جریان های حوزوی و طوفان ۵۷

نشست مراجع عظام قم در سال ۱۳۵۸، از راست:حضرات آیات عظام گلپایگانی، امام خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی

«همه ما اعلامیه می دادیم، اما همین که کشت و کشتار می شد قضایا را به گردن امام خمینی می انداختیم … حقیقت این است که امام قیام کرد و ما هم تنها از دور، طبل می زدیم.» اینها تحلیل مرحوم آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی از علمای بزرگ حوزه علمیه قم در دوران انقلاب است که مرحوم آیت الله احمدی میانجی از وی نقل کرده است.

اما شاید مهم ترین سند موجود درباره شکاف شدید فکری و سیاسی حاکم بر آن سال ها در حوزه علمیه، پیام سوم ۱۳۶۷ امام خمینی به علما، روحانیون و طلاب حوزه های علمیه باشد که صراحتا زبان به گلایه از عملکرد جناح مقابل خود گشوده و گفتند:« اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز، ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته ، به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنیدى که شاه شیعه است! عده اى مقدس نماى واپس گرا همه چیز را حرام مى دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی هاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه اى زیر نیم کاسه داشت… هنوز حوزه ها به هر دو تفکر آمیخته اند …» (۲)

مخالفان که بودند و چه می گفتند؟

فرزند امام نیز در نوشته ای با عنوان «پدر! ای علمدار مکتب مظلوم» درباره فضای سنگین حوزه در آن سال ها نوشت:«اشکال اساسی اینها به امام این بود که دخالت در سیاست و قیام او سبب تعطیلی درس و بحث آقایان شده است. حتی بعضی از همین ها بعد از وقایع ۱۵ خرداد بی شرمانه امام را مورد حمله قرار می دادند که قیامش حرمت مراجع را شکسته! چرا که فریادش منجر به دستگیری او شده و به این ترتیب «مرجع گیری» باب شده است.» (۳)

مرحوم سید احمد خمینی همچنین در مقدمه جلد نخست کتاب کوثر به تقسیم بندی مخالفان و منتقدان شاخص امام خمینی در حوزه قم پرداخته و از حامیان مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری، انجمن حجتیه و جریان موسوم به «ولایتی ها» نام می برد. (۴) همچنین انبوه خاطرات و گفته های روحانیون فعال انقلابی دهه ۴۰ و ۵۰ همگی حاکی از فضای سنگین موجود در حوزه های علمیه به ویژه حوزه قم علیه حامیان امام خمینی است. مثلا آیت الله حسین موسوی تبریزی که از چهره های فعال روحانیت انقلابی بود در این باره می گوید:« تا سال ۵۴ فضای غالب در حوزه ها سکوت بود. حتی برخی از شاگردان امام هم که در سال ۴۲ فعال بودند در سکوت به سر می بردند مثلا تا قبل از سال ۵۴ هر ساله در سالگرد قیام ۱۵ خرداد طلبه ها برای امام و شهدای ۱۵ خرداد صلوات می فرستادند و اعتراضات در همین حد بود. بیخود نبود که شاه فکر می کرد جزیره امنی درست کرده است.» (۵)

درباره دلیل این سکوت هم دیدگاه های مشابهی بیان شده است. همه فعالان سیاسی روحانیت معتقدند که تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس اقامت ۱۳ ساله ایشان در عراق از سویی و حاکم شدن جریان وابسته به مرحوم آیت الله شریعتمداری در قم که اولویت را به مسایل فرهنگی و نه مبارزه سیاسی می دادند رکود و سکوت طولانی مدتی را بر کشور تحمیل کرد. رادیکالیسم موجود در فضای آن روزگار سبب می‌شد که سطح انتظارات از مراجع تقلید فراتر رود. انقلابیون انتظار داشتند که مرجعیت شیعه حضور فعال‌تری در صحنه داشته باشد و از میانه‌روی بپرهیزد. این تعامل فرسایشی در مقاطع مختلف تاریخی موجب بروز چالش میان بخش‌هایی از جامعه با مرجعیت شده بود. همین توقعات سبب شد که آیت‌الله شریعتمداری در قم و آیت‌الله میلانی در مشهد مورد سرزنش انقلابیون قرار گیرند. آیت‌الله منتظری در خاطراتش به یاد می‌آورد که در جلسه‌ای که با برخی از روحانیون مشهد داشته و خواستار تقویت آیت‌الله میلانی بوده، از یک روحانی انقلابی شنیده است که آقای میلانی در مشهد، مثل آقای شریعتمداری در قم است. مرحوم منتظری روایت می‌کند که انقلابیون داغ مشهد از آقای میلانی مأیوس شده بودند. (۶)

شهید حاج مهدی عراقی نیز که از برجسته‌ترین مبارزان آن سال‌ها بود درباره چرایی تیرگی روابط انقلابیون با مرحوم میلانی گفته است: «آقای میلانی یکی از افرادی بود که وقتی آمد موضع خیلی خوبی داشت که واقعا امیدوارکننده بود. ولی چند روزی نگذشت که آقای شریعتمداری هم آمد و نفس آقای شریعتمداری خورد به آقای میلانی و عین کوه یخ کرد؛ او را. یعنی همه فکرهایی که ما می‌کردیم که اقلا بعد از نبود آقای خمینی ما بتوانیم با آقای میلانی یک سری کارهایی انجام بدهیم ولی متاسفانه نشد.» (۷)  دکتر علی شریعتی نیز که ابتدا روابط نزدیکی با آیت‌الله میلانی داشت با رادیکال شدن مسیر جنبش به انتقادهای بی‌پرده از آیت‌الله و مقایسه با گورویچ‌ می‌پرداخت. (۸)

آیت الله محمد یزدی تحلیل خود را از آن سال ها اینگونه روایت کرده است:«بعد از وقوع حادثه زد و خورد در مدرسه فیضیه این فکر در برخی از افراد به خصوص زعما تقویت شد که تلفیق درس و سیاست عاقبت خوشی ندارد. بنابراین طلبه ها باید به درس و بحث خود مشغول باشند. حتی از قول آقای بروجردی این مطلب را نقل می کردند که ایشان هم با شیوع مباحث سیاسی در حوزه مخالفند و آن را برای اساس حوزه خطرآفرین می دانند.» (۹)

همین فضای منفی سبب شد که روحانیون انقلابی و سیاسی حوزه به عنوان طلاب بی سواد مطرح شوند و مورد نکوهش برخی بزرگان قرار گیرند. این در حالی بود که علمای مهمی چون مرحوم آیت الله منتظری در صدر این روحانیون قرار داشتند و مراتب علمی آنها بر کسی پوشیده نبود. حجه الاسلام محمد حسین شریعتی (شیخ الشریعه) از یاران امام در نجف نیز چنین روایتی را از فضای منفی حوزه نجف علیه حامیان امام دارد و از تهمتی به نام «بی سوادی» و «گریز از درس و بحث» سخن می گوید. (۱۰)

از راست: حضرات آیات عظام گلپایگانی، میرزا هاشم آملی، شریعتمداری و مکارم شیرازی

شور انقلابی جوانان حوزه و پیامدهای آن

البته این را هم باید گفت که برخی طلاب انقلابی جوان و پرشور گاهی موجبات گلایه برخی مراجع را فراهم کرده و آنها را وادار به موضع گیری می نمودند. آیت الله منتظری به یکی از این گلایه ها اشاره می کند:

«… بنا شد من و آقای فاضل لنکرانی و آقای محمدی گیلانی و حاج آقا مهدی حائری تهرانی برویم منزل آقای شریعتمداری، ما چهارنفر رفتیم منزل آقای شریعتمداری . هفت هشت نفر از علمای تبریز هم دور آقای شریعتمداری بودند، من هم به عنوان سخنگو تعیین شده بودم ; پس از سلام و احوالپرسی به آقای شریعتمداری گفتم : “آقای خمینی در تبعید است بالاخره بایستی یک اقدامی کرد، حالا کاری از ما برنمی آید ما به نظر مان آمده که چند روز حوزه را به عنوان اعتراض تعطیل کنیم “. در آن ایام علیه دارالتبلیغ آقای شریعتمداری اعلامیه هایی پخش شده بود و در ذهن ایشان این بود که محمد ما در این اعلامیه ها دست دارد، بالاخره با اینکه ایشان مرد حلیمی بود آن شب یکدفعه عصبانی شد و گفت : “بله آنجا نشسته اید برای خودتان تصمیم می‎گیرید، می‎خواهید بیایید عقایدتان را به ما تحمیل کنید، آن زمان گذشت که آقایان مدرسین می‎آمدند عقایدشان را به ما تحمیل می‎کردند -مثل اینکه می‎خواستند بگویند ما آن وقت مجبور بودیم نظرات شما را اجرا کنیم، حالا دیگر اجباری نداریم – من اصلا این جور چیزها را حرام می‎دانم، این کارها که نظم را به هم بزند من حرام می‎دانم “. گفتم : “ماکه نیامده ایم از شما استفتا کنیم که حرام می‎دانید یا حلال این درسهایی که شما خوانده اید ما هم خوانده ایم، ما که از پشت کوه نیامده ایم، این چه برخوردی است که می‎کنید؟.” حاج آقا مهدی حائری هم یکی دو کلمه گفت، بعد آقای شریعتمداری گفت : “شما اگر راست می‎گویی جلوی پسرت را بگیر، این پسر شما علیه دارالتبلیغ ما اعلامیه می‎دهد”; گفتم : “من خبر ندارم، بر فرض هم پسر من اعلامیه داده باشد ربطی به من ندارد، آنچه ما می‎خواهیم به شما بگوییم این است که آقای خمینی بالاخره مرجع تقلید است از قم تبعید شده و شما با ایشان هم دوره هستید بالاخره یک اعتراضی بکنید، و تعطیلی حوزه یک نوع ابراز انزجار از این کار است ما چیز دیگری نخواستیم “. بالاخره آن شب ایشان تند شد ما هم تند شدیم و زمینه بازداشت من هم تقریبا از همین جا شروع شد….» (۱۱)

شور و حال انقلابی برخی طلاب جوان ایرانی در نجف هم گاهی دردسرساز می شد. اخیرا یکی از سایت های خبری به یکی از این قضایا که سال ها بود در مجامع خصوصی انقلابیون نقل می شد اشاره کرده است. (۱۲) طبق ادعای برخی شخصیت های مبارز، چند تن از طلاب انقلابی مقیم نجف علیه مرحوم آیت الله سید محمد روحانی یکی از علمای بزرگ نجف که گفته می شد مخالف امام بود، سندی جعل کردند تا وی را جیره خوار حکومت شاه جلوه دهند.  این سند که گویا آقای جلال الدین فارسی هم در خاطراتش به آن اشاره کرده است، سندی جعلی و ساختگی بود به این عنوان که سفارت ایران چکی را برای سید محمد روحانی به بانک رافدین بغداد فرستاده که از روی ناشی گری مبلغ آن هم به ریال نوشته شده بود! (۱۳) خشم طلاب جوان حامی امام خمینی از مرحوم آیت الله روحانی از آن رو بود که وی به عنوان شاگرد برجسته مرحوم آیت الله العظمی خویی نقش مهمی در کاهش تعداد شاگردان امام در نجف داشته است. (۱۴)

نبرد با حجتیه ای ها و ولایتی ها

حامیان امام برای قانع کردن دیگر حوزویان با مخالفان دیگری هم در مصاف بودند. انجمن حجتیه که نام اصلی آن «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» بود فعالیت فرهنگی منسجم و قدرتمندی به راه انداخته بود تا از گسترش بهائیت جلوگیری کند. آنها هرگونه فعالیت سیاسی را انحراف از رسالت اصلی خود می دانستند و از همین رو دل خوشی از امام خمینی و حامیان وی نداشتند. نکته جالب و تأمل برانگیز آن بود که حکومت پهلوی نیز ترجیح می داد برای سرگرم کردن مردم از نبرد بهائی ها و حجتیه ای ها حمایت کند. در حالی که برخی بهائیان نفوذ زیادی در تشکیلات شاه داشتند آن رژیم از هرگونه کمک به انجمن حجتیه نیز خودداری نمی کرد و در عمل با حمایت همه جانبه از این دو گروه متخاصم، می توانست انحراف بزرگی در مسیر مبارزات مردمی ایجاد کند. دو گروه نیز ناخواسته در این بازی شاه گرفتار شده و از اغراض فریبکارانه رژیم بی خبر بودند. این دو گروه نقش مهمی را در افشای فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم و تسلیم آنها به زندان های مخوف ساواک بر عهده گرفته بودند. امام خمینی در پیام معروف به «منشور روحانیت» در این باره نیز دهان به گلایه گشوده بود:

« دیروز حجتیه اى ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.» (۱۵)

گروه موسوم به «ولایتی ها» نیز با این ادعا که پیروان امام خمینی تعصب و غیرت شیعی کمتری داشته و به سنی ها و وهابی ها گرایش دارند در تخریب وجهه انقلابیون حوزه کوتاهی نمی کردند. امام خمینی درباره آنها نیز در اواخر عمرش چنین گفت:« ولایتىهاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى خورند.» (۱۶)

درخشش دکتر شریعتی و اثرگذاری کتاب شهید جاوید که هر دو منسوب به جریان انقلابی شمرده می شدند بر فعالیت تخریبی ولایتی ها افزود. آنها دکتر شریعتی و مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی را افرادی وهابی مسلک معرفی می کردند که قصد دارند تیشه به ریشه عقاید حقه شیعه بزنند. نزدیکی ولایتی‌های مشهد که تعصب در تشیع خود داشته و با تقریب‌گرایان مخالف بوده‌اند، تاثیر فراوانی در شدت‌گیری انتقادات نواندیشان و انقلابیون علیه مرحوم آیت‌الله العظمی میلانی داشت. دکتر شریعتی نیز در  نامه مشهور خود به پدرش استاد شریعتی، تلویحا مرحوم میلانی را به دلیل همین طرز فکر مورد حمله قرار داده است. (۱۷)

واکنش هوشمندانه امام خمینی در برابر جریان سازی ولایتی ها علیه آیت الله صالحی نجف آبادی و دکتر شریعتی سبب شد که رژیم نتواند بهره بیشتری از این دو موضوع  برای تحریک عواطف مذهبی توده های مردم ببرد. البته امام چند سال بعد در یکی از سخنرانی های خود در پاریس در این باره سخن گفت و نسبت به پیروزی نسبی حکومت پهلوی در تفرقه افکنی میان انقلابیون و متدینین جامعه ابراز تأسف کرد. (۱۸)

جریان ولایتی ها پس از پیروزی انقلاب نیز از وارد کردن فشار بر امام خمینی ابایی نداشت. مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم در خاطرات خود به یاد می آورد که در نخستین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی، جمعی از علمای تهران همچون میرزا محمد باقر آشتیانی، سید احمد شهرستانی و سید محمد علی سبط الشیخ  از او که شاگرد قدیمی امام خمینی بود می خواهند که حامل پیام آنها به رهبر انقلاب باشد:

«بهشتی و مفتح سلیقه و اعتقادشان به سنی ها نزدیک است و اگر وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند مانع از رسمی شدن مذهب شیعه می شوند. اگر آنها باشند ما حاضر به شرکت در انتخابات خبرگان قانون اساسی نیستیم.» (۱۹)

مرحوم حائری یزدی در ادامه یادآوری می کند که یکی از علمای تهران، دکتر بهشتی را به دلیل آنچه «تبلیغ سنی ها در حسینیه ارشاد» می نامید لعن می کرده است. (۲۰)

سه جریان حامیان آیت الله شریعتمداری، ولایتی ها و انجمن حجتیه با واکنش خشمگینانه امام خمینی به انزوا رانده شدند و سال هاست که ترجیح داده اند نظاره گر اختلافاتی باشند که از دهه نخست جمهوری اسلامی میان انقلابیون دهه۴۰ و  ۵۰ آغاز شده است.

داستان نجفی ها

گفتیم که در نجف نیز مخالفت های گسترده ای با جریان انقلابی نزدیک به امام خمینی بروز یافته بود. این مخالفت ها پس از طرح مسأله ولایت فقیه در درس خارج امام خمینی ابعاد تازه ای به خود گرفت و علمای نامداری چون آیت الله العظمی خویی و آیت الله العظمی شیخ حسین حلی به نقد این نظریه امام می پرداختند. فضای نجف به گونه ای بر امام تنگ شده بود که فرزندش احمد چنین روایتی از آن دوران ارائه کرده است:

« مقدس نمایان متحجر در نجف به امام نسبت تارک الصلوه دادند … آنها کتاب ها و اعلامیه های امام را که با هزاران مشکل تهیه می شد به بهانه توزیع در بصره و شهرهای عراق و ایران، توسط افراد نفوذی و ظاهرالصلاح می گرفتند و داخل چاه یا رودخانه ها می ریختند… شاید این جمله امام در این زمینه گویاترین باشد که در لحظه ترک نجف فرمود: من در اینجا با حرم مطهر مأنوس بودم. اما خدا می داند در این مدت از دست  اهل اینجا چه کشیدم؟!» (۲۱)

آیت الله سید محمد سجادی از شاگردان و نزدیکان امام در نجف نیز برخورد نجفی ها را اینگونه روایت کرده است:« آنها ما را به‌خاطر امام متهم می‌کردند. چون خیلی چیزها را به امام نمی‌توانستند بگویند. حتی اینها به ما کمونیست می‌گفتند. خیلی تهمت می‌زدند. می‌گفتند به اینها زن هم نمی‌شود داد؛ چون بی‌دین‌اند. ولی بعد اعتماد کردند. حتی خانواده‌هایی که به اینها دختر داده بودند، خیلی سرشناس شده بودند. پس از مدتی اطرافیان امام خیلی مورد اعتماد شناخته شدند. نجفی‌ها در منزوی کردن یک آخوند تخصص داشتند. ولی امام به امیرالمومنین پناه برد؛ والا توطئه سنگینی بود. در کل، جریانات نجف مخالف بودند. نظرشان این بود که برای رضای خدا باید امام را زد. وقتی ما رفتیم هیچکس جواب سلام ما را نمی‌داد، ولی بعدها همه خضوع و خشوع می‌کردند. امام هم واقعا برخورد خوبی با ایشان داشت … دروس حکومت اسلامی چند ماهی بیشتر طول نکشید، ولی موج شدیدی علیه امام راه افتاد. مخالفان علیه امام حرف می‌زدند. حتی کتاب حکومت اسلامی را می‌خریدند و به شط کوفه می‌ریختند. یعنی عده‌ای بودند که با پخش شدن افکار امام در نجف کاملا مخالف بودند.» (۲۲)

اگرچه همانگونه که گفته شد تندروی های برخی طلاب و روحانیون انقلابی نجف در افزایش این شکاف ها بی تأثیر نبود. اما به هر حال نمی توان انکار کرد که هوشمندی و تدبیر امام خمینی توانست همه این مخالفت ها را پشت سر بگذارد و جریان حوزه را با انقلاب ۵۷ همراه سازد. حتی مرجع تقلید قدرتمند و محافظه کاری چون آیت الله شریعتمداری که حامی قانون اساسی مشروطه و طرفدار جدی اصلاح رژیم بود نتوانست از افکار خود دفاع کند. چرا که نه رژیم شاه جایی برای دفاع از خود باقی گذاشته بود و نه می شد در برابر طوفان ۵۷ مقاومت کرد.

منابع:

۱-      خاطرات مرحوم آیت الله احمدی میانجی، به کوشش عبدالرحیم اباذری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷۶

۲-      صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸

۳-      مجموعه آثار مرحوم سید احمد خمینی، ج ۱، ص ۳۴۶

۴-      کوثر، مجموعه سخنرانی های امام خمینی، ج۱ ، صص ۳۸ تا ۴۱ مقدمه

۵-      گفتگو با شماره ۱۹ دی ۱۳۸۸ هفته نامه ایراندخت

۶-      خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری، ج۱، ص ۳۵۸

۷-      ناگفته‌ها، خاطرات شهید عراقی، ص ۱۹۳

۸-      دکتر علی شریعتی، با مخاطبان آشنا، ص ۱۳

۹-      خاطرات آیت الله محمد یزدی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۳۳

۱۰-  گفتگوی نویسنده با حجه الاسلام شریعتی، آذر ۱۳۸۷

۱۱-  خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص ۲۵۴

۱۲-  سایت آینده نیوز، ناگفته‌هایی از سوابق درخشان مورخ صادق! و اسم مستعارش، کد خبر ۱۷۴۶۹

۱۳-  نهضت امام خمینی، نوشته سید حمید روحانی، ج ۳، ۹۲۱ و۹۲۲، روحانی در این کتاب تصریح کرده که آیت الله سید محمد روحانی هیچ وابستگی به دستگاه پهلوی نداشت و اتفاقاً اسنادی دالّ بر عدم ارتباط وی با حکومت پهلوی وجود داشته است. به گفته روحانی، امام خمینی پس از شایعه پراکنی برخی طلاب انقلابی علیه آیت الله روحانی از این اقدام به شدت خشمگین و ناراحت شد.

۱۴-  خاطرات مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی، صص ۱۶۹ الی ۱۷۵

۱۵-  پاورقی شماره ۲

۱۶-  همان

۱۷-  پاورقی شماره ۸

۱۸-  صحیفه امام، ج۴، ص ۲۳۶

۱۹-  خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص ۱۰۵

۲۰-  همان، ص ۱۰۶

۲۱-  مجموعه آثار یادگار امام، ج۱، صص ۳۴۵ الی ۳۴۷

۲۲-  گفتگوی آیت الله سید محمد سجادی اصفهانی با شماره ۹۳۵ روزنامه اعتماد ملی، صفحه حوزه

همین نوشته در روزنامه بهار

در همین باره: امام خمینی و مخالفان حوزوی اش

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه, سیاست ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

64 پاسخ به جریان های حوزوی و طوفان ۵۷

  1. رضا می‌گوید:

    خوب باید گفت دقیقا همان دو جریان اصلی مخالف امام یعنی حجتیه و ولایتی ها امروز به سلامتی انقلاب رو به دست گرفتند و صاحب جریانی شدند که هیچ تلاشی برایش نکرده اند. بی دلیل هم نیست که هیچ کدامشان حتی یک سیلی هم برای انقلاب نخورده اند و در عوض اسرایشان همگی السابقون جهاد و شهادت اند…اما خوب موضوع اینجاست که تاریخ قضاوت خودش رو در مورد اینگونه فرصت طلبان بارها نشان داده است. هرگز نخواهند توانست سنت خدا را تغییر دهند…وقتش که بیاید…

    [پاسخ]

    هادی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۹ ق.ظ:

    ببخشید!
    لطفا بفرمایید این «ولایتی ها» یی که می گید، «دقیقا» چه کسانی هستند.
    یه ایده ای، سیری، تفکّری، اعتقادی ازشون نام ببرید، لطفاً!
    ولایتی دیگه از کجا در اومد؟
    ضمناً
    لطفا بفرمایید شما اصلا از حجتیه و تئوری ها و تفکراتشون چی می دونید که می گید کار رو گرفتن؟
    اصلا حتی اسم کامل این گروه رو بلدید؟
    اصلا حتی یک و فقط یک مقاله یا نوشته ی رسمی ـ تاکید میکنم بر روی رسمی ـ از تفکراتشون و جهت گیری هاشون خوندید.
    شما که نه می دونید اسمشون چیه، نه می دونید چه کسانی هستند، نه می دونید چی می گن چطور می تونید بفهمید و ادعا کنید که اومدن روی کار یا رفتن زیر کار؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
    چقدر سنگ در تاریکی؟
    چقدر ادعاهای تو خالی، بدون مستندات و روی هوا؟
    چقدر ادعاهای بدور از تقوا؟
    حالا ما هیچی!
    خودتون خسته نشدید؟!!

    [پاسخ]

  2. m . j . m می‌گوید:

    بعد از گذشت سی سال از پیروزی حکومت اسلامی در ایران به جای مرور مطالب تکراری و آنچه هر ساله آن ها را بازگویه می کنید و می کنند ، باید به آسیب شناسی های این حکومت و تئوری های آن اندیشید و پرداخت .
    سالیان سال گفتید و گفتند و ما شنیدیم که تنها یک فقیه در طول تاریخ شیعه نیک اندیشید و همه متقدمین از فقهاء و معاصرین او دین را درست نشناختند و سازشکار بودند . فقیهانی همچون آیات عظام خوئی ، شریعتمداری ، حکیم ، گلپایگانی ، مرعشی ، سید احمد خوانساری ، سید حسن قمی ، سید صادق و سید محمد روحانی ، سید هادی میلانی و دیگر فقهاء بزرگ .
    سالها چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب بر دارالتبلیغ مرحوم شریعتمداری تاختند و گفتند که او به جای حرکت انقلابی ، بر امر فرهنگ تاکید داشت و حال ما بعد از سی سال انحطاط فرهنگ و ادب را در جامعه خود کاملا به وضوح و شهود می بینیم . حرکت مرحوم شریعتمداری آنقدر از انسجام عقلانی برخوردار بود که عقل مداران دین داری مثل مرحوم مطهری و علامه بزرگوار طباطبائی نیز با آن همسو و کمک کار ایشان بودند .
    جالب آنکه آن کسی که سند ساز جعلی برای مرحوم آیت الله العظمی سید محمد روحانی است ، تاریخ نگار این انقلاب نیز هست . حال خود قضاوت کنید که به چه می شود اعتماد کرد . تاریخ ساز جاعل سند و حرف راست و از روی عقیده به مبدا, و معاد ؟!
    سالیان سال بر مکتب نجف تاختند و ما شنیدیم و در دل خندیدیم و حال بعد از سی سال از پیروزی حکومت اسلامی ایران و به همین مقدار سال محدودیت حوزه نجف ، سرزندگی و موثر بودن حوزه نجف را به چشم می بینیم . مراجع خوش فکری که در نجف حضور دارند و در راس آن ها آیت الله سیستانی در کنار بزرگانی همچون شیخ محمد فیاص ، بشیر نجفی و سید سعید حکیم که همه با هم همسو و به یکدگر احترام می گذارند .
    وقت ان رسیده که بعد از سی و یکسال از شعار دست شسته ، شعورمدارانه نقد کنیم . نه تنها شاخ و برگ ها را که بلکه … قطعا با نقد دنیا و دین نابود نخواهند شد .

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۱۹ ب.ظ:

    آقای محترم اگر منظورتون سید حمید روحانی هست که تو منابع همین مقاله هم اومده که ایشون وابستکی سید محمد روحانی به دربار رو تکذیب کرده!بی خود تهمت نزنید.

    [پاسخ]

    m . j . m پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۴۸ ب.ظ:

    بله منظورم همین انسان ناشریفه . این آقا خیلی بی جا کرده و می کند ( بر فرض تکذیب ) که بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی روحانی و بعد از صدماتی که این عالم بزرگ از این سند سازی حمید روحانی و .. متحمل شد ، رابطه آن عالم را با دربار تکذیب کند . سید حمید روحانی ( زیارتی ) خائن بزرگ و تاریخ نویس انقلاب اسلامی

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۰۳ ب.ظ:

    این آقای زیارتی ظاهرا تخصص خوبی توی جعل تاریخ دارند.من توی سایت عماد باقی چیزهایی از ایشون خوندم که هر دو طرف رو میرنجونه.

    محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۱۷ ب.ظ:

    خانم فهیمه و آقا یا خانم m.j.m اگر ممکنه چند مورد از تحریفات ایشون در تاریخ و کلا هر گونه نقاط ضعف و منفی شخصیتی ایشون رو ذکر کنین البته بصورت مستند چون من به تحلیل های ایشون علاقمندم و بصورت جالب منطبق با امروز می دون اگه بفهمم حرف های شما صحیحه حتما تجدید نظر می کنم.

    تيبا پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۷:۵۶ ب.ظ:

    به m.j.m

    باهات موافقم . الان زمان رودر بایستی و تقیه نیست!

    [پاسخ]

    ح پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۸ ۶:۴۵ ق.ظ:

    اینم سند برا راستگویی و صداقت که در گفتار و کردار اینن تاریخ ساز! موج می زند:

    http://www.ayandenews.com/news/15785/

    [پاسخ]

    ج پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۸ ۶:۵۱ ق.ظ:

    چون دیدم ممکنه «محمد» که سند برا راستگویی و صداقت ِ تاریخ ساز بزرگ طلب می کرد ممکنه اون بالا رو نگاه نکنه دوباره این پایین میزارم:

    http://www.ayandenews.com/news/15785/

    محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۸۸ ۲:۰۲ ب.ظ:

    جناب ح
    روحانی جواب آقایون رو داده یه لینک زیر مراجعه کنید.
    http://arvand.mihanblog.com/post/2966
    دوست عزیز به صرف این که تحلیل تاریخی یه نفر متفاوته که نمیشه اون فرد به جعل متهم کرد.همین مصاحبه هایی که آقای فتحی میذارن تو اکثرشون احساس من اینه که نقش دکتر شریعتی بزرگتر از اون چیزی که بوده نشون داده شده ولی نه من جاعلم نه این آقایون. تحلیل ما از اوضاع جامعه متفاوته. ولی در کل باید مواظب باشیم از انصاف خارج نشیم و افراد رد متهم نکنیم

    [پاسخ]

  3. ع.م می‌گوید:

    با تشکر از مطلب مفیدتون
    لطفا به چند مورد از حامیان آیت الله شریعتمداری و انجمن حجتیه اشاره بکنید. خیلی کلی اشاره شده است.
    با تشکر

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۹:۳۲ ب.ظ:

    با سلام وتشکر از مطالب جالب سایتتان.اگر امکان دارد در مورد ایت الله شریعتمداری وهمچنین ایت الله سید محمد شیرازی وسید صادق شیرازی ورابطه انها با حکومت جمهوری اسلامی اطلاعاتی در اختیار بیندگان سایت قرار دهید.

    [پاسخ]

  4. مهندس می‌گوید:

    عالی بود! به خاطر همین چیزهاست که توی این فروم گیر کردم و کمتر به بقیه جاها سر می‌زنم.
    تمام حرف‌هایی که می‌خواستم بزنم و قدرت بیانش‌رو نداشتم و یا گفتم و شما به هر دلیل تأیید نکردین رو توی همین پاراگراف آخر گفته‌بودین! 😀

    ❗ (((در پایان باز هم به همه تأکید می‌کنم فیلم “قضیه شکل اول، قضیه شکل دوم” که لینکش رو توی کامنت‌های پست قبلی گذاشته بودم حتماً ببینید.)))

    [پاسخ]

  5. امیر مسعود فدایی می‌گوید:

    خیلی مقاله جالبی بود؛البته درسته که کاملا در حمایت از آقای خمینی بود اما یکی دو نکته به نظر من رسید و اون اینکه:خب ما در یک کفه ترازو آقای خمینی رو داریم با یک نظریه که اگر نگیم بی سابقه در تاریخ فقه شیعه حداقل باید بگیم کم سابقه به اسم حکومت فقها یا ولایت مطلقه فقیه که شما بهتر میدونید این نظر آقای خمینی تا چه اندازه شاز هست و پیش از ایشون حتی به اندازه انگشتان یک دست هم فقیه قائل به این مطلب رو نداریم(حداکثر سه نفر اون هم نه با این وسعتی که آقای خمینی قائلند) و لااقل در این زماننا هذا ثابت شده که نظریه خوبی هم نبود و بیخود نبود در این هزار و صد سال هیچ یک از فقهای ما یه همچین نظری ندادن و خیلی هم با این کار مخالفت کردند(حتی مثل آیت الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه) و در طرف دیگر ترازو یک جین مرجع تقلید مخالف آقای خمینی که قبل از مرجعیت آقای خمینی مرجع بودند و محل رجوع مومنین!!!میشه لااقل یه مقدار راجع بهش فکر کرد که چرا این بزرگواران اینقدر با آقای خمینی مشکل داشتن!!

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۳ ق.ظ:

    خب یه کم از خلاقیت‌تون استفاده کنین؛ همه چیز رو که نباید بی‌پرده گفت!
    به نظر من خیلی واضحه که تاریخ دوباره داره تکرار می‌شه: اگه مهندس موسوی که پیرو راستین امام خمینی هستند رو یک طرف در نظر بگیریم، اسلاف همین انجمن حجتیه و ولایتی‌ها الان هم مخالف سرسخت ایشون هستند. اینجوری عدم حمایت حوزه از مهندس موسوی هم کاملاً قابل توجیهه.
    راستی، خود شما فکر می‌کنید چرا در حال حاضر اکثریت مراجع بزرگوار از تأیید جنبش سبز خودداری می‌کنند؟؟؟

    [پاسخ]

    ن.ک. پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۱۷ ب.ظ:

    سلام مهندس
    منظور آقای فدایی این است که شاید هم امام بود که اشتباه می کرد. قیاس شما وجه شبه اش با آنچه منظور ایشان بوده یکی نیست.

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۵۵ ب.ظ:

    سلام عزیز.
    اشکالی که می‌گیرین وارده، ولی این تشبیه چندان هم بی‌ربط به موضوع صحبت ایشون نیست. با توجه به اینکه حرکت امام و مهندس موسوی در امتداد هم تعریف شده‌اند ما یا باید هر دو رو قبول کنیم یا هر دو رو رد کنیم؛ اگه انتقادی هم هست به هر دو اونها وارد می‌شه.

  6. حدیث می‌گوید:

    چه جالب ! محمد منتظری یا همان شهید محمد منتظری وقتی میخواستند به ایت الله سید صادق روحانی بتازند و هیچ دلیلی بر اعمال ننگینشان نداشتند ارتباط سید محمد روحانی با ساواک را چماق کردند و فریاد کشیدند اهای مردم کسیکه برادرش با ساواک ارتباط داشته حتما ایشان هم رابطه داشته !!؟؟ خوب است روزنامه های ان زمان را نگاه کنید تا به عمق فاجعه پی ببرید و امروز معلوم میشود سید محمد رابط ساواک نبوده و………..!؟

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۳:۱۶ ب.ظ:

    این داستان سر دراز دارد . …….مگر نامه مهدی کروبی به ایت الله منتظری را ندیدید که در انجا متذکر شده بود که سعید منتظری در جلوی ایت الله منتظری اعتراف کرده بود که اسنادی را جعل کرده که ایت الله صادق روحانی با ساواک رابطه داشته و پول میگرفته و از عوامل انها بوده ……..
    خدا اخر و عاقبت همونو بخیر کنه

    [پاسخ]

  7. جوان امروز می‌گوید:

    تا کی میخواهید انچه ۳۰ سال بخورد مردم دادید را دوباره و صد باره و هزار باره تکرار کنید ؟ جاعلان تاریخ تاریخی نوشتند و انقدر گفتند و گفتند و گفتند تا انرا جا بیندازند و بعد همین جعلیات و دروغها را شما و امثال شما ساده دلان بی خبر از وقوع تاریخ تکرار میکنید و به انها ارجاع میدهید !!!
    تا کی قصد دارید ایت الله خمینی را بت بدانید و سخنان و کارهایش را حرف معصوم و شایدم بالاتر !؟

    [پاسخ]

  8. سعيد می‌گوید:

    salam alaikom
    very well-written and informative
    keep up the good job

    [پاسخ]

  9. چغوک می‌گوید:

    البته اقای فتحی مثل همیشه سعی کرده اند بیشترین نوشابه را واسه منتظری باز کنند و به نقش دیگر همراهان امام (ره) چون ایت الله العظمی نوری همدانی و مرحوم ایت الله العظمی فاضل لنکرانی اشاره ای نکرده اند. البته بنده قبلا به آقای فتحی پیشنهاد کردم که پس از فروکش کردن التهابات پس از مرگ شیخ ساده لوح یک پست مفصل درباره علت اختلافات میان امام و شیخ فوق الذکر بنویسد که البته بعید میدانم چنین کاری صورت پذیرد و اگر صورت پذیرد عاری از تحریف باشد. اما نکته جالب اینجاست که متاسفانه یا خوشبختانه مخاطب اصلی مطلب فوق کسانی هستند که مخالف سرسخت ولایت فقیه میباشند. البته بنده قصد ورود به این بحث را ندارم اما این ذکر این نکته خالی از لطف نیست که اگر شخصی مثل شیخ ساده لوح یا موسوی خوئینی ها رهبر میشد ایا باز هم ولایت فقیه چیز بد یا شاذی (و به قول امیرمسعود فدایی که فکر کنم از شاگردان شیخ انصاری میباشد شاز) بود؟ همچنین به همه جلبکهای سبز اعدام ناجوانمردانه محمد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور را تسلیت میگویم

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۲:۴۲ ب.ظ:

    چند روز پیش با آهستان ذکر خیر شما بود و از مراتب ادب شما یاد می کردم!

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۰۰ ب.ظ:

    یکی از مسائلی که متأسفانه امروزه خیلی در جامعه ما باب شده، این است که یک سری از افراد آنچنان پیشاپیش در مورد تمامی مسائل و حوادث اظهارنظر می‌کنند که گویا به آنها وحی می‌شود. نمونه‌اش خود شما که خیلی راحت راجع به عقاید و ذهنیات تمامی مخاطبین این وبلاگ اظهار نظر می‌کنید و آنها را مخالف ولایت فقیه (آنهم از نوع سرسخت‌اش) می‌خوانید. 😯 ای کاش در صحبت‌ها و قضاوت‌یتان جانب عدالت را در نظر می‌گرفتید.
    در مورد نقش آیت‌الله نوری همدانی و آیت الله فاضل لنکرانی در انقلاب هم پیشنهاد می‌کنم خود شما (که به نظر می‌رسد در این مورد هم بسیار مطلع هستید) نقش این آقایان را در همراهی امام به همراه ذکر منابع بررسی کنید و نتیجه را در همین کامنت‌ها اعلام نمائید؛ ما هم استفاده می‌کنیم.
    انشاأالله خداوند همه ما را عاقبت به خیر کناد.

    [پاسخ]

    ن.ک. پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۱۹ ب.ظ:

    چغوک
    حیف که امام گفتند حتی کافر را لعن نکنید.

    [پاسخ]

    آسو پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۶:۳۵ ب.ظ:

    نکته جالب این اعدامها این بود که این دو نفر به اتهامات محکوم شدند که چند ماه قبل از وقوعش در زندان بودن
    اینو که میتونی تایید کنی

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۰۷ ب.ظ:

    به به!چغوک جان!دلمون واست تنگ شده بود.
    با نظر مهندس موافقم.شما چرا خودتون این این بخش ظاهرا مغفول مانده رو در قالب کامنت نمینویسی؟

    [پاسخ]

    امیر مسعود فدایی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۱۷ ب.ظ:

    دوست عزیز آقای چغوک محترم به نظر بنده(تاکید می کنم به نظر شخصی بنده) خیلی فرق ماهوی فیمابین فقهائی که برای پست ولایت فقیه کاندیدا یا متصدی بوده و هستند و شاید خواهند بود،نیست.ایراد از جای دیگریست برادر.اگر اون دو نفری رو که اسم بردید هم ولی فقیه می شدن بنده همین نظر رو داشتم.

    [پاسخ]

    امیر مسعود فدایی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۲۳ ب.ظ:

    فرق ماهوی فیمابین فقهائی که: قطعا دوستان ملتفتند که منظور بنده مقامات علمی و عملی این فقهای بزرگوار نیست.منظورم فعالیت ایشان در پست ولی فقیه است.

    [پاسخ]

  10. حاجیان می‌گوید:

    انطور که به یاد دارم اوایل انقلاب ایت الله فاضل لنکرانی در نوشته ایی در روزنامه اطلاعات مدعی شد که مدارک غیرقابل انکاری دارد که مصطفی خمینی بدست سید محمد روحانی به شهادت رسیده است ………ایا ان ادعا هم واهی بود یا واقعا ایشان عامل شهادت مصطفی بودند ؟

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۰۹ ب.ظ:

    عمو جان شما پرده از راز شهادت حاج آقا مصطفی هم برمیداری! 😯 😆 اما از لزوم پیگیری سرنوشت امام موسی صدر از ۹شهریور پارسال تا حالا چیزی نوشتیاااااااااااااا 👿

    [پاسخ]

  11. ف ح می‌گوید:

    استناد به اخبار شایعه مانند سایت آینده که با اغراض خاصی علیه کسی منتشر کرده در حالیکه آن شخص مورد اطمینان امام در نگارش تاریخ بوده است، چه معنایی دارد؟
    اگر در یک روایت تاریخی برخی منابع کم اعتبار یا بی اعتبار استفاده شود، نتیجه آن تابع سست ترین منابع خواهد بود. از این رو بهتر آن است که به منابعی اشاره کنید که تا حد امکان اعتبار آن نزد اهل فن مقبول باشد.
    خود شما دیده‌اید که چنین شیوه تاریخ نگاری در کتابی بنام «شنود اشباح» منجر به القاء دروغ بزرگی چون تحصیل موسوی خوئینی ها در دانشگاه مسک شده است. بعد هم نتیجه گرفته‌اند که موسوی خوئینی‌ها عامل شوروی بوده و اصلا تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توطئه‌ای برای سلطه کمونیسم بر ایران بوده است.
    درمورد آیت الله روحانی هم به نظر بنده تندروی برخی علاقمندان به اما و فتنه گری مخالفان ایشان منجر به جدایی وی از امام گردید، و الا ظاهرا ایشان اولین کسی بوده که در نجف به استقبال امام رفته است.
    به هر حال استناد به منابع خبری که موافق تحلیل هستند ولی اعتبار ندارند آفتی است که بسیاری از مورخین و سیاستمداران ما را آلوده کرده است.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۴۵ ب.ظ:

    منبع من آینده نبود. فقط گفتم این سایت اخیرا حرف هایی رو نقل محافل خصوصی بود بازتاب داد. همین

    [پاسخ]

    ف ح پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۶:۱۰ ب.ظ:

    امیدوارم همین طور باشد که می‌فرمایید، اما پانوشت ۱۲ شما چیزی دیگری را حکایت می‌کند. خود شما هم می‌دانید که هیچ نیازی به اشاره به این منبع نبود ولی شاید موافقت شما با خبر آینده وسوسه انگیز بوده است.
    نهایتا خواستم بگویم نتیجه تابع اخس مقدمات است.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۶:۴۷ ب.ظ:

    اتفاقا چیزی که من می دانم با آنچه آینده نقل کرده متفاوت است. عامل اصلی جعل چک طلبه دیگری بوده که ۹ سال مرحوم شد. روحانی چندان در قضیه مؤثر نبوده ظاهرا

  12. عباسعلی می‌گوید:

    آقای فتحی یک خواهشی ازت دارم
    بعد از فوت آیت الله اراکی ۱۷۴ نفر اعلام مرجعیت کردند و از اون سال تا بحال ۱۵ سال میگذرد و لطف میکنی برام تحقیق کنی امروز چند تا مجتهد داریم؟ میخواهم ببینم برای هر ایرانی چند مجتهد موجود هست، اگر لطف کنی جوابم را بدهی ممنونت میشوم. ولی من مقلد آیت الله صانعی شدم .
    منتظر جوابتم

    [پاسخ]

  13. تيبا می‌گوید:

    آقایون فتحی و ابطحی
    فکر کنم اینطوری در تایید نکردن کامنتها پیش برید ؛فقط تنها کامنتی که بتونین بی درد سر منتشرش کنین کامنت چغوک باشه
    چون هر دفعه یه دل سیر به منتظری و سبزها ناسزا میگه تا دلش کمی خنک شه بعدش هم چندتایی نیش و کنایه بار شما میکنه و.. والسلام!
    حالا امثال من که فقط نظریه انتقادی داریم دیگه راه به کامنتهای شما باز نمیکنیم!
    البته با این قوانین جدید جرایم اینترنتی و با این احکام امروز ؛ بهتون حق میدم.
    فکر کنم کم کم این حرفها می مونه تو گلوم چون انگار جایی برای واگوییشان نیست!

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۱۴ ب.ظ:

    مهندس جان امروز بدجوری باهات موافق میشم.با این تفاوت که وقتی میبینم پیشنهاد دوستان دیگه در خواندن مطلبی یا دیدن فیلمی در نت تایید میشه و پیشنهادات امام موسی صدری من نه مایوس …
    مایوس…
    مایوس نمیشم و با عزمی جزمتر به کارم که همانا جهادی به منظور کچل کردن عموهامه ادامه میدم. 😆 :mrgreen: 😆 :mrgreen: 😆
    راستی عمو جان امتحانات تموم شده!گفتم خودتونو آماده کنید! 😆

    [پاسخ]

    تيبا پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۳ ب.ظ:

    فهیمه جان یه دقیقه ای منو مهندس کردیا؛ ممنون:)
    مثل اینکه چشمات هنوز خسته امتحاناته…درکت میکنم 🙂
    منم هی میگم مایوس بشم اما باز پشیمون میشم و یه کامنت دیگه میذارم:)
    یه جورایی راه تورو پیش گرفتم:)

    [پاسخ]

  14. محمد مهدی می‌گوید:

    با درود
    این مطالبی که مینویسید جدا ارزش چاپ کردن و تبدیل به کتاب شدن رو داره من به عنوان یک دوست پیشنهاد میکنم برای حفظ این مصاحبه های ارزشمند و برای اینکه فردا روزی باز یکی پیدا نشه که بگه فلانی اینطور بود یا آنطور این نوشته ها رو کتاب کنید هر کمکی هم که از دست من بر بیاد حاضرم در این راه کمک کنم
    در ضمن خواهش میکنم به دعوای آقای هاشمی و یزدی بیشتر دقت کنید و در موردش بنویسید چون اتفاقات جالبی داره میافته
    پیروز باشید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۹:۳۶ ب.ظ:

    بعد از تکمیل مصاحبه ها و نوشتن مقدمه ای مفصل بر آنها سعی خواهیم کرد آنها را به صورت یک کتاب منتشر کنیم

    [پاسخ]

  15. احمد احمدی می‌گوید:

    کاش جناب چغوک کماکان در اهستان سخنوری بکنند که افکارشان مخصوص همانجاست.
    کامنت گذاریشان در ترجان برای من یکی احساس اگزما ایجاد میکند دیگران را نمیدانم

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۶ ب.ظ:

    من کاملا مخالفم.
    باید فرقی بین آهستان و تورجان باشه.

    [پاسخ]

  16. هادی می‌گوید:

    با سلام
    چرا شما سعی می کنید برای رسیدن به هدفتان دست به تخریب بزنید؟ برای مثال، برای لاپوش گذاشتن بر اشتباهات آقای خمینی، سعی بر خراب کردن دیگران دارید؟ خراب بودن کسانی دلیلی بر آباد بودن دیگرانی نمی شود. از قول مصاحبه شونده هایتان به دیگرانی که باآنان مصاحبه نکرده اید ناسزا می گوئید. مثلا از قول یزدی و دیگری که درجائی دیگر تملق بنی صدر را می کند، در مصاحبه با شما به او ناسزامی گوید. برنامه ای درکار دارید؟ با پوشاندن لباس باطل بر حق طرفی نخواهید بست ، همچنان که کسی در تاریخ نتوانسته است ببندد. به زمان سوگند که انسان زیان کاراست به جز مومنینی که عمل صالح دارند. اعمال آقای خمینی را باید مورد بررسی قرار داد نه اعمال آقای شریعتمداری ورا برای شناساندن آقای خمینی.

    [پاسخ]

    هادی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۷ ق.ظ:

    احسنت!
    با نظر منصفانه و بدور از جانبداری شما موافقم.
    انصافا راست گفتید.
    چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست…

    [پاسخ]

  17. محمد می‌گوید:

    با سلام وتشکر از مطالب جالب سایتتان.اگر امکان دارد در مورد ایت الله شریعتمداری وهمچنین ایت الله سید محمد شیرازی وسید صادق شیرازی ورابطه انها با حکومت جمهوری اسلامی اطلاعاتی در اختیار بیندگان سایت قرار دهی

    [پاسخ]

  18. بازتاب: تورجان » Blog Archive » نخستین پرزیدنت

  19. m&d می‌گوید:

    با کدام مستند این همه دروغ به انجمن حجتیه بستی؟
    چه سندی در دست داری که انجمن از رژیم شاه پول دریافت کرده ؟
    کمک رژیم به شاه احتمالا دستگیری اعضای انجمن بوده !
    دویت عزیز اجازه بدین یک مطلب رو عرض کنم خدمتتون
    اگر انجمن واقعا به ولایت فقیه اعتقاد نداشت و مخالف نظام بود بعد از سخنرانی امام هیچ وقت برنامه خودش رو تعطیل نمی کرد بلکه مانند هزاران گروه دیگه یا مخالف نظام می شد یا وارد جنگ سیاسی و تبلیغاتی !
    بنده حرفم اینه که اگر انجمن فعالیتش رو تعطیل کرد به خاطر اطاعت پذیری از ولی فقیه بود حالا گیرم که به مذاق اعضا هم خوش نیاد !!
    ولی مرحوم حلبی با بینش خودشون این کار رو انجام دادند

    [پاسخ]

  20. اسعد می‌گوید:

    ای بابا چی رو میخواهید ثابت کنید با این نوشته ها و حرفها . سی سال از انقلاب گذشت و داره ثابت میشه خیلی از حرفها و سندها جعلی بوده . ۳۰ سال دیگه صبر کنید میرسید به نقطه صفر و واقعیت های پنهان و پیدا !؟
    در مورد اقای محمد روحانی هم اصلا احتیاج به سند و جعل نیست و نبود . همه میدانند ایشان از مخالفان سفت و سخت ایت الله خمینی بود . نه به ایشان علاقه داشت و نه اصلا قبولش داد

    [پاسخ]

  21. احقر می‌گوید:

    تو هیر و بیر این بحث های روشنگرانه و البته لازم، خون بیگناهان نادیده نماند برادران! به چه جرمی دو جوان دیروز صبح کشته شدند؟ تعلق به این گروه و آن گروه هم شد علت آدم کشتن؟ والله اگه شاه هم اینجوری آدم می کشت تا حالا بودش. آقایان آخوندا خیلی کاربلدن. از همنشینی با روشنفکران اگر چیزی یاد نگرفتن ، از جانشینی مستبدان خوب یاد گرفتن.

    [پاسخ]

  22. محبت می‌گوید:

    اقایان محترم
    سلام و احترام و ادب

    اصلا میدانید چرا اول انقلاب این حرفها مطرح شد در مورد اقای سید محمد روحانی ؟ ایشان که اصلا سابقه انقلابی نداشتند . با انقلاب و سیاست که میانه خوبی نداشتند . اهل حرفها و مطالبات سیاسی نبودند …………….پس علت چی بود ؟ علت واقعی

    علت اصلی و واقعی اون شایعه یا بقول شما سند سازی فقط برای ضربه زدن به برادر ایشان یعنی ایت الله سید محمد صادق روحانی بود !؟ ……….بله تنها کسی که احتمال قایم مقامی ایشان برای رهبری بود باید از همان ابتدا انانیکه کیسه برای انقلاب دوخته بودند چهره های واقعی و رهبران خوشنام انقلاب را از رده خارج میکردند . اقای روحانی که هیچ ریگی به کفش نداشت باید برادرش را قربانی کرد ..

    البته حرف زیاده در این مورد باشد برای اینده

    [پاسخ]

  23. محمد می‌گوید:

    سلام
    آقای اشرف فتحی؛ از شما که پایبند به اصول اخلاقی خبرنگاری و تاریخ نویس هستید، انتظار نمی رفت که در چند خط (پاراگراف اول «نبرد با حجتیه ای ها و ولایتی ها») چندین شایعه بی اساس را حتی بودن ذکر یک سند نقل کنید.

    سند شما برای نسبت دادن این تهمت بزرگ به انجمن حجتیه که :«آن رژیم از هرگونه کمک به انجمن حجتیه نیز خودداری نمی کرد و در عمل با حمایت همه جانبه از این دو گروه متخاصم، می توانست انحراف بزرگی در مسیر مبارزات مردمی ایجاد کند. … این دو گروه نقش مهمی را در افشای فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم و تسلیم آنها به زندان های مخوف ساواک بر عهده گرفته بودند.» چیست؟
    آیا شما نمی دانستید که بعضی از سران انجمن حجتیه در زمان شاه به زندان رفتند؟ و انواع مزاحمت ها در کار آنان ایجاد می شد.
    آیا شما نمی دانستید که اکثریت مراجع شیعه چه قبل و چه بعد از انقلاب (حتی بعد از انحلال آن) از انجمن حجتیه حمایت های مادی و معنوی میکردند و میکنند؟ (توصیه میکنم وبلاگ «در راستای فقاهت» را یکبار بخوانید: http://feghahat.blogfa.com/)
    از شما که خود با اهل علم و فرهنگ زیاد نشست و برخاست داشته اید، بعید است که از بعضی هماهنگی ها و همکاری ها با حکومت وقت که یک شیوه مرسوم در منش فرهنگی علمای شیعه (از علامه مجلسی ها تا سید احمد خوانساری ها و شهید مطهری ها) بوده است، تعبیر به «افشای فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم» بکنید!

    در ضمن اینکه «دیروز حجتیه اى ها … در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند.» هیچ گونه مستندی به جز همین قول ندارد که این هم احتمالا ناشی از جوسازی اشتباه (یا به سهو و یا به عمد) اطرافیان امام خمینی برای ایشان است. (البته اطرافیانی که همین «شور و حال انقلابی»شان موجب هرگونه تهمتی می شد؛ مانند تهمتی که «چند تن از طلاب انقلابی مقیم نجف علیه مرحوم آیت الله سید محمد روحانی» زدند.)
    همگی اعضای انجمن حجتیه «شکاندن اعتصاب چراغانى نیمه شعبان ۵۷» را منکرند. و بر این موضوع بسیار کسان (از غیر اعضای انجمن) از جمله مهدی کروبی (در مصاحبه با روزنامه شرق مورخه ۱۷/۱۰/۸۴ – ص ۱۸) واقف اند.

    لطفا از این به بعد موضعگیری های سیاسی خود را (همچون دیگرانی چون شریعتمداری) در (تحریف) نقل های تاریخی خود وارد نکنید.

    با تشکر

    [پاسخ]

  24. msd می‌گوید:

    مطالبتان مثل همیشه عالی آموزنده و کاربردی ست .

    [پاسخ]

  25. هادی می‌گوید:

    نگارنده ی محترم!
    بعد از سی سال هنوز نیافته اید که با “شعار سازی” نمی توان جامعه را “اسلامی” کرد. باید “شعور سازی” نمود.
    متاسفانه لکه ی ننگ فعالیت های سیاسی بر ردای مقدس روحانیت بر تن روحانی نماها نشسته و هر روز دامن گیرتر می شود. فعالیت هایی بدور از تقوا و در مقابل روح دین و دیانت.
    چه فهمیده، پخته و “بزرگ” بودند بزرگان ما که با دور اندیشی حاضر به “باز شدن مشتشان” نشدند.
    کمی اگر به علایم و نشانه های آخر الزمان و اوضاع جامعه ی ما به طور هم زمان بنگرید، هماهنگی این دو را بوضوح در خواهید یافت: زدگی و انحراف در دین.
    چه شیب و سرعت تندی به سمت نشانه های آخر الزّمان و از دست رفتن دین!!
    یک توصیه ی برادرانه:
    خودتان را در این اوضاع وهم آلود شریک نکنید در …
    (کن فی الفتنه کابن اللبون…)

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۸ ۷:۲۹ ق.ظ:

    سلام آقا هادی.
    واقعاً فکر می‌کنید اگه مطابق خواست زورمداران، کنج عزلت بگیریم و هیچ کاری انجام ندیم روش صحیحی در پیش گرفتیم؟
    وضعیت الان خیلی با وضعیت سی سال پیش متفاوته، روحانیت الان دیگه خواه ناخواه به سیاست وارد شده‌اند؛ همین الان هم خیلی‌ها توی جامعه، روحانیون رو در جنایاتی که به اسم اسلام انجام می‌شه شریک می‌دونن. من فکر می‌کنم گوشه‌نشینی در شرایط فعلی نتیجه‌ای جز سست شدن پایه‌های دیانت جامعه نخواهد داشت.

    [پاسخ]

    هادی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴ام, ۱۳۸۸ ۱:۳۱ ب.ظ:

    چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
    سخن شناس نِه ای! جان من! خطا اینجاست!
    (حافظ)
    اشتباه نکنید!
    من هیچ گاه عرض نکردم «مطابق خواست زورمداران، کنج عزلت بگیریم و هیچ کاری انجام ندیم» که اینگونه «روش صحیحی در پیش گرفتیم.»
    به اعتقاد من می توان ـ و باید ـ در صحنه بود و دامن به لوث سیاست نیالود.
    بزرگانی بوده اند که در صحنه هم حضور داشته اند؛ امّا نه وارد اغتشاشات و مناقشات سیاست شده اند، نه سیاست زده شده اند و نه با دیانت بر گرفته از سیاستشان لطمه به دین و تیشه به ریشه ی روحانیت زده اند.
    بنگرید به مرحوم آیت الله العظمی شیخ مرتضی حایری، مرحوم آیت الله العظمی شیخ علی فلسفی، مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی و بزرگانی دیگر…
    اینان آیا در همین دوران معاصر نبوده اند؟ برهه ای در فعالیت نبوده اند؟ آیا کار و زندگی شان را تعطیل کرده بودند؟ حیاتشان در زاویه ی نطق و تبلیغ دین گذشت یا کنج عزلت؟ شما فقط هر که را که پشت تریبون و جایگاه مجلس و غیره از دستگاه حکومت سخن بگوید در صحنه می دانید؟
    شما هر که را بر منبر و در محراب رسول الله ـ بدون هیچ گونه ربطی به حکومت ـ به وعظ مردم بپردازد. مردم را به تقوا و اخلاص بخواند ـ که کمیاب نیست، نایاب است ـ از آخرت بترساند، ترویج فساد را ذمّ کند و از آن پرهیز دهد، اعتقادات و احکام و اخلاق و ولایت ایشان را اصلاح کند، از دمدمی مزاجی و شعارسازی به شعور و شور حسینی سوقشان دهد، در برابر فتنه ها و وسایس و تاریکی های غیبت بیدارشان کند، بصیرتشان دهد و هشدارشان دهد؛ در کنج عزلت می دانید؟
    شما لابد می گویید روحانی بودن فلان استان دار نشان از در صحنه بودن اوست!!!
    در حال حاضر هم وجود دارند بزرگانی که در کنج عزلت نیستند و آلوده دامن به سیاست هم نیستند. هر کدام با یک شیوه و رویه:

    ۱٫ بنگرید به منش و رویه آیه الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی.
    آیا فکر می کنید که حضور در صحنه و تاثیرات حضرت ایشان با آیت الله العظمی نوری همدانی حتی قابل قیاس هست؟ در حالیکه در حال حاضر در افواه و در ظاهر، او در سکوت و عزلت است و این در صحنه ی نبرد و سیاست.
    در خبرگان قانون اساسی حضور داشته است برای «حفظ و پاس داشت اسلام»
    ۸ سال در شورای نگهبان در بالاترین مسند ـ دبیر ـ حضور داشته است برای «حفظ و پاس داشت اسلام» و به هیچ کس و هیچ تفکری هیچ گونه گرایشی نداشته است مگر اسلام.
    حتی قانون نیز اعتبارش را در انطباق صد در صدی با اسلام کسب می کند.
    وقتی هم دیگر نمی شود، خوب، نمی شود دیگر…
    در حال حاضر هم، هم حضور دارد و هم انتقاد: گفتگو و گفتمان انتقادی.
    اتمام حجّت، امر بمعروف و نهی از منکر
    هیچ کسی هم نه توانسته گردی بر دامان پاکش بنشاند و نه توانسته گردی بر دامان پاکش بیابد.

    ۲٫ بنگرید به منش و رویه ی آیه الله العظمی وحید خراسانی
    گمان می کنید حضرت ایشان چون در ظاهر فعالیت سیاسی ندارند، لابد اثر و تاثیری هم ندارند!
    پربارترین و معتبرترین درس حوزه ی علمیه قم، فعالیت های تحقیقی و تبلیغی در راستای تحکیم امامت و ولایت، تلاش گسترده و علمی در آموزش طلاب در برابر فرقه ها و مکاتب انحرافی و بسیاری فعالیت های دیگر که هر کدام در این وانفسا، تکیه گاه محکم و آرامش بخشی است برای جوانان شیعه و خواندن آنها به سمت مکتب، هیچ تلاشی به حساب نمی آید؟
    اصلا سیاستمداری که سرش به تن بیارزد و ارزش حرکت در ۲ متری زمین را داشته باشد، باید تربیت یافته ی مکتبی باشد.
    متأسفم که بسیاری از ما، یک بعدی می نگریم.
    هزار راه نرفته پیش روست که باید برویم و هزار کوره راه رفته است که باید باز گردیم و یک شاهراه و تنها یک شاهراه است که باید بدان بگرویم و سر به آستان پر مهر و قدسی و پاکش بساییم.
    اندکی صبر کنید، کم کم تمام ادعاها و هیاهوها خواهد خوابید.
    این وعده ی الهی است و از مقدمات ظهور.
    امّا حیف!
    به چه قیمتی؟
    به قیمتی که…عَلَی الاسلام السّلام…؟!

    [پاسخ]

  26. اولا مطالب ذکر شده توسط شما بسیار خوب و عالی بود
    ثانیا بنده تمثال آن علمای ربانی صدر کلام این مطلب زیبایتان را دیدم و بسیار متأثر شدم که بر سر اسلام و تشیع چه آمده ؟ چه مردان بلند مرتبه و ارواح علوی از میان ما رفتند و چه کسانی مانده اند که «و اذا … و علی الاسلام والسلام»

    [پاسخ]

  27. بازتاب: یادنامه ی آیة الله العظمی شریعتمداری – مقاله ی دوم « کُنج ملال….

  28. بازتاب: تورجان » Blog Archive » انعکاس عکس ها – 15

  29. بازتاب: نتستان عکسهای نادیده از امام خمینی+ شرح عکسها

  30. بازتاب: زنگ تفریح.Break Time » Blog Archive » عکسهای نادیده از امام خمینی+ شرح عکسها

  31. farhad می‌گوید:

    با سلام و احترام
    فرارسیدن سالروز تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (علیهم الصلاه و السلام) و نهمین سالگرد رحلت مظلومانه نابغه قرن بیستم در تالیف، مرجع فقید مرحوم آیه الله العظمی سید محمد شیرازی را گرامی میداریم… روحش شاد
    با آرزوی توفیق و به امید ظهور حق
    وبلاگ آیه الله العظمی شیرازی

    [پاسخ]

  32. بازتاب: استبداد ایرانی، انقلاب اسلامی « تورجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *