<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تورجان</title>
	<atom:link href="http://www.tourjan.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.tourjan.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Apr 2012 21:33:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>رویارویی دین و سنت در سقیفه</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5175</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5175#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Apr 2012 20:18:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[ابوبکر ابی ابی قحافه]]></category>
		<category><![CDATA[جانشینی محمد(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[سقیفه بنی‌ساعده]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابن ابی‌طالب]]></category>
		<category><![CDATA[عمر ابن خطاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5175</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی:سقیفه بنی‌ساعده یکی از نقاط عطف در تاریخ اسلام است. محوری که اگر چه آغاز جریان خلافت در تاریخ اسلام شده است اما روایات چندانی درباره آن به دست ما نرسیده است. «روایت اصلی درباره اجتماع در سقیفه بنی‌ساعده که در آن ابوبکر به جانشینی (حضرت) محمد(ص) تعیین شد، به عبدالله ابن عباس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>:<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%82%DB%8C%D9%81%D9%87_%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87?match=ar">سقیفه بنی‌ساعده</a> یکی از نقاط عطف در تاریخ اسلام است. محوری که اگر چه آغاز جریان خلافت در تاریخ اسلام شده است اما روایات چندانی درباره آن به دست ما نرسیده است. «روایت اصلی درباره اجتماع در سقیفه بنی‌ساعده که در آن ابوبکر به جانشینی (حضرت) محمد(ص) تعیین شد، به عبدالله ابن عباس بر‌ می‌گردد. تمام روایات دیگر از این منبع استفاده کرده یا از آن مایه گرفته‌اند.» (جانشینی حضرت محمد‌(ص)/ویلفرد مادلونگ/ص۶۱) (متن کامل این روایت به نقل از طبری را می‌توانید در <a href="http://www.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?hflag=1&amp;bk_no=334&amp;pid=376812">اینجا</a> بخوانید.)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این روایت را خلیفه دوم مسلمین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8">عمر </a>نقل می‌کند که نقش اساسی در انتخاب خلیفه اول داشت اما انگیزه نقل گزارشی از این واقعه آن است که به وی خبر می‌رسد یکی از اصحاب گفته «اگر عمر بن خطاب بمیرد من با فلان شخص بیعت می‌کنم.» منظور از فلان شخص کسی جز <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8">علی ابن ابی‌طالب</a>(ع) نیست.(ن.ک: انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۳ و شرح ابن ابی‌الحدید، ج ۲، ص ۲۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فردی که ادعا کرده پس از خلیفه دوم با علی(ع) بیعت خواهد کرد اگر چه روشن نیست، اما باید مورد اعتنای خلیفه مسلمین و در حقیقت نماینده یک جریان فکری سیاسی باشد چرا که منشأ یک موضع‌گیری رسمی خلیفه شده است. اما انگیزه اصلی عمر برای نقل گزارشی کوتاه از وقایع سقیفه، نه صرفا ادعای یکی از مسلمانان متنفذ بوده بلکه عمر باید به این نتیجه رسیده باشد که این نظریه که انتخاب <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1">ابوبکر</a> کاری بدون اندیشه بوده به صورت جدی در بین مسلمین مطرح و پیگیری می‌شود. انتخابی بودن خلیفه نظریه‌ای بود که بر اساس آن خلافت علی(ع) قابل پیگیری بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از سوی دیگر بر‌ اساس همین گزارش تاریخی از ماجرای سقیفه اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد، خود عمر بود اما وی دفع اتهام از خودش را به صورت جدی پیگیری نمی‌کند و در ابتدای صحبتش می‌پذیرد که «اینچنین بود که انتخاب ابوبکر کاری ناگهانی و بدون اندیشه بود ولی خدا شر آن را دفع کرد.» بنابراین انگیزه اصلی در  نقل این گزارش از سوی عمر برای مخالفت با مسأله انتخابی بودن خلیفه و بالطبع گزینه انتخاب علی(ع) به عنوان خلیفه پس از خود بوده است، چنانچه خود عمر تأکید می‌کند که «کسی از شما نیست که چون ابوبکر، مردمان تسلیم وی شوند. و اگر کسی بدون مشورت مسلمانان با دیگری بیعت کند بیعتش پذیرفته نیست و هر دو سزاوار مرگ می‌باشند.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر چه این روایت در زمان خلافت عمر از وی صادر شده اما متأسفانه تاریخ دقیق نقل این روایت مشخص نیست و بنابراین معلوم نمی‌شود که از چه زمانی عمر این گزینه را به عنوان یک تهدید جدی برای سرنوشت مسلمین پس از خودش تلقی نموده است اما ورای انگیزه‌های نقل این روایت از سوی خلیفه دوم مسلمین، نکاتی که وی در این گزارش بر نقل آن تأکید می‌ورزد حائز اهمیت است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عمر اگر چه نقش مهمی نیز برای مدیریت افراد حاضر در سقیفه توسط ابوبکر و خودش قائل می‌شود اما منطق اصلی که در انتخاب ابوبکر نقش داشت را می‌توان در سخن خود ابوبکر دید: «ای گروه انصار هر چه از فضیلت خود بگویید شایسته آنید، اما عرب این کار را جز برای این طایفه قریش نمی‌شناسد که محل و نسبشان بهتر است.» ابوبکر سپس عمر و ابوعبیده بن جراح را به عنوان گزینه پیشنهادی مطرح می‌کند که عمر خود در بیعت با ابوبکر پیش قدم می‌شود. در این گزارش نشانی از مخالفت ابوبکر با این بیعت دیده نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">توجه به منطق انتخاب خلیفه که در سخنان ابوبکر متجلی شده است وضعیت فرهنگی جامعه پس از پیامبر اکرم(ص) را به خوبی به ما نشان می‌دهد. در این منطق سخن از مفاهیم دینی که پیامبر برای مطرح کردن آن تلاش نمود نیست بلکه محور سخنان ابوبکر، قرشی بودن رهبر پس از پیامبر است. امری که براساس تعالیم قرآن و پیامبر اکرم به هیچ‌وجه یک فضیلت محسوب نمی‌شد.(در آیه <a href="http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=&amp;lang=far&amp;sura=49&amp;ayat=11&amp;user=far&amp;tran=1">۱۳ سوره حجرات</a> صراحتا می‌فرماید:«اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند دانای آگاه است.»)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر ریش سفید بودن ابوبکر و ارتباط سببی وی با پیامبر را در کنار سابقه او در اسلام  قرار دهیم و فراموش نکنیم که ابوبکر جامعه عرب را به خوبی می‌شناخت و طبعا از منطق ذهنی  تازه مسلمانان آگاهی داشت و سنت‌هایی که سال‌ها بود بر جامعه عرب سایه‌ انداخته بود را می‌شناخت، به خوبی می‌توان درک کرد که چرا در آن فضا جز سعد ابن عباده کسی با ابوبکر مخالفت ننمود. البته سعد نیز نه با منطق دینی بلکه با جمله «منّا امیر و منکم امیر» (از ما انصار یک امیر و از شما مهاجران یک امیر) مخالفت خود را ابراز نمود که طبق همین روایت سعد زیر دست و پا له شد و از سوی عمر مورد لعن قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">&#8212;&#8212;<br />
پی‌نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">+ عنوان و بخشی از مباحث این نوشته را از استادم جناب آقای <a href="http://hassanhazrati.blogfa.com/">دکتر حسن حضرتی</a> آموختم.</p>
<p dir="RTL">+ این شعر را <a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی</a> چند روز پیش گفته و در صفحه خود نیز <a href="https://plus.google.com/u/0/115881345454501305891/posts/YNj35uuFACf">هم‌خوان</a> کرده بود:</p>
<p dir="RTL">وقتی که ظلم، تنگ کند روزگارتان<br />
باشد «شرف» سهیل و نباشد در آسمان<br />
وقتی تمام سهم تو از «حق اعتراض»<br />
دفن شبانه می‌شود و قبر بی‌نشان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5175</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران در گذار به دین جدید</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5168</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5168#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 09:23:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ایران پس از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[ایران پیش از اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش‌های دینی]]></category>
		<category><![CDATA[غلام‌حسین صدیقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5168</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: تحقیق درباره تاریخ ایران پیش از اسلام و در بدو ورود آن با مشکل اساسی کمبود منابع روبرو است و همین منابع محدود نیز نگاهی صرفا روایی دارند. در میان آثاری که به بررسی موضوع مذکور می‌پردازند کتاب «جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری» نوشته دکتر غلام‌حسین صدیقی از کتب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: تحقیق درباره تاریخ ایران پیش از اسلام و در بدو ورود آن با مشکل اساسی کمبود منابع روبرو است و همین منابع محدود نیز نگاهی صرفا روایی دارند. در میان آثاری که به بررسی موضوع مذکور می‌پردازند کتاب «جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری» نوشته <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%DB%8C">دکتر غلام‌حسین صدیقی</a> از کتب تحلیلی است که نگاهی جامعه‌شناختی به فضای دینی پیش و پس از اسلام در ایران را با محور جنبش‌های دینی بر اساس تحقیقی تاریخی ارائه می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به واسطه استادم گران‌قدرم <a href="http://literature.ut.ac.ir/faculty-members/ahanchi/ahanchi.htm">دکتر آذر آهنچی</a> و توصیه‌ای که به دانشجویان برای مطالعه این اثر گران‌قدر داشتند با این کتاب آشنا شدم. این کتاب متن رساله دکترای دکتر صدیقی و <a href="http://fis-iran.org/fa/irannameh/volxv/sadiqi-founder-sociology">تنها اثر منتشر شده از ایشان</a> می‌باشد که در اصل به زبان فرانسه است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Cover-Jonbeshha.png?m=1334303662"><img class="aligncenter" title="روی جلد کتاب «جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری» نوشته دکتر غلام‌حسین صدیقی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Cover-Jonbeshha.png?m=1334303662" alt="" width="341" height="512" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> درباره این کتاب <a href="http://www.ensani.ir/fa/content/184473/default.aspx">گفته شده است</a>: «وقتی کتاب را به دقت از نظر می‌گذرانیم متوجه می‌شویم که نویسنده آن هدفش تنها گرفتن مدرک دکتر از پاریس نبوده است، زیرا وی با راهنمایی استادان خود در تألیف این کتاب از جمله از بیش از یک‌صد و بیست و چهار متن فارسی و عربی و یکصد و چهل و دو متن اروپایی استفاده کرده و در هر مورد به نقد و منابع و مآخذ مورد مراجعه خود نیز پرداخته و رأی خود را درباره صحت و سقم آنها به صراحت اظهار داشته است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این اثر سه بخش اصلی دارد: مقدمه، بررسی جنبش‌های دینی و نتیجه. بخش اول که حدود نیمی از کتاب را تشکیل می‌دهد، نگاهی مقدماتی به پیش‌زمینه فصول بعد دارد. دکتر صدیقی در این بخش ضمن بررسی وضعیت دینی ایران پیش از اسلام به بررسی تأثیرات نزدیکی عالمان زرتشتی به قدرت حاکمیت و بالا رفتن تعصب دینی می‌پردازد و آیین مانی و مزدک را نتیجه اعتراض به این وضعیت می‌داند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وی ضمن آنکه یکی از ویژگی‌های اصلی دولت ساسانی را اتحاد دین و دولت می‌داند(ص۳۳) تصریح می‌کند که «انقراض دولت ساسانی و غلبه عرب بر ایرانیان اسباب و علل متعدد دور و نزدیک داشت&#8230; اما یکی از قوی‌ترین این اسباب همانا سبب دینی است.»(ص ۳۳)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با ورود اعراب به ایران «تعیین تکلیف مردم هر ولایت به عهده‌ مرزبان آن قرار گرفت؛ بعض ایشان در شهرها و ولایاتی که در زیر فرمان داشتند با لشکر عرب نبرد می‌کردند و نتیجه جنگ سرنوشت ایشان را معین می‌نمود. بعض دیگر عهد صلح بسته به پرداخت خراج و جزیه رضایت می‌دادند. اما مردم ایران یکباره آرام نگرفتند و شورش و آرامش به تناوب، سال‌ها در ولایات ایران دوام داشت.»(ص ۳۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">براساس تحقیق دکتر صدیقی که مورد استناد دانشنامه‌های معتبری چون دائرة المعارف اسلام(چاپ جدید) و ایرانیکا قرار گرفته، حضور اعراب در ایران را باید در دوره‌های مختلف بررسی کرد و به هیچ وجه نمی‌توان حکم واحدی برای تمام این دوران صادر نمود و بر همین اساس سه دوره اصلی حضور اعراب در ایران را می‌توان تقسیم بندی کرد: (ص ۳۶)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱٫ دوره خلفای راشدین(از فتح عرب تا پایان خلافت علی(ع))</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲٫ دوره اموی که آغاز آن خلافت بلکه سلطنت یافتن معاویه بود و انجام آن انقراض سلسله اموی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳٫ دوره عباسی که از تأسیس این دولت تا مرگ معتصم(۲۲۷)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر چه مسلمانان دوره اول مخلصانه در تلاش برای اشاعه دین اسلام بودند و همین مسأله نیز تا حد زیادی از خشونت‌ها کم کرد اما در دوره دوم «عمّال عرب به تخطّی و تعدّی به پیروان سایر ادیان می‌پردازند.»(ص ۳۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«هر چه زمان بر دین اسلام می‌گذشت، خلوص نیت و شور و شوق دینی و سادگی عرب نقصان می‌یافت.»(ص ۴۱) نکته جالب آن بود که بعضی از عمال بنی‌امیه حتی از نو مسلمانان نیز خراج می‌گرفتند(ص ۵۱) و در حالی‌که مسیحیان تا سمت مشاور معاویه نفوذ داشتند، اما ادیان باستانی ایرانی رفته رفته مورد غضب بنی‌امیه قرار گرفتند و برای نمونه بخشی از فرهنگ خوارزم تحت همین فشارها به کلی از بین رفت.(ص ۵۱)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Gholamhosein-Sadighi.jpg?m=1334305633"><img class="aligncenter" title="دکتر غلام‌حسین صدیقی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Gholamhosein-Sadighi.jpg?m=1334305633" alt="" width="278" height="403" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>از مرحوم دکتر غلام‌حسین صدیقی به عنوان <strong>پایه گذار جامعه شناسی در دانشگاه‌های ایران</strong> یاد می‌شود. دکتر غلام‌عباس توسلی وی را «عمود خیمه علوم اجتماعی» در ایران <a href="http://www.tavassoli.net/?lan=fa&amp;page=8&amp;cat=&amp;id=417">می‌داند</a>.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«از وقتی که ملک ایران را عرب فتح کردند تا وقتی که حکومت‌های نیم مستقل در این مملکت تشکیل شد به طور اجمال می‌توان گفت که عهد حکومت اموی که نزدیک به یک قرن طول کشید برای مردم ایران عهد بدبختی و انتظار بود.»(ص ۶۴)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر چه امویان نگاه تعصب‌آمیز عرب جاهلی را ترویج می‌نمودند و طبعا ایرانیان را تحقیر می‌کردند اما عباسیان با حمایت اهل خراسان قدرت گرفتند و آموزه‌های ساسانی نقش پررنگی در شکل دهی ساختار حکومت‌شان داشت.(ص ۷۰) البته عباسیان نیز در عین استفاده از ایرانیان اجازه رشد جنبش‌های دینی را به آنان ندادند. در عین حال ترجمه کتب فارسی به عربی توسط ابن مقفع «باعث تقویت عاطفه قومی و تحریک جمعی از ایشان بر ضد عرب شد.» (ص۹۶)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دکتر صدیقی در این کتاب پس از این نگاه اجمالی به بررسی مظاهر دینی ادیان باستانی در سده‌های نخست پس از اسلام در ایران می‌پردازد و نمونه‌هایی همچون کتب پهلوی، رسوم و آیین‌های باستانی و آتش‌خانه‌ها را بررسی می‌کند. وی تأکید می‌کند «به طور یقین می‌دانیم که تا قرن چهارم هجری از ایرانیان جمع کثیری به دین اهورامزد مانده و آتشکده‌های بسیار در شهرها و ده‌ها به‌پا بود.» (ص ۸۶)  تأثیر ادیان مانی و مزدک نیز از نگاه نگارنده دور نیست و در مقدمه به این دو نیز می‌پردازد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دکتر صدیقی در بخش بعدی کتاب خویش قیام‌های دینی «به‌آفرید، سنباد، اسحاق، استادسیس، مقنّع، خرّم‌ دینان و بابک» و در دو ذیل «افشین خیدر پسر کاووس و محمود» را بررسی می‌کند. وی در ابتدای این بخش تصریح می‌کند که «اطلاعات ما درباره حالت روحی و دینی ایرانیان قرن‌های اولی اسلامی فراوان نیست.»(ص ۱۴۴) اما تلاش محققانه‌ای در جمع‌آوری منابع و نگاهی انتقادی در هر بخش به چشم می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بخش خاتمه کتاب یک نتیجه‌گیری جامعه‌شناختی از تاریخ ایران در آن دوره است: «فتح عرب در تاریخ ایران به منزله پیچ راه‌ است. پس از این واقعه بزرگ به مرور همه نهادهای اجتماعی در کشور مزبور تغییر یافت و نظامات قضایی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی، دینی و اخلاقی و ادبی تحوّل پذیرفت. قرن‌های اولی اسلامی دارای صفات ممیز اوقات میان دو عهد است و می‌توان این قرن‌ها را عهد برزخی و بحرانی نامید. در این مدت اوضاع ایران نه چنان است که پیش از فتح عرب بود و نه به هیأت تقریبا ثابتی که در قرن‌های بعد پیدا کرد.» (ص ۳۲۷)  گرچه جنبش‌های مردمی در این دوره رنگ دینی داشتند اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسیدند ولی در عین حال تأثیرات خود را به جای گذاشتند.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/GholamhoseinSeddighi.jpg?m=1334305737"><img class="aligncenter" title="دکتر غلام‌حسین صدیقی در کنار دکتر محمد مصدق " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/GholamhoseinSeddighi.jpg?m=1334305737" alt="" width="422" height="311" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>دکتر صدیقی که بیشتر عمر خود را به تحقیق و تدریس پرداخت، در دولت مصدق به کار اجرایی پرداخت. وی در دولت اول سمت وزیر پست، تلگراف و تلفن را داشت و در دولت دوم وزیر کشور بود.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«جنبش‌های دینی ایرانی در قرن‌های دوم و سوم هجری» به خوبی این مسأله را نشان می‌دهد که حرکت‌های اجتماعی را نباید به صورت یک‌طرفه بررسی کرد. حضور اسلام در ایران و پذیرش آن توسط ایرانیان اتفاقی نبود که یک روزه واقع شود بلکه پروسه‌ای بود که در طول چند قرن اتفاق افتاد و فراز و نشیب فراوانی را بر چهره خود ثبت نمود و این دو تأثیرات متقابل خود را بر هم نهادند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">+ متأسفانه چاپ این کتاب در بازار موجود نیست ولی با توجه به اینکه پیش‌تر درباره <a href="http://www.tourjan.com/?p=4991">بابک خرم‌دین</a> نوشته بودم، دو بخش <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86">خرم‌دینان</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9_%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86">بابک خرم‌دین</a> را برای مطالعه تهیه کردم که می‌توانید این بخش‌ها را به انضمام بخش خاتمه در <a href="https://dl.dropbox.com/u/585832/PDF/Books/Jonbeshhaie-dini.pdf">اینجا</a> بخوانید. البته بخش خاتمه به تنهایی در <a href="http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/353955">اینجا</a> نیز قابل دسترسی است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">+ گزارش دکتر حسین مفتخری از این کتاب را نیز می‌توانید در <a href="http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/65160">اینجا</a> بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">+ فصل‌نامه «ایران‌شناسی» با موضوع مرحوم غلام‌حسین صدیقی را در در<a href="http://www.noormags.com/view/fa/magazinenumber/18474"> اینجا</a> بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5168</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جدایی با طعم یه حبه قند</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5164</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5164#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Apr 2012 19:12:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5164</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: از میان اتفاقات هنری که سال گذشته شاهدش بودیم اکران دو فیلم «یه حبه قند» و «جدایی نادر از سیمین» برایم قابل توجه بود. البته اولی نتوانست به اندازه دومی خبرساز باشد و در عرصه بین‌المللی جایزه کسب کند اما در هر دو فیلم یک نقطه مشترک وجود داشت: نگاه زمینی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Farhad-Aslani-1habe-ghand.jpg?m=1333651987"><img class="aligncenter" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Farhad-Aslani-1habe-ghand.jpg?m=1333651987" alt="" width="406" height="256" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: از میان اتفاقات هنری که سال گذشته شاهدش بودیم اکران دو فیلم «یه حبه قند» و «جدایی نادر از سیمین» برایم قابل توجه بود. البته اولی نتوانست به اندازه دومی خبرساز باشد و در عرصه بین‌المللی جایزه کسب کند اما در هر دو فیلم یک نقطه مشترک وجود داشت: <a href="http://www.tourjan.com/?p=2695">نگاه زمینی به روحانی‌ها</a>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رضا میرکریمی که گویا علاقه خاصی برای به تصویر کشیدن نمایی نزدیک از زندگی آخوندها دارد، نسبت به کسانی‌که علاقه به ورود در این جرگه را داشته‌اند تا کنون موفق‌تر عمل کرده است و در کارهایی مانند «خیلی دور، خیلی نزدیک» و «یه حبه قند» به خوبی از عهده این پروژه برآمده است. در این دو فیلم اگر چه همچون ساخته دیگر میرکریمی یعنی «زیر نور ماه» محور فیلم یک شخصیت روحانی نیست اما همچون همان فیلم روحانی در کنار مردم و از همان زاویه دیده می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فرهاد اصلانی که در «یه حبه قند» نقش روحانی را به خوبی اجرا کرده است، آنطور که خود روایت می‌کند تلاش زیادی برای درک فضای روحانیون کرده است و <a href="http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2061&amp;conid=115996">بارها به قم آمده</a> تا فضای روحانیون را از نزدیک تجربه کند. در این فیلم حاج داوود(فرهاد اصلانی) در کنار دیگر بازیگران دیده می‌شود؛ نه آنقدر پررنگ که بیننده از دیدنش زده شود و نه آن اندازه کم‌رنگ که فراموش شود. گاه به بقیه آرامش می‌دهد و گاهی عبادت می‌کند و اگر لازم باشد در پذیرایی از میهمان‌ها ابایی ندارد که آستینی بالا زده و به بقیه کمک کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شبیه این نگاه را در فیلم «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86">جدایی نادر از سیمین</a>» ساخته اصغر فرهادی می‌شد دید. ساره بیات در نقش راضیه، زنی با افکار و عقاید سنتی بود که حتی وقتی شوهرش حجت (با بازی سید شهاب الدین حسینی) وی را برای قسم دروغ خوردن تحت فشار قرار داد وی نتوانست این کار را بکند و دست آخر قسم دروغ نخورد و مانع رسیدن همسرش به پول حرام شد. راضیه در جدایی نادر از سیمین نماینده طیفی از مردم ما است که با همه فشار زندگی، پایبند به عقاید دینی هستند و مراجع دینی برای این گروه بازگو کننده سبک زندگی می‌باشند. اصغر فرهادی در فیلم خودش چشم به روی این طیف از مردم نبسته است و این نگاه را به خوبی به تصویر می‌کشد. راضیه که به خاطر فشار اقتصادی مجبور شده به کار در منزل نادر(با بازی پیمان معادی) تن در دهد، برای شستن بدن پدر نادر(با بازی علی اصغر شهبازی) که توان حرکت را ندارد، با دفتر یکی از مراجع تقلید تماس می‌گیرد و حکم شرعی این کار را می‌پرسد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در شاهکار اصغر فرهادی که عنوان <a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/229539/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1">بهترین فیلم خارجی جایزه اسکار</a> را از آن خود کرد، اگر چه تصویر یک روحانی به نمایش در نمی‌آید اما باورهایی که روحانیت نماینده آن هستند به تصویر کشیده می‌شود. باورهایی که همچون خود روحانیت توانسته خود را با زمانه جدید تطبیق دهد و آنجا که خرد نقّادی که بر زندگی نادر سایه انداخته، توان باز کردن قفل سربسته داستان را ندارد همین نگاه به مدد او می‌آید و راز را توسط خود راضیه برملا می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5164</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سالگی یک اتفاق</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5151</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5151#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 20:33:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5151</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: برای خودم هم باور کردنی نیست که به این سرعت یک سال از روز عمامه‌گذاری‌ام در روز میلاد امام حسن عسکری(ع) بگذرد؛ کاری که بدون هیچ مبالغه‌ای در زندگی من حکم یک انقلاب را داشت. فراموش نمی‌کنم مکالمه‌ای را که حدود ۱۵ سال پیش بین پدرم، پسرعمویم- که هر دو روحانی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong><em> <img class="aligncenter" title="جلوی در اصلی دانشگاه تهران - دوشنبه 8 اسفند 1390" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Daneshgah-Tehran-90-12-8web.jpg?m=1330611597" alt="" width="384" height="304" /></em></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: برای خودم هم باور کردنی نیست که به این سرعت یک سال از روز <a href="http://www.tourjan.com/?p=3866">عمامه‌گذاری‌ام </a>در روز میلاد امام حسن عسکری(ع) بگذرد؛ کاری که بدون هیچ مبالغه‌ای در زندگی من حکم یک انقلاب را داشت. فراموش نمی‌کنم مکالمه‌ای را که حدود ۱۵ سال پیش بین پدرم، پسرعمویم- که هر دو روحانی و معمم هستند- و من که آن‌وقت‌ها سال دوم یا سوم ریاضی بودم رخ داد و من به شدت آن دو را به خاطر شغل‌شان محکوم می‌کردم و می‌گفتم می‌رفتید مهندس می‌شدید و فلان مقدار پول هر ماه به حسابتان واریز می‌شد. حتی لازم هم نبود که هر ماه کلی از وقتتان را در صف شهریه هدر دهید. پدرم آن شب حرفی به من زد که در ذهنم نقش بست؛ گفت: پسر! این لباس یک عشق است. بعد از طلبگی پسرعمویم همیشه می‌گفت حالا که طلبه شدی حتما معمم شو ولی من باز هم تا حدود دو سال پیش برای خودم قطع می‌دانستم که سراغ لباس نخواهم رفت و دلیلی ندارد که چنین سختی و محدودیتی را بپذیرم و به همه هم می‌گفتم که چنین قصدی را ندارم. با این تفاصیل اینکه ۱۵ سال دیگر کجا باشم را تنها خدا می‌داند اما دوست داشتم تجربیات محدود یک‌ساله خودم را اینجا به یادگار بنویسم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سال گذشته این روز برایم پر بود از فکرهای گوناگون. آیا این کار پشت پا زدن به زندگی نیست؟ زندگی‌ات چه می‌شود؟ دیگران درباره تو چه خواهند گفت؟ بار مسؤولیتش خیلی زیاد است. با این لباس ارتباطاتت خیلی محدود خواهد شد. مگر دیوانه‌ای این لباس دست و پا گیر را بپوشی، آن هم با این وضعیت زندگی‌ات که خیلی جاها باید مراقب پدرت باشی؟! و سؤالاتی از این دست که شاید در ذهن خیلی از شما هم مطرح باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینکه چرا تصمیم به پذیرش این مسؤولیت گرفتم را شاید در زمانی دیگر مفصل نوشتم؛ اما در این یک‌سال به این نتیجه رسیدم که خیلی از باورهایی که پیش از عمامه گذاری در ذهن من بود تصورات اشتباهی بود. برای کسانی‌که طلبه می‌شوند، پذیرش سختی‌ها و محدودیت‌های مادی این کار یک اصل پذیرفته شده است. اما شاید مهم‌ترین دغدغه منتفی کننده تصمیم به ملبّس شدن در ذهن من، حس منفی‌ای بود که فکر می‌کردم در اذهان مردم نسبت به قشر روحانی به وجود آمده است و بخش مهمی را هم متأثر از مسائل سیاسی کشور می‌دیدم و تصورم این بود که مردم به همه روحانیون با دید منفی نگاه می‌کنند. اما در عمل چنین چیزی اتفاق نیفتاد و لااقل من در این یک سال گذشته با چنین برخوردی مواجه نشدم. بودند آدم‌هایی که در این مدت بدون اینکه مرا بشناسند، آمدند و درد دل کردند و از زندگی خصوصی‌شان گفتند. وقتی با عبا و عمامه سر کلاس درس<a href="http://www.tourjan.com/?page_id=2"> دانشگاه</a> حاضر شدم برای دوستانی که می‌دانستند من طلبه‌ام باور پذیر نبود که من واقعا یک آخوند معمم باشم. من ذهنم را به نوعی نسبت به واکنش منفی دیگران بی‌اثر کرده بودم و احتمال می‌دادم که در فضای دانشگاه به عنوان یک عضو زیادی با نگاه‌های سرد روبرو شوم، ولی به هیچ‌وجه تصور نمی‌کردم که نوع نگاه‌ها گرم باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تجربه این یک‌سال به من نشان داد که لباس «روحانی» در ذهن مردم، نوعی نماد زمینی معنویت است. مردم عادی که احساس می‌کنند هیچ پناهی ندارند و کسی حرفشان را نمی‌شنود، همین‌قدر که احساس می‌کنند یک طلبه حرف‌شان را درک می‌کند و کمی از دردشان را می‌چشد و حتی کنار آنها و مثل آنها زندگی می‌کند، برایشان آرامش بخش و امیدوار کننده است. اما در دوره ما آنچه موجب انتقاد از این لباس شده و بعضا موجب آزردگی بعضی از این لباس شده، عمل‌کردهای اشتباهی است که در این لباس به اسم دین صورت پذیرفته است. پدرم همیشه می‌گفت: اگر در هر شغلی یک نفر اشتباه کند و از کارش کم بگذارد، مردم نمی‌گویند همه کسانی که به آن حرفه مشغولند این کاره‌اند؛ اما اگر منِ آخوند یک اشتباه انجام دهم خواهند گفت که همه آخوندها اینگونه‌اند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کمی پیش از اینکه معمم شوم دوست جامعه‌شناسی می‌گفت روحانیت به عنوان یک تیپ مشخص در میان مردم پذیرفته شده و خیلی از چیزهایی که در این کار لحاظ شده، نیاز جامعه است ولی من آن روز به این نظر باور نداشتم و معتقد بودم می‌شود یک تیپ جدید تعریف کرد. اما لااقل تجربه این یک سال بیشتر نظر دوستم را تأیید می‌کرد. پذیرش یک روحانی با هر فکر و گرایشی که باشد در بین مردم خیلی ساده‌تر است از پذیرش کسی‌که نمی‌دانند هویتش چیست. این جمله را از چند نفر مردم عادی شنیدم که نسبت به طلبه‌ای که معمم نیست می‌گفتند: «تکلیفش با خودش معلوم نیست!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من که روزی از این لباس فراری بودم، امروز این لباس را دوست دارم. هر بار به کسانی‌که در این لباس به مردم خدمت کردند فکر می‌کنم دل‌گرم می‌شوم و وقتی به سادگی‌اش نگاه می‌کنم احساس آرامش پیدا می‌کنم. آرامشی که امیدوارم بتوانم در سایه لطف خدا به مردمم هدیه کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5151</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ذره بی‌انتها</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5132</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5132#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Feb 2012 09:42:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5132</guid>
		<description><![CDATA[پذیرش حجیت و اعتبار «خبر واحد» مبنای بسیاری از دروس خارج فقه حوزه‌های علمیه است کسانی که با رشته‌های الهیات یا حقوق سر و کار داشته‌اند لابد با بحث مهم و کلیدی «حجیت خبر واحد» که از مباحث اصلی و چه بسا مهم‌ترین بحث علم «اصول فقه» است آشنایی دارند. بحثی که به گفته مرحوم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/zanjani-dars-88-7-13.jpg?m=1330064626"><img class="aligncenter" title="درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی در مسجد اعظم قم، 13 مهر 88" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/zanjani-dars-88-7-13.jpg?m=1330064626" alt="" width="280" height="374" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>پذیرش حجیت و اعتبار «خبر واحد» مبنای بسیاری از دروس خارج فقه حوزه‌های علمیه است</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که با رشته‌های الهیات یا حقوق سر و کار داشته‌اند لابد با بحث مهم و کلیدی «حجیت خبر واحد» که از مباحث اصلی و چه بسا مهم‌ترین بحث علم «اصول فقه» است آشنایی دارند. بحثی که به گفته مرحوم آیت‌الله پایانی، عدم پذیرش اعتبار آن ممکن است به تعطیلی فقه بیانجامد. از همین روست که اکثریت فقهای قرون اخیر با تمام توان سعی کرده‌اند که دلایل متقن‌تری برای اعتبار و حجیت آن دست و پا کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">نام «ذره بی‌انتها» را از یکی از<a href="http://www.bazargan.info/la_persian/entesharat/b_bazargan_01.htm" target="_blank"> آثار</a> مرحوم مهندس بازرگان وام گرفته‌ام، چراکه خبر واحد با آنکه ظاهرا یک روایت و نقل کم‌رنگ و نحیف است، ولی بحث مرتبط با آن تأثیرات نامتناهی در برداشت‌های دینی پژوهشگران به جای می‌گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این پرونده سعی کرده‌ایم که در قالب دو نوشته متفاوت، این بحث کلیدی را بررسی کنیم:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5127" target="_blank">سنجش بنیان زندگی عرفی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5124" target="_blank">ره‌یافتی به مبانی فلسفی مدرن در بحث «حجیت خبر واحد»</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5132</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنجش بنیان زندگی عرفی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5127</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5127#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Feb 2012 06:14:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[اصول فقه]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث]]></category>
		<category><![CDATA[خبر واحد]]></category>
		<category><![CDATA[شهید جاوید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5127</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: «آقای حاج شیخ محمد حسین مسجد جامعی آمده بودند منزل ما می‌گفت:«این شیخ صالحی ملعون در کتابش از امام حسین(ع) تبری کرده!» گفتم:«شما کتابش را خوانده‌ای؟» گفت:«نه موثقین گفته‌اند.» گفتم: نه این مسائل نیست. شما خودتان این کتاب را بخوانید و بعد قضاوت کنید.» آنچه خواندید بخشی از خاطرات مرحوم آیت‌الله العظمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a><strong>: «آقای حاج شیخ محمد حسین مسجد جامعی آمده بودند منزل ما می‌گفت:«این شیخ صالحی ملعون در کتابش از امام حسین(ع) تبری کرده!» گفتم:«شما کتابش را خوانده‌ای؟» گفت:«نه موثقین گفته‌اند.» گفتم: نه این مسائل نیست. شما خودتان این کتاب را بخوانید و بعد قضاوت کنید.»</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong> </strong>آنچه خواندید <a href="http://www.amontazeri.com/farsi/khaterat/html/0252.htm" target="_blank">بخشی از خاطرات</a> مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری درباره کتاب شهید جاوید بود. مکالمه‌ای کاملا متعارف که نظائر آن را در زندگی روزمره ما دیده می‎شود. نقل اخبار سیاسی، تجربیات و یا اقوال دیگران درباره یک موضوع و بسیاری از  مسائل دیگری که به هر دلیل خودمان در ارتباط مستقیم با آن قرار نداریم و مجبوریم به نقل یک نفر که با آن مسأله مواجه شده اعتماد کنیم. با گسترش ابزار اطلاع‌رسانی این مسأله به خبرگزاری‌ها نیز کشیده شده است و گاه خبری تنها در  یک خبرگزاری منتشر می‌شود و منابع دیگر در نقل آن خبر به نقل قول از خبرگزاری اصلی اکتفا می‌کنند و گاه اینگونه یک خبر به سرعت در تمام دنیا پخش می‎شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این مسأله گریبان‌گیر تحقیقات آکادمیک نیز هست و در این علوم هر چه مباحث تخصصی‌تر می‌شوند، ارزش روایت یک فرد معتبر از مسأله مورد تخصصش بالاتر می‌رود. اما برای سنجش اقوال و اخبار باید چه معیارهایی را در نظر گرفت؟ و آیا هر نقل قولی ارزش علمی یا ارزش خبری دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همچون هر متخصصی یک فقیه نیز باید پاسخی به این پرسش‌ها داشته باشد، خصوصا آنکه پایه‌های اصلی علم فقه(قرآن و سنت) در جریانی عرفی به دست ما رسیده است. مثلا یکی از شیعیان پیش امام صادق(ع) می‌رود و سؤالی مطرح می‌کند و پاسخ این سؤال را در اختیار دیگران نیز قرار می‌دهد. این نقل قول‌ها(احادیث) در به تدریج توسط شیعیان گردآوری شدند و بزرگانی مانند صدوق، کلینی و شیخ طوسی این احادیث را به صورت موضوعی در ۴ کتاب دسته بندی کردند: کافی، استبصار، من لایحضره الفقیه، تهذیب. در دوره ابتدایی علم فقه چیزی جز نقل حدیث نبود، اما رفته رفته دقت در بررسی اقوال و احادیث سامان گرفت. و این بحث مطرح شد که اعتبار اقوال منسوب به امام(ع) با چه معیاری قابل سنجش است؟ علم رجال برای بررسی‌های سند روایت و علم درایه برای سنجش متن و دلالت روایت تأسیس شد اما این سؤال اساسی باقی ماند که پس از پذیرش سند یک روایت و دقت در متن آن، آیا اساسا می‌توان به نقل قول یک نفر از امام معصوم(ع) برای اثبات حکم شرعی اکتفا نمود؟ که با نگاهی دقیق‌تر و با توجه به اینکه بدون شک قول قطعی امام حکم شرعی را اثبات می‌کند، این سؤال به این شکل در آمد: <strong>آیا با نقل قول یک نفر از امام معصوم(ع) می‌توان به این نتیجه رسید که واقعا ایشان چنین قولی را بیان فرموده‌اند؟</strong>(که در نتیجه حکم شرعی بلافاصله اثبات شود.)<strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینگونه شد که مسأله به ظاهر ساده و عرفی که ما همه روزه به نوعی با آن سر و کار داریم بنیان بخش بزرگی از علم فقه را تشکیل داد و امروزه بسیاری از احکام شرعی منقول در رساله‌های عملیه تنها متکی به یک نقل قول از امام معصوم(ع) هستند. از همین رو برای تحقیق در این موضوع این بحث در علم اصول فقه با عنوان «حجیت خبر واحد»(حجیت خبری که تنها از یک نفر نقل می‌شود) مطرح شد. از دیرباز نظریات مختلفی در این باره مطرح شده اما با کمی اغماض لااقل سه نگاه کلی را می‌توان برشمرد:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li style="direction: rtl;">عدم حجیت</li>
<li style="direction: rtl;">عدم حجیت در امور مهمه مانند مسائلی که پای جان انسان در میان است و چند مورد دیگر.</li>
<li style="direction: rtl;">حجیت</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مدعیان دو نظریه اول استدلال‌های مفصلی برای اثبات نظر خود کرده‌اند و با ذکر دلایلی از قرآن، سنت، عقل ادعای اجماع را نیز از نظر دور نداشته‌اند. مخالفان حجیت خبر واحد معتقدند خبر واحد چیزی بیشتر از یک امر ظنی نیست و با امر ظنی نمی‌توان حکم شرعی را اثبات نمود و به این آیه تمسک می‌کنند که «انّ الظنّ لایغنی من الحق شیئا». نظریه دوم اما پذیرش خبر واحد را در امور مهمی همچون مسائلی که مرتبط با جان انسان هستند نمی‌پذیرد و به روال معمول عرف عقلا تمسک می‌کند. قائلان به این نظریه معتقدند با نگاهی به روش معمول زندگی انسان‌ها نمی‌توان پذیرفت که در مسائل اساسی مانند مسائلی که به جان انسان‌ها یا مال تنها به یک نقل قول اعتماد و اکتفا کنند. در مقابل این دو نظریه موافقان حجیت خبر واحد ضمن مناقشه در استدلال‌های دسته اول به آیاتی همچون آیه نبأ، آیه نفر، آیه سؤال(فاسألوا اهل الذکر)، تمسک می‌جویند و این این نکته اساسی را مورد اشاره قرار می‌دهند که وجود این تعداد روایت و تلاش علما برای حفظ آن نشان از آن دارد که احکام واقعی در میان این احادیث آمده است. و اگر خبر واحد کنار نهاده شود بخش بزرگی از مسائل علم فقه بدون پشتوانه می‌ماند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مباحث مفصلی پیرامون این مسأله در علم اصول فقه مطرح شده است و پذیرش هر یک از این سه نظریه نتایج کلانی در انتخاب آراء فقهی به دنبال دارد. اما به صورت خلاصه باید گفت بیشتر فقها با مبانی مختلف به خبر واحد عمل می‌کنند اما در بین آنها فقهایی همچون سید مرتضی و ابن ادریس بوده‌اند که قائل به عدم حجیت خبر واحد بودند و تنها خبر متواتر را می‌پذیرند. خبرهایی که به جای نقل توسط یک منبع، از چندین منبع نقل می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در همین باره:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5132" target="_blank">ذره بی‌انتها</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5124" target="_blank">ره‌یافتی به مبانی فلسفی مدرن بحث «حجیت خبر واحد»</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5127</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ره‌یافتی به مبانی فلسفی مدرن در بحث «حجیت خبر واحد»</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5124</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5124#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Feb 2012 05:23:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید محمد روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید موسوی شبیری زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[اصول فقه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر واحد]]></category>
		<category><![CDATA[سی بی ین مکالا]]></category>
		<category><![CDATA[سید مرتضی علم الهدی]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ مرتضی انصاری]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[مایکل استنفورد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5124</guid>
		<description><![CDATA[علی‌اشرف فتحی: این مقاله را سه ماه پیش برای چهارمین جشنواره علامه حلی نوشته بودم که امروز دیدم در فهرست برگزیدگان نیامده و طبعا جایی جز وبلاگ نبود که آن را منتشر کنم. همان‌گونه که در مقدمه‌اش آورده‌ام این نوشته یک طرح بحث و ره‌یافت است تا بتواند دست‌مایه پژوهش‌های جدی‌تر و مفصل‌تر در بحث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی‌اشرف فتحی:</a> این مقاله را سه ماه پیش برای چهارمین <a href="http://jhelli.ir/" target="_blank">جشنواره علامه حلی</a> نوشته بودم که امروز دیدم در <a href="http://jhelli.ir/index.aspx?siteid=3&amp;pageid=148&amp;newsview=132052" target="_blank">فهرست برگزیدگان</a> نیامده و طبعا جایی جز وبلاگ نبود که آن را منتشر کنم. همان‌گونه که در مقدمه‌اش آورده‌ام این نوشته یک طرح بحث و ره‌یافت است تا بتواند دست‌مایه پژوهش‌های جدی‌تر و مفصل‌تر در بحث مهم و کلیدی «حجیت خبر واحد» باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL" align="center"><strong>مقایسه تطبیقی بحث اصولی «حجیت خبر واحد» با بحث فلسفی «امکان و اعتبار شناخت تاریخی»</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بی‌گمان قوام فقه را می‌توان موکول به بحث بنیادین «حجیت خبر واحد» دانست. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn1"><strong><strong>[۱]</strong></strong></a> همان‌گونه که در علم تاریخ و فلسفه تاریخ نیز بحث از «امکان و اعتبار شناخت تاریخی» از اهمیت کلیدی در نوع نگاه به داده‌های تاریخی برخوردار است. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn2"><strong><strong>[۲]</strong></strong></a>  از یک زاویه می‌شود مبانی «اعتبار شناخت تاریخی» را که در فلسفه تاریخ مورد بحث قرار گرفته است به علم اصول فقه نیز تعمیم داد و به عنوان شاهد و مؤیدی مدرن و فلسفی برای «حجیت خبر واحد» از آن بهره گرفت و آن هم، جایگاه ویژه «منقولات» در هر دو علم است که نوع استدلال‌های عالمان هر دو فن را به یکدیگر نزدیک کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ابتدا به بررسی متد اصولیون برای اعتباربخشی به اخبار آحاد می‌پردازیم و سپس با ارائه شواهدی از متد فیلسوفان تاریخ در چگونگی اعتباربخشی به شناخت‌ها و داده‌های تاریخی، مقایسه‌ای تطبیقی میان این دو متد انجام داده و متد مشترک و ره‌یافت‌های همگون این دو علم را در چگونگی اعتباردهی به داده‌های مورد نیاز خود نشان خواهیم داد. البته این نوشتار تنها درصدد طرح بحث است و از همین رو تنها به برخی از منابع دست اول رجوع شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>بنای عقلاء؛ دلیل بی‌همتای اصولیون متأخر</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در مباحث و مجادلاتی که اصولیون و اخباریون شیعه پیرامون «حجیت خبر واحد» ارائه کرده‌اند، تنها می‌توان «بنای عقلاء» را متقن‌تر و مستحکم‌تر از ادله دیگر به شمار آورد. مرحوم مظفر در تقریر این دلیل آورده است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«إنه من المعلوم قطعا الذی لایعتریه الریب استقرار بناء العقلاء طرا واتفاق سیرتهم العملیة &#8211; على اختلاف مشاربهم وأذواقهم &#8211; على الأخذ بخبر من یثقون بقوله ویطمئنون إلى صدقه ویأمنون کذبه، وعلى اعتمادهم فی تبلیغ مقاصدهم على الثقات. وهذه السیرة العملیة جاریة حتى فی الأوامر الصادرة من ملوکهم وحکامهم وذوی الأمر منهم. و سر هذه السیرة: أن الاحتمالات الضعیفة المقابلة ملغیة بنظرهم لا یعتنون بها، فلا یلتفتون إلى احتمال تعمد الکذب من الثقة، کما لا یلتفتون إلى احتمال خطأه واشتباهه أو غفلته.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn3"><strong><strong>[۳]</strong></strong></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه</strong>: «قطعا مشخص است و شکی در این نیست که بنا و سیره عملی همه عقلا با وجود همه اختلاف ذوق و سلیقه‌هایی که دارند، بر این استوار شده که طبق خبر و حرف کسی که به سخنانش باور داشته و مطمئن هستند که او فرد راستگویی است و دروغ نمی‌گوید،  عمل کنند و در مسیر رسیدن به اهداف خود به سخن افراد موثق اعتماد کنند. این منش عملی حتی در دستورهای صادر شده از رهبران و پادشاهان و فرمانروایان آنها نیز جریان داشته است. راز این منش رفتاری در این است که احتمالات ضعیفی که در برابر سخن فرد موثق قرار دارد از نظر آنها ملغی و غیرقابل اعتنا است و از همین رو به احتمال تعمد فرد موثق در دروغ گفتن اعتنا نمی‌کنند، همان‌گونه که به احتمال اشتباه یا بی‌توجهی آنها توجه ندارند.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آنگاه در ادامه به نقل از میرزای نائینی آورده است: «قال شیخنا النائینی کما فی تقریرات تلمیذه الکاظمی: وأما طریقة العقلاء فهی عمدة أدلة الباب بحیث لو فرض أنه کان سبیل إلى المناقشة فی بقیة الأدلة فلا سبیل إلى المناقشة فی الطریقة العقلائیة القائمة على الاعتماد على خبر الثقة والاتکال علیه فی محاوراتهم.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn4">[۴]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه</strong>: «استاد ما نائینی آن‌گونه که در تقریرات شاگردش کاظمی آمده، گفته است: روش عقلا مهم‌ترین دلیل بحث حجیت خبر واحد است، به گونه‌ای که اگر بقیه ادله قابل مناقشه باشد این دلیل اصلا قابل خدشه و نقاش نیست؛ دلیلی که بر اعتماد به خبر ثقه و تکیه بر آن در سخنان روزمره عقلا استوار است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شیخ انصاری (ره) نیز پس از بحث مستوفایی پیرامون ادله مختلف حجیت خبر واحد که همچون دلایل دیگر اصولیون از ادله اربعه مورد پذیرش شیعه اخذ شده است، به نتیجه‌ای مشابه آنچه از نائینی (ره) نقل شد رسیده و گفته است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">« والإنصاف: أن الدال منها لم یدل إلا على وجوب العمل بما یفید الوثوق والاطمئنان بمؤداه، وهو الذی فسر به الصحیح فی مصطلح القدماء، والمعیار فیه: أن یکون احتمال مخالفته للواقع بعیدا بحیث لا یعتنی به العقلاء ولا یکون عندهم موجبا للتحیر والتردد الذی لا ینافی حصول مسمى الرجحان» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn5">[۵]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه</strong>: «انصاف این است که همه دلایلی که بر حجیت خبر واحد دلالت دارند، تنها بر وجوب عمل به آنچه که دارای ویژگی اطمینان‌بخشی و وثوق است دلالت دارند؛ یعنی همان چیزی که  «خبر صحیح» در اصطلاح قدما بدان تفسیر شده است. معیار آن نیز این است که احتمال مخالفتش با واقع آن‌قدر بعید باشد که عقلا آن احتمال را در نظر نگیرند و در اثر این احتمال دچار سرگردانی و تردید نشوند و نتوانند امری را بر امر دیگر [یعنی احتمال مخالفت با واقع] ترجیح دهند.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آخوند خراسانی نیز پس از خدشه و نقض در دلایل متعدد ذکر شده برای حجیت خبر واحد، ذیل بحث پیرامون دلیل اجماع به بنای عقلایی اشاره کرده و گفته است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«ثالث الوجوه وهو دعوى استقرار سیرة العقلاء من ذوی الادیان وغیرهم على العمل بخبر الثقة واستمرت إلى زماننا، ولم یردع عنه نبی ولا وصی نبی، ضرورة أنه لو کان لاشتهر و بان، ومن الواضح أنه یکشف عن رضا الشارع به فی الشرعیات أیضا.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn6">[۶]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: «</strong>سومین وجه استدلال همان ادعای استقرار بنای عقلا از دین‌داران و غیر دین‌داران بر عمل به خبر فرد موثق است که تا زمان ما این بنا و روش استمرار داشته و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری از آن نهی نکرده است. چرا که قطعا اگر نهی شده بود حتما زبانزد می‌گشت و آشکارا بیان می‌شد. واضح است که همین مسأله حاکی از رضایت شارع به عمل به چنین بنایی در مسایل شرعی نیز هست.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته اصولیون دیگری نیز هستند که یا خبر واحد را حجت نمی‌دانند و یا اعتبار و حجیت آن را ناشی از ادله قرآنی (به ویژه پنج آیه شریفه موسوم به نبأ، نفر، کتمان، سؤال و أُذُن) و یا دلیل روایی، دلیل اجماع و یا دلیل عقلی می‌دانند، با این حال آنچه که اکنون به عنوان دلیل متقن و استوار این بحث پذیرفته شده است، بنای عقلاست که عبارات برخی از فحول اصولیون متأخر مورد اشاره قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>دلیل عمل‌گرایانه حجیت خبر واحد</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در این میان برخی اصولیون متقدم و متأخر در کنار ادله مذکور به یک دلیل عمل‌گرایانه و کاربردی نیز اشاره کرده و البته آن را همچون سایر ادله مورد مداقه و تفصیل قرار نداده‌اند. شیخ انصاری (ره) در بحث مستوفا و مفصلی که درباره دلیل انسداد ارائه کرده، ذیل مقدمه دوم دلیل انسداد ضمن رد نظریه «طرح مطلق خبر واحد» آورده است: «إذا صار معظم الفقه أو کله مجهولا فلا یجوز أن یسلک فیه هذا المنهج. والحاصل أن طرح أکثر الأحکام الفرعیة بنفسه محذور مفروغ عن بطلانه، کطرح جمیع الأحکام لو فرضت مجهولة، وقد وقع ذلک تصریحا أو تلویحا فی کلام جماعة من القدماء والمتأخرین.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn7">[۷]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه:</strong> «اگر بیشتر یا همه فقه ناشناخته باشد جایز نیست که چنین روشی را برگزینیم. در نتیجه باید گفت که نادیده گرفتن و کنار گذاشتن بیشتر احکام فرعی [فقهی] امری است که همانند کنار گذاشتن همه احکام در صورت جهل به آنها، بطلان آن نیاز به بحث ندارد. بطلان این امر در سخنان گروهی از بزرگان پیش‌کسوت علم اصول مورد تصریح یا اشاره ضمنی قرار گرفته است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به باور شیخ انصاری و بسیاری از اصولیون متقدم و متأخر، طرح مطلق اخبار آحاد به تعطیلی فقه و چه بسا تعطیلی دین خواهد انجامید و ما چاره‌ای جز ارائه یک ره‌یافت معقول و مشروع برای اعتباربخشی به خبر واحد نداریم. عباراتی که در کلمات علما پیرامون این مسأله آمده است گاه بسیار هشدارآمیز و انذارگونه است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>شیخ صدوق (ره)</strong>: «فلو جاز رد هذه الأخبار الواردة فی هذا الباب لجاز رد جمیع الأخبار، وفیه إبطال للدین والشریعة.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn8">[۸]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: «</strong>اگر رد این اخبار جایز باشد می‌شود همه اخبار دیگر را هم رد کرد و این مسأله موجب ابطال اساسی دین و شریعت است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>سید مرتضی (ره)</strong>: «فإن قلت: إذا سددتم طریق العمل بأخبار الآحاد، فعلى أی شئ تعولون فی الفقه کله؟ فأجاب بما حاصله: دعوى انفتاح باب العلم فی الأحکام.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn9">[۹]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: «</strong>اگر اشکال شود که با بستن باب عمل به اخبار واحد، به چیزی می‌توان در کلیت فقه تکیه کرد، باید پاسخ دهیم که ادعای ما باز بودن باب علم [به نظر شارع] در احکام است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته سید مرتضی آن‌گونه که سید صدرالدین رضوی قمی (از علمای قرن ۱۲ هجری) در کتاب شرح‌الوافیه آورده است، سید مرتضی در میان متأخرین به استدلال عمل‌گرایانه پیرامون حجیت خبر واحد شهره شده <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn10">[۱۰]</a> و شیخ انصاری نیز این باور سید مرتضی (ره) را این‌گونه به رشته تحریر درآورده است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«لو فرض الحاجة إلى أخبار الآحاد &#8211; لعدم المعول فی أکثر الفقه &#8211; لزم العمل علیها وإن لم یقم علیه دلیل بالخصوص، فإن نفس الحاجة إلیها هی أعظم دلیل، بناء على عدم جواز طرح الأحکام.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn11">[۱۱]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: «</strong>اگر فرض شود به دلیل فقدان یک تکیه‌گاه در بیشتر مسایل فقهی، به خبر واحد نیاز داریم در این صورت عمل به خبر واحد لازم است حتی اگر دلیل خاصی درباره حجیت آن نداشته باشیم. پس همین که به اخبار واحد نیاز داریم بزرگ‌ترین دلیل ما برای عمل به آنهاست چرا که حق نداریم احکام شرع را کنار بگذاریم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این‌گونه استدلال سید مرتضی به مبانی فلسفی مورخین مدرن غربی پیرامون اعتبار شناخت تاریخی بسیار نزدیک است که به آن خواهیم پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>شیخ طوسی (ره)</strong>: «ومن قال: إنی متى عدمت شیئا من القرائن حکمت بما کان یقتضیه العقل، یلزمه أن یترک أکثر الأخبار وأکثر الأحکام ولا یحکم فیها بشئ ورد الشرع به. وهذا حد یرغب أهل العلم عنه، ومن صار إلیه لا یحسن مکالمته، لأنه یکون معولا على ما یعلم ضرورة من الشرع خلافه.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn12">[۱۲]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: «</strong>کسی که بگوید من هر وقت هیچ قرینه‌ای پیدا نکردم طبق اقتضائات عقلی خودم عمل می‌کنم، لازمه این حرفش آن است که بیشتر روایات و احکام را رها کرده و هیچ حکم شرعی از آنها استخراج نکند. در حالی که این چیزی است که اهل علم از آن کناره می‌گیرند و هرکس چنین روشی اختیار کند حتی سخن گفتن با او نیز درست نیست چرا که او به چیزی تکیه کرده که قطعا و مشخصا خلاف شرع است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همچنین علامه حلی در صفحه ۶۳ کتاب کلامی «نهج‌المسترشدین ألی اصول الدین» ذیل بحث اثبات عصمت امام (ع) تصریح کرده که کنار گذاشتن اخبار آحاد و برائت اصلیه معنایی جز رفع همه احکام شرعی ندارد. در این میان همان‌گونه که انتظار می‌رود هرچه به آثار دوره سیطره اخباریون نزدیک‌تر می‌شویم تعبیرات پیرامون طرح مطلق خبر واحد تندتر می‌شود. مثلا محدث بحرانی در حدائق آورده است: «فالعمل عندنا على الأخبار الواردة فی المقام السالمة من المعارض، و ردّه لها بأنها أخبار آحاد مردود، بأن الواجب علیه مع رد هذه الأخبار ونحوها من أخبار الشریفة الواردة فی جملة الأحکام هو الخروج من هذا الدین وهذه الشریعة إلى دین آخر وشریعة أخرى.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn13">[۱۳]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: </strong>«ما به روایاتی که در این مقام وارد شده و معارض ندارند عمل می‌کنیم و اینکه آنها را به دلیل خبر واحد بودن رد کنیم مردود است چرا که لازمه این امر، خروج از این دین و این شریعت و ایمان آوردن به دین و شریعت دیگری است.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایراد اتهام «خروج از دین و شریعت» به قائلین طرح مطلق اخبار آحاد و به تبع آن، نفی تکلیف در عبارات شیخ انصاری نیز به مشایخ وی نسبت داده شده است. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn14">[۱۴]</a> حتی شیخ انصاری نیز ضمن ارائه این بحث و برای اعلام تبرئه از عواقب و پیامدهای سنگین چنین نظریه‌ای چندین بار از عبارت «العیاذ بالله» استفاده کرده است. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn15">[۱۵]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همه این دلایل که از آنِ حامیان نظریه «حجیت خبر واحد» و «انفتاح باب علم یا علمی» است، ره‌یافتی به این گزاره و باور است که نمی‌توان چنین میراث عظیم روایی را به بهانه غیر یقینی بودن آن نادیده گرفت و قائل به نفی هر گونه تکلیف و حکم شرعی شد. چرا که این باور به تعطیلی دین و بلاتکلیف شدن متدینین می‌انجامد که چنین امری یقینا مورد پذیرش شارع نیست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید یکی از پیامدهای سایه سنگین این عاقبت‌اندیشی و عمل‌گرایی را بتوان در تعداد انگشت‌شمار قائلین به عدم حجیت خبر واحد و اعتبار دلیل انسداد مشاهده کرد، به گونه‌ای که از میان معاصرین ظاهرا تنها دو نفر از فقهای معظم قائل به دلیل انسداد و حجیت ظن مطلق شده‌اند. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn16">[۱۶]</a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shobeiri-rohani.jpg?m=1330000958"><img class="aligncenter" title="حضرات آیات عظام مرحوم سید محمد روحانی و سید موسی شبیری زنجانی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shobeiri-rohani.jpg?m=1330000958" alt="" width="450" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>حضرات آیات عظام مرحوم سید محمد روحانی و سید موسی شبیری زنجانی؛ مهم‌ترین مدافعان معاصر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%AF" target="_blank">نظریه اصولی انسداد</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">استاد معظم آیت‌الله شبیری زنجانی (مد ظله) در این باره گفته است: « به مسئله ظن مطلق و ظن انسدادی بی میل نیستم، به خاطر اینکه اگر بخواهیم در فقه به قطع و اطمینان عمل کنیم، به دلیل اینکه احکام قطعی و اطمینانی به مقدار لازم و کافی نیست، مشکل فقه حل نمی‏شود و احکام قابل اجرا نمی‏شود، ناچاریم که مقداری بیش از اطمینان را حجت بدانیم، گاهی انسداد صغیر است که فلان تشریع حکم دلیل برای این است که ظن درباره موضوع خاص حجت است، بعضی در حجیت خبر واحد گفته‏اند و می‏توان اینگونه تقریب کرد که شارع می‏فرماید خبر واحد عادل را حتی برای شما که بعد از صدها سال از صدور آن زندگی می‏کنید، حجت قرار دادم، اگر خطاب به ما متوجه شده باشد، چگونه می‏توانیم عدالت راوی صدها سال قبل را به نحو قطع و اطمینان احراز کنیم؟ این برای ما انسداد دارد، پس، با وجود این انسداد در باب خبر واحد، نفس توجه خطاب به ما به وسیله تشریع ادله خبر واحد، قرینه بر این است که در باب حجیت اخبار برای تشخیص شرایط روایات قطع و اطمینان شرط نیست و اصل ظن کافی است، این انسداد صغیر است که به این وسیله در خصوص این حکم می‏فهمیم ظن حجت است، اما از این طریق حجیت ظن در ابواب و موارد دیگر مانند ظن حاصل از شهرت یا اجماع منقول یا از اصطیاد از موارد مختلف، کشف نمی‏شود &#8230; و گاهی انسداد کبیر است که حتی اگر ظن را در باب خبر واحد حجت قرار دادیم، دلیل لازم و کافی برای احکام فقهی نداریم و از جوانب دیگر اشکالاتی باقی می‏ماند، در ظواهر از نظر سند مشکل حل شده اما از نظر دلالت به اطمینان نمی‏رسیم، پس، از نظر دلالت نیز قطع و اطمینان لازم نیست. خلاصه، در بعضی از موارد به وسیله دلیل خاص و انسداد صغیر ظن حجت می‏شود و در بعضی از موارد که این مقدار نیز کافی نباشد، از طریق دلیل عام، ظن حجت می‏شود که ظن از هر طریق باشد حجیت دارد، حالا در چه مرتبه‏ای از ظن حجت است.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn17">[۱۷]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مرحوم آیت‌الله سید محمد روحانی نیز آن‌گونه که شاگردش شهید آیت‌الله سید عبدالصاحب حکیم در منتقی‌الاصول تقریر کرده است حتی استناد به بنای عقلا را در اثبات حجیت خبر واحد رد کرده و معتقد است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«ان القدر الثابت من بناء العقلاء وعملهم هو العمل بخبر الثقة الذی یعلم بتحرزه عن الکذب بحیث یطمئن بخبره. وقد عرفت ان العمل بخبر مثل ذلک لا یحتاج الى التعبد، ولم یثبت فی مورد من الموارد علم العقلاء بخبر الثقة إذا لم یحصل لهم الاطمئنان بصدقه وکان احتمال الکذب فی حقه موجودا. اذن فلم تثبت السیرة على العمل بخبر الثقة تعبدا، بل على العمل به إذا اوجب القطع أو الاطمئنان.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn18">[۱۸]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: </strong>«آن اندازه که از بنا و روش عقلا برای ما ثابت است عمل کردن آنها به روایت فرد موثقی است که می‌دانیم اهل دروغ نبوده و سخنش اطمینان‌آور است و می‌دانید که عمل به چنین خبری نیاز به تعبد شرعی ندارد. ولی به هیچ وجه ثابت نشده عقلا اگر احتمال دروغ در حرف‌های فرد موثق بدهند یا اطمینان به راستگویی او نداشته باشند باز هم به حرف او ترتیب اثر بدهند. بنابر این بر مبنای تعبد شرعی ثابت نشده که سیر عقلا بر عمل به خبر واحد استوار شده است، بلکه باید گفت که فقط در صورت حصول قطع و اطمینان به خبر واحد عمل می‌کنند.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وی در نهایت تصریح کرده که استدلال به بنای عقلا برای اثبات حجیت خبر واحد گرفتار دور است و لذا قابل اعتنا نیست:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">« وقد ظهر ان ثبوت الحکم العقلی بالحجیة أو ثبوت الامضاء الشرعی معلق على عدم ثبوت الردع من الشارع، وهو ینتهی الى الجزم بالامضاء أو بالحجیة العقلائیة. وعلیه، فیظهر ان الدلیل على التقدیر هو القطع به، وهو یتحقق عند عدم ثبوت الردع، فالقطع بالامضاء معلق على عدم ثبوت الردع. وإذا کان الامر کذلک استحال تأثیره فی عدم ثبوت الرادع، وحینئذ لم یکن ذلک دافعا لاحتمال رادعیة الایات، لان تحققه یتوقف على عدم ثبوت رادعیتها فکیف یتوهم منعه عن رادعیتها ؟ فانه دور واضح.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn19">[۱۹]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ترجمه: </strong>«آشکار است که حکم عقل به حجیت خبر واحد یا امضای شرع نسبت به آن، وابسته به عدم ثبوت هر گونه جلوگیری و منعی از ناحیه شرع است و اگر این عدم منع ثابت شد می‌شود مطمئن شد که عقلا حجیت دارد و شرع هم عمل به آن را امضا کرده است. بنابر این روشن شد که این قطعیت است که دلیل ما در عمل به خبر واحد است و آن هم فقط در صورت عدم ثبوت منع و خودداری است که محقق می‌شود. پس قطع به امضای شارع وابسته به عدم ثبوت منع است. حالا که کار به اینجا رسید تأثیر آن قطع در عدم ثبوت منع نیز محال است و دفع‌کننده آن منع نخواهد بود چراکه احتمال دارد آیات [دال بر عدم جواز عمل به ظن] مانع از عمل به خبر واحد باشند، زیرا تحقق قطع متوقف به عدم ثبوت مانعیت این آیات از عمل به اخبار واحد است پس چگونه گمان شده که همان قطع مانع از مانعیت آیات است؟ اینکه یک دور آشکار است.»<strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این را هم باید متذکر شد که حتی قائلین به انسداد نیز روایات و اخبار آحاد را بالکل کنار ننهاده و آنها را به مثابه ظن مطلق مورد استفاده قرار می‌دهند. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn20">[۲۰]</a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Stanford-McCullagh.jpg?m=1330000956"><img class="aligncenter" title=" سی بی‌ین مکالا و مایکل استنفورد" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Stanford-McCullagh.jpg?m=1330000956" alt="" width="400" height="239" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"> سی بی‌ین مکالا و مایکل استنفورد؛ دو استاد برجسته رشته «فلسفه تاریخ»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ره‌یافت فیسلوفان تاریخ؛ حجیت ظنون تاریخی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مشابه آنچه را که اصولیون مسلمان درباره میزان اعتبار داده‌ها و شناخت فقهی و روایی در طی بیش از ۱۳ قرن به دست آورده و مدون کرده‌اند، فیلسوفان تاریخ نیز در قرون و دهه‌های اخیر درباره میزان اعتبار داده‌ها و شناخت تاریخی مورد بحث و نقد قرار داده‌اند. آنها نیز اذعان کرده‌اند که داده‌ها و داشته‌های تاریخی ما آن‌گونه نیستند که بتوان درباره میزان درستی و اعتبار آنها ادعای قطعیت کرد «زیرا هیچ‌گونه دسترسی مستقیم و بی‌واسطه به جهان برای محک زدن درستی آن نتایج نداریم.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn21">[۲۱]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به باور فیلسوفانی همچون <a href="http://www.guardian.co.uk/theguardian/2009/nov/17/michael-stanford-obituary">مایکل استنفورد</a>، «همه مطالعات تجربی ما به ناچار ناقص است &#8230; و هرگز نمی‌توانیم به یقینی تردیدناپذیر برسیم. (چقدر ملال‌آور بود اگر می‌توانستیم به آن برسیم!) پرسش مهم این است: بهترین تبیین چیست؟» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn22">[۲۲]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://cbehanmccullagh.com/">سی‌بی‌ین مکالا</a> استاد فلسفه تاریخ در استرالیا «در جواب این پرسش که با توجه به علل احتمالی خطا در نوشته‌های تاریخی آیا هم چنان معقول و موجه است که محتوای کتاب‌های تاریخی را باور کنیم؟ استدلال می‌کند که مورخان متعهد تنها توصیف‌هایی از گذشته را ارائه خواهند کرد که دلیل معتبری برای درست تلقی کردن آنها دارند. یعنی معمولاً شواهد فراوانی برای آن توصیف‌ها وجود دارد؛ شواهدی که استلزامات آن را به ندرت بتوان زیر سؤال برد. در چنین حالتی معقول است که درستی آن توصیف‌ها را باور کنیم. حتی اگر به لحاظ منطقی این امکان باقی باشد که آنها نادرست هستند و شاید روزی تبیین بهتری پیدا شود. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn23">[۲۳]</a> اما با توجه به این امکان منطقی، آیا همچنان باید نسبت به شناخت تاریخی تردید داشته باشیم؟ <a href="http://philpapers.org/s/C.%20Behan%20McCullagh">مکالا</a> در این باره به این نکته اشاره می‌کند که کل شناخت ما از جهان شاید اشتباه باشد، ولی ما این توصیف‌ها از جهان را که به خوبی از عهده تبیین تجارب ادراکی ما برمی‌آیند، باور می‌کنیم چون این کار سودمند است. پس ما دلایل عملی با توجیهی عمل‌گرایانه برای درست تلقی کردن شناخت از جهان داریم. این دلایل همان‌قدر که در مورد باورهای مربوط به جهان حاضر صادق است، درباره شناخت تاریخی نیز صدق می‌کند؛ شناخت تاریخی به طرق متعددی ما را به فهم زمان حال توانا می‌سازد.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn24">[۲۴]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.latrobe.edu.au/bulletin/archive/0706/research4.html">مکالا</a> در اینجا مشابه همان استدلال و متدی را در دفاع از شناخت تاریخی عرضه می‌کند که سید مرتضی در دفاع از متدهای کنونی شناخت فقهی عرضه کرده و «نفس الحاجة» را بزرگ‌ترین دلیل بر حجیت و اعتبار اخبار آحاد دانسته است. همان‌طور که <a href="http://www.latrobe.edu.au/humanities/about/staff/profile?uname=CBMccullagh">مکالا</a> «سودمند بودن» را به عنوان دلیل عمل‌گرایانه باور عمومی به توصیفات مورخان از تاریخ ذکر کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مکالا در جای دیگری گفته است: «شناخت ما از جهان به اندازه‌ای قابل اعتماد است که بر پایه آن به صورت موفقی برنامه‌ریزی و عمل می‌کنیم. ما به دلایل عملی به این شناخت باور داریم. هرچند می‌دانیم خطاپذیر است.» <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn25">[۲۵]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دغدغه «تعطیل دین و شریعت» که در کلمات علما به آن اشاره شد در سخنان فیلسوفان تاریخ نیز به عنوان «بی‌معنا شدن فهم جهان به دلیل سکوت مورخان» مورد بحث قرار گرفته و نسبت به این دغدغه، بزرگ‌نمایی و انذار صورت گرفته است. مکالا می‌گوید که اشتباه بودن یا دقیق نبودن  برخی برداشت‌های مورخان، دلیل بر بطلان همه شناخت‌های تاریخی نیست، چرا که گریزی از این خطاها نیست و الا فهم جهان به دلیل سکوت مورخ، بی‌معنا خواهد شد. <a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftn26">[۲۶]</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید شباهت‌های فراوان میان تعبیرات اصولیون و فلاسفه تاریخ بتواند مؤید و قرینه‌ای بر این ادعای برخی اصولیون باشد که بنای عقلا را از دلایل حجیت خبر واحد دانسته‌اند.</p>
<div>
<p>&nbsp;</p>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref1"><strong><strong>[1]</strong></strong></a><strong> </strong>- شیخ مرتضی انصاری، فرائد الاصول (رسائل دو جلدی)، نشر مطبوعات دینی، ج ۱، صص ۷ &#8211; ۱۸۵<strong> </strong><strong></strong></p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref2"><strong><strong>[۲]</strong></strong></a><strong> </strong> - مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل‌محمدی، نشر نی، ص ۹۲</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref3"><strong><strong>[۳]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- محمد رضا مظفر، اصول الفقه، منشورات فیروزآبادی، ص ۳۴۷</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref4"><strong><strong>[۴]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- همان، ص ۲۴۸ و نیز: فوائد الأصول: ج ۳ ص ۱۹۴ (ط &#8211; مؤسسه نشر إسلامی)</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref5"><strong><strong>[۵]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- شیخ مرتضی انصاری، فرائد الاصول (رسائل دو جلدی)، ج ۱، ص ۱۷۴</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref6"><strong><strong>[۶]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- آخوند ملامحمد کاظم خراسانی، کفایة‌الاصول، نشر آل‌البیت (ع)، ص ۳۰۳</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref7"><strong><strong>[۷]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- فرائد الاصول، ج۱، ۱۸۶</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref8"><strong><strong>[۸]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>-  من لایحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۶۰، ذیل حدیث ۱۰۳۱</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref9"><strong><strong>[۹]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- رسائل سید مرتضی، ج ۳، ابطال العمل بأخبار الآحاد، ص ۳۱۲</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref10"><strong><strong>[۱۰]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- شرح‌الوافیه، ص ۱۸۸</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref11"><strong><strong>[۱۱]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- فرائدالاصول، ج۱، ۱۸۷</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref12"><strong><strong>[۱۲]</strong></strong></a><strong> </strong> -  عدة‌الاصول، ج۱، ص ۱۳۶</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref13"><strong><strong>[۱۳]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- الحدائق الناضرة، ج ۱۹، ص ۲۳۱</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref14"><strong><strong>[۱۴]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- فرائدالاصول (رسائل دو جلدی) ، ج۱، ص ۱۸۵</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref15"><strong><strong>[۱۵]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- همان، صص ۱۸۶ و ۱۸۹</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref16"><strong><strong>[۱۶]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- مرحوم آیت‌الله سید محمد روحانی، منتقی‌الاصول، ج ۴، ص ۳۱۹ و آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی در جلسه درس خارج فقه (مبحث صوم)، ۱۲ مهر ۱۳۸۸</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref17"><strong><strong>[۱۷]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- متن درس خارج فقه روز ۱۲ مهر ۸۸ معظم‌له در سایت ارتباط شیعی، به نشانی: <a href="http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/shobeiry/880712/">http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/shobeiry/880712/</a></p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref18"><strong><strong>[18]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- عبدالصاحب حکیم، منتقی‌الاصول، ج ۴، ص ۲۹۹</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref19"><strong><strong>[۱۹]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- همان، ص ۳۰۴</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref20"><strong><strong>[۲۰]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- همان، ص ۳۲۴</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref21"><strong><strong>[۲۱]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- سی‌بی‌ین مکالا، بنیادهای علم تاریخ، نشر نی، ص ۲۲</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref22"><strong><strong>[۲۲]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، نشر نی، ص ۱۶۷</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref23"><strong><strong>[۲۳]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- مکالا، بنیادهای علم تاریخ، ص ۳۹</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref24"><strong><strong>[۲۴]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- حسین حاتمی، معرفی کتاب بنیادهای علم تاریخ، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره ۱۳۳، خرداد ۸۸</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref25"><strong><strong>[۲۵]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- مکالا، بنیادهای علم تاریخ، ص ۳۰</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a title="" href="file:///D:/internet%20archive/tourjan/other/helli/khabre%20vahed.doc#_ftnref26"><strong><strong>[۲۶]</strong></strong></a><strong> </strong><strong> </strong>- همان، ص ۳۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در همین باره:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5132" target="_blank">ذره بی‌انتها</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5127" target="_blank">سنجش بنیان زندگی عرفی</a></p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5124</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استبداد ایرانی، انقلاب اسلامی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5117</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5117#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 17:26:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5117</guid>
		<description><![CDATA[ثلث قرن از سقوط آخرین سلسله شاهنشاهی ایران و استقرار نظام «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این روزها هر کس به فراخور توان و آگاهی خود به علل و عوامل پیروزی انقلاب می‌پردازد. ما نیز سعی کردیم علاوه بر چند مطلب تازه، با فهرستی از برخی نوشته‌های قبلی خود درباره عملکرد حکومت پهلوی و بسترهای شکل‌گیری انقلاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction: rtl; text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah-rohani.jpg?m=1329062733"><img class="aligncenter" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah-rohani.jpg?m=1329062733" alt="" width="440" height="287" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ثلث قرن از سقوط آخرین سلسله شاهنشاهی ایران و استقرار نظام «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این روزها هر کس به فراخور توان و آگاهی خود به علل و عوامل پیروزی انقلاب می‌پردازد. ما نیز سعی کردیم علاوه بر چند مطلب تازه، با فهرستی از برخی نوشته‌های قبلی خود درباره عملکرد حکومت پهلوی و بسترهای شکل‌گیری انقلاب اسلامی سهم خود را ادا کرده باشیم. این پست را به همه شهدای راه آزادی تقدیم می‌کنیم &#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>مطالب تازه</strong>:</p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5099">دیکتاتورها مثل برف آب خواهند شد</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5107">اصلاحات استبدادی</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://sillyboy.blogfa.com/post-49.aspx">وقتی زنان به خیابان‌ها آمدند</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://charghad.ir/3777/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF" target="_blank">رویین‌تنانی که تاب مستوری نداشتند</a></p>
<p dir="RTL"><strong>مطالب قبلی</strong>:</p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?cat=996">امام خمینی و نواندیشان دینی</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=2632">این آخوندهای درباری</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=1840">جریان‌های حوزوی و طوفان ۵۷</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=3138">درباره یک عکس تاریخی</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=624">امام و مخالفان حوزوی‌اش</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=4514">مذاکره و ضد مذاکره</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=5082">استحمار به سبک ایرانی</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=4205">اسلام ایرانی به روایت آخرین شاه ایران</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.tourjan.com/?p=4775">من حیث لایشعرون</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5117</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اصلاحات استبدادی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5107</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5107#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 00:08:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5107</guid>
		<description><![CDATA[    «یک مصاجبه فرضی با شاه»   سید مرتضی ابطحی: در جریان انقلاب اسلامی ایران همان اندازه که بررسی باور‌ها و فعالیت‌های امام و انقلابیون لازم به نظر می‌رسد، شناخت اصول عملکرد حکومت پهلوی و روندی که منجر به ایجاد یک بن‌بست سیاسی-اجتماعی شد نیز اهمیت دارد. روندی که قاطبه ملت را به این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<address style="text-align: justify;" dir="RTL"> </address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"> </address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>«یک مصاجبه فرضی با شاه»</strong></address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"> </address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: در جریان انقلاب اسلامی ایران همان اندازه که بررسی باور‌ها و فعالیت‌های امام و انقلابیون لازم به نظر می‌رسد، شناخت اصول عملکرد حکومت پهلوی و روندی که منجر به ایجاد یک بن‌بست سیاسی-اجتماعی شد نیز اهمیت دارد. روندی که قاطبه ملت را به این نتیجه رساند که ایران راهی جز انقلاب ندارد. آنچه در پی‌ می‌آید بخشی از آراء و نظرات محمدرضا پهلوی آخرین شاه ایران است که به صورت مصاحبه تنظیم شده است. بیشتر قسمت‌های نقل شده در این مصاحبه، عینا جملاتی است که شاه ایران در دو کتاب خویش «انقلاب سفید» و «به سوی تمدن بزرگ» آورده است و بقیه بخش‌ها برآیند نظرات  اوست که برای رعایت اختصار مصاحبه بدین صورت نقل شده‌اند که این بخش‌ها در قلاب ذکر شده است. همچنین با توجه به حفظ امانت در نقل قول، بعضی تاریخ‌ها که در متن کتاب‌ها به سال پهلوی ذکر شده، در پرانتز سال شمسی ذکر شده است. قابل ذکر است که موارد جز این، عینا نقل قول از منابعی هستند که ذکر شد.</address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="طرح روی جلد نیوزویک از شاه" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/Shah-Newsweek.jpg?m=1328978614" alt="" width="329" height="457" /></address>
<address style="text-align: justify;" dir="RTL"> </address>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  آقای محمدرضا پهلوی شما در یکی از آخرین مصاحبه‌هایی که با شبکه BBC داشتید <a href="http://www.google.com/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=video&amp;cd=5&amp;ved=0CEQQtwIwBA&amp;url=http%3A%2F%2Fwww.youtube.com%2Fwatch%3Fv%3DYI8XInhlh9A&amp;ei=3dUxT6iAL4PFtAbNn-i5BA&amp;usg=AFQjCNFMUxEHmP4EpJi7qgnHSO51-ulPqg&amp;sig2=pJE-IScK9Z-TOyv9Chx-dw">گفتید</a> که تنها چیزی که با خود به جهان دیگر خواهید برد تاریخ است. هدف ما هم از این مصاحبه نگاهی بی‌طرف به افکار و ایده‌های شما است. به عنوان اولین سؤال از شما می‌پرسم طرح اصلی شما برای پیش برد ایران به سمت یک جامعه متمدن چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">[من در ابتدا طرحی با عنوان اصلاحات ارضی را تنظیم و اجرا کردم و نظرات خود را در کتاب «مأموریت برای وطنم» به رشته تحریر در آوردم. پس از بررسی بیشتر، طرح جامعی برای پیشرفت همه جانبه کشور ایران تحت عنوان «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF">انقلاب سفید</a>» در شش اصل تدوین شد و در ۶ بهمن ۱۳۴۱ با اکثریت قاطع آراء ملت به تصویب رسید و] تعداد آراء مخالف حتی به یک هزارم کل آراء نرسید.(انقلاب سفید &#8211; ص۵)  [من این طرح را در کتابی به همین نام مدون نمودم. و پس از آن به تدریج اصول لازم اضافه شد تا به ۱۹ اصل رسید. محور توسعه کشور در این اصول خلاصه می‌شود. البته این اصول را هم در کتاب «به سوی تمدن بزرگ» تدوین و در اختیار ملّت ایران قرار دادم.]</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="طرحی از اصول انقلاب سفید" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/Enghelab-Sefid-Tablo.jpg?m=1328977788" alt="" width="347" height="362" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>طرحی از اصول انقلاب سفید</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  فلسفه و روح این انقلاب چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این انقلاب در درجه اول یک انقلاب ایرانی و منطبق با روح و سنن ایرانی بود. ما این انقلاب را به صورت یک کالای وارداتی تحویل ملت ندادیم، زیرا اصولا شأن ملت ما که خود در طول هزاران سال خلاق فکر و فلسفه و منطق بوده است این نیست که در این مورد «جامه عاریت» دیگران را بر تن کند.(انقلاب سفید &#8211; ص۲۱) در این انقلاب اصیلِ ما، همه جا دو اصل مقدس و کلی یعنی توجه به معنویات و مذهب و حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعی و نیز این اصل کلی که هر نوع آثار استثمار و هر وضعی که فقط به نفع یک اقلیت محدود بزیان اکثریت باشد از میان برود رعایت شده بود.(همان- ص۲۲) کشور من اصولا نمی‌تواند راهی به جز این برای ساختن آینده خویش در پیش گیرد.(همان-۲)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>- شما با چه پشتوانه‌ای دست به این کار زدید؟ چه عایدی برای کشور داشت؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید هیچکس غیر از من و خدای من نداند که چه شبها را تا صبح به تأمل و تفکر گذرانیدم و با خضوع و خشوع تمام برای یافتن چاره از خدای خویش استعانت طلبیدم.(انقلاب سفید &#8211; ص۱۰) [به دنبال این انقلاب] ارتجاع و بیگانه پرستی برای همیشه سرکوب گردید و همراه آن دفتر خرافات و فساد نیز بسته شد.( به سوی تمدن بزرگ – ص ۸۳) «آنچه در این راه بزرگترین پشتیبان من بود، عنایت و تفضل الهی بود. زیرا این انقلابی بود که بر اساس عالی‌ترین موازین عدالت و نوع‌پروری و طبق تعالیم عالیه اسلامی صورت می‌گرفت و طبعا در این راه از تأیید الهی برخوردار بود.»(انقلاب سفید &#8211; ص۴)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="سید حسن امامی مشغول ایراد خطبه در مراسم تاج‌گذاری- 1346" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/Shah-Emami-TajGozari1346.jpg?m=1328977674" alt="" width="495" height="337" /><strong>سید حسن امامی مشغول ایراد خطبه در مراسم تاج‌گذاری- ۱۳۴۶</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>- آقای <a href="http://www.tourjan.com/?tag=سید-حسن-امامی">سید حسن امامی</a> در سال ۱۳۴۶ مراسم تاج‌گذاری خطبه جالبی برای شما خواندند و در بخشی از خطبه‌اش اینگونه شما را خطاب کرد: «حامی حوزة الاسلام، المجاهد فی الدعوة الی السلم العالمی العالم، ناشر مذهب الجعفری، باسط العدل الاجتماعی، العاهل الباذل، جلالة الملک العادل محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریا مهر قارن الله سلطنته المزدهرة بالدولة المهدویة المنتظرة»(ویژه‌نامه تاج‌گذرای- ص ۴۴)  شما این‌گونه تعریف‌ها و تحسین‌ها را قبول دارید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برای من به عنوان ناخدای کشتی سرنوشت کشورم در اقیانوس متلاطم جهان امروز، اتکا به عنایات الهی اساس و بنیاد همه تصمیم‌ها و تلاش‌ها است، و می‌دانم که تا وقتی که راه من راهی باشد که خواسته اوست پیشرفت در این راه حتمی خواهد بود. احساس قلبی من این است که مشیت کامله خداوندی مرا – که اگر نبود چنین قدرتی جز قدرت عادی یک فرد انسانی نداشتم- به عنوان رهبر این ملت در دوران سرنوشت ساز امروز جهان، مأمور ایفای این رسالت فرموده است، و تا وقتی که او بخواهد، نه تنها هیچ نیروی سیاسی یا عامل اقتصادی بلکه هیچ عامل غیرقابل پیش بینی فرد و خصوصی نیز نخواهد توانست مانع انجام این رسالت شود. این اعتقاد ولو با هیچ دیالکتیک و استدلال مادی و علمی سازگار نباشد، جزئی از وجود روحی من است. رویدادهای گوناگون و شگرف برایم تردیدی نگذاشته است که یک نیروی مافوق بشر سرنوشت مرا  و ملتم را، در راهی که خود مقدر و معین فرموده است هدایت می‌کند و همه آنچه انجام می‌دهم از آن نیرویی الهام می‌گیرد که تا کنون ضامن موفقیت این رهبری و جهت دهنده آن بوده است. (به سوی تمدن بزرگ – ص ۱۰)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>- با تمام این احوال چرا وقتی علمای قم طرح اصلاحات ارضی را خلاف شرع دانستند شما توجهی به آنها نکردید؟ آیا این با اصول دموکراسی‌خواهی در تضاد نیست؟ آیا فکر نمی‌کردید لااقل در حیطه تخصص علما باید به نظرات‌شان توجه می‌نمودید؟ و از نیروی آنان برای بسیج توده‌ها استفاده می‌کردید؟ کاملا طبیعی بود که وقتی به نظرات بزرگان توجه نکنید توده‌ها در تضاد با اصلاحات شما عمل کنند و به زودی گروه‌های کوچک علیه حکومت سربرآوردند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> در ایران امروز [وبراساس دموکراسی ایرانی]&#8230;. اخلال و کارشکنی در پیشرفت امور کشور قابل قبول وقابل گذشت نیست. بنابراین عده‌ای فریب خورده یا مغرض و یا دیوانه، از آن قماش افرادی که در بسیاری از کشورهای پیشرفته نیز وجود دارند و متأسفانه یک نوع «بین الملل خرابکاری» را تشکیل می‌دهند در این کشور پروانه کار ندارند.(همان– ص ۸۸)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="شاه و مردم" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Shah-Mardom.jpg?m=1328977726" alt="" width="497" height="550" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  فراموش نکرده‌اید که امثال مهندس بازرگان در سال ۱۳۴۲ در دادگاه تجدید نظر خودشان گفته بودند که ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما صحبت می‌کنیم. در هر حال می‌شود به این مسأله از زاویه عدم توجه شما به حرف منتقدان نظام‌ نگریست. و اینکه شما ساختار لازم برای استفاده از نظرات مختلف سیاسی را نچیده بودید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">[ما برای این منظور حزب رستاخیز ملت ایران را طراحی نمودیم.] این حزب با این رسالت به وجود آمد که نه تنها یک حزب فراگیر سیاسی، بلکه در عین حال یک کانون فکری و فلسفی برای همه مردان و زنان ایرانی باشد، خانه ای باشد که در آن اعضای خانواده بسیار بزرگی که ملت ایران نام دارد به دور هم گرد آیند و اندیشه ها و طرح های سازنده خویش را همراه با مشکلات و مسائل خانوادگی با یکدیگر در میان گذارند.(همان- ص ۲۰)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>- ولی نظام تک حزبی به استبداد کشیده خواهد شد چون پس از مدتی هیچ نظری جز نظر همان یک حزب در فضای سیاست مطرح نخواهد شد و پست‌های کلیدی هم طبعا به منتقدان تعلق نخواهد گرفت.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مفهوم «حزب واحد» این نیست که در داخل آن تحرک و اختلاف سلیقه و برخورد اندیشه‌ها وجود نداشته باشد&#8230;[بلکه تفکر و نقد] در زیر لوای سه رکن بنیادی و تغییر ناپذیر حزب، یعنی نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت کاملا فراهم است.(همان- ص ۲۰۴)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  پس شما در انقلاب‌تان تعریف خاص خودتان را از دموکراسی دارید چون در تعاریف معمول از دموکراسی چنین چیزی دیده نمی‌شود.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">[ما به دنبال یک دموکراسی ایرانی هستیم.] این دموکراسی پیشرو ولی با انضباط، در عین آنکه اجازه خرابکاری و خیانت به کسی نمی‌دهد، اجازه تلاش‎های ارتجاعی و قهقرایی نیز نمی‌دهد زیرا که زیان منفی بافی و کارشکنی در سیر پیشرفت اجتماع کمتر از زیان خیانت و خرابکاری نیست، و در پیشگاه مصالح واقعی ملت ایران پیروان این هر دو راه به یک اندازه گناهکارند.  جالب این است که به همین دلیل تقریبا همیشه بین این دو قطب مخالف یک «اتحاد نامقدس» شوم پدید می‌آید که تنها انگیزه وجودی آن اشتراک منافع در جلوگیری از پیشرفت سالم جامعه است، و همین منافع مشترک است که ترکیب نامتجانس و باورنکردنی «مارکسیسم اسلامی» را میان منکران وجود خداوند و طرفداران ادعایی اصول مذهبی به وجود می‌آورد، هر چند که «آزادی خواهی انقلابی» دسته اول همانقدر از آزادی واقعی و از انقلاب اصیل فاصله دارد که «مسلمانی» مورد ادعای دسته دوم از روح و معنی اسلام به دور است. (همان- ص۸۹)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="شاه مشغول اعطای سندهای املاک به کشاورزان در طرح اصلاحات ارضی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/Shah-Eslahat-Arzi.jpg?m=1328977786" alt="" width="443" height="488" /><strong>شاه مشغول اعطای سندهای املاک به کشاورزان در طرح اصلاحات ارضی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  البته در دهه اول به قدرت رسیدن شما فضای باز سیاسی در کشور وجود داشت.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">احزابی که پیش از ۲۸ امرداد ۲۵۱۲(۱۳۳۲ ه.ش) وجود داشتند، به خصوص در زمانی که کشور در اشغال بیگانه  بود، متأسفانه یا برای تأمین مصالح بیگانگان و یا برای مقاصد خاص و معینی که جنبه موقتی داشت ایجاد شده بودند، و در هر دو صورت ریشه‌ای در میان ملت ایران نداشتند. علت از میان رفتن آنها نیز همین بود که چون با منافع خارجی آمده بودند با همان منافع نیز می‎رفتند، و یا چون مقاصد خاصی آنها را به وجود آورده بود همان مقاصد نیز به عمرشان پایان می‌داد.(همان- ۲۰۲) با قیام ملی ۲۸ امرداد ۲۵۱۲ وضع کشور بار دیگر به مجرای صحیح خود بازگشت و مقدمات دوران جهش بزرگ فراهم گردید.(همان- ص۸۱) [همان‌طور که] <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B3_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B2%DB%B9%DB%B9">کودتای سوم اسفند ۲۴۷۹</a> (۱۲۹۹ه.ش)[هم] ضرورتی تاریخی بود برای اینکه اصولا کشور مستقلی به نام ایران در روی نقشه دنیا باقی بماند. بدون چنین کودتایی اساسا از وجود جامعه‌ای حاکم بر سرنوشت خود در این سرزمین اثری نمی‌ماند، ولی بدون انقلاب اجتماعی ایران نیز این جامعه امکانی برای جبران عقب‌ماندگی همه جانبه خویش از جهان مترقی نمی‌یافت.( همان- ص۷۱)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>-  به عنوان سؤال آخر دوست دارم نظرتان را راجع به پدرتان بدانم.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آغاز سلطنت پهلوی، پایان ناامنی و دخالت‌های بیگانه و شروع سازمان یافتن ایران بود. نابسامانی پایان پذیرفت، موانع یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته شدند و آنچه شد، آغازی بود برای رسیدن به دروازه‌های تمدن طلایی.(فصلنامه کاوه(مونیخ)/سال ۱۳۵۶/شماره ۶۵/ص ۱۳)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">&#8212;-</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">لینک منابع:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF">انقلاب سفید</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87_%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)">به سوی تمدن بزرگ</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.javanan56.com/13059/9500012.pdf">ویژه نامه تاج‌گذاری</a>(سال ۱۳۴۶)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5107</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیکتاتورها مثل برف آب خواهند شد</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5099</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5099#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Feb 2012 10:17:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ارتش شاهنشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتشبد عباس قره‌باغی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[تیمسار مهدی رحیمی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضاشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5099</guid>
		<description><![CDATA[علی‌اشرف فتحی: زمستان سال ۶۵ نشر نی با استفاده از آرشیو رادیو ایران، متن مذاکرات شورای فرماندهان ارتش شاهنشاهی در ماه پایانی حکومت پهلوی را در کتابی به نام « &#8230; مثل برف آب خواهیم شد» منتشر کرد. در جای‌جای این کتاب ۲۶۲ صفحه‌ای می‌شود رد پای سیستم ناسالم، فاسد، استبدادی و قانون‌گریز پهلوی را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="روز فرار شاه" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah57.10.26.jpg?m=1328950457" alt="" width="248" height="300" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی‌اشرف فتحی</a>: زمستان سال ۶۵ نشر نی با استفاده از آرشیو رادیو ایران، متن مذاکرات شورای فرماندهان ارتش شاهنشاهی در ماه پایانی حکومت پهلوی را در کتابی به نام « <a href="http://www.iketab.com/books.php?Module=SMMPBBooks&amp;SMMOp=BookDB&amp;SMM_CMD=&amp;BookId=60920">&#8230; مثل برف آب خواهیم شد</a>» منتشر کرد. در جای‌جای این کتاب ۲۶۲ صفحه‌ای می‌شود رد پای<a href="http://www.tourjan.com/?p=4767"> سیستم ناسالم</a>، فاسد، استبدادی و قانون‌گریز پهلوی را در روحیات نظامیان عالی‌رتبه و تحصیل‌کرده آن زمان دید. تصور کنید که بحران یک رژیم به اوج خود رسیده باشد و فرماندهان ارشد آن برای حل این بحران گرد هم آمده و ساعت‌ها درباره راهکارهای ممانعت از گُل دادن معترضین به مأموران نظامی حکومت و یا ضرورت نصب بلندگو، نوشتن پلاکارد و آوردن عکاس و فیلم‌بردار برای راه انداختن یک تظاهرات حکومتی با حضور روستاییان و خانواده‌های مأموران حکومت با هم به مذاکره کاملا جدی بنشینند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>راهکارهای بنیادین!</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در جلسه ۲۵ دی که یک روز قبل از خروج شاه از کشور برگزار شده، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DB%8C">ارتشبد عباس قره‌باغی</a> آخرین رییس ستاد بزرگ ارتشتاران که به تازگی به عنوان عالی‌رتبه‌ترین مقام نظامی کشور پس از شاه منصوب شده بود، از قول شاپور بختیار گلایه می‌کند که چرا نیروهای مسلح شاهنشاهی هنوز کنترل ارتباطات و مخابرات کشور را به دست نگرفته‌اند؟ (ص ۴۰) در ادامه این جلسه، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C">تیمسار مهدی رحیمی</a> که یک ماه بعد از نخستین اعدامی‌های بهمن ۵۷ شد، با آب و تاب از راهکار خود برای نجات رژیم می‌گوید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«هر روز بلافاصله بعد از اینکه افراد خدمت روزشان را تمام می‌کنند، فرماندهان در سربازخانه‌ها به این ترتیب راهنمایی شده‌اند که اینها را <strong>شستشوی مغزی </strong>می‌دهند و آن چیزی که [سربازها] در جریان روز با آن روبه‌رو شده‌اند [را از ذهن‌شان پاک کنند.] &#8230;»  (ص ۵۵)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="از چپ: ارتشبد قره‌باغی و شریف امامی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/sharif%20emami-gharebaghi.jpg?m=1328950404" alt="" width="392" height="494" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آنچه که تیمسار رحیمی و دیگران ژنرال‌ها از آن در هراس افتاده بودند، برخورد هوشمندانه معترضین و مردم انقلابی با سربازان ارتش و گل دادن و بوسیدن و دست دادن با آنها بود که سیستم پوسیده شاهنشاهی را دچار بحران کرده بود. از همین رو سپهبد بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی ارتش و سرپرست گارد شاهنشاهی تأکید می‌کند که نباید بین ارتش و اغتشاشگران، دوستی برقرار شود. او نیز از راهکار ابتکاری خود می‌گوید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«خطر آن موقعی ما را تهدید می‌کند که بین ارتش و این عده (این عده به‌خصوص، من با ملت کار ندارم) نزدیکی یعنی رفاقت و دوستی برقرار شود. به همین دلیل در تمام مدت سعی می‌کردم  به هر نحوی که شده به افراد سربازها به‌خصوص، و درجه‌دارها این فکر را پیاده کنم که در پسِ این گل، هر آن ممکن است یک بمب باشد.» (ص ۵۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته همان‌طور که سپهبد بدره‌ای فکر می‌کرد که معترضین فقط عده خاصی از مردم هستند، تیمسار محققی نیز مثل دیگران معتقد بود که با یک مشت مردم خائن طرف است و مردم وطن‌پرست هم خاموش به انتظار اقدام این ژنرال‌ها نشسته‌اند. (ص ۶۶)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فرماندهان عالی‌رتبه حاضر در این جلسات که محصول چندین دهه مدرنیزاسیون شاهنشاهی بودند، برای نجات ولی‌نعمت خود به دو راهکار جدی می‌اندیشیدند؛ یکی بازداشت گسترده هزاران فعال سیاسی و انقلابی و دیگری هم به راه انداختن تظاهرات فرمایشی و حکومتی برای آنکه بدنه مردمی خود را به رخ مخالفان و معترضین بکشند! به این بخش از مذاکرات دقت کنید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۶۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>محققی: </strong>نخست‌وزیر خودش می‌گفت که کسی ساعت ۱۱ شب به ما تلفن کرده که خوب شما یک خیابانی را راه انداخته‌اید برای اینها که می‌خواهند روز عاشورا تظاهرات بکنند. اجازه بدهید در یک خیابان هم موافقین بکنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong> یک خیابان هم موافقین باشند. بسیار خوب آن را برای بعد از ظهر جمعه صحبت می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>محققی: </strong>این کار را ما باید بکنیم. تا مردم و ملت را راه نیاندازیم و تهییج نکنیم، هیچ فایده ندارد. برای اینکه ما جزء ملت هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>بسیار خوب، بسیار خوب، بسیار خوب این کار را می‌کنیم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۴۳</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong> پس مسأله مهم ما موضوع تظاهرات است و چون این تظاهرات یک وظیفه ملی و میهنی است، قرار شد همه طبقات که میل دارند شرکت کنند و به‌خصوص صحبت شد که خانواده افسران و درجه‌داران در نیروهای مسلح شاهنشاهی و پرسنل غیرنظامی هم در این تظاهرات چه کار کنند؟ شرکت کنند &#8230;</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="تظاهرات دولتی 28 مرداد 52" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/hoveida-parsa%2052-5-28.jpg?m=1328950269" alt="" width="480" height="378" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">تظاهرات دولتی ۲۸ مرداد ۵۲، هویدا و آموزگار و دیگر وزرای دولت در پیشاپیش مردم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حالا که ژنرال‌ها بر سر لزوم این تظاهرات حکومتی به نتیجه مشترک رسیده‌اند لابد حالا نوبت آن است که فکری به حال بلندگو و میکروفون و پلاکارد و پرچم و شعارها بکنند! این وظایف مهم را هم ژنرال‌های بزرگ‌ترین ارتش خاورمیانه برنامه‌ریزی می‌کنند. این قسمت از مذاکرات را بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص  ۸۱ &#8211; ۱۷۶</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"><strong>ارتشبد طوفانیان</strong></a><strong> : </strong>فکر کنم بهتر است عده‌ها را در خیابان‌های موازی جمع کنیم و بعد در آن خیابان بیایند جلو</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>آن چیزها را کجا می‌نویسند؟ پلاکارد و فلان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>نمی‌دانم. خودشان دارند می‌کنند. فقط دیروز سرتیپ طباطبایی به من تلفن کرد &#8211; که من اتفاقا می‌خواستم دیشب خدمت تیمسار مقدم عرض بکنم – و از من پرچم خواست که [گفتم] آن را باید از شهرداری بگیرید &#8230; مذاکره کردم و قرار شد &#8230; پرچم بگیرند و در اختیار گروه‌ها قرار دهند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong> می‌ترسم این‌جوری خوب از آب درنیاید &#8230; بنده فکر می‌کنم اگر آقایان کسی را سراغ دارند که باشد، ما می‌گوییم که لباسش را دربیاورد و با لباس شخصی<strong> </strong>دنبال این کار راه بیافتد و اینها را متمرکز کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>وفا: </strong>تیمسار! این مخالفین وقتی عده‌ای را به راه می‌اندازند سران آنها مشخص است. می‌گویند آقای خمینی گفته یا آقای طالقانی گفته یا<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C"> آقای سنجابی</a> گفته است بیایید. ما هم باید چند نفر از افراد ملی خوشنام از مردم دعوت کنند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>اینجا چیزهایی را که خودم فکر می‌کنم برای این کار باید پیش‌بینی شود یادداشت کرده‌ام: نصب بلندگو و میکروفون‌های متعدد برای میدان. عرض کنم که استفاده از عکاس که فیلم‌برداری بشود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>فیلم‌برداری آسان است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>تهیه شعارها. کی باید این کار را بکند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>جعفریان: </strong>یک مقدار زیادش تبلیغات است. باید تبلیغ بکنند و از رادیو بگویند که: مردم وطن‌پرست! در فلان روز در فلان جا اجتماع است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۹۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>بیگلری: </strong>قربان!باید اگر آن سیاستی که فرمودید  دولت دست‌اندرکار آن است که آمدن خمینی را عقب بیاندازد موفق بشود، برنامه تظاهرات را با پیش‌بینی‌های خوب با شرکت نیروهای مسلح &#8230; بنده حتی می‌روم روی چهارپایه با لباس سویل [لباس شخصی] ناشناس &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۸۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ربیعی: </strong>بنده عقیده‌ام این است که اگر ارتش [در تظاهرات] شرکت نکند شکست می‌خورد. باید ارتش با تمام قوا با تمام قدرت و با <strong>لباس شخصی </strong> همه بروند.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="روز فرار شاه" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah%2057-10-26.jpg?m=1328950360" alt="" width="400" height="400" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">روز فرار شاه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>آوردن دهاتی‌ها به تظاهرات حکومتی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حالا که ژنرال‌های ارشد ارتش و گارد و پلیس توانسته‌اند جزئیات نصب بلندگو و آوردن میکروفون و پلاکارد و چهارپایه و لباس‌شخصی را در آخرین جلسات خود هماهنگ کنند، نوبت به جزئیات دیگری از قبیل تعیین ترکیب جمعیت و نوع شعارهای تظاهرات فرمایشی رسیده است:</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah%2042-1980641668.jpg?m=1328950490" alt="" width="300" height="283" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۹۶</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>محققی: </strong>ما یک عده از دهات اطراف هم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>نه! با شرکت دهات در تهران آبروی‌مان می‌رود. در تهران باید تهرانی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>طوفانیان: </strong>حالا اجازه بدهید. گفته‌ام به پیمان‌کارها که باید از دم مجلس تا ته خیابان شاه، آدم باشد. گفتم باید پیمان‌کارها هم کارگرهایشان را بیاورند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>پیمان‌کارها را تیمسار آورده‌اند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ربیعی: </strong>با ۳۷ تا [ماشین؟] &#8230; الان ۴۵ دقیقه است منتظرند &#8230; قربان پس اجازه می‌دهید تمام عوامل، به جز عوامل امنیتی و کسانی که حفاظتی هستند شرکت کنند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ربیعی: </strong>با لباس سویل [شخصی]، زن و مرد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>اینها فردا نروند بگویند ما را به زور بردند؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ربیعی: </strong>تیمسار! مملکت دارد از دست می‌رود &#8230;</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah%201342.jpg?m=1328950432" alt="" width="420" height="324" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته رژیم چندین بار از حربه «انتقال روستاییان ساده‌دل به تهران» برای شرکت در تظاهرات حکومتی استفاده کرده بود که در <a href="http://www.tourjan.com/?p=5082">اینجا</a> به آن اشاره کرده‌ام. حال نوبت به تعیین شعارهای تظاهرات مردمیِ(!) حمایت از شاه که می‌رسد، تیمسار رحیمی به عنوان رییس شهربانی کشور شعارها را برای دیگر ژنرال‌ها قرائت می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۸۳</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>شعارها معلوم است. شعارها عبارت است از شعارهای ملی و مذهبی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>من یک مقداری شعار هم نوشته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>شعارهایتان را بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>شعارهایی که من نوشته‌ام این است: قانون اساسی ضامن استقلال مملکت است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>خیلی خوب</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>رحیمی: </strong>&#8230; ما بر علیه استبداد و ظلم و ستم قیام کرده‌ایم &#8230; ایرانی از خانه‌ات دفاع کن &#8230; ایرانی گول تبلیغ &#8230; را نمی‌خورد. خوشا به حال بیداردلانی که روی از <strong>فتنه </strong>و <strong>فساد </strong> برمی‌تابانند (این سخن از مولای متقیان است) &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>ژنرال‌های مسلمان</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته فقط تیمسار رحیمی نیست که در این جلسه، احساسات مذهبی‌اش گل کرده و سخنی از امام علی (ع) را به عنوان یکی از شعارهای تظاهرات فرمایشی می‌آورد. تیمسار محققی با کمونیست و نا مسلمان خواندن<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C"> رضا قطبی</a> پسر دایی فرح و رییس رادیو تلویزیون ملی ایران، با عصبانیت ارتشبد قره‌باغی را مخاطب خود قرار می‌دهد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۶۳</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>محققی: </strong>&#8230; شما می‌دانید که من مسلمان‌ترین آدم‌ها هستم. شما بنده را چه‌جور آدمی می‌شناسید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>بسیار خوب، بله. شما را تیمسار، ما مسلمان و مؤمن می‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>محققی: </strong>ولی &#8230; مادر من که ۶۰ دفعه مکه و کربلا  و فلان رفته می‌گوید این [قطبی] نامسلمان است. این شرف ندارد. هر مسلمانی عقیده‌اش این است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در ادامه جلسه، احساسات پاک مذهبی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85">سپهبد ناصر مقدم</a> آخرین رییس ساواک نیز غلیان می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«همه ما مسلمان هستیم، شیعه اثنی‌عشری هستیم و معتقداتی داریم. الان توی جیب تیمسار وشمگیر را اگر دست بکنید، قرآن هست. پس بنابر این وقتی ما مسلمان هستیم و متعصب هستیم اگر یک سیاستی بیاید بین حکومت، بین رژیم و مردم مسلمان نفاق‌افکنی بکند یعنی ملت را از رژیم جدا کرده است.» (ص ۱۶۷)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته هدف سپهبد مقدم از بیان احساسات مذهبی‌اش اثبات این نکته است که امام و مخالفین شاه از احساسات مذهبی مردم سوء‌استفاده کرده و فی‌الواقع اهداف پلید کمونیستی در سر دارند! (ص ۱۶۸)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>زندانی به نام ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راهکار دیگر ژنرال‌ها در این جلسات این است که همه فعالان سیاسی اپوزیسیون را بازداشت کنند. آنها یقین دارند که قادر به سرکوب تظاهرات میلیونی مردم نیستند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۷۴</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>جعفری: </strong>مسلما پلیس با این افراد موجودش اگر شما تصور بفرمایید که بتواند با اغتشاشات به این وسعت روبه‌رو بشود بنده در شورای امنیت ملی هم عرض کردم که امکان ندارد. پلیس ما پلیس اغتشاشات نیست &#8230; اگر شما تصور بفرمایید پلیس ما می‌تواند از حرکت ۴۰۰، ۵۰۰ یا ۶۰۰ هزار نفر جلوگیری کند این به هیچ وجه امکان‌پذیر نیست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>نخیر! این توقع را از پلیس نداشتند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینجاست که سپهبد محققی سخن از <strong>برخورد انقلابی با انقلابیون! </strong> به میان می‌آورد و می‌گوید: «این رییس دولت اگر می‌خواهد حکومت بکند، شب چه فاسدین گذشته و چه مفسدین فعلی را، همه را مأمورین بگیرند، زندان کنند،<strong> آویزان کنند، تند و انقلابی جلو برویم</strong> و هیچ‌کس هم هیچ کاری نخواهد توانست بکند. همه برمی‌گردند طرف ما.» (ص ۲۲۰)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به همین دلیل ژنرال‌ها بر بحث بازداشت سران و فعالان معترضین متمرکز می‌شوند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۷۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>جناب نخست‌وزیر [بختیار] بر محور نظریات تیمسار سپهبد محققی گفتند که یک محلی تهیه بشود برای دستگیری ۲۰۰ هزار یا ۱۰۰ هزار نفر &#8230; خوب این ۱۰۰ هزار نفر باید فکرش بشود. پس معلوم می‌شود که جناب نخست‌وزیر می‌خواهند به اصطلاح مجدانه چطور بشود؟ با اخلال‌گران اقدام بشود &#8230; تیمسار حالا برای چند نفر در نظر گرفته شد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>فیروزمند: </strong>در حدود پنج هزار نفر آنجا صحبتش شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>&#8230; در جنوب که هوا خوب است و هوا مناسب است در فضای باز بشود که [عملی کرد].</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>؟ : </strong>خودشان هم فرموده‌اند مثلا بوشهر</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>&#8230; باید تلاش بکنید برایشان آسایش فراهم کنید مثل اسرا &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>فیروزمند: </strong>تا ده هزار نفر را ارتش می‌تواند خوب جواب بدهد ولی &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>قره‌باغی: </strong>نه تیمسار! ما سیصد و خرده‌ای  هزار نفر پناهنده داشتیم و اینها را نگهداری می‌کردند. در جیرفت بود. جاهاش هست هنوز</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۱۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>معصومی: </strong>بنده در مدت فرمانداری نظامی یک دفتر درست کردم. [اسامی] سی هزار نفر [با استفاده از] اطلاعات ساواک و واحدهایمان از خارج و داخل، در این دفتر نوشته شده است. یعنی این سی هزار نفر را بگیرند مملکت آرام می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ص ۱۷۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>مقدم: </strong>&#8230; اگر از روز اول، ما ده یا بیست نفر را دستگیر می‌کردیم به اینجا نمی‌رسید. حالا فایده‌ای ندارد. حالا گرفتن ۵۰۰ نفر هم فایده‌ای ندارد. وقتی یک جمعیت میلیونی روی یک احساس غلط یا یک تبلیغ غلط راه می‌افتد پس یک مقدار تقصیر خود ماست &#8230;  بنده صریح عرض می‌کنم که اگر هم بیشتر از این معطل بشویم بقیه‌مان از بین خواهیم رفت.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="جنازه ژنرال‌ها پس از اعدام (رحیمی، خسروداد، ناجی)، بهمن 57" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/rahimi-khosrodad-naji%20body%2057-11.jpg?m=1328950267" alt="" width="459" height="281" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">جنازه ژنرال‌ها پس از اعدام (رحیمی، خسروداد، ناجی)، بهمن ۵۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>&#8230; و مثل برف آب شدند</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با اینکه به قول تیمسار بیگلری، «صدی هشتاد افراد مملکت ما هنوز طرفدار کلمه شاه» بودند (ص ۱۸۹) ولی باز هم به قول او همه امکانات تبلیغی مثل «رادیو بی‌بی‌سی مزوّر و رادیو پراودای شوروی» در اختیار انقلابیون قرار گرفته بود! (ص ۱۸۸) اما ارتشبد قره‌باغی امید داشت که بشود از آیت‌الله شریعتمداری فتوایی در حمایت از حکومت گرفت. (ص ۲۰۵) با این حال حرف نهایی را تیمسار نجیمی نائینی جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش در آخرین لحظات جلسه شورای فرماندهان ارتش شاهنشاهی بر زبان آورد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«این هم که ما فکر می‌کنیم [خمینی] دست خارجی است، من زیاد قبول ندارم. خارجی‌ها هم آبروی خودشان را در نظر دارند ولی این مرد دنبال فکر خودش است. هیچ چیزی هم او را متوقف نمی‌کند &#8230; این آدم اگر صد هزار نفر هم کشته بشوند دنبال کار خودش را می‌گیرد. او فکر می‌کند که باید دولت اسلامی به وجود بیاورد &#8230; هدفش هم همین است و متأسفانه عده زیادی از مردم هم دنبال او هستند &#8230; ما باید استراتژی خودمان را روشن کنیم و الّا همان‌طور که تیمسار فرمودند  خرده خرده نابود خواهیم شد و آن وقت <strong>مثل برف آب خواهیم شد. مثل برف آب خواهیم شد.</strong>» (ص ۲۴۱)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فکر می‌کنم با خواندن این مذاکرات به راحتی بشود فهمید که چرا اینها و بقیه دیکتاتورها در پایان کارشان به هذیان‌گویی افتاده و مثل برف آب می‌شوند؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پی‌نوشت</strong>: اخیرا <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C">پرویز ثابتی</a> که از مخوف‌ترین و مرموزترین چهره‌های ساواک بوده و پس از انقلاب به فلسطین اشغالی متواری شده است، در <a href="http://www.voanews.com/persian/news/Parviz-Sabeti-IV-Siamak-IV-139155704.html" target="_blank">گفتگویی</a> به افشای برخی ابعاد عملکرد ساواک و رژیم شاه پرداخته که شنیدن آن خالی از لطف نیست. دیدن <a href="http://www.youtube.com/watch?v=mQMJBSka0HQ&amp;feature=channel_page">این فیلم</a> و خواندن <a href="http://parvizkhorsand.blogfa.com/post-41.aspx">این پست</a> هم در این روزها توصیه می‌شود. <a href="http://www.tourjan.com/?p=4514">این</a> را هم مرتضی قبلا درباره مذاکرات هیأت دولت اسدالله علم در جریان قضایای خرداد ۴۲ نوشته است. یاد همه شهیدان راه آزادی گرامی باد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5099</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قمی‌ها در نجف</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5091</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5091#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 08:52:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و نواندیشان دینی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[امام موسی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ الشریعه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد منتظری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5091</guid>
		<description><![CDATA[مرحوم حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی مشهور به شیخ الشریعه از اعضای فعال دفتر امام خمینی در عراق و ایران بود که اول آذر ماه امسال در سن ۶۲ سالگی درگذشت. گفتگوی ما با ایشان در روز ۳۰ آبان سال ۱۳۸۷ صورت گرفت و در این گفتگو به واکاوی خاطرات ایشان در نجف و نحوه تعامل امام و علمای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" title="حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Sheikh-Shariat.jpg?m=1328601047" alt="" width="328" height="448" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>مرحوم حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی مشهور به شیخ الشریعه از اعضای فعال دفتر امام خمینی در عراق و ایران بود که اول آذر ماه امسال در سن ۶۲ سالگی درگذشت</strong><strong>. </strong><strong>گفتگوی ما با ایشان</strong><strong> </strong><strong>در روز ۳۰ آبان سال</strong><strong> ۱۳۸۷ </strong><strong>صورت گرفت و در این گفتگو</strong><strong> </strong><strong>به واکاوی خاطرات ایشان در نجف و نحوه تعامل امام و علمای نجف و همچنین روشنفکران آن دوران پرداختیم. این گفتگو در چارچوب مجموعه گفتگوهای ما با فعالان فکری و سیاسی انقلاب پیرامون</strong><strong> </strong><strong>«<a href="http://www.tourjan.com/?cat=996" target="_blank">امام خمینی و نواندیشان دینی</a>» </strong><strong>انجام شده و برای نخستین بار در سایت جماران منتشر شده است</strong><strong>.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>اگر موافق باشید از نحوه آشنایی شما با امام شروع کنیم.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بسم‌ الله الرحمن الرحیم. البته درباره موضوع تحقیق شما آقای دعایی بهتر از هر کسی می‌تواند توضیح دهد چون ایشان بیشتر از من با امام محشور بوده است. درباره خودم باید عرض کنم که من از اسفند سال ۱۳۴۶ به نجف رفتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>به خاطر دیدن امام رفتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به خاطر تحصیل رفتم ولی اگر امام در نجف نبود من هم نمی‌رفتم. به ایشان علاقه داشتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>در قم تشریف داشتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بله در قم درس می‌خواندم. عموزاده من که ده پانزده سالی امام جمعه اردستان بود مدتی هم‌بحث آیت‌الله صانعی بود. ایشان و آقای صانعی بعد از فوت آقای بروجردی به امام رجوع کردند. در اطراف محل ما مردم بیشتر مقلد آیت‌الله حکیم و آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی بودند و هنوز رساله فارسی امام چاپ نشده بود. فقط کتاب «نجاة العباد» ایشان منتشر شده بود. وقتی آقای بروجردی فوت کرد من ۱۴ ساله بودم. به دلیل ارشاد عموزاده من، محل ما اکثرا مقلد امام شدند. یادم هست که ایشان و آقای شیخ یوسف صانعی، شیخ حسن صانعی و آقای مسعودی خمینی به امام اصرار می‌کردند که در اعیاد جلوس داشته باشند. خود همین آقایان هم از مهمانان پذیرایی می‌کردند. به همین دلیل من هم به امام علاقه‌مند شدم و وقتی ایشان به نجف رفتند من هم به آنجا رفتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>وقتی شما به نجف مشرف شدید، از تیپ تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی چه کسانی به بیت امام رفت و آمد می‌کردند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آقای قطب‌زاده بیش از بقیه رفت و آمد می‌کرد ولی حاج آقا مصطفی به او بدبین بود و او را مقید به شرع نمی‌دانست. هرچند در بین اینها قطب‌زاده بیش از همه به امام خدمت کرد و مورد عنایت امام بود. وقتی عبدالرحمن عارف به دنبال تبعید امام به هند بود قطب‌زاده آنقدر به نام‌های مختلف تلگراف اعتراضی زد که دولت عراق گیج شد و نقشه خود را اجرا نکرد. هچنین آقای دکتر ابراهیم یزدی می‌آمد و امام او را بیش از همه همنوعانش قبول داشت. بنی‌صدر هم یکی دو بار آمد. او آدم مغروری بود و به واسطه پدرش با آخوندهای سنتی هم ارتباط داشت و رابطه‌اش با حاج آقا مصطفی هم خوب بود. صادق طباطبایی هم بعد از آنکه برادر خانم حاج احمد آقا شد چند بار آمد. گروه‌های چپ و جبهه ملی هم رفت و آمد داشتند. البته همین ارتباطات اندک هم سبب می‌شد که امام را در نجف متهم کنند که با کمونیست‌ها ارتباط دارد. بیشتر ارتباطات هم مکاتبه‌ای بود. وقتی هم که نمایندگان مجاهدین خلق پیش امام آمدند من حضور داشتم. وقتی امام حاضر به قبول مواضع آنها نشد آقای دعایی که شیفته آنها بود می‌گفت روحانیت دیگر رفت و فضای ایران در دست مجاهدین افتاده است. حتی آقای دعایی چند بار با امام قطع رابطه کرد تا ایشان را وادار به حمایت از مجاهدین کند ولی به دلیل علاقه امام به دعایی، دوباره ایشان برگشت و ابراز پشیمانی کرد. به هر حال امام معتقد بود باید با روشنفکران مدارا کرد و نقاط ضعف آنها را ترمیم کنیم تا طرد نشوند. اصرار امام بر این بود که نباید حساسیت روحانیت علیه روشنفکران برانگیخته شود. اما متقابلا از اعتماد امام به روشنفکران در سال اول انقلاب درست استفاده نشد و در واقع سلب اعتماد شد. در حالی که امام کار را به اینها سپرد و به قم رفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>از جبهه ملی چه کسانی در نجف نزد امام می‌آمدند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مثلا همین  حسن ماسالی که الان هم جزء مخالفین مستقر در آلمان است. او بعد از روی کار آمدن بعثی‌ها به عراق آمد و به همراه گروه‌های چپ و از طریق موسی اصفهانی (نوه مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی) با حکومت عراق مرتبط شدند. از توده‌ای‌ها هم پناهیان آمد. بعد هم تیمور بختیار به واسطه موسی اصفهانی از لبنان به عراق آمد و کاخ سلطنتی را در اختیار وی گذاشتند و از همه نیروهای مخالف شاه خواستند که تحت امر وی باشند. از جمله آقای دعایی که آن زمان در رادیو بغداد برنامه‌ای بیست دقیقه‌ای با عنوان «نهضت روحانیت در ایران» داشت. وقتی گفتند بختیار محور مبارزات باشد آقای دعایی قبول نکرد و گفت اگر قرار باشد با تیمور بختیار همکاری کنم در ایران می‌ماندم و با شاه همکاری می‌کردم. یادم هست که شهادت آیت‌الله سعیدی با فوت مرحوم آیت‌الله‌العظمی حکیم هم‌زمان شده بود و هر شب در مساجد مختلف برای اینها مجالس ترحیم برگزار می‌شد. موسی اصفهانی مرا صدا زد و گفت که اگر آقای دعایی برای اجرای برنامه به رادیو نیاید او را با طپانچه از عراق بیرون می‌کنیم. من دیدم اگر این را به آقای دعایی بگویم در همان مجلس ترحیم ممکن است با موسی اصفهانی درگیر شود فلذا گفتم که من این کار را نمی‌کنم. اصفهانی آقای سجادی را که شاگرد حاج آقا مصطفی بود صدا زد و قضیه را به او گفت. ما در آن مجلس، آقای دعایی را به زور کنترل کردیم. آقای دعایی بعدا به بغداد رفت و پاسپورتش را سمت یک کرد ایرانی به اسم علیرضا که معاون صدام در امور ایرانیان بود پرت کرد و گفت با تیمور بختیار همکاری نمی‌کند. او هم عذرخواهی کرد و از آقای دعایی خواست آزادانه برنامه‌اش را اجرا کند. خلاصه این موسی اصفهانی خیلی آدم کثیفی بود و ما وقتی برای حل مشکل پاسپورت برخی ایرانیان مقیم عراق به دستور حاج آقا مصطفی به خانه موسی اصفهانی در بغداد رفتیم دخترش برهنه دم در آمد! بعدش هم خود اصفهانی ما را برای حل مشکل به دفتر تیمور بختیار برد.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" title="حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Sheikh-Shariat-Fathi.jpg?m=1328601926" alt="" width="540" height="204" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ظاهرا تیمور بختیار قصد داشت به امام هم نزدیک شود</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بله. حتی یک بار مرحوم حاج آقا مصطفی را به بغداد بردند که ما خیال کردیم ایشان را دستگیر کرده‌اند. بعد از چند ساعت که آمدند گفتند ایشان را به دیدن بختیار برده بودند که از امام بخواهند با آنها همکاری کند که امام قبول نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>در دوره حضورتان در نجف، برخورد علما و مراجع را با امام چگونه دیدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کلا آقایان علما در عراق دو سه دسته بودند؛ عده‎ای از آنها معاند بودند و برخوردشان با امام بدتر از برخورد سفارت ایران بود. در رأس اینها آقا سید محمد روحانی بود که روابط عمومی خوبی هم داشت و به جذب طلاب ایرانی هم عنایت داشت و وقت می‌گذاشت. تقریبا شاگرد ارشد آقای خویی هم بود. رابطه علمی ایشان با آقای خویی مثل رابطه آقای منتظری به امام بود و آقای خویی شاگردی بزرگ‌تر از ایشان نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>دلیل مخالفت آیت‌الله سید محمد روحانی با امام چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یکی به دلیل رقابت‌های موجود در قم و دیگری هم تز ایشان بود که هر جریان مخالف شاه را الهام‌گرفته از توده‌ای‌های کمونیست و چپ می‌دانست. مثلا ما را عضو جبهه ملی و حزب توده می‌دانستند و قبول نداشتند که کسی با شاه مبارزه کند ولی چپ نباشد. خلاصه اینکه ایشان سردمدار مخالفین امام در نجف بود و با حکومت شاه نزدیکی داشت. آقا سید محمد از همان ابتدای ورود امام به نجف با ایشان برخورد خوبی نداشت و فقط یک بار در جریان فوت حاج آقا مصطفی به بیت امام آمد. هرچند انقلابیونی مثل مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی که داعیه‌های عجیبی درباره رنسانس در صنعت داشت، رفتار خوبی با آقا سید محمد روحانی نداشتند و برای تخریب وی جعل سند کردند که آقای حمید روحانی هم در کتابش به آن اشاره کرده است. محیط نجف هم مستعد این اتهامات بود و همین نامه جعلی سبب شد آقا سید محمد روحانی از حیز انتفاع خارج شود و بعدا به قم آمد. آقا منیرالدین هم در خاطراتش این اقدام خود را لو داده و آگاهان متوجه منظور ایشان می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی برادر ایشان آیت‌الله سید صادق روحانی در قم از مبارزین علیه شاه بود</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بله ولی به هر حال آقا سید محمد و دیگر برادرشان سید مهدی در اروپا رابطه خوبی با حکومت شاه داشتند. گروه دیگری از علمای نجف هم نه موضع مخالف نسبت به امام داشتند و نه موافق بودند. کاری به کار امام هم نداشتند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>مثل بیت مرحوم شاهرودی؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نه. بیت آقا سید محمود شاهرودی و خصوصا پسرش سید علی شاهرودی ارتباط تنگاتنگی با سفارت ایران داشتند. اما علمایی مثل شیخ حسین حلی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن بجنوردی کاری به کار امام نداشتند. هرچند چون میرزا حسن بجنوردی شوهر عمه موسی اصفهانی بود او با بیت ایشان  و خصوصا با پسر آقا میرزا حسن بجنوردی ارتباط زیادی داشت. امام هم به این طیف از علما احترام می‌گذاشتند. یک عده هم بینابین بودند و با موافقین و مخالفین امام ارتباط و رفت و آمد داشتند. مثلا آقا سید محمد باقر صدر نه با مخالفین امام همراهی می‌کرد و نه سعی می‌کرد بر خلاف فضای نجف، با انقلابیون و مخالفان شاه همراه شود، ولی چون چهره روشنفکری داشت برای امام احترام قائل بود. آقای سیستانی هم در آن زمان این‌گونه بود و درس محدودی در خانه‌اش داشت. با دستگاه‌ها و بیوت هم زد و بند نداشت و فقط مشغول به تدریس بود. یادم هست پسر مرحوم آقای مروارید که از زهاد مشهد بودند از شاگردان قدیمی آقای سیستانی بود و وقتی دوستداران امام در مدرسه آقای بروجردی جمع شده بودند یک بار ایشان هم آمد و گفت آقای سیستانی گفته اگر دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به عراق آمدند از آنها بخواهید نشریات آنجا را برای مطالعه ایشان بیاورند. خلاصه اینکه ایشان علاقه‌مند به مطالعه این نشریات بودند ولی ترجیح می‌دادند در مسایل سیاسی و امور بیوت دخالت نکنند و فقط مشغول درس و بحث باشند. حتی زمانی که بعد از فوت آقای حکیم، ۱۲ نفر از مدرسین قم مثل آقای منتظری، آقای مشکینی، آقای ربانی شیرازی، آقای صالحی نجف‌‌آبادی و &#8230; بیانیه‌ای در دفاع از مرجعیت امام نوشتند، در نجف نیز عده‌ای مثل آقا سید محمد باقر صدر، صدرا بادکوبه‌ای، فیروزآبادی (صاحب عنایة‌الاصول) و شیخ مجتبی لنکرانی (هم‌بحث آیت‌الله خویی) بیانیه‌‍‌‌هایی در دفاع از مرجعیت آقای خویی دادند. اما در همین جریان نیز آقای سیستانی وارد نشد و دخالت نکرد. یادم هست که ما پیش برخی از این آقایان رفتیم که بپرسیم چرا آقای خویی را ترجیح داده‌اند؟ در مدرسه آقای بروجردی از شیخ مجتبی لنکرانی پرسیدیم که ایشان در ابتدا انکار کرد. ولی متن نوشته ایشان را نشان دادیم که نوشته بود: «حضرت مستطاب آیت‌الله‌العظمی آقای حاج سید ابوالقاسم خویی مجتهد اعلم و جامع‌الشرایط می‌باشند. و ما شهدنا إلا بما علمنا» وقتی نوشته خودش را دید ناراحت شد و گفت من چون دیدم آقای صدر و بادکوبه‌ای و فیروزآبادی نوشتند من هم نوشتم. بعد به بیرونی مرحوم آقا سید عبدالهادی شیرازی رفته و گفته ما قصد جان او را کرده‌ایم. کلا محیط نجف محیط آلوده به خرافات و ریا و دروغ بود و هرکس که روحیه پاکی داشت آنجا زده می‌شد. در چنین محیطی امام توانست جا باز کند که البته این از توانایی‌های امام بود. مثلا به جای اینکه از شیخ حسن صانعی که قدیمی‌ترین همراه ایشان بود استفاده کند از شیخ عبدالعلی قرهی که فرد عابد و زاهدی بود در دفترشان در نجف استفاده کرد تا حساسیت کسی برانگیخته نشود. آقای قرهی همیشه غرق در خواندن قرآن و مفاتیح بود و حاج آقا مصطفی به شوخی می‌گفت که این شیخ، دفتر پدرم را به مقبره تبدیل کرده و دائما مشغول قرآن و مفاتیح است. همچنین امام از افرادی چون شیخ نصرالله خلخالی و شریعت اصفهانی (پسر آیت‌الله شیخ‌الشریعه اصفهانی و داماد آقا ضیاء عراقی) استفاده می‌کرد که متأسفانه هر دو در آستانه انقلاب از دنیا رفتند. امام درباره آقای شریعت که نماینده ایشان در پاکستان بود گفته بودند که من در عمرم عاقل‌تر از آقای شریعت ندیده‌ام. شیخ نصرالله هم فردی پولدار و روشنفکر بود که علنا در نجف از کتاب شهید جاوید حمایت می‌کرد و از زمان آقا سید ابوالحسن اصفهانی و بروجردی وکیل تام‌الاختیار بسیاری از مراجع بود و تولیت اکثر مدارس علمی نجف و متولی شهریه‌ها شمرده می‌شد. شیخ نصرالله گویا در یکی از سفرهایی که در زمان آقای بروجردی به ایران داشته، مرید امام شده بود و یکی از عواملی که سبب انتقال امام از ترکیه به عراق شد نفوذ شیخ نصرالله و ارتباط او با پیراسته سفیر شاه در عراق بود.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" title="حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Sheikh-Shariat-Abtahi.jpg?m=1328601086" alt="" width="432" height="224" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>چرا خواهان انتقال امام به عراق شده بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">چون با مبارزات امام مخالف بود و دوست داشت امام درس بدهد. برای همین به پیراسته گفته بود شما آقای خمینی را به عراق بیاورید من او را کنترل می‌کنم. همه کارهای امام در عراق را ایشان انجام داد و مدرسه آقای بروجردی را در اختیار ایشان گذاشت  و به امام هم اصرار کرد که به نام ایشان شهریه بدهد ولی امام قبول نکرد. ولی به هر حال شیخ نصرالله با اقدامات سیاسی امام مخالف بود و حتی از طرح بحث ولایت فقیه و انتشار آن عصبانی شد. البته همه اینها از روی دلسوزی بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>اگر مخالف اقدامات سیاسی امام بود پس چرا از شهید جاوید دفاع می‌کرد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خب آدم روشنفکری بود. در نجف حتی آقای راستی هم از کتاب شهید جاوید دفاع می‌کرد. به هر حال شیخ نصرالله معتقد به مرجعیت عامه امام بود و دوست نداشت ایشان با دخالت در سیاست از امور مرجعیت باز بماند. در بین اطرافیان امام هم به من عنایت بیشتری داشت و فکر می‌کرد من سرم مشغول درس و بحث است. یک بار با دوستان به محضر امام رسیدیم تا درباره انتشار مجدد کتاب ولایت فقیه با ایشان صحبت کنیم. بعد از ما شیخ نصرالله به همراهی یک روحانی افغانی به نام فرقانی خدمت امام رفته بوند و آقای فرقانی به امام گفته بود دوستان افغانی می‌گویند که کتاب ولایت فقیه تمام شده و امام هم گفته بود فلانی (یعنی من) الان اینجا بود و همین را می‌گفت. همان جا شیخ نصرالله خلخالی متوجه شده بود که من هم فعالیت سیاسی دارم. بعدا که مرا دید گفت من فکر می‌کردم تو در بین اینها آدم حسابی هستی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>رابطه آقا موسی صدر با امام چگونه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ایشان آدم روشنفکری بود ولی فضای لبنان به ایشان اجازه نمی‌داد که به نفع امام وارد عمل شود. علمای آنجا پیرو آقای حکیم و آقای خویی بودند. مرحوم شمس‌الدین و آقای فضل‌الله هم از شاگردان آقای خویی بودند و آقا موسی چاره‌ای جز این نداشت که از مرجعیت آقای خویی حمایت کند. منتهی به نظرم یک اشتباهی کرد که بعد از فوت آقای حکیم نباید به نجف می‌آمد. چون این سفر باعث شد رابطه ایشان با دوستان امام تیره‌تر شود و منجر به نزدیکی بیشتر ایشان به آقای خویی شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>نظر انقلابیون درباره ایشان چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مرحوم شیخ محمد منتظری می‎گفت با اینکه منتقد آقا موسی هستیم ولی باید از ایشان استفاده کرد و نباید ایشان را زد، ولی جلال فارسی شدیدا علیه آقا موسی بود. البته فارسی با دکتر شریعتی هم مخالف بود و به آقای دعایی می‌گفت به جای شریعتی سخنان مرا ترویج کنید چون من مؤثرتر هستم. البته شنیدم اخیرا از شریعتی تمجید کرده است! ارتباط آقا موسی با شهید بهشتی و چمران و دکتر یزدی هم خوب بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>پس جریان مصاحبه محمد منتظری علیه آقای صدر چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">محمد بعد انقلاب کاملا به هم ریخته بود و اعصاب آرامی نداشت. یادم هست محمد در سال ۵۸ هیجده شبانه‌روز فقط در ماشین استراحت می‌کرد و اصلا قرار نداشت. با اقدامات دولت موقت هم مخالف بود. یادم هست فروردین سال ۵۸ و زمانی که آقای طالقانی بعد از سفر قهرآمیز خود به قم آمده بود، همان شب محمد به همراه آقای عبدالله نوری، دکتر هادی و هانی الحسن به خانه ما در قم آمد. وقتی سرود «فردا که بهار آید» از ضبط پخش شد محمد گفت: «فردا که بهار آید، یزدی سر کار آید» که اشاره‌اش به دکتر یزدی بود. آن شب به من گفت: «بلند شو به خانه سید احمد آقا برویم چون آقای طالقانی در خط مخالفین انقلاب افتاده و انقلاب در خطر است» من هر چه اصرار کردم که چون مهمان دارم نمی‌آیم قبول نکرد و به خانه احمد آقا خمینی رفتیم. آقای محمد علی صدوقی در را باز کرد و گفت احمد آقا خواب است. محمد عصبانی شد و گفت: «خواب چیست؟ انقلاب در خطر است!» به خانه رفتیم و محمد هم احمد آقا و آقای طالقانی را بیدار کرد. آقای طالقانی گفت: «محمد چه شده؟ در زندان که ما را ول نمی‌کردی. اینجا هم ول نمی‌کنی؟!» محمد گفت شما در خط صهیونیست‌ها افتاده‌ای! خلاصه شبانه ایشان را به حیاط کشاند و با هم صحبت کردند. به هر حال شرایط محمد در سال ۵۸ خیلی عصبی بود. ولی قبل از انقلاب محمد واقعا فکور و اهل مطالعه بود و حساب‌شده کار می‌کرد. اما بعد از انقلاب اعصاب آرامی نداشت و خیلی تند شده بود. حرف‌های ایشان علیه آقا موسی صدر در سال ۵۸ هم متأثر از دعواهای آن موقع بر سر رابطه با لیبی بود و بر خلاف مواضع ایشان در دوره مبارزه بود که می‌گفت با آقا موسی صدر باید مدارا کرد. قبل از انقلاب خیلی آدم فکوری بود. حتی وقتی همه خوشحال بودیم که قرار است امام به ایران برگردد، محمد می‌گفت اگر پیروز شویم نیرویی برای اداره کشور آماده نکرده‌ایم و نگران این مسأله بود. یا حتی به دلیل تساهل آقا هادی هاشمی (داماد آیت‌الله منتظری) با مجاهدین خلق در زندان شاه، نظر خوشی به او نداشت. در نجف هم محمد معتقد به اولویت مبارزه بود و امام هم این را فهمیده بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>قضیه علاقه امام به مرحوم داریوش فروهر چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این به دلیل علاقه و تمجید مرحوم حاج آقا مصطفی از فروهر بود که مدتی در زندان با هم بوده‌اند. حتی حاج آقا مصطفی از نماز خواندن فروهر در زندان می‌گفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ولی بادامچیان گفته که فروهر در زندان نماز نمی‌خواند و اصلا نماز بلد نبود.</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نه حاج آقا مصطفی می‎گفت فروهر نماز می‌خواند البته نه به این معنا که عابد و زاهد بوده، ولی حاج آقا مصطفی خیلی از فروهر تعریف می‌کرد و به ما می‌گفت من هیچ وقت فروهر از ذهنم نمی‌رود و فروهر را خیلی جوانمرد می‌دانست. امام هم از شهامت و مردانگی افراد خوشش می‌آمد. مثلا به همین دلیل بود که مرحوم خلخالی را حاکم شرع کرد. یادم هست روز دوم پیروزی انقلاب، آقای منتظری قرار شد به دستور امام، فردی را به عنوان حاکم شرع معرفی کند که ایشان هم آیت‌الله آذری قمی را معرفی کرد. وقتی پرونده چهار ژنرالی را که قبل از همه اعدام شدند نزد آقای آذری آوردند او گفت من باید این پرونده‌ها را بررسی کنم. خلخالی گفت آقای آذری یک شپش را هم نمی‌تواند بکشد. فلذا حکم را به خلخالی دادند و او هم تصمیم گرفت به جای ۴ نفر، حکم اعدام هشت نفر را اجرا کند که امام به او پیام داد: «من با کسی تعارف ندارم. اگر به جای چهار نفر، پنج نفر را اعدام کنی نفر ششمی که اعدام می‌شود خودت هستی!»  ولی مثلا درباره تیمسار مقدم که آقای منتظری سفارش کرده بود اعدام نشود خلخالی اعتنا نکرد و اعدامش کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همین نوشته در سایت <a href="http://jamaran.ir/fa/NewsContent-id_20126.aspx" target="_blank">جماران</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5091</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«استحمار» به سبک ایرانی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5082</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5082#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 16:00:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5082</guid>
		<description><![CDATA[سخنرانی محمدرضا شاه در میدان آستانه قم، ۴ بهمن ۴۱ علی‌اشرف فتحی: چهارم بهمن ۱۳۴۱ محمدرضا شاه برای تثبیت مذهبی انقلاب شاهانه خود به قم سفر کرد تا در میان استقبال کسانی که آنها را «اهالی شاه‌دوست قم» می‌خواند به رجزخوانی در برابر مخالفان خود بپردازد و راه را برای رفراندوم خودخوانده فراهم کند. گروهی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/shah%20ghom%20astane%201341-11-4.jpg?m=1320686732"><img class="aligncenter" title="سخنرانی محمدرضا شاه در میدان آستانه قم، 4 بهمن 41" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/shah%20ghom%20astane%201341-11-4.jpg?m=1320686732" alt="" width="422" height="518" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">سخنرانی محمدرضا شاه در میدان آستانه قم، ۴ بهمن ۴۱</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی‌اشرف فتحی</a>: چهارم بهمن ۱۳۴۱ محمدرضا شاه برای تثبیت مذهبی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF">انقلاب شاهانه</a> خود به قم سفر کرد تا در میان استقبال کسانی که آنها را «اهالی شاه‌دوست قم» می‌خواند به رجزخوانی در برابر مخالفان خود بپردازد و راه را برای رفراندوم خودخوانده فراهم کند. گروهی که از ساعت‌ها قبل با اتوبوس‌های دولتی به محل سخنرانی آورده شده بودند به همراه حامیان قمی حکومت، مخاطبین و استقبال‌کنندگان پادشاه ایران بودند و شعارهایی در حمایت از او سر می‌دادند. <strong>(۱)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاه که از استقبال سرد بزرگان مذهبی و محلی شهر قم برافروخته شده بود، تلاش کرد این نقیصه جدی را که مشروعیت دینی حکومتش را متزلزل می‌کرد با ادعاهای عجیب و غریب همیشگی جبران کند. برای همین به جمعیت حاضر در میدان آستانه گفت که کمربسته حضرت علی (ع)، نجات‌یافته حضرت عباس (ع)، برگزیده خدا برای نجات انسان‌ها و نماز شب‌خوانی است که هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند که از او به خداوند و ائمه اطهار (ع) نزدیک‌تر است. <strong>(۲)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاه در ادامه سخنرانی خود در میدان آستانه مقدسه قم مخالفان خود را «نفهم»، «قشری»، مفت‌خور»، «یک مشت احمق ریشو» و «خائن» دانسته و آنها را وابسته به بیگانگان قلمداد کرد و گفت که حکومتش هیچ زندانی سیاسی ندارد. <strong>(۳) </strong>البته او تا واپسین ماه‌های حکومتش نیز حاضر نبود وجود «زندانی سیاسی» در زندان‌های حکومتش را بپذیرد و در برابر فشار نهادهای مدافع حقوق بشر می‌گفت که اینها که دربند هستند زندانیان امنیتی هستند نه سیاسی <strong>(۴)</strong>. با این حال شاه در روزهای آخر عمرش که در تبعید و دربه‌دری به سر می‌برد پذیرفت که حداقل ۱۵۰۰ زندانی سیاسی داشته است. <strong>(۵)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah%20ghom%2041-11-4.jpg?m=1320686722"><img class="aligncenter" title="استقبال‌کنندگان از شاه در میدان آستانه قم، 4 بهمن 41" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shah%20ghom%2041-11-4.jpg?m=1320686722" alt="" width="448" height="279" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">استقبال‌کنندگان از شاه در میدان آستانه قم، ۴ بهمن ۴۱</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاه حتی در مصاحبه مشهورش با <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%81%D8%A7%D9%84%D8%A7%DA%86%DB%8C">اوریانا فالاچی</a> نیز چنین تصویر مضحکی برای جعل مشروعیت دینی برای خود ارائه کرد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">« من تعجب می‌کنم که شما درباره الهام چیزی نمی‌دانید. هر کسی از خواب‎‌نما شدن‌های من خبر دارد. من آن را حتی در شرح حال خود نوشته‌ام. من در کودکی دو بار خواب‌‌نما شدم. اولی وقتی که پنج ساله بودم و دومی وقتی که شش ساله بودم. اولین دفعه من امام آخر خود را دیدم. کسی که بر اساس مذهب ما غایب شده است و روزی برخواهد گشت و دنیا را نجات خواهد داد &#8230; برای من حادثه‌ای پیش آمد. من روی صخره‌ای افتادم و امام زمان مرا نجات داد. او خودش را بین من و صخره [حایل] کرد. می‌دانم چون او را دیدم، او را دیدم، او را به رأی‌العین دیدم؛ نه در رؤیا. حقیقت مطلق. آیا متوجه منظورم می‌شوید؟ من تنها کسی بودم که او را دیدم &#8230; هیچ کس دیگر نمی‌توانست او را ببیند غیر از من. چون &#8230; اوه! متأسفم که شما آن را درک نمی‌کنید.» <strong>(۶)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از زمستان سرد ملت ایران در سال ۴۱ تا خزان رژیم شاه در سال ۵۷ زمستان‌های متعددی بر مردم تحمیل شد، ولی چیزی که عوض نشد همین «سیاست استحماری» حکومت بود که تأثیرات مقطعی و کوتاه‌مدتی نیز در این سال‌ها به جای می‌گذاشت. با این حال در خزان عمر حکومت در پاییز ۵۷ که با تظاهرات میلیونی <strong>(۷)</strong> تاسوعا و عاشورای ۵۷ به اوج خود رسید، دیگر چنین سیاست‌هایی هم کارگر نشد. رژیم برای علاج شوک شدیدی که در این دو روز متحمل شده بود، دو روز پس از عاشورای ۵۷ در برخی شهرها اقدام به برپایی تظاهرات نمایشی مدافعین سلطنت کرد و گروهی از روستاییان با اتوبوس‌هایی به شهرها آورده شدند و از جمله در اصفهان ضمن شعار دادن به نفع شاه، به مغازه‌هایی که عکس امام خمینی را نصب کرده بودند حمله کردند. <strong>(۸)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما برای قانع کردن این روستاییان چه حیله‌ای به کار گرفته شد؟ پرویز راجی آخرین سفیر شاه در بریتانیا فاش کرده که شایعه‌ای بین مردم پخش شد تا آنها باور کنند که رفتن شاه از ایران به سود کشور نیست. جالب اینجاست که برای باورپذیر شدن این شایعه، آن دروغ را به یکی از برجسته‌ترین علمای مخالف شاه نسبت دادند که سال‌ها زندان و تبعید را به دلیل مخالفت با حکومت تحمل کرده بود. پرویز راجی نوشته است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«آیت‌الله [سید حسن طباطبایی] قمی (مقیم مشهد) حضرت (مهدی موعود) را به خواب دیده و از او شنیده که خروج شاه از کشور به معنای پایان کار ایران است. بعد هم موقعی که آیت‌الله قمی مشغول فکر کردن راجع به علت این اظهارات بود، حضرت بار دیگر ظاهر شد و به او تأکید کرد که اگر هرچه زودتر اقدامی صورت نگیرد، برای نجات کشور خیلی دیر خواهد شد &#8230; به همین جهت آیت‌الله قمی نیز فورا این مطلب را انتشار داده است و هم‌اکنون مردم در سراسر ایران به‌پا خاسته‌اند و از شاه درخواست‌ کرده‌اند که از فکر عزیمت از کشور منصرف شود.» <strong>(۹)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته در کمال ناباوری، این خیزش مردم ایران برای جلوگیری از فرار شاه به نتیجه رسید و شاه چند هفته بعد پاسخ درخوری به این خیزش مورد ادعای پرویز راجی داد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پاورقی‌ها</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-       بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، آذر ۱۳۶۱، ص ۲۶۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-       همان، ص ۲۶۲، نیز نگاه کنید به <a href="http://www.tourjan.com/?p=4205">اینجا</a> و صفحه اول روزنامه اطلاعات ۴ بهمن ۱۳۴۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-       همان، ص ۲۶۳، روزنامه‌های عصر تهران در ۴ بهمن ۱۳۴۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۴-       <a href="http://www.tourjan.com/?p=4775">اینجا</a> ، <a href="http://www.mediafire.com/?a8r1p06q27dhgo1">اینجا</a> و <a href="http://www.irdc.ir/fa/content/11585/default.aspx">اینجا</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۵-       شاه و کارتر، مایکل لدین، ترجمه مهدی افشار، ص ۱۱۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۶-       مصاحبه با تاریخ‌سازان جهان، اوریانا فالاچی، انتشارات جاویدان، ج ۲، ص ۲۹۲٫ برای اطلاع از بقیه مکاشفات معنوی(!) محمدرضا شاه <a href="http://www.irdc.ir/fa/content/5228/default.aspx">اینجا</a> را بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۷-       آنتونی پارسونز سفیر وقت بریتانیا در ایران در خاطرات خود  (غرور و سقوط) رقم میلیونی برای این تظاهرات را «بی‌اغراق» دانسته و گفته که نقطه قوت این تظاهرات، متحد شدن همه مخالفین شاه بود. (بنگرید به خاطرات دو سفیر، ترجمه محمود طلوعی، نشر علم، صص  ۴ – ۳۹۳) البته اخیرا جناب صفار هرندی این مسأله را از نقاط ضعف تظاهرات عاشورای ۵۷ دانسته است (<a href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/88378/%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%25">اینجا</a>). همچنین ویلیام سولیوان در خاطرات خود (مأموریت در ایران) گفته که اردشیر زاهدی از سران رژیم شاه این تظاهرات را با هلی‌کوپتر و از فراز تهران مشاهده کرده و آن را حداقل چهارصد هزار نفری دانسته بود (خاطرات دو سفیر، ص ۱۹۲). فردوست نیز در صفحه ۵۹۰ خاطرات خود گفته شاه به همراه ارتشبد ازهاری نخست‌وزیر وقت این تظاهرات میلیونی را از هلی‌کوپتر مشاهده کرده و به او گفته: «همه خیابان‌ها مملو از جمعیت است. پس موافقین من کجا هستند؟» ازهاری پاسخ داده: «در خانه‌هایشان!» شاه سپس پرسیده که: «پس ماندن من چه فایده دارد؟»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۸-         <a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643174697">تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران</a>،<a href="http://www.tourjan.com/?p=4974"> سرهنگ غلامرضا نجاتی</a>، ج ۲، ص ۱۸۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۹-       خدمت‌گزار تخت طاووس، پرویز راجی، انتشارات اطلاعات، ص ۳۴۴</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5082</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کودک مکلّا</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5076</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5076#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 19:20:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5076</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: بخشی از خاطرات کودکی من مانند خیلی از بچه‌ آخوندها خاطراتی است که از لباس پدرم دارم: عبا و عمامه و قبا. لباس‌هایی که هر روز پدر می‌پوشید و به درس می‌رفت. یا وقتی می‌خواست به تبلیغ برود بر تن می‌کرد و با یک ساک، می‌رفت و یک‌ ماه بعد با همان لباس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="https://687110.info/b/http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: بخشی از خاطرات کودکی من مانند خیلی از بچه‌ آخوندها خاطراتی است که از لباس پدرم دارم: عبا و عمامه و قبا. لباس‌هایی که هر روز پدر می‌پوشید و به درس می‌رفت. یا وقتی می‌خواست به تبلیغ برود بر تن می‌کرد و با یک ساک، می‌رفت و یک‌ ماه بعد با همان لباس می‌آمد و در ذهن من ارتباط مستقیمی بین این لباس و یک ماه نبودن در منزل برای تبلیغ دین شکل می‌گرفت. البته در خانواده ما چند نفر از بستگانم در این لباس بودند و هستند. از جمله پدربزرگ‌هایم و عمو و چند نفر از پسرعموهایم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">لباس روحانی‌ها در کودکی حس خوبی داشت. خصوصا عمامه؛ آن هم وقتی عمامه پدر شسته شده بود و دو نفر می‌خواستند آن‌ را آماده پیچیدن کنند. بخشی از خوشی‌های من و برادر کوچکم مجتبی همانجا بود. وقتی از زیر پارچه بلند و نازک عمامه به این‌طرف و آن‌طرف می‌دویدیم و بزرگ‌ترها دعوایمان می‌کردند ولی ما باز به کارمان ادامه می‌دادیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گاهی عمامه بسته شده را بر سر می‌گذاشتم و در منزل، کمی راه می‎رفتم و گاه عمامه از سرم می‌افتاد و به اصطلاح خراب می‌شد و بعد هم دعوای مادر یا پدرم که چرا حواست را جمع نمی‌کنی؟!</p>
<address style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ali%20khomeini-child.jpg?m=1325787384"><img title="حجة‌الاسلام سید علی خمینی در سنین کودکی لباس آبا و اجدادی خود را پوشیده است‬" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ali%20khomeini-child.jpg?m=1325787384" alt="" width="279" height="448" /></a><br />
<strong>حجة‌الاسلام سید علی خمینی در سنین کودکی لباس آبا و اجدادی خود را پوشیده است‬</strong></address>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از آنجا که بعد از ترور پدرم، ایشان توان بستن عمامه را از دست داد، بعضی مواقع زحمت بستن عمامه به دوش همسایه‌های روحانی‌مان می‌افتاد. گهگاه همسایه که نمی‌خواست زحمتش به واسطه شیطنت‌های کودکی من یا برادرم هدر برود عمامه را بر سرم می‌گذاشت و من در کوچه عمامه بر سرم می‌گذاشتم و به خانه می‌رفتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گاهی هم پسرعمویم سید محمدرضا زحمت پیچیدن عمامه را می‌کشید. سید حس خوبی به من می‌داد. همیشه لباسش مرتب بود و عطر می‌زد و گاهی هم لباده می‌پوشید. لباده از قبا که ظاهری ساده دارد، جذاب‌تر است و به قول معروف جوان‌پسندتر. من در دوره نوجوانی گاهی لباده‌ای را که از مرحوم عمویم به پدرم رسیده بود می‌پوشیدم و از این‌ کار حس خوبی پیدا می‌کردم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پدر من هم در جوانی لباده می‌پوشید اما بعد از ترور دیگر توان پوشیدنش را نداشت و فقط قبا می‌پوشید. قبا با ظاهر ساده‌اش جیب‌های تو در تو و بزرگی دارد. جیب‌هایی که گاهی برای ما دردسر ساز می‎شد. یعنی وقتی که پدرم می‌گفت برو و از جیب من فلان چیز را بیاور! و من با قد کوتاهم باید تمام جیب‌های قبا را می‌گشتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پدرم معمولا از اینکه من لباسش را می‌پوشم ابراز خوشحالی می‌کرد و حتی ترغیبم می‌کرد که عبا بر دوش بیاندازم. تا جایی که من دیدم معمولا آخوندها دوست دارند لااقل یکی از پسران‎شان طلبه شود و بعد از مرگ‌شان راه پدر را ادامه دهد. پوشیدن لباس در دوران کودکی اولین گره‌های پیوند ذهنی با این لباس و سبک خاص زندگی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5076</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا انقلاب‌ها فرزندان خود را می‌خورند؟!</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5065</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5065#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Jan 2012 04:10:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5065</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: این گفته منسوب به فرانتس فانون (۱۹۲۵-۱۹۶۱) را در گفته‌ها و نوشته‌های چند دهه اخیر کم و بیش شنیده‌ایم که می‌گوید: «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد.» شاید جالب‌ترین بیان از این گفته منسوب به فانون را مرحوم شیخ صادق خلخالی در مقدمه جلد دوم خاطرات خود آورده و گفته که: «به قول فرانتس فانون، انقلاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: این گفته <a href="http://www.bashgah.net/fa/content/show/39790">منسوب</a> به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B3_%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86">فرانتس فانون</a> (۱۹۲۵-۱۹۶۱) را در گفته‌ها و نوشته‌های چند دهه اخیر کم و بیش شنیده‌ایم که می‌گوید: «<strong>انقلاب فرزندان خود را می‌خورد</strong>.» شاید جالب‌ترین بیان از این گفته منسوب به فانون را <a href="http://www.tourjan.com/?p=610" target="_blank">مرحوم شیخ صادق خلخالی</a> در مقدمه جلد دوم خاطرات خود آورده و گفته که: <strong>«به قول فرانتس فانون، انقلاب فرزندان صادق خود را می‌خورد، چه برسد به من که نامم صادق است»!</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جالب است بدانید که این قاعده یا شبه‌قاعده  به نوعی در ذهن متفکران اسلامی قرون میانه نیز مطرح بوده و خیلی پیش‌تر بدان اشاره کرده‌اند. از جمله در کتاب «الفخری فی الاداب السطانیة و الدول الاسلامیة» که از تواریخ عمومی معتبر به شمار می‌رود. این کتاب که <a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9644456866">ترجمه فارسی</a> آن در سال ۱۳۵۰ منتشر و چاپ آن تا کنون بارها تکرار گشته، توسط محمد ابن علی ابن طباطبا معروف به «ابن طقطقی» از مورخان شیعه قرن هشتم هجری تنظیم شده است. ابن طقطقی که ربع اول کتاب خود را به مسائل اخلاقی سیاست اختصاص داده، در بخش دوم (تاریخ دولت‌های اسلامی پس از پیامبر(ص) تا پایان دولت عباسی) گهگاه به نکات اخلاقی یا تحلیل‌های سیاسی و تاریخی اشاره می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وی ضمن روایت تاریخ دولت عباسی، به سرگذشت <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C">ابومسلم خراسانی</a> که بعضی اصالتا او را اصفهانی می‌دانند، اشاره می‌کند. عباسیان که قدرت خود را مدیون زحمات ابومسلم  بودند و روزگاری او را از خودشان می‌دانستند، پس از قوام گرفتن دولت‌شان، او را رقیب خود دانسته و سرانجام منصور عباسی وی را به طرز فجیعی به قتل رساند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نگارنده پس از نقل این داستان نکته جالب توجهی را مورد اشاره قرار می‌دهد و می‌گوید: «<strong>این به تجربه رسیده است که هر کس دولتی را پی‌ریزی کند، و آن را به وجود آورد غالبا از آن بهره‌ای نخواهد برد. پیغمبر(ص) فرموده است: &#8220;و لاتتنموا الدّول فتحرموها&#8221; یعنی: آرزوی دولت مکنید که از آن محروم و بی‌بهره خواهید ماند. شاید این بدان جهت است که در مخترع و موجِد دولت یک نوع گستاخی و جرأتی وجود دارد که تحمّل آن برای ملوک و پادشاهان غیر ممکن است و هر چه آن جرأت و گستاخی زیاد شود امتناع و کراهت ایشان زیادتر می‌شود، تا آنکه سرانجام وی را نابود می‌کنند</strong>.»(تاریخ فخری / ص ۲۳۳)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما همین پارادوکس پیچیده و جذاب است که علیرغم تمام خطراتش مردان طالب قدرت را به راحتی به درون خود می‎کشد: قدرت بیشتر مستلزم توانایی نقد بیشتر قدرت موجود است؛ و نتیجه توانایی نقد بیشتر حذف سریع‌تر از ساختار نقدناپذیر قدرت بعدی خواهد بود.</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5065</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عادت و کرامت یک خاندان</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5055</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5055#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2011 18:59:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5055</guid>
		<description><![CDATA[علی‌اشرف فتحی:  «أما علمتَ أنّ القتلَ لنا عادةٌ و کرامتنا مِن اللهِ الشهادة؟!» اینها جملات کوبنده‌ای است که امام سجاد (علیه‌السلام) در پاسخ تهدیدهای ابن‌زیاد؛ حاکم منصوب یزیدبن معاویه در کوفه بیان کرد و در کنار عمه بزرگوارش زینب کبری (سلام الله علیها) به تهدید جانی عامل اصلی قتل‌عام خاندان و یاران پیامبر در کربلا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی‌اشرف فتحی</a>:  <strong>«أما علمتَ أنّ القتلَ لنا عادةٌ و کرامتنا مِن اللهِ الشهادة؟!»</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینها جملات کوبنده‌ای است که امام سجاد (علیه‌السلام) در پاسخ تهدیدهای ابن‌زیاد؛ حاکم منصوب یزیدبن معاویه در کوفه بیان کرد و در کنار عمه بزرگوارش زینب کبری (سلام الله علیها) به تهدید جانی عامل اصلی قتل‌عام خاندان و یاران پیامبر در کربلا چنین پاسخ داد: «آیا تو هنوز نفهمیده‌ای که کشته شدن [به دست ظالمان] برای ما عادی شده و شهادت، کرامت و لطف الهی در حق ماست؟!» <strong>(۱)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حال پس از گذشت ۱۴ قرن از آن روزهای تلخ، خانواده‌ دیگری که نسبت خونی و اعتقادی با خاندان پیامبر دارد می‌تواند افتخار کند که همچون نیاکان خویش، به کشته شدن و اسارت و دربه‌دری در راه اعتقادات دینی و انسانی خویش عادت کرده است. بیت پرافتخار <a href="http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&amp;ArticleID=221&amp;SP=Farsi">مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم</a> (ره) تا کنون بیش از شصت شهید در کارنامه مبارزاتی خود ثبت کرده و اگر مرگ ناگهانی<a href="http://www.tourjan.com/?p=759"> حجة‌الاسلام سید عبدالعزیز حکیم</a> را نیز در اثر مسمومیت بدانیم او هشتمین پسر شهید آیت‌الله‌العظمی حکیم و شصت و پنجمین شهید خاندان حکیم است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/hakim%20family.jpg?m=1324998832"><img class="aligncenter" title="خانواده حکیم" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/hakim%20family.jpg?m=1324998832" alt="" width="474" height="286" /></a></p>
<address style="text-align: center;" dir="RTL">از چپ: شهید سید علاء‌الدین حکیم، شهید آیت‌الله سید عبدالصاحب حکیم، شهید سید محمدرضا حکیم، شهید سید محمدحسین حکیم، مرحوم آیت‌الله سید یوسف حکیم، مرحوم سید محمد کاظم حکیم، آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم، شهید آیت‌الله سید محمد باقر حکیم، مرحوم سید عبدالعزیز حکیم، سید عبدالهادی طباطبایی (داماد آیت‌الله‌العظمی حکیم)،  شهید سید عبدالهادی حکیم</address>
<address style="text-align: center;" dir="RTL">کودکان از چپ: حجج اسلام سید علی و سید جعفر؛ فرزندان شهید آیت‌الله دکتر سید عبدالصاحب حکیم</address>
<address style="text-align: center;" dir="RTL">از پسران آیت‌الله فقط شهید سید محمدمهدی حکیم به دلیل فرار از عراق در این عکس که در اواخر عمر مرجع فقید شیعه گرفته حضور ندارد.</address>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آیت‌الله سید محسن حکیم که ربع قرن در عراق به عنوان رهبر دینی شیعیان شناخته می‌شد و پس از رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی میلیون‌ها غیر عراقی نیز مقلد او شدند، در ماه‌های پایانی عمر ۸۱ ساله خود از سوی دولت بعثی عراق تحت شدیدترین آزارهای روانی قرار گرفت و محدودیت‌های متعددی علیه وی اعمال شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حکومت نظامی و دین‌ستیز حاکم بر عراق که تحت تعالیم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%84_%D8%B9%D9%81%D9%84%D9%82">میشل عفلق</a> (رهبر فکری بعثی‌های عراق و سوریه) قرار داشت پس از یک کودتا در تابستان ۱۳۴۷ قدرت در عراق را به عهده گرفت و مقابله با اسلام‌گراها را در رأس برنامه‌های خود قرار داد. در سرزمینی که حدود ۶۰ درصد جمعیت آن را شیعیان تحت رهبری آیت‌الله حکیم تشکیل می‌دادند، <strong>پرونده‌سازی</strong> و سرکوب خانواده و منسوبین به این مرجع بزرگ شیعه طبعا باید در رأس پروژه دین‌ستیزی حزب بعث قرار می‌گرفت. از همین رو ماشین پرونده‌سازی و سرکوب رژیم بعثی با هدف قرار دادن یکی از فرزندان آیت‌الله حکیم که نماینده او در بغداد هم بود به کار افتاد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شهید حجة‌الاسلام سید محمد مهدی حکیم که در سال ۴۸ سی و پنج ساله بود، ارتباطات گسترده‌ای با شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی پایتخت داشت و به همین دلیل، شهردار بغداد به اتهام ارتباط با این فرزند آیت‌الله حکیم بازداشت و مجبور به اعترافات تلویزیونی شد.  طبق اعترافات سرتیپ مدحت حاج سرّی که ۱۹ خرداد ۱۳۴۸ از بخش اخبار شامگاهی رادیو بغداد پخش شد، وی ادعا کرده بود که به همراه حجة‌الاسلام سید مهدی حکیم و با همکاری <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C">ملامصطفی بارزانی</a> (رهبر وقت شورشیان کرد عراق و پدر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C">مسعود بارزانی</a>) برای سازمان سیا جاسوسی می‌کرده و قصد براندازی نظام حاکم بر عراق را داشته است. <strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این اعترافات که تحت شکنجه مأموران اطلاعاتی عراق و پس از تهدید شهردار بغداد به تجاوز به همسرش اخذ شده بود، بهانه‌ای شد که ساعاتی پس از پخش آن، ده‌ها مأمور اطلاعاتی عراق به خانه رهبر دینی شیعیان در نجف هجوم برده و حریم خصوصی این مرجع کهن‌سال را چهارساعت مورد تفتیش و بازرسی قرار داده و حتی وارد اتاق شخصی آیت‌الله هم شوند. پس از آن نیز ده‌ها تن از شاگردان و نزدیکان آیت‌الله بازداشت و یا فراری شدند. <strong>(۲)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آیت‌الله‌العظمی حکیم صبح روز بعد خانه خود در نجف را به قصد کوفه ترک کرد و در آنجا محصور شد. مأموران اطلاعاتی عراق حتی آب و برق  و تلفن اقامت‌گاه آیت‌الله در کوفه را تا چند روز قطع کردند تا او وادار شود فرزندش سید مهدی را تسلیم کند. سید محمد مهدی توانسته بود از عراق فرار کرده و به پاکستان برود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مسؤول شعبه حزب بعث در کوفه از طرف رژیم مأمور شد تظاهرات خودجوش مردمی! در اطراف بیت مرجع شیعیان به راه انداخته و ایشان را تحت فشار قرار دهد. صدها تظاهرکننده حکومتی با سنگ و خشت و حتی مدفوع به محل سکونت آیت‌الله حمله‌ور شده و ساعاتی علیه وی شعار دادند. <strong>(۳) </strong>دستگاه تبلیغاتی رژیم با صدور حکم اعدام غیابی و تعیین جایزه ۵ هزار دیناری، از مردم خواست در یافتن و بازداشت سید مهدی حکیم حکومت را یاری دهند. افزایش جنگ روانی و فشار بر آیت‌الله محصور شده به اغتشاش در مناطق شیعه‌نشین انجامید و امام خمینی که در آن روزها به حالت تبعید در نجف به سر می‌برد، فرزند ارشدش آیت‌الله سید مصطفی خمینی را روانه کوفه کرد تا حصر آیت‌الله حکیم شکسته شود. این اقدام با واکنش تند رژیم بعثی روبه‌رو شده و منجر به بازداشت و انتقال سید مصطفی خمینی به بغداد شد. چند روز بعد خود امام خمینی شخصا به دیدن زعیم حوزه علمیه نجف رفت و از ایشان دلجویی کرد.<strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با این حال رژیم عراق بر محدودیت‌ها و فشارها و از جمله مصادره اموال و موقوفات تحت نظارت آیت‌الله و دستگیری یاران و شاگردان او افزود که منجر به افزایش وخامت جسمانی و رحلت ایشان در ۱۱ خرداد سال ۴۹ در بیمارستان ابن‌سینای بغداد شد. رژیم که نمی‌توانست مانع از تشییع جنازه رسمی رهبر فقید شیعیان شود، تن به این کار داد و بغداد بار دیگر صحنه قدرت‌نمایی مخالفان عقیدتی و سیاسی حکومت در قالب یک تشییع جنازه شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیش‌تر در قرن‌های دوم و سوم هجری قمری چندین تشییع جنازه سیاسی و اعتراض‌آمیز در تاریخ بغداد ثبت شده بود. نخستین بار در <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D9%81%D9%86+%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1+%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C+%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85+%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7">تشییع پیکر رنج‌دیده امام موسی کاظم</a> (علیه‌السلام)  در سال ۱۸۳ هجری و <a href="http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2039&amp;level=4&amp;subid=2039">تشییع پیکر مطهر امام جواد</a> (علیه‌السلام) در سال ۲۲۰ هجری، حاکمان وقت تن به برپایی تشییع جنازه رسمی برای این دو رهبر دینی مخالف خود داده بودند و یک بار دیگر نیز در سال ۲۴۱ هجری نیز تن به برپایی تشییع‌ اعتراض‌آمیز و سیاسی جنازه احمدبن حنبل (یکی از چهار پیشوای مذهبی اهل سنت) دادند. امام کاظم (ع) سال‌ها زندانی حکومت وقت بود و در زندان شکنجه و به شهادت رسید، نوه‌اش امام جواد (ع) تحت کنترل شدید حکومت بود و احمدبن حنبل نیز به دلیل مخالفت با عقاید دینی خلیفه وقت، زندانی و شکنجه شده بود و تشییع جنازه او در بغداد به صحنه بروز احساسات شدید مردمی بدل شد. <strong>(۴)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در دوران معاصر نیز تنها می‌شود به تشییع پیکر آیت‌الله حکیم اشاره کرد که حکومت وادار به پذیرش برپایی آن شد و حتی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%A8%DA%A9%D8%B1">رییس‌جمهور وقت عراق</a> و برخی مقامات رسمی نیز لحظاتی در آیین تشییع شرکت کردند. هرچند شدت احساسات و شعارهای ضد حکومتی به قدری بود که ترجیح دادند حضور کوتاهی داشته باشند. ده‌ها هزار تشییع‌کننده با فریادهای «قائدنا الحکیم» (حکیم رهبر ماست) خود را به بغداد رسانده بودند و شعار می‌دادند: «مهدی جاسوس نیست» و «مهدی باید به کشور بازگردد» از عملکرد حکومت علیه فعالان سیاسی و مذهبی ابراز نفرت می‌کردند. کار به اینجا پایان نیافت و برخی مراکز انتظامی و اطلاعاتی بغداد مورد حمله تشییع‌کنندگان قرار گرفت. <strong>(۵)</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پایان عمر آیت‌الله‌العظمی حکیم آغازی شد بر سرکوب گسترده مبارزین سیاسی و مذهبی عراق. ده‌ها تن از اعضای خانواده حکیم زندانی و کشته شدند و مراجع تقلید بعدی نیز تا پایان حکومت صدام در سال ۸۲ تحت فشار روانی و آزارهای متعدد قرار داشتند. سید محمد مهدی حکیم سال‌ها در پاکستان و امارات و دیگر کشورهای اسلامی به فعالیت علیه رژیم عراق پرداخت و سرانجام  در ۲۷ دی ۱۳۶۶ در سودان به دام نیروهای اطلاعاتی صدام افتاد و در سن ۵۳ سالگی به شهادت رسید. پیکرش به قم انتقال یافت و در نزدیکی ضریح منور حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) به خاک سپرده شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خاندان حکیم که نقش کلیدی در عرصه سیاسی و دینی عراق در نیم قرن گذشته ایفا کرده است، اکنون نیز چهره‌های تأثیرگذاری در سیاست و مذهب دارد؛ دومین مرجع تقلید مهم عراق پس از آیت‌الله‌العظمی سیستانی، یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85">آیت‌الله‌العظمی سید محمدسعید حکیم</a> نوه دختری و در واقع بزرگ‌ترین نواده مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم است و نوه پسری آن مرجع فقید یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85">حجة‌الاسلام سید عمار حکیم</a> اکنون دو سال است که جانشین پدر فقیدش شده و یکی از بزرگ‌ترین احزاب عراق را مدیریت می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تأثیرگذاری کنونی و پیش‌ روی خاندان ریشه‌دار حکیم نشان می‌دهد که قتل‌عام و تحت فشار قرار دادن یک تفکر یا جریان ریشه‌دار و به‌ویژه دینی و مردمی نه تنها چاره و راهکار خوبی برای حاکمان نیست بلکه بر تأثیرگذاری و ماندگاری آن جریان و تفکر می‌افزاید. امروز نه از قدرت وحشیانه امویان خبری هست و نه از سیطره جنایت‌بار بعثی‌ها، اما هم پیروان اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) چندین برابر شده‌اند و هم خاندان حکیم بار دیگر به قدرت دینی و سیاسی دست یافته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پاورقی‌ها</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-       لهوف، ص ۹۱ &#8211; مقتل مقرّم، ص ۳۲۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-       احیاگر حوزه نجف، صفاء‌الدین تبرائیان، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۷ – ۵۲۶</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-       همان، ص ۵۲۷</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۴-       دولت و حکومت در اسلام، آن کاترین لمبتون، نشر شفیعی، ص ۱۳۴</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۵-       احیاگر حوزه نجف، ص ۷۱۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5055</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و خدایی که در این نزدیکی‌ است&#8230;</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5037</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5037#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 21:26:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[صحیفه سجادیه]]></category>
		<category><![CDATA[مدینه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5037</guid>
		<description><![CDATA[مسجد النبی سید مرتضی ابطحی: پس‌لرزه‌های فاجعه‌ی عاشورا حدود دو سال بعد به مدینه رسید، اما شدتش به قدری قوی بود که در تاریخ ماندگار شد! پنج دهه از وفات پیامبر(ص) گذشته بود اما مدینه هنوز پرچمدار سنّت نبوی در جامعه اسلامی محسوب می‌شد. جامعه‌ای که دیگر محدود به مکه و مدینه و شبه جزیره عربستان نبود، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.sicm.org.uk/pictures/alnabawi.jpg"><img class="aligncenter" title="مسجد النبی" src="http://www.sicm.org.uk/pictures/alnabawi.jpg" alt="" width="400" height="326" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>مسجد النبی</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: پس‌لرزه‌های فاجعه‌ی عاشورا حدود دو سال بعد به مدینه رسید، اما شدتش به قدری قوی بود که در تاریخ ماندگار شد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پنج دهه از وفات پیامبر(ص) گذشته بود اما مدینه هنوز پرچمدار سنّت نبوی در جامعه اسلامی محسوب می‌شد. جامعه‌ای که دیگر محدود به مکه و مدینه و شبه جزیره عربستان نبود، و از یک سو به مصر و شامات منتهی می‎‌شد و سوی دیگرش از عراق و فلسطین تا خراسان و ماوراء النهر <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AD%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86">ادامه داشت</a>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87">مدینه</a> که روزگاری محل آسایش پیامبر و رشد اجتماعی اسلام بود این پتانسیل را داشت که تا به امروز قداست خود را حفظ کند.  پایتخت مسلمانان، تبدیل به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D9%86%D8%A8%D9%88%DB%8C">حرم نبوی</a> شده بود و قبور دو <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87">خلیفه</a> اول مسلمین را نیز در خود جای داده بود. زائران خانه خدا هم به شوق زیارت، از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DA%A9%D9%87">مکه</a> آهنگ مدینه می‌نمودند و این رسم تا امروز نیز ادامه دارد. تعداد زیادی از صحابه در این شهر زندگی می‌کردند و طبعا موضع‌گیری اهالی مدینه، نگاه دین قلمداد می‎شد. اهل مدینه هنوز انتقادهای تند و بی‌پرده‌شان از شخص اول حکومت اسلامی را که حقی مشروع قلمداد می‌شد از یاد نبرده بودند. دغدغه حکومت اسلامی از دید مسلمین، حفظ قانون اسلام بود و به موجب سنت نبوی همگان در مقابل این قانون یکسان بودند: خلیفه که شخص اول مملکت بود با یک عرب بادیه نشین! <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9+%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE+%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0">سبک روایی</a> که قدیمی‌ترین سبک در تاریخ‌نگاری اسلامی محسوب می‌شود، نتیجه همین‌گونه دغدغه‌های فکری اهل مدینه و توجه‌شان به لزوم حفظ «سنت نبوی» به عنوان قانون جامعه اسلامی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قدرت و نفوذ معنوی مدینه آن اندازه بود که از دید شخص زیرکی همچون معاویه پنهان نماند و او در برخوردش با اهالی مدینه به این نکته توجه داشت. از همین رو علاوه بر خوشرویی و حفظ ظواهر در برابر اهل مدینه، در مواردی همچون بیعت با یزید مخالفت بزرگان مدینه را <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1+%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87+%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA+%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85+%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87+%D8%A8%D8%A7+%DB%8C%D8%B2">تحمل نمود</a>.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/d5/Age-of-caliphs.png"><br />
<img title="فتوحات در دوره اسلامی" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/d5/Age-of-caliphs.png" alt="" width="518" height="252" /></a><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AD%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86">فتوحات اسلامی</a> از ابتدای اسلام تا دوره اموی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پس از خلافت یزید و فاجعه عاشورای سال ۶۱ هجری، اخبار مخالفت امام حسین ابن علی(ع) و تبعات خونینش به مدینه رسیده بود. بعلاوه آنها از نزدیک با باقی‌ماندگان این واقعه ارتباط داشتند. اخبار دیگر ولایات نیز همچون گذشته به مدینه می‌رسید و  رفته رفته اهالی این شهر به واقعیت دین ستیز خلافت اموی پی می‌بردند. سفر چند تن از بزرگان مدینه به شام و مواجه شدن با بلایی که بر سر خلافت اسلامی آمده بود و به واسطه آن حکومت و حاکم اسلامی دیگر هیچ رنگی دینی نداشت، آتش مخالفت مردم این شهر را تند کرد و آنان بنای ناسازگاری با حکومت مرکزی پیدا کردند. بیعت با <a href="http://www.google.com/url?sa=t&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=web&amp;cd=1&amp;ved=0CCIQFjAA&amp;url=http%3A%2F%2Ffa.wikipedia.org%2Fwiki%2F%25D8%25B9%25D8%25A8%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2584%25D9%2584%25D9%2587_%25D8%25A8%25D9%2586_%25D8%25B2%25D8%25A8%25DB%258C%25D8%25B1&amp;ei=25bzTszqHszGswaM76n9Dw&amp;usg=AFQjCNEtif7AjzoPPb8oZRKAHeDOLgB_1A&amp;sig2=zXAs4EBDyqtI7ILKCpne7g">عبدالله ابن زبیر</a> که از ابتدای خلافت یزید به مکه رفته بود و به طمع کسب قدرت با حکومت مرکزی مخالفت می‌کرد در کوتاه مدت مؤثر بود اما در دراز مدت، پرده از ساده لوحی ابن زبیر و حامیانش برداشت. جامعه اسلامی هنوز نمی‌خواست حضور فردی همچون یزید را در رأس هرم قدرت جدی بگیرد و به <a href="http://www.tourjan.com/?p=4970">تبعاتش</a> باور داشته باشد. یزید کسی نبود که برای حرم خدا یا حرم پیامبرش حرمتی قائل باشد و این همان نکته‌ای بود که حسین ابن علی(ع) در مکه به صورت غیر مستقیم به ابن زبیر متذکر شده بود: «اگر یک وجب بیرون حرم کشته شوم، برایم محبوب‌تر است تا یک وجب درون حرم!»(طبری/ج۳/ص۲۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیش بینی <a href="http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=10564">واقعه حرّه</a> از نگاه امام علی ابن الحسین(ع) که از نزدیک با قدرت بنی‌امیه آشنا بود و بی‌شرمی‌های آنان را در برخورد با خانواده نوادگان رسول خدا دیده بود، نباید امر پیچیده‌ای تلقی شود و <a href="http://www.tourjan.com/?p=5031">عدم حضور</a> ایشان در قیام مدینه نیز از همین منظر کاملا منطقی است. سپاه یزید به مصاف اهل مدینه آمد و تعداد بسیاری از آنان را قتل عام کkد. در این حمله حتی حرم نبوی نیز از تعدی مصون نماند. و تا سه روز اهل مدینه بر سپاهیان شام <a href="http://www.hawzah.net/fa/occasionview.html?OccasionID=46762">مباح شد</a>: قتل، غارت، و حتی تجاوز به عنف!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شوک این حمله و لشکرکشی پس از آن به مکه و تخریب خانه خدا، به قدری عمیق بود که گروهی از بزرگان مکه و مدینه را تا مدت‌ها از صحنه دخالت در امور سیاسی مسلمین کنار زد و گروهی دیگر را نیز از دین خدا ناامید ساخت! کسانی‌که چشم بر واقعیات جامعه بسته بودند و فراموش کرده بودند که خلافت یزید یک شبه به نتیجه نرسیده است و نتیجه یک روند تدریجی است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مدینه روزهایی تیره‌ای را سپری‌ می‌کرد. روزهایی پر از ناامیدی و خودباختگی. مردم مدینه که روزگاری سردمدار سنت نبوی بودند و نزد همگان عزیز شمرده می‌‌شدند، در اثر این ضربات به خنیاگران پناه آوردند و آنگونه که مورخان می‌گویند دیگر حتی فقیهان و زاهدان حضور در مجالس اینان را عیب نمی‌شمردند!(تاریخ الادب العربی، ج ۲، ص ۳۴۷) شهر خدا و شهر رسولش دیگر رنگ آن معنویت پیشین را نداشت و پناه بردن به جذابیت‌های مادی، که از دوران جاهلی مرسوم بود، دوباره جان گرفته بود! مردم حتی انگیزه نقد عملکرد قدرت را از دست داده بودند و حاکمان اسلامی به مدد حَجاج‌ها به دزدی‌ و قتل و تخریب حکومت اسلامی مشغول بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام سجاد(ع) در این شرایط وظیفه امامت را برعهده داشت. تا جایی که ما می‌دانیم ابزار برنده ایشان برای بیدار کردن عقل مردم و لااقل زنده نگه‌داشتن حیات معنوی شیعیان استفاده از دعا بود. در آن شرایط که مردم از یاد خدا غافل شده بودند و در پس ذهن‌شان این شک موج می‌زد که آیا واقعا خدایی هست؟! اگر هست پس کجاست؟! چرا به حمایت از ما ساکنان حرمش بر نخاست؟! چرا راضی به چنین ظلم و کشتاری شد؟! در این شرایط مهم‌ترین کار، زنده نگه‌داشتن یاد خدا بود. خدایی که نوید آزادی را به دل‌های انسان‌های بی‌پناه می‌دهد و در توبه و بازگشت به سویش همیشه باز است.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Sahife%20Sajadie-Ghods%20Musem.jpg?m=1324584650"><img class="aligncenter" title="نسخه‌ خطی صحیفه سجادیه در کتابخانه آستان قدس رضوی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Sahife%20Sajadie-Ghods%20Musem.jpg?m=1324584650" alt="" width="400" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>نسخه‌ خطی صحیفه سجادیه در <a href="http://www.aqlibrary.org/index.php?module=mediashare&amp;func=browse&amp;aid=24&amp;mid=451">کتابخانه آستان قدس رضوی</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D9%81%D9%87_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87">صحیفه سجادیه</a> تنها بخشی از ادعیه‌ای است که از آن امام همام به دست ما رسیده است اما همین مقدار نیز آن اندازه اهمیت داشته که این کتاب به «خواهر قرآن» معروف شود. خدایی که صحیفه‌ی علی ابن الحسین(ع) به شیعیانش می‌شناساند نه رنگ بی‌قانونی‌های حکومت را دارد و نه رنگ لاابالی‌گری‌های بعضی مسلمانان را. خدا است که مایه‌ امید دل‌های ناامید است و نباید جز او در مقابل هیچ قدرتی سر خم کرد: «بار خدایا چنان کن که به هنگام ناچاری از تو پشتیبانی طلبم، و در وقت نیاز حاجت از تو خواهم.» (از دعای مکارم الاخلاق)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام سجاد(ع) به وسیله ادعیه صحیفه‎اش به مردم می‌آموخت از هر واقعه‌ای می‌توان به خدا متوجه شد و تنها اوست که ارزش توجه واقعی را دارد، نه هیچ مقام مسؤول یا قدرت دنیوی. مرحوم مهندس بازرگان در مقدمه‌ای که بر صحیفه سجادیه نگاشته، نیایش‌های این اثر را در سه گروه عمومی دسته بندی می‌کند: نیایش‌های عبادی و عرفانی(جمعا ۲۹ فقره)؛ نیایش‌های تظلّم و تقاضا(جمعا ۱۲ فقره) و نیایش‌های تعلیم و تعهّد(جمعا ۱۴ فقره). گویی امام(ع) به انسان ناامید و خسته به وسیله این ادعیه می‌گوید خدا هنوز هم در همین نزدیکی‌ها منتظر تو است! تنها کافی‌ است در پس هر حادثه دست رحمت و قدرت خدا را ببینی و به سوی او متوجه شوی و تنها او را بخوانی و تنها از او کمک بجویی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">پیوست: متن کامل صحیفه سجادیه همراه با مجموعه‌ای از شروح و ترجمه‌ها را در <a href="http://www.emamsajjad.com/">اینجا</a> می‌توانید ببینید. البته اگر دنبال نسخه مکتوب این کتاب هستید، نشر نی <a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643126323/ref=sr_1_1000_2/175-5324480-2145279">صحیفه سجادیه</a> را در چاپی نفیس به ترجمه‌ مرحوم اسد الله مبشری و با مقدمه مرحوم مهندس بازرگان منتشر نموده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5037</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیشوای دورانِ گذار</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5031</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5031#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 10:47:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[امام باقر]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین بن علی]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد]]></category>
		<category><![CDATA[امام سجاد علی بن حسین]]></category>
		<category><![CDATA[بنی امیه]]></category>
		<category><![CDATA[رساله حقوق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید حجاریان]]></category>
		<category><![CDATA[صحیفه سجادیه]]></category>
		<category><![CDATA[مأمون]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بن مسلم زهری]]></category>
		<category><![CDATA[مختار ثقفی]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شام]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5031</guid>
		<description><![CDATA[علی‌اشرف فتحی: امام علی‌بن‌الحسین ملقب به سجاد و زین‌العابدین (علیهما‌السلام) طبق تاریخی که شیخ عباس قمی در کتاب شریف «منتهی‌الآمال» روایت کرده، گویا در گیر و دار جنگ جمل به دنیا آمده‌اند. کودکی چهار ساله بودند که پدربزرگ‌شان امام علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را از دست دادند و از سن ۵ سالگی نیز خاندان این بزرگوار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="قبرستان بقیع شهر مدینه" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/baghi1.jpg?m=1324465001" alt="" width="512" height="384" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی‌اشرف فتحی</a>: امام <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86">علی‌بن‌الحسین</a> ملقب به سجاد و زین‌العابدین (علیهما‌السلام) طبق تاریخی که شیخ عباس قمی در کتاب شریف «<a href="http://vccans.ir/Libraray/Ketabkhaneh/ketaabkhaaneh/montahi-ol-aamaal/montahi-ol-aamaal_j1_b6_01.html#linka">منتهی‌الآمال</a>» روایت کرده، گویا در گیر و دار <a href="http://emamali.net/Date/jamal.htm">جنگ جمل</a> به دنیا آمده‌اند. کودکی چهار ساله بودند که پدربزرگ‌شان امام علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را از دست دادند و از سن ۵ سالگی نیز خاندان این بزرگوار تحت فشارهای امنیتی و روانی حکومت بنی‌امیه قرار گرفت. بدین ترتیب امام چهارم شیعیان از همان کودکی شاهد انحطاط اخلاقی جامعه و فشارهای غیرقانونی و آزارهای غیرشرعی حاکمان وقت علیه مخالفین و چهره‌های موجه جامعه بوده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ایشان حدودا در سن ۲۵ سالگی بودند که شاهد و حاضر در بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ اسلام شده و قتل عام فجیع و غیرانسانی خانواده و صحابه پیامبر (ص) را در سرزمین کربلا به نظاره نشستند و خود نیز به دلیل بیماری یا زخمی شدن، قادر به ادامه جنگ با سپاه عمربن‌سعد نشدند و دشمن نیز به هر دلیلی از کشتن ایشان صرف‌نظر کرد. حتی زمانی که ایشان در کاخ عبیدالله‌بن زیاد در کوفه و کاخ یزید در شام (دمشق) در برابر حرمت‌شکنی‌ها و دروغ‌گویی‌های این حاکمان ستمگر و مستبد ایستاد و اعتراض کرد، تبعات زیان‌بار کشتار اهل بیت پیامبر در کربلا مانع از آن شد که خلیفه دوم اموی و حاکم منصوب او در کوفه تنها پسر بازمانده از حسین‌بن علی (علیهماالسلام) را نیز به شهادت برسانند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام سجاد (ع) پس از واقعه کربلا به مدت ۳۴ سال عهده‌دار امامت شیعیان شد و در عین حال به عنوان سخنگو و چهره اصلی خاندان پیامبر اسلام و از چهره‌های درجه اول جامعه اسلامی شمرده می‌شد. آغاز این ۳۴ سال با قتل‌عام فجیع مردم مدینه و هتک حرمت خانه کعبه به دستور یزید نیز همراه شد. امام سجاد (ع) که پرچم‌دار اصلی نام و مرام شهیدان کربلا شمرده می‌شد با اتخاذ تدابیر عقلانی سعی کرد مانع از نابودی کامل شخصیت‌های منسوب به پیامبر و نیز مانع از حرمت‌شکنی بیشتر امویان شود. از همین رو و نیز به دلیل آنکه اعتقادی به حرکت‌های اعتراضی دهه شصت قرن اول هجری نداشت، حتی از همراهی و تأیید <a href="http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50938/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%82%D9%8A%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1/&amp;from=search&amp;&amp;query=%D8%B4%D9%87%D9">قیام مختار</a> و یا <a href="http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=10564">قیام مردم مدینه</a> خودداری کرد و ترجیح داد بازیچه جنبش‌های مشکوک و موهوم و مبهم نشود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر مختار به دور از چشم امام سجاد (ع) و دیگر چهره‌های خاندان پیامبر و با توسل به <a href="http://www.tourjan.com/?p=3425">شیوه‌های غیرشرعی</a> اقدام به انتقام‌گیری از قاتلان کربلا می‌کرد، امام سجاد (ع) حتی در مهد اسلام (حجاز) با درخواست پناهنده شدن خاندان <a href="http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&amp;UID=40440">مروان‌بن حکم</a> (دشمن قسم‌خورده خاندان پیامبر، یار غار معاویه و یزید، چهارمین خلیفه<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87"> اموی</a> و نخستین خلیفه مروانی) موافقت کرده و همسر و فرزند و نزدیکان مروان را به درخواست او تحت حمایت می‌گیرد تا شورشیان مخالف یزید در مدینه آسیبی به آنها نرسانند. (۱)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با این حال نباید تصور شود که امام سجاد (ع) به سازش با حکومت ظالم و سکوت در برابر «<a href="http://www.tourjan.com/?p=4970">مکتب شام</a>» اهتمام داشته است، چرا که امام سجاد (ع) هم در بدترین شرایط روحی و جسمی خود در محرم سال ۶۱ هجری و هم در طول ۳۴ سال امامت دینی خود که همزمان با قدرت‌گیری مروانیان بود، نه تنها از تأیید حکومت آنها خودداری کرد بلکه یاران و شاگردان خود را از نزدیکی و همکاری با هیأت حاکمه نهی می‌کرد. <a href="http://www.ahadith.ir/fa/ahadith/ahadith-14masoom-a/7-e-sajjad-a/41-nameh-emam-sajjad-a-be-zahry.html">نامه تاریخی</a> ایشان به <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A8%D9%86+%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85+%D8%A8%D9%86+%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%A8+%D8%B2%D9%87%D8%B1%DB%8C&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0">محمدبن مسلم زُهری</a> گویای مواضع سیاسی امام سجاد (ع) نسبت به رژیم مستبد بنی‌امیه است. امام در این <a href="http://www.emamsajjad.com/Portal/Cultcure/Persian/CategoryID/10826/CaseID/56009/71243.aspx">نامه</a> از این شاگرد فقیه، دین‌شناس، قرآن‌پژوه و محدث خود گلایه کرده‌اند که چرا با همکاری به ظاهر علمی خود با دربار اموی و کمک به آنان، موجب مشروعیت‌بخشی دینی به این هیأت حاکمه مستبد و ظالم شده و به آنان امنیت روانی داده است؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام در این نامه دلسوزانه خطاب به زهری با اشاره به مراتب فضل و دانش او نوشته‌اند: <strong>« هیهات! هیهات! این چنین نیست [که گمان می‌کنی خداوند عذر تو را می‌پذیرد.] خداوند در قرآن علما را مسؤول دانسته، آنجا که فرموده: «حتما باید آن [کتاب خدا] را به وضوح براى مردم بیان نمایید و کتمانش مکنید» [<a href="http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=3&amp;ayat=%DB%B1%DB%B8%DB%B7&amp;user=far&amp;lang=far">آل عمران، ۱۸۷</a>]. و بدان که کمترین چیزى که کتمان نموده‏‌اى و سبک‌ترین بارى که بر دوش دارى این است که با انس گرفتن با ظالم، ستمگر را از وحشت تنهایى رها ساخته‌‏اى و راه گمراهى را با نزدیک شدن به او و پذیرفتن دعوتش، برایش هموار کرده‌‏اى؛ وه! چه می‌‏ترسم که فرداى قیامت همراه با خیانتکاران گرفتار گناه خود باشى و به خاطر درآمدى که در اثر کمک به ستمگران به دست آورده‌‏اى مورد بازخواست قرار گیرى؛ زیرا &#8230; تو از این نزدیکى خود به آن ظالم براى جلوگیرى از باطل استفاده نکرده‌‏اى و کسى را که به جنگ خدا رفته دوست داشته‏‌اى. آیا غیر از این است که دعوت آنها از تو براى این بود که تو را محور چرخش دستگاه ظلم و ستم خود قرار دهند؟! و با پل قرار دادن تو راهى براى گرفتار ساختن مردم پیدا کردند و تو را نردبان گمراهى و مبلّغ تباهکارى و پوینده راه خود نمودند.»</strong> (۲)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام سجاد (ع) که در دوره کودکی، نوجوانی و جوانی خود شاهد اوج‌گیری انحطاط شدید اخلاقی جامعه و بی‌حیایی و ستمگری روزافزون دستگاه حاکمه بود، در قالب <a href="http://ketaab.iec-md.org/IMAM_SAJJAAD/resaaleh_hoqooq_imam_sajjad_fehrest.html">نامه‌نگاری</a> و <a href="http://www.erfan.ir/farsi/sahife/nsm_proj/main.php">آموزش دعا</a> اقدام به آموزش اخلاقی، اعتقادی و سیاسی مردم کرد و ارزش‌های فراموش‌شده و یا مسخ‌شده انسانی و دینی را به یاد آنها آورد و بدین ترتیب بسترساز آغاز حرکت فرهنگی شیعه در زمان فرزندش <a href="http://www.tourjan.com/?p=3400">امام باقر</a> و نواده‌اش <a href="http://www.tourjan.com/?p=396">امام صادق</a> (علیهماالسلام) شد و قدرت شیعه را به جایی رساند که خلیفه مقتدر و هوشمندی چون مأمون که در حقیقت یک امپراتوری قدرت‌مند را رهبری می‌کرد نتوانست قدرت فرهنگی و سیاسی شیعه را نادیده بگیرد و پیشوای هشتم شیعه را به عنوان <a href="http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamReza/Shahadat/84/maghaleh_motahari_01.aspx">مرد شماره ۲ جهان اسلام</a> منصوب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امام سجاد (ع) که خود بارها نسبت به فشارهای دستگاه حاکم علیه خود و پیروانش هشدار داده بود (۳) و تحت نظر حکومت غیرقانونی و دین‌ستیز و البته مسلمان‌نمای وقت بود توانست از طریق دو راهکار ظلم‌ستیزی و مبارزه و جنبش فرهنگی، شیعه را از ضعیف‌ترین حالت ممکن به دوره اوج قدرت فرهنگی و سیاسی رهبری کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پی‌نوشت</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-  در سال‌روز شهادت این امام مظلوم و سالار اسیران دشت کربلا، برای آزادی همه اسیران بی‌گناه و شفای همه بیماران (به ویژه مادر یکی از دوستان خوبم) دعا کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲- عنوان پست را از <a href="http://www.ensani.ir/fa/content/175458/default.aspx">این مقاله</a> سعید حجاریان وام گرفته‌ام که با اسم مستعار در مجله کیان نوشته بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پاورقی‌ها</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-       مرحوم استاد دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب «زندگانی علی‌بن الحسین» به بررسی موضع امام سجاد (ع) در واقعه حره و پناه داده به خانواده مروان پرداخته است. نگاه کنید به <a href="http://lib.ahlolbait.ir/parvan/resource/50939/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%87/&amp;from=search&amp;&amp;query=%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8">اینجا</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-       تحف‌العقول، ص ۲۷۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-       همان، ص ۲۵۲</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5031</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جمکران ایرانی، جمکران اسلامی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4978</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4978#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 12:23:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جمکران]]></category>
		<category><![CDATA[قلی درویش]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4978</guid>
		<description><![CDATA[نمای مسجد جمکران از فراز کوه خضر قم علی‌اشرف فتحی: شاید کسانی که تا همین ده سال پیش از ابتدای جاده قم &#8211; کاشان به سمت مسجد جمکران می‌رفتند نمی‌دانستند زیر تپه‌های دو طرف بلوار منتهی به مسجد جمکران بقایای تمدن‌ هفت هزار ساله قلی‌درویش نهفته است. حالا که تپه‌ شرقی حفاری شده و حفاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/jamkaran-khezr.jpg?m=1323873055"><img class="aligncenter" title="نمای مسجد جمکران از فراز کوه خضر قم" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/jamkaran-khezr.jpg?m=1323873055" alt="" width="444" height="294" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نمای مسجد جمکران از فراز کوه خضر قم</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی‌اشرف فتحی</a>: شاید کسانی که تا همین ده سال پیش از ابتدای جاده قم &#8211; کاشان به سمت مسجد جمکران می‌رفتند نمی‌دانستند زیر تپه‌های دو طرف بلوار منتهی به مسجد جمکران بقایای تمدن‌ هفت هزار ساله قلی‌درویش نهفته است. حالا که تپه‌ شرقی حفاری شده و حفاری در تپه غربی نیز آغاز شده، می‌توان بقایای تمدن متعلق به بومیان فلات ایران و نیز نخستین آریایی‌های وارد شده به فلات را مشاهده کرد. بدین ترتیب همان‌گونه که در برخی تواریخ قرون نخستین اسلامی به طور محدود و گذرایی مورد اشاره قرار گرفته بود دو نام «قم» و «جمکران» ریشه در اعماق تاریخ ایران باستان دارد و تاریخ چند هزار ساله شهر متروکه جمکران بیش از هر زمان دیگری پیش روی محققین و علاقه‌مندان قرار گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا دیگر به راحتی می‌شود پذیرفت که نام «قم» نه تنها ریشه عربی ندارد بلکه همچون نام ایرانی «جمکران» به تمدن چند هزار ساله منطقه غربی شهر قم کنونی مربوط می‌شود. اگر بپذیریم که نام <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86">منطقه جمکران</a> ترکیبی از دو کلمه «جم» و «کران» بوده و اشاره به کرانه سرزمین اسطوره‌ای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF">جمشید</a> (از نخستین پادشاهان اسطوره‌ای آریایی‌ها که گفته می‌شود آنها را به سمت شمال ایران و جنوب روسیه رهنمون شده است) دارد، بعید نیست که نام شهر قم نیز برگرفته از نام دختر بهمن (دیگر پادشاه اسطوره‌ای آریایی‌ها که از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86">سلسله کیانیان</a> و دست‌پرورده رستم بود) باشد که گویا<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86"> همای</a> (خُمای) بوده و شاید به مرور زمان به خُم، کُم و سپس قم تبدیل شده است. حتی بعید نیست که همان غلط رایج که تصور می‌شده «سلیمان» یا «جمشید» مظاهر قدیمی‌ترین یا قدرت‌مندترین پادشاهان باستانی هستند، سبب شده که در دوره اسلامی (و تا پیش از دو قرن پیش که ایران باستان به مدد کاوش‌های باستانی دارای تاریخ علمی شود) مناطقی باستانی چون «پارسه» به نام نه‌چندان درست «تخت جمشید»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%AF" target="_blank">پاسارگاد</a>» به «<a href="http://arianica.com/node/38619" target="_blank">مادر سلیمان</a>» و نیز <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%AE%D8%AA_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86" target="_blank">«تخت سلیمان» </a> و احتمالا شهر یا منطقه باستانی «جمکران» بدین نام‌های ایرانی تسمیه و منسوب به جمشید و سلیمان شده باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینها نشانه‌هایی از ورود آریایی‌ها و حضور آنها در منطقه قم و جمکران است که اکنون کاوش‌های باستانی نیز آنها را اثبات می‌کند. همچنین نزدیکی قم و جمکران به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%BE%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D9%84%DA%A9">سیلک کاشان</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF_(%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86)">مهاباد اصفهان</a> و وجود آتشکده‌های متعدد و مشابه در این مناطق می‌تواند دلیل علمی دیگری بر قدمت چند هزار ساله آنها و ارتباط باستانی‌شان باشد. نکته جالب این است که در محوطه قلی‌درویش جمکران، بقایای استخوان‌های کودکی ۱۱ ماهه <a href="http://www.chn.ir/news/?section=2&amp;id=28354">یافته شده</a> که ۵ هزار سال پیش به رسم بومیان فلات ایران در کف اتاق و درون یک خمره دفن شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/gholidarvish-nyayesh.jpg?m=1323872089"><img class="aligncenter" title="پیکره‌های گِلی انسان نیایش‌گر، کشف شده در نیایش‌گاه متعلق به عصر آهن در تپه قلی‌درویش" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/gholidarvish-nyayesh.jpg?m=1323872089" alt="" width="477" height="360" /></a></p>
<p style="text-align: center;">پیکره‌های گِلی انسان نیایش‌گر، کشف شده در نیایش‌گاه متعلق به عصر آهن در تپه قلی‌درویش جمکران،  عکس از <a href="http://www.qolidarvish.com/gallery/" target="_blank">اینجا</a></p>
<p style="text-align: justify;">بدین ترتیب حال دیگر با بناهای مذهبی و آیینی که در قلی‌درویش و دیگر مناطق قم پیدا شده، از نظر علمی می‌شود ادعا کرد که سابقه مذهبی و تاریخی قم و به ویژه جمکران به اعماق تاریخ ایران می‌رسد و این شهر آن‌گونه که پیش از این نیز مورخین تاریخ ماد بیان کرده بودند پس از هجوم آریایی‌ها نیز صبغه مذهبی خود را قوت بخشیده و در کنار منطقه باستانی ری (ماد راگیانا) به مرکز حضور <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA">مغان</a> (روحانیون ایران باستان) تبدیل می‌شود و پس از اسلام نیز اگرچه منطقه مسکونی شهر به دلیل دفن حضرت معصومه (س) به سمت غربی منتقل شده و قلی‌درویش و جمکران به مرور متروکه و حاشیه‌ای می‌شوند ولی قم به یکی از مراکز اصلی علما و محدثین شیعه تبدیل می‌شود و از قرن چهارم هجری قمری نیز با ساخت مسجد جمکران در کنار منطقه باستانی قلی‌درویش، محوریت مذهبی شهر تقویت می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">بقایای تمدن باستانی جمکران در قلی‌درویش اکنون در چند قدمی بقعه تاریخی <a href="http://qom.irib.ir/component/content/article/273-video/7374-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8">امام‌زاده جعفر غریب</a>، یک کیلومتری مسجد هزار ساله جمکران و چند کیلومتری <a href="http://zamannews.ir/View.aspx?ID=900319028">کوه خضر نبی</a> به یکی از مراکز گردشگری قم تبدیل شده و تداوم حفاری‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسان در اطراف این منطقه می‌تواند حلقه‌های مفقوده بیشتری را کشف کند.</p>
<p style="text-align: justify;">حتی دفن حضرت فاطمه معصومه (س) در <a href="http://www.al-shia.org/html/far/books/maqalat/marja/61.html">باغ بزرگ «بابلان» قم</a> که کنار رودخانه قم‌رود قرار داشته و متعلق به موسی‌بن‌خزرج اشعری (از شیوخ شیعه قم و میزبان حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها) بوده، با توجه نام این باغ (بابلان) می‌تواند شاهدی بر پیشینه باستانی قم باشد. گویا این باغ تا قرن هشتم هجری وجود داشته و از همان ابتدای قرن سوم و پس از دفن حضرت فاطمه معصومه (س) در این باغ، به یک مقبره بزرگ تبدیل می‌شود که صدها محدث و عالم شیعی و صحابه ائمه (ع) به تدریج در آن دفن شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون قم به عنوان یکی از مظاهر مهم <strong>تداوم و تحول تاریخی و فرهنگی</strong> در تاریخ چندین هزار ساله ایران از<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%86%D9%88%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C" target="_blank"> عصر نوسنگی</a> تاکنون شناخته می‌شود و چه بسا با کاوش‌های بیشتر، شواهد علمی قدیمی‌تری نیز از این منطقه مرکزی فلات ایران کشف شود. اگر تا دو قرن پیش چندان شاهد و قرینه‌ای بر برخی اسطوره‌ها و داستان‌ها و نقل‌های تاریخی درباره گذشته و نیاکان ما یافت نشده بود، حالا به کمک پیشرفت‌های علمی و کاوش‌های باستان‌شناسان می‌توانیم ادعا کنیم که بشر و به‌ویژه ایرانیان از هزاران سال پیش تاکنون چه سیر تاریخی را طی کرده و چه تغییراتی را پشت سر گذاشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانیان با وجود هجوم اقوام مختلف در طول تاریخ چند هزار ساله خود، روحیات و ویژگی‌های ژنتیکی و فرهنگی خود را کمابیش حفظ کرده‌اند و یک مشخصه بارز و کلیدی داشته‌اند: هضم و بومی‌سازی فرهنگ‌های بیگانه (به ویژه آریایی‌ها و اعراب). باید دید که این ویژگی مهم که توانست مغول‌ها را (که فاقد توانایی‌های فرهنگی و تمدنی بودند) در برابر غنای ایرانیان تسلیم و هضم کند،  در برابر هجوم توان‌مندی‌های علمی و فرهنگی غرب در قرن اخیر چه خواهد کرد؟ ما هنوز درگیر تبعات و عوارض این جدال سرنوشت‌ساز هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در همین باره:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.qolidarvish.com/">سایت رسمی محوطه باستانی قلی‌درویش</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://parsmiras.ir/post-83.aspx">قلی‌درویش در بانک اطلاعات گردشگری قم</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.qolidarvish.com/fa/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=72&amp;Itemid=53">درباره پیشینه تاریخی قم و جمکران</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.jamkaran.info/Page_View.aspx?id=4">منطقه جمکران به روایت سایت رسمی مسجد جمکران</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.jamkaran.info/Page_View.aspx?id=2">تاریخچه ساخت مسجد جمکران</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.tourjan.com/?p=4195">مسجد پر غوغا</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4978</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین آیت‌الله</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=5014</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=5014#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Dec 2011 14:15:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[آیت‌الله]]></category>
		<category><![CDATA[اولجایتو]]></category>
		<category><![CDATA[حلّه]]></category>
		<category><![CDATA[زنجان]]></category>
		<category><![CDATA[سلطان محمد خدابنده]]></category>
		<category><![CDATA[سلطانیه]]></category>
		<category><![CDATA[علامه حلی]]></category>
		<category><![CDATA[فقه]]></category>
		<category><![CDATA[محقق حلی]]></category>
		<category><![CDATA[مغول]]></category>
		<category><![CDATA[گنبد سلطانیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=5014</guid>
		<description><![CDATA[&#160; گنبد سلطانیه زنجان علی‌اشرف فتحی: امروز (۲۱ محرم) ۷۰۷ سال از درگذشت فقیهی می‌گذرد که توانست با دانش دینی کم‌نظیر خود پادشاهان مقتدر مغول‌تبار ایران و علمای سنی‌مذهب دربار آنان را مقهور فقاهت و علم خود کرده و شیعه را در ایران جان تازه‌ای ببخشد.  علامه حلی فقط در فقه شیعه جریان‌ساز و اثرگذار نبوده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://soltaniyeh.ichto.ir/Portals/2/Gallery/Album/57/solataniye0.jpg"><img class="aligncenter" title="گنبد سلطانیه" src="http://soltaniyeh.ichto.ir/Portals/2/Gallery/Album/57/solataniye0.jpg" alt="" width="480" height="321" /></a></p>
<p style="text-align: center;">گنبد سلطانیه زنجان</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی‌اشرف فتحی</a>: امروز (۲۱ محرم) ۷۰۷ سال از درگذشت فقیهی می‌گذرد که توانست با دانش دینی کم‌نظیر خود پادشاهان مقتدر <a style="text-align: -webkit-auto;" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86">مغول‌تبار</a> ایران و علمای سنی‌مذهب دربار آنان را مقهور فقاهت و علم خود کرده و شیعه را در ایران جان تازه‌ای ببخشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%AD%D9%84%DB%8C">علامه حلی</a> فقط در فقه شیعه جریان‌ساز و اثرگذار نبوده است. درست است که او اکنون به گواه بسیاری از فقهای قرون اخیر، ملاک و مناط تقسیم‌بندی فقها به متقدمین و متأخرین شمرده می‌شود، ولی او توانست دو قرن پیش از آنکه صفویان به زور شمشیرهای خود بر رقیبان غلبه کرده و تشیع را در ایران گسترش و رسمیت دهند، به قوت دانش و توان فقهی خود در یک جلسه و مناظره علمی در کاخ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88">اولجایتو</a> در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87">سلطانیه زنجان</a>، فقهای صاحب‌نام سنی‌مذهب نزدیک به دربار خان مغول را مغلوب دانش خود کرده و شاه جوان مغول‌تبار را که اعتقاد و التزام به مسیحیت، بودیسم و مذهب تسنن را در زندگی کوتاه خود تجربه کرده بود علاقه‌مند و مؤمن به تشیع کرده و حدود ده سال در سایه قدرت اولجایتو که نام خود را نیز به سلطان محمد خدابنده تغییر داده بود، به گسترش معارف شیعی در جای‌جای ایران بپردازد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همچنین برخی معتقدند که این شاه جوان بیست و چند ساله مغول – به اصطلاح امروزی‌ها – آنقدر جوگیر شده بود که قصد داشت پیکر امام علی (ع) و امام حسین (ع) را به ایران منتقل کرده و در بنای باشکوه موسوم به «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%86%D8%A8%D8%AF_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87">گنبد سلطانیه</a>» دفن کند که گویا علامه حلی بار دیگر از نفوذ کلام خود استفاده کرده و او را از این کار غیرشرعی منصرف می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علامه پس از ده سال حضور در ایران و پس از مرگ زودهنگام سلطان محمد خدابنده در ۳۶ سالگی، به زادگاه خویش در شهر فقیه‌پرور <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%84%D9%87">حلّه</a> عراق بازگشت و تا پایان عمر ۷۸ ساله بیش از <a href="https://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-3febf47b88834f689835ccba2003d9cf-fa.html">صد اثر</a> علمی و تحقیقی تألیف کرد و به امور خیریه و عام‌المنفعه مشغول شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> همچنین گفته می‌شود که به دلیل جایگاه فوق‌العاده علمی و فقهی‌اش به عنوان نخستین فقیهی شناخته شده که لقب «آیت‌الله» برای او به کار گرفته شده است. او که پس از درگذشت دایی فقیه خود <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82_%D8%AD%D9%84%DB%8C">محقق حلی</a> (صاحب کتاب شرایع‌الاسلام) و در سن ۲۸ سالگی به رهبری دینی شیعیان رسیده بود، اکنون به عنوان یکی از نوابغ علمی شیعه شناخته می‌شود و همان‌طور که گفتیم شیعه بودن و شیعه شدن ایرانیان بیش از شاهان سلسله پر حرف و حدیث صفوی به دانش کم‌نظیر او مدیون است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جایی که اکنون آن را به عنوان «<a href="http://soltaniyeh.ichto.ir/">گنبد سلطانیه</a>»، بزرگ‌ترین گنبد خشتی جهان و سومین گنبد مرتفع دنیا می‌شناسیم، گویا شاهد هنرنمایی علمی و فقهی این دانشمند بزرگ مسلمان و قدرت‌نمایی شیعیان ایرانی در برابر حامیان هفت قرن خلافت شیعه‌ستیز مستقر در شام و بغداد بوده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=5014</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسین(ع) یا بابک! مسأله این است؟!</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4991</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4991#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 12:41:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین ابن علی]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرم دین]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ طبری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4991</guid>
		<description><![CDATA[تصویری قدیمی از حرم امام حسین (ع)  سید مرتضی ابطحی: چندی است که برخی سایت‌ها و وبلاگ‌های ضد دینی در نوشته‌ای به ظاهر مستند به بررسی موضوع دخالت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در فتح طبرستان (مازندران) به دست مسلمانان پرداخته و یکی از این وبلاگ‌ها به استناد ترجمه غلطی از یک روایت طبری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Karbala-1691099094.jpg?m=1324048024"><img class="aligncenter" title="تصویری قدیمی از حرم امام حسین (ع) " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Karbala-1691099094.jpg?m=1324048024" alt="" width="305" height="448" /></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>تصویری قدیمی از حرم امام حسین (ع) </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: چندی است که برخی سایت‌ها و وبلاگ‌های ضد دینی در نوشته‌ای به ظاهر مستند به بررسی موضوع دخالت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در فتح طبرستان (مازندران) به دست مسلمانان پرداخته و یکی از این وبلاگ‌ها به استناد ترجمه غلطی از یک روایت طبری امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را قاتل ایرانیان دانسته!! و پیشنهاد داده از این پس به جای عزاداری بر اباعبدالله الحسین(ع) برای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9_%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86">بابک خرم‌دین</a> به عنوان یک شخصیت ایرانی آزادمنش مراسم عزا برپا شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شاید برای کسانی‌که از بیرون به مسایل تاریخی می‌نگرند، تمام آنچه در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C">تاریخ طبری</a> آمده است صحیح و قابل استناد است اما متخصصان تاریخ به هیچ وجه این‌گونه نمی‌اندیشند. برای نمونه استاد گرانقدرم <a href="http://literature.ut.ac.ir/faculty-members/ahanchi/ahanchi.htm">دکتر آذر آهنچی</a> طبری را در نقل اخبار، از گرایش‌ها و علقه‌های مذهبی <a href="http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=3114">جدا نمی‌داند</a>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مسأله قابل توجه آن است که در باب حمله مسلمانان به طبرستان در سال ۳۰ هجری ۴ روایت توسط طبری ذکر شده که تنها در <a href="http://www.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?indexstartno=0&amp;hflag=&amp;pid=376982&amp;bk_no=334&amp;startno=1">یکی از این روایات</a>  نام حسن(ع) و حسین(ع) به همراه چند نفر دیگر از بزرگان به عنوان «همراهان» سعید ابن عاص و نه فرماندهان سپاه آورده شده است. (تاریخ طبری/ تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم / ج ۴ / ص ۲۶۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از نگاهی درون متنی، یکی از ویژگی‌های این تاریخ ذکر سلسله سند یک روایت تاریخی است. سند روایت یعنی راهی که یک خبر به واسطه افراد مختلف طی کرده تا به آخرین راوی (در اینجا طبری) رسیده است. مثلا شخص الف برای ب حدیثی را که از پیامبر شنیده نقل می‌کند و ب برای ج و همین‌طور تا این حدیث به طبری می‌رسد و او در کتابش نقل می‌کند. متخصصان از دیرباز برای بررسی روایات به اسناد آن توجه خاصی داشته‌اند‌ و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB">علم الحدیث</a> را به همین منظور پدید آورده‌اند. از نظر بعضی تحقیقات سندی درباره روایات طبری، این روایت به واسطه حضور «علی ابن مجاهد» در بین روات آن ضعیف محسوب می‌شود.(صحیح و ضعیف تاریخ طبری/ محمد بن طاهر البرزنجی و محمد صبحی حسن حلاق /<a href="http://www.archive.org/download/waq98971/03_98973.pdf"> ج ۳</a> / ص ۳۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در هر حال اگر تمام اخبار طبری را بدون بررسی، قطعی بپنداریم در نتیجه باید بپذیریم اخباری که او درباره فرزند <a href="http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=57">نامشروع</a> بودن بابک آورده و البته در کتاب الفهرست نیز تأیید شده نیز صحیح است؛ اما همان‌طور که گفته شد منابع تاریخی نیاز به بررسی‌های تحقیقی دارند و طبق بررسی‌های تاریخی مرحوم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8_%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C">دکتر زریاب خویی</a> این روایات درباره نسب بابک <a href="http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=57">معتبر به شمار نمی‌آیند</a>.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علاوه بر استناد به تاریخ طبری، به کتب دیگری همچون «<a href="http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=11085">فتوح البلدان</a>» بلاذُری نیز استناد شده است. متأسفانه این مستند نیز به صورت اشتباه ترجمه شده و همین مسأله باعث سوء برداشت شده است. بلاذری می‌نویسد: «و معه فی غزاته فیما یقال: الحسن و الحسین ابنا علی ابن ابی طالب»(فتوح البلدان/ چاپ دار المعاف بیروت/ ص ۴۶۷) یعنی: «گفته شده که حسن و حسین دو پسر علی ابن ابیطالب در جنگ‌ها همراه سعید ابن عاص بودند.» کسانی ‌که با زبان عربی آشنایی دارند به خوبی می‌دانند که «فیما یقال»(یعنی طبق آنچه که گفته شده) دلالت بر عدم قطعیت و استبعاد (بعید شمرده شدن) این خبر از نگاه خود بلاذری دارد. بعلاوه جزییات خشنی که در دو روایت‌ ضعیف طبری مورد اشاره قرار گرفته به هیچ وجه در فتوح ذکر نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ناگفته پیداست وقتی استناد به این دو منبع به عنوان منابع دست اول و دوم زیر سؤال است، استناد به کتاب آقای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7">زین‌العابدین رهنما</a> به هیچ وجه موجب ساختن قطعیت تاریخی نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="عاشورای حسینی  سال 1389 در چهارراه گلوبندک تهران" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/galoobandak%20tehran%201389.jpg?m=1324048917" alt="" width="400" height="278" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><strong>عاشورای حسینی  سال ۱۳۸۹ در چهارراه گلوبندک تهران</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من پیش‌تر به «<a href="http://www.tourjan.com/?p=2220">اصول تاریخنگاری اسلامی</a>» پرداخته بودم و در آنجا متذکر شدم که از نگاه بعضی از محققین تاریخ، علاوه بر روش‌های سنجش درون متنی، تعقل تاریخی نیز می‌تواند یکی از روش‌های بررسی میزان صحت یک روایت تاریخی باشد. طی صحبتی که با استادم دکتر آذر آهنچی داشتم ایشان اشاره کردند که بسیار بعید به نظر می‌رسد که بنی‌هاشم (و خصوصا علی ابن ابیطالب) اجازه دهند نوادگان ارشد پیامبر آن هم در اوان جوانی یعنی سنین حدود ۲۷ و ۲۸ سالگی برای جنگ به چنین مسافت دور (و محیط ناشناخته‌ای) سفر کنند و بعید نیست این روایت‌ها را شیعیان طبرستان به واسطه فخرجویی برای حضور حسنین(ع) در فتح این ناحیه ساخته باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ضمن اینکه در دوره خلافت عثمان، بنی‌هاشم به حاشیه رانده شده بودند و بنی‌امیه (که سعید بن عاص هم از چهره‌های شاخص این قبیله بود) به لطف مروان‌بن حکم در مصدر امور قرار گرفته بودند و سال ۳۰ هجری نیز دوره اوج‌گیری سیطره بنی‌امیه بر اندرونی خلیفه وقت بود. از این رو شرکت دو نواده ارشد پیامبر که مهم‌ترین جوانان هاشمی عصر خود بودند در جنگی که امویان آن را مدیریت می‌کردند بسیار بعید به نظر می‌رسد. بگذریم که طبری و بلاذری در روایات ضعیف خود نیز تنها به <strong>همراهی</strong> حسنین اشاره کرده‌اند، در حالی که رسانه‌های دین‌ستیز با تصرف غیرعلمی در ترجمه این روایات گفته‌اند که حسنین از<strong> </strong><strong>سران</strong> این سپاه جنایت‌کار بودند! علاوه بر این همان‌گونه که گفته شد طبری و بلاذری هیچ‌گونه اشاره‌ای به گفتار و رفتار حسنین و مواضع آنها در این جنگ‌ها نکرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نکته قابل توجه روایتی است که در این نوشته‌ها در مورد شیعیان و ایرانیان از کتاب «سفینة‌البحار و مدینة‌الاحکام و الاثار» شیخ عباس قمی نقل شده  که درباره این حدیث نیز تفسیر کاملا غلط و ناشیانه‌ای صورت گرفته است. متن این روایت از این قرار است: سمعتُ اباعبدالله(ع) یقول: نحن قریش و شیعتنا العرب و عدوّنا العجم. (سفینة البحار/انتشارات اسوه/ج ۶/ص ۱۶۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اشتباه اول آن است که تصور شده اباعبدالله یعنی امام حسین(ع) در صورتی که اباعبدالله در کتب روایی به معنی امام صادق(ع) است. ترجمه صحیح حدیث نیز این‌گونه است: «ما(اهل بیت) قریش هستیم، و شیعه ما عرب هستند و دشمن ما عجم.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تفسیر این حدیث همان‌طور که خود مرحوم شیخ عباس قمی ذیل آن آورده‌ است این‌گونه است: «شیعیان ما اگر چه از عجم‌ها(غیر عرب‌ها) باشند، عرب هستند و ممدوح؛ و دشمنان ما اگر چه از عرب‌ها باشند عجم محسوب می‌شوند و مذموم.» این حدیث را مانند هر حدیث و نقل تاریخی دیگر باید در فضای مربوط به خودش تفسیر نمود. یعنی زمانی‌که به واسطه خلافت امویان و پس از آن عباسیان متأسفانه ایرانی‌ها مورد تحقیر قرار گرفته بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این سایت‌ها با بی‌شرمی تمام بخشی جعلی نیز به این حدیث افزوده‌اند و در ادامه آن آورده‌اند:« روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی‌ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این در حالی است که این بخش، ترجمه‌ نقل قول از خلیفه دوم است. یعنی حدیثی که در باب بعدی مورد اشاره مرحوم حاج شیخ عباس قمی قرار می‌گیرد و البته در همان حدیث نیز ذکر شده امام علی(ع) در مقابل این نوع برخورد به شدت موضع می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نگارنده حتی این اندازه توجه نداشته است که احادیثی که شیخ عباس قمی ذیل عنوان «عجم» و چند باب پس از آن می‌آورد نه تنها برای تحقیر عجم نیست، بلکه برای تکریم آنان و دال بر توجه خاص اهل بیت به ایرانیان بوده است. (از آنجا که متأسفانه متن کامل این کتاب را روی شبکه اینترنت نیافتم، محققان می‌توانند به <a href="http://lib.eshia.ir/11016/7/107">این صفحه</a> مستدرک سفینة البحار که شامل روایات خود سفینه هم هست، و چند صفحه بعد از آن مراجعه کنند.)</p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><img class="aligncenter" title="پذیرایی از عزاداران امام حسین(ع)- روستای باغ ملک اصفهان" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bagh-malek-%20esfahan1389.jpg?m=1324048924" alt="" width="381" height="254" /><strong>پذیرایی از عزاداران امام حسین(ع)- روستای باغ ملک اصفهان</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در پایان بد نیست از خود بپرسیم به راستی آیا ۱۴ قرن عزاداری شیعیان بر حسین ابن علی جز برای این است که وی برای حق و عدالت و قانون قیام کرد؟! قانونی که عرب و عجم را یکی می‌دانست و ملاک برتری را تنها تقوا معرفی می‌نمود؛ آیا حسین(ع) نوه‌ی پیامبری نبود که سلمان فارسی را از اهل بیت خود معرفی می‌کرد؟! چه بی‌انصافی از این بزرگ‌تر که حسین ابن علی به واسطه یک روایت بی‌اساس «قاتل مردم ایران» معرفی شود؟! آیا می‌توان انبوه مدارک و اسناد مسلم تاریخی را که دلالت بر خوش‌رویی ائمه شیعه با ایرانیان دارند و از علاقه شدید و متقابل ایرانیان به ائمه شیعه خبر می‌دهند به کنار نهاد؟ کافی است کسی اندکی به تاریخ صدر اسلام آگاه باشد و دریابد که ایرانیان از فدائیان ائمه شیعه بوده‌اند و چه اسطوره‌سازی‌هایی که در همین باره انجام نشده است!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این‌گونه مطالب سایت‌های ضد دین در مطالب‌شان حسین‌بن علی را متهم به «قدرت‌طلبی» کرده و بابک را آزادی‌خواه برشمرده‌اند. به راستی آیا اگر حسین(ع) تا این حد دعوی قدرت داشت و به همین سادگی خون مردم بی‌گناه را می‌ریخت به چه دلیل با یزید با آن سابقه تاریخی تاریک و سرشار از فساد و کشتارش بیعت نکرد تا به این صورت او نیز از قدرت خلیفه غیرقانونی به نوایی برسد؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گویا <a href="http://www.rasekhoon.net/library/content-60263-10.aspx">این سخن</a> حسین ابن علی(ع) را برای بعضی کسانی که ادعای ایرانی بودن را مخالف دین‌داری می‌دانند باید تکرار کرد که: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونو احرارا فی دنیاکم هذه و ارجعوا الی احسابکم» اگر اسلام ندارید و از آخرت نمی‌ترسید پس لااقل در همین دنیای‌تان آزاده باشید و به گذشتگان‌تان بنگرید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کمی نگاه محققانه و دور از تعصب کافی است تا ما را به برتری امام حسین(ع) بر بابک خرم دین که اطلاعات تاریخی بسیار ناچیز و متناقضی از وی، افکار و منش و زندگانی‌اش  داریم رهنمون سازد. جالب است که برای «قاتل» جلوه دادن حسین به یک روایت ضعیف طبری تمسک شده ولی از روایات طبری که چهره زشت و کریه و منفوری از بابک ترسیم کرده‌اند غفلت شده است!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بد نیست مدعیان برتری بابک خرم‌دین بر حسین ابن علی(ع) به این سؤال پاسخ دهند که چرا نام بابک هیچ‌گاه به اندازه‌ی حسین ابن علی در اذهان مردم عادی زنده نماند؟! اگر فشار سیاسی موجب از بین رفتن خاطره‌ مردان نیک روزگار می‌شد آیا نباید صد باره یاد و خاطره حسین ابن علی(ع) که چندین بار مرقدش شخم خورد و متروک افتاد و قرن‌ها مغضوب حاکمان اسلامی بود از یاد می‌رفت؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته من به عنوان یک طلبه، شعور اکثریت مردم را بالاتر از آن می‌دانم که آن‌طور که در این سایت ضد دینی ادعا شده با سخنان یک عده هم‌صنف من به بازی گرفته شود. هزینه‌های فراوانی که به صورت کاملا خودجوش، همه ساله برای برپا کردن عزای اباعبدالله(ع) صورت می‌پذیرد نیز دلیل دیگری بر این مدعا است. بدون شک مردم خودشان بهتر می‌فهمند ضعف عملکرد مسؤولان یک هیأت گمنام را که خسارت‌های جانی برای یک کودک در پی داشت نمی‌شود به پای اصل عزاداری نوشت. کم نیستند آدم‌هایی که همه ساله به واسطه بی‌احتیاطی در مراسم جشن‌های غیرمذهبی کشته می‌شوند اما هیچکس نمی‌پذیرد که نفس این جشن‌ها باید محکوم شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4991</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مکتب شام</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4970</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4970#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Dec 2011 15:48:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی بن ابیطالب]]></category>
		<category><![CDATA[بنی امیه]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت زینب]]></category>
		<category><![CDATA[عمرو عاص]]></category>
		<category><![CDATA[معاویه]]></category>
		<category><![CDATA[مقتل]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب شام]]></category>
		<category><![CDATA[یزید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4970</guid>
		<description><![CDATA[علی‌اشرف فتحی: منابع شیعه و سنی واقعه دردناکی را روایت کرده‌اند که وجود راوی معتبری چون ابی‌مخنف و نیز نقل آن در مقتل مورخ سنی‌مذهبی چون خوارزمی که مورد احترام و اعتنای اهل سنت بوده است، ظن به وقوع و صحت آن را افزایش می‌دهد. (۱) طبق روایت طبری از ابومخنف، هنگامی که اسرای خاندان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی‌اشرف فتحی</a>: منابع شیعه و سنی <a href="http://sarallah.valiasr-aj.net/include/VIEW.php?bankname=LIBLIST&amp;RADIF=0000009405">واقعه دردناکی</a> را روایت کرده‌اند که وجود راوی معتبری چون ابی‌مخنف و نیز نقل آن در مقتل مورخ سنی‌مذهبی چون خوارزمی که مورد احترام و اعتنای اهل سنت بوده است، ظن به وقوع و صحت آن را افزایش می‌دهد. (۱) طبق روایت طبری از ابومخنف، هنگامی که اسرای خاندان پیامبر که اکثریت آنان را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند به کاخ یزید در دمشق آورده شده و برای فخرفروشی و اعلام پیروزی در مجلس خلیفه حاضر شدند، در خلال این جلسه یکی از اهالی شام (دمشق) که از لحن سخنان او برمی‌آید که احتمالا از اشراف پایتخت بوده، با نشان دادن یکی از دختران خاندان پیامبر (۲) از یزید می‌خواهد که به عنوان حاکم مسلمین این دختر زندانی را به عنوان کنیز به او ببخشد تا خدمتکار خانه‌اش باشد. این دختر نوجوان یا جوان با شنیدن این درخواست ترسیده و دامن خواهر یا عمه‌اش زینب کبری (س) را گرفت و از او کمک خواست.</p>
<p style="text-align: justify;">دختر علی‌صفت امیرالمؤمنین در برابر این تحقیر و ستم نیز ایستاد و قاطعانه گفت که اینان حق چنین کاری ندارند. یزید که گویی از این درخواست به وجد آمده بود و آن را تحقیر دیگری نسبت به مهم‌ترین مخالفان خود می‌دید، مستانه گفت که حق دارد دختران خانواده پیامبر و علی (ع) را به عنوان کنیز به هر کسی که خواست ببخشد. زینب کبری بار دیگر ایستادگی کرد و گفت: «اگر این کار را بکنی از دین ما خارج شده‌ای». مقاومت زینب بر خشم یزید افزود و در کمال وقاحت، امام علی (ع) و امام حسین (ع) را متهم به خروج از دین اسلام کرد. زینب بار دیگر سکوت را کنار گذاشته و گفت: «اگر خودت مسلمان باشی، خودت و پدرت معاویه و پدربزرگت ابوسفیان به دین جدم پیامبر و پدرم علی و برادرم حسین هدایت شده‌اید.» یزید خشمگین‌تر شد و چون پاسخی منطقی نداشت، ناچار به فحاشی و تهمت زدن شد و زینب را «دروغگو» و «دشمن خدا» خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">این تنها یکی از رفتارهای رذیلانه، غیر انسانی و غیر اخلاقی حاکمان مسلمان‌نما با محترم‌ترین و مقدس‌ترین چهره‌ها و خانواده‌های آن جامعه بوده است. اندک مطالعه‌ای در اخبار و روایات مورخین شیعه و سنی از وقایع دو ماه نخست سال ۶۱ هجری و نیز دو فاجعه دیگر یزید در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF">مکه</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%AD%D8%B1%D9%87">مدینه</a> نشان می‌دهد که دستگاه حاکمه به محل قدرت‌نمایی اوباش و اراذل تبدیل شده بود. در همین داستانِ مرد شامی که نقل شد دیدیم که بانوی ۵۵ ساله‌ای که در زمان خود بزرگ‌ترین و محترم‌ترین نوه پیامبر اسلام و سمبل محترم‌ترین خانواده جامعه اسلامی بوده و علاوه بر آن در مجلس یزید، داغدار فرزندان رشید خود نیز هست که به دست مأموران یزیدی به شهادت رسیده و سرشان بر نیزه شده، یزید به گونه‌ای رفتار می‌کند که زیبنده حقیرترین افراد و خاندان‌هاست.  وقتی کسی که خود را «امیرالمؤمنین» و «حاکم مسلمین» می‌خواند چنین وقیحانه و رذیلانه با این چهره‌های محترم و مظلوم سخن می‌گوید، دیگر تکلیف مدیران میانی و سربازان عادی سپاه او روشن است و به راحتی می‌شود باور کرد که آن <a href="http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=0&amp;MagazineNumberID=0&amp;MagazineArticleID=65109">رفتار بی‌شرمانه</a> را با پیکر خونین و زخم‌دیده حسین‌بن‌علی داشته باشند که قلم از گفتن آن شرم دارد. غارت لباس‌های اباعبدالله که یقینا از برجسته‌ترین چهره‌های جهان اسلام و بنی‌هاشم در زمان خود بوده و مرد شماره یک خاندان پیامبر اسلام شمرده می‌شد سمبل تام و کامل حاکمیت اوباش و اراذل و نشان بارز انحطاط اخلاقی جامعه بوده که حتی از چشم مورخین سنی‌مذهب هم دور نمانده است.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی حاکمان مسلمان‌نمای وقت چراغ سبز برای انجام هر حرکت غیراخلاقی و غیر قانونی را به اوباش تحت فرمان خود می‌دهند و خود نیز چنان بی‌شرمانه با زنان و کودکان بی‌پناه به اسارت‌گرفته شده سخن می‌گویند، طبیعی است که سربازان رذل و دون‌پایه آنها  پیکر شخصیت محترمی چون حسین را با انواع و اقسام وسایل جنگی زخمی کرده، سرش را بریده و پس از غارت لباس‌ها و وسایل همراهش، پیکر مطهر او را برهنه به مدت سه شبانه‌روز در دشت رها کنند و حتی از دفن آن سر باز بزنند. سیستم نادرست همواره از عادی‌ترین شهروندان، پست‌ترین و شرورترین افراد را می‌سازد و<a href="http://www.tourjan.com/?p=4767"> سیستم درست و متعالی</a> نقش مهمی در تعالی و رشد شخصیتی و علمی انسان‌ها ایفا می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">جریان انحرافی بنی‌امیه یقینا مولود ظلم و ستم‌هایی است که در دهه‌های قبل‌تر بر نخبگان و محترمین جهان اسلام وارد شد. این جریان ابتدا قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد و بیست و چند سال بعد موفق شد سرهای بریده مهم‌ترین چهره‌های خاندان پیامبر و گروهی از صحابه و تابعین را بر سر نیزه کند تا نشان دهد برای دست‌یابی به قدرت و حفظ آن، هرگونه سوء‌استفاده از مقدسات و هتک هر شخصیت و امر مقدس و محترمی جایز است.</p>
<p style="text-align: justify;">بدنه فکری این جریان که باید آن را «<strong>مکتب شام</strong>» نامید، در دهه‌های چهل و پنجاه قرن اول هجری موفق شد راه‌های حفظ قدرت نامشروع بنی‌امیه را تئوریزه کرده و در میان توده‌های مردم نهادینه کند. آنچه که ما امروزه آن را به نام «<a href="http://ketaab.iec-md.org/IMAM_HOSSEIN/nehzat_imam_hossein_zargarinejaad_05.html">مرجئه</a>» می‌شناسیم عقبه فکری جریانی است که فاجعه بی‌سابقه کربلا را خلق کرد و سپس به جان نوامیس مردم مدینه و حتی خانه خدا در مکه مکرمه افتاد. حکومتی که در برابر چشمان صحابه و تابعین و سکوت مرگ‌بارشان آن‌گونه با ناموس پیامبر رفتار کرد، طبیعی است  که بلایی بر سر مردم شهر پیامبر دربیاورد که به گفته مورخین، پس از آن واقعه هیچ مرد مسلمانی از اهل مدینه نتواند درباره بکارت دخترانش تضمینی بدهد! آتش زدن خانه کعبه و بستن آن به منجنیق نیز تنها و تنها معلول <strong>حاکمیت اوباش</strong> و سکوت و مداهنه بزرگان در برابر انحرافات ریز و درشت دهه‌های پیشین است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر می‌بینیم که یزید در سال ۶۱ هجری در برابر سر بریده حسین و یارانش و چشمان مضطرب اهل بیت او سروده کفرآمیز ابن‌زبعری در جنگ احد را می‌خواند که: «کاش بزرگان کشته شده ما در جنگ بدر اکنون زنده بودند و می‌دیدند که چه بلایی بر سر مردم مدینه درآوردیم. بنی‌هاشم [و پیامبر اسلام] خواهان قدرت و حکومت بودند و وحی و پیامبری آنها بازیچه و دروغ بود &#8230;»، اگر یزید شراب‌خوار و هوس‌ران دست به چنین جسارت رذیلانه‌ای می‌زند، یقینا معلول نادیده گرفتن <a href="http://www.imamalinet.net/per/nahj-al/nama/ar/nameh/sobhi/kh0047.htm">کلام بیست سال قبل علی (ع) </a> است که در بستر شهادت و پس از ضربه ابن‌ملجم، خطاب به به فرزندانش حسن و حسین (علیهما‌السلام) وصیت کرد: «لاَ تَتْرُکُوا اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَلنَّهْیَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ فَیُوَلَّى عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ یُسْتَجَابُ لَکُمْ»؛ امر به نیکی‌ها و نهی از زشتی‌ها را ترک نکنید که در غیر این صورت، اوباش و اشرار بر شما حاکم می‌شوند و هر چه دعا کنید دعایتان مستجاب نخواهد شد. اگر به توصیه‌ها و مفاهیم بدیهی عمل می‌شد شاید سرنوشت دوران جاهلیت دوباره تکرار نمی‌شد؛ آن‌گونه که علی در خطبه دوم نهج‌البلاغه و هنگام بازگشت از صفین در وصف آن دوران سیاه گفته است: «در آنجا عالمان و دانایان را چون ستوران، لگام بر دهان مى‏زنند و جاهلان را اکرام مى‏کنند و بر صدر مى‏نشانند.»</p>
<p style="text-align: justify;">مکتب شام و اندیشه مرجئه به خوبی دریافته بود که آبشخور اصلی هرگونه انحراف و ستمی در تعطیل کردن سیستم نظارت همگانی موسوم به «امر به معروف و نهی از منکر» نهفته که همواره مورد تأکید قرآن و سنت بوده است. فلج کردن این سیستم توانست راه را برای حاکمیت اوباش و اشرار بر جان و مال و ناموس مردم باز کند. اینجاست که حسین به عنوان وارث اصلی انبیا و اوصیای الهی باید تن به چنین پایان خون‌بار و دردناکی بدهد تا همه بدانند که برای «اصلاح امت» و عمل به وصیت پدر بزرگوارش علی (ع) مبنی بر امر به معروف و نهی از منکر باید هزینه داد و در برابر پیروان مکتب شام ایستاد و گفت: «من برای تفریح و تفرج و &#8230; قیام نکردم. من برای اصلاح امت جدم پیامبر و امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم تا به سیره پیامبر و پذرم علی رفتار کنم.»</p>
<p style="text-align: justify;">پیروان مکتب شام در طول تاریخ نیز حقیقتا شاگردان خوبی برای معاویه و یزید و عمرو عاص بوده‌اند. فقط کافی است به زمانه خودمان نگاه بیندازیم که آخرین شاه ایران از یک سو این سیستم نظارتی را از کار انداخته و شیعیان و علمای مبارز را مقتول و محبوس و تبعید کرده بود و از  دیگر سو خود را از مقربین به درگاه معصومین (ع) <a href="http://www.tourjan.com/?p=4205">معرفی کرده</a> و <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8">هزینه ساخت آرامگاه</a> منسوب به زینب کبری را که رسواکننده کم‌نظیر مکتب شام بود متقبل شده بود &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌نوشت</strong>: عصر هشتم محرم امسال نیز همچون هر سال <a href="http://www.tourjan.com/?p=1540" target="_blank">دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان</a> با حضور ده‌ها هزار عزادار برگزار شد. کاش بزرگان هر شهر تدبیری بیاندیشند که مردم همه شهرها مثل زنجانی‌ها هر سال یک دسته متحد و بزرگ برگزار کنند که هم خالی از شائبه هرگونه بدعت یا سخافت باشد و هم سمبل شکوه و حماسه و ابهت عزای حسینی</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/daste%20hoseiniie%2090-kalami.jpg?m=1323436513"><img class="aligncenter" title="دسته عزداری حسینیه اعظم زنجان، 13 آذر 90" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/daste%20hoseiniie%2090-kalami.jpg?m=1323436513" alt="" width="512" height="339" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دسته عزداری حسینیه اعظم زنجان، ۱۳ آذر ۹۰</p>
<p style="text-align: center;">عکس از <a href="http://www.haz.ir/index.php?option=com_datsogallery&amp;func=detail&amp;catid=35&amp;id=516&amp;Itemid=53" target="_blank">سایت حسینیه</a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پاورقی‌ها</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-  مرحوم استاد سید عبدالرزاق مقرّم در صفحه ۳۵۶ کتاب ارزشمند «مقتل‌الحسین» خود به منابع این قضیه دردناک اشاره کرده است. البته ابن‌سعد در صفحه ۱۶۳ جلد ۵ کتاب طبقات خود گفته که به جای حضرت زینب کبری، امام سجاد با این رفتار زشت یزید مقابله کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۲-  طبری در نقل خود از ابی‌مخنف، او را از دختران حضرت علی (ع) قلمداد کرده ولی خوارزمی او را فاطمه دختر امام حسین (ع) دانسته است.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">همین نوشته در <a href="http://charghad.ir/3520/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D8%A7%D9%85" target="_blank">چارقد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4970</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرهنگ مورخ</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4974</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4974#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Dec 2011 14:11:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید محمود طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[عباس شیبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غلامرضا نجاتی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد مصدق]]></category>
		<category><![CDATA[نهضت آزادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4974</guid>
		<description><![CDATA[&#160; علی اشرف فتحی: سال ۷۲ بود که به کمک متصدی کتاب‌فروشی شهید چمران زنجان در پاساژ تهران این شهر، با مورخی به نام سرهنگ غلامرضا نجاتی آشنا شدم. با این کتاب‌فروشی هم سال ۷۱ وقتی که کلاس پنجم ابتدایی را می‌خواندم از طریق معلم دبستان شاهد که از علاقه من به تاریخ باخبر بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/nejati.jpg?m=1320686721"><img class="aligncenter" title="سرهنگ غلامرضا نجاتی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/nejati.jpg?m=1320686721" alt="" width="300" height="301" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: سال ۷۲ بود که به کمک متصدی کتاب‌فروشی شهید چمران زنجان در پاساژ تهران این شهر، با مورخی به نام <a href="http://irandidar.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=38">سرهنگ غلامرضا نجاتی</a> آشنا شدم. با این کتاب‌فروشی هم سال ۷۱ وقتی که کلاس پنجم ابتدایی را می‌خواندم از طریق معلم دبستان شاهد که از علاقه من به تاریخ باخبر بود آشنا شده بودم. آن سال‌ها کتاب‌فروشی‌های چمران و فرهنگ زنجان بهترین پاتوق برای علاقه‌مندان به کتاب‌خوانی بود. اولی را سال ۷۴ پس از اغتشاش در نخستین سالگرد مرحوم مهندس بازرگان در مسجد رسول‌الله (ص) زنجان تعطیل کردند، چرا که متصدیان آن از متولیان برگزاری مراسم‌های مهندس بازرگان بودند. اما کتاب‌فروشی فرهنگ در کوچه مسجد رسول‌الله (ص) هنوز گویا پابرجاست و هر وقت به زنجان می‌روم سری به آنجا می‌زنم. هنوز هم تعجب متصدی کتاب‌فروشی فرهنگ در خاطرم هست که وقتی سال ۷۱ برای خریدن کتاب تاریخ مشروطه کسروی با مرحوم پدربزرگم به سراغش رفته بودم، از شدت خوشحالی، کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» را هم به عنوان اشانتیون به من داد!</p>
<p style="text-align: justify;">متصدی کتاب‌فروشی شهید چمران هم که از مراجعات و خریدهای مکرر من باخبر بود، کتاب‌های سرهنگ نجاتی را به معرفی کرد و از جمله دو کتاب دوست‌داشتنی «تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران» و «جنبش ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد» را به من پیشنهاد نمود. کتاب اولی مرا مجذوب خود کرد و البته از شدت تعصب نویسنده به مرحوم دکتر مصدق در کتاب دومی چندان خرسند نشدم. به تدریج چند کتاب دیگر سرهنگ نجاتی از جمله «ماجرای کودتای سرلشگر قرنی» را هم خواندم و تصمیم گرفتم برخی سؤالات خود را در نامه‌ای نوشته و به نشانی همان صندوق پستی که سرهنگ نجاتی در مقدمه کتابش گذاشته بود بفرستم. فکر می‌کنم دو سه ماه بعد یعنی تابستان ۷۳ بود که مادرم خبر داد که نامه‌ای از تهران برایم پست شده است. برای خانواده ما که ارتباط خاصی با کسی نداشتیم و اساسا در تهران هیچ آشنایی نداشتیم که برای ما نامه بفرستد، این قضیه جالب بود! نامه را که باز کردم دیدم مرحوم سرهنگ نجاتی با تواضع تمام به سؤالات من که در آن روزها ۱۳ ساله بودم جواب داده و مرا تشویق به مطالعه بیشتر کرده و حتی از من خواسته که اگر مقدور شد برای دیدنش به تهران بروم.</p>
<p style="text-align: justify;">طبیعی بود که من فرصت غنیمت را بشمرم و نامه‌نگاری را ادامه دهم. سه نامه بین من و ایشان رد و بدل شد و اگرچه با برخی پاسخ‌های ایشان که ناشی از شدت علاقه ایشان به مرحوم مصدق بود چندان قانع نمی‌شدم اما خاطرات لذت‌بخش و بی‌نظیری را با فروتنی و تعهد این پیرمرد تجربه می‌کردم. متأسفانه در جریان تعمیر خانه و اثاث‌کشی به قم، آن نامه‌ها را گم کردم و تاکنون هم تلاش من برای یافتن آنها بی‌نتیجه بوده است. اما این آشنایی سبب شد که مقالات او را هم کم و بیش در مطبوعات آن سال‌ها بخوانم. تا آنکه پاییز سال ۷۶ در مجله کیان خبر درگذشت این نویسنده مهم را دیدم و افسوس خوردم که چرا توفیق دیدارش را نیافتم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">سرهنگ نجاتی که از ارتشی‌های تحصیل‌کرده دوره پهلوی بود در دادگاه نظامی سران نهضت آزادی در سال ۴۲ با شجاعت تمام، وکالت تسخیری مرحوم آیت‌الله طالقانی، دکتر شیبانی و ابوالفضل حکیمی را بر عهده گرفت و همین امر در کنار سوابق حمایت وی از دکتر مصدق منجر به بازنشستگی اجباری و در واقع اخراج او از ارتش شد. وی پس از بیرون رانده شدن از ارتش به پژوهش درباره جنبش‌های مردمی معاصر مشغول شد و این کار را تا پایان عمر ۷۹ ساله خود ادامه داد و به عنوان یکی از مهم‌ترین مورخین جریان ملی مذهبی و نهضت آزادی شناخته شد. این تعلق خاطر سبب می‌شد که گاهی از سر تعصب با کسانی مثل مرحوم آیت‌الله کاشانی برخورد کند و درصدد بزرگ‌نمایی نقش مرحوم مصدق و تخفیف نقش مرحوم کاشانی برآید. با این حال نوشته‌ها و<a href="http://www.ensani.ir/fa/57455/profile.aspx"> آثار</a> او حقیقتا ارزنده و خواندنی بود. به ویژه باید دوباره از کتاب ارزنده «<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9643174697/ref=sr_2_1000_1/695-2237648-8348557">تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران</a>» نام ببرم که گویای زحمات ارزنده او برای ترسیم تصویری واقع‌بینانه، منصفانه و علمی از ۲۵ سال پایانی دوره پهلوی است.</p>
<p style="text-align: justify;">آذر امسال مصادف با چهاردهمین سال درگذشت اوست. روحش شاد و یادش گرامی.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در همین باره:</p>
<p><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/nejati-kave.gif?m=1323695329">نوشته کاوه بیات درباره مرحوم سرهنگ نجاتی</a></p>
<p><a href="http://www.rasekhoon.net/books/search.aspx?section=authors&amp;text=%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%DB%8C+">فهرستی از آثار سرهنگ نجاتی</a></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4974</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بردن اهل حرم، دستور بود و سرّ غیب؟</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4963</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4963#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Dec 2011 20:17:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین بن علی]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین ابطحی]]></category>
		<category><![CDATA[سید بن طاوس]]></category>
		<category><![CDATA[شهید جاوید]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[لهوف]]></category>
		<category><![CDATA[مسلم بن عقیل]]></category>
		<category><![CDATA[مقتل]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[کوفه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4963</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: برادرم امیرحسین درباره دلایل همراهی خانواده‌های برخی شهدای کربلا با آنان برای سایت چارقد یادداشتی نوشته است که در اینجا هم منتشر می‌کنم. &#160; نقاشی وداع امام با اهل حرم در عصر عاشورا، اثر یک نقاش پاکستانی معاصر دوره قاجار عکس از اینجا &#160; در حادثه عاشورا یکی از مطالبی که کمتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: برادرم <a href="http://sillyboy.blogfa.com/" target="_blank">امیرحسین</a> درباره دلایل همراهی خانواده‌های برخی شهدای کربلا با آنان برای سایت<a href="http://charghad.ir/3521/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%91-%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%9F" target="_blank"> چارقد</a> <a href="http://sillyboy.blogfa.com/post-48.aspx" target="_blank">یادداشتی</a> نوشته است که در اینجا هم منتشر می‌کنم.</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ashoura-eda.jpg?m=1323633894"><img class="aligncenter" title="نقاشی وداع امام با اهل حرم در عصر عاشورا، اثر یک نقاش پاکستانی معاصر دوره قاجار" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ashoura-eda.jpg?m=1323633894" alt="" width="456" height="288" /></a></p>
<p style="text-align: center;">نقاشی وداع امام با اهل حرم در عصر عاشورا، اثر یک نقاش پاکستانی معاصر دوره قاجار</p>
<p style="text-align: center;">عکس از <a href="http://www.istta.ir/mainscroll.aspx?ID=135" target="_blank">اینجا</a></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">در حادثه عاشورا یکی از مطالبی که کمتر بدان پرداخته و کمتر پیرامون آن نوشته شده این است که چرا حسین‌بن علی (ع) در حرکت دفاعی – اصلاحی خود پس از مرگ معاویه، ‌به همراه خانواده خود عازم شد؟ سفری که در ابتدا به قصد دفاع بود و پس از آن برای تشکیل حکومت و در آخر نیز در جهت دفاع از حیثیت و عزت خود و خاندانش. چرا ایشان خانواده خود را در مدینه یا مکه باقی نگذاشت و تنها به همراه یاوران خود رهسپار مکه و یا کوفه نشد؟ وی از سر ناچاری اهل‌بیت خود را به همراه آورد و یا از سر ایجاد حس شفقت و انسان‌دوستی در میان مردمان؟ آیا روندی که حاکمان مدینه و مکه بر وی پیش گرفتند امام را مجبور بدین کار نمود؟برای پاسخ به سؤالاتی از این قبیل پیرامون علل همراهی خاندان حسین‌بن‌علی (ع) به همراه ایشان به سمت مکه و سپس به سوی کوفه، تاریخ عاشورا را به سه قسمت تقسیم کرده و در این سه قسمت به علل این کار می‌پردازیم:</p>
<p style="text-align: justify;">۱- خروج حضرت از مدینه ۲- خروج حضرت از مکه و ۳- هنگام شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل در میانه راه کوفه.امام در مواجهه با درخواست بیعت با یزید در مدینه، با یک تهدید جدی روبرو شد؛ تهدیدی که وی توانست با درگیری کلامی که با مروان‌بن‌حکم و ولیدبن‌عتبه حاکم مدینه انجام داد زمان را بخرد، زمانی به اندازه کمتر از یک روز <strong>(۱)</strong>. چرا که آن حضرت می‌دانست دیر یا زود اگر مدینه را ترک نکند، حاکم مدینه راه‌های دیگری برای گرفتن بیعت پیش خواهد گرفت و چه بسا جنگی برپا نماید. <strong>(۲)</strong><br />
ایشان با مشاهده وضعیت روی داده وضعیت را چنان دید که نمی‌تواند خانواده خویش را در مدینه رها نماید و خود رهسپار مکه شود. چرا که اولاً امام خود به نیکی می‌دانست که بیعت نخواهد کرد، به همین خاطر مشکل وی با حکومت پایانی ندارد. در نتیجه حکومت می‌توانست از خانواده آن حضرت به عنوان اهرم فشاری برای بیعت گرفتن وی با یزید استفاده نماید. همینطور پس از خروج ایشان از مدینه،‌ این شهر دیگر مکان مناسبی برای خانواده اهل‌بیت نخواهد بود‌، حتی اگر حکومتیان به نیت استفاده از اهل‌بیت حسین‌بن‌علی به عنوان اهرم فشاری برای وی استفاده نکنند، چرا که امنیت از خانواده وی سلب شده است.<br />
از دیگر سو، حسین‌بن‌علی (ع) مقصد خود را مکه تعیین می‌نماید؛ مکه‌ای که میعادگاه مسلمانان و پایگاه رفت و آمد و زیارت آنان از تمامی بلاد مسلمین است؛ مرکز ثقل اسلام. در شرایط موجود تنها راه مقابله‌اش با حکومت آگاهی دادن است.<br />
حسین(ع) می‌خواست در مکه از سلاح استدلال خود استفاده نماید، بدین جهت وجهه و چهره آن حضرت با اهل‌بیت ‌شان برای نیل بدین هدف بسیار موجه‌تر و مقبول‌تر می‌نمود تا همراهی تنها تعدادی مرد جنگاور.پس از چهار ماه و در میانه موسم حج، حسین‌بن‌علی (ع) مجبور می‌شود مکه را نیز ترک گوید. اما در این مدت، مردم کوفه ابراز تمایل کرده، خواستار تشکیل حکومت به رهبری ایشان شده‌اند. پیک حضرت نیز بر گفته این مردمان صحه گذاشته و برای حضرت پیامی حاوی صداقت ضمیر بیعت‌کنندگان می‌فرستد. بدین صورت مقصد بعدی حسین‌بن‌علی (ع) پس از مکه، کوفه خواهد بود و هدف ایشان تأسیس حکومت.همانطور که مدینه برای ایشان و اهل‌بیت ‌شان نا امن شد،‌ در مکه نیز چنین روی داد، ‌تا بدان‌جا که نیروهای مکه برای عدم خروج حسین‌بن‌علی(ع) به درگیری با وی روی آوردند، ولی نتوانستند موجب جلوگیری از حرکت آنان شوند. امام حسین(ع) به نیت تاسیس حکومت به سوی کوفه رهسپار شده است و امیدوار است که به کمک کوفیان بتواند نقطه سرآغازی برپا نماید و حرکت سازمان یافته‌ای علیه حکومت فاسد یزید ترتیب دهد. از این نظر، دلیلی نداشت که ایشان اهل‌بیت خود را با خود به سمت کوفه رهسپار ننماید و آنان را در کناری سکنی دهد، چرا که شواهد تماماً امیدوار کننده بود. <strong>(۳)</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در میانه راه کوفه حسین‌بن‌علی (ع) از شهادت مسلم‌بن‌عقیل و دو پیک خود باخبر می‌شود. برای تصمیم‌گیری شورایی تشکیل داده و وضعیت را با همراهانش به مشورت می‌گذارد. در پایان تصمیم اتخاذی حضرت چنین است که به حرکت به سمت کوفه ادامه داده شود.یاران امام به وی گفتند که شخصیت اجتماعی شما بیش از مسلم است و اگر به کوفه درآیید، کوفیان به دور شما حلقه خواهند زد. برادران مسلم نیز چنین می‌گفتند که وضعیت کوفیان از دو حال خارج نیست، یا چنانکه دلخواه ماست پیروز می‌شویم که در اینصورت به مقصود خود می‌رسیم و هم انتقام خون مسلم را می‌گیریم، و یا اینکه ما هم مثل مسلم به شهادت می‌رسیم. <strong>(۴)</strong> در اینجا نیز کماکان امید به پیروزی وجود دارد. البته امکان بازگشت کاروانیان به مدینه یا مکه کمرنگ می‌نمود، چرا که در این دو شهر از حضرت و اطرافیانش صلب مصونیت شده، امنیت آنان به خطر افتاده بود. برای همین کاروان به مسیر خود به سمت کوفه ادامه داد.پس از رسیدن کاروان حضرت به سپاهیان حر و پس از آن سپاهیان عبیدالله‌زیاد، تلاش‌های ایشان برای جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی به جایی نرسید و حضرت و یارانش بنا بر حکم عقل به دفاع از حیثیت و عزت دینی خود و اهل‌بیتشان در مقابل درخواست نامشروع حاکمان وقت پرداختند و در این راه شهید شدند.<br />
در کل می‌توان علل همراه آوردن اهل‌بیت حضرت را اینگونه بیان کرد: سلب امنیت از خانواده و امید به آینده و پیروزی در مقابل باطل باعث شد که حضرت(ع)، اهل‌بیت خویش را در این مسیر همراه نماید.التبه محققینی که تحلیل و روایت متفاوتی از کربلا ارائه داده و هدف از قیام حسینی را «شهادت ایشان برای احیای دین» دانسته‌اند همراه کردن خانواده‌ها را نیز دستور الهی و سرّ غیبی می‌دانند. این دیدگاه از زمان تألیف کتاب لهوف سیدابن‌طاوس (ره) رواج و شهرت یافت و فراگیر شد. شهریار نیز در یکی از اشعار عاشورایی خود به این مسأله اشاره کرده است:</p>
<p style="text-align: center;">بردن اهل حرم، دستور بود و سرّ غیب      ور نه این بی‌حرمتی‌ها کی روا دارد حسین؟</p>
<p style="text-align: justify;">طبق این دیدگاه، شهادت مظلومانه امام و یارانش و اسیری خاندان پیامبر به منظور رسواکردن بنی‌امیه و احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و انسانی بوده و امام از ابتدا مأمور بود این رسالت الهی را انجام دهد.در این میان محققینی مثل استاد مطهری نیز سعی کرده‌اند میان این دو نظر جمع کرده و نظریه سومی که ترکیبی از این دو نظریه بوده ارائه دهند که تفصیل آن در کتاب حماسه حسینی آمده است.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p><strong>۱</strong>. پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین (علیهالسلام)، شهیدی، سید جعفر، صص ۱۱۵ &#8211; ۱۱۲</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲</strong>. چنان که مروان‌بن‌حکم به حاکم مدینه در حضور حضرت برای گرفتن بیعت گفت: «او را رها مکن! که اگر بیعت نکرده برود دیگر هرگز به او دست نخواهی یافت، اگر بیعت نکند او را بکش.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳</strong>. البته در میان افرادی که حسین‌بن‌علی (ع) با آنان مشورت می‌کرد و یا افرادی که نظرات خود را پیرامون حرکت حضرت بیان میکردند. افرادی چون ابن‌عباس نیز بودند که حضرت را از چنین حرکتی بر حذر داشتند، اما حجت با نامه‌های کوفیان و تاییدیه نامه مسلم به حضرت بر وی تمام گشت و رهسپار کوفه شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۴</strong>. شهید جاوید، صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله، ص۲۱۷</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4963</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیخ حسینعلی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4943</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4943#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Dec 2011 21:00:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسین بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع تقلید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4943</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی:  دو سال از صبح غم‌بار سوم محرم ۱۴۳۱ گذشت؛ صبحی که با خبر تلخ رحلت حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری آغاز شد که بی‌شک یکی از تأثیرگذارترین فقهای معاصر بود.  فقیهی که مرگش نیز همچون مرگ بسیاری از بزرگان اثرگذار شد.سال گذشته در همین روزها با دو تن از نوادگان آن مرحوم گفتگو کردیم تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction: rtl; text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/montazeri-desk%2088.jpg?m=1322593910http://www.picture.tourjan.com/var/albums/montazeri-desk%2088.jpg?m=1322593910"><img class="aligncenter" title="میز کار مرحوم آیت الله العظمی منتظری" src="http://www.picture.tourjan.com/var/albums/montazeri-desk%2088.jpg?m=1322593910http://www.picture.tourjan.com/var/albums/montazeri-desk%2088.jpg?m=1322593910" alt="" width="405" height="270" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی اشرف فتحی</a>:  دو سال از صبح غم‌بار سوم محرم ۱۴۳۱ گذشت؛ صبحی که با خبر تلخ رحلت حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری آغاز شد که بی‌شک یکی از تأثیرگذارترین فقهای معاصر بود.  فقیهی که <a href="http://www.amontazeri.com/farsi/article_read.asp?ID=107">مرگش نیز همچون مرگ بسیاری از بزرگان اثرگذار شد</a>.سال گذشته در همین روزها با <a href="http://www.tourjan.com/?p=3464">دو تن از نوادگان آن مرحوم گفتگو کردیم</a> تا از زاویه متفاوتی به سیره این مرجع فقید بپردازیم. امسال نیز تصمیم گرفتم متنی را که سال گذشته درباره شخصیت علمی آن بزرگوار در گوگل‌ریدر نوشته بودم با کمی ویرایش و تکمیل، در اینجا منتشر کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">تجربه چند سال حضور در درس آن مرجع فقید و مأنوس بودن با آثار علمی ایشان نکاتی را به من آموخت که بد نیست به عنوان ذکر خیر ایشان  و از باب «اذکروا موتاکم بالخیر» به آنها اشاره کنم. ایشان به شدت از استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی آموخته بود که باید نگاه ویژه به فقه عامه (اهل سنت) داشته باشد. همچون استادش فقه امامیه را حاشیه‌ای بر فقه عامه می‌دانست ولی در عین حال، تعصب ویژه ای بر «شیعه‌گری» داشت و ذره‌ای در اصول و مبانی شیعی خود مداهنه و تسامح نمی‌کرد. همین دو ویژگی باعث شده بود که هم محبوب فقهای بزرگ نیم قرن اخیر باشد و هم مورد احترام بزرگان اهل سنت و مسلمانان سنی مذهب.</p>
<p style="text-align: justify;">عمیقا به مبانی سنتی فقه شیعی ملتزم بود. از نواندیشی‌های رایج در فضای مدرن حوزه اجتناب می‌کرد و با شنیدن فتاوای شاذ برخی حوزویان، به لبخندی اکتفا می‌نمود و رد می‌شد. به صاحبان فتوا بی‌احترامی نمی‌کرد ولی حاضر نبود جوگیر شود و به هر قیمتی برای خود وجاهت روشنفکرانه بسازد. اما اگر اندیشه‌ای را با مبانی خود سازگار می‌دید در دفاع از آن کوتاهی نمی‌کرد و حاضر بود هرگونه اتهامی را بابت ابراز آن به جان بخرد. برخی یافته‌ها و برداشت‌های او می‌تواند تحول بزرگی در فقه شیعه ایجاد کند. در خلال درس‌های خود به کدهای مهمی اشاره می‌کرد که نه در مبانی اصولی‌اش به آنها پرداخته بود و نه در نظریات فقهی‌اش از آنها مدد گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;">مرد عقیده بود نه عقده. آرامش عجیبی داشت. به راحتی می‌شد به او طعنه زد و زیر سؤالش برد. شخصا شاهد بودم که فردی با بغض و خشم، به لطیفه‌‌هایی که در زمان قائم‌مقامی، علیه ایشان ساخته بودند اشاره کرد ولی تنها لبخند و خونسردی آیت‌الله را در پاسخ تمسخرها و طعنه‌های خود دریافت نمود و بعد هم خوشحال بود که آیت‌الله را سر کار گذاشته بدون آنکه ایشان متوجه شود! اما خیلی زود فهمید که خودش بوده که به واسطه مناعت طبع و کرامت نفس آیت‌الله سر کار رفته بوده! این ویژگی در کنار موقعیت خاص سیاسی ایشان سبب شد هدف بی‌رحمانه‌ترین و تندترین نقدها و تخطئه‌ها قرار گیرد که شاید درباره کمتر فقیهی شاهد خلق چنین موقعیت بی‌بدیلی بوده باشیم که این‌گونه در معرض نقد قرار گرفته باشد و به گمان من، این موهبت ویژه‌ای بود که ایشان در زمان حیات خود مورد شدیدترین نقدها قرار گرفت و نظراتش چکش خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">ذره‌ای در درس‌های خود به استادش امام خمینی بی‌احترامی نمی‌کرد و همواره سعی می‌کرد به هر بهانه‌ای از فضایل امام بگوید. فلسفه اسلامی را عمیقا پاس می‌داشت و معتقد بود بدون فلسفه نمی‌توان بخش‌هایی از قرآن و دیگر متون دینی را فهمید. اما برداشت‌های فلسفی خود را در نگاهش به علم اصول فقه غالبا دخالت نمی‌داد و در اصول، به قواعد عرفی (عرفی نه به معنای سکولار) التزام بیشتری داشت. با این حال مرعوب فلسفه نشده بود و نقدهایی به برخی مبانی فلسفی یونانیان داشت که می‌تواند تأثیرات بنیادینی در باورهای رایج فلسفه اسلامی داشته باشد. نگاه رجالی استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی را به شدت هضم کرده بود و همین نگاه او را به توجه به زمینه‌های تاریخی روایات سوق می‌داد.</p>
<p style="text-align: justify;">این هم همیشه در ذهنم مانده که خود را ملتزم می‌دانست که حتی در سال‌های پایانی عمر، در ساعات برقراری نماز جمعه نه درس بدهد و نه نماز جماعت بخواند مبادا حرمت نماز جمعه شکسته شود. حافظه او به طرز خارق‌العاده‌ای عجیب بود و سر درسش گاه اشعار و عبارات مربوط به کتب ابتدایی طلبه‌ها را از حفظ می‌خواند. از کم‌رونقی اخلاق و علم کلام (آموزش اعتقادات) در حوزه رنج می‌برد و سال‌های پایانی عمرش را صرف آموزش همین دو علم کرد. شخصیت او به شدت از مرحوم بروجردی و امام خمینی تأثیر گرفته بود و البته شخصیت علمی او را بیشتر باید ملهم از مرحوم بروجردی دانست. هرچند در شخصیت سیاسی و اجتماعی از امام تأثیر زیادی گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیار نستوه و مقاوم بود، حتی زمانی که فرزندش شهید محمد را وحشیانه در جوار او <a href="http://www.amontazeri.biz/majmoe/khaterat/html/0285.htm" target="_blank">شکنجه‌ کردند</a> این فقیه مجاهد تسلیم نشد. در همه زندگی‌اش چنین بود. امری که برخی آن را به معنای لجاجت و خیره سری‌اش تفسیر کرده و می کنند. بسیار شوخ‌طبع و بشاش بود و سعی می‌کرد به بهانه‌های مختلف، سر شوخی را باز کند؛ مثلا شنیده‌ام که نام شهر «زنجان» را به عبارت عربی «المرأة‌النفساء» و یا «مازندران» را به «نحن و المرأة فیها» تغییر می‌داد (ترجمه لفظ به لفظ) و به این بهانه‌ها از طلبه‌های جوانی که به محضرش می‌رفتند درباره ادبیات عرب سؤال می‌کرد و به آنها سفارش می‌نمود که درس را جدی بگیرند. همان‌گونه که خودش جدی گرفته بود و استادش آقای بروجردی بر سر منبر درس گفته بود که طلبه‌ها درس خواندن را از شیخ حسینعلی یاد بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه نوشتم بخشی از آنچه بود که من توان درک آن را داشتم و در این مدت محدود آموختم. روحش شاد و راهش پر رهرو &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4943</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شتر غدیر، شتر جمل</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4919</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4919#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 Nov 2011 12:40:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ جمل]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت محمد]]></category>
		<category><![CDATA[غدیر خم]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4919</guid>
		<description><![CDATA[برکه خُم در حوالی مکه، عکس از اینجا &#160; علی‌اشرف فتحی: گاهی در وقایع تاریخی می‌شود اشتراکاتی بی‌ربط یا کم‌ربط یافت که اگر کمی دقت کنیم می‌توان برخی ربط‌های مهم و البته مغفول را از همین اشتراکات بی‌ربط کشف و بزرگ‌نمایی کرد. از شترانی که در آخرین روزهای سال دهم هجری، پالان آنها منبر پیامبر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghadir.jpg?m=1321361762"><img class="aligncenter" title="برکه خُم در حوالی مکه " src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghadir.jpg?m=1321361762" alt="" width="450" height="601" /></a></p>
<p style="text-align: center;">برکه خُم در حوالی مکه، عکس از <a href="http://isab.blogfa.com/post-24.aspx" target="_blank">اینجا</a></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی‌اشرف فتحی</a>: گاهی در وقایع تاریخی می‌شود اشتراکاتی بی‌ربط یا کم‌ربط یافت که اگر کمی دقت کنیم می‌توان برخی ربط‌های مهم و البته مغفول را از همین اشتراکات بی‌ربط کشف و بزرگ‌نمایی کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از شترانی که در آخرین روزهای سال دهم هجری، پالان آنها منبر پیامبر اسلام در غدیر خم شد تا پیام مهم خود را به گوش حاجیان برساند تا شتری که ربع قرن پس از واقعه غدیر به عنوان سمبل مخالفت عده‌ای از اعضای خانواده و صحابه بزرگ پیامبر با حاکم منتخب و مشروع مسلمین شد می‌شود نقطه اشتراکی به نام اصول‌گرایی و تعهد ایمانی را بیرون کشید.</p>
<p style="text-align: justify;">ابتدا به پایان سال دهم هجری برویم که پیامبر ما در بازگشت از آخرین حج خود و در آخرین‌های ماه‌های عمر خویش هزاران زائر خانه خدا را در برکه‌ای بنام «خم» متوقف کرده و از «ولایت علی» برای آنان سخن گفت. به باور ما این اقدام پیامبر اسلام نمی‌توانست معنایی جز اعلام جانشینی علی‌بن ابی‌طالب (ع) در همه شؤون پیامبر (جز شأن پیامبری ایشان) داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در عمل دیدیم که اتفاق دیگری افتاد و کمتر از سه ماه پس از سخنرانی غدیر خم، سرنوشت جهان اسلام به «خلافت» و «خلفا» موکول شد و علی به دلایلی همچون جوان بودن (۳۴ ساله بودن)، دست داشتن در قتل بسیاری از بزرگان مشرکین در جنگ‌ها و عدم پذیرش ایشان از سوی برخی قبایل، از زعامت جامعه نوپای اسلامی دور نگه داشته شد و کار به دست شیوخ کهنسال و مورد حمایت قبایل افتاد.</p>
<p style="text-align: justify;">شاید برای خیلی‌ها این پرسش پیش آمده باشد که چرا پیامبر اسلام در تعیین جانشین سیاسی و دینی خود به این مصلحت‌های مقبول اعراب توجه نکرد و ترجیح داد توانایی‌های فردی علی (ع) را معیار انتخاب خویش قرار دهد؟ آیا نمی‌شد فردی از شیوخ مقبول و محبوب عرب به عنوان حاکم دوره گذار انتخاب شود تا زمینه را برای حکومت حاکم ایده‌آل آماده کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">حال به ربع قرن پس از واقعه غدیر برویم و شورش اصحاب جمل را بنگریم که به دلیل بی‌اعتنایی عامدانه امام علی (ع) نسبت به برخی مصلحت‌های مقبول آن زمان (و البته همه زمان‌ها) شکل گرفت. علی نیز همچون مراد خویش حاضر نشد در عزل و نصب‌های کلیدی و حساس خود به برخی مصلحت‌ها توجه کند و اصول و تعهدات ایمانی خویش را فدای احتیاطات و مصلحت‌های مورد پذیرش رجال سیاسی و قبایل قلدر آن عصر کند. این رویه پیامبرگونه علی سه جنگ فرسایشی و کم‌سابقه را بر او تحمیل کرد و منجر به ترور او و کوتاه شدن دوره حکومتش شد. این سرنوشتی بود که نه تنها سیاستمدار هوشمند و زیرکی چون علی بلکه هر تحلیل‌گری می‌توانست آن را پیش‌بینی کند، اما اینجا هم علی چون مرادش محمد (ص) ترجیح داد به اصول و حقایق ایمانی خویش پشت نکند و در گرداب توجیه و مصلحت‌سنجی نیافتد.</p>
<p style="text-align: justify;">علی همچون پیامبر نیک می‌دانست که چنین مصلحت‌سنجی‌هایی به موریانه‌ای می‌ماند که خانه ایمان او و خلق را می‌خورد. برای علی نیز مهم این است که به نام دین و به اسم علی، به غیرمسلمان‌ها هم ظلم نشود. او حاضر نیست به قیمت بقای حکومت خویش از اصول ایمانی و انسانی دست شسته و مؤید ظلم و انحراف امثال امویان و زیاده‌خواهی قبایل باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهاز شتران غدیر شاهد اصول‌گرایی پیامبری شدند که به تربیت‌یافته خانه خویش آموخته بود حتی شورش شتر سرخ‌موی همسر پیامبر هم نباید حاکم اسلامی را در آزادگی و اصولگرایی و قانون‌مندی مردد و مذبذب کند. محمد (ص) از جهاز شتران منبری ساخت تا بی‌اعتنایی خود به سنت‌های غلط و مصلحت‌سنجی‌های غیر شرعی و غیر عقلایی را فریاد بزند و علی (ع) نیز شتر اصحاب جمل را سمبلی کرد که بگوید برای چند روز بیشتر باقی ماندن بر سر قدرت حاضر نیست حقیقت و انسانیت را در پای مصلحت‌های قبیله‌ای و مافیایی ذبح شرعی کند!</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">این نوشته برای<a href="http://charghad.ir/3445/%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%8C-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%84" target="_blank"> چارقد</a> نوشته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4919</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاعتبروا!</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4908</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4908#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Oct 2011 09:29:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[لیبی]]></category>
		<category><![CDATA[معمر قذافی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4908</guid>
		<description><![CDATA[&#160; چند سال پیش &#160; چند ماه پیش &#160; &#160; چند ساعت پیش &#160; و ما این روزها[ى شکست و پیروزى] را میان مردم به نوبت مى‏گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانى را که [واقعا] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد و از میان شما گواهانى بگیرد و خداوند ستمکاران را دوست نمى‏دارد. (آیه ۱۴۰ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghazzafi-mobarak-saleh.jpg?m=1319188491"><img class="aligncenter" title="مبارک و قذافی و عبدالله صالح" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghazzafi-mobarak-saleh.jpg?m=1319188491" alt="" width="480" height="352" /></a></p>
<p style="text-align: center;">چند سال پیش</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Gazzafi%20Green%20Square.jpg?m=1319188477"><img class="aligncenter" title="میدان سبز طرابلس" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Gazzafi%20Green%20Square.jpg?m=1319188477" alt="" width="512" height="341" /></a></p>
<p style="text-align: center;">چند ماه پیش</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghazzafi%20body%2090-7-29.jpg?m=1319191329"><img class="aligncenter" title="عکس یادگاری انقلابیون با جنازه قذافی" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghazzafi%20body%2090-7-29.jpg?m=1319191329" alt="" width="476" height="318" /></a></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">چند ساعت پیش</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">و ما این روزها[ى شکست و پیروزى] را میان مردم به نوبت مى‏گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانى را که [واقعا] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد و از میان شما گواهانى بگیرد و خداوند ستمکاران را دوست نمى‏دارد. (<a href="http://www.parsquran.com/data/showall.php?sura=3&amp;ayat=%DB%B1%DB%B4%DB%B0&amp;user=far&amp;lang=far" target="_blank">آیه ۱۴۰ سوره آل عمران</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌نوشت اول</strong>: و ظالمان <a href="http://www.tourjan.com/?p=4775" target="_blank">از جایی که فکرش را هم نمی‌کنند</a> آسیب دیده و نابود می‌شوند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌نوشت دوم</strong>: اگرچه هیچ وقت قرار بر عبرت گرفتن از چنین صحنه‌هایی نبوده و به قول هگل، بزرگ‌ترین درسی که تاریخ به ما می‌دهد این است که هیچ کس از تاریخ درس نمی‌گیرد! (تاریخ در ترازو، ص ۲۶۰)، ولی کاش می‌شد عکاسان این سه عکس را پیدا کرد و از آنها خواست حس خود را هنگام گرفتن این عکس‌ها بنویسند &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4908</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عشق سال‌های طلبگی</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4901</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4901#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 22:09:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آقا نجفی قوچانی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاحت شرق]]></category>
		<category><![CDATA[سیاحت غرب]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ ابراهیم زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[طلبه]]></category>
		<category><![CDATA[نجف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4901</guid>
		<description><![CDATA[&#160; علی اشرف فتحی: آیا طلبه‌ها زود ازدواج می‌کنند؟ کلیشه‌ای‌ترین و رایج‌ترین پاسخ این است که بگوییم طلبه‌ها زودتر از همه اقشار جامعه ازدواج می‌کنند. اما تاکنون جز همین مشهورات و مقبولات عامیانه هیچ پاسخ پژوهشی و  علمی به سؤال درباره سن ازدواج طلبه‌ها داده نشده و دست کم منتشر نشده است. همچنین مشخص نیست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghom-badbadak%2090-2-9.jpg?m=1319148036"><img class="aligncenter" title="جشنواره بادبادک‌ها در قم" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ghom-badbadak%2090-2-9.jpg?m=1319148036" alt="" width="480" height="334" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: آیا طلبه‌ها زود ازدواج می‌کنند؟ کلیشه‌ای‌ترین و رایج‌ترین پاسخ این است که بگوییم طلبه‌ها زودتر از همه اقشار جامعه ازدواج می‌کنند. اما تاکنون جز همین مشهورات و مقبولات عامیانه هیچ پاسخ پژوهشی و  علمی به سؤال درباره سن ازدواج طلبه‌ها داده نشده و دست کم منتشر نشده است. همچنین مشخص نیست که در دهه‌های اخیر چه تغییراتی در سن ازدواج طلبه‌ها ایجاد شده است. شاید یکی از دلایل ابهام درباره این پرسش، این است که طلبه‌ها و حوزوی‌ها کمتر درباره چنین مسائلی گفته و نوشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر و  بر خلاف تلقی عمومی، برخی مدیران باسابقه حوزوی مثل مدیر مدرسه شهیدین (که مدیر حوزه علمیه دخترانه جامعة‌الزهرا هم هست) همواره به طلاب تحت مدیریت خود توصیه می‌کرده‌اند که حتی‌المقدور تا پیش از ۲۴ سالگی متأهل نشوند. البته چنین توصیه‌ای در تاریخ نه چندان دور حوزه نیز پیشینه‌ای دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.hawzah.net/FA/NewsView.html?NewsID=83263">آقا نجفی قوچانی</a> نویسنده کتاب مشهور «سیاحت غرب» در صفحه ۴۰۳ کتاب «سیاحت شرق»، ماجرای گفتگوی خود با یکی از دوستانش را نقل می‌کند که از آقانجفی می‌خواسته زودتر ازدواج کند. در این گفتگو آقانجفی که از شاگردان آخوند خراسانی بوده به این دوست طلبه خود می‌گوید: «مگر آخوند منع نکرده زن گرفتن طلاب را در نجف؟ که طلبه نجفی خودش شوهر لازم دارد و شوهری غیر را نمی‌تواند بنماید &#8230;» اشاره آخوند به مشکلات مالی شدید طلاب است که مانع از تکفل یک خانواده می‌شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">آقانجفی در این گفتگوی مفصل در برابر دلایل و اصرارهای متعدد دوستش مقاومت کرده و در پایان می‌گوید: «اصلا زن نمی‌خواهیم! سی سال از عمر رفته زن نداشته‌ایم، نه آسمان خراب شده نه زمین، و علی‌أیّ‌حال چون زن نداشته‌ام خوش گذشته &#8230;» &#8211; ص ۴۰۷ سیاحت شرق -</p>
<p style="text-align: justify;">آقانجفی البته در صفحات دیگر کتابش از توسل‌های خود به حضرت علی (ع) و حر بن یزید ریاحی برای یافتن یک همسر شایسته سخن گفته که گویا به پیشنهاد دوستانش انجام داده است. همچنین او از صفحه ۳۹۷ کتابش به شرح تجربه خود در زمینه <a href="http://manmote.com/">ازدواج موقت</a> (به دلیل فقدان تمکن مالی برای ازدواج دائم) اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">او در آخرین سال‌های عمر آخوند خراسانی شاگرد درس او بود، ولی یکی دیگر از شاگردان آخوند که در سال‌های میانی تدریس این زعیم دینی مشروطه پای درس او می‌رفته، در خاطرات خود همانند آقانجفی قوچانی با بی‌پروایی از تجربه عاشقانه خود سخن گفته و ابایی از باور منفی خوانندگان نوشته‌اش نداشته است. <a href="http://tourjan.com/?p=2682">شیخ ابراهیم زنجانی</a> که همچون آقانجفی از تقریرنویسان درس خارج آخوند خراسانی بوده است، بر خلاف آقانجفی قبل از آنکه به نجف برود پیش از رسیدن به بیست سالگی ازدواج می‌کند و البته قبل از ازدواج هم عاشق شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">او در صفحه ۱۳ خاطراتش درباره نخستین عشق زندگی خود می‌گوید: «من اهل محبت خلق شده‌ام. بی محبت زندگانی نتوانم کرد و تاکنون نکرده‌ام … چه محبتی مادر به من و من به مادر داشتم! … بعد در همان سن اول جوانی، هنوز شاید بالغ نشده، یک عشق به یک دختر عموی بی‌اندازه خوشگل اهل محبت پیدا کردم. به واسطه بزرگی او از من و موانع زیادی، همان عشق که قطعا در دل او هم بود و ما را اغلب در تمام مواقع فرصت، به مصاحبت و نگاه و دیدار همدیگر وا می‌داشت یک عشق اولی است که تعجب از عالم عشق می‌کنم. بی‌مبالغه می‌گویم یادگار بماند.»</p>
<p style="text-align: justify;">البته نمی‌توان انکار کرد که شیخ ابراهیم زنجانی همواره سعی داشته شخصیت و افکار نواندیشانه و متفاوتی داشته باشد و چگونگی نقل خاطراتش نیز بی‌تأثیر از زندگی و شخصیت جنجالی سیاسی او نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">در دهه‌های اخیر تنها می‌توان به کتاب «<a href="http://tourjan.com/?p=2433">توسعه و تضاد</a>» دکتر رفیع‌پور اشاره کرد که در بخش‌هایی از آن به ویژه پاورقی صفحه  ۳۵۶ به پاره‌ای داده‌های منحصر به فرد خود درباره چنین مسائلی اشاره کرده است. مدیران حوزه نیز هر از چندی درباره «ازدواج طلبه‌ها» توصیه‌هایی مطرح می‌کنند تا طلبه‌ها دقیق‌تر به این مسأله کلیدی نگاه کنند؛ توصیه‌هایی که عمل به آنها شاید تغییراتی در سن ازدواج ایجاد کند.</p>
<p style="text-align: justify;">تازه‌ترین نمونه آن، <a href="http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&amp;pageid=1804&amp;newsview=81862">سخنان معاون تهذیب حوزه علمیه قم</a> است که متولی امور اخلاقی حوزه و مدیریت دروس اخلاق است. این مدیر برجسته حوزوی به طلبه‌های جوان یادآوری کرده است: «در قرآن کریم یکی از نشانه‌های خداوند وجود همسرانی دانسته شده تا به وسیله آن به آرامش برسید. امروز این آرامش در جامعه کمتر دیده می‌شود و طلاب باید در امر ازدواج درست عمل کنند تا مردم بتوانند مشکلات خود را در این زمینه به وسیله آنها برطرف کنند و به آرامش برسند.»</p>
<p style="text-align: justify;">البته مدیران حوزه برای دختران طلبه هم که اخیرا تعداد آنها رشد چشمگیری یافته، <a href="http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&amp;pageid=1973&amp;newsview=94588">دوره‌های آموزشی ازدواج</a> گذاشته‌اند، ولی بحث درباره سن مناسب ازدواج برای طلبه‌ها به برخی سایت‌ها و وبلاگ‌ها نیز کشیده شده و این نشان می‌دهد که پرسش و پاسخ‌ها درباره این موضوع، به تدریج رسانه‌ای شده است (مثل <a href="http://www.hawzahbonab.com/modules.php?name=Content3&amp;pa=showpage&amp;pid=60">اینجا</a> و <a href="http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=103424">اینجا</a> و <a href="http://www.pasokhgoo.ir/node/48626">اینجا</a>).</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4901</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کمی بصیرت می‌خواست!</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4898</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4898#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Oct 2011 21:49:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[حسن بن محمد بن حنفیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[مرجئه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4898</guid>
		<description><![CDATA[غارت خیام حسینی به روایت مختارنامه &#160; علی اشرف فتحی: مهم این نیست که نوه علی‌بن ابی‌طالب هستی، مهم این نیست برادر زاده حسین‌بن‌علی هستی، حتی مهم این نیست که از صحابه علی‌بن‌الحسین هستی! مهم این است که نامت در تاریخ به عنوان نخستین تئوریسین یک مکتب فکری، ماندگار شده که توجیه‌گر ظلم بنی‌امیه و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ashoura-mokhtarname.jpg?m=1318887407"><img class="aligncenter" title="غارت خیام حسینی به روایت مختارنامه" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/ashoura-mokhtarname.jpg?m=1318887407" alt="" width="480" height="320" /></a></p>
<p style="text-align: center;">غارت خیام حسینی به روایت<a href="http://www.mokhtarnameh.com/gallery/viewcategory/52.html" target="_blank"> مختارنامه</a></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: مهم این نیست که <a href="http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=6162">نوه علی‌بن ابی‌طالب</a> هستی، مهم این نیست برادر زاده حسین‌بن‌علی هستی، حتی مهم این نیست که از <a href="http://www.iec-md.org/bookstore/ketaabkhaaneh/IMAM_SAJJAAD/jamaal_niyaayeshgaraan_toraabi_08.html">صحابه علی‌بن‌الحسین</a> هستی!</p>
<p style="text-align: justify;">مهم این است که نامت در تاریخ به عنوان نخستین تئوریسین یک <a href="http://www.hawzah.org/FA/ArticleView.html?ArticleID=45125&amp;SubjectID=82261">مکتب فکری</a>، ماندگار شده که توجیه‌گر ظلم بنی‌امیه و مایه رخوت و سکوت سنگین توده‌های مردم در برابر چنان ظلم‌هایی شد! مهم هم نیست که نیت تو شاید خیر بوده &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">کمی بصیرت و شجاعت برای جلوگیری از چنین خبط‌های بزرگی شاید کافی باشد!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌نوشت</strong>: یک اربعین تا <a href="http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=5821">محرم</a> مانده &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4898</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«خارج» از رسانه</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4888</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4888#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 09:29:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[درس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه فیضیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4888</guid>
		<description><![CDATA[مسعود بهنود در مدرسه فیضیه قم، عکس از اینجا &#160; علی اشرف فتحی: سال ۱۳۴۴ که مسعود بهنود در ۱۹ سالگی برای تهیه یک گزارش مطبوعاتی از حوزه علمیه قم به مدرسه فیضیه آمد و کنار طلبه‌ها و روحانیون نشست تا شاهد مباحثه آنها باشد فکر نمی‌کرد که از طرف ساواک متهم به ارتباط‌گیری با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/behnoud%201344.jpg?m=1318577667"><img class="aligncenter" title="مسعود بهنود در مدرسه فیضیه قم، سال 1344" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/behnoud%201344.jpg?m=1318577667" alt="" width="512" height="291" /></a></p>
<p style="text-align: center;">مسعود بهنود در مدرسه فیضیه قم، عکس از <a href="http://gigairani.blogspot.com/2010/06/1344.html" target="_blank">اینجا</a></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی اشرف فتحی</a>: سال ۱۳۴۴ که <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF">مسعود بهنود</a> در ۱۹ سالگی برای تهیه یک گزارش مطبوعاتی از حوزه علمیه قم به مدرسه فیضیه آمد و کنار طلبه‌ها و روحانیون نشست تا شاهد<a href="http://www.tourjan.com/?p=574"> مباحثه</a> آنها باشد فکر نمی‌کرد که از طرف ساواک متهم به ارتباط‌گیری با نزدیکان و حامیان یک مرجع تقلید منتقد رژیم شاه شود. بهنود سال‌ها بعد <a href="http://tarikhirani.ir/fa/news/1/bodyView/328/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C.%D9%87%DB%8C%D8%A8%D8%AA%D8%8C.%D8%AE%D8%A8%D8%B1.%D8%A7%D8%B2.%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7.%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF/.%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D9%85%D8%25">نوشت</a> که روحش هم خبر نداشته که با یکی از «هواداران فلان مرجع مخالف رژیم» ارتباط گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما فقط محدودیت‌های سیاسی نبوده که رسانه‌ها را از سوژه مهمی چون «حوزه علمیه» و «طلبه‌ها» غافل کرده، بلکه خود رسانه‌ها هم هنوز به اهمیت کار رسانه‌ای درباره حوزه و روحانیت واقف نشده‌اند و اینجاست که می‌بینیم که خود حوزه پیش‌قدم شده و رسانه‌های مدرنی برای آشنا کردن دیگران نسبت به حوزه و روحانیت تأسیس می‌کند ولی باز هم چندان مورد استقبال قرار نمی‌گیرند و دیده نمی‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلا درباره درس خارج‌هایی که به عنوان عالی‌ترین سطح تحصیلی حوزه‌های علمیه و حتی نماد کلاس‌های حوزوی در قم و چند شهر بزرگ دیگر کشور برگزار می‌شود و کم و بیش خبرساز هم می‌شود، هنوز هیچ کار چشمگیر رسانه‌ای نشده است. شاید اگر <a href="http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewDocument&amp;DocumentID=16&amp;SP=Farsi">گزارش ساواک از وضعیت حوزه علمیه قم در سال ۱۳۳۵</a> نبود اکنون هیچ منبع مکتوبی از آمار دروس خارج حوزه در زمان مرجعیت مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی نداشتیم! حالا هم اگر در یک درس خارج، حرف سیاسی زده نشود یا موضوعی چون «<a href="http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=18590">موسیقی</a>» به عنوان موضوع مورد بحث در یک درس انتخاب نشود هیچ بازتاب رسانه‌ای از کیفیت و کمیت دروس خارج دیده نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">با این حال اکنون که مدیران حوزه با بهره‌گیری از رسانه قدرتمندی چون <a href="http://eshia.ir/Default.htm">اینترنت</a> به انتشار صوت و متن دروس خارج مهم حوزه‌های علمیه <a href="http://eshia.ir/Feqh/Archive/">قم</a>، <a href="http://eshia.ir/Feqh/Archive/Mashhad/">مشهد</a> و <a href="http://eshia.ir/Feqh/Archive/Iran/">سایر شهرها</a> اقدام کرده‌اند، شایسته است توجه بیشتری از سوی رسانه‌های حرفه‌ای‌تر به ثبت تاریخی این موضوع مبذول شود. فراموش نکنیم که بدون ثبت و ارائه داده‌های دقیق نمی‌توان به درک و شناخت درست و عمیقی از یک پدیده رسید، به ویژه اگر این پدیده برای ما منفور و ناخوشایند و یا مجهول و نامأنوس باشد!</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Dars-Kharej-1390.jpg?m=1318585088"><img class="aligncenter" title="دروس خارج فقه و اصول قم در سال 90" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/Dars-Kharej-1390.jpg?m=1318585088" alt="" width="512" height="138" /></a></p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><strong>آمار <a href="http://www.tourjan.com/?p=670">دروس‌ خارج</a> مدارس اصلی حوزه علمیه قم در سال تحصیلی ۹۱ &#8211; ۱۳۹۰</strong></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">مثلا می‌شود از جدول فوق که البته نشان‌دهنده آمار مدارس اصلی حوزه قم است و برخی مدارس و درس‌های خارج از این مدارس اصلی را نادیده گرفته و نیز از طریق محاسبه میزان طلاب شرکت‌کننده در این دروس که از دو نفر تا <a href="http://www.tourjan.com/?p=3033" target="_blank">دو هزار نفر</a> را شامل می‌شود به میزان علاقه‌مندی طلاب به موضوعات درسی مختلف حوزه و به ویژه فقه و اصول فقه پی برد.</p>
<p style="text-align: justify;">دروس خارج حوزه که می‌شود آن را معادل دوره‌های دانشگاهی فوق لیسانس و دکترا قرار داد، همواره نشان‌دهنده جایگاه علمی و حتی مکانت اجتماعی و دینی روحانیت بوده و نیاز به نگاه‌های عمیق و پژوهشی دارد تا آیندگان و حتی نسل کنونی درک درستی از حوزه و روحانیت داشته باشند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4888</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استادِ استادان</title>
		<link>http://www.tourjan.com/?p=4877</link>
		<comments>http://www.tourjan.com/?p=4877#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Oct 2011 12:43:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر عزیزالله بیات]]></category>
		<category><![CDATA[عباس اقبال آشتیانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tourjan.com/?p=4877</guid>
		<description><![CDATA[&#160; علی اشرف فتحی: مرگ کهنسال‌ترین مورخ ایران همان‌قدر بی‌سر و صدا بود که آگاهی تاریخی غالبا برای ما کم‌اهمیت و کم‌ارج بوده است. خبر درگذشت و تشییع جنازه استاد بزرگوارم دکتر عزیزالله بیات در حاشیه اخبار عجیب و غریبی قرار گرفت که این روزها دیگر به شنیدن آنها عادت کرده‌ایم. حالا از ۹۱ سال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2089-9-29-1962066414.jpg?m=1318241641"><img class="aligncenter" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2089-9-29-1962066414.jpg?m=1318241641" alt="" width="334" height="512" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: مرگ کهنسال‌ترین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C">مورخ ایران</a> همان‌قدر بی‌سر و صدا بود که آگاهی تاریخی غالبا برای ما کم‌اهمیت و کم‌ارج بوده است. <a href="http://www.ishistory.ir/?a=content.id&amp;id=298">خبر درگذشت</a> و <a href="http://www.sbu.ac.ir/Default.aspx?tabid=552&amp;ctl=Detail&amp;mid=1612&amp;Id=8421">تشییع جنازه</a> استاد بزرگوارم دکتر عزیزالله بیات در حاشیه اخبار عجیب و غریبی قرار گرفت که این روزها دیگر به شنیدن آنها عادت کرده‌ایم. حالا از ۹۱ سال عمر و شصت و چند سال تدریس و پژوهش، فقط چندین <a href="http://www.rasekhoon.net/books/search.aspx?section=authors&amp;text=+%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA+">اثر پژوهشی ارزشمند</a> و صدها استاد، محقق، دانش‌پژوه و دانشجو باقی مانده که بر زحمات استادی گواهی دهند که تا ۹۰ سالگی دست از تدریس و آموزش تاریخ به جوانان ایران برنداشت و چه زیبا سروده شده که:</p>
<p style="text-align: center;">إن آثارَنا تَدُلّ علینا    فانظروا بعدنا إلی الآثار</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2088-9-21.jpg?m=1318241666"><img class="aligncenter" title="دکتر بیات در آخرین ماه‌های تدریس در دانشگاه بهشتی، 21 آذر 88" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2088-9-21.jpg?m=1318241666" alt="" width="400" height="461" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دکتر بیات در آخرین ماه‌های تدریس در دانشگاه بهشتی، ۲۱ آذر ۸۸</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">دکتر بیات که خود را آخرین بازمانده شاگردان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C">استاد عباس اقبال آشتیانی</a> می‌دانست، آنقدر شیفته این استادش بود که هرگونه تخفیف در حق اقبال آشتیانی را برنمی‌تابید و حتی زمانی که یکی از دوستان در مقام مقایسه میان اقبال آشتیانی و<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%DA%A9%D9%88%D8%A8"> مرحوم دکتر زرین‌کوب</a> برآمد و زرین‌کوب را ترجیح داد، برآشفت و قاطعانه گفت که مرحوم زرین‌کوب بیش از آنکه یک مورخ باشد یک ادیب برجسته بوده است و قطعا مقدم بر اقبال آشتیانی نیست. دکتر بیات که دو سال از دکتر زرین‌کوب مسن‌تر بود، می‌گفت که یک بار شخصا شاهد بوده که استاد اقبال آشتیانی پیشنهاد تصدی یک مقام عالی‌رتبه حکومتی را رد کرده و به پیشنهاد دهنده گفته که لذت تدریس تاریخ را هرگز با مناصب دولتی عوض نخواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat88-9-1.jpg?m=1318241708"><img class="aligncenter" title="دکتر بیات در کنار اتاقتش در دانشگاه بهشتی، اول آذر 88" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat88-9-1.jpg?m=1318241708" alt="" width="336" height="448" /></a></p>
<p style="text-align: center;">دکتر بیات در کنار اتاقتش در دانشگاه بهشتی، اول آذر ۸۸</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">دکتر بیات که تا اوایل سال تحصیلی گذشته مشغول تدریس بود و به گفته خودش در طول ۶۰ سال تدریس حتی ۶ ساعت هم غیبت نداشت، پس از سکته مغزی به خواست خودش به یک خانه سالمندان در سعادت‌آباد تهران رفت ولی نتوانست بیش از چند ماه در آنجا دوام آورد و این ماه‌های آخر را در خانه پسرش که پزشک بزرگواری است به سر می‌برد ولی با این حال دوری از محیط دانشگاه به شدت آزارش می‌داد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2090-7-16.jpg?m=1318241663"><img class="aligncenter" title="اتاق دکتر بیات در دانشگاه بهشتی، 16 مهر 90" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%2090-7-16.jpg?m=1318241663" alt="" width="307" height="315" /></a></p>
<p style="text-align: center;">اتاق دکتر بیات در دانشگاه بهشتی، ۱۶ مهر ۹۰</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم دکتر بیات که دستی در ادبیات و موسیقی هم داشت و همواره به شاگردی ابوالحسن صبا افتخار می‌کرد، آشنایی و تسلط خوبی به زبان و ادبیات عرب داشت و این از نکاتی است که بیشتر در بین استادان قدیمی مشهود است و سوگمندانه اکنون رنگ باخته و اختلالات جدی در مسیر تدریس و تحقیق ایجاد کرده است. تتبع او در کتب فارسی و عربی و روحیه ادبی و هنری‌اش به راحتی قابل تشخیص بود. لابد بسیاری از شاگردانش به یاد دارند که بارها نسبت به خوانش نادرست برخی اشعار تذکر می‌داد و به ویژه درباره <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2007/01/070126_waa_iranshenasi-arab.shtml">شعر معروفی</a> که منسوب به فردوسی است (ز شیر شتر خوردن و سوسمار &#8230;) می‌گفت طبق تحقیقاتی که در کتب متقدم تاریخی اعراب کرده، اعراب پشم و خون شتر را هم می‌خورده‌اند تا چندین روز در معده آنها بماند و نیاز به غذا پیدا نکنند. برای همین اصرار داشت که خوانش درست این شعر به صورت «ز پشم شتر خوردن و سوسمار» است. <strong>*</strong></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><strong><img class="aligncenter" title="ورود دانشکده ادبیات دانشگاه بهشتی لحظاتی قبل از تشییع جنازه دکتر بیات، 16 مهر 90" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%20funeral.%2090-7-16-292302204.jpg?m=1318241694" alt="" width="480" height="355" /><br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;">ورودی دانشکده ادبیات دانشگاه بهشتی لحظاتی قبل از تشییع جنازه دکتر بیات، ۱۶ مهر ۹۰</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">اما نکته‌ای که درباره مرحوم دکتر بیات <a href="http://www.tourjan.com/?p=3553">قبلا هم نوشته بودم</a> و همواره برایم جالب بود، ارادت و احترام این استاد بزرگ به پیامبر اسلام و اهل بیت (ع) بود که به راحتی در رفتار و گفتار ایشان می‌شد حس کرد. در آخرین جلسه‌ای که در خدمتشان بودم به مناسبت فرارسیدن محرم سال ۸۸ تذکراتی درباره قیام عاشورا داد و به بخشی از دیدگاه‌های خود درباره ماهیت تاریخی عاشورا اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shabani%20in%20bayat%20funeral.jpg?m=1318248167"><img class="aligncenter" title="دکتر رضا شعبانی هنگام ادای احترام به پیکر دکتر بیات" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/shabani%20in%20bayat%20funeral.jpg?m=1318248167" alt="" width="480" height="318" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.khabaronline.ir/news-109412.aspx" target="_blank">دکتر رضا شعبانی</a> هنگام ادای احترام به پیکر دکتر بیات (عکس از <a href="http://www.sbu.ac.ir/Default.aspx?tabid=552&amp;ctl=Detail&amp;mid=1612&amp;Id=8421" target="_blank">اینجا</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="تشییع جنازه دکتر عزیزالله بیات" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%20funeral%2090-7-16--1899244984.jpg?m=1318241692" alt="" width="512" height="384" /></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.tourjan.com/?p=3695" target="_blank">دکتر اکبری</a>، دکتر بیات (پسر مرحوم دکتر عزیزالله بیات) و<a href="http://gholamalirajaee.blogfa.com/post-194.aspx" target="_blank"> دکتر غلامعلی رجایی</a> هنگام انتقال پیکر دکتر بیات به دانشکده ادبیات دانشگاه بهشتی</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%20funeral%2090-7-16.jpg?m=1318241655"><img class="aligncenter" title="تشییع جنازه دکتر بیات" src="http://www.picture.tourjan.com/var/resizes/bayat%20funeral%2090-7-16.jpg?m=1318241655" alt="" width="512" height="384" /></a></p>
<p style="text-align: center;">تشییع جنازه دکتر عزیزالله بیات در دانشگاه بهشتی، <a href="http://www.khabaronline.ir/news-109412.aspx" target="_blank">دکتر شعبانی</a> چهره ماندگار تاریخ در سال ۸۹ در سمت راست عکس دیده می‌شود</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">حالا که استاد بیات با آن همه نشاط و شادابی علمی‌اش از میان ما رفته، برای دیگر استادان عزیزم از جمله <a href="http://www.khabaronline.ir/news-109412.aspx">دکتر رضا شعبانی</a>، <a href="http://www.tourjan.com/?p=4008">دکتر زرگری‌نژاد</a> و <a href="http://www.tourjan.com/?p=4055">دکتر خلعتبری</a> که گویا در بستر بیماری است آرزوی سلامتی و توفیق دارم. نوشته دکتر غلامعلی رجایی را درباره درگذشت و تشییع جنازه دکتر بیات در <a href="http://gholamalirajaee.blogfa.com/post-194.aspx">اینجا</a> بخوانید.</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>*</strong>البته فکر می‌کنم اگر واقعا این شعر را فردوسی گفته باشد (که گویا نگفته) و اگر او امروز زنده بود و جنبش‌های ضداستبدادی عرب‌ها را می‌دید این‌گونه درباره اعراب با حقد و کینه سخن نمی‌گفت!</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=4877</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

