درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، ۳۱ امرداد ۱۳۳۲

 

علی اشرف فتحی: پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ امرداد با مقاله ای که یک عضو شورای روابط خارجی امریکا به نام ری تکیه (ray takeyh) در روزنامه واشینگتن پست منتشر کرد و در برخی سایت های فارسی زبان انعکاس گسترده یافت، به حمله ای بی امان به روحانیت بدل شد و گفتگوی آقای بنی صدر نیز بر داغی مباحث افزود. آنگونه که در برگردان فارسی این مقاله آورده شده است، نویسنده از اینکه بیش از نیم قرن است که قدرت های غربی به عنوان عامل اصلی کودتا معرفی می شوند ناخشنود است. وی گفته است:« مسأله این است که در عالم واقعیت، نقش سازمان سیا در سقوط محمد مصدق ناچیز بود. واقعیت این است که بزرگترین نقش در سقوط مصدق را جامعه روحانیت ایران ایفا کرد و نبایستی به جمهوری اسلامی این اجازه داده شود تا گناه روحانیون را به راحتی پنهان کند.»

نویسنده در این مقاله که بیشتر به یک ادعانامه سیاسی و ژورنالیستی علیه حکومت فعلی ایران شبیه است تا یک پژوهش تاریخی و علمی، به بزرگواری! مقامات امریکایی اشاره کرده و می نویسد: «سیاستمداران امریکایی علاقه خاصی به قبول تقصیر و عذر خواهی برای بدرفتاری های قدیمی دارند. اما حقیقت این است که مسؤولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان ۱۹۵۳ در درجه اول بر گردن همان هایی است که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان ۲۰۰۹ نیز خفه کردند:‌ روحانیون. آنهایند که بایستی از مردم ایران عذر خواهی کنند.»

قبل از آنکه وارد بحث در مدعیات ری تکیه و آقای بنی صدر شویم، جا دارد به نمایندگی از همه کسانی که از ماجرای ۲۸ امرداد متضرر شدند از بزرگواری مقامات امریکایی تقدیر کنم که بعد از حدود نیم قرن و در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون تصمیم گرفتند یک عذرخواهی خشک و خالی بابت دخالت مؤثر در کودتای ۲۸ امرداد بکنند و همه ملت ستمدیده ما را شرمنده خود نمایند! هرچند نیم قرن بود که طبل رسوایی نقش امریکا و انگلیس در این واقعه به صدا درآمده بود ولی همین که مقامات نازنین امریکایی با وجود نقش ناچیزی که در آن کودتا به عهده داشتند از مردم ما عذرخواهی کردند جای بسی سپاس و تقدیر دارد! با رویه ای که این مقام نیمه رسمی امریکایی در پیش گرفته است بعید نیست که سی چهل سال بعد، امریکایی ها در کمال بی شرمی ادعا کنند که امریکا نقش ناچیزی در اشغال عراق داشت و بزرگ ترین مقصر این واقعه، آیت الله العظمی سیستانی و حوزه علمیه نجف بود!!؟

همانگونه که گفته شد مقاله ری تکیه بیشتر از آنکه یک اثر پژوهشی متکی بر شواهد و ادله تاریخی باشد به یک ادعانامه علیه دولت احمدی نژاد شبیه است و از همین رو فاقد هرگونه ارزش علمی است. این عضو شورای روابط خارجی امریکا حتی نمی دانسته که مرحوم آیت الله کاشانی در امرداد ۱۳۳۲  رییس مجلس نبوده است! کاشانی در دهم تیر ۱۳۳۲ با تلاش حامیان مرحوم دکتر مصدق از ریاست مجلس کنار گذاشته شد و مرحوم دکتر عبدالله معظمی از یاران مصدق به ریاست برگزیده شد و تا یک هفته قبل از کودتا که  مصدق با یک رفراندوم جنجالی و زیانبار، مجلس هفدهم را منحل کرد معظمی رییس مجلس بود. اما نویسنده بدون توجه به این واقعیت تاریخی، یکی از درخشان ترین فرازهای مقاله خود را به عنوان یک پژوهشگر مسایل ایران خلق کرده و با اشاره به شکست کودتای اول در روز ۲۵ امرداد می گوید:« بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتیبانی تلویحی خود را از آیت الله کاشانی که رییس مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند.»

گویا نویسنده نه از مسلمات تاریخ ایران اطلاعی دارد و نه از بدیهیات تاریخ حوزه و روحانیت. او حتی نمی داند که کاشانی در روزهای بحرانی امرداد ماه عملا در انزوا قرار گرفته بود و روابط سرد وی با مرجعیت قم نیز مزید بر علت شد تا نتواند رایزنی مؤثری به سود نهضت ملی انجام دهد و بر خلاف ادعای ری تکیه، روحانیون بلندپایه قم که در آن زمان تحت زعامت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عمل می کردند هیچ نقشی در آن روزهای بحرانی نداشتند. روابط تیره مرحوم کاشانی با حلقه حواریون مرحوم آیت الله بروجردی که در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۱ خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری و نیز صفحات ۳۴ الی ۳۶ و صفحه ۵۳ خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی بازتاب یافته است سبب شد که مرحوم کاشانی عملا در اواخر عمر دولت مصدق از سوی همه جناح ها ( مصدقی ها، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) نادیده گرفته شود. مرحوم حائری یزدی که فرزند مؤسس حوزه علمیه قم واز نزدیک ترین شاگردان مرحوم بروجردی بود در صفحه ۴۷ خاطرات خود درباره روابط تیره و سرد مرحوم کاشانی با مرجعیت قم گفته است:«یکی از جهاتی که آقای کاشانی رابطه اش با دکتر مصدق به هم خورد همین مسأله بود که دکتر مصدق جانبداری آقای بروجردی را می کرد و او (کاشانی) احساس می کرد که آقای بروجردی رقیب خودش است … آقای بروجردی و آقای کاشانی روابط خوبی نداشتند. خیلی روابطشان سرد بود.»

عمق این تیرگی به حدی بوده که مرحوم آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۰ خاطرات خود گفته که یک بار منزل آیت الله کاشانی را تنها به این دلیل ترک کرد که مبادا عکسی از وی در کنار آیت الله کاشانی گرفته شود و در بیت آیت الله العظمی بروجردی انعکاس منفی پیدا کند.

 

دیدار آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله کاشانی در مراسم چهلم آیت الله محمد تقی خوانساری در قم، مهر ۱۳۳۱

واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) در سال ۳۲ به حدی رسیده بود که امکان فروپاشی نهضت ملی بسیار محتمل به نظر می رسید و از همین رو فکر می کنم پذیرش صحت و اصالت نامه ۲۷ امرداد ۳۲ منسوب به آیت الله کاشانی که خطر کودتا و شکست نهضت را به دکتر مصدق اطلاع می دهد چندان دور از ذهن و مخالف واقعیت نیست. خطاهای استراتژیک هر سه چهره فعال (کاشانی، مصدق و نواب صفوی) و تحرکات حساسیت زای حزب توده در جامعه به شدت دینی آن روزگار به همراه کارشکنی های غربی ها کشور را آبستن یک کودتای کم هزینه برای شکست نهضت ملی کرده بود. شاید زمانی که رهبران نهضت و چهره های شاخص جبهه ملی از ترورهای فدائیان اسلام حمایت می کردند اصلا به این نمی اندیشیدند که نهضتی که با چند ترور پیش برود با عربده چند نفر از اراذل و اوباش در خیابان های تهران در نطفه خفه خواهد شد. ترورهای فدائیان اسلام اگرچه همچون کاتالیزوری عمل کرد و راه را برای تسریع در دستیابی به خواسته های مبارزین مهیا نمود اما مانع از حرکت طبیعی فرایند ائتلاف و همکاری نیروهای متضاد شد و خیلی زودتر از آنچه که تصور می شد به اختلافات خانمان سوز انجامید. مرحوم نواب صفوی زندانی حکومتی شد که برای استقرار آن جانفشانی کرده بود. وزیر خارجه پرشور مصدق (شهید دکتر سید حسین فاطمی) هدف ترور نافرجام فدائیان قرار گرفت. آیت الله کاشانی مبغوض مصدق و مصدقی ها شد و مصدق نیز در نظر بخش وسیعی از متدینین به نماد دین ستیزی و کمونیسم بدل شد.

شیطنت های توده ای ها کار دست مصدق داد و این باور را نزد اذهان جامعه دینداران ایجاد کرد که مصدق قصد دارد از طریق توده ای ها راه ناتمام رضاخان را تکمیل کند و با نابود کردن روحانیت، دین را از جامعه محو کند. امروز آشکار شده که توطئه های دربار و غربی ها نیز بر این ترس و بیم مذهبی ها افزوده بود. غربی ها برای بی اعتماد کردن مردم مذهبی و روحانیون به دولت مصدق، خطر توده ای ها را بزرگ نمایی می کردند. آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۹ خاطرات خود از بی اعتماد شدن قشر مذهبی جامعه به دولت مصدق به دلیل فعالیت شدید توده ای ها به سود مصدق یاد کرده است. به گفته آیت الله منتظری، دربار نیز نقش مهمی در بزرگ نمایی خطر توده ای ها نزد افکار روحانیت و متدینین برای ایجاد شکاف میان آنها با مصدق داشت. البته در این میان تندروی های برخی مطبوعات حامی مصدق از جمله نشریه متعلق به مرحوم دکتر فاطمی نیز بی اثر نبود و بی پروایی های این نشریات به روحانیت، فضا را بیش از پیش تیره و تار می کرد.

بر خلاف ادعای ری تکیه، بسیاری از مخالفین مذهبی مصدق از سکولار بودن او نگران نبودند. اگر سکولاریسم را به معنای تفکیک نهاد دین از دولت و سیاست بدانیم، باید توجه داشته باشیم که تنها مدافع حکومت اسلامی در آن روزگار، شهید نواب صفوی بود و کتابچه «راهنمای حقایق» را به همین منظور منتشر کرد و به دلیل پافشاری بر اجرای احکام اسلامی ماه ها زندانی حکومت مصدق شد. حتی آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی نیز ادعای حکومت اسلامی نداشتند و از همین رو مورد عتاب گاه و بیگاه فدائیان بودند. بنا به شهادت دکتر سید محمود کاشانی فرزند آیت الله کاشانی، پدرش با حرکت های انقلابی مخالف بوده و خواهان حفظ رژیم سلطنتی و عمل به قانون اساسی مشروطه بود. همچنین به گفته عبدخدایی (عضو فدائیان اسلام و عامل ترور ناکام دکتر فاطمی)، نواب صفوی به دلیل همین اختلاف مبنایی، عده ای از حامیان آیت الله کاشانی را از گروه خود اخراج کرد. بدین ترتیب فدائیان در جریان ۲۸ امرداد خود را کنار کشیدند و تنها بخشی از اطرافیان مرحوم آیت الله کاشانی همچون شمس قنات آبادی به یاری کودتاچی ها شتافتند. مصدق نیز با انحلال حساب نشده مجلس هفدهم در امرداد داغ ۳۲ و درست یک هفته قبل از کودتا، عملا راه فرار قانونی پیش پای شاه، ارتش و غربی ها گذاشت و از همین رو برخی پژوهشگران معتقد بوده اند که اساسا اطلاق صفت «کودتا» بر قضیه ۲۸ امرداد از نظر حقوقی و با توجه به قانون اساسی مشروطه درست نیست. چرا که به گفته امام خمینی در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام، مصدق با این کار عملا راه قانونی پیش پای شاه گذاشت که در غیاب مجلس، نخست وزیر جدیدی تعیین کند.

برای آیت الله کاشانی نیز موضوع استقلال ایران و خلع ید اجانب در درجه نخست اولویت بود و زمانی که از کامیابی مصدق ناامید شد ضمن سکوت در قبال کودتای ۲۸ امرداد، دو روز پس از کودتا زاهدی را به حضور پذیرفت و درباره ضرورت مقابله با باج خواهی انگلیسی در قضیه نفت به وی تذکر داد. آیت الله کاشانی همچنین ۴ ماه پس از کودتا که زمزمه های آشتی ایران و انگلیس قوت گرفته بود در یک کنفرانس مطبوعاتی به شدت با این امر مخالفت کرد و گفت اگر روابط ایران و انگلیس از سر گرفته شود عزای ملی اعلام خواهد کرد. کاشانی پس از آنکه مطمئن شد که دولت زاهدی قصد احقاق حقوق ملت در قضیه نفت را ندارد به رویارویی با حکومت برخاست و کارش به بازداشت و زندان هم کشید و تا مرز اعدام رفت. شهید نواب صفوی نیز پس از قضایای ۲۸ امرداد، تصمیم به همکاری با جناح مصدق گرفت و در دیداری که با مهندس بازرگان داشت و مهندس سحابی آن را روایت کرده است، آمادگی فدائیان اسلام را برای ترور زاهدی  اعلام کرد که با مخالفت بازرگان رو به رو شد.

بدین ترتیب همانگونه که ری تکیه به درستی اذعان کرده است، بحران اقتصادی ایران در سال ۱۹۵۳ میلادی و ناتوانی مصدق و در عین حال لجبازی او منجر به بریدن بخش مهمی از طبقه متوسط جامعه، متدینین، بازاری ها و سیاسیون از دولت ملی شد. واقعه تلخ کودتا آشی بود که همه جناح های داخلی و خارجی در پخت آن مشارکت داشتند و بر خلاف ادعای غیر علمی ری تکیه، نه روحانیت بزرگ ترین مقصر آن بود و نه بدون حمایت غربی ها چنین کودتایی به فرجام می رسید.

در میان روحانیون نیز تنها چهره شاخصی که آشکارا به حمایت از کودتا برخاست، مرحوم آیت الله سید محمد بهبهانی بود که از آزادیخواهان مؤثر صدر مشروطه و فرزند آیت الله سید سید عبدالله بهبهانی از رهبران دینی مشروطه بود. مرحوم سید محمد بهبهانی در ۲۶ تیر ۱۲۸۸ در کنار سید محمد امام جمعه تهران از معدود روحانیونی بود در قالب کمیسیون عالی مشروطه خواهان، اداره کشور را پس از عزل محمد علی شاه بر عهده گرفت. بهبهانی در طول عمر ۹۲ ساله خود یک مشروطه خواه تمام عیار بود و از همین رو با هرگونه تلاش برای براندازی رژیم مشروطه سلطنتی مبارزه می کرد. حضور فعال او در قضیه ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای خروج شاه از کشور و نیز حمایت بی دریغ وی از کودتای ۲۸ امرداد را نیز باید در همین راستا تحلیل کرد. اگرچه ترس از تسلط توده ای ها بر کشور نیز در جریان کودتا مزید بر علت شده بود. آنگونه که مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در صفحه ۴۸ خاطرات خود روایت کرده، مرحوم بهبهانی تلاش زیادی برای دخالت دادن آیت الله بروجردی در کودتای ۲۸ امرداد به عمل آورد و روز ۲۸ امرداد در ملاقاتی از مرحوم حائری خواست که برای جلوگیری از حاکمیت کمونیسم، نامه ای تأییدآمیز از آیت الله العظمی بروجردی بگیرد و برکناری مصدق را تسهیل کند که البته با مخالفت مرحوم حائری یزدی رو به رو شده بود.

اما آنچه که اخیرا  بنی صدر به نقل از یک منبع مجهول ادعا کرده که آیت الله بهبهانی، امام خمینی را نیز واسطه کرده تا چنین نامه تأییدآمیزی از مرجع اعلای شیعه در قم بگیرد و امام هم مبادرت به این کار کرده و البته با پاسخ منفی آیت الله بروجردی مواجه شده بود، چندان با واقعیات تاریخی نمی خواند. اگرچه مرحوم حائری  یزدی در صفحه ۹۰ کتاب خاطرات خود گفته که امام خمینی به عقل سیاسی آقای بهبهانی بیش از آقای کاشانی اعتقاد داشت، ولی دو دلیل و قرینه تاریخی وجود دارد که ادعای اخیر بنی صدر را دچار خدشه جدی می کند. نخست آنکه به شهادت بسیاری از روحانیون دهه ۲۰ و ۳۰ شمسی، روابط امام با آیت الله بروجردی به جز چند سال نخست مرجعیت ایشان، سرد و منقطع بود. مرحوم علی دوانی در صفحات ۳۰۷ تا ۳۱۰ کتابی که پیرامون زندگانی مرحوم آیت الله بروجردی نگاشته است، تصریح می کند که از سال ۱۳۲۸ رفت و آمد امام خمینی به بیت آیت الله بروجردی قطع شد و حتی امام در نماز جماعت مرحوم بروجردی شرکت نمی کرد (ص ۳۱۲ کتاب مرحوم دوانی). این مطلب با ادعای بعدی  بنی صدر نیز متضاد است. آنجا که می گوید:« بعد که آقای خمینی نسبت به آیت الله بروجردی در سال های بعد از کودتا سرد شد و کسی واسطه شد برای که این دو تا را با هم دوباره نزدیک کند، مروم بروجردی به آن واسطه گفته بود که این آقا آمده بود از من چنین فتوایی بگیرد.» در حالی که گفته شد روابط آقای بروجردی با امام، ۴ سال پیش از کودتا سرد و عملا قطع شده بود. مواضع بعدی امام درباره قضایای جنبش ملی شدن نفت نیز چندان همخوانی با ادعای بنی صدر ندارد. در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام تصریح شده که امام خمینی از تعلل مصدق در منقرض کردن سلطنت پس از خروج شاه از کشور در ۲۵ امرداد ۳۲ انتقاد کرده است.

آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه در اواخر عمر

 

منبع سومی که ادعای آقای بنی صدر را مخدوش می کند روایت مرحوم آیت الله ربانی شیرازی از دیدار مرحوم آیت الله بهبهانی با امام است که ظاهرا در تابستان ۱۳۴۱ شمسی و چند ماه پیش از اعتراض هماهنگ مرحوم بهبهانی با علمای قم به انقلاب سفید انجام شده است. در این روایت که بیست سال پیش (خرداد ۱۳۶۹) در صفحه ۲۹ شماره ۱۶۷ ماهنامه شاهد بانوان ( به مدیر مسؤولی مرحوم حجه الاسلام درچه ای و صاحب امتیازی مهدی کروبی رییس وقت بنیاد شهید) منتشر شده است، با اشاره به اینکه امام خمینی تابستان ها مدتی را در تهران می گذراندند، به درخواست آیت الله بهبهانی برای ملاقات با امام اشاره شده و آمده است:« آقای بهبهانی رو به امام خمینی کرد و اظهار داشت: فساد سرتاسر دربار را گرفته، این بچه اعتنایی به اسلام و روحانیت نمی کند. هر چه دلش می خواهد انجام می دهد. خواهرهایش آبروی ایران را برده اند. کم کم مقدسات را نادیده گرفته بهائیت را هم بر مردم مسلمان مسلط می کند.» به روایت آیت الله ربانی شیرازی در این دیدار که جعفر بهبهانی فرزند آیت الله بهبهانی و نماینده تهران در ادوار ۱۸ و ۲۰ مجلس شورای ملی نیز حضور داشته است، امام خمینی به مرحوم بهبهانی پاسخ می دهد:«تمام فرمایشان حضرت آقا را از اول تا آخر گوش دادم. ولی شما بودید که او را برگرداندید. آقازاده از طرف حضرتعالی از این مرد استقبال کرد. در ایام ۲۸ امرداد جعفرآقا با زاهدی ملاقات داشت. شاه رفته بود و شرش از سر این مملکت کوتاه شده بود. ولی اقدامات جعفرآقا از طرف جنابعالی و سایرین او را برگردانید. حال که او قدرت گرفته، امریکا به شدت از او حمایت می کند، ساواک و شهربانی را به جان مردم انداخته و ارتش بر اوضاع مسلط شده من چه می توانم بکنم؟» آقای بهبهانی که اشک در چشمش حلقه زده بود، آهی کشید و گفت:« خدایا! از سر تقصیراتم بگذر. ما به این پسر میدان دادیم …». آیت الله میرمحمد بهبهانی در آخرین ماه های حیات ۹۲ ساله خود به یکی از سران مخالفین حکومت بدل شد و رفراندوم فرمایشی بهمن ۱۳۴۱ را تحریم و در تظاهرات معترضین شرکت کرد.

امام خمینی و آیت الله کاشانی در مراسم چهلم مرحوم آیت الله خوانساری در قم، مهر ماه سال ۱۳۳۱

 

بدین ترتیب ادعای اخیر آقای بنی صدر نیز چندان پشتوانه تاریخی ندارد. البته گفتنی است که امام نسبت به عملکرد مرحوم کاشانی نیز منتقد بود و از جمله در گفتگویی که سال ۱۳۵۷ در پاریس با محمد حسنین هیکل داشت، نسبت به تاکتیک های سیاسی مرحوم کاشانی سخنان معترضانه ای بیان کرد. (صحیفه امام، ج ۵ ، ص ۲۶۸) همچنین هیچگاه موضعی له یا علیه شهید نواب صفوی در سخنان و پیام های خود بیان نکرد. بدین ترتیب می شود گفت که امام انتقاداتی جدی نسبت به رهبران جنبش ملی شدن نفت داشته اند و طبعا وارد نزاع ها به سود یک طرف نشدند و ادعای تلاش برای گرفتن فتوا از آیت الله بروجردی با توجه به چنین شواهدی، قابل قبول و مستند نیست.

 

در همین باره:

برگردان انگلیسی همین نوشته

ادعای واشینگتن پست درباره کودتای ۲۸ مرداد واقعیت ندارد

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

29 پاسخ به درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

  1. سید صدرالدین برقعی می‌گوید:

    چیزی که تو وبلاگ شما خیلی به چشم میاد اینه که مدام سعی دارید به هر مناسبتی یادی از اقای منتظری داشته باشید. فکر میکنم از نظر شما معیار تاریخ همین شیخی است که امام او را از قائم مقامی خود برکنار کرد. البته دوستان سبز معتقدند منتظری در اعتراض به کشتارهای سال ۶۷ که توسط امام خمینی انجام شد خودش استعفا داد و البته جرات نمیکنند که در داخل کشور به امام لقب قاتل بدهند چون به مصلحت نیست. مساله بعد این است که چه شده که از امریکا انتقاد میکنید. نمک اوباما و بوش را خوردن و نمکدان را شکستن خیلی نامردیه. امیدوارم این کامنت توسط حجت الاسلام سانسورچی سان سور نشود. اگر هم شد مهم نیست.

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹ ۱:۵۱ ب.ظ:

    کاملاً درست می‌فرمایند من پیکرهٔ متنی وبلاگ شما را بررسی کردم بسامد حروف «میم، ت و نون» که حروف آغازین نام ایشان است در مطالب شما بسیار بالاست.

    [پاسخ]

    محمد حسن پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹ ۴:۴۸ ب.ظ:

    برادرا به شقیقه چه ربطی!ایشون دارن در مورد یه مساله ی تاریخی صحبت میکنن که خب مرحوم منتظری هم جزیی از تاریخ ماست!یعنی شما میفرمایید چون امام یه جا به ایشون عتابی کردن اسمشون رو هم از تاریخ حذف کنیم و اشاره ای بهش نکنیم.یه کمی منصف باشید

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹ ۴:۵۸ ب.ظ:

    آقا محسن!
    «م-ت-ن=متن»

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹ ۹:۱۹ ب.ظ:

    اینا رو ول کنین خانم فرناز! هنوزم توی دفتر زیارتی کار می کنین و تو کار ثبت نام حجاج هستین؟ 😉

    [پاسخ]

  2. یک دوست می‌گوید:

    ۱٫”با رویه ای که این مقام نیمه رسمی امریکایی در پیش گرفته است بعید نیست که سی چهل سال بعد، امریکایی ها در کمال بی شرمی ادعا کنند که امریکا نقش ناچیزی در اشغال عراق داشت و بزرگ ترین مقصر این واقعه، آیت الله العظمی سیستانی و حوزه علمیه نجف بود!!؟”

    چه ربطی داره گودرز به شقایق؟ نقش سیستانی در اشغال عراق با نقش کاشانی در کودتا یکی است؟ در ضمن کودتای ۲۸ مرداد با حمله به صدام یکی است؟ خب عراقی ها خودشان عرضه نداشتند صدام را بردارند، و مجبور شدند به اشغال تن بدهند. ولی ما زمان مصدق داشتیم خودمان روی پایمان می ایستادیم که آمریکا کودتا کرد و کاشانی هم مخالفتی نکرد. بعدش هم رفت قشنگ در انتخابات مجلس شرکت کرد تا بشه نماینده ی محترم مجلس حکومت کودتا! خب به ما چه بعدش با زاهدی هم معامله ش نشد؟

    ۲٫ “فکر می کنم پذیرش صحت و اصالت نامه ۲۷ امرداد ۳۲ منسوب به آیت الله کاشانی که خطر کودتا و شکست نهضت را به دکتر مصدق اطلاع می دهد چندان دور از ذهن و مخالف واقعیت نیست”

    نه عزیزم فکر نکن. چون این طور که از خودت شنیدم کاشانی هم مثل فرزندش تا آخر کار منکر این بود که کودتایی شکل گرفته! و می گفت همه چیز قانونی بوده. و بالاخره معلوم نشد این که شاه اختیارات مسلم نخست وزیر را از او دریغ می کرد، غیرقانونی نبوده؟ خب دیگه بقول تو این هم “خطای استراتژیک” کاشانی بوده و نه خیانت!

    ۳٫ اول گفته ای: “شیطنت های توده ای ها کار دست مصدق داد و این باور را نزد اذهان جامعه دینداران ایجاد کرد که مصدق قصد دارد از طریق توده ای ها راه ناتمام رضاخان را تکمیل کند و با نابود کردن روحانیت، دین را از جامعه محو کند.” بعدش گفته ای: “امروز آشکار شده که توطئه های دربار و غربی ها نیز بر این ترس و بیم مذهبی ها افزوده بود”.

    بالاخره شیطنت توده یی ها بود که باعث بی اعتمادی مذهبی ها شد، یا توطئه ی غربی ها؟ شیطنت توده یی ها چی بود؟ اعلامیه های سازمان سیا را که به اسم حزب توده پخش شد می گویی؟ اگر سه عامل: ۱٫ شیطنت توده یی ها ۲٫ حساس بودن و کم تحمل بودن خود مذهبی ها ۳٫ توطئه ی غربی ها را در نظر بگیری، نقش اولی از همه کمرنگ تر است. تازه آن هم نقصیر مصدق نیست.

    ۴٫ “بدین ترتیب همانگونه که ری تکیه به درستی اذعان کرده است، بحران اقتصادی ایران در سال ۱۹۵۳ میلادی و ناتوانی مصدق و در عین حال لجبازی او منجر به بریدن بخش مهمی از طبقه متوسط جامعه، متدینین، بازاری ها و سیاسیون از دولت ملی شد.”

    این “ناتوانی مصدق” را دقیقاً نمی فهمم یعنی چه؟ کشوری که می خواسته استقلال پیدا کند، هیچ تولیدی هم نداشته، در فضای دوقطبی آن روز جهان معلوم است که راه سختی در پیش داشته است. مصدق که با تمام زیرکی و تسلط در کش و قوس های حقوقی و تشویق تولیدات داخلی و ایجاد امکان برای مشارکت عمومی و نشان دادن نبوغ اقتصادی توانست یک اقتصاد غیرنفتی را در روزهای تحریم نفت سرپا نگه دارد، ناتوان بود؟ اون وقت کی تواناست؟ یه دونه آدم توانا به من نشان بده. مصدق “پوست گردو” صادر می کرد ولی نمی گذاشت کمر اقتصاد کشور بشکند.

    [پاسخ]

  3. صادقی می‌گوید:

    سلام
    نویسنده کتاب نهضت خداپرستان سوسیالیست در کتابش ادعا کرده که بعد از ظهر روز کودتا شهید نواب صفوی تو یکی از مساجد تهران بر ضد مصدق و به نفع کودتا صحبت می کرده. گرچه مصدق ناجوانمردانه بیست ماه نواب رو زندان برد اما بعیده نواب بخواد برای به قدرت رسیدن شاه خودش رو به آب و اتیش بزنه.
    اما علی اقا شما منابع تاریخ معاصرت فقط محدود شده به خاطرات آیت الله منتظری و دکتر حائری. گویی هیچ کس دیگه اون موقع رو یادش نمی اد. مثلا هیچ وقت ندیدم از خاطرات اقای فلسفی حتی نام هم ببرید. گرچه می دونم هیچ مورخی نمی تونه کاملا ادعای بی طرفی داشته باشه اما این جانبداری از این دو نفر کاملا در نوشته های شما محسوسه.
    به هر حال نوشته جالبی بود موفق باشید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹ ۷:۰۳ ب.ظ:

    اولا برخی نوشته ها آنقدر سست هستند که برای رد آنها نیاز به اقامه دلایل و شواهد متعدد نیست
    ثانیا نوشته های وبلاگی با مقالات پژوهشی فرق دارد و طبعا نباید انتظاری که از یک مقاله تحقیقی داریم از یک پست وبلاگی داشته باشیم
    ثالثا خاطرات این دو فقیه فقید به دلیل دست اول بودن و صراحت کم نظیر، دربرگیرنده اطلاعاتی است که در کمتر منبع دیگر تاریخ حوزه یافت می شود

    [پاسخ]

  4. محسن می‌گوید:

    آقای تکیه که حرف مفت از خودش دروکرده بود ولی «کودتای انگلیسی-آمریکایی» هم فرافکنی است. آمریکا و انگلیس نقش داشتند ولی این که کودتا را خلاصه کنیم به یک چمدان پول از آن حرف‌هاست. یعنی چهار تا فاحشه و پنج تا چاقوکش ریختن تو خیابان و ملت نشست نگاهشان کرد. خودتان که این همه روضه خواندید در مورد اختلافات داخلی وحشتناک آن زمان کشور. تازه اختلاف توده‌ای‌ها با مصدق و جناح‌بندی‌های جبهه ملی را هم باید به آن اضافه کرد. وقتی تاریخ‌نگاران ما سرنگونی یک حکومت را با یک کیف پول ممکن بدانند خب آقای مصباح از چمدان پول صحبت می‌کند. چه‌طور از آمریکائی‌ها انتظار داریم نقششان را در بلایی که بر سر ما آمد (آوردند؟) بپذیرند ولی خودمان حاضر نیستیم نقش خودمان (یعنی پدران و مادران و اجدادمان) در بلایی که سرمان آمد (آوردیم/آوردند؟) بپذیریم.

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۲ ق.ظ:

    سلام علیکم
    باید گفت یک بار آمریکا نقش خودشو قبول کرده به نظرم وزیر خارجه کلینتون بود که از نظر عرف بین المللی مقامش از یک عضو شورای روابط خارجی امریکا بالاتره درسته اختلافات زیاد بوده واصلا ی عده زیادی تو اون حرکت قائل به خیزش انقلابی نبودن برای مثال آیت الله کاشانی رو که آقای فتحی آوردن من هم تو خاطرات محمود فروغی خوندم که مصدق هم به مشروطه سلطنتی معتقد بوده(اما از رفتار دکتر مصدق در بی دادگاه های رژیم پهلوی بر میاد که به اجرای اصیل ودرست قوانین اعتقاد داشتن) آیت العظمی بروجردی هم که به نظر نه اهل مصالحه با رژیم بودن نه اهل تایید من در طرف مقابل نواب و فداییان اسلام(+هیات های موتلفه) رو می بینم با رویکرد اسلامی و دکتر حسین فاطمی با رویکرد ملی
    والسلام

    [پاسخ]

  5. علی می‌گوید:

    امسال سایتهایی مثل بالاترین و رادیوفردا و بی بی سی حوادث ۲۸ مرداد رو در مقابل سکوت داخلی ها برای مردم روایت کردند. اول که سعی کردن القا کنند که کودتا کار روحانیت بوده،بعدش هم کم کم سعی کردن بگن اصلا کودتایی در کار نبوده، حرکت و قیام ملی بوده. ممنون از اینکه شما مثل مابقی داعیه داران حرکت در برابر استکبار جهانی دست روی دست نذاشتین و در مقابل این هجمه تحریف تاریخ فقط سکوت نکردین

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۶ ق.ظ:

    سلام علیکم
    البته باید گفت دکتر محمود فاطمی هم قائل به کودتا بودن این حرکت نیست

    [پاسخ]

  6. بازتاب: لینک‌های روز: پس از کودتا « بامدادی

  7. arash می‌گوید:

    واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم)

    از شما خیلی بعید بود. آیا حزب توده در آن زمان لا اقل از گروه نواب صفوی مطرح تر و با نفوذ تر نبود؟
    گاف بدی بود.چرا جوری می نویسید که انگار شما هم مانند نویسنده ی آن مقاله ی کذا، برایتان جانبداری از تاریخ مهمتر است. در هیچ نوشتار تاریخی به جز نوشتارهای روحانیون و دوستدارانشان نقش پررنگی برای نواب و گروهش تصویر نشده. چرا در نوشته ی شما انقدر نواب صفوی مهم محسوب می شود؟

    [پاسخ]

  8. arash می‌گوید:

    عذر می خوام که ادامه میدم ولی:
    یک لولویی درست شده بوده به اسم حزب توده:
    جبهه ملی ها می گند: حزب توده با مصدق بد بود
    آقای سحابی چند روز پیش فرمودند: حزب توده ی نامرد با کودتا مقابله نکرد
    آقایان علما می فرمایند: حزب توده طرفدار مصدق بود

    آقا این حزب توده همان کی بود کی بود من نبودم خودمان نیست؟ یک بدبخت زبان بسته ایست که دستش به جایی بند نیست، بشکنیم همه ی کاسه کوزه ها را سرش

    و نیز یک درخواست: سال گذشته آقای سحابی در مصاحبه با ضمیمه ی روزانه ی روزنامه ی اعتماد فرمودند در ۳ روز ۲۵ تا ۲۸ مرداد ایشان و ابوی گرامی شان و جناب بازرگان (( بیطرف )) بوده اند. متاسفانه بنده علی رغم علاقه ی بسیار آن شماره ی روزنامه را گم کرده ام . ممکن است لطفا از طریق دوستان روزنامه نگارتان آن مصاحبه را برای من پیدا کنید؟
    بسیار بسیار ممنون خواهم شد از این لطفی که در حق من می فرمایید (اگر بفرمایید)
    چون فکر می کنم حرف بسیار مهمی بود و کمک بسیار می کند در به دست آوردن تصویر واقعی از آن روزها
    خیلی ممنون

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۱ ق.ظ:

    سلام علیکم
    ۱٫حزب توده دارای طیف بندی های متعدد بوده باید ببینیم که کدام طیف حزب توده مطرح است
    ۲٫نواب + فداییان هم کم برای این حرکت زحمت نکشیدند
    ۳٫مراجعه کنید به کتاب نیم قرن خاطره وتجربه مهندس عزت الله سحابی در رابطه با نواب وباقی قضایا (حرفای جالبی داره)
    والسلام

    [پاسخ]

    arash پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید و پاسخ دادید:
    ۱٫ من همچنان معتقدم حزب توده هر چند طیف هم که داشته، گروهیه که هر کسی مشکلاتش رو میندازه گردنش. فراموش نکنید که این حزب (جدای از خائن یا خادم بودن) از دهه ی ۲۰ غیر قانونیه ( به جز ۳ سال در اول انقلاب ۵۸-۶۱) و از همه ی طیف های دیگه در این سال ها بی تریبون تر بوده و هرگز بهش اجازه ی جواب دادن داده نشده. لذا هر کسی از ایرادات خود فرار کرده و اونها رو گردن حزب توده انداخته. نکته ای که باعث شده من حساس بشم اینه که همه همنظرند که اونا بد بودند اما دلایل نه تنها متفاوت بلکه گاها متضاده. این من رو به شک می اندازه
    ۲٫ نکته در اینه که برعکس مصدق کاشانی جبهه ملی حزب توده ارتش و دربار، فداییان اسلام پایگاه اجتماعی خاصی نداشتند. گذشته از تعدادشون که بسیار محدود و معدود بوده، اونها نماینده ی هیچ طیف حاصی در جامعه نبودند و این باعث شده که یک نفر مثل نواب ثبات سیاسی نداشته باشه و بیشتر به نظر بیاد که بر اسا س هیجان، موج یا احساسات حرف می زنه. نمی گم کارهاشون در جامعه بازخوردی نداشته ، می گم (( جبهه ی استراتژیک مردمی )) نبوده اند.
    ۳٫ مجددا درخواست می کنم اگر دسترسی به اون مصاحبه ی مهندس سحابی دارید لطف کنید و منتشرش کنید. به نظرم حرف بسیار بسیار مهمیه.

    [پاسخ]

    ا.و پاسخ در تاريخ شهریور ۲ام, ۱۳۸۹ ۹:۱۵ ق.ظ:

    سلام علیکم
    در نوشتار شما چند نکته برای من جالب بود
    ۱٫چرا موضع خود رو در مورد خائن یا خادم بودن حزب توده معلوم نمی کنید؟
    ۲٫مفهوم جبهه استراتژیک مردمی برام خیلی گنگه؟
    ۳٫به هیچ وجه نمی تونم نظرات شما در رابطه با نواب رو قبول کنم واین نظرات رو کاملا غیر منصفانه میبینم
    ۴٫منظورتون رو از اون مصاحبه نفهمیدم من از یک کتاب نام بردم که خود آقای سحابی تالیف کردن
    والسلام

    arash پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۵۱ ب.ظ:

    علیکم السلام
    ۱٫ چرا معلوم کنم؟ وقتی که تا حالا فضایی نبوده که در اون اونها هم بشینند و نظراتشون رو آزادانه بگند، چه جوری در موردشون موضعی داشته ام که حالا بخوام اون رو معلوم کنم؟ اگر شما دسترسی به مطالب اونها دارید به ما هم بدید تا بخونیم مثل شما موضع بگیریم.ممنون می شم
    ۲٫ برای من هم گنگه. می دونید از کجا سر و کلش پیدا شد. از این نوشته ی شما:
    واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم)
    اگر جنبه ی شوخی داشته باشید ( که امیدوارم داشته باشید) می خوام ازتون درخواست کنم که جز روی منبر ، از عباراتی که برای خودتونم گنگه استفاده نکنید 😆
    ۳٫ من هم نظرات شما رو در باب نواب غیر منصفانه می دونم. این به اون در!!!
    به هر حال نمی شه انکار کرد که تاریخ را لا اقل تا مدتی فرد پیروز می نویسد. و فعلا اتوبانی در تهران به نام نواب صفویه. امیدوارم روزی که در باب نواب هم بشه قضاوت جامع تر و دقیق تری رو داشت ببینم. بینیم! همه ی ما

    arash پاسخ در تاريخ شهریور ۶ام, ۱۳۸۹ ۱:۵۰ ب.ظ:

    ۴٫ همراهان شاخص مصدق در برکشیدنش و نیز تا مقطع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ چنین افرادی بودند: کاشانی / مکی/ بقایی/ خلیل ملکی / حزب ایران
    در مرداد ۳۲ بین این جریان و مصدق شکاف ایجاد شده بود. حزب ایرن از همه کمتر، خلیل ملکی هم بینابینی
    از مچ گیری شما در پاسخ قبلی تان ترسیده ام لذا تاکید می کنم اصلا کاری ندارم که خطا از که بود و حق با که بود. صرفا می گویم یک عده همراه در مقطعی از هم جدا شده بودند. شاهد این مدعا هم اینکه مجلسی رو که این حضرات دور هم با سلام و صلوات افتتاح کردند مصدق ( چه درست چه غلط) منحل کرد و اون رو دشمن خودش می دونست. تا اینجا قبول؟
    وسط این دعوا یکهو سپهبد زاهدی و شاه جوان بخت سر و کله شون اون وسط پیدا می شه و میزنن کاسه کوزه رو جمع می کنند
    از فردا آقایان جبهه ی ملی میفهمند که چه کلاهی سرشون رفته و دوباره می شند مصدقی دو آتشه
    صریحا ظن قوی من اینه: کسی مانند بازرگان در مرداد ۳۲ دیگه اعتماد سابق رو به مصدق و دولتش نداشت. اونها هم از برپا شدن جمهوری می ترسیدند. در اون مقطع از شادروان فاطمی می ترسیدند. اون رو افراطی و بی تعادل می دونستند و تحت تاثیر تجاوز به همسرش. مشخصا بین ۲۵ تا ۲۸ مرداد پایین کشیدن مجسمه های شاه رو کار غلطی می دونستند
    بعد از کودتا نظرشون عوض شد. فاطمی شد شهید فاطمی. بازرگان دوباره شد مصدقی.
    آیا افتخاری بود در این که در اون ۳ روز بی طرف بوده اند؟ مسلما نه. پس همه چیز رو در یک توافق ناگفته ی جمعی نادیده گرفتند.
    چرا در اون سه روز از دولت حمایت نشد؟ راحت ترین راه: حزب خائن غیر قانونیه توده باید دفاع می کرد. که خیانت کرد.
    آقای بازرگان شما کجا بودی؟ الان نه، اون روز نظرت چی بود؟
    فکر می کنم مهندس سحابی کسی باشند که بشه تا هستند ( که دراز باد عمر ایشان) جواب این سوالات رو ازشون گرفت. و فکر می کنم سوال مهمیه
    ایشون ( که ظاهرا در اون ۳ روز مثل حسن مکی سفر بودند. فکر کنم همدان) در اون مصاحبه ی به نظر من بسیار مهم فرمودند که واقعیت اینه که ما بیطرف بودیم
    فکر می کنم واجبه که بهشون گیر بدیم که دقیقا یعنی چی؟ چرا بیطرف بودید؟ و این بیطرفی رو چجوری اعمال کردید؟
    نه برای اینکه خائن و خادم پیدا کنیم. که نفعی نمی بینم در این کار. برای اینکه تاریخ رو هر چه واقعی تر بشناسیم که سود فراوان در این است برای اهل پند
    به نظرم نقش واقعی امریکا هم اینجا دقیقتر اندازه گرفته میشه
    عذر می خوام از اطاله ی کلام

  9. بازتاب: لینک‌های روز: پس از کودتا « آینه‌ی بامدادی

  10. سعید سلطانپور می‌گوید:

    با سلام
    تشکر از اینکه وارد بحث های جدی می شوید ولی لازم هست که روایت ها ی مختلف را تعریف کنید بقول طلبه ها ممکن است راویش سنی باشد ولی روایت هست
    ابقه اوباش سالاری و نقش روحانیت در شکل گیری کودتای ۲۸ مرداد

    شعبان بی مخ :آیت الله کاشانی به ما گفت « برین نذارین شاه از مملکت بره،اگه شاه بره عمامه ی مام رفته!»
    روز ۹ اسفند خدمت شما عرض کنم که ما اول صبح رفتیم خونه کاشانی, درست یادمه. اون حاجی(محسن) محرر بود, امیر موبور بود, احمد عشقی بود و حاجی حسین عالم بود و یه عده ای دیگه. آیت الله کاشانی گفت: « برین شاه داره از مملکت بیرون میره, برین نذارین شاه بره» گفت:: « اگه شاه بره عمامه ی مام رفته!»… آیت الله کاشانی که گفت برین نذارین, من اومدم رفتم سر بازار سخنرانی کردم و اینا رو گفتم:« ایهاالناس! مغازه هاتونو ببندین, دکوناتونو ببندین, اعلیحضرت شاه داره از مملکت خارج میشه. اگه شاه بره شما زندگیتون از بین میره و اینا …» دیدم هیشکی محل نذاشت. رفتیم دومرتبه سخنرانی کردیم. دیدیم نه, بازاریا… هر چی کردیم گوش نکردن. یه محمود جواهری بود سربازار , که اینا بعد کشتنش, اونم خیلی با مصدق جور بود. محمود جواهری بود و اون دستمالچی بود و حاجی مانیان و یه عده دیگه. تکون نخوردن. اینا خیلی با مصدق نزدیک بودن. آخه بازار با مصدق بود دیگه! … بله, منم زدم و شکستم و خلاصه بازارو بستن. ما راه افتادیم رفتیم ناصرخسرو . تو ناصر خسرو که رسیدیم. دیدیم چیکار کنیم ملت دنبال ما بیان؟ اومدیم نعش درست کردیم. راستش! اومدیم نعش درست کردیم دیگه! یه چیزی گذاشتیم, متکا و فلان و اینا رو گذاشتیم رو یه تخته, و دو سه تا مرغ از اون مرغای رسمی گرفتم از اون یارو تو کوچه تکیه دولت.خوناشونو ریختیم اون رو, مرغاشم دادیم برد خونه واسه زنمون. خلاصه, اینو راه انداختیم و گفتیم : « کشتن! آی کشتن!» … راه افتادیم رفتیم در خونه شاه . خدا بیامرزدش اون وقت خونه ش تو کاخ اختصاصی روبروی کاخ مرمر بود. بله, رفتیم درِ خونه شاه و دیدیم یه عده از این افسر مفسرها اونجا وایسادن و تیمسار (سرتیپ علی اصغر) مزینی و تیمسار (سرتیپ دکتر) منزه و تیمسار (سرتیپ غلامعلی) بایندر و همین سرگرد (پرویز) خسروانی اینا همه وایساده بودن …که بعدها به خاطر قتل افشار طوس گرفتنشون. دیدم اونجا با یه جمعیتی دم خونه شاه وایسادن… گفتم : « آقای کاشانی منو فرستاده و این صحبتا»… بعد از سخنرانی و داد و بیداد رفتیم خونه مصدق. بعد دیدیم طبقه اول اون بالا افشار طوس که رییس شهربانی بود وایساده, طبقه دومشم (سرتیپ نادر) باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش, اونم اون بالا وایساده بود. من داد زدم گفتم: « اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره» افشار طوس گفت: « برو خفه شو!» ولی باتمانقلیچ هیچی نگفت. افشارطوس دو سه تا داد زد سرمون. مام دو سه تا داد زدیم و دعوامون شد… بالاخره ما دیدیم هیچ جوری نمیشه, اومدیم یه جیپی اونجا بود. جیپو گرفتیم زدیم تو خونه مصدق و در آهنی بزرگی بود خراب شد…

    بخشی از خاطرات شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ, در گفتگو با هما سرشار( نشر ثالث- تهران-۱۳۸۱) صص۱۲۳-۱۵۹

    [پاسخ]

  11. صفوی می‌گوید:

    بخشی از خاطرات شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ, در گفتگو با هما سرشار( نشر ثالث- تهران-۱۳۸۱) صص۱۲۳- ۱۵

    روز ۹ اسفند خدمت شما عرض کنم که ما اول صبح رفتیم خونه کاشانی, درست یادمه. اون حاجی(محسن) محرر بود, امیر موبور بود, احمد عشقی بود و حاجی حسین عالم بود و یه عده ای دیگه. آیت الله کاشانی گفت: « برین شاه داره از مملکت بیرون میره, برین نذارین شاه بره» گفت:: « اگه شاه بره عمامه ی مام رفته!»… آیت الله کاشانی که گفت برین نذارین, من اومدم رفتم سر بازار سخنرانی کردم و اینا رو گفتم:« ایهاالناس! مغازه هاتونو ببندین, دکوناتونو ببندین, اعلیحضرت شاه داره از مملکت خارج میشه. اگه شاه بره شما زندگیتون از بین میره و اینا …» دیدم هیشکی محل نذاشت. رفتیم دومرتبه سخنرانی کردیم. دیدیم نه, بازاریا… هر چی کردیم گوش نکردن. یه محمود جواهری بود سربازار , که اینا بعد کشتنش, اونم خیلی با مصدق جور بود. محمود جواهری بود و اون دستمالچی بود و حاجی مانیان و یه عده دیگه. تکون نخوردن. اینا خیلی با مصدق نزدیک بودن. آخه بازار با مصدق بود دیگه! … بله, منم زدم و شکستم و خلاصه بازارو بستن. ما راه افتادیم رفتیم ناصرخسرو . تو ناصر خسرو که رسیدیم. دیدیم چیکار کنیم ملت دنبال ما بیان؟ اومدیم نعش درست کردیم. راستش! اومدیم نعش درست کردیم دیگه! یه چیزی گذاشتیم, متکا و فلان و اینا رو گذاشتیم رو یه تخته, و دو سه تا مرغ از اون مرغای رسمی گرفتم از اون یارو تو کوچه تکیه دولت.خوناشونو ریختیم اون رو, مرغاشم دادیم برد خونه واسه زنمون. خلاصه, اینو راه انداختیم و گفتیم : « کشتن! آی کشتن!» … راه افتادیم رفتیم در خونه شاه . خدا بیامرزدش اون وقت خونه ش تو کاخ اختصاصی روبروی کاخ مرمر بود. بله, رفتیم درِ خونه شاه و دیدیم یه عده از این افسر مفسرها اونجا وایسادن و تیمسار (سرتیپ علی اصغر) مزینی و تیمسار (سرتیپ دکتر) منزه و تیمسار (سرتیپ غلامعلی) بایندر و همین سرگرد (پرویز) خسروانی اینا همه وایساده بودن …که بعدها به خاطر قتل افشار طوس گرفتنشون. دیدم اونجا با یه جمعیتی دم خونه شاه وایسادن… گفتم : « آقای کاشانی منو فرستاده و این صحبتا»… بعد از سخنرانی و داد و بیداد رفتیم خونه مصدق. بعد دیدیم طبقه اول اون بالا افشار طوس که رییس شهربانی بود وایساده, طبقه دومشم (سرتیپ نادر) باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش, اونم اون بالا وایساده بود. من داد زدم گفتم: « اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره» افشار طوس گفت: « برو خفه شو!» ولی باتمانقلیچ هیچی نگفت. افشارطوس دو سه تا داد زد سرمون. مام دو سه تا داد زدیم و دعوامون شد… بالاخره ما دیدیم هیچ جوری نمیشه, اومدیم یه جیپی اونجا بود. جیپو گرفتیم زدیم تو خونه مصدق و در آهنی بزرگی بود خراب شد…

    موفق باشید

    [پاسخ]

  12. اسمعیل می‌گوید:

    تو بهتره اسم سایتت رو بزاری “چرند و پرند”

    [پاسخ]

  13. امين می‌گوید:

    سلام آقای فتحی
    شما اول مقاله انتقاد کردید که چرا اون مطلب ری تکیه و مصاحبه بنی صدر عامل اصلی کودتا را روحانیون معرفی کردند و برای غربی ها نقش ناچیزی قائل شدند. شما هم اول مطلب خودتان با یک لحن طعن آلود و غیر علمی این فرضیه رو به سخره گرفتید. اما اگر یک بار دیگر متن خودتان را بخوانید میبینید که شما هم نقش خیلی پررنگی برای روحانیون و داخلی های خودمان قائل شدید! مثلا اینجا :”واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم)”
    تو کتاب تاریخهای مدرسه هم دائما تو گوش ما کردند که ۲۸مرداد کودتای انگلیس-آمریکایی به کمک شعبان بی مخ بوده اما هیچ وقت نگفتند که همین شعبان ارتباط نزدیکی با مرحوم کاشانی داشته و مرحوم کاشانی حمایت از کودتا کردند

    [پاسخ]

  14. دیدار می‌گوید:

    بامدادی پست آخر وبلاگ دیدار رو به فارسی ترجمه کردند که درباره ی برنامه های بی بی سی در این باره ست. توصیه می کنم این پست رو مطالعه کنید. ممنون که در مقابل ادعای شرم اور آمریکایی ها در واشینگتن پست سکوت نکردید.

    [پاسخ]

  15. بازتاب: مرجعیت و شرایط مشروطه « تورجان

  16. بازتاب: مبارزه – رسانه دانشجویان خط امام » درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

  17. بازتاب: جنجال عذرخواهی آمریکا از ایران به خاطر کودتا | اخبار ورزشی/دانلود آهنگ جدید،دانلود آهنگ ایرانی،دانلود آلبوم،دانلود آهنگ شاد و غمگین،دانلود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *