یک سالگی یک اتفاق

سید مرتضی ابطحی: برای خودم هم باور کردنی نیست که به این سرعت یک سال از روز عمامه‌گذاری‌ام در روز میلاد امام حسن عسکری(ع) بگذرد؛ کاری که بدون هیچ مبالغه‌ای در زندگی من حکم یک انقلاب را داشت. فراموش نمی‌کنم مکالمه‌ای را که حدود ۱۵ سال پیش بین پدرم، پسرعمویم- که هر دو روحانی و معمم هستند- و من که آن‌وقت‌ها سال دوم یا سوم ریاضی بودم رخ داد و من به شدت آن دو را به خاطر شغل‌شان محکوم می‌کردم و می‌گفتم می‌رفتید مهندس می‌شدید و فلان مقدار پول هر ماه به حسابتان واریز می‌شد. حتی لازم هم نبود که هر ماه کلی از وقتتان را در صف شهریه هدر دهید. پدرم آن شب حرفی به من زد که در ذهنم نقش بست؛ گفت: پسر! این لباس یک عشق است. بعد از طلبگی پسرعمویم همیشه می‌گفت حالا که طلبه شدی حتما معمم شو ولی من باز هم تا حدود دو سال پیش برای خودم قطع می‌دانستم که سراغ لباس نخواهم رفت و دلیلی ندارد که چنین سختی و محدودیتی را بپذیرم و به همه هم می‌گفتم که چنین قصدی را ندارم. با این تفاصیل اینکه ۱۵ سال دیگر کجا باشم را تنها خدا می‌داند اما دوست داشتم تجربیات محدود یک‌ساله خودم را اینجا به یادگار بنویسم.

سال گذشته این روز برایم پر بود از فکرهای گوناگون. آیا این کار پشت پا زدن به زندگی نیست؟ زندگی‌ات چه می‌شود؟ دیگران درباره تو چه خواهند گفت؟ بار مسؤولیتش خیلی زیاد است. با این لباس ارتباطاتت خیلی محدود خواهد شد. مگر دیوانه‌ای این لباس دست و پا گیر را بپوشی، آن هم با این وضعیت زندگی‌ات که خیلی جاها باید مراقب پدرت باشی؟! و سؤالاتی از این دست که شاید در ذهن خیلی از شما هم مطرح باشد.

اینکه چرا تصمیم به پذیرش این مسؤولیت گرفتم را شاید در زمانی دیگر مفصل نوشتم؛ اما در این یک‌سال به این نتیجه رسیدم که خیلی از باورهایی که پیش از عمامه گذاری در ذهن من بود تصورات اشتباهی بود. برای کسانی‌که طلبه می‌شوند، پذیرش سختی‌ها و محدودیت‌های مادی این کار یک اصل پذیرفته شده است. اما شاید مهم‌ترین دغدغه منتفی کننده تصمیم به ملبّس شدن در ذهن من، حس منفی‌ای بود که فکر می‌کردم در اذهان مردم نسبت به قشر روحانی به وجود آمده است و بخش مهمی را هم متأثر از مسائل سیاسی کشور می‌دیدم و تصورم این بود که مردم به همه روحانیون با دید منفی نگاه می‌کنند. اما در عمل چنین چیزی اتفاق نیفتاد و لااقل من در این یک سال گذشته با چنین برخوردی مواجه نشدم. بودند آدم‌هایی که در این مدت بدون اینکه مرا بشناسند، آمدند و درد دل کردند و از زندگی خصوصی‌شان گفتند. وقتی با عبا و عمامه سر کلاس درس دانشگاه حاضر شدم برای دوستانی که می‌دانستند من طلبه‌ام باور پذیر نبود که من واقعا یک آخوند معمم باشم. من ذهنم را به نوعی نسبت به واکنش منفی دیگران بی‌اثر کرده بودم و احتمال می‌دادم که در فضای دانشگاه به عنوان یک عضو زیادی با نگاه‌های سرد روبرو شوم، ولی به هیچ‌وجه تصور نمی‌کردم که نوع نگاه‌ها گرم باشد.

تجربه این یک‌سال به من نشان داد که لباس «روحانی» در ذهن مردم، نوعی نماد زمینی معنویت است. مردم عادی که احساس می‌کنند هیچ پناهی ندارند و کسی حرفشان را نمی‌شنود، همین‌قدر که احساس می‌کنند یک طلبه حرف‌شان را درک می‌کند و کمی از دردشان را می‌چشد و حتی کنار آنها و مثل آنها زندگی می‌کند، برایشان آرامش بخش و امیدوار کننده است. اما در دوره ما آنچه موجب انتقاد از این لباس شده و بعضا موجب آزردگی بعضی از این لباس شده، عمل‌کردهای اشتباهی است که در این لباس به اسم دین صورت پذیرفته است. پدرم همیشه می‌گفت: اگر در هر شغلی یک نفر اشتباه کند و از کارش کم بگذارد، مردم نمی‌گویند همه کسانی که به آن حرفه مشغولند این کاره‌اند؛ اما اگر منِ آخوند یک اشتباه انجام دهم خواهند گفت که همه آخوندها اینگونه‌اند!

کمی پیش از اینکه معمم شوم دوست جامعه‌شناسی می‌گفت روحانیت به عنوان یک تیپ مشخص در میان مردم پذیرفته شده و خیلی از چیزهایی که در این کار لحاظ شده، نیاز جامعه است ولی من آن روز به این نظر باور نداشتم و معتقد بودم می‌شود یک تیپ جدید تعریف کرد. اما لااقل تجربه این یک سال بیشتر نظر دوستم را تأیید می‌کرد. پذیرش یک روحانی با هر فکر و گرایشی که باشد در بین مردم خیلی ساده‌تر است از پذیرش کسی‌که نمی‌دانند هویتش چیست. این جمله را از چند نفر مردم عادی شنیدم که نسبت به طلبه‌ای که معمم نیست می‌گفتند: «تکلیفش با خودش معلوم نیست!»

من که روزی از این لباس فراری بودم، امروز این لباس را دوست دارم. هر بار به کسانی‌که در این لباس به مردم خدمت کردند فکر می‌کنم دل‌گرم می‌شوم و وقتی به سادگی‌اش نگاه می‌کنم احساس آرامش پیدا می‌کنم. آرامشی که امیدوارم بتوانم در سایه لطف خدا به مردمم هدیه کنم.

این نوشته در حوزه, خودمانی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

25 پاسخ به یک سالگی یک اتفاق

  1. saeed می‌گوید:

    به سلامتی ایشاالله موفق باشی در همه ی کار هات، مخصوصا در امر ازدواج 🙄

    [پاسخ]

  2. معین می‌گوید:

    یک نقد کوچولو به حاج آقای تاریخ خوان
    فقط به تاریخِ خودتان مراجعه کنید! … اشکال تحلیل شما این است که تحلیل امری در سطح اجتماعی را به سطحی فردی تنزل داده اید.راستش پارسال همین موقع که معمم شدیدو تصاویر آن را ظرف چند ساعت منتشر کردید ! من دیدم به خودم گفتم چه پر رو و خوش خیال است این جوان! الان نمی دانم چه بگویم.معین ۱۲ اسفند ۹۰

    [پاسخ]

  3. معین می‌گوید:

    ببخشید سلام کردن در اول صحبت یادم رفت!

    [پاسخ]

  4. من درد می‌گوید:

    سرت سلامت رفیق
    خیلی چاکریم.

    [پاسخ]

  5. وحید می‌گوید:

    سلام علیکم

    آقا مرتضی لطفا تبریکات منو بپذیرید. واقعیت اینه که مردم روحانیون رو دوست دارند (البته مردمی که اهل معنویت هستند). من خودم ساکن کانادا هستم و از ظاهرم هم کسی نمیتونه بفهمه که ممکنه که دوستدار معنویت باشم و در نتیجه از روحانیت هم خوشم بیاد و به روحانیون علاقه داشته باشم. ولی حقیقت اینه که من به روحانیت و مرجعیت خیلی احترام میزارم و درسهای حوزه رو هم از رادیو معارف از طریق اینترنت گوش میکنم.

    امیدوارم که در این لباس در پناه حق و دعای خیر و حمایت آقا صاحب الزمان (عج) همیشه سلامت و بهره مند باشید و روز به روز به درجات معنوی شما افزوده شود. آمین!

    در ضمن اگر روزی خواستید به کانادا برای تبلیغ تشریف بیاورید، خوشحال میشیم که در خدمت باشیم. ما اینجا امکانات خوبی داریم. حتما دربارش فکر کنید.

    التماس دعا.

    [پاسخ]

  6. رضي می‌گوید:

    سلام سید جان.ضمن عرض تسلیت ایام رحلت حضرت فاطمه معصومه.باید اعتراف کنم وقی من هم قرار بود ملبس بشم همین دغدغه ها رو داشتم ودقیقا همون تجربه ها البته با اینکه حدود ده سال تبلیغ میرم و مقطعی لباس میپوشیدم هنوز نمیتونستم تصمیم قاطع برای تلبس دائم بگیرم .ولی الان به این نتیجه رسیدم هنوز هم روحانیت سنتی اصیل که وابسته به کانونهای قدرت نباشه و در یک کلام مردمی باشه هنوز قدرتمنده.بهت تبریک میگم و آرزوی بهترین تقدیر ها رو واست دارم.همچنین عرض سلام و ادب خدمت جناب فتحی دوست گرامی.

    [پاسخ]

  7. شرف الدین می‌گوید:

    یکی از دوستان من هم چندسالی است که معمم شده. البته دوزیست است! و گاهی معمم است و گاهی مکلا. ایشون هم میگند که تا حالا هیچ برخورد بدی ندیدند و حتی در مترو برایشان بلند میشوند.
    به نظرم دلیل اصلی تصور شما قبل از عمامه گذاری و پیش بینی برخورد سرد و بد این بود که شما تحت تاثیر فضای مجازی و وبلاگی بودید و گمان میکردید که بطن و بدنه جامعه اینها هستند اما واقعیت این است که فضای مجازی شدیدا از واقعیت جامعه جداست و تفاوتشان از زمین تا آسمان است.
    بدنه اصلی جامعه ما دیندار است و هنوز حرف روحانی برایش حجت است و برای روحانی احترام قائل است و این احترام ریشه در تاریخ و فرهنگ ما دارد

    امیدوارم همیشه در زندگی و امر تبلیغ موفق باشید

    [پاسخ]

    حميد پاسخ در تاريخ مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱ ب.ظ:

    این نظر شما مایه دلگرمی این روحانی محترم است و شکی نیست که وجودشان لازم است. اگر بساری از مردم دید منفی داشته باشند، دلیلی بر دلسردی نیست. باید موضوع را از دید آسیب‌شناسانه نگاه کرد
    اما جدای از تبلیغ و تشویق شما، باید عرض کنم که به عنوان یک عامی که در بین مردم است، نظری چنین قاطعانه ندارم و قوم و خویشهایی داریم که خیلی اذیت می شوند و دانسته و ندانسته توهین می شنوند. شاید گمان می کنند گرانی مرغ هم تقصیر آنها است.
    باید دید جایگاه روحانیت به عنوان یکی از گروه های مرجع جامعه، چگونه است.
    ضمن ارادت به مخلصین این قشر عالم، توصیه می کنم بیشتر توجه و تأمل بفرمایید

    [پاسخ]

  8. saeed می‌گوید:

    یادت باشه کامنتم رو تایید نکردی…

    [پاسخ]

  9. محمد می‌گوید:

    سلام علیکم!
    می دانم ربطی ندارد اما چون آخرین پستتان است می پرسم.
    می خواستم در مورد آیت الله صادقی تهرانی ره که در فروردین امسال فوت کرد و همچنین آیت الله سید جواد موسوی غروی صاحب کتبی همچون فقه استدلالی در مسائل خلافی اطلاعات کامل و جامعی کسب کنم. و اینکه مبانی فقهی این دو نفر چیست؟ با توجه به اینکه هر دو نفر سرشار ازفتاوای شاذ هستند. فتاوائی که شاید در طول تاریخ شیعه بی نظیر باشد. خودتان اگر به رساله و کتب این دو نفر رجوع کنید متوجه می شوید. در مجموع مبانی فقهی اصولی این دو نفر چیست؟ و چرا هر دو اینقدر آراء شاذ دارند؟
    لطفا در حد امکان مفصل و کامل جواب دهید.

    [پاسخ]

  10. saeed می‌گوید:

    مبارک 😉

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    قربانت آقا سعید

    [پاسخ]

  11. فرید می‌گوید:

    سلام…
    خدمت به خلق الله؟؟؟؟؟؟
    خدا توفیقت بده آقا سید…توفیق خدمت بهتون بده…
    عبادت بجز خدمت خلق نیست…به تسبیح و سجاده و دلق نیست.
    خدمت روحانیت به خلق الله؟؟!!!!!!!
    خدا توفیقت بده آقا سید.

    [پاسخ]

  12. حسینعلی می‌گوید:

    سلام یه مدتی افتخار نداشتم سر به وبلاگتون بزنم
    دوباره اومدم
    ماشاالله به این عکس خیلی جاافتاده شدی تو این یه سال. بزنم به تخته
    حرفهای قشنگی هم نوشتی. دمت گرم

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    ممنون

    [پاسخ]

  13. مه رو ملالی می‌گوید:

    مسلمن شما از آن نوع روحانیونی هستید که انسانیت دارند.
    در ضمن ازدواجتان را هم تبریک می گم. امیدوارم سالهای سال در کنار همسرتان شاد وتندرست وسربلند زندگی قشنگی داشته باشید:)

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴ ق.ظ:

    لطف دارید
    ان‌شاءالله

    [پاسخ]

  14. ناک می‌گوید:

    من هم به روحانیت احترام می ذارم اما نمی فهمم چرا دو جا به مسأله معاش تکه بدی انداخته اید. کی گفته که مهندسان هر ماه حقوقشان تأمین است؟ اتفاقاً دوندگی برای تأمین معاش زندگی حداقل در نیمی از مشاغل کشور ما، سخت تر از روحانیت است. شاید به قول شما “شهریه روحانیت” بالا نباشد اما حداقل همیشگی است. اما خیلی های دیگر باید نگران همان درآمد ماهانه شان باشد که شاید امروز باشد و فردا نباشد. لطفاً نسبت به اجتماع واقع بین تر باشید. ممنون

    [پاسخ]

  15. نجمه می‌گوید:

    من تازه نوشته تو خوندم به جراتت تبریک میگم .اولین روزی که شما رو توی این لباس دیدم برای استقبال مامان اینا که از مکه اومده بودن دیدمتون خیلی تعجب کردم اصلا فکر نمیکردم که لباس روحانیت بپوشی اما یک توصیه بهتون دارم سعی کن با بچه هات ازاول رفیق باشی ویه تصویر روحانی خوب و به قول خودمون آبدیت باشی تا بچه ها با افتخار بگن پدرمون روحانی

    [پاسخ]

    سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۴ ق.ظ:

    سلام
    ممنون از لطفتون
    چشم
    ان‌شاءالله 🙂

    [پاسخ]

  16. علی می‌گوید:

    اصولا” ما ایرانیا مردمانی دورو هستیم ، گول این برخوردها رو نخور اخوی ، پاش بیفته انجه انجت میکنن ……… در ضمن توی فضای مجازی بیشتر مکنونات قلبیشون رُ رو میکنن و حرفاشون به نیات درونیشون نزدیکتر ، بپا

    [پاسخ]

  17. رویا یوسفی می‌گوید:

    سلام
    من اتفاقی با وبلاگ شما برخورد کردم. که البته فیلتر بود!!!!!
    من دارم در باره فلسفه شیخ بهایی و اینکه چه جوری روی معماریش اثر گذاشت تحقیق میکنم میشه لطفا کمکم کنید. و راهنماییم کنید که از کجا شروع کنم.
    با تشکر

    [پاسخ]

  18. س می‌گوید:

    حالا فلسفه این لباس چیه؟ داشتنش با نداشتنش چه فرقی مینه؟ آقای پناه مردم

    [پاسخ]

  19. بهار می‌گوید:

    سلام منم تبریک می گم ولی همون طور که گفتی مسئولیت سنگینه البته برای کسایی که می فهمن که اونم می دونین که خیلی نادره شما سعی کن جز نوادر باشی. پسر عموی بنده هم جز او نوابغی هست که هم پزشک و هم روحانی ولی لباس نمی پوشه منتها یه عیب بزرگ این حوزه رفته ها اینکه فکر می کنند عالم به غیب و شهاده شدند و دیگه زیادی حالیشونه !!!تو رو خدا از اوناش نباش . یه توصیه خواهرانه دیگه اینکه سعی کنید تا زمانی که تو این لباس هستین مواظب اضافه وزن آوردنتون باشین آخه مردم از آخونای چاق متنفرن . دست خدا یارتون

    [پاسخ]

  20. بهنام می‌گوید:

    ظاهر بینی بد است. واینکه کسی را بخاطر لباسی که پوشیده یا مدل مویش یا غیره بیشتر یا کمتر ارج بگذاریم، این هم بد است. شما هم زیاد راجع به اینکه “معنی” لباستان چیست فکر نکنید. با پوشیدن پارچه خاص یا رنگ خاص یا مد خاص ذات آدم تغییر نمیکند. بله، انسان ظاهر بین هست، ولی این یک امر غیر عقلانیست.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *