پیشوای دورانِ گذار

علی‌اشرف فتحی: امام علی‌بن‌الحسین ملقب به سجاد و زین‌العابدین (علیهما‌السلام) طبق تاریخی که شیخ عباس قمی در کتاب شریف «منتهی‌الآمال» روایت کرده، گویا در گیر و دار جنگ جمل به دنیا آمده‌اند. کودکی چهار ساله بودند که پدربزرگ‌شان امام علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) را از دست دادند و از سن ۵ سالگی نیز خاندان این بزرگوار تحت فشارهای امنیتی و روانی حکومت بنی‌امیه قرار گرفت. بدین ترتیب امام چهارم شیعیان از همان کودکی شاهد انحطاط اخلاقی جامعه و فشارهای غیرقانونی و آزارهای غیرشرعی حاکمان وقت علیه مخالفین و چهره‌های موجه جامعه بوده‌اند.

ایشان حدودا در سن ۲۵ سالگی بودند که شاهد و حاضر در بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ اسلام شده و قتل عام فجیع و غیرانسانی خانواده و صحابه پیامبر (ص) را در سرزمین کربلا به نظاره نشستند و خود نیز به دلیل بیماری یا زخمی شدن، قادر به ادامه جنگ با سپاه عمربن‌سعد نشدند و دشمن نیز به هر دلیلی از کشتن ایشان صرف‌نظر کرد. حتی زمانی که ایشان در کاخ عبیدالله‌بن زیاد در کوفه و کاخ یزید در شام (دمشق) در برابر حرمت‌شکنی‌ها و دروغ‌گویی‌های این حاکمان ستمگر و مستبد ایستاد و اعتراض کرد، تبعات زیان‌بار کشتار اهل بیت پیامبر در کربلا مانع از آن شد که خلیفه دوم اموی و حاکم منصوب او در کوفه تنها پسر بازمانده از حسین‌بن علی (علیهماالسلام) را نیز به شهادت برسانند.

امام سجاد (ع) پس از واقعه کربلا به مدت ۳۴ سال عهده‌دار امامت شیعیان شد و در عین حال به عنوان سخنگو و چهره اصلی خاندان پیامبر اسلام و از چهره‌های درجه اول جامعه اسلامی شمرده می‌شد. آغاز این ۳۴ سال با قتل‌عام فجیع مردم مدینه و هتک حرمت خانه کعبه به دستور یزید نیز همراه شد. امام سجاد (ع) که پرچم‌دار اصلی نام و مرام شهیدان کربلا شمرده می‌شد با اتخاذ تدابیر عقلانی سعی کرد مانع از نابودی کامل شخصیت‌های منسوب به پیامبر و نیز مانع از حرمت‌شکنی بیشتر امویان شود. از همین رو و نیز به دلیل آنکه اعتقادی به حرکت‌های اعتراضی دهه شصت قرن اول هجری نداشت، حتی از همراهی و تأیید قیام مختار و یا قیام مردم مدینه خودداری کرد و ترجیح داد بازیچه جنبش‌های مشکوک و موهوم و مبهم نشود.

اگر مختار به دور از چشم امام سجاد (ع) و دیگر چهره‌های خاندان پیامبر و با توسل به شیوه‌های غیرشرعی اقدام به انتقام‌گیری از قاتلان کربلا می‌کرد، امام سجاد (ع) حتی در مهد اسلام (حجاز) با درخواست پناهنده شدن خاندان مروان‌بن حکم (دشمن قسم‌خورده خاندان پیامبر، یار غار معاویه و یزید، چهارمین خلیفه اموی و نخستین خلیفه مروانی) موافقت کرده و همسر و فرزند و نزدیکان مروان را به درخواست او تحت حمایت می‌گیرد تا شورشیان مخالف یزید در مدینه آسیبی به آنها نرسانند. (۱)

با این حال نباید تصور شود که امام سجاد (ع) به سازش با حکومت ظالم و سکوت در برابر «مکتب شام» اهتمام داشته است، چرا که امام سجاد (ع) هم در بدترین شرایط روحی و جسمی خود در محرم سال ۶۱ هجری و هم در طول ۳۴ سال امامت دینی خود که همزمان با قدرت‌گیری مروانیان بود، نه تنها از تأیید حکومت آنها خودداری کرد بلکه یاران و شاگردان خود را از نزدیکی و همکاری با هیأت حاکمه نهی می‌کرد. نامه تاریخی ایشان به محمدبن مسلم زُهری گویای مواضع سیاسی امام سجاد (ع) نسبت به رژیم مستبد بنی‌امیه است. امام در این نامه از این شاگرد فقیه، دین‌شناس، قرآن‌پژوه و محدث خود گلایه کرده‌اند که چرا با همکاری به ظاهر علمی خود با دربار اموی و کمک به آنان، موجب مشروعیت‌بخشی دینی به این هیأت حاکمه مستبد و ظالم شده و به آنان امنیت روانی داده است؟!

امام در این نامه دلسوزانه خطاب به زهری با اشاره به مراتب فضل و دانش او نوشته‌اند: « هیهات! هیهات! این چنین نیست [که گمان می‌کنی خداوند عذر تو را می‌پذیرد.] خداوند در قرآن علما را مسؤول دانسته، آنجا که فرموده: «حتما باید آن [کتاب خدا] را به وضوح براى مردم بیان نمایید و کتمانش مکنید» [آل عمران، ۱۸۷]. و بدان که کمترین چیزى که کتمان نموده‏‌اى و سبک‌ترین بارى که بر دوش دارى این است که با انس گرفتن با ظالم، ستمگر را از وحشت تنهایى رها ساخته‌‏اى و راه گمراهى را با نزدیک شدن به او و پذیرفتن دعوتش، برایش هموار کرده‌‏اى؛ وه! چه می‌‏ترسم که فرداى قیامت همراه با خیانتکاران گرفتار گناه خود باشى و به خاطر درآمدى که در اثر کمک به ستمگران به دست آورده‌‏اى مورد بازخواست قرار گیرى؛ زیرا … تو از این نزدیکى خود به آن ظالم براى جلوگیرى از باطل استفاده نکرده‌‏اى و کسى را که به جنگ خدا رفته دوست داشته‏‌اى. آیا غیر از این است که دعوت آنها از تو براى این بود که تو را محور چرخش دستگاه ظلم و ستم خود قرار دهند؟! و با پل قرار دادن تو راهى براى گرفتار ساختن مردم پیدا کردند و تو را نردبان گمراهى و مبلّغ تباهکارى و پوینده راه خود نمودند.» (۲)

امام سجاد (ع) که در دوره کودکی، نوجوانی و جوانی خود شاهد اوج‌گیری انحطاط شدید اخلاقی جامعه و بی‌حیایی و ستمگری روزافزون دستگاه حاکمه بود، در قالب نامه‌نگاری و آموزش دعا اقدام به آموزش اخلاقی، اعتقادی و سیاسی مردم کرد و ارزش‌های فراموش‌شده و یا مسخ‌شده انسانی و دینی را به یاد آنها آورد و بدین ترتیب بسترساز آغاز حرکت فرهنگی شیعه در زمان فرزندش امام باقر و نواده‌اش امام صادق (علیهماالسلام) شد و قدرت شیعه را به جایی رساند که خلیفه مقتدر و هوشمندی چون مأمون که در حقیقت یک امپراتوری قدرت‌مند را رهبری می‌کرد نتوانست قدرت فرهنگی و سیاسی شیعه را نادیده بگیرد و پیشوای هشتم شیعه را به عنوان مرد شماره ۲ جهان اسلام منصوب کرد.

امام سجاد (ع) که خود بارها نسبت به فشارهای دستگاه حاکم علیه خود و پیروانش هشدار داده بود (۳) و تحت نظر حکومت غیرقانونی و دین‌ستیز و البته مسلمان‌نمای وقت بود توانست از طریق دو راهکار ظلم‌ستیزی و مبارزه و جنبش فرهنگی، شیعه را از ضعیف‌ترین حالت ممکن به دوره اوج قدرت فرهنگی و سیاسی رهبری کند.

پی‌نوشت:

۱-  در سال‌روز شهادت این امام مظلوم و سالار اسیران دشت کربلا، برای آزادی همه اسیران بی‌گناه و شفای همه بیماران (به ویژه مادر یکی از دوستان خوبم) دعا کنیم.

۲- عنوان پست را از این مقاله سعید حجاریان وام گرفته‌ام که با اسم مستعار در مجله کیان نوشته بود.

پاورقی‌ها:

۱-       مرحوم استاد دکتر سید جعفر شهیدی در کتاب «زندگانی علی‌بن الحسین» به بررسی موضع امام سجاد (ع) در واقعه حره و پناه داده به خانواده مروان پرداخته است. نگاه کنید به اینجا

۲-       تحف‌العقول، ص ۲۷۵

۳-       همان، ص ۲۵۲

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, دین ارسال و , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به پیشوای دورانِ گذار

  1. زينال می‌گوید:

    در طول تاریخ، همه ی حکومت های به اصطلاح اسلامی از واقعه ی کربلا به نحوی برای رشد و تثبیت خودشان استفاده کرده اند. حکومت های نزدیک به آن دوران خود را منتقم خوانده و هر چه دورتر می شویم حاکمان خود را در مسیر و راه آن امام که به ظن خود برای اصلاح امت اسلامی کوشیده و در نهایت شهید شده است، معرفی می کنند.
    در نوشته های نویسنده های معاصر این رویه به یقین دیده می شود. چه روشنفکر دینی باشد و چه انقلابی دو آتشه. شهید مطهری در نوشته های خود سعی بر آن داشت که اذهان را از برخی روایت های منسوب به ماجرای کربلا مانند خواب دیدن پیامبر توسط امام حسین علیه السلام در شب عاشورا و ابلاغ تکلیف الهی ای بر وی ، دور سازد و وجهه انقلابی ای که از آن ماجرا می توانست نتیجه بگیرد در غوغای انقلاب ۵۷ به خورد جوانان و انقلابیون بدهد.

    از این رو، سوالی که پیش می‌اید اینست که آیا نامه ی امام سجاد علیه السلام به محمدبن مسلم زهری، بُردی بیش از زمانه ی وی داشته و چه بسا تاکنون نیز ادامه خواهد داشت!!
    آیا بزرگان علمی در روزگار ما در هر حکومتی سعی بر تثبیت ارکان نظام های حاکمه در ابعاد گوناگون نمی کنند؟ عده ای فرهنگ، عده ای سیاست، عده ای اقتصاد و ….

    تمام اینها دور هم جمع می شوند که بساط حکومتی پابرجا می شوند و ثباتش مستحکمتر.

    سوال مهمتر اینست که چرا نگاه ما همواره به تاریخ گزینشی و مصلحت جویانه است؟
    حتی بزرگان دین و اندیشه نیز اینگونه شده اند و آن استقلال عقیده در برابر امکانات وسیع و تسهیلات ویژه رنگ خود را باخته است ….

    [پاسخ]

  2. بهرام می‌گوید:

    نوع حضور سیاسی فرهنگی امام سجاد همانند پدر بزرگوارش حضرت اباعبدلله و عموی بزگوارش حضرت امام حسن (ع) ظاهرا حضور فکری و فرهنگی، کنش و واکنش غیرنظامی بوده است. همانطوریکه بر اساس بعضی از تفسیر و تحلیل های تاریخی امام حسین نیز تا مادامی که ناچار نشد و در عمل انجام شده قرارنگرفت هیچ زمان دست به شمشیر نبرد و مبارزه نظامی و مقاومت شرافتمندانه نکرد.
    اما سوال اینجاست ، اگر بپذیریم که امام سجاد، با فرض استدلال های بالا قیام افرادی همانند مختار را تایید نمی کرد و حتی به افرادی که تحت تعقیب یاران مختار بوده اند به ظاهر پناهندگی سیاسی هم اعطا کرد به چه دلیل رسما این قیام را رد نکرده و مختار را از ادامه این راه پرهیز نداد؟! به هر جهت اینهم سوالی است!
    البته اگر عقلانی با موضوع مواجه شویم به نظر عقلانیت و شناخت سنت پیامبر و اهل بیت اش به ما این پیام را می دهد که هیچ زمان آنان با نوع کشتار و روشی که مختار به کار برد موافق نبود ….!

    [پاسخ]

    زينال پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۹ ق.ظ:

    خواهشا در تحلیل و تفسیرهای دینی آموخته های امروزی خود را دخیل نکنیم. شما درباره ی شخصیتی صحبت می کنید که خداییست و از سوی خدای متعال دستور میگیرد و اطاعت محض می کند. جلوه ی حضرت حق در روی زمین امام علیه السلام است. شرایط زمانی و مکانی بر روی امام تاثیری ندارد. امام هیچگاه مجبور به انجام کاری نمیشود. اگر شرایط قرار بود تاثیر گذار باشد ، پیامبر نباید در جو کفرآلود و مشرکانه مکه دعوت خود را علنی می کرد.
    امام علیه السلام به مانند پیامبر حرف و حرکتی ندارد مگر آنچه که خدای متعال اراده کرده است. «لاینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»
    کسانی که فکر می کنند امام حسین علیه السلام مجبور شد به جنگ با یزید تن دهد، آیا تاریخ را نخوانده اند؟ آیا یزید بدتر از معاویه بود؟ در ماجرای صلح امام حسن علیه السلام تمامی فرزندان علی بن ابیطالب به امر امام با معاویه در صلح بودند. از حسین بن علی علیهما السلام گرفته تا قمر بنی هاشم و غیره. همه با معاویه ای که در زیارت عاشورا آمده است که پیامبر در هر محل توقفی وی را لعن می کرد، در صلح بودند.
    این چه تعبیریست که بگوییم امام مجبور شد؟ یا شرایط زمان و مکان بر وی تحمیل کرد؟
    امام اولای بر تمام کائنات است. بر زمان و بر مکان. او مطیع محض خدای تبارک و تعالی است. اگر امر خدا بر این بود که با یزید صلح کن، صلح می کرد. همانطور که امر خدا بر این بود که با معاویه در صلح باشند.
    امام علیه السلام در روز عاشورا وقتی تنها ماند، مگر به عمر سعد چه پیشنهاد نداد؟
    مگر نفرمودند ما را رها کن تا به مدینه بازگردیم؟
    مگر نفرمودند ما را رها کن تا به شهری دیگر خارج از بلاد اسلامی عزم سفر کنیم؟
    و در آخر فرمودند که حال که از کشتن من ابایی ندارید من یک نفرم شما هم تک تک به جنگ من بیایید که آن ملعون شرط سوم را پذیرفت.
    امامی که انقلابیست اینگونه سخن میگوید؟
    برای تحلیل و تفسیر وقایع مربوط به زندگانی و حرکات ائمه ی معصومین علیهم السلام بایستی فقط و فقط از بیان و لسان آن حضرات سخن گفت و نه از پیش خود با تحلیل های من درآوردی خودمان …

    [پاسخ]

  3. بهرام می‌گوید:

    شما به ابتدا و انتهای نوشته خودتان بر ذیل کامنت بنده توجه کنید آیا اظهار شما در صدر مطلب با استدلاتان در ذیل مطلب یکی است ؟ آیا تناقض نمی بینید؟
    در تحلیل دینی آموخته های امروزی را دخیل نکنیم یعنی چه؟ شما با یک پدیده اجتماعی در بیش از ۱۰۰۰ سال پیش مواجه هستی و هرچند دینی ، ولی به هر صورت یک حادثه و واقعه ی اجتماعی است! باید به بررسی و تحلیل آن بپردازی!
    ائمه اطهار، انسانهای ویژه و خدائی بودند و شکی در این نیست اما آنان زمینی زندگی می کردند، همانطوریکه پیامبر اکرم و امیرالمومنین بارها بارها به این نکته اشاره داشته اند!
    شما در صدر مطلب می فرمائید اما متاثر از شرایط زمانی و مکانی نیست و در انتهای مطلب خود ، این عبارت را می آورید: “امام علیه السلام در روز عاشورا وقتی تنها ماند، مگر به عمر سعد چه پیشنهاد نداد؟
    مگر نفرمودند ما را رها کن تا به مدینه بازگردیم؟
    مگر نفرمودند ما را رها کن تا به شهری دیگر خارج از بلاد اسلامی عزم سفر کنیم؟”

    این یعنی چه؟ یعنی اینکه امام بنا نداشته به لحاظ نظامی درگیر شود اما حضرت را مجبور می کنند و او ناچارا تن می دهد چون بنا نداشته با یزید بیعت کند و در ثانی امام، هر چند بنا به دعوت کوفیان بنای تشکیل حکومت داشته اما به محض اطلاع از تغییر شرایط و اراده کوفیان قصد بازگشت داشته که با مانع رو به رو شده و بر خلاف میل خود ناچار به جنگیدن می شود!
    در این بار مفصل می توان صحبت کرد!
    جناب تورجان! حوادث تاریخی هر چند دینی و الهی باشد همواره توسط عالمان دینی تحلیل تاریخی می شود و در مورد یک واقعه تحلیل های متفاوتی ارائه می گردد لذا این استدلال که در تحلیل های دینی آموخته های امروزی را دخیل ندهیم نظر منطقی به نظر نمی آید!
    مگر شما منابع کافی و قطعی از این حوادث دارید که مو لای درزش نمی رود و لذا باید آنها پذیرفت و تحلیل دیگری ارائه نکرد؟!
    شما از زبان مبارک حضرت حسین کلمه انقلاب را استخراج فرموده اید؟!! اصولا به نظر شما حضرت حسین چه دستوری ازجانب خداوند در ارتباط با حادثه کربلا داشته (چون در بالا فرموده اید که ائمه معصومین مستقیما از جانب خدا در هر امر دستور داشته اند). و اگر دستوری داشته چطور دوباره قصد بازگشت از مسیر کوفه داشته که در کربلا متوقف می شود؟
    در ارتباط با نوشته بالا شده فراوان نکته است که در این مجال نمی گنجد…. آقای تورجان عزیز!
    با همه ارادتی که به شما دارم….
    حضرت سید الشهدا همانند سایر ائمه و پیامبر اکرم برای خود ماموریت الهی متصور بودند و بی شک همین هم بوده است اما نه اینکه برای هر برهه و لحظه از زندگی اجتماعی و زمینی خود دستور می گرفتند و عمل می کردند این چه استدلالی است؟!
    مگر اینکه بند بی سوادم و برداشت غلط از نوشته های جنابعالی دارم!

    [پاسخ]

  4. مهدی می‌گوید:

    درخصوص سن امام سجاد در زمان واقعه عاشورا، روایت‌های متفاوتی دیده‌ام. با توجه به اینکه ایشان از حضرت علی‌اکبر کوچکتر بوده‌اند و علی‌اوسط خوانده می‌شدند، در بسیاری از کتب تاریخی سن ایشان را در آن زمان کمتر از ۲۰ سال ذکر کرده‌اند. مستند تاریخی شما برای ۲۵ساله بودن آن حضرت در سال ۶۱ هجری چیست؟

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    همونطور که در لینک آورده شده منتهی الامال مرحوم حاج شیخ عباس قمی
    http://vccans.ir/Libraray/Ketabkhaneh/ketaabkhaaneh/montahi-ol-aamaal/montahi-ol-aamaal_j1_b6_01.html#linka

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۰ ۹:۵۶ ق.ظ:

    اگه به اکثر منابع رجوع کنید تاریخ تولد ایشون رو سال ۳۶ و برخی هم نهایتا ۳۸ نوشتن. ضمنا درباره علی اکبر بودن یا علی اوسط بودن ایشون اختلاف وجود داره. شما منظورتون از «بسیاری از کتب تاریخی» کدوم کتب هستش؟ تا جایی که در منابع اومده ایشون در زمان جدشون امیرالمؤمنین متولد شدن پس بالای ۲۰ سال داشتن. ضمن اینکه فرزندشون امام باقر (ع) در کربلا حضور داشته و کودک بوده. پس قاعدتا سن ایشون بالای ۲۰ سال هستش

    [پاسخ]

  5. بازتاب: مسأله‌ دوران چهارمین امام | تورجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *