شریعتی بدون روپوش

دکتر علی شریعتی و استاد مطهری در سفر حج

علی اشرف فتحی: سی و یک سال پس از مرگ نابهنگام و غریبانه تأثیر گذارترین روشنفکر ایرانی، هنوز بر سر میراث فکری او به توافق نرسیده ایم! هنوز یا با او به شدت می ستیزیم و یا عاشقانه او را می ستاییم. علی شریعتی و بسیاری دیگر از نام آوران ما همواره از دو چیز بزرگ آسیب می بینند: یکی از دوستی ها و دشمنی های جاهلانه و دیگری از پنهان کردنشان پشت روپوش های مصلحت آمیز برای جلوگیری از تخریب وجهه مردمی و اجتماعی شان. آنها را بزک می کنیم تا مشتری بیشتری پیدا کنند! غافل از آنکه کالاهای فکری اگر آمیخته به ناخالصی و آرایه های دروغین باشند، ویرانگر شده و چون شمشیر دو لبه ای بر سر صاحبان و عرضه کنندگانشان خراب خواهند شد. متأسفانه برخی از نزدیکان و بستگان دکتر، نقش منفی بیشتری در این راستا داشته اند. آنها با دامن زدن به اختلافات شخص دکتر با منتقدین و مخالفانش، آتش معرکه را شعله ورتر و سوزان تر کرده اند. و از همه بدتر برای دفاع از دکتر در برابر مخالفین مذهبی اش، دست به چهره سازی غیر واقعی از دکتر زده اند تا او را فردی فوق العاده مقیّد و مؤمن به ظواهر دینی نشان دهند. غافل از آنکه این تصویر سازی غلط از دکتر نه تنها کسی از مخالفان را از ادامه مخالفت بازنداشت، بلکه بر طرفداران ناآگاه وی افزود. چیزی که شریعتی بیش از هر چیز از آن نفرت داشت. او می خواست فقط حرفش را بفهمند و حتی مخالفتشان هم آگاهانه باشد. اینکه اصرار کنیم او تارک الصلوه و تارک الصوم نبوده و همیشه به انجام فرایضی چون نماز و روزه پایبند بوده است، به سود کیست و به نفع کدام اندیشه است؟! مگر نباید برای درک و تحلیل درست هر چیزی، اطلاعات درستی از آن داشت؟ ارائه داده های نادرست از دکتر تنها فرقانی های جدیدتری خواهد ساخت که بر رادیکال شدن فضای فکری جامعه خواهند افزود. برای آنکه شزیعتی و هر متفکر و چهره تأثیرگذار دیگری را بشناسیم، تنها و تنها باید او را درست معرفی کنیم و اگر نمی خواهیم همه چیز را بگوییم، لااقل آنچه را که می گوییم، درست باشد. شریعتی با روحانیت سر سازش نداشت و اندیشه او با نهادی به نام روحانیت، سازگار نبود. او بر خلاف آنچه فرقانی ها فهمیده بودند، نمی خواست روحانیت را از مردم بگیرد، بلکه راه حل او گرفتن مردم از روحانیت بود و در این راه توفیق بالایی هم کسب کرد. او همانگونه که مرحوم مطهری به درستی دریافته بود، گام در راهی نهاده بود که به نتایج بسیار سنگین و بنیان افکنی ختم می شد. برای شناخت او که چنین هدف بزرگی داشت، نباید او را با مصلحت اندیشی هایی که خود او نیز بسیار از آن متنفر بود، تحریف کنیم. شریعتی همانگونه که مطهری اصرار داشت و بر خلاف آنچه که میناچی و دیگران می گویند، نماز و روزه اش را گاهی ترک می کرد و در بند چنین آدابی نبود*، حتی همسرش هم حجاب را رعایت نمی کرد و همه اینها ناشی از سازمان فکری خاصی بود که او بدان رسیده بود. برای درک این سازمان فکری باید او را بدون هیچ روپوش و نقابی شناخت.

توضیحی درباره همین نوشته:

نوشته «شریعتی بدون روپوش» با واکنش منفی برخی از خوانندگان مواجه شده و آن را غیر واقعی و نیز دخالت در زندگی شخصی افراد دانسته اند. باید بگویم که طرح چنین مسائلی درباره دکتر شریعتی و امثال او که پروژه فکری خاصی را دنبال می کرده و درصدد اصلاح دینی جامعه بوده اند نه تنها دخالت در زندگی خصوصی آنها نیست، بلکه یکی از مهم ترین راه ها برای شناخت بیشتر این متفکرین و فهم عمیق تر اهداف و مبانی فکری آنهاست. اگر ما بدانیم که دکتر شریعتی نسبت به اموری مانند حجاب، نماز، روزه، حج و … نگاه متفاوتی داشته و در عمل هم آن را پیاده می کرده، آیا جز آشنایی عمیق تر با تفکر وی، می تواند پیامد دیگری داشته باشد؟ و این امر چه زیانی به دکتر وارد می کند؟ آیا مخالفین او با شنیدن این چیزها حکم حبس و اعدام او را صادر خواهند کرد که ما نگران وی باشیم و سکوت کنیم؟! و اساساً اکنون که شریعتی زنده نیست، آیا آگاهی به اعتقاداتی که شریعتی در زمان زنده بودنش برای جلوگیری از هجمه بیشتر مخالفین قدرتمندش آنها را پنهان می کرده تا آسیبی به تداوم پروژه مهم وی و یا خطری جانی به خود وی نرسد، اشکالی دارد؟ شما اگر به غلط تصور کنید که دکتر نماز اول وقتش ترک نمی شده و به شدت مراقب اینگونه تکالیف دینی بوده، آیا خواهید توانست همه ابعاد پروژه اصلاح دینی وی را درک کنید؟ مگر شریعتی یک پزشک یا یک تاجر بوده که برای تحلیل عملکرد وی نیازی به کند و کاو در اعتقادات دینی اش نداشته باشیم؟! اگر بخواهید عملکرد یک پزشک را بررسی کنید، بسیار بی معنی و مضحک خواهد بود اگر بخواهید بدانید که آیا نماز و روزه اش را ترک می کند یا نه؟ در اینجاست که طرح این مسایل، دخالت در زندگی خصوصی وی محسوب می شود. ولی اگر بدانید که یک دین شناس یا اصلاحگر دینی، نه از روی بی مبالاتی و تنبلی بلکه به دلیل عقاید دین شناسانه خاص خود به این نتیجه رسیده بود که در قبال برخی تکالیف خاص دینی، رفتار خاصی از خود بروز دهد، آیا باز هم سخن گفتن از آن، دخالت در زندگی شخصی او خواهد بود؟ و آیا اصولاً می توان بدون در نظر گرفتن اعمال وی، به فهم درست و کاملی از پروژه فکری او دست یافت؟

درباره انتقاد دیگر دوستان پیرامون صحت و سقم ادعاهای مطرح شده درباره رفتارهای دینی دکتر، من به نقل قول های موجود در کتاب ارزشمند «جریان ها و جنبش های مذهبی – سیاسی ایران، سال های ۱۳۲۰تا  ۱۳۵۷»  نوشته رسول جعفریان ارجاع دادم. ولی ظاهراً برخی از دوستداران دکتر برخلاف منش خود دکتر و همانند روش برخی مخالفینش، بدون آنکه آن کتاب را ببینند و تنها با آگاهی از نام نویسنده کتاب، حکم به نادرستی ارجاعات من داده اند! غافل از آنکه من نیز بدون تأیید همه دیدگاه های آقای جعفریان، تنها به نقل قول هایی که وی از برخی نزدیکان دکتر کرده بود، رفرنس داده بودم. حجه الاسلام جعفریان در صفحه ۵۴۹ این کتاب، از  صفحات ۸۰ و ۸۱ کتاب « شریعتی، آنگونه که من شناختم» نوشته دکتر محمد مهدی جعفری که تدوینگر کتاب ارزشمند «پرتوی از قرآن» مرحوم آیت الله طالقانی و از مبارزین برجسته نزدیک به طیف ملی مذهبی و نهضت آزادی بوده و در دوستی و نزدیکی او به شریعتی نمی توان تردید کرد، نقل کرده است :«حقیقتش را بخواهید دکتر شریعتی در زندگی شخصی و برخوردهایش آدم فوق العاده بی نظمی بود و در کارش خبری از نظم نبود. همین بی نظمی در نماز و عبادات او نیز تأثیر گذاشته بود… مرحوم مطهری که با شریعتی به حج رفته بود و از نزدیک با او مدتی زندگی کرده بود، این بی نظمی دکتر را پای بی مبالاتی و عدم التزامات عملی او نوشته است.» رسول جعفریان همچنین در صفحه ۲۹۷ کتابش از آقای فاکر نماینده فعلی مشهد نیز نقل می کند که مطهری درباره تردیدهایش پیرامون نماز خواندن دکتر شریعتی با وی نیز سخن گفته بود. البته من معتقدم که شریعتی اینگونه نبوده که بی نظمی اش را به تکالیف دینی اش سرایت دهد و گویا جناب استاد دکتر جعفری برای جلوگیری از هجمه بیشتر مخالفین دکتر، دلیل نماز نخواندن های وی را در حد بی نظمی تقلیل داده است. درباره اینگونه رفتارهای خاص دکتر، همسرش پوران شریعت رضوی نیز در جلد دوم کتاب « طرحی از یک زندگی» اشاراتی دارد. وی در صفحات ۲۲۵ تا ۲۲۹ این کتاب، تصریح می کند که مرحوم مطهری و دیگر نزدیکانش، شریعتی را  به « تجاهر به فسق»،«بی تقوایی»،«انجام ندادن فرائض مسلّم» و « عدم پرهیز از گناهان کبیره» متهم می کرده و خواهان حذف وی از لیست سخنرانان حسینیه ارشاد بوده اند. البته برخی از منتسبین به شریعتی همانند مدیران و نویسندگان امروز کیهان، نیت خوانی کرده و دلیل مخالفت های مرحوم مطهری را حسادت وی قلمداد می کنند!در حالی که چه با دیدگاه های منتقدانه و حتی تند مطهری موافق باشیم و چه نباشیم، به هیچ وجه نمی توانیم منکر این نکته شویم که او تنها به دلیل احساس تکلیف دینی اش به شریعتی و دیدگاه های او سخت حمله می کرد و اینکه آیا وی حسادت هم داشته یا نه؟ چیزی است که تنها خدا می داند. فکر می کنم درباره این موضوع به اندازه کافی سخن گفته شد. ولی برای اطلاع بیشتر از عملکرد غیر انسانی و غیر اخلاقی مدیران حسینیه ارشاد، بد نیست که اینجا را هم بخوانید و ببینید که دکتر چگونه از آنها می نالیده و برخی ناکامی هایش را ناشی از عملکرد پرسش برانگیز این مدعیان دیروز و امروز می دانسته است. هنوز هم معتقدم بیشترین ضربه به دکتر را اینگونه مدعیان می زنند نه …

مطالب مرتبط:

تأملاتی درباره احسان شریعتی ۱

تأملاتی درباره احسان شریعتی ۲

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در اندیشه, تاریخ, فرهنگ و هنر ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *