در وطن خویش غریب

مسجد جامع زنجان؛ محل تجمعات مردم شهر در قرن اخیر

 

علی اشرف فتحی: چند روز پیش بهروز منزوی برادر شاعر ‌هم‌شهری‌ام مرحوم حسین منزوی در گفتگویی از زباله‌دانی شدن خانه این شاعر بزرگ معاصر در زنجان سخن گفته بود. عکس خانه‌اش را که دیدم یادم آمد که بارها از برابر آن رد شده‌ام و حس غریبی به آن داشته‌ام! از همسایه‌هایش شنیده بودم که خانه را به امان خدا رها کرده‌اند. از همان نمای بیرونی پیدا بود که خانه پر رمز و رازی است. بهروز منزوی گفته که این خانه را جدشان ۱۴۰ سال قبل در کوچه یِدّی بوروخ (هفت پیچ) زنجان خریده بوده و منزوی را از همین خانه به بستر مرگش در بیمارستان رجایی تهران برده‌اند. این کوچه را برای جلوگیری از فرار دزدها مجهز به هفت پیچ و انحراف کرده‌اند و از محلات نسبتا قدیمی شهر است.

حرف‌های برادرِ منزوی درباره وضعیت خانه برادر، یادآور خاطره‌ای از یک دوست است که می‌گفت که یک بار در میدان انقلاب تهران حسین منزوی را دیده و زنجانی بودنش را با خوشحالی ابراز می‌کند. منزوی هم بی‌درنگ جواب داده که از هیچ شهری به اندازه زنجان بدش نمی‌آید!

راستش من هم با شنیدن این خاطره بی‌درنگ یاد نامه مرحوم حجه‌الاسلام نجم‌الدین موسوی زنجانی از روحانیون فقید زنجان به مرحوم آیت‌الله سید رضا زنجانی افتادم که پس از تعریف و تمجید از استقبال گرم یکی از روحانیون قم نوشته بود: «قربانت گردم … زنجان نیست که در هر کاری انسان دچار عقبات و مشکلاتی گردد. والحمد لله الذی نجانا من القریه الظالم اهلها [سپاس خدای را که ما را از شهری که اهل آن ستمکار بودند نجات داد]» – نامه‌ها، بهروز طیرانی، نشر صمدیه، ص ۱۰۸-

نمی‌دانم اینها چه از زنجان و زنجانی دیده بودند که چنین بی‌محابا قضاوت کرده‌اند ولی همین را می‌دانم که قضاوت هر کسی درباره دیگران تابع علل وعوامل مختلفی است که به خصوص در روزگار پیچیده و هزار توی ما این کار بسیار دشوار و چه بسا ناممکن است. کمتر کسی است که از زادگاه خود بیزار باشد اما اگر از نزدیکان و اطرافیان خود بی‌اعتنایی و بی‌وفایی و ناسازگاری ببینی طبعا غریبه‌ها دستت را می‌گیرند. همان‌طور که حضرت امیر(ع) در حکمت ۱۴ نهج‌البلاغه فرموده‌اند.

اما هرچه بود منزوی در زنجان زندگی کرد و در زنجان دفن شد. هرچه باشد آدم‌ها به اصل خود بازمی‌گردند مخصوصا اگر اصل‌شان زن‌جانی باشد!

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در خودمانی, فرهنگ و هنر ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به در وطن خویش غریب

  1. علی مصلحی می‌گوید:

    سلام. علی اشرف جان! کتاب در دسترسم نیست متاسفانه. ولی جالب است بدانی که مرحوم «منزوی» در مقدمه «از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها» مفصلا به این مهم پرداخته و از نامهربانی مردم زنجان با «شاعر همشهری‌شان» نوشته است و البته اگر من به صحت و سقم اصل نوشته کاری نداشته باشم، چه قلم زیبا و گزنده‌ و در عین حال جانداری. من همیشه برای یافتن یک متن درست و جاندار به دوستانم خواندن این مقدمه را توصیه می‌کنم.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۹ ق.ظ:

    سلام. ممنون آقای مصلحی عزیز 🙂

    [پاسخ]

  2. میلاد می‌گوید:

    ببین بهتره وبلاگ مسخرت رو جمع کنی و بری.همون بهتر که بری آخوند شی.

    [پاسخ]

  3. mandard می‌گوید:

    hame zanjania.
    cheqad in tourjan qarib shode fathi.
    qablana borobiaaee bood. yadesh b kheir

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *