورا رواج یافته است، یکی از موضوعاتی که مورد بحث و ایراد قرار گرفته، همین زیارت عاشوراست که از نظر سند و متن مورد خدشه واقع شده است. این ایرادها حاصل همان دغدغه‌ای است که می‌کوشد نسبت میان زمانه ما و واقعه عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. این منتقدین می‌گویند که متن زیارت عاشورا چندان با سیره ائمه شیعه سازگار نیست و سند آن نیز اطمینان‌آور محسوب نمی‌شود.

درباره سند زیارت عاشورا مقالات و تحقیقاتی داریم که نشان می‌دهد با معیارهای عرفی و منطقی، این زیارت را می‌شود با درصد بالایی از اطمینان، به ائمه شیعه (امام باقر و امام صادق علیهماالسلام) نسبت داد. اگر قرار شود در سندیت زیارت عاشورا خدشه کنیم، باید در اعتبار خیلی چیزهای دیگر خدشه کنیم که یقینا منتقدین تن به این میزان از اعتبارزدایی نمی‌دهند. اساسا در اعتبارسنجی داده‌های تاریخی و نقلی، غالبا نمی‌شود به یقین صددرصدی رسید، وگرنه باید کل تاریخ بشر را کنار گذاشت و هیچ انسانی به این نتیجه تن نمی‌دهد. گذشته از اینکه امروزه یافته‌های باستان‌شناسان بر صحت بسیاری از نقلیات تاریخی صحه گذاشته‌اند. حتی درباره تاریخ علمی بشر کنونی هم نمی‌شود از یقین صد درصدی سخن گفت. درباره متن زیارت عاشورا که نمی‌شود کار باستان‌شناختی کرد. البته سه نسخه پیدا شده از قرآن در آلمان، بریتانیا و یمن می‌تواند اطمینان علمی (به معنی امروزی علم) به ما بدهد که متن کنونی قرآن تقریبا همان متن اولیه است (فارغ از یقین درون‌دینی که خودمان داریم). پس به طور کلی اگر بنا بر یقین در تاریخ باشد، دچار خلأ تاریخی خواهیم شد که مقبول نیست. پس طبق همین متدها، زیارت عاشورا را می‌شود تا حد زیادی به امام محمدباقر(ع) نسبت داد. اختلافات جزئی در نسخه کامل الزیارات و شیخ طوسی نیز خللی به این نتیجه وارد نمی‌کند.

اما نکته مهم محتوایی که مورد ایراد قرار گرفته، وجود لعن‌های متعدد در زیارت عاشوراست که گفته می‌شود توهین به بزرگان اهل سنت است. می‌گویند که اساسا لعن در سیره ائمه(ع) جایی نداشته است. جواب این این اشکال خیلی آسان است. ما در قرآن موارد متعددی از لعن نسبت به ظالمین، کاذبین و کتمان‌کنندگان حقایق الهی داریم. با جستجوی واژه لعن و مشتقات آن در قرآن می‌شود این موارد را دید. پس لعن با آموزه‌های دینی و اسلامی منافاتی ندارد و اختراع شیعه نیست. لعن بدین معنی است که ما از خدا بخواهیم فرد یا افرادی را مورد رحمت و مهربانی خود قرار ندهد. اینکه عوامل جنایت عاشورا لعن و نفرین شوند و از خدا بخواهیم که به آنها مهربانی نکند، با کدام آموزه دینی و یا حتی انسانی می‌تواند مخالف باشد؟! آیا مخالفت با لعن ظالمین به خاندان پیامبر(ص) را نمی‌توان ناشی از فرهنگ مرجئه و ارجاء دانست که از سوی بنی‌امیه و معاویه برای حکمرانی آسان این حاکمان نامشروع جعل و نهادینه شد؟ بی‌طرف ماندن در قضیه‌ای مثل عاشورا و محکوم نکردن عوامل این جنایت (در حد لعن) چیزی جز همان عقیده مرجئه نیست که می‌گفتند یزید و یزیدیان هر جنایتی که کرده‌اند، چون مسلمان بودند، باید کار آنها را به خدا واگذار کنیم و قضاوتی درباره آنها نداشته باشیم.

نکته مهم دیگر زیارت عاشورا دوگانه ظالم و مظلوم است که مورد تأکید ویژه این زیارت‌نامه است. این دوگانه اهمیت ویژه‌ای در درک نسبت ما با قضیه عاشورا دارد. ما در زیارت عاشورا عده‌ای را لعن و محکوم می‌کنیم و از عده‌ دیگری دفاع کرده و به آنها سلام  و درود می‌فرستیم. این یعنی اینکه عاشورایی بودن، به معنای تعیین تکلیف با هر دو سوی ماجراست. نمی‌شود بی‌طرف ماند و به دفاع از مظلوم اکتفا کرد. دفاع انسانی از مظلوم، کم‌هزینه‌ترین کار ممکن در مواجهه با یک ظلم است. اما حسینی بودن و عاشورایی شدن جز با مظلوم‌نوازی و ظالم‌ستیزی همزمان محقق نمی‌شود.

زیارت عاشورا به ما می‌گوید که «ظلم» نقش پررنگی در ماجرای عاشورا دارد. هر ظلمی دو رکن دارد: ظالم و مظلوم. خیلی از ماها در این قضیه می‌لنگیم و کاری با ظالم نداریم و عافیت‌طلبانه برخورد می‌کنیم. ظلم‌ستیزی پررنگ‌ترین جنبه عاشوراست. امام حسین(ع) در روز عاشورا با یک ظلم بزرگ مواجه بود. لذا می‌بینیم که طبق روایات موجود، ایشان در آخرین لحظات به فرزندشان امام سجاد(ع) که در خیمه به دلیل بیماری یا مجروحیت، بستری بوده‌اند، وصیت می‌کنند: «فرزندم! مبادا به کسی که جز خدا یاوری ندارد، ظلم کنی!». زیارت عاشورا هم همین را می‌گوید که ظلم عظیم و کم‌سابقه‌ای در تاریخ بشریت اتفاق افتاده و در اثر حاکمیت اوباش و اراذل، حتی به جنازه و حریم شخصی محترم‌ترین فرد و خاندان‌ یک جامعه بدترین جسارت‌ها شده و عوامل آن جنایت به نام دین، بدترین جنایت را علیه متدین‌ترین افراد جامعه مرتکب شده‌اند.

چه بسا تکرار زبانی عباراتی مثل «حسین مظلوم» و «حسین عریان» باعث شده که این واقعیات تلخ تاریخی برای ما عادی و روزمره شود و مظلومیت حسین و جنایت فجیع عریان کردن پیکر زخمی ایشان را چندان درک نکنیم. شما حتی به منابع اهل سنت پیش از قرن هفتم و حمله مغول نگاه کنید، به راحتی می‌شود عمق این جنایت و اوباشی‌گری را در این منابع دید. چون گاهی شیعه را متهم می‌کنند که بعد از حمله مغول و شیعه شدن ایلخانان و سیطره صفویان، به سود خود در منابع تاریخی دست برده‌اند. اما منابعی که من گفتم (همچون تاریخ طبری و مقتل خوارزمی) پیش از حمله مغول تدوین شده‌اند. حداقل در این نمی‌شود شک کرد که با بریدن سر اعضای خاندان پیامبر و چرخاندن آنها در شهرها برای قدرت‌نمایی و ایجاد رعب، جنایت بی‌سابقه‌ای رخ داد که پس از اسلام شاهد نبوده‌ایم و نیم قرن، چنین رسم‌هایی از بین رفته بود. پس ظلم یک جنبه پررنگ قضیه عاشوراست.

پیام زیارت عاشورا به ما در راستای این ظلم‌ستیزی این است که اگر می‌خواهید حسینی زندگی کنید، باید در عین دفاع از مظلومان، در برابر ظالمان نیز بایستید و موضع خود را روشن کنید. مگر در قرآن نداریم که کتمان‌کنندگان حقایق الهی ملعون هستند؟ عاشورا بزرگ‌ترین نماد کتمان حقایق الهی بود. این می‌تواند نسبت ما را با زیارت عاشورا روشن کند و به ما نشان دهد که اگر گروهی به نام دین، دست به جنایت و حمله به دین و انسانیت زدند و حتی نسبت به چنین جنایتی «تبرک» جستند* و آن ظلم را مقدس جلوه دادند، شما هم نباید بی‌طرف بمانید و عافیت‌طلبی پیشه کنید. باید در قبال دو رکن ظلم، یعنی ظالم و مظلوم، فعالانه رفتار کنید. هر کسی باید طبق توانش از مظلومان دفاع کند و در برابر همه ظالمان بایست؛ حتی اگر این ظالم، برادرمان باشد که به دیگری ظلم کند و حقش را زیر پا بگذارد. این ظلم‌ستیزی منحصر به امور سیاسی و اجتماعی نیست. توان حسین(ع) این بود که با همه وجود، بایستد. شاید توان دیگران در آن اندازه نباشد که نیست. اما این رافع تکلیف نیست و باید در حد توان خود، حسینی شویم.

======

*در زیارت عاشورا آمده که امویان از روز قتل حسین(ع) برکت جسته و در آن، شادی مذهبی برپا می‌کرده‌اند. برکت و تبرک دو مفهوم مذهبی است و این عبارت زیارت عاشورا به وضوح، دلالت بر استفاده ابزاری بنی‌امیه از دین برای مشروعیت‌بخشی به جنایت کربلا دارد.

همین نوشته در سایت مباحثات

ارسال شده در تاریخ, دین | برچسب‌شده , , , , , | ۲ پاسخ

فقیه هویت‌گرا

qommi-taqi

مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید تقی طباطبایی قمی، عاشورای ۹۵

آیت‌الله‌العظمی حاج سید تقی طباطبایی قمی از کهنسال‌ترین فقهای برجسته شیعیان صبح امروز در کربلای معلی در سن ۹۴ سالگی درگذشت. وی که متولد مشهد مقدس و دانش‌‌آموخته حوزه‌های مشهد، کربلا و نجف بود، از سال ۵۹ تا ۹۵ در حوزه قم مشغول تدریس و تحقیق بود و از چند روز پیش برای زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده بود.

نام خاندان طباطبایی قمی در تاریخ معاصر ایران با نام بزرگ این خاندان؛ مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید حسین طباطبایی قمی گره خورده که در زمان رضاشاه از مراجع مهم مشهد مقدس و در ابتدای سلطنت محمدرضاشاه نیز مرجع اعلای شیعیان و مقیم کربلای معلی بود. مرحوم آیت‌الله سید حسین قمی سال ۱۳۱۴ در پی کشتار مسجد گوهرشاد به دستور رضاشاه از ایران به عراق تبعید شد. آن مرحوم که برای مذاکره با رضاشاه از مشهد به تهران رفته بود، در محل اقامت خود محصور شد و شاه تن به ملاقات و مذاکره با وی نداد و سپس دستور تبعید وی را از ایران صادر کرد. حاج‌آقا حسین قمی سال‌های پایانی عمر را در کربلا ساکن شد و زعامت جهان تشیع را به مدت چند ماه بر عهده داشت.

دو فرزند حاج‌آقا حسین قمی نیز از مراجع تقلید و مجتهدین برجسته شیعه بودند: آیت‌الله‌العظمی سید حسن طباطبایی قمی که از مراجع مشهد و از مجتهدین مخالف سیاست‌های محمدرضاشاه بود و از از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ به دستور محمدرضاشاه از مشهد به کرج تبعید شده بود. مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید تقی طباطبایی قمی نیز که سال‌های طولانی در حوزه‌های کربلا و نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، سال ۱۳۵۹ به دستور صدام حسین از نجف به ایران تبعید شد و در قم اقامت گزید. بدین ترتیب نام خاندان قمی با مسأله «تبعید» گره خورده است.

 مرحوم آیت‌الله سید تقی قمی در جلسات درس حضرات آیات عظام سید محمدهادی میلانی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ حسین حلی،  شیخ محمدکاظم شیرازی و سید ابوالقاسم خویی در کربلا و نجف شرکت کرد و به گفته فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی خویی، آن مرجع اثرگذار شیعه تنها به مرحوم قمی، آیت‌الله‌العظمی سیستانی و آیت‌الله‌العظمی میرزا علی فلسفی (برادر مرحو فلسفی خطیب مشهور) اجازه اجتهاد مکتوب صادر کرده بود.

مرحوم سید تقی قمی اگرچه دایی امام موسی صدر و مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر بود، اما همچون پدر و برادرش در شمار فقهای سنتی شیعه تعریف می‌شد و منتقد آرای دکتر شریعتی، مدافع عزاداری‌های سنتی (همچون قمه‌زنی و برهنه شدن هنگام سینه‌زنی) و منتقد برخی نظریه‌های نو در اندیشه سیاسی شیعه شمرده می‌شد. وی تنها به اظهار نظر و فتوا اکتفا نمی‌کرد و هر ساله روز عاشورا در حسینیه‌اش در قم برهنه می‌شد و سینه می‌زد. از همین رو به چهره رسانه‌ای مشهوری در سال‌های اخیر بدل شده بود. در سال‌های اقامت در عراق نیز در دسته عزاداری مشهور کربلایی‌ها (طُوَیریج) شرکت می‌کرد. او قائل به ولایت تکوینیه برای انبیا و ائمه (ع) بود، عصمت را جزو ضروریات قطعی مذهب تشیع می‌دانست و مخالف تشکیک در صحت تاریخی شکستن پهلوی حضرت زهرا(س)، اسقاط جنین و شهادت ایشان بود. در کل می‌توان وی را جزو مجتهدین هویت‌گرای شیعی دانست که نسبت به خدشه در عقاید شیعی حساسیت نظری و عملی پررنگی داشت.

سال ۵۷ زمانی که آن مرحوم در نجف مشغول تدریس بود، در پاسخی متفاوت به نامه‌ای درباره دکتر شریعتی نوشته بود: «اینجانب نامبرده را نمی‌شناسم و حتی یک بار هم با او برخوردی نداشته‌ام و آنچه مسلم است ایشان نزد طبقه جوان موقعیت زیادی دارد و مقداری از نوشته‌جاتی که منسوب به اوست دیده‌ام، چندین مورد در این نوشته‌جات مباین با موازین دینی و مغایر با قواعد علمی است . در ص ۶۹ اسلام‌شناسی ادعا می‌کند نبوت رسول اسلام موقت است و منکر دوام رسالت است و حکم منکر رسالت در اسلام واضح است. در ص ۲۸ کتاب “پدر، مادر، ما متهمیم” نسبت به نماز و روزه و غیره مطالبی ذکر کرده که از زمان رسول خدا(ص) تا امروز احدی نگفته است و ادعایی نموده که خلاف ضرورت اسلام است و سنخ این مطالب در کتاب های منسوب به او فراوان است. برای اینجانب جای شبهه و تردید نیست که مواردی از مطالب کتاب‌های منسوب به او مغایرت تام با مکتب اهل بیت(ع) دارد».

به نظر می‌رسد لحن این پاسخ که کمی متفاوت با نظرات سایر علمای منتقد شریعتی است، بی‌ارتباط با نسبت نزدیک آن مرحوم با امام موسی صدر نباشد. آقای صدر از مدافعان شریعتی بود که در زینبیه دمشق بر پیکر وی نماز خواند.

مرحوم قمی آثار متعدد حوزوی تألیف کرده بود که به گفته آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی، نشان از «دقت و امعان نظر و تحقیق عالمانه» وی داشت. کتاب ده جلدی مبانی منهاج الصالحین که به بررسی مبانی آرای استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی خویی اختصاص داشت و مورد تمجید ویژه استاد قرار گرفته بود، کتاب سه جلدی «آراؤنا فی اصول الفقه»، کتاب چهار جلدی «عمده الطالب فی التعلیق علی المکاسب» و کتاب پنج جلدی «الدلائل فی شرح منتخب المسائل» از جمله آثار وی در حوزه‌های گوناگون علوم اسلامی است. مشهورترین اثر کلامی وی کتاب «درس‌هایی از شفاعت» است که سال ۶۳ در قم منتشر شده است.

همین نوشته در مباحثات

ارسال شده در حوزه, دین | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

آهنگ ناتمام یک جدال

ماجرای اعتراض به برگزاری کنسرت که از طرف حجه‌الاسلام علم‌الهدی امام جمعه مشهد کلید خورد و اکنون به قم و اعتراض برخی مراجع تقلید رسیده است، داستانی دنباله‌دار و جدالی بی‌پایان در جمهوری اسلامی بوده است. از مهندس معین‌فر وزیر نفت کابینه مهندس بازرگان شنیدم که سال ۵۸ چند نفر از مسؤولین وقت برای کسب نظر مراجع قم درباره پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون به قم می‌آیند، اما مذاکرات آنها بی‌نتیجه می‌ماند. حتی مسؤولین دفتر مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی به این هیأت گفته بودند که آقا حتی شنیدن صدای ساعت‌های آونگ‌دار را شبهه‌ناک می‌دانند.

همچنین شنیده‌ام که مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی در شنیدن صدای نقاره‌های حرم امام رضا(ع) هم احتیاط می‌کرده‌اند. در میان مراجع کنونی نیز تا جایی که می‌دانم حضرات آیات وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، سید محمد شاهرودی و سید صادق روحانی موسیقی را به طور کامل و مطلق حرام می‌دانند. حتی برخی از آنها قائل به تعزیر مروجین و آموزش‌ دهندگان موسیقی هستند. از همین رو موضع‌گیری اخیر آیت‌الله صافی جای چندان تعجبی نداشت و اشاره کردم که پدر همسر ایشان مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی نیز چنین موضعی داشته است.

با این حال تعدادی از مراجع بزرگ معاصر بین موسیقی حرام و حلال تفکیک قائل شده و آهنگ‌هایی را که مناسب مجالس لهو و لعب و گناه باشد، مصداق موسیقی حرام دانسته‌اند. اما از میان همین عده که قائل به موسیقی حلال هستند، فقهایی داریم که آموزش موسیقی را جایز نمی‌دانند. از جمله می‌توان به فتوای رهبری در ابتدای دهه هفتاد اشاره کرد که آموزش موسیقی را منافی اهداف نظام جمهوری اسلامی دانسته و آن را حرام دانسته بود.

درباره دلیل تعدیل فتوای امام خمینی درباره موسیقی نیز دلایل مختلفی مطرح شده است. برخی سرود شهید مطهری را عامل موافقت امام با پخش موسیقی سنتی(۱) از صدا و سیما می‌دانند و برخی نیز چند سال پیش در نشریه وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی گفته بودند که آلبوم نوا و مرکب‌خوانی شجریان و به ویژه تصنیف «جان جهان» در این ماجرا اثرگذار شده است.

اما آنچه در عمل شاهد بوده‌ایم رواج روزافزون آموزش موسیقی از طرف نهادهای رسمی از جمله صدا و سیما و وزارت ارشاد بوده و رشته‌ موسیقی از رشته‌های قدیمی دانشکده‌های هنر و صدا و سیما بوده است. در همین قم نیز آموزش موسیقی مقامی و سنتی از دیرباز رواج داشته و مورد حمایت همه دولت‌های بعد انقلاب بوده است. حتی مرداد ده سال پیش و در اوایل دولت احمدی‌نژاد ، کنسرت کیوان ساکت؛ نوازنده و آهنگساز مشهور ایرانی در قم برگزار شد. هنوز مشخص نیست که مخالفت‌های اخیر با موسیقی، ناشی از نظر شخصی برخی ائمه جمعه است و یا تصمیم جدی نظام را پشت خود دارد. آقای علم‌الهدی که اخیرا گفته است مخالفتش نه با خود موسیقی، بلکه با حواشی مفسده‌انگیز آن است، ندیدم که درباره وجود چنین حواشی مشابهی در سینماها، تئاترها و پارک‌ها و حتی رسانه ملی اظهار نظری کرده باشد. ایشان اخیرا در جمعی گفته بود که دادستان مشهد می‌تواند چندین دلیل قانونی برای ممنوعیت کنسرت در کل کشور اقامه کند.

همین گزارش کوتاه نشان می‌دهد که جدال بر سر آهنگ و موسیقی تمامی نخواهد داشت، آن هم در حالی که رسانه ملی و همه رسانه‌های رسمی و غیر رسمی با سرعت و شدت تمام مشغول ترویج انواع و اقسام موسیقی‌اند، فارغ از آنکه نتیجه این جدال‌ها چه باشد. گویا مشکل همیشگی جدایی تئوری و عمل در ایران تمامی نخواهد داشت.

  • د۱-  زمان امام خمینی فقط موسیقی سنتی در صدا و سیما پخش می‌شد. از ابتدای دهه هفتاد بود که صدا و سیما موسیقی پاپ را نیز به رسمیت شناخت و به ویژه در دوره ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما، پخش موسیقی پاپ بر سنتی سبقت گرفت. فکر می‌کنم آهنگ «گل می‌روید ز باغ» در این زمینه خط‌شکن بود.
ارسال شده در اجتماع | برچسب‌شده , , , , | ۲ پاسخ