نخستین آخوند رمان نویس

 

علی اشرف فتحی: دیروز بنا بر تاریخ قمری، هفتاد و هشتمین سالگرد درگذشت شیخ ابراهیم زنجانی بود و امروز نیز بنا بر تاریخ شمسی، صد و چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطیت است. در میان روحانیون اثرگذار در انقلاب مشروطیت تنها درباره مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری پژوهش های متعددی از سوی موافقان و مخالفان وی انجام شده است. حتی درباره نقش آفرینی بزرگانی چون آخوند خراسانی یا میرزای نائینی نیز کمتر تحقیقات بایسته و شایسته ای دیده ایم چه برسد به سیدین (حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی). در این میان تکلیف  شیخ ابراهیم زنجانی روشن است و طبیعی است که به این زودی ها نوبت به او نخواهد رسید. اگرچه ده سال پیش به همت غلامحسین میرزاصالح، با انتشار خاطرات وی (که نسخه خطی آن سال ها در کتابخانه دانشگاه تهران خاک می خورد) برخی از مخالفان وی به بهانه پاسخگویی به برخی ادعاهای وی در خاطراتش، تحقیقاتی درباره این روحانی فعال و متنفذ انجام دادند که در قالب چند مقاله و کتاب منتشر شد. عبدالله شهبازی پژوهشگر برجسته تاریخ نیز که توانسته به نوشته های شیخ ابراهیم و رمان های او دسترسی داشته باشد، دو نوشته اش (۱ و ۲) می تواند کمک مهمی (ولو ناقص) به پژوهشگران مشروطه باشد.

طلبه ای گستاخ در اوج افراط و تفریط

مرحوم ملا محمد حسن زنجانی مؤلف کتاب «أنیس الطلاب» که در ۳۷ سالگی شیخ ابراهیم نوشته شده (سال ۱۳۰۹ قمری) درباره وی چنین نوشته است:« العالم العامل و الفاضل العابد المحقق الآخوند المولی ابراهیم بن محمد هادی الزنجانی» (۱) مؤلف انیس الطلاب درباره شیخ ابراهیم تصریح کرده که مثل وی دیده نشده است.

از سوی دیگر مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی رهبر دینی نهضت مشروطه و یکی از استادان شیخ ابراهیم زنجانی پس از انتخاب شیخ به عنوان وکیل زنجان در نخستین دوره مجلس شورای ملی درباره این شاگردش چنین نگاشته است: «امیدوارم آن وجود محترم در طهران مجهول القدر نمانده، مثل جنابعالی عالم سالم و متقی را قدر بشناسند و ان شاء الله در آنجا هم از تدریس و اقامه جماعت و افاضات شرعیه بازنمانند.» آخوند در ادامه نامه به آیت الله سید محمد طباطبایی از علمای تهران در عصر مشروطه سفارش کرده که از «ترویج و تشهیر» شیخ ابراهیم زنجانی خودداری نکنند. (۲)

مرحوم آیت الله علامه شیخ موسی زنجانی نیز در صفحه ۹۵ کتاب «الفهرست لمشاهیر علماء زنجان»، این شیخ جنجالی را چنین وصف کرده است:«یُعرَف بالعلم و الفضل و یُنکَر بالعمل» ؛ یعنی از نظر دانش و فضل شناخته شده بود ولی از نظر عملی فردی بدنام بود.» (۳)

 

عکس منسوب به صحنه اعدام شیخ فضل الله در میدان توپخانه تهران

خاندان شیخ این عکس را جعلی می دانند (کتاب سرّ دار، ۵۹)

امام خمینی نیز که پیشتر درباره دوستی دیرینه اش با مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی (از علمای مدافع آخوند ملاقربانعلی و مخالف شیخ ابراهیم) نوشته بودم، اگرچه در نیمه دوم ده سال رهبری خود سخنی از مرحوم شیخ فضل الله نوری نگفت(۴)، ولی در سال های نخست پس از انقلاب دو بار بدون نام بردن از شیخ ابراهیم زنجانی درباره وی موضع گیری کرد و از جمله چنین گفت: «شما می‌دانید که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه بیشتر است‌.» (۵)

ایشان چند سال بعد نیز با اشاره به سکوت علمای نجف در قضیه اعدام شیخ فضل الله گفت:« حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل‌الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن در نیامد. این جوّی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل‌الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم ‌کردند، و او را آوردند به وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند و کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت و مردم‌ هم غفلت داشتند از این عمل. حتی علما هم غفلت داشتند.» (۶)

بی گمان اگر نقش مؤثر شیخ ابراهیم زنجانی در اعدام شیخ فضل الله نوری نبود اکنون راحت تر می شد درباره ویژگی های منحصر به فرد این روحانی زنجانی سخن گفت. اما افراط او در حمایت از آرمان های مشروطه خواهان تا جایی پیش رفت که از هیچ تلاشی برای حذف مخالفان و منتقدان مشروطه فروگذاری نکرد و به جز دادستانی دادگاه شیخ فضل الله، در تبعید مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی (مشهور به حجه الاسلام) و تخریب وجهه آیت الله شهید سید حسن مدرس نیز نقش مؤثری داشت. اگرچه می توان حدس زد که فضای منفی موجود میان بزرگان شیعه علیه این سه فقیه نامدار در ترغیب شیخ ابراهیم و امثال او و گستاخ تر شدن آنان بی تأثیر نبود که به حذف کامل شیخ فضل الله و شهید مدرس و تبعید تحقیرآمیز مرحوم ملا قربانعلی زنجانی انجامید. فضای منفی علیه این سه فقیه مبارز به گونه ای بود که حتی اعدام و تبعید آنها نیز چندان اعتراضی در میان مراجع تقلید وقت بر نیانگیخت. علمای نجف در عصر مشروطه اگرچه نسبت به فساد سیاسی روحانیون مشروطه خواهی چون سید حسن تقی زاده به دلیل تحریک مجاهدین تندرو به ترور مرحوم آیت الله سید عبدالله بهبهانی حکم دادند (۷)، اما هیچ ملامت آشکاری درباره شیخ ابراهیم زنجانی به دلیل حضور فعال در محکمه شیخ فضل الله ننوشته و نگفتند. هرچند خود شیخ ابراهیم نیز ترجیح داد که تا پایان عمر سخن چندانی درباره داستان اعدام شیخ فضل الله نگوید و حتی یک بار نیز نقش مؤثر خود در صدور حکم اعدام وی را تکذیب کرد و آن را به نیروهای مسلح مشروطه خواه (مجاهدین) نسبت داد. شیخ ابراهیم مدعی شد که مجاهدین تندروی مشروطه خواه قصد اعدام تعداد بیشتری از مخالفان مشروطه را داشتند که با اعمال نفوذ قدرت های خارجی همچون انگلیس موفق به تداوم روند اعدام ها نشدند. (۸) با این حال نمی توان منکر تندروی شیخ ابراهیم در روند محاکمه شیخ فضل الله شد. وی اگرچه تنها نقش دادستان و مدعی العموم را ایفا می کرد ولی به گفته شهود، برخوردهای بسیار تند و موهنی با مجتهد درجه اول پایتخت داشته است. (۹) البته شیخ ابراهیم تنها روحانی حاضر در محکمه شیخ نوری نبود. سید محمد امامزاده که پس از خلع برادر مشروطه ستیزش (سید ابوالقاسم امام جمعه) از سوی سران مشروطه خواه به امامت جمعه پایتخت منصوب شده بود جناح آیت الله سید محمد طباطبایی را نمایندگی می کرد. همانگونه که شیخ ابراهیم نیز دیدگاه های آیت الله سید عبدالله بهبهانی را در محکمه اعمال می نمود. (۱۰)

 

فقهای پایتخت در عصر مشروطه: ۲- سید ابوالقاسم امام جمعه تهران ۳- سید محمد طباطبایی ۴- شیخ فضل الله نوری

شیخ ابراهیم پس از نقش آفرینی فعال در اعدام شیخ نوری، به وکالت مجلس شورای ملی بسنده کرد (۱۱) و البته حضور پرشوری در فعالیت های حزب تندروی دموکرات ایران داشت. وی بعدها به ریاست اوقاف ایران رسید و در آنجا نیز اقداماتی ساختارشکنانه داشت که موجب اعتراض گروهی از علما شد. اما سایه سنگین اعدام شیخ فضل الله او را هیچ گاه رها نکرد و عملا به عنصری گوشه گیر و حاشیه نشین مبدل شد. اگرچه دیگر علمای زنجانی نیز در طول حیات دیرپای حوزه علمیه این شهر، همواره ترجیح داده اند که در حاشیه و سکوت، روزگار بگذرانند. سال های پایانی عمر ۸۱ ساله شیخ ابراهیم به نویسندگی گذشت. او سرانجام در دهم آذر ۱۳۱۳ شمسی برابر با ۲۳ شعبان ۱۳۵۳ قمری در تهران درگذشت.

آخوند احساساتی و عاشق!

انتشار خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی در سال ۱۳۷۹ اگرچه واکنش های تند مخالفان وی را در برداشت و منجر به توقیف این کتاب شد، ولی بهانه خوبی شد تا بار دیگر درباره وی گفته و نوشته شود. حجه الاسلام علی ابوالحسنی (منذر) که در اوایل انقلاب با نگارش کتابی به نام «شهید مطهری؛ افشاگر توطئه»، یادداشت های خصوصی و تند استاد مطهری علیه دکتر شریعتی را منتشر کرد، از مهم ترین نویسندگان مخالفت شیخ ابراهیم زنجانی شمرده می شود که با نگارش کتب متعددی در دفاع از شیخ فضل الله نوری و آخوند ملاقربانعلی زنجانی (دو چهره شاخص مشروعه خواه) نقش مهمی در روشن شدن زوایای تاریک مشروطه خواهی و مشروعه خواهی روحانیون عصر قاجار داشته است.

با این حال پژوهش مبسوط ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» با وجود آنکه همچون دیگر آثار وی نشان از همت والای مؤلف برای گردآوری اسناد گوناگون کتبی و شفاهی دارد، ولی دارای ایرادهای اساسی و علمی است که امیدوارم بتوانم در فرصت دیگری به طور مفصل به آنها بپردازم. مثلا در چند جای کتاب، وی از منابعی چون خواب (ص ۲۱)، طالع بینی و کف بینی (ص ۲۱) و قیافه شناسی یک فقیه در دوره نوجوانی اش (صص ۳۱۵ و ۳۱۸) برای اثبات فسق و انحراف باطنی شیخ ابراهیم بهره برده و حتی از تمسخر (صص ۱۴۵ و ۲۵۹) و بهره گیری از مشکلات خانوادگی شیخ (ص ۳۴) برای کوبیدن وی فروگذاری نکرده و بدین گونه تحقیق خود را در موارد متعددی به ابتذال کشانده است. علاوه بر آنکه پژوهش وی اساسا با پیش فرض منحرف بودن شیخ ابراهیم در طول زندگی اش آغاز شده و با تلاش همه جانبه برای اثبات همین پیش فرض خاتمه یافته است. وجود پاره ای تناقض ها و وارونه نمایی ها در این کتاب به سستی برخی شواهد و دلایل وی برای اثبات انحراف فکری و اخلاقی شیخ ابراهیم منجر شده است که نقد آنها مجال دیگری می طلبد.

 

شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران

ابوالحسن خان فروغی و پسرش محمد علی فروغی به همراه ارباب کیخسرو شاهرخ در عکس دیده می شوند

خاطرات شیخ ابراهیم که در اواخر عمر وی نوشته شده، از آغاز زندگی وی تا زمان امضای فرمان مشروطه و عزیمت وی از زنجان به تهران برای شرکت در نخستین دوره مجلس شورای ملی را دربرمی گیرد. اگر از خودستایی ها و اظهار فضل های متعدد شیخ ابراهیم در جای جای خاطراتش بگذریم، وی نکته های جالب و غیرمتعارفی از عرصه خصوصی زندگی خود را نوشته که در بین ایرانی ها و به ویژه روحانیون، امری بسیار نادر، غیر رایج و حتی ناپسند و نکوهیده بوده است. وی در صفحه ۱۳ کتاب نوشته است:

«من اهل محبت خلق شده ام. بی محبت زندگانی نتوانم کرد و تاکنون نکرده ام … چه محبتی مادر به من و من به مادر داشتم! … بعد در همان سن اول جوانی، هنوز شاید بالغ نشده، یک عشق به یک دختر عموی بی اندازه خوشگل اهل محبت پیدا کردم. به واسطه بزرگی او از من و موانع زیادی، همان عشق که قطعا در دل او هم بود و ما را اغلب در تمام مواقع فرصت، به مصاحبت و نگاه و دیدار همدیگر وا می داشت یک عشق اولی است که تعجب از عالم عشق می کنم. بی مبالغه می گویم یادگار بماند.»

شیخ آنگاه با اشاره به همسر اولش که پس از ۱۸ سال زندگی مشترک درگذشت و همسر دومش و فرزندان متعددی که از این دو همسرش به دنیا آورده و با اشاره به کهولت سن خود و نخستین معشوقه اش ادامه می دهد:«هنوز اثر آن عشق در دل من و او هست و نمی دانم این چه عالمی است …» با این حال این عشق نافرجام و دیرپا سبب نشده که شیخ در حق همسر اولش بی انصافی کند. او با صراحت حیرت انگیزی به شرح لحظات پایانی عمر همسر اولش می پردازد و در صفحه ۱۵۳ کتاب می گوید:

«آه! چه آتشی به دل و جان من می زد. من هر قدر می توانستم از او دور نمی شدم. آه! غیر از این دردی نداشت: آقاجان! آقاجان! آقاجان! و اشک می ریخت و من اشک می ریختم… نمی دانم چه بلایی بود سه دفعه قی عارض شد و طشت آوردند. طشت پر از خون شد … لکن تا آخر نفس، هوش زائل نشده هی می گفت: آقاجان! یک پیشانی مانند مرمر و زلفی مانند مشک و عنبر و چشم هایی مانند آهو داشت. هرچند دماغ و لب ها متناسب آنها نبود و درشت بود. تا آخر عمر آن پیشانی مرمرین غرق عرق و چشم ها با حسرت به روی من نگاه می کرد. آه! … واقعا وفات این زن بی اندازه به من تأثیر کرد.اساسا میان زن و شوهر که هر دو بکر باشند، مرد، زن رسمی اول، آن دختر و دختر، شوهر رسمی اول، این پسر را ببیند یک نوع ربطی و الفتی و آمیزشی می باشد که فقط در یک عمر، یک دفعه است و انقطاع ندارد. » جالب اینجاست که شیخ در صفحات ۷۹ و ۱۷۴ کتاب از برابری زنان و مردان در اسلام سخن گفته و خواهان حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی شده است.

پس از مرگ نخستین همسر شیخ که از اهالی روستای او (سرخه دیزج زنجان) بود، بزرگان زنجان دست به کار می شوند و بلافاصله یکی از دختران اعیان و اشراف زنجان را برای این روحانی میانسال و متنفذ شهر انتخاب می کنند. شیخ ضمن مقایسه میان همسر اول و دومش می گوید: « آن زن مرحومه ی با اخلاق خوب، دهاتی بود. این خانه داری و اداره کردن و ترتیبات را نمی دانست اما مطیعه بود. اما این زن بسیار کاردان است و عفیفه و بلندمقام. لکن به یک مرض مبتلاست که آن وسواس است و در خانواده او ارثی است  و یک بلای بزرگی است که اخلاق او را تند کرده … » – ص ۱۵۵ خاطرات –

شیخ ابراهیم در صفحه ۱۵۸ کتاب نیز شرح حال سرشار از احساسی از مرگ پسر خردسالش حسن می آورد. حسن که یادگار همسر نخست شیخ بوده، چند ماه بعد از مرگ مادر، دچار تب شدید و خون دماغ می شود و در دستان پدر جان می دهد. شیخ در وصف آن لحظات نوشته است:«بیچاره غرق خون شده تا ظهر از پا درآمد. عصر در آغوشم با حسرت جان سپرد. چه آتشی در دلم افروخت که مرا سوخت. بی مبالغه تا چندین سال اکثر اوقات صبح و وقت فراغت دلم می سوخت و اشکم می ریخت و بی اختیار اشعاری در این مصیبت و یاد مادرش می سرودم … » چنین بخش هایی در کتاب آنقدر اثرگذار است که گویی نویسنده و ابراز کننده این احساسات، اصلا نمی شود خواهان حکم اعدام شیخ فضل الله بوده باشد.

شیخی که مخفیانه روزنامه می خواند و رمان می نوشت

شیخ در خاطرات خود نکته های مهمی درباره اوضاع حوزه علمیه و شهر نجف نوشته و البته نقدهای گزنده و گاه موهن خود را نیز به ساختار حوزه های علمیه و سازمان روحانیت در جای جای کتاب آورده است. نکته جالب اینجاست که با وجود رادیکال بودن شیخ ابراهیم و همراهی وی با مشروطه خواهان تندرویی چون تقی زاده و حزب دموکرات ایران و نیز عضویت وی در برخی لژهای فراماسونری (۱۲)، در آثار وی تنها شیخ فضل الله نوری، ملا قربانعلی زنجانی و شهید سید حسن مدرس آماج حملات تند و موهن قرار گرفته اند و بزرگان حوزه نجف که استادان شیخ ابراهیم در دوره تحصیل وی در عراق بوده اند همواره با احترام نام برده شده اند. از جمله در صفحه ۲۶ کتاب از آخوند خراسانی به عنوان فقیهی بافطانت، باهوش، خوش بیان، عمیق، محقق، عارف و امین نام برده است. زنجانی هنگام وصف درس میرزا حبیب الله رشتی از کش دار شدن برخی مباحث اصول فقه در دروس استادان نالیده و آن را مایه اتلاف عمر و وقت طلبه های جوان دانسته است. به گفته شیخ در سال های سلطنت ناصرالدین شاه در نجف، حدود هفت هشت هزار طلبه مشغول تحصیل و تدریس در نجف بوده اند. (صفحه ۹۳) شیخ درباره دلایل تندروی خود در حمله به ساختار روحانیت اینگونه توجیه می آورد: «… اینکه بگویند از اسلام مُعرِض هستی خدا می داند این دلسوزی ها و حقیقت گویی ها از شدت غیرت به اسلام و شدت اعتقاد به اسلام حقیقی است. اما اینکه بی اعتقاد به اوضاع بازیگری هستم؛ بلی. زیرا درست به اساس اسلام غور کرده این بازی ها مخالف اسلام، بلکه پامالی اسلام می دانم.» (صفحه ۹۴)

او پس از پایان تحصیل در نجف به دلیل آنچه که بی نیازی از ادامه حضور در دروس حوزه به دلیل کسب قوه اجتهاد و نیز ناسازگای با آب و هوای نجف بیان کرده، به روستای خود در نزدیکی سلطانیه زنجان برمی گردد و پس از مدت کوتاهی عازم شهر زنجان می شود و در مسجد و مدرسه نصرالله خان (محل کنونی حوزه علمیه زنجان و مدرسه علمیه امام صادق (ع) این شهر) مستقر می شود. او در خاطراتش به این نکته فخر کرده که همواره در سخنرانی ها و منبرها سعی در زدودن خرافات از دیانت عوام داشته (صفحه ۱۵۶) و از خطبه های نهج البلاغه بسیار کمک می گرفته است. (صفحه ۱۰۹) او همچنین گفته که عزاداری در ایام فاطمیه اول را وی در زنجان مرسوم کرده است. (صفحه ۱۰۷) زنجانی در عین اشتغال به تدریس طلاب و منبر، از مطالعه نشریات و کتب روز هم غافل نمی ماند (صفحه ۱۴۸) و معتقد است:«معلوم است اطلاع و آگاهی از دنیا خصوصا از وضع فرنگستان اولین کفر است. زیرا هم شاه و اعیان و هم … آدم فریبان نمی خواهند مردم چیزی بدانند.» (صفحه ۱۲۴)

شیخ البته در کنار منش روشنفکرانه خود از وظایف حوزوی اش غفلت نمی کند و ۱۲ سال پیش از صدور فرمان مشروطه، در مناظره ای نفس گیر با یک بهائی فعال به نام ورقاء، او را به سختی شکست می دهد و در نتیجه وی به تهران تبعید و در زندان می میرد. مرگ ورقا در زندان منجر به صدور حکم قتل شیخ ابراهیم از سوی برخی بهائیان ایران  می شود که البته نافرجام می ماند. وی از صفحه ۱۳۳ کتاب خاطراتش شرح مفصلی از این مناظره علنی و سه ساعته را که نیمه شب یکی از لیالی رمضان ۱۳۱۲ در دارالحکومه و در جمع عده ای از مردم و بزرگان زنجان رخ داده، ارائه کرده است. او پس از این موفقیت، کتابی علیه بهائیت به نام «رجم الدجّال» نوشت. او معتقد بود که نباید آگاهی بر کتب بهائی ها و بابی ها ممنوع و تحریم شود تا مردم از خرافات آنها مطلع شوند و گمان نکنند که چون پرمعنی و اثرگذار هستند خواندنشان حرام اعلام شده است. (صفحه ۱۴۸)

شیخ از سال ۱۳۱۳ قمری که ۴۱ ساله بوده است با مطالعه روزنامه حبل المتین چاپ کلکته و روزنامه پرورش چاپ مصر روند تازه ای را در عمر خویش آغاز می کند و از طریق میرزا علی اصغر خان، حاجی مشیر الممالک وزیر و میرزا هاشم خان (سه تن از بزرگان زنجان) با رمان های غربی همچون سه تفنگدار، کنت مونت کریستو و نیز کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیگ آشنا شده و مخفیانه آنها را مطالعه می کرد. او شیفته این رمان ها شد و سعی کرد آرمان ها، باورها و حتی خاطرات سیاسی خود را در قالب نوشته هایی رمان گونه درآورد و به افرادی که اعتماد داشت عرضه کند تا بخوانند و بهره ببرند. آثاری چون رؤیای صادقه، شهریار هوشمند، مکالمات نورالانوار و شراره استبداد را می توان رمان گونه هایی دانست که زنجانی در مقاطع گوناگون عمرش در راستای بیان هنرمندانه آرای سیاسی خود نگاشته است.

 

شیخ ابراهیم زنجانی به علوم تجربی مدرن علاقه زیادی داشت

 

علاقه زنجانی به علوم تجربی مدرن که در فصل پنجم خاطراتش نیز پیداست، منجر به نگارش آثاری چون النقش فی الحجر (در علم شیمی)، درباب نور و حرارت (در علم فیزیک) و علم هیأت و قرآن (کتابی منحصربه فرد در تطبیق آیات قرآن بر قوانین علم هیأت قدیم و جدید) شده است. وی مخفیانه به تعلیم فیزیک در زنجان می پرداخته است (صفحه ۱۹۵). او البته آثار حوزوی نیز از خود بر جای گذاشته که می توان به دوره تقریرات دروس آخوند خراسانی، میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا خلیل تهرانی و نیز ترجمه فارسی کتاب منیه المرید شهید ثانی اشاره کرد. اما این کتاب ها یا در دسترس نیست و یا هنوز منتشر نشده است.

شیخ ابراهیم زنجانی که معتقد بود «اسلام واقعا یک قدم بزرگ در تکامل بشریت بوده» (صفحه ۲۴۱) و رسالت خود را تبیین اسلام حقیقی تعریف کرده بود (صفحه ۹۴) نه تنها نتوانست با توده های مذهبی زمانه خود ارتباط برقرار کند بلکه گفتار تند و گزنده و رفتار افراطی و تابوشکنانه اش کار را به جایی رساند که او را «فرنگی مآب» نامیده  و نزدیک بود حکم تکفیرش را هم بدهند (صفحه ۱۸۶). برخی عالمان همشهری اش او را در سطح کسروی و تقی زاده نشاندند و قائل به فساد اخلاقی و اعتقادی این روحانی صاحب نام شدند. او در خاموشی و انزوا درگذشت و هم در زادگاهش و هم در اقامتگاهش در پایتخت، کمتر کسی از او نام نیک برد. شاید به راستی او گرفتاری بدنامی ابدی بزرگ ترین اشتباه عمرش یعنی دخالت فعالانه در اعدام شیخ فضل الله نوری شد و خون این مجتهد اعلم تهران دامن گیر او شد. پیرمرد روستایی نجف رفته و عنصر جنجالی و فعال تاریخ معاصر، در سال های پایانی عمر انواع طعنه ها و کنایه ها را در محافل مختلف تحمل می کرد و قدرت چندانی برای دفاع از خود نداشت. (۱۳)

 

پاورقی ها

۱-      به نقل از شرح زندگانی دانشمندان زنگان، نوشته کریم نیرومند، ص ۶۵

۲-      سیاست نامه خراسانی، محسن کدیور، ص ۱۷۰ به نقل از تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲، ص ۱۳۲ – البته مخالفان شیخ ابراهیم زنجانی معتقدند که این نامه یا متعلق به آخوند خراسانی نیست و یا درباره فرد دیگری نوشته شده است. علی ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» صفحاتی را به این نامه آخوند اختصاص داده و مخاطب آن را میرزا یحیی امام جمعه خویی قلمداد کرده است. نگاه کنید به صص ۸-۷۵ این کتاب.

۳-      به نقل از خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران، نوشته حجه الاسلام دکتر ابوالفضل شکوری، ص ۴۱۳

۴-      توجه به چنین نکاتی در رمزیابی تطور اندیشه سیاسی امام خمینی بسیار کلیدی است. مثلا امام خمینی در هیچ سخنرانی، نامه و پیامی از مرحوم نواب صفوی نام نبرده و طبعا هیچ تمجید علنی نکرده است. این نکته می تواند در راستای همراهی و همفکری ایشان با راهبرد مدیریتی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و نیز مخالفت بنیادین با مبارزات مسلحانه ارزیابی شود.

۵-      صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۱۰۲

۶-      همان، ج ۱۸، ص ۲۴۸

۷-      سیاست نامه خراسانی، ص ۲۵۷، علمای بزرگ نجف ۱۲ روز پس از ترور بهبهانی در نامه شدید اللحنی خواهان اخراج تقی زاده از مجلس شدند. این واکنش آنقدر سریع و تند بود که برخی از آن، برداشت تکفیر تقی زاده را کردند که آخوند خراسانی در نامه های جداگانه ای تکفیر تقی زاده را تکذیب نمود. (بنگرید به سیاست نامه خراسانی، ص ۲۷۰)

۸-      مشابه چنین سیاستی را قدرت های خارجی در جریان محاکمه سران رژیم صدام نیز اعمال کردند که منجر به روند بسیار محتاطانه محاکمات شد.

۹-      بنگرید به گزارش شمس الدین تندرکیا نوه پسری شیخ فضل الله و فرزند مرحوم میرزا هادی نوری که سال ۱۳۸۰ از سوی «کتاب صبح» در کتابی با عنوان «سرّ دار» تجدید چاپ شد.

۱۰-  روزشمار تاریخ ایران، نوشته دکتر باقر عاقلی، ج۱، ص ۶۵

۱۱-  شیخ ابراهیم در دوره اول مجلس شورای ملی نماینده طلاب و وعاظ بود. دوره دوم را از تبریز وکیل شد و در ادوار سوم و چهارم نیز وکیل همشهری های زنجانی خود شد. (باقرعاقلی، روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص ۶۵)

۱۲-  غلامحسین میرزاصالح در صفحه سیزده مقدمه ۱۵ صفحه ای که گویا برای تلطیف کتاب و تسهیل در گرفتن جواز انتشار خاطرات شیخ نگاشته، ضمن توجیه عضویت شیخ در لژهای فراماسونری گفته است که برخی رجال عصر قاجار برای ترویج بیداری و عزم بر اصلاح امور به عضویت در این لژها در می آمدند. حضور سید جمال الدین اسدآبادی و محمد مصدق در این لژها را می توان از شواهد این فرضیه برشمرد. میرزاصالح همچنین در تلطیف نقدهای تند و موهن شیخ ابراهیم بر سازمان روحانیت به نقدهای آقانجفی قوچانی، شهید مطهری و دکتر شریعتی اشاره کرده است.

۱۳-  بنگرید به بخش هفتم کتاب علی ابوالحسنی

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

40 پاسخ به نخستین آخوند رمان نویس

  1. شهره می‌گوید:

    جناب تورجان عزیز باسلام میشه یک کمک به من کنید
    یک وبلاگ به نام فریادروزها که اتفاقا نویسنده ان یک طلبه بود

    مطالب این وبلاگ مانند وبلاگ شما خواندنی بود اما متاسفانه از بعد از انتخابات دیگه نمیتونم از ان استفاده کنیم ایا شما به این وبلاگ اشنایی دارید واگه دارید میشه من را هم راهنمایی کنید
    ممنونم

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۸۹ ۵:۴۲ ب.ظ:

    سلام
    ایشون دیگه مدت هاست نمی نویسه و وبلاگش رو پاک کرده

    [پاسخ]

    من پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۶:۰۳ ب.ظ:

    سلام.یک سری به این وبلاگ دوست ما بزن.فعلا تازه کاره ولی خوب کارش رو بلده. هر سوال و شبهه ی شرعی و دینی داشتی ازش بپرس…www.dinyolu.blogfa.com

    [پاسخ]

  2. بهار می‌گوید:

    با سلام
    مطلب درج شده بسیار بکر و جالب بود
    کتاب خاطرات این شیخ در حال حاظر در دسترس هست؟ اگه هست چه جوری می شه تهیه اش کرد؟

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۴ام, ۱۳۸۹ ۷:۰۵ ب.ظ:

    کتاب جمع آوری شده ولی توی بعضی کتابفروشی ها می شه پیداش کرد. نشر کویر چاپش کرده

    [پاسخ]

  3. ام نخعی فر می‌گوید:

    با درود
    مطلب مثل همیشه خواندنی و پر از چیزهای نو بود
    اما در مورد شیخ فضل الله نوری شنیده میشه که ایشون به این دلیل اعدام شد که طرفدار محمد علی شاه بود نه مشروطه مشروعه که البته به عقل هم میچسبه
    دلیلش هم اینه که به حکم عقل ایشون نباید در درگیری بین مشروطه خواهان و محمدعلی شاه طرف مشروطه خواهان رو نگیره ( ببینید من فرض رو بر این میزارم که ایشون نه طرفدار محمد علی شاه بلکه مخالف مشروطه خواهان بوده )
    در نتیجه چیزی که اعدام ایشون رو کاملا موجه جلوه میده اینه که در اون دوران سخت مبارزه با استبداد ؛ زمانی که هنوز مشروطه ای بوجود نیومده چطور ایشون طرفدار مشروطه مشروعه بوده
    خوب البته همه اینها که گفتم سئوالات من بود نه اعتقادات من ، لطفا شما من رو روشن کنید

    [پاسخ]

  4. امین می‌گوید:

    این جمله‌تان را به قصد «تلطیف» نوشته‌اید یا جدی است؟

    هشاید به راستی او گرفتاری بدنامی ابدی بزرگ ترین اشتباه عمرش یعنی دخالت فعالانه در اعدام شیخ فضل الله نوری شد و خون این مجتهد اعلم تهران دامن گیر او شد.»

    گذشته از اشتباه جزئی تایپی اگر درست به یاد بیاورم آخوند خراسانی و یک مجتهد دیگر (مازندرانی؟) در حکم به قتل شیخ فضل الله نوری «دخالت فعالانه» داشتند. در ضمن خون مشروطه‌خواهانی چون ملک‌المتکلمین و دیگر کشتگان استبداد صغیر به گردن‌اش بود و همکاری فعالانه با شاه مستبد و خون‌ریز و وابسته به بیگانه (روسیه) برای این شیخ بدنام تاریخ ثابت شده است.. بخشیدن‌اش بهتر می‌بود البته ولی مجازاتی برایش لازم می‌بود.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۰ ب.ظ:

    اولا علمای نجف فتوایی دال بر قتل شیخ فضل الله نداده اند. فقط فتوایی داده اند مبنی بر عدم جواز دخالت شیخ در امور کشور که آن هم از سوی مدافعان شیخ با ذکر دلایلی مورد خدشه قرار گرفته. ولی شخصا فکر نمی کنم مجازات اعدام برای شیخ عادلانه بوده باشد. اگر جزای ایشان قتل بود چرا بسیاری از سرکرده های اصلی و عوامل کلیدی قتل مردم مورد تعقیب قرار نگرفتند؟ ثانیا بر شیخ که شخصا قاتل فردی نبوده که حکمش قتل باشد. فقط مباشر قتل قصاص می شود نه آمر. آمر اصلی محمد علی شاه بود که کسی کاری به کارش نداشت

    [پاسخ]

    امین پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۰ ب.ظ:

    بله موافق‌ام که اعدام برای شیخ فضل‌الله شاید عادلانه نبود. گویا می‌خواستند شاه‌کشی باب نشود و نوه به سرنوشت پدربزرگ دچار نشود که شیخ‌کشی باب شد. شیخ فضل‌الله از لحاظ تاثیر بی‌تردید بعد از محمد علی شاه نفر دوم … بود و تنها عامل مشروعیت یافتن آنان. همان‌قدراعدام شیخ فضل‌الله ناعادلانه بود که اعدام … بعد از انقلاب و جنگ داخلی معمولا این اتفاق‌ها پیش می‌آید اما بر خلاف گمان جلال آل احمد اعدام شدن هم … آبرو نخرید و …

    [پاسخ]

  5. محسن کمالیان می‌گوید:

    بسیار نقادانه، منصفانه و زیبا نوشتید. کلی مطلب یاد گرفتم. آفرین و دست مریزاد.

    [پاسخ]

  6. غرام خجیر می‌گوید:

    با سلام ممنون ازاین نوشته زیبا
    این مسأله که چرا نسبت به اعدام شیخ فضل الله نوری که از علمای طراز اول پایتخت بود اعتراضی از سوی علمای نجف که پیگیر اوضاع ایران بودند نشد همیشه ذهن منو به خودش مشغول کرده. اینکه در بیان علت گفته شود مطالب جور دیگری برای آنها انعکاس پیدا کرده بود مطلب دلچسبی نیست اکثر مراجعی که درزمینه مشروطه صاحب نظر بودند نمایندگانی در پایتخت داشتند که از طریق آنها در جریان ما وقع قرار میگرفتند. چطور آخوند دوازده روز بعد از ترور بهبهانی اعتراض خود را به مجلسیان اعلام میکند ولی در این مورد سکوت میکند؟. شما تصور میکنید علمای جلیل القدری نظیر آخوند در برابر هدر رفتن خون یک بیگناه بدون تحقیقات و بررسی کامل سکوت میکنند. مطلب بالاتر از آن چیزی است که ما میدانیم . باید در این زمینه تحقیقی کامل انجام داد تا زوایای تاریک این مسأله که در نوع خود با اهمیت است روشن شود. باز هم سپاسگزارم

    [پاسخ]

    عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۸ ق.ظ:

    عزیز من شیخ فضل الله بیگناه نبود، اگرچه من هم با اعدام ایشان موافق نیستم اما همکاری با محمد علی شاه و خیانت به مشروطه خواهان را نمی توان بیگناهی نام نهاد، اگر هم ایشان زنده می ماند که البته باید می ماند … آن همکاری با محمد علی شاه آدم کش و مباشرت در آدم کشی … پاک نمی شد! سعی کنیم خودمان هم در دام افراط و تفریط گرفتار نشویم، در اعتراض به اعدام ناعادلانه شیخ، نباید از او قدیس ساخت و منکر اشتباهات بسیار بزرگ او شد.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹ ق.ظ:

    اولا من شیخ قدیس نساختم و فقط گزارش دادم. ثانیا شیخ هیچ گونه مباشرتی در قتل مشروطه خواهان نداشته. ظاهرا شما «مباشرت» و «آمریت» را خلط کرده اید

    [پاسخ]

    عباس پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۸ ق.ظ:

    اگر هم قدیس نساخته باشید، گزاره‌های ارزشی که در نوشته‌تان به کار برده اید طوری همکاری در اعدام شیخ فضل‌الله را برای این بنده خدا اشتباه مهلک دانسته اید که انگار شیخ از اولیاء و زهاد بوده است. لحن نوشته کاملا گویاست دوست عزیزم… ضمنا مرادتان از جمله دوم را نفهمیدم اگر من کلمه مباشرت را به کار بردم و شما قبول ندارید، آیا مقصودتان این است که شیخ در قتل‌ها آمریت داشته است؟ و اگر آمریت داشته است، شما این آمریت را امر مذمومی نمی دانید؟ ضمنا اگر به آمریت هم معتقد نیستید، لطفا اندکی در رابطه همکاری‌های تنگاتنگ شیخ با محمد علی شاه توضیح بفرمایید تا ما بفهمیم بالاخره از چه لفظی میشه در این رابطه استفاده کرد. یک خواهشی هم از شما داشتم استاد، چون دستی بر آتش پژوهشگری هم دارید، لطف کنید یک خلاصه گویا از لوایح مشروعه خواهانی مثل شیخ فضل‌الله ارائه بدین، تا مخاطبانتون بهتر در رابطه با این آدم‌ها قضاوت کنن…

  7. محسن می‌گوید:

    هنوز تا آخر نخوانده ام. ولی در مورد همان اوایل مطلبتان بگویم که اتفاقا شهبازی یک تحقیق مفصل با عنوان “زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی” انجام داده که اگر یادم باشد بیش از یکصد صفحه بود.

    [پاسخ]

  8. ارادتمندالعلما می‌گوید:

    چند کتاب خوب در زمینه مشروطه و علما و نظرات علمای نجف و تهران و عکس العمل هاشون در مورد یکدیگر که جنجالی و خوب باشد میشه معرفی کنید . با نام انتشاراتی .؟

    [پاسخ]

  9. ا.و می‌گوید:

    سلام علیکم
    آیا کسروی وتقی زاده عالم اند یا بوده اند؟ آیا مورد شما از به کار بردن لفظ عالم عالم علم شرع است ؟آیا اینها همین آقا کم به اسلام خیانت کردند؟
    لطفا درمورد ماسونها وفرماسونری و ماسون بودن ایشون بفرمایید
    والسلام

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۹ ۹:۰۱ ب.ظ:

    کمی با دقت متن را بخوانید لطفا. گفته ام که او را در سطح کسروی و تقی زاده قرار دادند. مشخص است که از جهت دین ستیزی و غرب گرایی به هم تشبیه شده اند

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۰ ق.ظ:

    ممنون از پاسخ جناب عالی

    [پاسخ]

    محمد حسن پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۷:۲۴ ب.ظ:

    تا اون جایی که حقیر مطالعه داشتم تقی زاده جز علما محسوب میشد وتحصیلات حوزوی داشته بعدن چپ کرده اون وری شد

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۹:۵۱ ق.ظ:

    سلام علیکم،۱٫نظرت شما راجع به کسروی چیه؟۲٫تحصیلات حوزوی به خودی خود مهم نیست مهم ایستادن در تند باد اندیشه های مختلفه که ایشون دووم نیاورد.ازیاد نبریم که اوون موقع آخر تحصیلات حوزوی بود…

    [پاسخ]

  10. صادقی می‌گوید:

    سلام
    علی اقا بازهم مثل همیشه پربار و مفید. دستتون درد نکنه.
    اما این پسوند زنجانیش خیلی تو چشم ها! 😉

    [پاسخ]

  11. قائم مقام می‌گوید:

    با سلام و درود
    روز خبرنگار بر شما تهنیت باد

    صفار هرندی ، حمید رسایی ، سیدحسن خمینی رحیم پور ازغدی، علی مطهری ، احمدی نژاد ، کروبی و موسوی در یک تحیل ساده؟!

    در وبلاگ بخوانید

    [پاسخ]

  12. م.رضائی می‌گوید:

    سلام
    دختری هستم ۲۶ساله. شما ظاهرا از دین چیزایی می دونید که من نمی دونم.می خواستم اگه موافق باشید من سوالامو از شما بکنم و شما با دلایل منطقی منو قانع کنید.تا به حال یک روحانی نتونسته منو قانع کنه.البته اگر این گفتمان آنلاین باشه ممنون می شم.
    دو ساله زندگیم عوض شده و با وضعیت نابسامان جامعه اصلا دوست ندارم چیزایی که به سختی به من دادن از دست بدم.
    با سپاس
    یا حق

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۲:۱۲ ق.ظ:

    سلام. اگر سؤالی هست در خدمتیم. می توانید از بخش تماس با ما استفاده کنید

    [پاسخ]

  13. آسو می‌گوید:

    از یک طرف از روحانیون درباری که فقط مدح شاه میگفتند بد میگفتید از یک طرف از یک … که که پیشتاز امداد به محمد علی شاه … بود حمایت میکنید وای از این یک بام و ودو هوا
    شما هیچ اشاره ای به نظر شیخ نوری در مورد آموزش و تحصیل دختران نداشتید همین یک اشاره رو بکنید حق و باطل آشکار میشه

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۷ ب.ظ:

    دوست عزیز!
    فقط شیخ فضل الله نبود که آن زمان با این مسایل مخالفت می کرد. شهید مدرس هم سال ها بعد با رأی زنان و جمهوریت مخالف بود. باید تطور فکری علما را ببینید و یه طرفه قضاوت نکنید. حتی امام و مراجع دیگر هم سال ۴۱ با رأی زنان مخالف بودند. فراتر از آن، روحانی روشنفکری مثل مجتهد شبستری در همان سال ها علیه رأی زنان کتاب نوشت.
    ضمنا این پست درباره شیخ ابراهیم بود و نه شیخ فضل الله نوری.

    [پاسخ]

    محمد حسن پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۷:۲۸ ب.ظ:

    علی جان بحث شهید مدرس با شیخ فرق داره خودتم میدونی درسته مدرس با حق رای مخالف بود اما در زمانی که فقط دو تا کشور حق رای به زنان داده بودن !!!بعد مخالفت با حق رای زنان با مخالفت با اصل مشروطه شاید با تسامح از یک جنس باشن اما در یک سطح نیستن

    [پاسخ]

  14. nastaran raha می‌گوید:

    کاش درباره تحجر فکری که برخاسته از نوع نظام آموزشی – خانوادگی هر قشر از جامعه ماست هم بنویسید.
    تحجرهای برخاسته از باورهای دیرپای قشری – مسلکی (عنوانی بهتر نیافتم) که من …کم ندیده ام!
    آیا این تصور من است یا به واقع همچو مساله ای وجود دارد. مثلا خود شما تا چه حد خودتان را به عنوان یک طلبه شیعه که بر اساس نظریه “به روز کردن احکام” که وظیفه تان است ، عمل کرده اید یا تصور می کنید بتوانید شما و یا بزرگان عملی سازند.
    می دانم من هم در تحجر خود گرفتارم که شاید خود ندانم، اما تصور می کنم این مساله در حوزه بسیار بیشتر باشد.
    اصلا یک سوال ساده تر از اینکه به حوزه رفتید و درس خواندید راضی هستید یا اینکه احساس می کنید در دنیای مطالعه آزاد درباره این وادی بیشتر و پیش تر فرا می گرفتید؟
    طرح این مقوله ها از این بابت بود که تلاش داری رنگی نو به تصور ما از حوزه بدهی…
    ممنون

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۱ ب.ظ:

    نه تنها از طلبه شدنم پشیمان نیستم بلکه از روز ثبت نام در حوزه هم مطمئن ترم و اگر راهی جز این می رفتم ضرر می کردم. البته من درباره خودم نظر می دهم و کاری به دیگران ندارم.

    [پاسخ]

  15. آسو می‌گوید:

    حق رای با حق تحصیل فرق داره …

    [پاسخ]

  16. چغوک می‌گوید:

    شما که خیلی به مسائل تاریخی و روشنگری علاقه داری میتونی درباره ماجراها و شایعه ای که درباره آقای موسوی تبریزی هست و البته فراتر از شایعه است مطلب بنویسی. هرچی تو اینترنت گشتم پیدا نکردم.

    [پاسخ]

  17. MOHSEN HOSEINI می‌گوید:

    سلام جه جوری میشه کتاب را دانلود کرد؟

    [پاسخ]

  18. م.رضائی می‌گوید:

    سلام.
    من منتظرم جوابامو بدین.
    اگه نمی خواید جواب بدین به من بگین که برم سراغ یکی دیگه.ذهنم داره از بین می ره.عمر در حال گذره…
    ممنون
    یا حق

    [پاسخ]

  19. بازتاب: مرجعیت و شرایط مشروطه « تورجان

  20. بازتاب: اخلاق پیامبر اخلاق‌مدار « تورجان

  21. بازتاب: عشق سال‌های طلبگی « تورجان

  22. بازتاب: روحانیون سربه‌دار « تورجان

  23. بیات می‌گوید:

    سلام جناب فتحی
    زنجانی کتاب اصلی و کرم را نیز که یک داستان عاشقانه فولکلوریک آذربایجانی است به زبان ترکی گردآوری و بازنویسی کرده است. نسخه‌ای از آن را یکی از فضلای در کتابخانه‌اش داشت و برای چاپ آماده می کرد. شما در مورد این اثر شیخ چیزی شنیده‌اید؟

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۳ ق.ظ:

    سلام آقای بیات عزیز. از آقای دکتر عبدالله شهبازی شنیدم. از این کارها زیاد کرده ایشون

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *