مجلس نشینان معمم

سید مرتضی ابطحی: پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ موجی از تغییرات را در کشور رقم زد. روحانیون به عنوان حامیان سنت، در رأس مناصب اجرایی کشور قرار گرفتند و اگر چه حوزه، با احکام شرعی معتقد به قوانین الهی بود اما با سیاست گزاری روحانیون، مجلس عرفی در قواعد شرعی شکل گرفت. روند تغییر نگرش به حضور در دولت و مجلس البته پروسه ای بود که از زمان صفویه با حضور محقق کرکی در کنار شاه طهماسب صفوی آغاز شد و در با آغاز انقلاب مشروطه سرعت گرفت. مجلس اول شورای ملی تنها دوره ای بود که انتخابات عمومی نداشت و نمایندگان به صورت صنفی به مجلس راه یافتند. البته از آنجا که وضعیت کشور به ثبات نرسیده بود، حداقل نمایندگان برای رسمیت یافتن مجلس ۶۰ نفر(به تعداد نمایندگان تهران) تعریف شده بود. آنگونه که سید حسن تقی زاده که خود از نمایندگان آن دوره بوده روایت می کند «تکیه گاه مجلس و مایه قوت و قدرت آن، علمای بزرگ تهران بود که در رأس آنها آقا سید عبدالله بهبهانی و آقا میر سید محمد طباطبایی و حاج شیخ فضل الله نوری بودند.» دو سید که از رهبران مشروطه بودند، از ابتدا به دنبال قانون بودند اما مبارزه مشروطه را با شعار «عدالتخانه» شروع کردند. آنها متوجه بودند که لازمه برپایی اینچنین عدالتخانه ای وجود مجلس شورای ملی و تصویب قانون است. کسروی، علیرغم تمام انتقاداتی که به روحانیت وارد می داند می گوید:«پیدا است که این دو تن(طباطبایی و بهبهانی) از نخست در اندیشه مشروطه و قانون و دارالشوری بودند ولی بخردانه می خواسته اند کم کم پیش روند تا به خواستن آنها رسند.»(تاریخ مشروطه کسروی/ ص ۴۹)

کلیدی ترین بحث مشروطه خواهان در این دوره، بحث ماهیت مجلس است و جالب آن که رهبری دو گرایش موافق و مخالف مجلس شورای ملی را روحانیون بر عهده داشتند. گروهی از روحانیون به سردمداری شیخ فضل الله نوری، مجلس را امری زاید دانستند. این طیف وظیفه مسلمانان را رجوع به احکام دینی می دانستند  و به دنبال مشروطه مشروعه بودند. در مقابل گروه دیگر مجلس را اساس حفظ دین می دانستند. البته کفه ترازوی مشروطه خواهان موافق مجلس سنگین تر بود و کار به جایی رسید که حتی پس از اعدام شیخ فضل الله نوری هیچکدام از مراجع ثلاث نجف اعتراضی نکردند. بلکه بر اساس روایت مرحوم آیت الله العظمی بهجت« پس از شهادت شیخ فضل الله نوری، میرزای نایینی ورقه ای را به امضای شیخ فضل الله نوری پیش آخون خراسانی می خواند که در آن نوشته بود: بر کسانی که داخل مشروطه شده اند، باید احکام مرتدّ فطری را جاری کرد. آخوند پس از شنیدن این مطلب می گوید: من وقتی خبر کشته شدن شیخ فضل الله را شنیدم متأثر شدم، ولی اکنون از تأثّرم متأثرم!»(زمزم عرفان/محمد ری شهری/ ص ۳۴۵)

پس از فوت آخوند خراسانی یکی از مراجع حامی مشروطه، تندروی مشروطه خواهان در استفاده از آزادی و انتقاد بی پرده از باورهای دینی موجب نا امیدی بخشی از دینداران از مشروطه شد و رفته رفته کار را به جایی رسید که میرزای نایینی وقتی از نجف به قم آمد، دستور داد کتاب تنبیه الامه را جمع آوری و خمیر کنند.

از سوی دیگر روش انتخاب نمایندگان در مجلس دوم از حالت صنفی خارج شد و روحانیون هم افرادی مانند دیگران شدند که باید با رأی مستقیم مردم به مجلس راه می یافتند. این مسأله عملا به کم شدن نفوذ روحانیون در مجلس منجر شد. آنگونه که از دوره ۴ جلدی کتاب «اسناد روحانیت و مجلس در تاریخ مشروطه» بر می آید، در مجلس دوم ۴۰ روحانی، مجلس سوم ۱۸ روحانی، مجلس چهارم ۲۲ روحانی، مجلس پنجم ۲۰ روحانی و در مجلس ششم ۲۵ روحانی حکم نمایندگی داشتند. در حقیقت «کاهش تعداد نمایندگان روحانی از دوره چهارم شروع شده بود و سپس به طور منظم جریان داشت به طوری که در عصر اول مشروطیت حدود یک سوم نمایندگان را در بر می گرفت و در حالی که در پایان عصر دوم به حدود یک ششم تقلیل یافتند. از میان رفتن نقش آنها در مجلس به عنوان نظارت بر روند قانون گذاری و تطبیق قوانین با شرع در تضعیف موقعیت آنها مؤثر بوده است.»(تأملی در باب مجالس ایران از ابتدا تا دوره بیست و یکم/ محمد مروار/ ص۶۷) امام خمینی معتقد بود «اگر در صدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مؤمنین آمده بودند، روشنفکران متعهد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمی‌رسیدیم، ما مملکت‌مان خراب نمی‌شد، ما عزتمان از بین نمی‌رفت. لکن شیاطینی که در آن وقت بودند، بیخ گوش اینها (علما) خواندند که شما در سیاست داخل نشوید و آنها باور کردند که خیرخواه هستند [و از امور سیاسی کناره‌گیری کردند].»(صحیفه امام – ج ۱۲ – ص ۱۸۴)

سیاست های حذفی رضاخان نیز نقش پررنگی در کمرنگ شدن نقش روحانیون در مجلس داشت. در آبان ۱۳۰۶ بیش از ۶۰۰ نفر از روحانیون در اعتراض به سیاست های رضاخان در قم تحصن کردند و پیگیر مسائلی شدند که از جمله آنها طرح نظارت فقها بر قوانین مجلس بود. استبداد خاندان پهلوی و نیل دربار به خودکامگی عملا به فرمایشی شدن مجلس و تقلب های وسیع در انتخابات انجامید. تمام این عوامل دست به دست هم داد تا روحانیون حضور کمرنگی در ۲۴ دوره مجلس شورای ملی داشته باشند. البته نمی توان و نباید روحانیت را به طلبه های عمامه بر سر تقلیل داد، اما با نگاهی اجمالی به تاریخ می توان به بعضی از مشهورترین نمایندگان روحانی در ۲۴ دوره مجلس شورای ملی و هفت دوره مجلس سنا اشاره نمود:

  1. شیخ ابراهیم زنجانی: وی از مشروطه خواهان فعال زنجانی بود و در دوره های اول تا چهارم مجلس شورای ملی نماینده مردم شد. شیخ ابراهیم از جمله اعضای مجتهد دادگاهی بود که حکم به اعدام شیخ فضل الله نوری داد. امام خمینی درباره او می گوید:«شما می‌دانید که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه بیشتر است‌.» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۱۰۲) افراط شیخ در ترویج انقلابی مشروطه به همین جا محدود نشد و وی حکم تبعید آخوند ملاقربانعلی زنجانی را نیز صادر کرد. وی علاوه بر حضور در مجلس، در حزب دموکرات ایران نیز فعال بود و مدتی نیز به ریاست اوقاف رسید. سال های پایانی عمر ۸۱ ساله شیخ ابراهیم به نویسندگی گذشت. او سرانجام در دهم آذر ۱۳۱۳ شمسی برابر با ۲۳ شعبان ۱۳۵۳ قمری در تهران درگذشت.
  2. سید نصر الله سادات اخوی: نماینده دوره اول تا سوم مجلس شورای ملی بود و در مجلس دوم نایب رییس شد. وی که علاوه بر تحصیل حوزوی تا مرحله اجتهاد در نجف اشرف، برای تحصیل حقوق به اروپا رفته بود، در ۱۳۲۲ به ریاست دانشکده معقول و منقول شد. سادات اخوی از جمله تدوین کنندگان اصلی آیین دادرسی مدنی سال ۱۳۱۸ و قانون تشکیلات دادگستری بود. سادات اخوی هم در کنار شیخ ابراهیم زنجانی از جمله مجتهدین محاکمه کننده شیخ فضل الله نوری بود.
  3. حاج میرزا یحیی امام جمعه خویی: وی از جمله نمایندگان روحانی مجلس اول تا سوم بود که در دوره اول به نمایندگی از مردم آذربایجان و در دوره دوم به عنوان مجتهد طراز اول به مجلس راه یافت. او از مخالفان قرار داد ۱۹۱۹ به شمار می رود.
  4. سید ابوالقاسم کاشانی: سید ابوالقاسم کاشانی از مجتهدین فارغ التحصیل حوزه نجف بود و در همان جا همراه پدرش آیت الله سید مصطفی کاشانی از جمله فعالین در انقلاب ۱۹۲۰ بود اما پس از شکست این انقلاب به ایران فرار کرد. در ایران، وی توانست در انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی علیرغم آن که به لبنان تبعید شده بود رأی بیاورد و در پی این موفقیت به ایران بازگشت و به ریاست مجلس رسید. همراهی وی با دکتر مصدق توانست نهضت ملی شدن نفت را رهبری به ثمر برساند. این همکاری دیری نپایید و پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ این دو قدم به قدم از هم دور شدند. اگر چه در دوران همکاری این دو چهره سیاسی استقبال مردمی چشمگیری از این دو شد اما در اواخر عمر کاشانی به شدت مورد بی مهری مردم قرار گرفت.
  5. سید حسن مدرس: شهید آیت الله سید حسن مدرس  از جمله روحانیون نماینده دوره دوم تا ششم مجلس شورای ملی بود. مدرس که تحصیل کرده حوزه های علمیه اصفهان، سامرا و نجف بود پس از بازگشت به ایران برای تدریس علوم دینی به اصفهان رفت و از آغازین روزهای ورودش فعالیت اجتماعی خود را شروع نمود. وی در دوره دوم به عنوان مجتهد طراز اول به مجلس راه یافت. مدرس حضور فعالی در مجلس داشت و از مخالفان جمهوریت رضاخانی بود و تأثیر بسزایی در استیضاح وی داشت. مدرس پس از به قدرت رسیدن رضاخان به خواف تبعید شد و پس از ۹ سال تبعید عاقبت در زندان کاشمر به شهادت رسید.
  6. ابوالحسن حائری زاده: وی از شاگردان حوزه علمیه اصفهان به شمار می رود و در کنار درس طلبگی با سیاست هم به واسطه آیت الله سید حسن مدرس آشنا می شود و علاوه بر حضور در مجلس چهارم تا ششم مجلس شورای  ملی در مجلس پنجم به همراه ملک الشعرای بهار و سید حسن مدرس و چند تن دیگر، فراکسیون اقلیت را تشکیل می دهند نقش اصلی مخالفت با سیاست های رضاخان را بر عهده داشت. حائری زاده پس از مجلس ششم مدتی به دادگستری رفت اما در انتخابات یازدهم باز دوباره به خانه ملت پای گذارد. حضور حائری زاده در نقش مخالف با سیاست های قوام، حکیم الملک، هژیر و ساعد مراقه ای در این دوره پر رنگ بود. وی در دوره های شانزدهم، هفدهم و هجدهم نیز در بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه زد.
  7. سید جواد امامی: سید جواد امامی یا ظهیر الاسلام که به جای برادر بزرگش سید ابوالقاسم امام جمعه در تیرماه ۱۲۸۸ توسط مجلس عالی مشروطه خواهان به امامت جمعه تهران منصوب شد. ظهیرالاسلام عضو هیئتی بود که ۱۸ آذرماه ۱۳۰۶ به قم رفتند تا درباره قانون نظام وظیفه عمومی و پاره ای از مسائل با علما مذاکره کنند. وی از نمایندگان دوره دوم مجلس سنا بود. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران / ج ۱/ ص ۱۷۹)
  8. سید حسن امامی:  حسن امامی علاوه بر کسب علوم حوزوی تا درجه اجتهاد در نجف، دکترای حقوق خود را در سوییس گرفته بود، در ۱۳۲۴ پس از عمویش امام جمعه تهران شد. وی در دوره ۱۷ به نمایندگی از طرف مردم مهاباد به مجلس راه یافت و در همان دوره برای مدت کوتاهی به ریاست مجلس رسید. مدت ریاست وی ۲۰ روز بیشتر طول نکشید و پس از آن از مجلس استعفا داد. امامی در دوره اول مجلس سنا هم نماینده بود اما پس از سیاست کناره گرفت و به تدریس دانشگاهی پرداخت و برای دوره ای رییس دانشگاه ملی شد. آثار امامی در زمینه علم حقوق از منابع اصلی دانشگاهی به شمار می آید و از او به عنوان پدر علم حقوق در ایران یاد می شود. سید حسن امامی سرانجام در ۱۳۵۸ در منزل شخصی اش در سوییس از دنیا رفت و اموال وی در ایران نیز پس از انقلاب مصادره شد.
  9. حسینعلی راشد: راشد را بسیاری از مذهبی های نسل اول انقلاب به خوبی می شناسند. وی از سخنرانان بنام مذهبی بود که از سال ۱۳۲۰ به مدت حدود سه دهه هر هفته در رادیو سخنرانی می کرد. راشد که از ۱۶ سالگی وارد حوزه مشهد شده بود در ۲۸ سالگی برای مدت کوتاهی به نجف رفت. راشد قدرت خاصی در بیان و نویسندگی داشت و مدتی هم در شرکت مطبوعات به کار غلط گیری مشغول بود و علاوه بر آن مقالات خود را منتشر می نمود. راشد در انتخابات هفدهم مجلس شورای ملی به نمایندگی از بازاریان به مجلس راه یافت. نفوذ مردمی راشد وی را از هر گونه تبلیغات بی نیاز می کرد اما روحیه وی، پذیرای فضای مجلس نبود و از همین روی پس از چند جلسه کنار کشید و به کار تبلیغ دینی همت گمارد. حسینعلی راشد در سال ۱۳۶۰ در تهران در گذشت.( شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران / باقر عاقلی / ج ۲ / ص ۷۱۰)
  10. شیخ غلامحسین دانشی: در حوزه آبادان طلبگی را آغاز نمود و در سال ۱۳۳۰ ملبس شد. وی از آبادان به مجلس شورای ملی وارد شد و پس از انقلاب در ۲۱ اسفند ۱۳۵۷ به دستور صادق خلخالی اعدام شد. دانشی در دفاعیات خود ضمن اشاره به ارتباطش با علما و خدمات خود در آبادان دادگاه گفته بود:«اگر از مجلس استعفا می دادم ساواک مرا می کشت. من حتی نمی توانستم جزو گروه مخالفین دولت در مجلس باشم. زیرا مخالفین دولت را در مجلس خود دولت انتخاب می کرد تا علیه دولت حرف بزند.»(روزنامه اطلاعات/۲۲ اسفندماه ۱۳۵۷)
  11. شمس قنات آبادی: وی از جمله طلاب حوزه های قم و نجف بود. شمس قنات آبادی در جریان ملی شدن صنعت نفت ارتباط نزدیکی با آیت الله کاشانی داشت. علاوه بر آن ارتباط نزدیکی با نواب صفوی داشت و پس از ترور هژیر رییس «مجمع مسلمانان مجاهد» که توسط نواب صفوی تشکیل شده بود، شد. ارتباط شمس با نواب ادامه نیافت اما به اندازه ای به آیت الله کاشانی نزدیک شد که به عنوان سخنگوی وی شناخته شد. وی را از جمله افراد مؤثری دانسته اند که تأثیر بسزایی در بدبین کردن آیت الله کاشانی به مصدق داشت. قنات آبادی در دوره هفدهم مجلس شورای ملی به مجلس راه یافت. وی تا دوره نوزدهم در مجلس حضور داشت اما در دوره آخر طبق قولی که به دربار داده بود لباس روحانیت را کنار گزارد. وی از دهه ۴۰ تا سال ۱۳۶۷ به تجارت پرداخت. (پایان نامه کارشناسی ارشد: اندیشه ها و عملکرد شمس قنات آبادی و مجمع مسلمانان مجاهد از تاسیس تا پایان دوره نوزدهم مجلس شورای ملی/ محمد جواد اردلان زیر نظر استاد زرگری نژاد)
  12. محمد علی علامه وحیدی: وی از جمله روحانیون عالیرتبه ای بود که علاوه بر حضور در دوره هیجدهم تا بیستم از زادگاهش کرمانشاه، نماینده مجلس شورای ملی شد. علامه وحیدی در ۱۳۴۲ از طرف شاه سناتور انتصابی شد. وی که از نزدیکان دربار شاه بود، به دستور شیخ صادق خلخالی محکوم به اعدام شد.

این نوشته در اجتماع, تاریخ, حوزه, سیاست ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به مجلس نشینان معمم

  1. siavash می‌گوید:

    با سپاس از مطالب ارزنده ی شما
    احتمالا در نگارش، پادشاه صفوی معصر محقق کرکی (شاه تهماسب)، سهواً شاه عباس صفوی درج شده است.

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ دی ۵ام, ۱۳۸۹ ۳:۰۶ ب.ظ:

    بله. ممنون از تذکرتان
    تصحیح شد

    [پاسخ]

  2. بازتاب: مباحثه در پارلمان « تورجان

  3. سیدعباس سیدمحمدی می‌گوید:

    سلام علیکم. ۱) نوشته اید «حسینعلی راشد در سال ۱۳۶۰ در تهران در گذشت.» توجه بفرمائید ایشان در آبان سال ۱۳۵۹ فوت کرده و در بهشت زهرا دفن شده است. آگهی ی فوت ایشان در روزنامه ی کیهان هشت آبان ۱۳۵۹ منتشر شده است. ۲) درباره ی شمس قنات آبادی. آگهی ی فوت ایشان در روزنامه ی کیهان هجده آذر ۱۳۶۶ منتشر شده. ایشان در بهشت زهرا دفن شده. ۳) درباره ی غلامحسین دانشی. طبق روزنامه ی کیهان بیست و دوم اسفند ۱۳۵۷ ایشان اعدام شده. و طبق وبسایت بهشت زهرا در آن قبرستان دفن شده. ایشان ۴۳ ساله بوده هنگام اعدام شدن. ویراستار و تدوینگر کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ایشان را «روحانی نمام» نامیده در کتاب. طبق عکسهای سنگ قبر، ایشان هنگام اعدام شدن اولاد داشته. ۴) درباره ی ابوالحسن حائری زاده. سیدابوالحسن حائری زاده در پاریس فوت کرده و در قبرستان مسلمانان آن شهر دفن شده. طبق کیهان ۲۷ آبان ۱۳۵۰٫ و روزهای بعد. ۵) درباره ی یحیی امام جمعه ی خوئی. طبق روزنامه ی اطلاعات ۱۱ شهریور ۱۳۲۴ ایشان فوت کرده و طبق اطلاعات ده بهمن ۱۳۲۶ جنازه ی ایشان را طبق وصیتش از مقبره ی سر قبر آقا منتقل کرده اند به نجف اشرف. ۶) سیدنصرالله سادات اخوی ظاهراً در آذر ۱۳۲۶ فوت کرده. ۷) محمدعلی علامه وحیدی فرزند ابوالقاسم فرزند محمدابراهیم فرزند احمد فرزند محمدعلی فرزند وحید بهبهانی، در ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ اعدام شد.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *