با حجت الاسلام دکتر داود فیرحی «درباره امام خمینی و روشنفکران دینی»

پس از انتشار چند مصاحبه از مجموعه «امام خمینی و روشنفکران دینی» بعضی از دوستان گفتند که بهتر است این کار در قالب یک کتاب منتشر شود. چرا که از سویی به ماندگاری این مجموعه کمک خواهد کرد و از سوی دیگر برای ارجاعات مشکل خاصی پیش نخواهد آمد. البته دغدغه این دوستان کاملا قابل فهم و توجهشان کامل مورد احترام است اما با توجه به محدودیت هایی که در چاپ کامل این مجموعه بر سر راه ما قرار دارد، و پذیرفته بودن  ارجاعات اینترنتی در روش های تحقیقات روز دانشگاهی، ترجیح دادیم فعلا از سود مادی انتشار کتاب چشم بپوشیم.

البته همان طور که در آغاز کار هم گفتیم، با توجه به کهولت سن بعضی از کسانی که دعوت به گفتگو را پذیرفته اند و لزوم بررسی و تبادل نظر بیشتر در این زمینه، امیدواریم است انتشار اولیه این مجموعه در فضای مجازی، راه را برای باز کردن فضای بحث و گفتگو در جامعه فکری که هدف اصلی ما نیز همان بوده است باز کند.

حجت الاسلام و المسلمین دکترداود فیرحی، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه باقر العلوم قم و دانشگاه تهران است. مصاحبه با ایشان را بهمن ماه سال ۱۳۸۳  در ساختمان سابق مؤسسه باقرالعلوم (ع) انجام دادیم. بخش اول گفتگوی ما صرفا به مباحث تئوریک اختصاص یافت و فرصت طرح مباحث تاریخی نشد. اگر چه قرار بود در جلسه دیگری این سؤالات را مطرح کنیم که تا امروز این امکان برایمان فراهم نشده است. صحبت های دکتر فیرحی از این جهت قابل توجه و تأمل است که وی، شخصا فضای درون حوزه را لمس نموده و با گفتمان درون حوزوی آشنا است. از سوی دیگر دکتر فیرحی استاد دانشگاه هم هست و از این رو با مباحث نو آشنایی دارد. از خلال صحبت های دکتر، به خوبی این نکته قابل لمس است که وی سعی در فهم مباحث نو، بر اساس واقعیات سنتی دارد.

امکان روشنفکری دینی

در غرب دو واژه انتلکتوئل و انلایتنمنت در بین روشنفکران مطرح بوده است. واژه نخستین همان چیزی است که امروز به روشنفکری ترجمه شده است و مفهوم انلایتنمنت هم به کسی اطلاق می شود که با دلیل واستدلال، سخنی را می پذیرد و دانش او به منابع پر رمز و راز ارجاع داده نمی شود. مفهوم انلایتنمنت در تضاد با دین نبود اما به مرور مفهوم انتلکتوئل به دانش غیر دینی گفته شده و گویای تضاد با دین هم بود، زیرا در آن زمان در اروپا در مواجه با سنت پیدا شد.

سنت عبارت از دانایی با مرجعیت کلیسا بود و روشنفکری چون از این زاویه حرکت نمی کرد، در تعریف آن نیز که به استعمال شایع آن نگریسته می شد، همین جنبه غیر دینی لحاظ شد و در ذات مفهوم انتلکتوئلیسم، گسست از مذهب، نهفته بود. با پذیرش این تعریف، باید قائل به تناقض در مفهوم روشنفکری دینی شد. زیرا مرجعیت دانش در فرهنگ اروپایی، عقل است و نه دین.

با ورود این فرهنگ به کشورهای اسلامی، این تناقض هم به آنجا سرایت کرد. زیرا مذهب با روشنفکری به معنی اروپایی آن در تقابل بوده. البته باید این نکته را هم متذکر شد که امروزه این مفهوم از روشنفکری در اروپا وجود ندارد و مربوط به قرن ۱۶ تا ۱۸ بوده است. امروز در غرب به هر کس که دغدغه ی اجتماعی داشته با شد روشنفکر گفته می شود. این دغدغه ی اجتماعی حتی به نقد عقل هم می رسد.

پس از قرن ۱۸ تا دهه ۸۰ قرن بیستم، عمدتاً روشنفکران از سنت چپ و مارکسیستی بر خاسته اند و طبیعتاً مفهوم دین در آنها وجود ندارد. اما دو اصل وخصلت انتقادی و عقل نقاد و نیز داشتن دغدغه ی اجتماعی در آنها نمود دارد و این دو خصلت به کشورهای اسلامی هم سرایت کرده است و جالب اینجاست که روشنفکری چپ زودتر وارد کشورهای اسلامی شده است. با وجود این درکشورهای اسلامی تعریف رایج از روشنفکری که گسست از مذهب آن استنتاج می شود، صادق نبود. زیرا در این کشورها، دین آنگونه که در مسیحیت رخ داد، دارای گرایش های ضد عقلی نبود (هر چند گرایشهایی چون اخباری گری وجود داشت) بلکه جریان عقل گرا اگر نه در متن که در حاشیه همیشه بوده اند(همچون جریان اصولگرا در شیعه و معتزله در اهل سنت.)

فلذا وضعیت انتقادی در حوزه ها همیشه حضور داشت روحانیت مسلمان همچون کلیسا، به عنوان یک طبقه خاص مطرح نشد. اما پس از شکست مسلمین در دو جریان جنگهای ایران و روس و فرو پاشی عثمانی، احساس دو گانه ای در دهه های متأخر میان مسلمین بوجود آمد که ناشی از عقب ماندگی و انحطاط این جوامع بود. مسلمانان از سوی دیگر نیز قائل بودند که اسلام برای تأمین سعادت جوامع بشری آمده است و نمی توان وضع عقب افتاده ی موجود را مربوط به دین دانست. از همین رو نوعی تفکیک میان اسلام ناب و اسلام تاریخی پیدا شد. که در تعابیر حضرت امام از آن به اسلام ناب محمّدی (ص) واسلام آمریکای نام برده می شود.

این اتفاق بسیار مهم بود و اقبال لاهوری در شعرخود به آن اشاره می کند که:

اسلام به ذات خود ندارد عیبی          هر عیب که هست از مسلمانی ماست

و یا شیخ محمد عبده پس از مشاهده اوضاع ممالک غربی ومقایسه ی آن با اوضاع مسلمین می گوید:(انّی رأیتُ فی أروبا اسلاماً ولیسوا مسلمین ورأیت المسلمین ولیس اسلامٌ) این قرائت از اسلام که همچون اسلام تاریخی، متولّی نداشت تنها راه حلی شمرده می شود که منجر به طرح بحث بازگشت به خویشتن وبازگشت به اسلام اصیل شد وتعدادی از اندیشمندان جامعه اسلامی، طلایه دار این جریان شدند که در این گروه هم دسته ای از روحانیون وهم عده ای از عناصر دینی غیر حوزوی حضور داشتند که هر دو دسته ناقد سنت بودند.

مثلاً به آن اندازه که امام خمینی(ره) حوزه را به دو دسته متحجرین و عالمان آگاه و دردمند تقسیم کرد، تا کنون کسی چنین تند به حوزه ننگریسته بود وجالب آنکه پس از امام، دوباره این نوع نگرش متوقف شد، گو اینکه در حوزه هیچ متحجری وجود ندارد ودانش حوزوی دیگر مولد تحجر نیست. این بدان علت است که کلّ سیستم، متحجّر شده است واین خطرناک ترین چیزی است که پس از امام رخ داده است.

پس در روشنفکری دینی، فرض بر عقل گرایی واصلاحگر بودن دین است واز این رو آنها به تفکیک اسلام ذاتی واصیل با اسلام تاریخی می پرداختند. این اندیشه در تمدن عربی به صورت نهضت سلفی مطرح شد که پیام آن بازگشت به دین اصیل و در پرانتز گذاشتن خلافت تاریخی بود. با این نگرش، چون تحولات در کشورهای اسلامی مسیری متفاوت با اروپا را طی کرد، آن تضاد بین روشنفکری ومذهب، پدیدار نشد. پس می توان گفت که مفهوم روشنفکری دینی، محملی اسلامی دارد. هر چند جریاناتی چون اصلاحات مارتین لوتر در اروپا بر مبنای دین شکل گرفت اما غلبه پیدا نکرد، ولی روشنفکری دینی در کشورهای اسلامی شکل گرفت و تأثیر گذار شد.  در حالی که تعریف های لغوی، تعاریفی عرفی هستند و عرف ها وسنت ها متفاوتند ونمی توان با نگاه به سنت رایج در اروپا، انتلکتوئلیسم را به عقل گرایی صرف، تعریف کرد زیرا روشنفکری در کشورهای اسلامی به نص هم تکیه داشت.

کسانی که مبنای دین را تعبّد و مبنای روشنفکری را عقل دانسته و از این پیش فرض، تناقض روشنفکری با دین را برداشت می کنند، دیدگاهی متفاوت با نظر رایج در کشورهای اسلامی دارند. به عنوان مثال شیخ مفید در رسائل خود می گوید:«الاحکام الشرعیه الطافٌ فی الاحکام العقلیه» که عقل را اساس قرار داده است. بسیاری از فقهای ما به قاعده ای جدّی چون«الدّین تفقّهٌ ثمّ تعبُّدٌ» معتقدند فلذا جریان متحجر که بر تعبد محض تکیه دارد جریانی استثنایی است. در فقه امام هم مباحثی چون تشخیص مصلحت، اختیارات مجلس، زمان و مکان، آرای مردم و … با تکیه برفقه اصیل پیشرفت که تا کنون کمتر روشنفکری تا این حدّ پیش رفته بود. پس فقه لزوماً سنّت نیست، بلکه دانشی است که می تواند سنتی هم باشد. مثل عقل که می تواند برداشت سنتی ومتحجری هم داشته باشد. مثلاً ما می توانیم با عقل، لزوم سلطنت را هم بیان کنیم.

رسالت روشنفکری دینی

روشنفکری امروز نقاد همه است حتی عقل. معیار بودن عقل برای نقادی مربوط به قرن ۱۶تا ۱۸ است که عقل را ناب می دانستند. اما امروزه این نتیجه بدست آمده که عقل هم به اندازه هر اسطوره  دیگری رهزن است. امروز روشنفکر همانند خرمگسی که با نیش زدن جامعه از به خواب رفتن آن جلوگیری می کند. او هر سازمانی را که توجیه گر زندگی موجود است نقد می کند. وظیفه او ایجاد شکّاکیت برای رسیدن به یقین جدید است. به همین سبب وظیفه روشنفکر، بیشتر نقد نظامهای شکل یافته است تا توصیه نظامهای بدیل.

او با عقل نقاد و ذهن تیزبین خود، گروه هایی را که به صورت ناخودآگاه در جامعه شکل گرفته، باز می کند. او حتّی با امور شایع و مشهور و یا با ظاهر عقلی مخالفت می کند و قدرت ریسک او بالاست و طرد شدن٬ محروم شدن و ناسزا شنیدن را به جان می خرد. او حتّی خودش را هم نقد می کند و بنابراین به یک ایده ثابتی نمی رسد که اگر برسد خود یک نظام ساز خواهد شد. این امر با دینداری قابل جمع است و تغییرات حتی متضاد در نظرات دینی علما مؤیّد این سخن است. روشنفکر هیچگاه حکم غیر عقلی نمی دهد اما پیرو عقل هم نیست.

علاوه بر ویژگی نقادی دومین خصوصیت یک روشنفکر، داشتن دغدغه اجتماعی است، در حالی که عالم دغدغه اجتماعی ندارد. پس آن دسته از علمای ما که دغدغه اجتماعی دارند روشنفکرند. و چه بسا به سبب همین دغدغه اجتماعی گاهی در کنار مردم وگاهی علیه مردم باشد. مثلاً مارتین لوتر در رساله خود در پاسخ به شورشیان فرانسه، علیرغم دفاع از روستاییان ستمدیده شورشی فرانسه غارتگری آنان را بر نمی تابد. پس روشنفکر دغدغه جامعه دارد وهمیشه در حاشیه می باشد. او وارد قدرت هم می شود ولی توان ذاتی ماندن را ندارد، زیرا حتی موی دماغ پست ومقام خویش هم می شود. او همیشه آرمانگر است.

مثلا ً امام از حوزه برخواست و حوزه خاستگاه او بود اما امام به حوزه حمله می کند. یا دانشگاه ها که اولین حامیان رهبری امام بودند، ولی او به دانشگاه هم حمله می کند و خرده می گیرد. او حتی از مردم و حاکمان هم خرده می گیرد واین خصلت روشنفکری است. روشنفکر دین را بدون توجیه وتفسیر عقلی نمی پذیرد. فلذا به گفته ابن رشد، در موارد تعارض براهین عقلی با امور شرعی ، براهین عقلی را ترجیح می دهد.

رسالت روشنفکری دینی، حتی دقیق تر از امر به معروف و نهی از منکراست. در  امر به معروف و نهی از منکر، یک الگوی ثابت به عنوان به معروف و منکر پذیرفته می شود. اما رسالت روشنفکر نقد خود معروف و منکر(قانون) است. اما با این وجود روشنفکر شکاک به تمام معنا نیست وبرای خود معیارهایی به عنوان ایده آل دارد، اما او معیارهای خود را هم نقد می کند و دائما ً در حال ساختن و خراب کردن است. وظیفه او نقد موجود برای رسیدن به آرمان است و پس از آن این آرمان هم نقد می شود.

اصل فراموش شده عدم جواز تقلید از مجتهد میت در همین راستا بود، اما دقیقا ً از همان زمانی که زندگانی مانند مردگان فکر کردند، تقلید از مجتهد مرده هم جایز شد و اجتهاد به معنای واقعی استمرار نیافت. اجتهاد به معنای بازنگری دائم و موقتی بودن اعتبار آرای مجتهدین است. اما امروز اجتهاد سست شده وبرخی نظرات خود را آخرین نظرها میدانند وهمین مانع اجتهاد است.

ویژگی های روشنفکر دینی

سه ویژگی اساسی روشنکر دینی عبارتند از: ۱- تکیه بردین و دریافت کاملا ً انتقادی ازدین. ۲-خصلت انتقادی به تمام تئوریها ونظرها. ۳- توجه به وضعیت اجتماعی. روشنفکر همانند یک هنرمند، نکاتی را می بینید که افراد عادی به آن توجه نمی کنند. او از هیاهو و شلوغی یک جامعه نظم را می فهمد واز درون نظم های سفت وسخت، بی نظمی را دریافت می کند. مثلا ً نظم دقیق شوروی سفت وسخت حاکم بر آن را نشان دهنده عدم کارآیی ایدئولوژی و فروپاشی قریب القوع آن می داند.

—–

گفتگوهای پیشین:

دکتر ابراهیم یزدی

دکتر ناصر میناچی

محمد بسته نگار

دکتر احسان نراقی

مهندس علی اکبر معین فر

این نوشته در امام خمینی و نواندیشان دینی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 پاسخ به با حجت الاسلام دکتر داود فیرحی «درباره امام خمینی و روشنفکران دینی»

  1. جلال رحماني می‌گوید:

    سلام
    در مورد روشنفکری دینی مطلبی به ایملتان فرستادم.شاید در سایت شما مورد استفاده واقع شد.tourjan1385@gmail.com به همین ایمیل

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۸ ۲:۰۵ ب.ظ:

    ممنون. استفاده می کنیم

    [پاسخ]

  2. مهندس می‌گوید:

    در صحبت‌های حجت‌الاسلام فیرحی تناقضات چندی دیدم که در ذیل عرض می‌نمایم:

    ۱- «روحانیت مسلمان همچون کلیسا، به عنوان یک طبقه خاص مطرح نشد.»
    منظور از “طبقه خاص” چیست؟ در کلیسای مسیحی هیچ‌موقع نظام “کاست” رایج نبوده و اگر وارد شدن به امور حکومتی منظور است، سفرنامه‌های موجود از زمان قاجار گواهی از نفوذ شدید روحانیت در دربار آن دارد.

    ۲- ایشان در یک نوبت، متوقف شدن نگرش “تحجر و آگاهی” در حوزه پس از امام را نشانه متحجر شدن کل سیستم دانسته‌اند و بار دیگر جریان متکی به تعبد محض را یک استثناء دانسته‌اند. درصورتی که بخواهیم این دو مورد متناقض را جمع بزنیم بایستی نزدیک شدن تفقه به تعبد را در حوزه‌ها قبول کنیم.

    ۳- ایشات عقل را واجد برداشت سنتی و متحجری دانسته‌اند. بله، با سفسطه می‌توان لزوم سلطنت را بیان کرد، اما “توجیه کردن” با “دلیل عقلی آوردن” متفاوت است. اگرچه شخصاً منکر امکان گمراه‌کننده بودن عقل نیستم اما عقل‌گرایی را بهترین گزینه برای گذر از شرایط فعلی جامعه خود می‌دانم.

    ۴- در بحث رسالت روشنفکری دینی، ایشان ضمن تخطئه عقل (به دلیل مطرح شدن آن در قرون ۱۶ تا ۱۸)، تعبیر سقراط در زمان یونان باستان – که خود را همچون خرمگسی مزاحم به خواب رفتن اندیشه مردمان زمان خود می‌دانست (چون خرمگس نیش نمی‌زند!!! 😉 )- را به عنوان نظریه روشنفکری مربوط به عصر حاضر مطرح کرده‌اند.

    ۵- ایشان تفسیر خود از شکاکیت دکارت را با تعبیر دینی “شک معبر خوبی است اما منزل خوبی نیست” پیوند زده‌اند و یا در پایان گفته‌های خود تعبیر مسخره‌ای از نظریه “chaos” (نظم در بی‌نظمی) ارائه داده‌اند که اگرچه این‌گونه استدلالات قابل قبول نیست اما شاید بتواند بابی پیرامون ارتباط بیشتر دانشگاهیان و روحانیون بگشاید.

    ضمن اینکه نظرات ایشان در زمینه لزوم توجه روشنفکران به وضعیت اجتماعی و آرمان‌گرا بودن آنها مستدل و قابل قبول است.

    [پاسخ]

  3. تيبا می‌گوید:

    مصلح و روشنفکر هم معنی هستند یا به موازات هم؟
    آقای خمینی به نظر شما یک روشنفکر بود یا انقلابی؟
    انقلابی لزومن روشنفکر هم میشود ؟
    این سولاتی بود که از این مصاحبه برای من بوجود آمد

    [پاسخ]

  4. مهندس می‌گوید:

    سلام آقایان فتحی و ابطحی. ❗ یه موضوع ناب برای بررسی‌هاتون پیدا کردم که اونو از جهات بسیاری مرتبط با تحقیق شما می‌بینم. ❗ در همان اوان انقلاب (سال ۵۸) توسط آقای عباس کیارستمی یک مستند به اسم “قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم” ساخته شده. به این صورت که یک موضوع کاملاً ساده از یک سری از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی انقلابی اون دوران پرسیده شده.
    پاسخ‌هایی که افراد تحت تأثیر جو انقلابی به این سؤال می‌دن عجیب و در خیلی از موارد حیرت‌آوره! توصیه بسیار بسیار اکید من به شما و سایر دوستان دانلود این فیلم مستند از لینک زیر هست. (اگه به اینترنت پرسرعت دسترسی ندارید ارزشش رو داره که وقت بگذارید و از کافی‌نت فیلم رو بگیرید) به عقیده من این موضوع پتانسیل این رو داره که یک یا چند پست بهش اختصاص بدین و راجع به نگرش‌های انقلابی اون دوره بحث انجام بشه.
    ضمناً تیبا جان، فکر می‌کنم با دیدن این فیلم جواب خودتون رو در مورد تفاوت نگرش انقلابی و نگرش روشنفکری بگیرید.

    لینک دانلود فیلم با حجم ۱۳۰ مگابایت:
    http://s69.eu.rapidbaz.com/get/_RYdx/5885634.mp4_e_1252423524_h_518d4d3a051732b4d8f1b6ca07ea660f

    راستی اسامی یک سری از افرادی که مصاحبه‌ها با اونها انجام شده در زیر نوشته‌ام:

    دکتر کمال خرازی، دکتر غلامحسین شکوهی (وزیر وقت آموزش و پرورش)، نادر ابراهیمی (نویسنده)، علی موسوی گرمارودی (شاعر و نویسنده)، مسعود کیمیایی (فیلمساز)، عزت الله انتظامی (بازیگر)، زاله سرشار، دکتر عبدالکریم لاهیجی، ایرج جهانشاهی، صادق قطب‌زاده (سرپرست وقت رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی)، دکتر محمود عنایت (روزنامه‌نگار)، دکتر ابراهیم یزدی (وزیر وقت امور خارجه)، نورالدین کیانوری (از حزب توده)، آیت الله صادق خلخالی (حاکم شرع وقت دادگاه‌های انقلاب)، حجت‌الاسلام دکتر علی گلزاده غفوری (نماینده وقت مجلس خبرگان)، دکتر هدایت‌الله متین دفتری (جبهه دموکراتیک ملی) و غلامرضا امامی

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۸۸ ۵:۳۶ ب.ظ:

    این رو هم اضافه کنم که لینک دارای قابلیت Resume هست. یعنی نگران قطع شدن اینترنت وسط کار نباشید. دانلود اگه وسط کار قطع شد بعد از حدود نیم ساعت دوباره قابل پی‌گیری‌یه. 😉

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۷:۴۴ ق.ظ:

    فیلم را دیدم
    واقعا ممنون
    ارزش دیدن را داشت
    پیشنهاد می کنم دوستان از دست ندهند

    [پاسخ]

    تيبا پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۷ ق.ظ:

    مهندس جان من فیلم را دیده ام و جواب سوالم را هم خودم یه چیزهایی میدانم بیشتر دلم میخواست یکی از این دو عزیز جواب بدهد زیرا نظر این دوستان برام مهم بود که تحویل نگرفتند:)

    [پاسخ]

  5. ن.ک. می‌گوید:

    خوب بود مثل همیشه

    [پاسخ]

  6. محمد می‌گوید:

    بهتره وقتی واژه انگلیسی به کار می برین به زبان اصلی نوشته بشه: Intellectual و ٍ Enlightenment مخصوصا که این تلفظ فارسی که نوشتین کمی با زبان اصلی متفاوته.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *