رویارویی دین و سنت در سقیفه

سید مرتضی ابطحی:سقیفه بنی‌ساعده یکی از نقاط عطف در تاریخ اسلام است. محوری که اگر چه آغاز جریان خلافت در تاریخ اسلام شده است اما روایات چندانی درباره آن به دست ما نرسیده است. «روایت اصلی درباره اجتماع در سقیفه بنی‌ساعده که در آن ابوبکر به جانشینی (حضرت) محمد(ص) تعیین شد، به عبدالله ابن عباس بر‌ می‌گردد. تمام روایات دیگر از این منبع استفاده کرده یا از آن مایه گرفته‌اند.» (جانشینی حضرت محمد‌(ص)/ویلفرد مادلونگ/ص۶۱) (متن کامل این روایت به نقل از طبری را می‌توانید در اینجا بخوانید.)

این روایت را خلیفه دوم مسلمین عمر نقل می‌کند که نقش اساسی در انتخاب خلیفه اول داشت اما انگیزه نقل گزارشی از این واقعه آن است که به وی خبر می‌رسد یکی از اصحاب گفته «اگر عمر بن خطاب بمیرد من با فلان شخص بیعت می‌کنم.» منظور از فلان شخص کسی جز علی ابن ابی‌طالب(ع) نیست.(ن.ک: انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۳ و شرح ابن ابی‌الحدید، ج ۲، ص ۲۵)

فردی که ادعا کرده پس از خلیفه دوم با علی(ع) بیعت خواهد کرد اگر چه روشن نیست، اما باید مورد اعتنای خلیفه مسلمین و در حقیقت نماینده یک جریان فکری سیاسی باشد چرا که منشأ یک موضع‌گیری رسمی خلیفه شده است. اما انگیزه اصلی عمر برای نقل گزارشی کوتاه از وقایع سقیفه، نه صرفا ادعای یکی از مسلمانان متنفذ بوده بلکه عمر باید به این نتیجه رسیده باشد که این نظریه که انتخاب ابوبکر کاری بدون اندیشه بوده به صورت جدی در بین مسلمین مطرح و پیگیری می‌شود. انتخابی بودن خلیفه نظریه‌ای بود که بر اساس آن خلافت علی(ع) قابل پیگیری بود.

از سوی دیگر بر‌ اساس همین گزارش تاریخی از ماجرای سقیفه اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد، خود عمر بود اما وی دفع اتهام از خودش را به صورت جدی پیگیری نمی‌کند و در ابتدای صحبتش می‌پذیرد که «اینچنین بود که انتخاب ابوبکر کاری ناگهانی و بدون اندیشه بود ولی خدا شر آن را دفع کرد.» بنابراین انگیزه اصلی در  نقل این گزارش از سوی عمر برای مخالفت با مسأله انتخابی بودن خلیفه و بالطبع گزینه انتخاب علی(ع) به عنوان خلیفه پس از خود بوده است، چنانچه خود عمر تأکید می‌کند که «کسی از شما نیست که چون ابوبکر، مردمان تسلیم وی شوند. و اگر کسی بدون مشورت مسلمانان با دیگری بیعت کند بیعتش پذیرفته نیست و هر دو سزاوار مرگ می‌باشند.»

اگر چه این روایت در زمان خلافت عمر از وی صادر شده اما متأسفانه تاریخ دقیق نقل این روایت مشخص نیست و بنابراین معلوم نمی‌شود که از چه زمانی عمر این گزینه را به عنوان یک تهدید جدی برای سرنوشت مسلمین پس از خودش تلقی نموده است اما ورای انگیزه‌های نقل این روایت از سوی خلیفه دوم مسلمین، نکاتی که وی در این گزارش بر نقل آن تأکید می‌ورزد حائز اهمیت است.

عمر اگر چه نقش مهمی نیز برای مدیریت افراد حاضر در سقیفه توسط ابوبکر و خودش قائل می‌شود اما منطق اصلی که در انتخاب ابوبکر نقش داشت را می‌توان در سخن خود ابوبکر دید: «ای گروه انصار هر چه از فضیلت خود بگویید شایسته آنید، اما عرب این کار را جز برای این طایفه قریش نمی‌شناسد که محل و نسبشان بهتر است.» ابوبکر سپس عمر و ابوعبیده بن جراح را به عنوان گزینه پیشنهادی مطرح می‌کند که عمر خود در بیعت با ابوبکر پیش قدم می‌شود. در این گزارش نشانی از مخالفت ابوبکر با این بیعت دیده نمی‌شود.

توجه به منطق انتخاب خلیفه که در سخنان ابوبکر متجلی شده است وضعیت فرهنگی جامعه پس از پیامبر اکرم(ص) را به خوبی به ما نشان می‌دهد. در این منطق سخن از مفاهیم دینی که پیامبر برای مطرح کردن آن تلاش نمود نیست بلکه محور سخنان ابوبکر، قرشی بودن رهبر پس از پیامبر است. امری که براساس تعالیم قرآن و پیامبر اکرم به هیچ‌وجه یک فضیلت محسوب نمی‌شد.(در آیه ۱۳ سوره حجرات صراحتا می‌فرماید:«اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند دانای آگاه است.»)

اگر ریش سفید بودن ابوبکر و ارتباط سببی وی با پیامبر را در کنار سابقه او در اسلام  قرار دهیم و فراموش نکنیم که ابوبکر جامعه عرب را به خوبی می‌شناخت و طبعا از منطق ذهنی  تازه مسلمانان آگاهی داشت و سنت‌هایی که سال‌ها بود بر جامعه عرب سایه‌ انداخته بود را می‌شناخت، به خوبی می‌توان درک کرد که چرا در آن فضا جز سعد ابن عباده کسی با ابوبکر مخالفت ننمود. البته سعد نیز نه با منطق دینی بلکه با جمله «منّا امیر و منکم امیر» (از ما انصار یک امیر و از شما مهاجران یک امیر) مخالفت خود را ابراز نمود که طبق همین روایت سعد زیر دست و پا له شد و از سوی عمر مورد لعن قرار گرفت.

——
پی‌نوشت:

+ عنوان و بخشی از مباحث این نوشته را از استادم جناب آقای دکتر حسن حضرتی آموختم.

+ این شعر را علی چند روز پیش گفته و در صفحه خود نیز هم‌خوان کرده بود:

وقتی که ظلم، تنگ کند روزگارتان
باشد «شرف» سهیل و نباشد در آسمان
وقتی تمام سهم تو از «حق اعتراض»
دفن شبانه می‌شود و قبر بی‌نشان

این نوشته در تاریخ, دین ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به رویارویی دین و سنت در سقیفه

  1. mostafa می‌گوید:

    سلام ، اگه توضیحات یا مطلبی در جواب این مطلب دارین لطفا روی سایت قرار بدید. ممنون
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/04/120426_sa_fatemieh_mourning.shtml

    [پاسخ]

  2. سعید سلطانپور می‌گوید:

    بحث جدی ای می تواند باشد
    ولی انتخاب تیتر شما خیلی سیاه و سفید است
    اگر بپذیریم که مناسک حج یا روزه و دیگر اعمال دینی که در اسلام اجرا می شود در قبل از اسلام هم بوده است . فقط حضر ت رسول ( ص) مفهوم انسانی تر و عبادی تر به آن داده است . لذا سقیفه هم نمی توانسته دین علیه سنت باشد . شاید بشود گفت سنتی که با روح دین اسلام همخوانی کمتری داشت .
    براستی ایا حضر ت علی ( ع ) هیچگاه با ابوبکر خلیفه اول بیعت نکرد .

    [پاسخ]

  3. برقعی می‌گوید:

    اگر می خواهید در این زمینه تحقیق نزدیک به کامل کرده باشید کتابچه (شاهراه اتحاد اثر حیدر علی قلمداران) فراموش نشود

    [پاسخ]

  4. شرف الدین می‌گوید:

    جسارتا اصلا شیوا و روان ننوشته بودید. معلوم نیست میخواهید چه بگویید

    [پاسخ]

  5. sks می‌گوید:

    این که آپ نمی شید داره نگران کننده می شه

    [پاسخ]

  6. سعید سلطانپور می‌گوید:

    اقا دوباره نوشته تان به کسی برخورد ه دارند با شما برخورد می کنند که دیگه دز اینده بیخودی ننویسید

    [پاسخ]

  7. سیدجواد می‌گوید:

    یک وقتی یک مطلبی داشتیددرموردامام حسین علیه السلام وجنگ باایرانیان ، هرچه وب تان راگشتم آنراندیدم . لطفآدرس مطلبوبرام بذارید شئوالات اینجاروجواب بدیدبدنیستhttp://emamnaghi10.blogspot.de/2012/05/blog-post_13.html

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *