و خدایی که در این نزدیکی‌ است…

مسجد النبی

سید مرتضی ابطحی: پس‌لرزه‌های فاجعه‌ی عاشورا حدود دو سال بعد به مدینه رسید، اما شدتش به قدری قوی بود که در تاریخ ماندگار شد!

پنج دهه از وفات پیامبر(ص) گذشته بود اما مدینه هنوز پرچمدار سنّت نبوی در جامعه اسلامی محسوب می‌شد. جامعه‌ای که دیگر محدود به مکه و مدینه و شبه جزیره عربستان نبود، و از یک سو به مصر و شامات منتهی می‎‌شد و سوی دیگرش از عراق و فلسطین تا خراسان و ماوراء النهر ادامه داشت.

مدینه که روزگاری محل آسایش پیامبر و رشد اجتماعی اسلام بود این پتانسیل را داشت که تا به امروز قداست خود را حفظ کند.  پایتخت مسلمانان، تبدیل به حرم نبوی شده بود و قبور دو خلیفه اول مسلمین را نیز در خود جای داده بود. زائران خانه خدا هم به شوق زیارت، از مکه آهنگ مدینه می‌نمودند و این رسم تا امروز نیز ادامه دارد. تعداد زیادی از صحابه در این شهر زندگی می‌کردند و طبعا موضع‌گیری اهالی مدینه، نگاه دین قلمداد می‎شد. اهل مدینه هنوز انتقادهای تند و بی‌پرده‌شان از شخص اول حکومت اسلامی را که حقی مشروع قلمداد می‌شد از یاد نبرده بودند. دغدغه حکومت اسلامی از دید مسلمین، حفظ قانون اسلام بود و به موجب سنت نبوی همگان در مقابل این قانون یکسان بودند: خلیفه که شخص اول مملکت بود با یک عرب بادیه نشین! سبک روایی که قدیمی‌ترین سبک در تاریخ‌نگاری اسلامی محسوب می‌شود، نتیجه همین‌گونه دغدغه‌های فکری اهل مدینه و توجه‌شان به لزوم حفظ «سنت نبوی» به عنوان قانون جامعه اسلامی بوده است.

قدرت و نفوذ معنوی مدینه آن اندازه بود که از دید شخص زیرکی همچون معاویه پنهان نماند و او در برخوردش با اهالی مدینه به این نکته توجه داشت. از همین رو علاوه بر خوشرویی و حفظ ظواهر در برابر اهل مدینه، در مواردی همچون بیعت با یزید مخالفت بزرگان مدینه را تحمل نمود.


فتوحات اسلامی از ابتدای اسلام تا دوره اموی

پس از خلافت یزید و فاجعه عاشورای سال ۶۱ هجری، اخبار مخالفت امام حسین ابن علی(ع) و تبعات خونینش به مدینه رسیده بود. بعلاوه آنها از نزدیک با باقی‌ماندگان این واقعه ارتباط داشتند. اخبار دیگر ولایات نیز همچون گذشته به مدینه می‌رسید و  رفته رفته اهالی این شهر به واقعیت دین ستیز خلافت اموی پی می‌بردند. سفر چند تن از بزرگان مدینه به شام و مواجه شدن با بلایی که بر سر خلافت اسلامی آمده بود و به واسطه آن حکومت و حاکم اسلامی دیگر هیچ رنگی دینی نداشت، آتش مخالفت مردم این شهر را تند کرد و آنان بنای ناسازگاری با حکومت مرکزی پیدا کردند. بیعت با عبدالله ابن زبیر که از ابتدای خلافت یزید به مکه رفته بود و به طمع کسب قدرت با حکومت مرکزی مخالفت می‌کرد در کوتاه مدت مؤثر بود اما در دراز مدت، پرده از ساده لوحی ابن زبیر و حامیانش برداشت. جامعه اسلامی هنوز نمی‌خواست حضور فردی همچون یزید را در رأس هرم قدرت جدی بگیرد و به تبعاتش باور داشته باشد. یزید کسی نبود که برای حرم خدا یا حرم پیامبرش حرمتی قائل باشد و این همان نکته‌ای بود که حسین ابن علی(ع) در مکه به صورت غیر مستقیم به ابن زبیر متذکر شده بود: «اگر یک وجب بیرون حرم کشته شوم، برایم محبوب‌تر است تا یک وجب درون حرم!»(طبری/ج۳/ص۲۹)

پیش بینی واقعه حرّه از نگاه امام علی ابن الحسین(ع) که از نزدیک با قدرت بنی‌امیه آشنا بود و بی‌شرمی‌های آنان را در برخورد با خانواده نوادگان رسول خدا دیده بود، نباید امر پیچیده‌ای تلقی شود و عدم حضور ایشان در قیام مدینه نیز از همین منظر کاملا منطقی است. سپاه یزید به مصاف اهل مدینه آمد و تعداد بسیاری از آنان را قتل عام کkد. در این حمله حتی حرم نبوی نیز از تعدی مصون نماند. و تا سه روز اهل مدینه بر سپاهیان شام مباح شد: قتل، غارت، و حتی تجاوز به عنف!

شوک این حمله و لشکرکشی پس از آن به مکه و تخریب خانه خدا، به قدری عمیق بود که گروهی از بزرگان مکه و مدینه را تا مدت‌ها از صحنه دخالت در امور سیاسی مسلمین کنار زد و گروهی دیگر را نیز از دین خدا ناامید ساخت! کسانی‌که چشم بر واقعیات جامعه بسته بودند و فراموش کرده بودند که خلافت یزید یک شبه به نتیجه نرسیده است و نتیجه یک روند تدریجی است.

مدینه روزهایی تیره‌ای را سپری‌ می‌کرد. روزهایی پر از ناامیدی و خودباختگی. مردم مدینه که روزگاری سردمدار سنت نبوی بودند و نزد همگان عزیز شمرده می‌‌شدند، در اثر این ضربات به خنیاگران پناه آوردند و آنگونه که مورخان می‌گویند دیگر حتی فقیهان و زاهدان حضور در مجالس اینان را عیب نمی‌شمردند!(تاریخ الادب العربی، ج ۲، ص ۳۴۷) شهر خدا و شهر رسولش دیگر رنگ آن معنویت پیشین را نداشت و پناه بردن به جذابیت‌های مادی، که از دوران جاهلی مرسوم بود، دوباره جان گرفته بود! مردم حتی انگیزه نقد عملکرد قدرت را از دست داده بودند و حاکمان اسلامی به مدد حَجاج‌ها به دزدی‌ و قتل و تخریب حکومت اسلامی مشغول بودند.

امام سجاد(ع) در این شرایط وظیفه امامت را برعهده داشت. تا جایی که ما می‌دانیم ابزار برنده ایشان برای بیدار کردن عقل مردم و لااقل زنده نگه‌داشتن حیات معنوی شیعیان استفاده از دعا بود. در آن شرایط که مردم از یاد خدا غافل شده بودند و در پس ذهن‌شان این شک موج می‌زد که آیا واقعا خدایی هست؟! اگر هست پس کجاست؟! چرا به حمایت از ما ساکنان حرمش بر نخاست؟! چرا راضی به چنین ظلم و کشتاری شد؟! در این شرایط مهم‌ترین کار، زنده نگه‌داشتن یاد خدا بود. خدایی که نوید آزادی را به دل‌های انسان‌های بی‌پناه می‌دهد و در توبه و بازگشت به سویش همیشه باز است.

نسخه‌ خطی صحیفه سجادیه در کتابخانه آستان قدس رضوی

صحیفه سجادیه تنها بخشی از ادعیه‌ای است که از آن امام همام به دست ما رسیده است اما همین مقدار نیز آن اندازه اهمیت داشته که این کتاب به «خواهر قرآن» معروف شود. خدایی که صحیفه‌ی علی ابن الحسین(ع) به شیعیانش می‌شناساند نه رنگ بی‌قانونی‌های حکومت را دارد و نه رنگ لاابالی‌گری‌های بعضی مسلمانان را. خدا است که مایه‌ امید دل‌های ناامید است و نباید جز او در مقابل هیچ قدرتی سر خم کرد: «بار خدایا چنان کن که به هنگام ناچاری از تو پشتیبانی طلبم، و در وقت نیاز حاجت از تو خواهم.» (از دعای مکارم الاخلاق)

امام سجاد(ع) به وسیله ادعیه صحیفه‎اش به مردم می‌آموخت از هر واقعه‌ای می‌توان به خدا متوجه شد و تنها اوست که ارزش توجه واقعی را دارد، نه هیچ مقام مسؤول یا قدرت دنیوی. مرحوم مهندس بازرگان در مقدمه‌ای که بر صحیفه سجادیه نگاشته، نیایش‌های این اثر را در سه گروه عمومی دسته بندی می‌کند: نیایش‌های عبادی و عرفانی(جمعا ۲۹ فقره)؛ نیایش‌های تظلّم و تقاضا(جمعا ۱۲ فقره) و نیایش‌های تعلیم و تعهّد(جمعا ۱۴ فقره). گویی امام(ع) به انسان ناامید و خسته به وسیله این ادعیه می‌گوید خدا هنوز هم در همین نزدیکی‌ها منتظر تو است! تنها کافی‌ است در پس هر حادثه دست رحمت و قدرت خدا را ببینی و به سوی او متوجه شوی و تنها او را بخوانی و تنها از او کمک بجویی.

——-

پیوست: متن کامل صحیفه سجادیه همراه با مجموعه‌ای از شروح و ترجمه‌ها را در اینجا می‌توانید ببینید. البته اگر دنبال نسخه مکتوب این کتاب هستید، نشر نی صحیفه سجادیه را در چاپی نفیس به ترجمه‌ مرحوم اسد الله مبشری و با مقدمه مرحوم مهندس بازرگان منتشر نموده است.

این نوشته در تاریخ, دین ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به و خدایی که در این نزدیکی‌ است…

  1. حسین می‌گوید:

    بسیار عالی
    واقعا از این تحلیل دقیق سپاسگزارم
    موفق باشید

    [پاسخ]

  2. زينال می‌گوید:

    نکته اساسی در تحلیل تاریخی این موضوع را نباید فراموش کرد. نباید از مردم مدینه آنگونه ای که در خور شأنشان نیست تعریف و تمجید به عمل آورد.

    مردم مدینه همان کسانی هستند که هنوز جنازه ی پیامبرشان بر روی زمین بود که در عهد با او نقض پیمان کردند. مردم مدینه همان کسانی هستند که با تنها دختر پیامبرشان آنچنان کردند که عرق شرم بر پیشانی هر منصفی از بیان آن نقش می بندد.
    مردم مدینه همان کسانی هستند که دلاوری های مولا علی علیه السلام را دیده بودند، تعاریف پیامبر در حق او را دیدند، اما دست او را بستند، به حرمش بی حرمتی کردند و در خانه اش را آتش زدند و صدای ضجه ی زن و فرزندش را به نظاره نشستند.
    مردم مدینه همانهایی هستند که خون به دل مولا کردند و استخوان در گلو و خار در چشمش نمودند.
    مردم مدینه همانهایی هستند که بر جنازه ی ابامحمد مجتبی علیه السلام تیر آویختند و گروه دیگرشان دم برنیاوردند و یا مضل المومنینش خواندند.
    آیا صبر خدا نسبت به این قوم کافر و پیمان شکن را نمی بینید؟
    اگر با شما اینچنین می کردند اینگونه صبر و تحمل نشان می دادید؟
    آنچه که با اهل مدینه شد، همانا دعای مولا علی است که فرمود بدترین قومتان بر شما حاکم و مسلط خواهد شد [نقل به مضمون]
    از این رو دلسوزی برای کافران نه تنها بیهوده است که شریک جرم آنها نیز خواهید شد…
    لعنه الله علی القوم الکافرین

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸ ق.ظ:

    البته در تحلیل تاریخ باید دقیق بود
    و همه مسائل رو با هم دید

    [پاسخ]

  3. زينال می‌گوید:

    در تحلیل تاریخ باید دقیق بود. کاملا موافقم.
    اما بعضی وقت ها، نگاه و تحلیل تاریخی یک انسان مسلمان با تحلیل یک انسان غیرمسلمان کاملا متفاوت خواهد بود. چرا که تقدم و تاخر و نسبت های وقایع و عمل و عکس العمل ها، برای همه کاملا شناخته شده نیست. این گفته ها از این روست که نگاه به تاریخ اگر بخواهد صرفا علمی باشد، نمی تواند گویای تمامی وقایع باشد. اما اگر نگاهی علمی – عقیدتی به وقایع داشته باشیم، آنگاه می توان بسیاری از پیچ ها و گره های تاریخی را که به دلایل گوناگون و متعددی برای ما ناشناخته مانده است، حداقل برای ذهن خودمان موشکافی کنیم.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *