دایی غلامرضا

زمستان که می شود یاد زمستان سرد و برفی سال ۶۵ زنجان می افتم که دایی ۱۶ ساله ام غلامرضا فتحی برای همیشه رفت و تنهایمان گذاشت. بعد از شهادت پدرم در سال ۱۳۶۱ دایی ام تنها عصای دست پدربزرگ هایم بود. هم درس حوزوی می خواند، هم به جبهه می رفت و هم تازه جوانِ فامیلِ نه چندان پرشمار ما بود که بودنش به همه دلگرمی می داد. دو سال پیش درباره آن روزها نوشتم و گفتم که چگونه از بودنش احساس غرور می کردیم.

کربلای ۴ که شروع شد نتوانست برود. بعد سه سال اعزام به جبهه از طریق بسیج، تازه سپاهی شده بود و لباس سبز سپاه با آن آرم دوست داشتنی اش را با غرور به مادرم نشان می داد و لحظه شماری می کرد تا به جبهه برود. همین روزها بود که خبر شروع علمیات کربلای پنج برای جبران شکست تلخ عملیات کربلای ۴ به گوشش رسید و بدون هیچ خداحافظی خاصی رفت. هنوز یادم هست که آخرین بار دم در خانه مان در خیابان باهنر محله امجدیه زنجان دیدمش. آنقدر به رفتنش عادت کرده بودیم که این بار هم نه او و نه ما نیازی به خداحافظی آنچنانی ندیدیم. او که رفت بمباران محلات زنجان هم شروع شد. هفته ها گذشت و خبری از دایی غلامرضا نشد. هرکسی چیزی می گفت. یکی می گفت شهید شده، دیگری می گفت زخمی شد و اسیرش کردند. حتی بعضی ها شنیده بودند که به عنوان اسیر جنگی با رادیو بغداد مصاحبه کرده. اما ده سال طول کشید تا این انتظار سنگین و تلخ تمام شود. یک مشت استخوان و چند تکه لباس نیمه پوسیده تنها چیزهایی بود که از دایی غلامرضای ۱۶ ساله ام بعد ۱۰ سال انتظار به ما رسید. بعد از او همه مسؤولیت فامیل بر عهده پدربزرگ های پیرم افتاد که شصت و چند ساله بودند.

امسال که زمستان قم اصلاً برفی نبود. ولی هر وقت برف می بارد یاد آن سال می افتم. سال وداع و بمباران و تشییع جنازه های پی در پی و مجالس ترحیمی که هدف بمب های خلبانان عراقی قرار می گرفت. با همه این تلخی ها چقدر روزهای خوشی داشتیم …

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در خودمانی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

75 پاسخ به دایی غلامرضا

  1. رسول می‌گوید:

    😐 سلام برادر بالاخره نوشتی
    خدا برکت ما رو که خیلی خوشحال کردی
    بقول امام : خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند!
    خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند! …
    خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا!
    و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم
    و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند!
    آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم.
    دعاگوی شما

    [پاسخ]

  2. اندیشه سبز می‌گوید:

    روحش شاد !
    ولی گویا از شما بد تعهد گرفتند !

    [پاسخ]

    علیرضا پاسخ در تاريخ اسفند ۲ام, ۱۳۸۸ ۱:۱۱ ب.ظ:

    رنگ اندیشتونو خودتون گفتید،عمق اندیشتونو خودمون فهمیدیم،
    یه دنیا حرف بود پشت این پست،نشنیدید؟

    [پاسخ]

  3. آمین می‌گوید:

    گمان می کنی این روزها اگر بود،حالش خوب بود؟!

    [پاسخ]

  4. امیرحسین می‌گوید:

    با همه این تلخی ها چقدر روزهای خوشی داشتیم …

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۸۸ ۸:۲۹ ب.ظ:

    امیرحسین جان، آزاد شدن برادرتون مبارک باشه! انشاءالله همیشه Bold باشید!!! :mrgreen: (تست هوش دوم رو من بردم؟ 😆 )

    پی‌نوشت: حالا آقای فتحی توی دلشان می‌گویند: «امان از دست این خوانندگان فضول! 😉 »

    [پاسخ]

  5. آسو می‌گوید:

    به یه نکته پی بردم که مادر و پدرتون دختر عمو پسر عمو بودن درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اینها رو گفتی یا پسر دایی مادرم افتادم اهل ذهاب است اول جنگ ۸ پسر رشید داشت الان ۴ تا داره که هر ۴ تا جانباز هستن دو تا از پسرای شهیدش جز بنیاد شهید و ۳ تا از جانبازها جز بنیاد جانبازان نیستن چون همون اول جنگ در مقابله خودجوش با عراق شهید و مجروح شدن و جز نیروهای سازمان یافته نبودن و از اونجا که جز نیروهای سازمان یافته نبودن(نه بسیج نه سپاه نه ارتش) اصلا به حساب نیومدن
    بمباران هم که نگو هر خلبان عراقی یا مسئول سایت موشکی که از ننه اش قهر میکرد دو تا تو سر ما میزد وحشتناکترینش بمباران پناهگاه پارک شیرین بود که کاملا غیر نظامی بود و گرای پناهگاه رو منافقین به نیرو هوایی عراق داده بودن بابام کارمند بیمارستان بود برا تکمیل پرونده اداری بعد بمباران میره اونجا میگفت فقط بوی کباب میومد بوی گوشت برشته آدم
    از شهدا که من در حدی نیستم که بگم خدا دائی رو رحمت کنه غلامرضا فتحی دائی همه ماست ولی وقتی کاروان شهدا رو آوردن یه مادر از رو پلاک های اعلام شده پسرش رو بعد ۲۰ سال شناسایی کرد وقتی این پیرزن به تاتبوت پسرش چنگ میزد چی بگم سنگ هم اشکش در اومده بود
    باز هم من در هم بر هم گفتم ببخشید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۸۸ ۵:۲۳ ب.ظ:

    بله درسته. شما برنده این تست هوش شدی!آفرین! 😀

    [پاسخ]

  6. فهیمه می‌گوید:

    به قول آسو من کیم که بخوام از شهدا بگم.ان شاءالله خدا بیامرزدشون.
    تو عمرم فقط دو بار رفتم گلزار شهدا.ولی هر دو بارش هم عالی بود.آدم فکر میکنه توی این دنیا نیست.از همه ی بندها رها میشه.راستی درباره ی مطلب دو سال پیشت نوشتی یه بار ساعت سه صبح رفتم همه ی مطالب دایره و تورجانو سیو کردم…

    [پاسخ]

    محرمانه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱ ب.ظ:

    فهیمه جونم خودت که بهم افتخار نمی دی (سرزمین بی آب و علف) هم منو حساب نمی کنه 🙄 کلی نظر برات نوشتم ولی ارسال نمی شه ببین ایراد از کجاست؟چون دیدم عموها لارجن و راحت می شه تو وبلاگشون مطلب نوشت و تو عهدی با تورجان داری اینجا نوشتم 😛 راستی روزانه های شما هم که فیلتره 👿 یه کاریش بکن.

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۷ ق.ظ:

    راستش نمیدونم ایراد از کجاست چون بقیه میتونند نظر بذارند.فیلتر روزانه ها رو هم نمیدونم باید چی کار کنم ولی چشم میرم دنبالش. راستی جالبتر اینه که خودم نمیتونم وبلاگمو باز کنم! 😆 😆 😆

    [پاسخ]

  7. مهدی می‌گوید:

    “سخت” .. و خوب.. اتگار برای ما بدجور این دوتا کنار هم نشسته ان: “سخت و خوب”.. و راست گفتی..
    قلمت پر جوونه، دوستدار آزادگی..

    [پاسخ]

  8. مهندس می‌گوید:

    مرور خاطرات این بزرگواران مرا از بی‌طاقتی‌هایم شرمگین می‌کند. 😳 خدا مرا ببخشاید که از کوچکی خودم بزرگی‌هایش را ندیده بودم.

    [پاسخ]

  9. ریحانه می‌گوید:

    امروز کنکور ارشد داشتم،۴ ساعت ونیم .الان حسابی خستم ولی نمی دونم چرا دلم خواست به اینجا سر بزنم،خوشحالم که نوشتید.

    [پاسخ]

  10. محمد احمدی می‌گوید:

    بنام خدا خیلی خوب نوشتی حالت نوستالوژیک زمان جنگ بهم دست داد آخه من هم از جا ماندگان جنگم یاد باد آن روزگاران یاد باد

    [پاسخ]

  11. شرمنده می‌گوید:

    یکی‌ دو سال پیش برات نوشتم پاچه خواری تا چه حد. آقا, من شرمنده، معذرت می‌خوام، ببخشید.

    [پاسخ]

  12. ب می‌گوید:

    دوستی شب عملیات با من می گفت کاش مدعیان این حس غریب را در میافتند این حسی که همه وجود ادمی در سماع وصلی راز امیز عین لذت شده اند نه ان لذت که هر موجود جانداری مبرد بلکه … بدو گفتم برادر من مدعیان را به خود واگذار که این هم توفیقی است و توقیفی…. او رفت و فردای انروز شهید شد و وقتی که من بالای جنازه خون الودش رسیدم به حقیقت در یافتم که شهدا از دست نمی روند بلکه بدست می ایند

    [پاسخ]

    ب پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۶ ق.ظ:

    متن بالا از دست نوشته های شهید اوینی است خدا همه شهدا رو رحمت کنه و اون دنیا ما رو شرمنده روی اونها نکنه

    [پاسخ]

  13. ضمن عرض سلام خدمت حضرتعالی
    لینک مربوط به وب سایت خوب و پربارتان را به وبلاگ های خویش یعنی :http://giveea.persianblog.ir و http://giveea.blogfa.com
    اضافه نمودم و امید وارم همواره در طریق ارشاد و اطلاع رسانی صحیحتان کما فی السابق ثابت قدم و مستظهربه تأییدات الهی و موفق باشید انشاء الله
    محمد رضا گیوه ئی

    [پاسخ]

  14. چغوک می‌گوید:

    خداوند متعال پدر بزرگوار و دایی عزیزت را غریق رحمت گرداند. اما مطمئن باش که بسیاری از طرفداران ظاهری این وبلاگ هیچ اعتقادی به راهی که پدر و دایی گرامیت به خاطر آن شهید شده اند ندارند. کینه اینان از سپاه و لباس مقدس پاسداری مربوط به این دوره نیست؛ بلکه کینه ای قدیمی است. ایکاش پستی هم درباره خیانت داریوش فروهر و جبهه ملی در قضیه کردستان می نوشتی برادر عزیزم. یا حق

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۷ ق.ظ:

    چغوک جان چرا خودت این کار رو نمیکنی؟قول میدم خودم اولین خواننده ت باشم.

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۷ ق.ظ:

    البته توی وبلاگ خودت.

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۸۸ ۱:۲۳ ق.ظ:

    ۱- “طرفدار ظاهری” چه جور طرفداری است؟
    ۲- مگر جز خدا کسی از سرِّ درون افراد خبر دارد که شما از نیتشان به این اطمینان سخن میگویید؟ یا …
    خدا به همه مان رحم کند که عاقبت به خیر باشیم..

    [پاسخ]

  15. mojtaba می‌گوید:

    SALAM.POSTE JALEBI BUD ENSHALLAH KHODA RUHE TAMAME SHOHADA RO SHAD KONE.AGAYE FATHI MISHE EMAILETUN RO VASAM MAIL KONID.MAMNUN

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ ق.ظ:

    توی بخش تماس با ما هست

    [پاسخ]

  16. مهندس می‌گوید:

    من به عکس شما فکر می‌کنم آنها در تغییر نگرش آقای فتحی کاملاً هم ناموفق بوده‌اند! 😉 آقای فتحی از سپاهی صحبت کرده‌اند که از مردم جدا نبود؛ کسانی که جبهه رفتند نه در برابر مردم، که در برابر دشمن مردم ایستادند و آگاهانه شهادت را انتخاب کردند.

    بر حسب عادت یک مثال هم می‌زنم: چند وقت پیش یکی از دوستانم ایمیلی برایم فرستاد حاوی موسیقی تیتراژ ابتدایی یک سری از کارتون‌هایی که در دوران کودکی‌مان از تلویزیون پخش می‌شد. باید به شما بگویم آن آهنگ‌ها و حس نوستالژیکی که از شنیدن آنها به دست آوردم را بسیار دوست داشتم و این علاقه هیچ ربطی به تنفرم از عملکرد کنونی رسانه میلی ندارد. :mrgreen:

    [پاسخ]

  17. نوشین می‌گوید:

    سلام
    هر وقت تلویزیون از شهدا وجنگ میگفت میشستم یه دل سیر گریه میکردم این عادت رو از دوران نوجوونی وجنگ داشتم ماههاست که دیگه تلویزیون نمیبینم باخوندن این پستت بغضم شکست
    خدا همه شهیدان ازادی رو رحمت کنه
    خوشحالم که ازاد شدید

    [پاسخ]

  18. احمد می‌گوید:

    سلام
    قبلا هم گفتم بسیجی خمینی ام و این روزها فقط با دل نوشته های شما که بوی امام و شهدای امام را میدهید آرام میگیرم علی جان بیشتر بنویس از بعد آزادیت اولین نوشته ات بود که خیلی هم ناب بود دوستت دارم از همان جنس دوستی که پدر و دائی و امام را دوست دارم

    [پاسخ]

  19. عباسعلی می‌گوید:

    افراط و تفریط؟
    نه به تخت گاز رفتناتون که هر ۱۰ ساعت یک مصاحبه با روشنفکران نه به اینکه بعد از ۲۰ روز خاطرات جبهه و جنگ!!
    ولی روح دایی غلامرضا شاد و راهش پر رهرو باد

    [پاسخ]

  20. محمد می‌گوید:

    یاد آن دوران بخیر

    ما نیز در آن دوران در جبهه ها بودیم و در لشکر ۱۴ اما حسین اصفهان
    ما در گردان یا زهرا بودیم و از تاریخ ۱۹/۱۰ ۶۵ تا ۶/۱۲/۶۵ سه نوبت وارد عملیات شدیم.
    هیچ وقت شب ۵/۱۲/۶۵ را فراموش نمی کنم. در کنار نهر جاسم در شلمچه دشمن به سختی مقاومت می کرد ما در شب ۵/۱۲ به خاکریزهای نونی شکل زدیم و تا ۱۰ صبح روز بعد با دشمن درگیر بودیم و خیلی از بچه های مخلس به شهادت رسیدند. نهایتا در ساعت ۱۰ صبح دشمن محاصره شد و ما توانستیم حدود ۴۰۰ اسیر بگیریم.
    رزمندگان از شهادت بچه ها ناراحت بودند و من که مامور بودم اسرا را به عقب منتقل کنم میدیدم که برخی از رزمندگان به سوی اسرا کلوخ ها خاکریز را پرت می کردند.
    در این حال مشاهده می کردم که دیگر رزمندگان با این کارمخالفت می کردند و از رزمندگان می خواستند که احترام اسرا را نگهدارند. در این بین جو غالب همان احترام به اسرا که توصه امام بود غالب شد. بلی ما اسرایی را با احترام به عقب می بردیدم که تعدادی از آن ها به طور حتم دستشان به خون فرزندان این ملت اغشته بود.
    آری یکی از رازهای پیروزی انقلاب همان چیزهایی بود که به مرور باید برای نسل جدید بیان شود. اگر همین روحیات و کرامات انسانی نبود مگرما می توانستیم ۸ سال با دنیا بجنگیم. امروز هم باید رویهمان اصول امام انقلاب پافشاری کنیم.

    [پاسخ]

  21. سلام می‌گوید:

    سلام نمیدونم چرا این نوشته منو یاد شعر قیصر امین پور انداخت
    باز ای الهه ناز(آهنگ بنان)….
    صدای تو مرا دوباره برد
    به کوچه های تنگ پا برهنگی
    به عصمت گناه کودکانگی به عطر خیس کاهگل به پشت بام های صبح زود
    در هوای بی قراری بهار
    به خواب های خوب دور
    به غربت غریب کوچه های خاکی صبور به کرک های خط سبز
    برلب کبود رود
    به بوی لحظه های هرچه بود یا نبود
    به نوجوانی نجیب جوشش غرور
    روی گونه های بی گناهی بلوغ
    به لحظه نگاه ناگهانی
    به آن نگاه ناتمام
    به آن سلام خیس ترسخورده
    زیر دانه های ریزریز ابتدای دی
    به بوی لحظه های هرکجا کی!
    به سایه های ساکت خنک
    به صخره های سبز در شکاف آفتاگیر کوه
    به هرم آفتاب تفته ای
    که بی گدار
    باتمام تشنگی
    به آب می زدیم
    به عصرهای جمعه ای
    که با دوچرخه های بلند
    تمام اضطراب شنبه های جبر را
    به بوی لحظه های بی بهانگی
    که دل به گریه ها و خنده های بی حساب می زدیم
    به “آی روزگار…” های حسرت دروغکی
    غم فراق دلبر به خواب هم ندیده همیشه بی وفا
    به جور کردن سه چار بیت سوزناک زورکی
    به رفت و آمد مدام بادها و یادها
    سوار قایقی رها
    به موج موج انتهای بی کرانگی
    دوار گردش نوار…
    مرور صفحه سفید خاطرات خیس…
    صدا تمام شد!
    سرم به صخره سکوت خورد…
    آه بی ترانگی!
    گل ها همه آفتابگردان، قیصر امین پور- ص۴۷

    [پاسخ]

  22. علی می‌گوید:

    سلام
    آقای فتحی یک هفته زندان بودید اما بیش از یک هفته در قرنطینه! چرا؟
    به هر حال خیر مقدم. نفرمودید بازداشت شما ربطی به آیت الله منتظری داشت یا نه. اصلا تفهیم اتهام شدید؟

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱:۲۳ ب.ظ:

    سلام. در پاسخ به کامنت های قبلی هم گفتم که اتهامم نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام از طریق مطالب وبلاگ بود که خوشبختانه همان ساعات نخست بازداشت در دادگاه ویژه روحانیت تفهیم اتهام شدم

    [پاسخ]

    پریناز پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۵۶ ب.ظ:

    علی جان اگه برات مشکلی پیش نمیاد می شه بگی که چرا به دادگاه ویژه روحانیت رفتی؟

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۱ ق.ظ:

    چون رسیدگی به هرگونه اتهام طلاب و روحانیون در صلاحیت دادگاه ویژه روحانیته فقط

  23. محرمانه می‌گوید:

    بیا به خانه آلاله ها سری بزنیم
    علی جان چقدر خوب کاری کردی که دست به قلم شدی به قول خودت واقعا مشعوف شدیم 😛 منم یه دایی شهید دارم ولی خاطره ای ازش ندارم چون مامان و بابا تازه عقد کرده بودن که شهید می شه ، خدا درجات عالی شهدا رو متعالی کنه انشاءالله؛ بین قطعه ۲۵ و۲۴ بهشت زهرا یه تابلویی هست که روش یه شعر زیباست در وصف شهدایی مثل دایی غلامرضای عزیزت
    جان به قربان شهیدی که پس از کشته شدن
    غسلش از خون بود و گرد غریبی وطنش

    [پاسخ]

    محرمانه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۱:۲۹ ب.ظ:

    دوستای عزیزم عذر می خوام (کفنش) درسته 😳 امان از دست مهمون سرزده ناهاری 😉

    [پاسخ]

  24. خدا دایی جان رو بیامرزه و روحش از ما راضی باشه.ایکاش در راه اونا بودیم

    [پاسخ]

  25. جانباز کربلای 5 و برادر شهید کربلای 8 می‌گوید:

    خیلی خوب و ارزشمند است . که میراث دار خوبیهای خوبانمان باشیم . و به آنها افتخار و به خوبیهایشان پایبند و عمل کنیم . و خدا نکند . خوبمان از انحراف و سستی و پوک نشدن غفلت نکردند . و ما میراث دار . اما غفلت زده باشیم .
    شهدا رفتند . من و تو اگر خیلی مرد هستیم . میراث دارن خوبی باشیم . و گرفتار ادعا و پز دادن نباشیم .
    من هم . در کربلای چهار در سن ۱۵ سالگی بودم . که در کربلای ۵ از ناحیه چشم جانباز شدم . و برادر بزرگترم به عشق غرق شدن در دنیای عرفانی جبهه از سکوی کربلای ۸ جرعه شهادت نوشید و پرواز کرد . و ما خاک نشین ماندیم . و دل نگران که دنیا پر از فتنه و فریب است . آیا میتوانیم از لرزش عقل و دل و پاهایمان جلوگیری کنیم .
    هنوز هم هیچ اتفاقی نیفتاده است . میدان همان میدان و خطر و تهدیدات و فرصت حق طلبی و آزادگی و مجاهدت همان .
    از نظر من .درون هوای مسموم تنفس میکنید .

    [پاسخ]

  26. پریناز می‌گوید:

    سلام
    خوشحالم که دوباره نوشتید ، اما فکر می کنم حالتان بهتر شده ، از این بابت خوشحالترم و به فال نیک می گیرم .
    خداوند دایی و پدر شما را رحمت کند ، و دایی من را و همه شهدا را .
    و امیدوارم این شهدا شفیع ما باشند .
    اما نکته جالبی به ذهنم رسید ، سال تولد شما ، سال شهادت دایی من و سال تولد من ، سال شهادت دایی شماست . 🙄
    من که جنگ را به خاطر نمی آورم ، اما باور کنید که فکر کردن به آن زمان ، حالم را دگرگون می کند ، همیشه با خودم فکر می کردم که اگر من هم زمان جنگ بودم ، کاری می کردم ، اما حالا می فهمم که بسیار ترسوتر از این حرف ها هستم ، گرچه خیلی ها می گویند شرایط الان با اون موقع فرق داشت و تاثیر حضور امام (ره) غیر قابل انکار بود ، اما با این حال از خودم خجالت می کشم. 😳
    چند وقت پیش رفته بودم سر مزار دایی ، یه سری هم به قول خودم به همسایه های دایی زدم ، همش بهشون می گفتم : حیف از جوونی تون ، حیف از خونتون و حیف از جونتون .
    وحالا می گم : حیف از شما و امثال شما که از حداقل لذت مادی داشتن پدر محروم شدید .
    برای شادی روح شهدا و همه رفتگان در این شب جمعه : اللهم صل علی محمد و آل محمد (وعجل فرجهم)
    و برای سلامتی شما و سایر خانواده های شهدا :اللهم صل علی محمد و آل محمد ( وعجل فرجهم )

    [پاسخ]

  27. پریناز می‌گوید:

    راستی از سید مرتضی چه خبر ؟ خیلی کم کار شدن ، نکنه خدای ناکرده براشون اتفاقی افتاده ؟ ما رو از حالشون بی خبر نذارین.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۶:۱۹ ب.ظ:

    ایشون هم حالش خوبه و این یکی دو روزه سرش حسابی شلوغه

    [پاسخ]

    آسو پاسخ در تاريخ بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸ ۶:۴۳ ب.ظ:

    داره زن میگیره یا براش میگیرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جا موندی

    [پاسخ]

  28. زهرا می‌گوید:

    سلام
    من هم برادری داشتم ….او نگران تمام مردم گرسنه جهان بود قصه های او از مدینه فاضله ای که بر پا خواهد شد همیشه در گوشمان بود …روزهای سخت که می توانست مثل برادرهای دیگرش در ناف آمریکا باشد و زندگی کند در کردستان و غرب بود
    یادم می آید که می گفت وقتی وضو می گیریم ریشمان یخ می زند ….او جوان فوق العاده ای بود که جز خاطره برای ما چیزی به جا نگذاشت ..همراه پدر علی آقا در تورجان شهید شد ….حتی یادش هم …..دلم را می سوزاند …..دوستانش وزیر و وکیل شده اند و او زیر خروارها ها خاک آرمیده است ……

    [پاسخ]

  29. سعید می‌گوید:

    زمستان امسال خیلی بی برف بود … خیلی ….

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    چه سعادتیست در زمستان
    دانستن این که
    تن پرندگان گرم است.

    [پاسخ]

  30. ن.ک. می‌گوید:

    سلام
    راستش من بلد نیستم چیزی بنویسم
    خواستم عرض ادبی کرده باشم، بابت پست جدید تشکر کنم و در ضمن حال آقا سید مرتضی رو پرسیده باشم که خبری ازشون نیست.

    [پاسخ]

  31. فرشته می‌گوید:

    سلام جناب آقای فتحی. بسیار خرسندم از آزادی شما. امیدوارم همواره سلامت و موفق باشید. به امید آزادی دیگر دربندان و آزادیخواهان…

    [پاسخ]

  32. بی دل می‌گوید:

    سلام آقای فتحی .
    خوشحالم که آزاد شدید و دوباره شروع به نوشتن کردید . برام جالبه که اولین نوشته شما بعد از آزادی یادکرد شهداست . می تونم بفهمم که گاه جز آن سرخوشان ازوصال دوست ، محرم درد دل آدم نیستند .
    چه بد دنیاییه ، دنیایی که نشه توش با کسی راحت حرف زد .
    آقای فتحی منم یک چیزایی دارم می نویسم . لطف می کنید اگر به من هم سر بزنید و منو از نظرتون آگاه کنید . مخصوصا درباره این دو تا نوشته آخر با عناوین ( چه حالی کردند ! ) و ( منطق اصولی بعضی ها ) .
    منتظر شما و سایر دوستان هستم .

    [پاسخ]

  33. سلیمی آنگیل می‌گوید:

    رهایی‌ات را شادباش می‌گویم. اگرچه می‌دانم شاد نیستی عزیز. تعارف که نداریم… و اما دایی نوجوانت…؛ قصه آدم‌ها فقط شبیه قصه‌ی آدم‌هاست… آزمون و خطا و پی بردن به حقایقی که…! مهم نیست! منم حالم گرفته. خیلی گرفته است!

    [پاسخ]

  34. sina zafir می‌گوید:

    از دوستان عزیز خواهش میشود که رعایت جو حاکم رو بکنند و با طرح سوالات ویژه! علی‌ آقای ما رو مجبور به اعتراف مکرر مبنی بار اعتقاد به ولایت فقیه… نفرمایند. و اگر این سوالات از جانب محافل پرونده ساز مطرح می‌‌شود، علی‌ جان بنویس و هزار بار بنویس که معتقد به ولایت مطلقه هستی‌، حتا بنویس که خوانندگان وبلاگت هم همه ولایی هستند تا این بلا بگذرد…

    زفیر آلمان

    [پاسخ]

  35. صادقی می‌گوید:

    سلام حاج علی آقا
    خدا همه شهدا رو رحمت کنه. پدر و دایی شما رو هم با اولیاء خودش محشور کنه.

    [پاسخ]

  36. رز می‌گوید:

    خیلی خوشحال شدم دوباره نوشتی از شما خوندم

    [پاسخ]

  37. فریبا پژوه می‌گوید:

    سلام برادر.خوشحالم که آزادی…روح پدر شاد…بابای من هم خاطره آن روزهاست که این روزها ذره دره پیش چشمان من آب می شود…آزاده باشی.

    [پاسخ]

  38. عاقل می‌گوید:

    – کشور ما همیشه بخاطر موقعیت جغرافیایی و سیاسی خود و منابع خود مورد طمع بیگانگان بوده و دخالتهای بیگانگان مخصوصا در این ۱۰۰ سال اخیر کاملا مشهود بوده و بخاطر همین دخالتها هر حرکت اصلاحی که توام با تغییر در اوضاعه کشوره همواره از دید مردم با دیده تردید نگاه میشه ، از نظر من دیگه مردم از دخالتهای کشورهای دیگه و عوامل داخلیشون خسته شدن .
    هر حرکت اصلاحی تو کشور ما اول باید خط خودشو با خارجی ها مشخص کنه بعد به فکر اصلاح باشه وگرنه هیچ وقت موفق نیست ، چرا امثال موسوی و خاتمی هیچ وقت موضعی در برابر حمایتهای کشورهای دیگه ازشون نمی گیرن، چرا مقابل منافقها اعلام موضع نمی کنند، چرا دنبال حمایتهای بیشتر اونها میگردند، چرا دیدارهای مخفیانه با اونها دارن، مطمئن باشین یه اعلام موضع مشخص و ثابت میتونه موضعشونو بین مردم تقویت کنه ، شک یه سری از مسئولین رو هم بر طرف کنه واگر به فکر اصلاحات حقیقی هستن که همه ما هستیم تو کارشون موفق میشن ولی افسوس از یه اعلام نظر صریح ،یه موضعگیری در برابر سران آمریکایی و انگلیسی و کانالهای تلویزیونیشون ،افسوس … افسوس

    [پاسخ]

    ن.ک. پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۹:۳۷ ب.ظ:

    جناب،
    صد بار اعلام موضع کرده اند، شما ندیدی، چرا عیب رو مردم می ذاری؟
    خداییش یه کم بیشتر بیانیه ها رو بخونید…

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۲ ق.ظ:

    من نمی‌فهمم وقتی آقایان مهندس موسوی و حجت الاسلام کروبی ۲۴ ساعته تحت نظراند، شما از کدام دیدار مخفیانه آنها صحبت می‌کنید؟ 💡 💡 💡 یا شاید شما فرستاندن آقای مشائی به قطر را کار جنبش سبز می‌دانید؟ 😯

    ضمناً، آیا لفظ “خارجی” فقط شامل انگلیس و آمریکا می‌شود؟ آیا بخشیدن ثروت کشور به بولیوی و ونزوئلا غارت مملکت نیست؟ ❓ ❓ ❓ یک زمان بود که ما نفت‌مان را می‌دادیم و از آمریکا گندم وارد می‌کردیم اما مردم انقلاب کردند تا مستقل شوند. حالا ببینید میوه‌فروشی‌های وطن ما با چه پر شده است؟ برنج مصرفی‌مان را خودمان تولید می‌کنیم یا برنج آلوده وارد می‌کنیم؟ صنایع تولیدی ما الان چه وضعیتی دارند؟ اجناس موجود در بازار تولیدات درجه سوم و چهارم چینی است یا اجناس مرغوب ایرانی؟ و … چه بگویم؟

    فریادهای “مرگ بر روسیه” و “مرگ بر چین” جنبش سبز را چه کسی سانسور کرد؟ 👿 مگر چین و روسیه بیگانه نیستند؟ چرا ما که از دخالت بیگانگان در کشورمان خسته شده‌ایم صدای اعتراض‌مان به جایی نمی‌رسد؟

    کجای کار عزیز من؟ سران آمریکا و انگلیس هم اگه آن‌طرف دارند اشک تمساح می‌ریزند، فقط و فقط به خاطر این است که می‌بینند در اینجا خوان نعمتی گسترده شده و دست چپاول باز است ولی آنها بی‌نصیب‌اند.

    [پاسخ]

  39. به نام خدا
    برادرم سلام .
    سرآغاز دوباره رقص فرازمندانه قلمتان را صمیمانه تبریک می گویم .
    هر از گاهی که دلم از تنگی به حد انفجار می رسد من هم خاک بوس مزار شهدا می شوم . زائر حریم امام راحل و میهمان پدر شهیدم و همسنگران به خاک خفته ام . اشکی می ریزم و غم غربتی واگویه می کنم و شکوه ای از جاماندگی ، بلکه آرام بگیرم .
    گاهی از آنها عذر می خواهم که در این روزگار بی اخلاقی برایم نقش چاه می گیرند .
    از خدای بزرگ توفیق استمرار حرکت در مسیر اهداف شهدای اسلام و انقلاب اسلامی را خواستارم .
    یا حق .

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۹:۱۵ ب.ظ:

    سلام حاج آقا
    مخلصیم. خدا روح پدر شما و من و همه شهدا را متعالی کند

    [پاسخ]

    محرمانه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    علی جان (حوزه نجف در زمان ما)فیلتر شده،لطفا درستش کن؛روزانه ها هم روزانه های قبل از اسمشو نبر 😛

    [پاسخ]

  40. یه خانوم می‌گوید:

    salam.ma khanevadegi webloge zibaye shoma ro mikhunim va baraye shoma arezuye salamati o tofigh darim.
    dar zemn hamshahri ham hastim!
    moayyad bashid o bargharar…

    [پاسخ]

  41. مهدي رفعتي می‌گوید:

    درود من بر شما
    در اینجا ایران است:این رشته سر دراز دارد!

    [پاسخ]

  42. فهیمه می‌گوید:

    سلام
    باخبر شدیم که آسو جان کنکور ارشد دادند.ان شاءالله نتیجه ی خوبی براشون داشته باشه.

    [پاسخ]

    آسو پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۸۸ ۷:۴۶ ب.ظ:

    ممنون فهیمه خانم البته خودم چندان راضی نبودم سر چند تا درس وقت کم آوردم ولی نا امید نیستم ببینیم خدا چی میخواد

    [پاسخ]

    پریناز پاسخ در تاريخ اسفند ۱ام, ۱۳۸۸ ۹:۲۳ ب.ظ:

    سلام
    موفق باشید انشالله ، برای من هم دعا کنید ، کنکورم نزدیکه و قبول شدنش کم کم داره حیثیتی می شه . 😥 😕

    [پاسخ]

  43. میرهادی می‌گوید:

    با خواندن مصاحبه اقای فتحی با طلبه بلاگ یه موضوع تلخ دوباره یادم اومد: روزی که چند سال پیش حوزوی ها کفن پوشیده بودند و شعار میدادند: مرگ بر اینترنت…
    اینتر نت عامل دست موساد..
    چه چرخش سریعی کرد حوزه و چه تاوان ها که ندادند روشنفکران بد بخت
    ❓ ❓

    [پاسخ]

  44. محمد می‌گوید:

    با اجازه لینکتون کردم.

    [پاسخ]

  45. ن.ک. می‌گوید:

    این لینک “بی بی سی رسانه جاسوسی است” جدا آخر خنده بود.
    یک زمانی میگفتند سنگ پای قزوین
    حالا نمیدونم دیگه چی میشه گفت

    [پاسخ]

  46. سلام
    آدرس جدید وبلاگ: booyekhaak.wordpress.com

    [پاسخ]

  47. تيبا می‌گوید:

    یاد دایی و پدر شهیدتان گرامی باد!
    اینروزا وقتی به سایت شما سر میزنم دلم بدجوری میگیره
    همش میگم چرا؟!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  48. بازتاب: 23 سال « تورجان

  49. بازتاب: نسبت میان من و «پدر» « تورجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *