حکایت مهر و قهر دولت و روحانیت

علی اشرف فتحی: از همان روز که انقلاب برآمده از همگرایی روحانیون انقلابی  و روشنفکران مذهبی به پیروزی رسید، نخستین نشانه های چالش میان این دو گروه در قالب چالش میان حکومت و روحانیت آغاز شد. تا پیش از آن، روحانیت و روشنفکران در قامت منتقدین حکومت پهلوی در یک سو قرار داشتند و همگرایی میان این دو بود که روند سرنگونی شاه را تسریع بخشید. اما رهبری روحانیت و آوانگارد بودن این گروه، عملا راه را بر تفوق جبهه روشنفکران بست و حتی دیندارترین بخش طبقه روشنفکر را نیز به چالش با بخشی از روحانیت کشاند.

دولت بازرگان؛ انقلابی بودن یا نبودن؟

دولت مهدی بازرگان نخستین آوردگاه این چالش بود. مهندس بازرگان به عنوان یکی از بارزترین مظاهر دینداری و دین گرایی در عصر پهلوی، نخستین روشنفکری شد که در قامت یک دولتمرد به چالش با مرجعیت شیعه سوق داده شد. وی اگر چه از سوی امام خمینی به عنوان رییس دولت منصوب و مقبول از جانب شارع مقدس معرفی شده بود، اما دیری نپایید که با همان جسارت و زبان گزنده مخصوص به خودش به مصاف تقابل با امام خمینی رفت و آشکارا از برخی سخنان انتقادآمیز  امام گلایه کرد.

در واقع نخستین چالش میان مرجعیت شیعه و مقامات عالی روحانی با دولت جمهوری اسلامی زمانی رخ داد که امام خمینی ترجیح داده بود در قم اقامت کند و در قامت یک مرجع تقلید و نه رهبر رسمی کشور به انتقاد از دولت منصوب خود بپردازد. هنوز قانون اساسی به تصویب خبرگان و مردم نرسیده بود و امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و نه رهبر جمهوری اسلامی، از تداوم وجود نشانه های طاغوتی در ادارات دولتی گلایه کرده بود. این انتقاد امام با واکنش تند مهدی بازرگان رو به رو شد و رییس دولت موقت با صراحت لهجه ای که زبانزد بود از امام خواست به جای گلایه از دولت، به تهران برگردد تا جلوی چالش های بیشتر میان دولت و ایشان گرفته شود.

دیدار مهندس بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی با آیت الله العظمی گلپایگانی

دومین چالش جدی دولت بازرگان با روحانیت بر سر قضیه اعدام های انقلابی و نیز فعالیت کمیته های انقلاب اسلامی بروز یافت که عمدتا تحت نظر روحانیون انقلابی فعالیت می کردند. آیت الله صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع منصوب امام و چهره جنجالی اعدام های آن روزها، در جای جای خاطرات دو جلدی خود از آنچه که کارشکنی های پیاپی دولت بازرگان در مسیر محاکمات سران رژیم شاه نامیده انتقاد کرده است. خلخالی همچنین دولت بازرگان را به فراری دادن شاپور بختیار و تلاش برای زنده ماندن هویدا متهم کرده است. بدین ترتیب در روزهایی که در غیاب قانون اساسی جدید، خلخالی به مثابه رییس دستگاه قضایی حکومت جدید عمل می کرد، میان وی و دولت بازرگان چالش های پیاپی و جدی بروز می یافت و گلایه های متقابل و آشکاری را در پی داشت. بازرگان که به دلیل همین مسایل چندین بار تا آستانه کناره گیری رفته بود، فعالیت های روحانیون انقلابی را به زیان دولت می دید و آشکارا از آنها می خواست که به جای دخالت در کار دولت، به حوزه علمیه برگردند و کار را به متخصصین بسپارند.

تداوم این تقابل به سقوط دولت ۹ ماهه مهندس بازرگان منجر شد و با کناره گیری این چهره شاخص روشنفکری دینی، روحانیت عرصه های دیگری را نیز در اختیار گرفت. بازرگان اگرچه روابط حسنه ای با برخی مراجع تقلید نامدار آن عصر (حضرات آیات شریعتمداری و مرعشی نجفی) داشت، اما همانگونه که مرحوم آیت الله طالقانی پیش بینی کرده بود نتوانست با روحانیون انقلابی سازگاری پیدا کند و عرصه را به سود آنان خالی کرد.

دوره بنی صدر؛ تضاد تعهد و تخصص

بنی صدر نخستین رییس جمهور تاریخ ایران و اولین دولتمردی بود که همکاری با یک مرجع تقلید را در قامت رهبر رسمی کشور تجربه می کرد. زمانی که در بهمن سال ۵۸ ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور ایران شد، قانون اساسی حکومت جدید به تصویت ملت هم رسیده و امام خمینی در قامت فرد شماره یک رسمی و قانونی کشور در تهران مستقر شده بود. اگرچه دلیل بازگشت امام به تهران، بیماری قلبی ایشان بود و امام به هیچ وجه قصد اقامت همیشگی در تهران نداشت، اما همانگونه که مهندس بازرگان می گفت، حضور امام در تهران به سود دولتمردان بود و نقش واسطه ها را کمرنگ می کرد. بنی صدر تا آخرین هفته های ریاست جمهوری خود، حمایت قانونی و علاقه درونی امام را به همراه داشت و از همین رو، برکناری وی روند طاقت فرسایی را برای مخالفان قدرتمند او ایجاد کرده بود. دوره ۱۶ ماهه ریاست جمهوری بنی صدر با حمله عراق به ایران همراه شد و کشور شرایط بغرنجی را پشت سر گذاشت.

بنی صدر در کنار آیت الله طالقانی در مجلس خبرگان قانون اساسی، تابستان ۵۸

از سویی دولت عملا در دست مخالفان بنی صدر قرار داشت و شهید رجایی به عنوان چهره محبوب روحانیون انقلابی، زمام امور را در دست گرفته بود و از سوی دیگر، امام خمینی نیز سعی وافری در موازنه قوا میان رییس جمهور و نخست وزیر ایفا می کرد. مهم ترین چالشی که در این دوره در جریان روابط حوزه با دولت بروز کرد، اتهام دخالت نزدیکان آیت الله شریعتمداری در کودتای نوژه بود که عملا با سکوت  رسانه ای سپری شد و آغازی بر روند انزوای کامل این مرجع تقلید منتقد تلقی گشت. مرحوم شریعتمداری که روابط بسیار حسنه ای با حکومت پیشین داشت، چندان تمایلی به تغییر رژیم از خود نشان نمی داد و در مذاکرات آشکار و پنهانی که داشت، از اصلاح حکومت شاه و عمل به قانون اساسی مشروطه حمایت می کرد. اما خود را با واقعیت جاری در کشور تطبیق داد و با انقلاب اسلامی همراهی نمود. حتی زمانی که به جمهوری اسلامی رأی می داد گفت که نخستین باری است که آزادانه رأی می دهد. اما از همان ماه های نخست به رویارویی با روحانیت انقلابی برخاست و شاگردان و نزدیکان وی نیز که تضاد دیرینه ای با روحانیون انقلابی حامی امام خمینی داشتند بر آتش این اختلافات دامن زدند. با این حال، کشف کودتای نوژه در سال ۵۹ پس از وقایع تلخ تبریز و قم در سال ۵۸، راه را بر کنار نهادن این روحانی کهنسال بازتر کرد.

با همه اینها، عمر زمامداری بنی صدر بیشتر به جدال تعهد و تخصص سپری شد تا چالش میان حوزه و حکومت. در واقع، بنی صدر نیز راه بازرگان را پیمود و با وجود تضادهای فراوانی که میان این دو سیاستمدار ملی گرا وجود داشت، اما هر دوی آنها در اعتقاد به «عدم دخالت روحانیت در حکومت» اشتراک نظر داشتند و از همین رو دیدیم که بازرگان نیز چشم بر همه اختلافات خود با بنی صدر بست و در قامت یک نماینده مجلس، بارها به حمایت علنی از رییس جمهور پرداخت و همراه با شاگردان و همفکران خود در مجلس، اقلیت قدرتمندی علیه اکثریت حامی حزب جمهوری اسلامی تشکیل داد. در جبهه اقلیت مجلس اول، روحانیونی چون مرحوم گلزاده غفوری، محمد شجاعی و یوسفی اشکوری نیز حضور داشتند.

دولت موسوی؛ دوره آرامش و چالش

پس از آنکه با عزل بنی صدر، حکومت به طور یکپارچه در دست مخالفان بنی صدر افتاد و میرحسین موسوی وزیر مبغوض نخستین رییس جمهور ایران به نخست وزیری رسید، از یک سو شاهد آرامش و ثبات چشمگیری در کشور بودیم و از سوی دیگر، چالش های جدی میان روحانیت و مرجعیت با دولت بروز یافت. در نخستین ماه های زمامداری میرحسین موسوی، جریان آیت الله شریعتمداری با همسویی دولت و روحانیون انقلابی به طور کامل از صحنه کنار رفت و میرحسین موسوی نخستین دولتمردی شد که قاطعانه به کمک چهره های انقلابی حوزه علمیه قم، یکی از مراجع تقلید متنفذ را در حصر خانگی قرار داد. موسوی که خود از همشهریان آیت الله شریعتمداری بود در مصاحبه ای که در مطبوعات پنجم اردیبهشت ۱۳۶۱ منعکس شد درباره وی چنین موضع گیری کرد: « ملت ما در این جریان با چند روحانی‌نمای منحرف روبرو می باشد نه با نهاد روحانیت. اگر بخواهم مساله را خلاصه کنم این است که نهاد روحانیت نمی تواند در راستای سیاست های آمریکا حرکت کند و امیدی برای افراد شناخته شده و جریانات ورشکسته چه قبل و چه بعد از انقلاب باشد، اما شریعتمداری و امثالهم می توانند. من نوار صحبت های این فرد را شنیدم و برای مردمی که روزی مقلد ایشان بودند ناراحت شدم. چرا که من صدها نفر از اطرافیان خود را می شناختم که با عشق و علاقه از ایشان تقلید می کردند. چون او را مرجع می پنداشتند. انسان به مرجع خود علاقه  قلبی هم پیدا می کند. خاطرم هست بعد از فوت آیت الله بروجردی به هر خانه ی همشهری ها که می رفتم، یک طرف عکس این شخص و طرف دیگر عکس امام بود. ولی وقتی کسی در هر مقامی به اعتماد و احساس مذهبی مردم پاسخ درست نمی دهد، جای آن محبت را بی توجهی تنها نمی گیرد، بلکه نفرت سر بر می آورد. مردم تحمل نمی کنند اسلام و عقاید آن ها به شوخی گرفته شود … ملت مسلمان ما از جمله برادران و خواهران آذربایجانی ما اگر از یک مرجع تقلید می کنند، بدین خاطر نیست که همشهری آن هاست. به هر حال، هر کس از ماجرای شریعتمداری خاطراتی دارد. در آرشیو محرمانه ی وزارت امور خارجه هنگامی که در آن جا انجام وظیفه می نمودم اسناد زیادی در باره ی ایشان دیدم که می توانم گواهی دهم. از جمله آن ها، درست در بحبوحه ی انقلاب و اوج گیری حرکت اسلامی مردم، نماینده ای از طرف شاه مراکش با پادویی سفیر ایران در عراق، برای ملاقات ایشان می آید. خوب کسی که این سند را می بیند اگر چیز دیگری هم نباشد این سوال مطرح می شود که نماینده ی مخصوص شاه حسن با یک مرجع شیعه چه کاری می تواند داشته باشد؟»

اما ماه عسل روابط دولت موسوی با روحانیت و مرجعیت چندان به درازا نکشید و گرایش های غلیظ چپ گرایانه در میان چهره های اصلی کابینه و برخی اختلافات فکری و اجرایی دیگر نه تنها به تقابل جدی میان نخست وزیر روشنفکر با رییس جمهور روحانی انجامید بلکه بخش مهمی از روحانیت نیز به منتقدین دولت و جناح حامی دولت در مجلس پیوست و حتی مرجع تقلید قدرتمند و متنفذی چون مرحوم آیت الله محمد رضا گلپایگانی که زعامت حوزه علمیه قم را عملا به عهده گرفته بود، برای مقابله با سیاست های اقتصادی دولت دست به نامه نگاری های علنی زد تا نشان دهد که هیچ تعارفی در مسیر آرمان های مرجعیت ندارد. زعیم حوزه قم در یکی از نامه هایش چنین نوشت: «از اوایل پیروزی انقلاب، از یک سو بعضی غرب‌زدگان این نغمه را آغاز کردند که احکام اسلامی در این عصر عملی نیست، یا شرایط اجرای آن آماده نمی‌باشد که به‌حمدالله صدایشان خاموش و بی‌اثر شد و از سوی دیگر چپ‌گرایان به تبلیغات در قشرهای مختلف پرداختند و با نفوذ در نهادها و عنوان کردن شعارهای اقتصادی و سیاسی خواستند، انقلاب را از اصالت اسلامی خود بیندازند و به آن جلوه دیگری دهند… اگر ما به حول و قوه الهی اسلام را پیاده کنیم، همه جوانب اصلاح خواهد شد. لکن اگر به اسم ضرورت (آن هم با بینش‌هایی که بعضی دارند) در جو پر از شعار و تبلیغات گروه‌های منحرف بخواهیم از احکام اولیه رفع ید کنیم، خدا گواه است خطرناک است و از آن بیمناکم که هر روز برای حکمی از احکام خدا جوی را فراهم کنند و ضرورتی بسازند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایند.»

در کنار مرحوم گلپایگانی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز نامه نسبتا تندی خطاب به امام نگاشت و از عملکرد موسوی به شدت انتقاد کرد. چهره های ذی نفوذ جامعه مدرسین در مجلس نیز به لیدرهای جناح منتقد دولت بدل شده بودند و با وجود حمایت های امام، به ادامه کار میرحسین در سال ۶۴ رأی منفی دادند. اما اعتراض آیت الله گلپایگانی به مسایل اقتصادی محدود نشد و چندین بار نیز شاهد نامه نگاری های معترضانه او بودیم. این آیت الله کهنسال و باسابقه حوزه، در پاسخ به نامه های متعدد بازاریان قم پیرامون ضرورت پایان جنگ، نامه ای به امام نوشت و خواهان توقف جنگ شد. در جریان درگذشت آیت الله سید کاظم شریعتمداری نیز مرحوم گلپایگانی با ارسال نامه ای به امام خمینی خواهان حفظ حرمت مرحوم شریعتمداری و جبران برخی بی احترامی های صورت گرفته علیه وی شد. انتقادات این مرجع تقلید بزرگ معاصر تا جایی بود که هاشمی رفسنجانی در دیداری که فروردین سال ۱۳۶۳ با وی داشت نسبت به موج انتقادات وی گلایه کرد. وی در این باره نوشته است:«به دیدن آیت الله گلپایگانی رفتم.حالشان خیلی خوب است؛ دست از انتقاد به شیوه کار حکومت برنداشته اند. گفتم با اینکه آقای [ لطف الله] صافی از طرف شما در شورای نگهبان است و معمولاً اعمال نظر به نام شرع و قانون اساسی می کند، دیگر جای گله برای شما نیست؛ گفتند که ایشان فقط ناظر هستند و دخالت نمی کنند.»

گلایه  بزرگان حوزه به آیت الله گلپایگانی محدود نمی شد و علمایی همچون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و آیت الله سید رضا صدر نیز رویکردهای انتقادآمیزی نسبت به برخی سلیقه های حاکم بر مدیران دهه شصت داشتند که در قالب نامه ها و تذکرات شفاهی به بدنه ارشد اجرایی نظام منتقل می شد. حتی این چالش ها به جایی رسید که آیت الله مرعشی نجفی در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال ۶۴ شرکت نکرد و به نوشته هاشمی رفسنجانی در خاطراتش این مرجع تقلید قمی به رد صلاحیت مهندس بازرگان معترض بود. با این حال به دلیل مدیریت ستودنی امام خمینی و احترامی که ایشان به مقام حوزوی مرحوم آیت الله گلپایگانی و دیگر علما قائل بود، این چالش ها به بحران بدل نشد و امام توانست در کنار حمایت قاطعانه از دولت موسوی، حرمت بزرگان قم را نیز حفظ کند. از سوی دیگر امام خمینی عمیقا به استقلال حوزه معتقد بود و همین امر، راه را بر بسیاری از دخالت های دولتی در حوزه مسدود می کرد. آنگونه که حجه الاسلام علی اکبر ناطق نوری در خاطرات خود آورده است، زمانی که به حضرت امام گفتند: «آقا حالا که حکومت از آن خودتان است، خمس را که شما می گیرید، مالیات را هم که شما می گیرید، پول نفت هم همین طور، اداره  کشور هم با شماست، پس بگذارید حوزه های علمیه را هم حکومت اداره کند»، ایشان فرمودند: «ولو این که جمهوری اسلامی است و در رأس آن هم ولی فقیه، اما حوزه را دولتی نکنید. یک آخوند اگر دولتی بشود، دیگر دهان او بسته است و نمی تواند آزادانه امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد کند. دست او زیر سنگ دیگری است و آن وقت دیگر آزادی روحانیت وجود ندارد.»

دولت هاشمی رفسنجانی؛ آرامش محسوس و چالش نامحسوس

با رحلت امام خمینی، بزرگان قم نقش مهمی در تثبیت حاکمان جدید مستقر در تهران ایفا کردند و راه برای آغاز سازندگی در کشور جنگ زده مهیا شد. اما در کنار مسایل روزمره کشور، در درون تشکیلات روحانیت نیز پس از عزل بنی صدر اتفاقات مهمی رقم خورد. مرحوم آیت الله احمد آذری قمی سخنگوی جامعه مدرسین در سال ۶۰ پس از پایان جلسه این تشکل با استادان و فضلای حوزه علمیه قم به خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت که در پی اوامر امام خمینی، کمیته ای به نام « کمیته ویژه اداره و اصلاح حوزه های علمیه سراسر کشور» در جامعه مدرسین تشکیل شده تا با هماهنگی مراجع عظام، طرحی جامع برای تشکیلات حوزه تدوین کنند. مرحوم آذری قمی همچنین از طرح این نهاد برای تعامل بیشتر حوزه و دانشگاه و لزوم بهره گیری دانشگاه از حوزویان خبر داد. طرح اصلاح حوزه که از دهه بیست شمسی آرمان امام خمینی و شاگردان او بود، با حمایت مراجع تقلید قم و مدیریت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم پیگیری شد و منجر به تغییرات جدی و اساسی در ساختار روحانیت شد.

با این حال دغدغه دیرینه «استقلال حوزه های علمیه از حکومت و دولت» در پس ذهن بزرگان قم خودنمایی می کرد و حتی بارها در نهان و آشکارا به زبان نیز جاری شد. از جمله مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی که عملا از سال ۵۸ تا ۷۲ زعامت حوزه را بر دوش می کشید در آخرین ماه های حیات خود در پاسخ به نامه مرحوم آیت الله محمد فاضل لنکرانی رییس وقت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره نصب اعضای شورای عالی حوزه علمیه قم چنین نوشت:« یکی از مفاخر بزرگ روحانیت شیعه استقلال حوزه های علمیه است که به هیچ کس و هیچ مقامی غیر از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف وابسته نیست که بحمدالله این حوزه ها تا امروز علیرغم فشارها و توطئه های گوناگون در شرایط بسیار سخت و اختناق های شدید حکومت های طاغوتی با تحمل انواع مرارت ها و مصائب، استقلال خود را حفظ کرده و تحت تأثیر و نفوذ هیچ عامل خارج از حوزه قرار نگرفته اند و همچنان تا عصر حاضر مدیریت آن با علما و فقها و مراجع تقلید باقی مانده است. این شخصیت حوزه ها امانتی است که اسلاف صالحین به ما سپرده اند و ما باید به حفظ این استقلال بسیار اهمیت بدهیم. برای حقیر در وضع فعلی و کهولت سن، این مسأله هیچ چنبه شخصی نمی تواند داشته باشد، اما برای بقاء حوزه و حفظ موضع معنوی آن در قلوب و نفوذ آن در جامعه مسلمان بر این مسأله تأکید بسیار دارم و واقب سوء تضعیف آن را بسیار شکننده می دانم. صلاح اسلام و انقلاب و دولت و ملت و همه این است که حوزه در وظایف خود مستقل عمل کند. البته مقصود از اینکه می گوییم نباید مداخله ای در امور حوزه پذیرفته شود این نیست که کسی حق ندارد پیشنهاد یا تذکر بدهد یا اینکه به پیشنهادها و نظرات و حتی نقد و انتقادها توجه نشود. هر مسلمانی حق دارد و باید نسبت به مسلمان دیگر تا چه برسد به نهاد عظیمی مانند حوزه، خیرخواهی و نصیحت نماید. باید از پیشنهادها و تذکراتی که داده می شود استقبال نماییم. این مواضع نه تنها مداخله در امور حوزه محسوب نمی شود بلکه یاری و معاضدت حوزه است.»

با رحلت آیت الله اراکی و به صحنه آمدن نسل تازه مراجع شیعه در سال ۷۳، دولت هاشمی نقش مهمی در همگرایی روحانیت و دولت ایفا کرد و با وجود همه تضادها و اختلافات نظری وعملی، هیچ تقابل آشکاری میان این دو نهاد به چشم نمی خورد. حتی با وجود آنکه اقدامات تابوشکنانه دختر رییس جمهور (فائزه هاشمی) در مقوله ورزش زنان با مخالفت های جدی روحانیون و مراجع رو به رو بود، اما این اختلافات هیچ گاه به آوردگاه ناسازگاری های میان دولت و حوزه بدل نشد. فی الواقع دوران هشت ساله دولت سازندگی، دوران سازندگی ساختاری حوزه های  علمیه نیز محسوب می شد و از همین رو دو طرف به دلیل همین دغدغه مشترک، به همگرایی بیشتر می اندیشیدند.

دولت خاتمی؛ اصلاح و ضد اصلاح

با روی کارآمدن محمد خاتمی در دوم خرداد ۷۶، بی گمان فضل تازه ای از روابط روحانیت و دولت گشوده شد که تفاوت های آشکار ومحسوسی با گذشته داشت. خاتمی در حالی پا به عرصه گذاشت که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جامعه روحانیت مبارز تهران و بسیاری از ائمه جمعه و جماعات کشور خواهان پیروزی او نبودند. او اگرچه حمایت مجمع روحانیون مبارز و علمایی چون مرحوم آیت الله باقر سلطانی طباطبایی، آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله یوسف صانعی را پشت سر خود داشت، اما به خوبی م دانست که هنوز راه درازی تا جلب نظر روحانیون متنفذ و اثرگذار حوزه دارد.

در جریان انتخابات سال ۷۶ مراجع تقلید بزرگ با وجود همه فشارهایی که از طرفین وارد می شد موضع بی طرفانه ای داشتند و همین موضع را در همه دوران پر تنش اصلاحات حفظ کردند. اما آشکار بود که روی کار آمدن خاتمی و یارانش به چالش ها و بلکه بحران های بزرگی در طیف سنتی جامعه خواهد انجامید. سخنرانی جنجالی مرحوم آیت الله منتظری در آبان ۷۶ نخستین تجربه دولت خاتمی در تقابل با روحانیون منتقد بود که با همگرایی نسبی هر دو جناح به حصر خانگی ۵ ساله مرحوم منتظری انجامید.

خاتمی در کنار آیت الله ابراهیم امینی و حجه الاسلام سید جواد گلپایگانی

خاتمی دریافته بود که در مسیر اصلاحات مورد نظرش، با مخالفت های جدی در حوزه علمیه مواجه خواهد شد. از همین رو با تعیین دو روحانی خوشنام به عنوان مشاورین خود در امور روحانیت موفق شد بخشی از این مخالفت ها را مدیریت و مهار کند. مرحوم آیت الله توسلی و حجه الاسلام امام جمارانی که از نزدیکان و معتمدین امام خمینی و بسیاری از مراجع تقلید بودند توانستند در بحرانی ترین روزها به ترمیم شکاف های ایجاد شده میان مرجعیت و دولت بپردازند.

جریان منتقد خاتمی در حوزه با سازماندهی تحصن جمعی از طلاب و روحانیون حوزه علمیه قم در بهمن ۷۸ موفق شد بخشی از علمای حوزه را به میدان آورد تا سیاست های فرهنگی دولت اصلاحات را به چالش بکشد. این تحصن که به بهانه کاریکاتور موهن نیک آهنگ کوثر علیه آیت الله مصباح یزدی در روزنامه مناطق آزاد شکل گرفته بود، مهم ترین اقدام عملی مخالفان خاتمی در قم بود که با حضور تأییدآمیز علمایی چون حضرات آیات نوری همدانی، جوادی آملی، جعفر سبحانی، مرحوم مشکینی، مرحوم احمدی میانجی، مرحوم سید مهدی روحانی، محمد یزدی و مرحوم حجه الاسلام و المسلمین علی دوانی و حتی چهره ای دانشگاهی چون حجه الاسلام دکتر احمد احمدی توانست تا مدتی به یکی از چالش های مهم فرهنگی و مدیریتی دولت خاتمی بدل شود. اگرچه خاتمی حاضر به پذیرش خواسته های اصلی متحصنین از جمله برکناری مهاجرانی از وزارت ارشاد نشد و دو مشاور وی در امور روحانیت نیز اعتنای چندانی به درخواست های نمایندگان متحصنین نکرده و دست رد بر سینه آنان زدند. ناکامی تحصن در ذائقه مخالفان حوزوی خاتمی ماند و هیچ گاه فراموش نشد. آنها گاه و بیگاه به مخالفت با عملکرد فرهنگی و سیاسی خاتمی می پرداختند و توفیق هایی نیز به دست آوردند. مهاجرانی یک سال پس از تحصن قم مجبور به استعفا شد و حتی نتوانست دولت اول خاتمی را در ماه های پایانی اش همراهی کند. ماجرای نشریه دانشجویی موج در شهریور ۷۸، کاریکاتور روزنامه حیات نو در پاییز ۸۱  و موضوع الحاق ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان در تابستان ۸۱ از دیگر جلوه ها و دلایل تقابل حوزویان مخالف خاتمی با دولت اصلاحات بود.

بدین ترتیب پدیده اصلاحات و ضداصلاحات به دغدغه اصلی اصلاح طلبان و محافظه کاران در آن ۸ سال بدل شد و هر یک به تعریفی خاص از این دو پدیده اصرار می ورزیدند. در میانه نزاع میان این دو جریان، گروهی با چراغ خاموش در رؤیای تسخیر قوه مجریه گام برداشت و موفق شد در میان بهت و حیرت تحلیلگران داخلی و خارجی برنده انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در سال ۸۴ شود.

دولت احمدی نژاد؛ دولت اسلامی یا …؟

احمدی نژاد سال ۸۴ هم مانند خاتمی سال ۷۶ بدون داشتن پشتوانه چندانی میان بزرگان قم روی کار آمد. اما تفاوت او با خاتمی در این بود که نخواست یا نتوانست همچون خاتمی از در دوستی با بزرگان سنت گرای قم درآید و روز به روز بر دامنه مخالفان و منتقدان حوزوی خود افزود. مشاوران احمدی نژاد در امور روحانیت (حجج الاسلام حیدر مصلحی و ناصر سقای بی ریا) نه وجاهت حوزوی داشتند و نه فعالیت خاصی در راستای پر کردن شکاف میان حوزه و دولت از خود نشان دادند.

احمدی نژاد را فقط علمایی چون آیت الله مصباح یزدی، آیت الله خزعلی و آیت الله جنتی به همراه خیل طلاب جوان حوزه پشتیبانی می کردند و دیری نپایید که مخالفت های پنهانی مراجع تقلید به عرصه مطبوعات و رسانه ها کشیده شد و بزرگان قم تعارف ها را کنار نهادند. موافقت احمدی نژاد با حضور زنان در ورزشگاه ها نخستین رویارویی علنی او با مرجعیت بود که به دلخوری طولانی مدت بزرگان قم از وی انجامید. با این حال در ماه  های پایانی حیات مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی که از مراجع تقلید متنفذ و منتقد دولت نهم بود، با وساطت هاشمی رفسنجانی بار دیگر برای مدتی بین مراجع و دولت آشتی و مراوده برقرار شد. اما باز هم دیری نپایید که اقدامات گاه و بیگاه مشایی در مقام معاونت رییس جمهور به دلخوری ها دامن زد و قهر دامنه دار و درازمدت مراجع قم را درپی داشت. اما احمدی نژاد در کنفرانس خبری خود در سال ۸۷ صراحتا از مراجع تقلید خواست که در حوزه کاری دولت دخالت نکنند. جواد شمقدری مشاور هنری وقت رییس جمهور هم به علما گوشزد کرد که نخستین قربانیان عدالت مهدوی در عصر ظهور خواهند شد.

عیادت احمدی نژاد از مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی در اواخر عمر، بهار ۸۶

«دولت اسلامی» که شعار احمدی نژاد و حامیان او در سال ۸۴ بود اکنون نیز دغدغه نزدیکان اوست. فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام که مشاور حقوقی احمدی نژاد و از نزدیکان اوست، آشکارا از اولویت «حکومت اسلامی» بر «جمهوری اسلامی» سخن می گوید. اگر چه اکنون حتی حامیان قدرتمندی چون آیت الله مصباح یزدی و آیت الله جنتی نسبت به انحراف های اصولی و بنیادین در دولت احمدی نژاد هشدار می دهند و قهر را نیز بر مهرهای بی دریغ خود نسبت به دولتمرد محبوبشان افزوده اند.

این نوشته در شماره نهم ماهنامه نسیم بیداری منتشر شده است.

در همین باره:

بار دیگر دهه ۶۰

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه, سیاست ارسال و , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 پاسخ به حکایت مهر و قهر دولت و روحانیت

  1. سیاوش می‌گوید:

    نغز و پر مغز، دقیق، منصفانه و سرشار از نکات جالب پنهان و آشکار!
    أیّدکم الله

    [پاسخ]

  2. سید مجیب می‌گوید:

    سلام
    امیدوارم بتونیم درست و به حق قضاوت کنیم

    ۱٫ در سال ۶۴ آیت الله مرعشی به دلیل رد صلاحیت مهندس بازرگان از طرف شورای نگهبان باید در انتخابات شرکت نکرده باشن، این چه ربطی به دولت مهندس موسوی داره؟؟؟

    ۲٫ من که یادم نیست اما اینها را زیاد شنیدیم(چون در مطبوعات انعکاس نمی توانست داشته باشد)که روحانیون با دوش حمام، ماشین لباسشوئی،ویدیو و … مخالف بودن و مخالفت می کردن وچه سختی هایی که بابت این خرافات یا کج فهمی ها بر مردم روا نداشتن، حال این یادآوری ها را بگذارید کنار صحبت های آقای گلپایگانی که گفتن، خاموش کردن صداهایی که می گفتن قوانین اسلام به درد این سالها نمی خورد.

    ۳٫شما سخنی از آقای ناطق نوری آورده اید که بسیار جالب است:
    «آقا حالا که حکومت از آن خودتان است، خمس را که شما می گیرید، مالیات را هم که شما می گیرید، پول نفت هم همین طور، اداره کشور هم با شماست، پس بگذارید حوزه های علمیه را هم حکومت اداره کند»
    اما در جبهه های جنگ چی کسانی می جنگیدن؟؟؟؟
    پدر شما، پدر من و از اینها گذشته، عموهای و دایی ها و برادر های کوچک من وشما که شاید به سختی ۱۲ سال داشتن، من در ده هفتاد معلمانی را دیدم که همه مجروح جنگ بودن(راهنمایی مفید و دبیرستان میزان) و در دهه ۸۰ دیدم که اینان چطور در جماران در شب تاسوعا کتک خوردن!!!!!!!!!

    ۴٫ …

    ۵٫در دولت آقای هاشمی مشکلاتی نبود،چون ایشان از قدیمی های حوزه و از متمولین آن بودند، کسی بودند که پیشتیبان خرج های زیادی برای بروز کردن آن برنامه هایی که گفتید، بودند.

    ۶٫در دورآن آقای خاتمی عزیز و محبوب ایرانی ها این نکات که پدرشان از روحانیون خوش نام درحوزه بودن صرف نظر کردید!!!!!

    ۷٫در مورد حصر خانگی آقای منتظری بیاد دارم که طرفداران دولت آقای خاتمی از پشت بام همسایه ها برای ملاقات ایشون می رفتن، حالا باز هم نمی دونم شما بر چه استدلالی گفتید همگرایی هر دو جناح!!!!!!

    ۸٫ یک عکس بسیار بی کیفیت از مهندس بازرگان، فراموشی دولت شهید رجایی و باهنر، عکسی جالب از بنی صدر، عکسِ جدیدی از مهندس موسوی و خوب، عکسی واضح از صورت آقای هاشمی، ۳تا عکس از دولت بعد از نهم، اما تنها یک عکس از سیدی که محبوبترین، خوشتیپ ترین روحانی ایران هست ، سید محمد خاتمی عزیز.
    یعنی وقتی روحانی ای در این جمع دیده میشه که فربه نیست، خوش تیپ، بسیار خوش فکر هست شما باید یک عکس در این پست مربوط به آن قرار بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
    (شاید آشیخ علی حسودیت شده بابت حرف آسید حسن خمینی و مقایسه خودت با آقی خاتمی)
    لازم به ذکر است که در نظر بنده بکار بردن القاب برای آقایون در نظر گاه من دقیق و درست بوده است از جمله آیت الله، آقای و … .

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۸ ب.ظ:

    من ادعا ندارم که نوشته م به همه جوانب پرداخته ولی اینکه پدر آقای خاتمی، پدر آقای بنی صدر یا … روحانی بوده اند چندان ارتباطی به رابطه حوزه و دولت پیدا نمی کرد. درباره رد صلاحیت بازرگان هم ادعا نشد که کار میرحسین بوده بلکه قصدم بررسی مواضع روحانیون در دولت های مختلف بود. درباره همگرایی اصلاح طلبان و اصولگرایان در حصر آقای منتظری هم به مطبوعات آذر ۷۶ مراجعه کنید نه زمستان ۸۱
    انتخاب عکس ها هم آنقدرها که فکر می کنی توطئه آمیز نبوده مجیب جان. ظاهرا عشق آس ممد کار دستت داده ها :دی

    [پاسخ]

    سیاوش پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۸۹ ۸:۴۹ ب.ظ:

    یک یاد آوری برای سید مجیب عزیز در تأیید فرمایش علی آقا:
    به یاد داشته باشیم که حصر مرحوم آیت الله منتظری بر اساس مصوبه ی شورای عالی امنیت ملی وقت در جلسه ای به ریاست آقای محمد خاتمی و با حضور آقایان ناطق نوری، محمد یزدی، کمال خرازی، دری نجف آبادی، عبدالله نوری، محمد علی نجفی، حسن فیروز آبادی،حسن روحانی و علی لاریجانی صورت گرفت.

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۸۹ ۱۱:۱۳ ق.ظ:

    روحانی!!!! محبوب ملت ایران!!!!! با خانم ها دست میده!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  3. يک امام صادقي می‌گوید:

    مطلب جالبی بود استفاده کردم.
    دو دلیل باعث شده من هر از چندگاهی به این وبلاگ مراجعه کنم:
    ۱) این وبلاگ نماینده طرز تفکر غیر رسمی حاکم بر حوزه‌ها و محیط های طلبگی است. علی رغم اینکه ارتباطم با چنین محیط‌هایی زیاده ولی هر وقت احساس می‌کنم اندکی از آن فاصله گرفته‌ام به این وبلاگ مراجعه می‌کنم. (امیدوارم بتوانم رسالت شبیه کار شما را در دانشگاه پیاده کنم)
    ۲) من آرشیوی از عکس‌های تاریخی دارم ولی چیزی که برام جالبه اینه که اکثر تصاویری که من اینجا می‌بینم برام تازگی دارن..
    پیروز باشید و سربلند
    ضمناً لینک‌تان می‌کنم
    نوری زاده

    [پاسخ]

  4. يک امام صادقي می‌گوید:

    ….
    ضمناً لینک‌تان می‌کنم ؛ البته به شرطی که رایزنی ها برای رفع فیلتر از سایتم به نتیجه برسه!!!! 🙁

    [پاسخ]

  5. seyed amir می‌گوید:

    موضوع بسیار جالبی را برای تهیه مطلب انتخاب کردید . اما اصلا دقیق و علمی و صد البته منصفانه نبود …….یا تاریخ را فرموش کردید یا منابعتان بسیار کم و جانبدارانه است …..بگذریم /در مورد روحانیون مخالف (نه مخالف اصل نظام ) نامی از ایت اله روحانی / حصر خانگی / ازادی و…..اصلا در میان نیست . علت حساب شده ایی دارد یا ………….؟

    [پاسخ]

  6. ب می‌گوید:

    سلام.
    مطلب خیلی خوبی بود. ممنون.
    لطفاً فهرست منابع مورد استفاده رو بنویسین، به‌خصوص در نقل‌قول‌های مستفیم.

    [پاسخ]

  7. ن.ک. می‌گوید:

    یه کم طولانی تر می نوشتید….

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۵ ب.ظ:

    نوشته برای مطبوعات تهیه شده و طبعا خاصیت نوشته های کوتاه وبلاگی را ندارد

    [پاسخ]

  8. مهدی می‌گوید:

    مطلب دقیق و نثر مثل همیشه جذاب و روان. اومدم بنویسم فقط که چرا منابعش رو نیاوردین دیدم “ب” نوشته.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۶ ب.ظ:

    نوشته هایی که برای مطبوعات تهیه می شود لزوما نباید از آنها انتظار داشت که منابع آن مثل پژوهش های علمی مشخص شود. ادعای شاذ و نادری هم در نوشته موجود نیست که لزوما نیاز به رفرنس داشته باشد. در عین حال اگر ابهام خاصی دارید مشخصا بپرسید تا منبعش را بگویم

    [پاسخ]

    مهدی پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۳:۴۶ ب.ظ:

    نه، ابهام خاصی بود. چون تبحر و تخصصی – متاسفانه در این رشته (تاریخ) و به خصوص در تاریخ معاصر – متاسفانه تر- ندارم، ابهام و سؤال خاصی هم برام پیش نیومد. اما وقتی منبع ذکر شده باشه، خواننده با اطمینان بیشتری متن و گزاره های طرح شده رو بررسی میکنه.
    به نظر من، اینگونه متن ها، به خصوص متن های تاریخی، شدیداً به ذکر منابه احتیاج داره چرا که تاریخ رو کی روایت کنه خیلی تفاوت ایجاد میکنه.
    حالا اگر در نشریات و مطبوعات این رعایت نمیشه – که نمیشه باز هم متاسفانه!- یه ضعف و یه هنجار نادرسته و به نظرم ما باید با رفرنس دادن دقیق، حتی در مطالب مطبوعاتی مداوا کنیم این بیماری و ضعف رو.
    ممنونم از توجهتون. پیدار و در حرکت باشی.

    [پاسخ]

    ب پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۹:۲۱ ب.ظ:

    سلام.
    اگه منابع این‌ها رو بفرمایین، ممنون می‌شم:
    ۱٫ نامۀ آیت الله گلپایگانی در گله از سیاست‌های اقتصادی دولت
    ۲٫ نامۀ آیت الله گلپایگانی برای خاتمۀ جنگ
    ۳٫ نامۀ آیت الله گلپایگانی برای حفظ حرمت آیت الله شریعتمداری
    متشکرم.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵ ب.ظ:

    ۱- مطبوعات اواخر سال ۶۵ و مباحث مربوط به بند ج در مجلس دوم
    ۲- جریان این نامه مفصل است و من از یکی از معتمدین علما که خود از فعالان روحانی جبهه ها بوده شنیده ام. عمده دلیل آقای گلپایگانی هم وضع اقتصادی کشور بوده
    ۳- ص ۹۲۸ جلد ۲ خاطرات آیت الله منتظری

  9. متولد دهه 50 می‌گوید:

    سلام
    تا قبل از اینکه با نوشته های شما آشنا بشم ، دیدگاهم در مورد افراد روحانی یه جوره دیگه بود البته هنوزم از این قشر احساس خوبی ندارم.
    ( به قول یکی از دوستان که میگفت فرهنگ لغات آکسفورد هم هر یکی دو سال یکبار به روز میشه . ولی رساله ای که پدرم و من و فرزندم استفاده میکنیم یکیه ! یعنی توی این چند سال با ین پیشرفت و تغییر و تحول عظیم توی دنیا هیچ چیز جدیدی برای این دوران نداریم)
    ولی از اینکه جامعه رو با تنوع تفکرات موجود توی حوزه آشنا میکنید ممنونم. از خوندن نوشته هاتون لدت میبرم و میتونم باهاتون احساس نزدیکی بکنم.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ ق.ظ:

    قیاستان چندان علمی نیست. لزومی ندارد که احکام شرع روز به روز تغییر کند. اصولش که ثابتند. البته پاره ای جزئیات لاجرم تغییرپذیرند. رساله های عملیه هم خالی از نقص نیست ولی نمی شود آنها را با فرهنگ لغات آکسفورد قیاس کرد

    [پاسخ]

  10. كاتب باشي می‌گوید:

    جناب علی اشرف فتحی عزیز
    شما دعوت شدید تا نامه ای به یک شهید بنویسید
    http://katebbashi.ir/?p=753
    امیدوارم موفق باشید.
    کاتب باشی

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۹ ق.ظ:

    به اندازه کافی از طرف برخی دوستان به سوء استفاده از خون پدر شهیدم و دوری از راه شهدا متهم هستم. ترجیح می دهم حرف هایم با پدرم و دایی ام و بقیه شهدا بماند برای آن دنیا! از دعوتت و لطف همیشگی ات ممنونم برادر

    [پاسخ]

    كاتب باشي پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۶ ق.ظ:

    دوست عزیز
    علی اشرف فتحی
    من شما رو دعوت کردم وبر دعوت خود اسرار دارم وخواهم داشت وامیدوارم شما نامه را بنویسید واین رو بدون که همیشه همه متهم هستند چه خوب وچه بد وخداوند میان ما قضاوت خواهد کرد ممکنه من وشما به لحاظ سیاسی با هم نخونیم اما شهدا برای همه ما عزیز هستند وخواهند بود همه باید بکوشیم تا به آرمانهای دین و شهدا ورهبر عزیزمون پایبند باشیم. منتظر این هستم تا نامه شما رو به یک شهید عزیز بخونم واگر اصرار بر ننوشتن دارید بفرمایید برادر عزیزتون بنویسند.یا حق

    [پاسخ]

  11. رحیمی می‌گوید:

    سلام آقای فتحی! از بچه های مدرسه عالی هستم و گاهی بهتون سر می زنم و از نوشته هاتون استفاده می کنم. جدا خسته نباشید!
    چیزی که باعث شد نظر بدم این بود که تو لینک های کناریتون اتفاقی دیدم که به وبلاگ … به اسم … لینک دادید، خواستم بگم که این آقای نسبتا محترم بیشتر از اینها اسم مستعار دارند و تو سایت های مختلف نوشته هاشون رو با اسامی مختلفی منتشر می کنند. حتما می دونید که حتی همین اسم … رو هم برای خودشون مصادره کردند

    [پاسخ]

  12. نسرین رضایت می‌گوید:

    آقای فتحی نوشتهتتون بسیار عالی بود. به خصوص در فضای راکد حال حاضر بسیار مفید هست. کوشش بسیاری برای بی طرف نوشتن کردید که به حق تا حد زیادی به هدف خود رسیده بودید. ولی احساس می کنم در مورد بازرگان به خاطر علاقه ای که به امام دارید این بی طرفی و حفظ نکردید. بهر حال من اعتقاد دارم بازرگان در شرایط انقلابی اون زمان عقلانی فکر می کرد و انتقاد به امام دارم. البته ممکنه فردی در مورد بنی صدر اختلاف نظر با شما داشته باشه. در مورد احمدی نژاد هم فکر می کنم خیلی از نکات و ذکر نکردید و به کلیات پرداختید. اما در کل عالی بود
    موضوع این مقاله بسیار جالب هست و می تونه در حد یک کتاب گسترش پیدا کنه. موفق باشید

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *