امام خمینی به ما خوش‌بین نبود ولی خصومت هم نداشت


مهندس سحابی همراه با عکس پدرش دکتر سحابی

چند نکته درباره این گفتگو:

۱- دوم راهنمایی بودم که آقای قمرنیا معلم پرورشی دوست‌داشتنی مدرسه راهنمایی شاهد زنجان از اشتیاق من به تاریخ خبردار شد و مرا با آقای مسعود بیات آشنا کرد. آقای بیات که اکنون به درجه دکتری نائل شده و از استادان دانشگاه و پژوهشگر تاریخ است مدتی برای من وقت گذاشت و مرا با برخی منابع و جراید قابل استفاده تاریخی آشنا کرد. همچنین از من خواست مقاله‌ای درباره «اسلام در زمان قاجاریه» بنویسم و خیلی هم از مقاله من راضی بود. در خلال همین آشنایی کوتاه‌مدت با دکتر بیات، ایشان مرا با ماهنامه «ایران فردا» آشنا کرد. نام مهندس عزت‌الله سحابی مدیر مسؤول این مجله و نیز نام پدرشان دکتر یدالله سحابی را از یکی دو سال قبل شنیده بودم ولی با توجه به همه سابقه‌ای که در ذهن داشتم، وقتی شنیدم که دولت هاشمی به مهندس سحابی اجازه انتشار مجله داده است بسیار شگفت‌‌زده شدم. از همان سال بود که مشتری ایران فردا شدم؛ مجله‌ای که نخستین ماه‌های انتشار خود را پشت سر می‌گذاشت. بی‌شک بخشی از دانسته‌های خود از تاریخ و سیاست را مدیون مطالعه این مجله خواندنی هستم که در سال ۱۳۷۹ برای همیشه توقیف شد.

۲- نخستین بار مهندس سحابی را سال ۸۳ در مراسم گرامیداشت یاسر عرفات در تهران دیدم که او همراه با برخی نیروهای مقاومت فلسطینی و لبنانی درباره رهبر فقید فلسطینی‌ها سخنرانی کرد. قامت خمیده مهندس در آن دیدار هنوز هم در خاطرم هست. مهندس خیلی وقت‌ها ترجیح می‌داد در صدر مجلس ننشیند و بارها شده بود که در مراسم‌های حسینیه ارشاد او را دیده بودم که در انتهای حسینیه نشسته و آن روز هم عصا زنان وارد مجلس یادبود عرفات شد و کنار من نشست. قیافه جدی و چه بسا خشکی داشت و البته بسیار روان حرف می‌زد. در برخوردهایی که داشتم حس کردم که کمی عجول هم هست. ولی بسیار مؤدب و متین بود و باطنی حلیم و صبور داشت. رفتارش به گونه‌ای بود که مخاطب را مأخوذ به حیا می‌کرد. به حدی که وقتی نتوانستیم متن مکتوب و فاکس‌شده مصاحبه پیش رو را به دلیل بد خطی بخوانیم، نتوانستیم برای خواندن چند جای مبهم متن مزاحم مهندس شویم!

۳- دختر فقید مهندس را نیز نخستین بار در ورودی مسجد حسینیه ارشاد دیدم. وقتی که یکی از مراسم‌های حسینیه ارشاد به طول کشیده بود و هنگام نماز مغرب رسیده بود، تصمیم گرفتم زودتر از بقیه نماز را بخوانم و با ازدحام نمازگزاران مواجه نشوم. به مسجد که رفتم، دیدم خانمی به دلیل بسته بودن قسمت زنانه مسجد، به تنهایی و با آرامش خاصی در همان ورودی مسجد مشغول نماز خواندن است و لابد او هم تصمیم گرفته که نماز را در اول وقت بخواند. دقت که کردم او را شناختم. هاله سحابی دختر مهندس سحابی بود که همراه با پدرش و مادر پیر و محجبه‌اش در مراسم حسینیه ارشاد شرکت کرده بود. به احترام این بانوی مؤمنه کمی درنگ کردم تا نماز ایشان تمام شود. برای من که نماز خواندن هاله سحابی و اشک‌های پدر پیرش بر مصائب اهل بیت (ع) را دیده‌ام  تحمل وقایع تلخ این روزها بسیار دشوار شده است. صمیمانه درگذشت اسف‌بار این دو چهره خدوم و متعهد را تسلیت می‌گویم. این هفته همه شاهد بودیم که حیات چهره‌های اصلی دومین و سومین نسل از خانواده سحابی به پایان رسید و بدین ترتیب سه نسل از این خانواده تلاش و کوشش تحسین‌برانگیزی در راستای عقاید دینی و ملی خویش مبذول داشتند. یاد و خاطره مرحوم دکتر یدالله سحابی، فرزند و نوه‌اش را گرامی می‌داریم و تلاش‌های خالصانه آنها در بسط ارزش‌های دینی و صیانت از منافع ملی را ارج می‌نهیم. بی‌شک همان‌گونه که آیت‌الله خامنه‌ای در پیام خود گفته‌اند، این‌گونه چهره‌ها حتی در انتقادات و اختلافات نیز انصاف را کنار نگذاشتند و بی‌تردید الگوی بسیار خوبی برای نسل‌های مختلف خواهند شد. همین گفتگویی که پیش روی شماست نمایانگر انصاف و راستی و درستی مهندس سحابی در تحلیل شخصیت و رفتار امام خمینی است. همچنین این گفتگوی مرحوم سحابی که در سایت جماران منتشر شده نیز می‌تواند مکمل خوبی برای گفتگوی شش سال قبل ما با آن فقید سعید باشد.

۴- پس از آنکه در جریان بازجویی‌های دوره بازداشتم متوجه شدم انتشار چندین مصاحبه از مجموعه گفتگوهای «امام خمینی و نواندیشان دینی» به پاره‌ای سوء‌تفاهم‌ها منجر شده است، انتشار بقیه گفتگوها را از بهمن ۸۸ متوقف کردیم. یکی از ایرادهای وارده این بود که آیا همه محتوای این گفتگوها مورد تأیید ماست؟ و اگر نیست چرا آنها را منتشر می‌کنیم؟ پاسخ من این بود که انتشار یک مصاحبه حتی در رسانه‌ای رسمی مثل صدا و سیما قطعا به معنای تأیید همه محتوای آن مصاحبه نیست. هدف ما از این مجموعه گفتگوها که از سال ۸۳ آغاز کرده‌ایم، آشنایی با دیدگاه‌های طیف‌های متنوع نواندیشان و روشنفکران جامعه نسبت به امام خمینی و نیز بررسی اهمیت موضوع «پیوند روحانیت و نواندیشان و روشنفکران دینی» بوده است. طبیعی است که همه چهره‌های این طیف نگاه یکسانی به امام خمینی ندارند و طبعا انتقادها و اختلافاتی نیز وجود داشته است. با این حال تلاش ما این بود که تا حد ممکن از خط قرمزهای نظام عبور نکنیم و با رعایت این حدود به سهم خود به تألیف قلوب روحانیون و نواندیشان دینی بپردازیم و روابط آنها را آسیب‌شناسی کنیم. درمجموع نیز انتشار این گفتگوها را به سود اندیشه‌های امام خمینی می‌دانیم و بازتاب‌های بسیار مثبتی نیز در این زمینه دریافت کرده‌ایم. همچنین طبیعی است که ما نیز با همه مفاد مصاحبه‌ها هم‌نوا و موافق نباشیم. مثلا در همین گفتگویی که پیش روی شماست، یقینا با پاسخ مرحوم مهندس سحابی به پرسش هفتم موافق نیستیم و همین پارادوکس نهفته در صدر و ذیل پاسخ ایشان را از چالش‌های تئوریک مهم فراروی برخی چهره‌های جریان نواندیشی و روشنفکری دینی می‌دانیم که عملا آسیب‌های جدی به رابطه آنها با علمای دین وارد کرده است. امیدواریم بتوانیم با انتشار همه گفتگوها و نقد و ارزیابی آنها گام کوچکی در راستای تحکیم پیوند تاریخی و تعالی‌بخش میان عالمان دینی و نواندیشان دینی برداریم.

۵- به دلیل پاره‌ای ملاحظات، بخش‌های کوتاهی از این گفتگو که حاوی انتقادهای مهندس سحابی به فضای کشور در سال ۸۴ بوده حذف شده است. همچنین به دلیل مکتوب بودن مصاحبه، مقداری نارسایی در فرایند گفتگو به چشم می‌آید که خاصیت ذاتی گفتگوهای مکتوب است. طبعا در یک گفتگوی حضوری می‌شود مصاحبه‌شونده را دچار چالش کرد و به نتایج روشن‌تری رسید. اما متأسفانه به دلایلی توانستیم تنها بخش بسیار کوتاهی از گفتگو را به صورت حضوری در ساختمان اداری حسینیه ارشاد انجام دهیم.

۶- مرحوم سحابی شخصیتی صریح‌اللهجه و همواره منتقد بود. حتی دامنه انتقاداتش متوجه مرحوم مهندس بازرگان و حزبی که پدرش چهره دوم آن بود نیز شد و به انشعاب ابدی از نهضت آزادی رسید. پس از درگذشت مهندس بازرگان نیز با پیشنهاد برخی سران نهضت آزادی برای تصدی دبیر کلی این حزب پنجاه ساله مخالفت کرد و ترجیح داد در یکی دو دهه پایانی عمر خود گروهی از همفکران خود را در قالب تشکل «فعالان ملی مذهبی» رهبری کند. او همچنین در قامت یک مدیر اجرایی توانست کارنامه موفقی در دوره حضور در سازمان برنامه و بودجه از خود به یادگار بگذارد و در مجموع، یک سیاستمدار و مدیر خوشنام و مستقل بود. با اینکه خود و پدرش مردانی دیندار و قرآن‌دوست بودند ولی با اولویت دادن به ایرانی بودن خود، با جریانی که امام خمینی آن را رهبری می‌کرد مرزبندی کرده بودند. مهندس سحابی همچنین در دهه پایانی عمرش به شدت با جریانی که خود را «روشنفکر دینی» می‌خواند و دکتر سروش در رأس آن قرار داشت مرزبندی کرد و شاگردان سحابی که نسل دوم ملی مذهبی‌ها را تشکیل می‌دهند از منتقدین تند و تیز آرای معرفت‌شناسانه سروش و جریان او شمرده می‌شوند. آنها همواره دکتر سروش را به دلیل طرح نادرست برخی مباحث کلامی و اعتقادی، مسبب برخی دین‌گریزی‌ها و سرگردانی‌های معرفتی نسل جدید معرفی کرده‌اند. چنان‌که در بند نهایی پاسخ ایشان به پرسش اول ما نیز رگه‌هایی از این اختلاف به چشم می‌خورد.

به هر حال امیدواریم که این مصاحبه در تحکیم مبانی دینی و فرهنگی جامعه مؤثر شود و «عمل صالح»ی باشد برای آرامش و آمرزش روح این پدر و دختر …


مرحوم مهندس عزت الله سحابی و حسین شاه‌حسینی
عکس: سید مرتضی ابطحی

آیا روشنفکری دینی امری ممکن است؟ و در صورت امکان، تعریف آن چیست؟

اول باید دید تعریف روشنفکری چیست تا بعد به نسبت آن با دین پرداخته شود. در ادبیات مارکسیستی و شوروی سابق، اقشار کارشناس، پزشکان، مهندسان و هنرمندان و به طور خلاصه همه اقشار تحصیل کرده در عداد روشنفکران شناخته می‌شدند. این تعریف از روشنفکری یعنی مجهز شدن به علوم، معارف، فناوری‌ها و هنرهای عصری و حتی فلسفه‌های جدید با دیانت توحیدی نه تنها مغایرتی ندارد، بل مؤید آن نیز می‌تواند باشد. تعریف جدیدتری که از روشنفکری شده و من آن را از آقای رامین جهانبگلو (نویسنده کتاب موج چهارم) شنیده‌ام عبارت است از «جستجوی حقیقت». اگرچه در نظر اول، به خصوص از طرف اندیشمندانی که از خارج به دین و ایمان دینی می‌نگرند ولی خود بدان باوری ندارند، این تعریف از روشنفکری با روح دیانت سنتی ناسازگار است، زیرا که آنان ایمان دینی را یک نوع عقاید جزمی لایتغیر و اجرای احکامی قشری و غیر قابل تحول و بینشی محدود و بسته می‌شناسند. در حالی که در درون معارف دین توحیدی چنین نیست. نفس ایمان به خدا و آخرت دارای مدارج و سطوحی است که فرد مؤمن مرتباً باید آنها را طی کند تا به درجه مؤمنین موحد و مخلص درآید. «اِنّ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیاتٍ لاولی الالباب الّذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار» و یا «الّذی خلق سبع سمواتٍ طباقاً ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور ثمّ ارجع البصر کرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر»

اینها نمونه هایی است که قاطعانه نشان می‌دهند ایمان دینی، امری ثابت و جازم نیست و به عکس پویا، فعال و متعالی است. در تمام ادیان توحیدی به خصوص اسلام، اندیشمندان و فیلسوفانی بوده و هستند که مداوماً در تفکر، تحقیق در موجودات و وجود هستی می‌باشند. و نیز عرفایی بوده و هستند که با پویایی فکری و عملی و تزکیه خود از آلودگی‌ها، معارف جدید و متعالی کسب می‌کنند. بنابراین اگر روشنفکری به معنای «جستجوی حقیقت» باشد نه تنها مغایرتی با ایمان به دیانت توحیدی ندارد، بل مؤید و مکمل آن می‌باشد. تعریف دیگری در نزد نواندیشان دینی از روشنفکری شده است و آن عبارت است از پرواز  اندیشه و فرا رفتن از مسایل روزمرّه خور و خواب و تفریح و معاش به اموری ماورای اشتغالات مادی اعم از تفکر و مطالعه در پدیده‌های جهان طبیعت یا تحولات اجتماعات و احوال و روزگار محرومان مردمان و به طور کلی سعادت و رفاه هم‌نوعان. اینها همه از مقوله روشنفکری است، یعنی پرداختن به اموری ماورای نیازهای مادی و دنیایی خود. باید گفت که روشنفکری با این مفهوم نیز خود عین سلوک دینی (در عمل و نظر) می‌باشد. اما تعریف یا توصیفی دیگری هم از روشنفکری شده است که بیشتر در غرب و در میان هنرمندان یا متفکران اجتماعی رایج و شایع بوده و هست. در کتاب «روشنفکران» اثر پاول جانسون (ترجمه جمشید شیرازی، نشر فروزان، ۱۳۷۶) به تعریف مشخصی از مفهوم روشنفکری پرداخته نمی‌شود، بل زندگی و افکار و اخلاقیات یک عده از روشنفکران نامدار جهان غرب از زمان انقلاب کبیر فرانسه مثل روسو تا امروز را در لایه‌های خصوصی زندگی شخصی آنها شرح می‌دهد که معمولاً از دید خوانندگان یا بینندگان آثار آنها پنهان می‌ماند. این شیوه در واقع نوعی توصیف است از ویژگی‌های روشنفکران نامدار تاریخ جدید. در این توصیف، روشنفکری عبارت است از قطع همه قیودات سنتی در اندیشه و رفتار (اعم از قیود سیاسی، فرهنگی و حتی اخلاقی جامعه موجود) و کاملاً آزاد و رها از آموزه‌های اجتماعی قدیم و درازمدت که عملاً و نوعاً به نوعی اباحی‌گری می انجامد. این تعریف یا توصیف از روشنفکری با روح دیانت و مذهب ناسازگار است، زیرا که مذهب توحیدی انسان را اگرچه کاملاً آزاد و مختار است، دعوت به تقوی و خویشتن‌داری ارادی و پای‌بندی در اندیشه و عمل می‌نماید که با آن آزادی‌های روشنفکری ناسازگار است.

با این تعاریفی که عرضه شد اعم از آنکه روشنفکری به تحصیل علم و تکنیک و فلسفه یا جستجوی حقیقت و یا اندیشه فراتر از نیازهای مادی تعریف شود، هیچ تغایر و ناسازگاری با دیانت و اندیشه توحیدی ندارد. بنابر این قاطعانه می‌توانیم بگوییم که روشنفکری دینی امری ممکن است.

اما در تعریف این نوع یا مفهوم از روشنفکری دینی لازم است اشارتاً از تحول بینش دینی طی یک مدت اخیر ذکری نماییم. سابقه جریان معروف به «روشنفکری دینی» به حرکت مرحوم سید جمال‌الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده برمی‌گردد که البته در آن موقع عنوان «روشنفکری» هیچ جا  بر آن حرکت گذارده نشد. این حرکت در آغاز، «نهضت اصلاح دینی» نام داشت و هدف آن اولاً رویکرد به تسلّف یا منابع اصیل اسلامی مثل قرآن و سیرت رسول الله (ص) بود. به منظور زدودن برخی خرافات (قدرگرایی و نفی اختیار انسانی و تسلیم در برابر ظلم، استبداد و استعمار، و ترویج امر به معروف و نهی از منکر -نه به معنای سنتی و عامیانه، بل به مفهوم سیاسی، اجتماعی و متعالی آن-). در این نهضت، بحث‌های فلسفی عمیق در نقد فلسفه‌های مغرب زمین و یا ترویج فلسفه اسلامی وجود نداشت، بیشتر به معارف اجتماعی و اخلاق اسلامی می‌پرداخت. این جنبش منحصر به ایران نبود و سراسر دنیای اسلام از هند تا مراکش را فراگرفته بود و منشأ حرکات و نهضت‌های سیاسی و اجتماعی عظیم و بیداری ملل اسلامی  گردید. متعاقب آن، حرکت اقبال لاهوری بود که قدری عمیق‌تر به فلسفه‌های غربی پرداخت و در نقد آنها خود به خلق فلسفه‌ای بنام «فلسفه خودی» موفق شد که آن نیز به تحول افکار مسلمین و نیز جنبش‌های خواهان استقلال و آزادی منجر گردید. بعدها برخی نوگرایان دینی جنبش مشروطیت چون مرحوم آیت‌الله نائینی، مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و شهید مدرس که همگی در ابداع اندیشه‌های نوین در عالم تفکر اسلامی و سلوک اجتماعی و سیاسی ایرانیان از جمله جامعه مذهبی، نقش بسیار مؤثری داشتند و جهت تحول ایشان هم به سوی عقلانی کردن احکام اجتماعی و سیاسی اسلام و معارف توحیدی بود، به طوری که … با افکار وارداتی غربی و … مقابله نماید.

سخنرانی مهندس بازرگان پس از دریافت حکم نخست‌وزیری (بهمن ۵۷)

متعاقب این جنبش، حرکتی از بعد شهریور۱۳۲۰ و رفع استبداد خشن و شبه مدرنیسم پهلوی اول و پیدایش مکاتب ضد اسلامی چون مارکسیسم، کمونیسم، کسروی‌گری و… آغاز شد که بیشتر جنبه دفاعی از معارف اصولی و فروعی اسلام داشت. در دهه چهل شمسی نواندیشی دینی همت بر این گذاشته بود که عدم مخالفت و مغایرت دیانت توحیدی و اسلامی  را با علم و مدرنیسم حقیقی جامعه به اثبات برساند و در این راه نسبتاً موفق بود. در دهه ۳۰ به ویژه بعد از کودتای ۲۸ مرداد، نوگرایی دینی به سوی تکلیف اجتماعی و سیاسی و دعوت و تشویق مؤمنین به دخالت در سیاست و مقابله و مبارزه با استبداد کودتایی و سلطه آمریکایی انگلیسی و نیز ارتباط با روحانیون مترقی برای رفع بی‌اعتنایی ایشان به سیاست و امور کلان جامعه گام برداشت و در آخر دهه ۳۰  این مهم انجام شد و نیروی عظیم، تازه نفس و پرانرژی وارد صحنه مبارزه سیاسی-فرهنگی با استبداد و حاکمیت ضد ملی گردید و بدین ترتیب، جبهه مبارزه ملت در برابر استبداد و استعمار، توسعه عظیم و وحدت و انسجام یافت و این بار با همت و فداکاری‌های مردمان مذهبی (اعم از نوگرایان  دینی سابق و مذهبی سنتی‌های سیاسی‌شده لاحق پس از سال ۴۱) این حرکت از آغاز پیدایش در اواخر قرن نوزدهم میلادی تا پایان دهه چهل شمسی نام روشنفکری مذهبی بر خود نداشت. زیرا که تا آن زمان در ایران، روشنفکر عرفا (و نه نظراً) مرادف و هم‌هویت با لائیسیسم راست (لیبرال) یا چپ (مارکسیست) شناخته می‌شد.

تنها در حرکت دکتر شریعتی بود که نام «روشنفکر مذهبی» بر سالکین دین‌دار راه مبارزه سیاسی اجتماعی نهاده شد و این بدان سبب بود که مرحوم شریعتی شیوه دفاعی در برابر تمدن جدید و مواضع غیر دینی آن را رها کرده و شیوه تهاجمی داشت و از بالا نسبت به ضوابط و قوانین تحول جامعه نظر می‌کرد، تزهایش از دستاوردها و مواضع اجتماعی و جامعه‌شناختی و تاریخی استخراج می‌شد و سرانجام با آموزه‌های دینی قیاس و نوعی هم‌هویتی یا هم‌کیفیتی در آنها کشف می‌کرد. از نظر شریعتی، تحول جامعه مرهون و مدیون روشنفکران آن (آنها که فراتر از مسایل روزمره شخصی و مادی می‌اندیشند و عمل می‌کنند) است و این دسته طبق تعریف مذکور (در داخل پرانتز سطر بالا) شامل روشنفکران یا نوگرایان مذهبی از روحانیون مترقی و مبارز و روشنفکران لائیک می‌شد. بنابراین تعریف، روشنفکری مذهبی تا قبل از شریعتی عبارت است از نواندیشان یا نوگرایان مذهبی که به مذهب و آموزه‌های اصولی و فروعی آن پای‌بندند و یا اصلاحات و تحولات و نوآوری‌های جدیدی در اندیشه دینی را طالب‌اند و شریعتی هم که عبارت «روشنفکر مذهبی» را ابداع کرد با توجه به نظر کلی اوست نسبت به تحول و تغییر در جامعه انسانی که شرح آن گذشت.

اما در آغاز دهه ۷۰ شمسی و به ویژه پس از سال ۷۶ و جنبش دوم خرداد، اصطلاح روشنفکری مذهبی با مفهوم دیگری مطرح شد که عمدتاً توسط آقای دکتر سروش آغاز گردید و توسط شاگردان و پیروان ایشان اشاعه یافت و مشهور شد. ایشان از مبانی فلسفه غربی به ویژه معرفت شناسی (اپیستمولوژی) آغاز و به نتیجه‌گیری‌های اجتماعی سیاسی می‌رسد که ممکن است با آموزه‌های دینی (اصول یا فروع) هم‌خوانی داشته باشد یا نداشته باشد و معتقد است که این روش، موجب تضعیف آموزه‌های دین توحیدی نمی‌شود. از آنجا که جهان خلقت و تاریخ بشری که هر دو بر محور توحید و یکتاپرستی و وحدت وجود می‌گردد، پس تحولات آتیه جهان فیزیکی و طینت و خلقت در جهتی پیش می‌رود که هر چه بیشتر در آینده با بینش‌های توحیدی، مذهب و تاریخ مذهب را کشف و به سوی انطباق کامل آن تحول می‌یابد. لذا از تبعیت عقلانی و همراه با استدلال و تجربه از آموزه‌های فلسفی معرفت‌شناختی دلیلی برای نگرانی نسبت به ایمان و پای‌بندی‌های مذهبی ما وجود ندارد.

حال به بحث تاریخی بپردازیم. از نگاه شما روابط روحانیت و روشنفکران دینی چگونه بوده است؟

قبل ازانقلاب، روحانیت مترقی و مبارز از جمله مرحوم علامه طباطبایی که در سیاست دخالتی نمی‌کردند ولی به لحاظ عقاید، مواضع، ایمان و پای‌بندی‌ها، نوگرایان دینی مؤثر (مرحومین بازرگان، دکتر سحابی، طالقانی و جمع انجمن‌های اسلامی دانشجویان، پزشکان، معلمین و بانوان) را بسیار تأیید می‌کردند و همراه ایشان، مرحوم شهید مطهری، سید صدر الدین جزایری، شهید بهشتی، شهید باهنر، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و بسیاری دیگر، از نظر اندیشه‌های نوگرایانه دینی، مؤید و همکار در زمینه سیاسی و عملی بودند.

نزدیکی و علایق این دو گروه، بسیار بیشتر از روابط روحانیون مبارز و متقی با روحانیت سنتی و قدیمی مساجد و مراکز زیارتی یا حوزه‌های علمیه بود. کتاب «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» اثر و محصول همین نزدیکی و همکاری است و نیز پیروزی سریع انقلاب اسلامی هم مدیون همین همکاری متقابل است. بعد از پیروزی انقلاب به علل سیاسی و دخالت عناصر ضد نهضت ملی و ضد مصدق، این خوش‌بینی متقابل، مخدوش و تبدیل به مخالفت و خصومت گردید. نوگرایان دینی قدیم و روشنفکران دینی لاحق بر سر ایمان و پای‌بندی خود به اسلام، قرآن و مکتب اهل بیت(ع) ثابت هستند.


صادق قطب زاده و دکتر ابراهیم یزدی در حال ترجمه سخنان امام (بهمن ۵۷)

دیدگاه امام و روشنفکران دینی در ابتدای نهضت ( سال های ۴۱ تا ۴۳) نسبت به یکدیگر چگونه بود؟

دیدگاه نوگرایان دینی از سال ۴۱ تا سال ۵۷ و از آن به بعد (پس از پیروزی انقلاب) نیز دیدگاه اکثریت غالب ایشان نسبت به امام خمینی بسیار مثبت و همراه با ارادت و احترام وافر بوده است. فعالین و رهبران نهضت آزادی که بخش عمده نوگرایان دینی را پوشش می‌دادند، آنچنان بودند که بر سر دفاع پرهیجان از امام خمینی در سال۴۲ و نیز قیام ۱۵خرداد و شهدای آن، در میان تمام گروه‌های سیاسی مبارز و مخالف رژیم شاه حتی روحانیت مبارز آن روز، نهضت آزادی و فعالین آن را محاکمه و به حبس‌های دراز مدت محکوم کردند. ولی امام خمینی نسبت به نوگرایان و روشنفکران دینی خوش‌بینی نداشتند. …. ولی مع‌ ذلک ایشان عدم خوش‌بینی که داشتند، خصومت نبود. به علت همکاری‌های صمیمانه‌ای  که نوگرایان مذهبی بعد از تبعید ایشان در خارج از کشور و در موقع انقلاب داشتند ایشان هم روابط نسبتاً صمیمانه‌ای را با آنها حفظ کردند و …

 

دست‌خط مرحوم مهندس سحابی در سال ۸۴

چگونگی هم‌سویی و همکاری روحانیون مبارز و روشنفکران دینی و تأثیر آن بر پیروزی انقلاب را  در دوران فعالیت حسینیه ارشاد چگونه ارزیابی  می‌کنید؟

هم‌سویی و همکاری در دوران حسینیه ارشاد کامل و جامع بود. تمام روحانیت مبارز آن روزگار با حدت و شدت از حسینیه دفاع  می‌کردند . ابتدا برخی از روحانیون فتنه انگیز به نام «ولایتیون» کل حسینیه و حتی مرحوم مطهری را تکفیر می‌کردند و نام آنجا را «یزیدیه اضلال» گذارده بودند و بر سر اختلاف شیعه و سنی تأکید بسیار می‌نمودند. حتی یکی از فعالان بنام آنها اسرائیل را از کشورهای عربی سنی مذهب بهتر می‌دانست. در این زمان بین روشنفکران و نوگرایان دینی و روحانیت مترقی و مبارز، کمال همکاری و همسویی وجود داشت . بعداً پس از درخشیدن دکتر شریعتی و نهضتی که در میان جوانان و دانشجویان از دختر و پسر ایجاد کرد، اختلافاتی بین شهید مطهری و مرحوم دکتر شریعتی پیدا شد. جوانان جانب شریعتی را گرفتند، ولی شخصیت‌های قدیمی نوگرای دینی مثل انجمن اسلامی مهندسین و پزشکان، نهضت آزادی و منفردین تلاش زیادی در حل اختلاف و حفظ وحدت مسلمان مبارز و نوگرا نمودند و همواره با هر دو شخصیت تا پایان عمر پربرکت هر دو  روابط بسیار نزدیک و صمیمانه داشتند. پیروزی انقلاب به واقع محصول روابط صمیمانه و ایثارگرانه هر دو گروه ، اصحاب دکتر شریعتی، پیروان شهید مطهری، روحانیون مبارز و نهضت آزادی بود.

آیا شما با این نظریه موافقید که امام و دکتر شریعتی تأثیرات متقابلی بر یکدیگر داشته‌اند؟

این دو شخصیت چون مبدأ پرورش و آموزش‌های معارف دینی‌شان متفاوت بود، طبعاً بی‌تفاوت نبودند. وانگهی دکتر شریعتی با مخاطبینی از زمره تحصیل کردگان و دانشجویان عمدتاً لائیک یا مارکسیست  روبه رو بود…

امام با توجه به تفاوت‌هایی که با دیگر مراجع داشت چه تأثیری در گسترش جریان روشنفکری دینی در حوزه گذاشت؟

به نظر بنده از این جهت، نقش امام در درون حوزه ها بسیار مثبت بود. چنانکه ایشان هیچ گاه حاضر نشد در برابر مراجعات و فشارهای اقشار مذهبی سنتی نسبت به دکتر شریعتی یا نوگرایان دینی، هر گونه موضع منفی یا تخطئه یا تکفیر بگیرد. حتی در سال اول پیروزی انقلاب، درس تفسیر سوره حمد ایشان از یک طرف عارفانه و از طرف دیگر حاوی وسعت نظر و مشرب بود و از این حیث به مواضع و دیدگاه‌های نوگرایان دینی قدیمی بسیار نزدیک  بود. به طوری که پس از مدتی آن درس تفسیر ایشان متوقف شد و این بر اثر فشارهای علما و مراجع سنتی درون حوزه بود.

اسلام ناب محمدی (ص) که امام مدافع آن بود حاوی چه ویژگی‌هایی بود و چه نسبتی با قرائت روشنفکران دینی از اسلام داشت؟

من استنباط خودم را عرضه می دارم، اطلاع خاصی از نظر ایشان ندارم. در جریان نوگرایی مذهبی نحله‌هایی بودند که سعی در تطبیق تام و تمام نظرات سیاسی و اجتماعی با مکاتب لیبرال یا مارکسیست غربی یا سرمایه‌داری یا سوسیالیسم و در سال‌های اخیر با نظرات معرفت‌شناسی یا پست‌مدرنیستی یا سکولار غربی داشتند و این گرایش‌ها مورد اعتراض برخی دیگر از نوگرایان اسلامی چون مرحوم بازرگان و دکتر سحابی و طالقانی هم بود. اما نوگرایان دینی مدعی بودند که اسلام ناب از درون فقه و اصول در نمی‌آید. سلسله فقها  نیز هرکدام در عصر خود تحت تأثیر فرهنگ و سنت های جامعه جهانی روزگار خود بودند و این تأثیرات در نظرات فقهی ایشان مؤثر بوده است …

اسلام ناب به نظر بنده اسلامی است که از قرآن و سیرت رسول الله(ص) و سیره (عملکرد و تعالیم ائمه اطهار و خاندان پیامبر) استخراج می شود. در مراجعه به همان منابع اصیل و معتبر اسلام ناب هم، مراجعه‌کننده با یک سیر فکری مراجعه می‌کند که از معارف و مسائل عصری خالی نیست و اثر پذیرفته است. به همین دلیل است که اجتهاد در فروع و استنبطات فقهی، جایز و لازم شمرده شده است.

دیدگاه‌های بدیع فقهی امام چه تأثیری  برجامعه گذاشته است؟

این سؤال دقیقی است که باید منتظر نتیجه آن در دراز مدت بود. دید فقهی ایشان در رابطه با موسیقی جالب و نو بود، ولی در میان فقهای صاحب مشرب عرفانی و وسعت مشرب مثل مرحوم فیض کاشانی و مقدس اردبیلی و بسیاری از عرفا سابقه داشت. در مورد خاویار و نظام بانکی جمهوری اسلامی و مسائل دیگر با اثر فوری و کوتاه‌مدت آن در جامعه ایرانی که از یک قرن پیش در نیمه راه نوجویی و مدرنیته قرار داشت و همواره مسائل فوق به انضمام حجاب، روابط زن و مرد، ازدواج و… نظرات ایشان بدیع و حلال مشکلات بود. اما اولاً باید دید که این گونه گشایش‌ها و وسعت نظرهای فقهی، مشکل زندگی مصرفی و تفریحی مردم را بیشتر حل می‌کند یا موجب جذب بیشتر مردم به خصوص تحصیل‌کردگان به دیانت و ایمان توحیدی می‌شود … دومی اگر نتیجه داشته باشد یعنی موجب جلب و جذب مردمان به دین گردد بسیار مطلوب است و این است که [نظریات بدیع ایشان] محتاج ادامه تجربه در دراز مدت می‌باشد …

آینده ارتباط جریان روشنفکری دینی با روحانیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فعلاً که اصلاحات فکری و نظری بین نوگرایان یا روشنفکران دینی با [جناح مقابل] … تبدیل به یک مواضعه شدید سیاسی شده است و طرفین هست و نیست خود را در گرو تسلیم و انقیاد کامل طرف مقابل یا طرد و حذف سیاسی و حتی فیزیکی طرف مقابل می‌دانند. آینده روشنی  برای [این رابطه] … وجود ندارد …

نظر شما پیرامون آفات و آسیب‌های رابطه روشنفکری دینی با روحانیت چیست؟

نه روحانیت و نه روشنفکری قابل حذف و انهدام از جامعه نمی‌باشند. بسیاری از افراطیون دو طرف چنین می‌اندیشند یا در آرزوی احساسی روزی هستند که یکی از این دو از صحنه روزگار حذف شود. ولی صلاح ملت، ملک، مملکت، اسلام و انقلاب در وجود رابطه، تبادل و تعامل این دو، ولی استقلال آنهاست.

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در امام خمینی و نواندیشان دینی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.