حضور قلب در نماز یعنی موافقت ظاهر و باطن با یکدیگر

 

گفتگویی با استاد حجه‌الاسلام و المسلمین سید محسن پنج‌تنیان

علی‌اشرف فتحی: استاد حجه‌الاسلام و المسلمین سید محسن پنج‌تنیان درس‌خوانده حوزه‌های مشهد و قم و دانش‌آموخته رشته حقوق در دانشگاه تهران است و از حدود دو دهه پیش به تدریس دروس سطوح مقدماتی و عالی در حوزه علمیه قم مشغول بوده است. سال‌ها شاگردی و هم‌نشینی با فقیه و مفسر عارف مرحوم آیت‌الله حسن مصطفوی سبب شده که همواره به نکات دلنشین اخلاقی و علمی اشاره کند. گفتگو با ایشان را از بحث حضور قلب در نماز آغاز می‌کنیم و ایشان با تکیه بر کتاب «شرح مصباح‌الشریعه» مرحوم علامه مصطفوی، از راهکارهای ایجاد و حفظ «حضور قلب در نماز» سخن می‌گوید:

یکی از راهکارهای ایجاد و حفظ حضور قلب را می‌توانیم در کتاب شریف: «شرح مصباح الشریعه» جستجو کنیم: مردی به محضر رسول اکرم(ص) آمده و عرض کرد: یا رسول ا… مرا موعظه فرما! ایشان فرمودند: نماز بگزار همچون کسی‌که تودیع می‌کند(صلِّ صلوه مودِّعٍ) زیرا در چنین نمازی قرب و وصلت به پروردگار متعال است.(فإنّ فیه الوصله و القربی).

مرحوم علامه مصطفوی در شرح این کلام در کتاب شریف «شرح مصباح الشریعه» می‌فرماید: در جایی‌که برای بقا و ادامه زندگی انسان تعهدی نبوده و در هر ساعت احتمال فرا رسیدن احل داده می‌شود بهتر است هر بنده‌ی با حقیقتی موقع نماز که وقت نماز تشرّف به حضور پروردگار متعال و وعده‌گاه راز و نیاز و عرض ادب است، مانند افراد تودیع کننده که کاملا حساب‌های خود را تصفیه کرده و نسبت به گذشته و آینده هر گونه اختلاف را برطرف می‌کنند با کمال خلوص و خضوع طلب آمرزش از تقصیر در بندگی و درخواست توجه خاص و لطف و فضل و احسان و قبول طاعت نماید. البته این عمل موجب تقرب و محبوبیت و صفا سریرت خواهد بود.

در کتاب خصال هم روایتی از امام باقر(ع) آمده است که ۲۳ خصلت درباره پدر بزرگوارشان امام سجاد(ع) ذکر می‌کنند که از این تعداد شش مورد عمده آن مربوط به بحث نماز است. مثلا آمده است که امام سجاد(ع) همانند امیرالمؤمنین(ع) در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خوانده‌اند. دومین خصلتی که امام باقر(ع) درباره ویژگی‌های نماز علی‌ابن الحسین(ع) می‌آورند این است که موقع نماز و در هنگام مواجهه با پروردگار رنگ به رنگ می‌شدند و قلب و روحشان تا این حد تحت تأثیر قرار می‌گرفت. سومین ویژگی نماز ایشان هم این‌گونه آمده است: «کان قیامه فی صلاته قیام العبد الذلیل بین یدی الملک الجلیل» ایشان در نماز مانند برده‌ای ذلیل در مقابل یک پادشاه قدرتمند می‌ایستادند. این ترسیم بسیار زیبایی از نماز یک امام معصوم است. و سپس فرمودند: «کانت أعضاؤه ترتعد من خشیه الله عزوجلّ» پدرم موقع نماز اعضای بدنش از خشیت خدا می‌لرزید.

سپس به «کان یصلّی صلوه المودِّع» می‌رسیم که همانند حدیث رسول اکرم(ص) است. می‌فرمایند که امام سجاد(ع) هر بار به گونه‌ای نماز می‌خواندند که گویا آخرین نماز ایشان است و قرار است با دنیا وداع کنند.

در ادامه روایت شریفه امام باقر(ع) به معنای صلوه مودِّع اشاره کرده‌ و می‌فرمایند که یک‌بار موقع نماز ردا از یک شانه مبارک امام سجاد(ع) افتاد و ایشان اقدام به درست کردن عبا نکردند تا اینکه نمازشان به پایان رسید. یکی از اصحاب عرض کرد: چرا وقتی یک‌طرف ردا از شانه شما افتاد آن‌را درست نکردید؟ حضرت فرمودند: تو متوجه هستی که من در مقابل چه کسی ایستاده بودم؟!

–          بحث دیگری که برای خیلی‌ها ممکن است ایجاد سؤال کرده باشد این است که فرق بین صحت و قبول نماز و سایر عبادات چیست؟ چگونه می‌شود که نمازی صحیح باشد ولی به دلیل اختلال در حضور قلب، قبول نشود؟

نمازی که حضور قلب نداشته باشد شاید از نظر فقهی صحیح باشد و نیاز به اعاده نداشته باشد ولی اثر مورد نظر را ندارد. حضور قلب یک امر تدریجی‌الحصول است و آن‌چنان وضوحی ندارد که بخواهیم برای آن یک ملاک فقهی قرار دهیم. اساسا حضور قلب یعنی خضوع کامل در برابر خدا. مثلا درباره سجده ملائکه به آدم نیز همین معنا صادق است. چون ملائکه جسم ندارند که بتوانند مثل ما سجده کنند. سجده آنها به فرمایش علامه مصطفوی یعنی خضوع کامل آنها. در سجده نیز ایشان می‌فرمود که وضع اعضای سبعه بر زمین به معنای صحت سجده است ولی قبول و تحقق حقیقی آن مستلزم خضوع کامل است. اگر شما در مقابل یک فرد بزرگی، خضوع صوری داشته باشید دیگر این احترام شما حاوی یک محتوا نیست.

–         آیا این را هم می‌شود گفت که اشتراط حضور قلب در صحت و بطلان نماز، به گونه‌ای تکلیف بما لایطاق است؟ چون وضع قانون فقهی برای یک امر قلبی درست نیست.

بله. تشخیص این امر مشکل است. من از کجا می‌توانم بفهمم که مثلا حقیقت رکوع را به جا آورده‌ام یا خیر؟! قوانین و احکام فقهی به اموری که کمیت آنها قابل تشخیص ظاهری است تعلق می‌گیرد. اما خداوند متعال با تحقق مفهوم نماز و خضوع در قلب ما کار دارد. حضور قلب هم برای خیلی از ما درست تبیین نشده است. حضور قلب فقط به معنی فهمیدن معانی الفاظ نماز نیست. حضور قلب یعنی اینکه قلب تو منطبق بر اذکار و اعمال ظاهری باشد. وقتی تکبیر می‌گویی یعنی قلباً معتقد باشی که خداوند بزرگ‌تر است. اگر بدون این اعتقاد تکبیر بگویی، طبق تعبیر روایات، نسبت به خدا خدعه روا داشته‌ای و شأنی از شؤون الهی را پنهان کرده‌ای. در روایات سوگند یاد شده که «لأحرمنّک حلاوه ذکری و لأحجبنّک عن قربی و المسرّه بمناجاتی». خداوند به عزت و جلال خویش سوگند یاد می‌کند که چنین فرد دروغ‌گو و خدعه‌گری را از شیرینی ذکر خود محروم کرده و بین قرب خود و این بنده، حجابی حائل می‌کند. این فرد دیگر از نشاط و شادابی ناشی از عبادت و مناجات با خدا محروم می‌شود.

–         در واقع این روایات می‌خواهد شأن عبودیت افراد را در نمازشان به آنها یادآوری کند.

بله. می‌خواهد حقیقت بندگی و خلیفه‌اللهی بودن را به افراد تذکر دهد. فلذا مرحوم علامه مصطفوی می‌فرماید که در حال نماز، سیر ظاهری افراد باید با سیر معنوی آنها تطابق پیدا کند. اولین قدم در این سیر و سلوک، نزع است. یعنی کنده شدن و بریدن از تعلقات دنیوی. «والنازعات غرقاً». این با تکبیر در نماز شروع می‌شود. در آیه ۱۱۲ سوره مبارکه توبه به مراحل مختلف سیر و سلوک اشاره شده و  نمازگزار باید در نماز به این مراحل سیر و سلوک توجه کرده و سیر ظاهری و معنوی خود را به همدیگر منطبق کند.

–         مسأله‌ای که در روزگار ما تشدید شده این است که برخی معتقدند باید بین این سیر ظاهری و سیر باطنی و معنوی تفکیک قائل شد. این عده می‌گویند که ما به سیر معنوی نماز که همان یاد خدا و بندگی اوست ملتزم هستیم و سعی می‌کنیم همیشه عبد خدا و یه یاد او باشیم، ولی خود را ملتزم به این خم و راست شدن‌های ظاهری نماز نمی‌کنیم و به حقیقت و روح نماز بسنده می‌کنیم. آیا چنین تفکیکی ممکن و درست است؟

بله من هم چنین افرادی را زیاد دیده‌ام. ولی غفلت از ظواهر هم درست نیست. یکی از بزرگان می‌فرمود که اگر بخواهیم فرایند سیر و سلوک را به صورت ظاهری نشان دهیم، به همین افعال و حرکات نماز می‌رسیم. اگر واقعا صورت و قالب ظاهری نباشد پس چگونه می‌شود یک حقیقت باطنی را نشان داد؟ درست است که اصل، همان حقیقت و روح نماز است، ولی انسان‌ها در همه گونه ابراز محبت و احترامی، به ظاهر و صورت این محبت و احترام هم اهمیت قائل می‌شوند. ارزش انسانیت به تحقق بندگی اوست و این امر باید در ظواهر او نیز نمود داشته باشد. ما آدم‌ها به این دیر خراب‌آباد هبوط کرده‌ایم که عملا مراتب سیر و سلوک را طی کنیم. مثالی که مرحوم علامه مصطفوی می‌زدند این بود که یک کشتی‌گیر در یک مرحله، به صورت تئوریک به یادگیری فنون کشتی می‌پردازد، ولی بعدا باید در تشک به آزمایش عملی خود اقدام کند. اکتفا کردن به خضوع باطنی کافی نیست. این کارها را باید بکنیم که به حقیقت بندگی که لذت است برسیم. وگرنه مثل منافقین خواهیم شد که نماز را با کسالت می‌خواندند و آن را باری بر روی دوش خود می‌دانستند. اما پیامبر اکرم (ص) به بلال می‌گفت: أرحنا یا بلال! یعنی ای بلال! با فراخواندن ما به نماز به ما روحیه و نشاط بده. برای همین است که حتی به لباس و مسواک زدن نمازگزار هم توجه شده تا آداب سیر ظاهری مراعات شود.

–         شما به عنوان یک روحانی، طبعا با اقشار مختلفی برخورد کرده‌اید که قائل به چنین تفکیکی بین سیر ظاهری و سیر معنوی نماز و عدم التزام به سیر ظاهری بوده‌اند. دلیل افزایش چنین گرایشی را که منجر به کمرنگ شدن مناسک در برخی افراد شده، در چه می‌دانید؟

اینجا دو موضوع وجود دارد. یکی اینکه امثال ما که به ظواهر ملتزم هستیم تا چه حد به سیر معنوی می‌پردازیم و این مسلمانی تا چه حد در رفتار ما با دیگران نمود دارد. باید دید که محصول نمازهای ما در زندگی روزمره ما چیست؟ آیا این کار باعث شده که مظهر اسامی خدا شده و حرمت و حقوق بندگان را حفظ کنیم؟ آیا خودمان را از محتوای نماز خالی نکرده‌ایم؟ اگر یک نمازگزار حاضر نباشد حرمت یک انسان را بی‌دلیل بشکند پس این نماز بر او اثر گذاشته و دیگران هم در تقید به سیر ظاهری از او الگو می‌گیرند. نمازخوان واقعی شدن، دیگران را هم نمازخوان می‌کند. نمازخوانی که دروغ بگوید، در امانت هم خیانت کند و خلف وعده داشته باشد هرچند گمان کند که مسلمان است ولی به نص صریح روایات، چنین فردی یک منافق است و نماز او هم باعث بدبین شدن مردم به اصل نماز می‌شود. روح نماز با نفاق و دورویی در تضاد است.  کسی که شخصیت کج و معوجی دارد و منافق است، باعث فراری دادن مردم از دین می‌شود. مثل آن مؤذنی که با صدای بد خود باعث فراری دادن یک دختر تازه مسلمان‌شده از اصل دین شد و پدر یهودی‌ آن دختر برای تشکر از این مؤذن، هدیه‌ای برایش برد و تشکر کرد که با صدای بد خود،  دخترش را از اسلام فراری داده است! حال فکر کنید که یک فرد نمازخوان، رباخوار هم باشد. طبیعی است که رفتار منافقانه او مردم را از دین گریزان می‌کند.

–         یعنی کمرنگ شدن مناسک و خصوصا نماز را یک واکنش اعتراضی و از سر لجبازی نسبت به رفتارهای نادرست برخی به ظاهر متدینان می‌دانید؟

بنده عرضم این است که حتی طبق برخی روایات، با صمت و سکوت هم می‌شود مردم را به دین دعوت کرد. وقتی شما به گونه‌ای باشید که از رفتار ظاهری شما کسی آزار نبیند، نماز خواندن  و دیندار بودن شما باعث الگوگیری مردم می‌شود. شما به ماده کذب و صدق در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» نوشته مرحوم علامه مصطفوی نگاه کنید. ایشان کذب را نه فقط به گفتار بلکه به افعال هم سرایت داده و هر نشانه مخالف واقع را دروغ دانسته‌اند. ما خیلی به دین و مذهب خود کم‌لطفی می‌کنیم. ما در دین خودمان داریم که تکبیر نماز را هم باید با صداقت گفت. حتی در جلد دهم مجمع‌البیان روایتی داریم که از دهان علمایی که قولشان با فعلشان یکی نبوده، در روز قیامت چرکی بیرون می‌آید که همه اهل محشر را هم آزار می‌دهد: «و بعضهم یمضغون ألسنتهم فیسیل القیح من أفواههم لعابا یتقذرهم أهل الجمع … و الذین یمضغون بألسنتهم فالعلماء والقضاه الذین خالف أعمالهم أقوالهم» این علما جزء گروه‌هایی هستند که به شکل غیر انسان وارد محشر می‌شوند. ببینید چقدر روی موافقت قول با فعل تأکید شده است. روایت داریم که با راستگویی و امانت‌داری، افرادی را که در نمازشان سجده و رکوع طولانی دارند امتحان کنید و به طول رکوع و سجودشان نگاه نکنید. اگر راستگویی و امانت‌داری را در این افراد دیدیم از نمازشان الگو می‌گیریم.

–         رویکرد دیگری را هم برخی در جامعه دنبال می‌کنند و می‌گویند که مراد از نماز، همان حقیقت بندگی و یاد خداست و در قرآن هم اشاره‌ای به نماز ظاهری با چنین جزئیاتی نشده و در نتیجه، منظور قرآن هم همین روح نماز است و نه اعمال ظاهری آن. این نگاه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اولا اگرچه در قرآن، به جزئیات نمازها همانند بسیاری از مسایل جزئی دیگر اشاره نشده، ولی به جزئیات وضو اشاره شده است. ثانیا قرآن بیشتر به عناوین اصلی اشاره کرده و عناوین و جزئیات بیشتر در لسان معصومین(ع) تبیین شده است. پس خلاصه اینکه اگر قصوری بوده، از جانب ما نمازگزاران بوده و نباید آن را با اصل نماز خلط کرد. ظاهر و باطن هر دو لازم است. ظاهر بدون باطن، بی‌محتوا و توخالی است و باطن بدون ظاهر نیز برخی تبعات فاسد دارد. پس حقیقت حضور قلب یعنی موافقت ظاهر و باطن. إن‌شاءالله ما از نمازگزاران واقعی باشیم.

—–

در همین باره:
پرونده‌ای برای نماز 

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در دین ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به حضور قلب در نماز یعنی موافقت ظاهر و باطن با یکدیگر

  1. بازتاب: پرونده‌ای برای نماز « تورجان

  2. nahal می‌گوید:

    خیلی ممنون. مطلب مفیدی به نظر میرسه. من مدت ها بود امیدم رو به حضور قلب از دست دادم و نماز هم خیلی برام کسل کننده س، ولی نمیخوام از دستش بدم. چند تا نکتهء مفید توی این مصاحبه بود که امیدوارم کمکم کنه.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *