حضور قلب، قلب حضور

 

نگاهی به پیشینه، مبانی و فرایند توجه به بحث «حضور قلب در نماز» در آثار ادبی، عرفانی و اخلاقی شیعه

علی‌اشرف فتحی: از همان زمان که بشر با مفهوم «نماز» و «پرستش» آشنا شده، مسأله «توجه» و «حضور قلب» نیز به عنوان رکن بنیادین این مفاهیم، به عنوان یکی از دغدغه‌های انسانی مطرح بوده است. نماز را چه با لغت پارسی آن بررسی کنیم و چه معانی نهفته در لغات «صلاة» و «Pray» را بکاویم، معانی «دعا، درخواست، پرستش، تعظیم و کرنش» را استنتاج می‌کنیم و بحث کلیدی «توجه درونی» لازمه همه این معانی و روح آنهاست.

سیر اهمیت‌دهی به بحث «حضور قلب در نماز» در آثار ادبی

کافی است اندکی به آثار شاعران فارسی‌زبان بنگریم و ببینیم که تا چه حد به مسأله «حقیقت نماز» و «نماز حقیقی» و مؤلفه «توجه و حضور قلب» پرداخته‌اند. آنجا که مولوی به عنوان سمبل شاعران عرفانی سروده است:

ازین نماز غرض آن بود که من با تو

حدیث درد فراق تو باز نگذارم

و گرنه این چه نمازی بود که من بی‌تو

نشسته روی به محراب و دل به بازارم

یا در جای دیگری از دیوان شمس می‌گوید:

نمازت کی روا باشد که رویت

به هنگام نمازست سوی بلغار

عطار هم در این‌باره گفته است:

گویی نه درست است نماز از سر غفلت

و همو در مثنوی الهی‌نامه‌اش این‌گونه به حضور قلب نمازگزار اشاره کرده است:

همه کار تو بازی می‌نماید

نمازت نانمازی می‌نماید

نمازی کان به غفلت کردهٔ تو

بهای آن نیابی گِردهٔ تو

اوحدی نیز به اهمیت این مسأله تصریح کرده است:

تن در نماز و روی به محراب‌ها چه سود

چون روی دل به قبله و دل در نماز نیست

مسأله حضور قلب در نماز، دست‌مایه شاعران در غزلیات عاشقانه نیز قرار گرفته است. به عنوان مثال، فروغی بسطامی این‌گونه سروده است:

حضورت گر نبوده ‌است آن خم ابروی محرابی

نماز کرده‌ات را راستی باید قضا کردن

و یا اوحدی در غزلی آورده است:

ای اوحدی، چو روی کنی در نماز تو

بی روی او مکن، که نمازی است بی‌حضور

سعدی نیز استفاده خاص خود را از مسأله «حضور قلب در نماز» دارد و آن را در غزلیات بی‌نظیر عاشقانه خود آورده است:

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

در قرن بعد نیز حافظ را می‌بینیم که همچون سعدی از حضور قلب نمازگزار به عنوان مؤلفه‌ای کلیدی در اشعار خود بهره برده است:

می ترسم از خرابی ایمان که می‌برد

محراب ابروی تو حضور نماز من

اما در این میان، هرچه از قرون میانه این سوتر می‌آییم و به قرون متأخر نزدیک‌ می‌شویم، پردازش به این مسأله نیز پررنگ‌تر می‌شود. صائب تبریزی در اشعار خود توجه ویژه‌ای به بحث حضور قلب در نماز نشان داده است. آنجا که در غزلی می‌گوید:

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما

حضور قلب نمازست در شریعت ما

و یا در تک‌بیتی گفته است:

حضور قلب بود شرط در ادای نماز

حضور خلق تو را در نماز می‌آرد

نیز در تک‌بیت دیگری آورده است:

حضور خاطر اگر در نماز معتبرست

امید ما به نماز نکرده بیشترست

وی همچنین نگاه مطایبه‌آمیزی به این مسأله کرده و سروده است:

غیر از خدا که هرگز، در فکر او نبودی

هر چیز از تو گم شد، وقت نماز پیداست

سیر صعودی اهمیت‌بخشی به بحث «حضور قلب در نماز» در آثار علمای شیعه

حال که به برخی اشارات موجود در ادبیات فارسی اشارت رفت، به‌جاست که به بن‌مایه عرفانی چنین مؤلفه‌ها و آموزه‌هایی پرداخته شود. با نگرشی کلی به فرایند کتب عرفانی، می‌شود سیر صعودی توجه به این بحث را در آثار عرفا و فقهای عارف‌مسلک مشاهده کرد. گویی هر چه از قرون اولیه دورتر می‌شده‌ایم، نیاکان ما با شبهات و مشغله‌های متعددی روبه‌رو می‌شده‌اند که روح عبادات آنها را بیش از دوره صدر اسلام دچار تردید و خدشه می‌کرده است. چرا که احساس کردن اهمیت مسأله «حضور قلب» معلول دغدغه تو خالی شدن عبادات از روح حقیقی آنهاست. حتی فراتر از این مسأله، بحث درباره اسرار نماز و تألیف کتاب و رساله‌هایی حول محور «أسرار الصلوة» از قرون میانه به این سو رایج شده و روند صعودی کاملا ملموسی را طی کرده است. علی‌اکبر مهدی‌پور در مقدمه‌ای که بر ترجمه کتاب « التنبیهات العلیة على وظائف الصلاة القلبیة»، از تألیفات شهید ثانی حول موضوع «أسرار الصلوة» نوشته است، به ۳۱ کتابی که درباره اسرار نماز نوشته شده، اشاره کرده که ۲۷ کتاب در چهار قرن اخیر تألیف شده است. همچنین بعید نیست که افزایش تألیف کتاب پیرامون اسرار نماز، ملهم از رواج گرایش به عرفان در جهان اسلام باشد که از قرون میانه شتاب بیشتری یافته بود.

چنین دغدغه‌ای البته منحصر به مکان و زمان خاصی نیست و مدعای ما نیز این نیست که چنین معضلی زاده قرون متأخر است، بلکه سخن در اینجاست که هرچه جامعه اسلامی از ارزش‌های اصیل و ناب اولیه دورتر شده و هرچه به مادیات و غنائم دنیوی بیشتری دست یافته، بحران محتوا زدایی از عبادات و مناسک دینی بروز و نمود بیشتری یافته است. از همین رو می‌بینیم که از قرون میانه به این سو، یکی از دغدغه‌های عارفان و یکی از دست‌مایه‌های شاعران، پرداختن به اهمیت «حضور قلب» در عبادات و به ویژه نماز بوده و به تدریج به محوری‌ترین بحث بدل شده است.

نیاز متشرعین به دانستن راه‌های محتوابخشی و روح‌افزایی در عبادات‌شان، عارفان را همواره در برابر این‌گونه پرسش‌ها قرار داده که چگونه می‌توان هنگام نماز، همه حواس خود را متوجه و از دل‌مشغولی‌های دنیوی منصرف کرد؟

این مسأله به ویژه از این رو اهمیت مضاعف می‌یافت که در توصیه‌های بزرگان دین به اهمیت این امر تأکید شده بود. به‌خصوص از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که: «لا ینظر اللّه الى صلاة لا یحضر الرجل فیها قلبه مع بدنه». یعنی نمازی که بدون حضور قلب باشد مورد توجه و عنایت خدا قرار نخواهد گرفت. (شرح إحقاق‌الحق، ج۲، ص ۳۱۸). باز از ایشان روایت شده که: « لا صلاة إلا بحضور القلب». یعنی نماز بدون حضور قلب قابل تحقق نیست و بی‌معناست. (شرح إحقاق‌الحق، ج۲، ص ۳۱۸)

در متون دینی نیز بارها از حضور قلب به عنوان یکی از مهمات عبادت یاد شده و تصریح شده که هر بخشی از عبادت که بدون حضور قلب انجام شود، جزء آن عبادت محسوب نمی‌شود. (اصول کافی، ج۳، ص ۲۶۸) این مضمون از ائمه متعدد شیعه نقل شده است. (میزان‌الحکمة، ج ۲، ص ۱۶۳۷) همچنین برای تقریب به اذهان، از حالات حضور قلب برخی امامان در هنگام نماز سخن به میان آمده تا این مسأله قابل لمس گردد. (مستدرک سفینة‌البحار، ج ۶، ص ۳۴۲)

به تدریج که نیاز به پرداختن چنین مسأله‌ای بیشتر حس شده است، نویسندگان و متفکران دینی جهان اسلام از یافته‌ها و برداشت‌های شخصی خود نیز سخن به میان آورده‌اند تا اهمیت حضور قلب را به تفصیل بیان کنند. مثلا علامه مجلسی از پدرش مجلسی اول نقل کرده که اگر نماز یک مؤمن، در بیشتر اوقات همراه با حضور باشد، قلب او در قبال دیگر اعضایش به منزله یک امام و پیشوا خواهد شد و بقیه اعضا و جوارح از قلب خاشع او پیروی خواهند کرد. (بحارالأنوار، ج ۸۵، ص ۱۹)

در آن سوی جهان اسلام و در آن روی سکه حدیث‌محور نیز ابن‌عربی را می‌بینیم که نماز به اساسا به حضور قلب در راستای پذیرش تجلی صفات الهی معنا می‌کند. (تفسیر ابن‌عربی، ج۱، ص ۵۱)

در قرون میانه و با اوج‌گیری مکتب عرفانی – فقهی حلّه، ابن‌طاوس را داریم که با ادبیات خاص خود از ثمرات حضور قلب در نماز سخن می‌گوید:

«هنگامى که بنده از این خطرها ایمن و واقعا عبد و تسلیم خداوند گردید و به او ایمان آورد و قلب و باطنش پاک و سالم گردید و توجّه کرد که در پیشگاه‏ خداوندى قرار دارد که سرافراز، بزرگ، چیره، توانا و جبّار است،و با مرحمت‌ها و بزرگ‌منشی‌ها و نیکی‌هایش او را شرمنده نموده، نزدیک است که حالش در نماز به‏ همان صورتى گردد که روایت شده امام باقر علیه‌السّلام به نقل از رسول خدا صلّى‌اللّٰه‌علیه و آله فرمود: هنگامى که بنده مؤمن براى انجام نماز بپا مى‏خیزد، خداوند به سوى او نظر رحمت مى‏کند (یا خداوند به او توجّه مى‏نماید) تا اینکه نماز را به پایان ببرد و رحمت از بالاى سرش تا کرانه آسمان بر او سایه مى‏افکند و فرشتگان از گرداگرد [یا از بالاى سر] او تا کرانه آسمان او را در برمى‏گیرند و خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد که روى سرش بایستد و بگوید: اى نمازگزار، اگر مى‏دانستى که چه کسى‏ به تو مى‏نگرد و با چه کسى مناجات مى‏کنى، هرگز روى خود را بر نمى‏گرداندى و هیچ‌گاه از جایت تکان نمى‏خوردى.» (فلاح‌السائل، نوشته ابن‌طاوس، ترجمه محمد روحی، ص ۲۸۴)

سید در جای دیگری از همین کتاب نوشته است: «بر ما همگى واجب است به خاطر هیبت و احترامى که خداوند – جلّ جلاله – ذاتاً مستحقّ آن است از او بیم داشته باشیم، ولى چنان غافلیم که نه تنها از او بیم نداریم بلکه به جهت پیروى از خوف معصومین (علیهم‌السلام) که مقتدا و الگوى ما در عبادات الهى هستند، از خدا نمى‌هراسیم و همچنین به خاطر مخالفت‌هاى پى‌درپى خود با خواسته‌هاى او و کوچک شمردن امر و نهى و حبّ و قرب و مناجات مقدّسش نیز از او بیم نداریم و این نادانى بزرگى به معبود است که به جهل منکران و کافران نزدیک است. بنابراین شایسته است که بنده هنگام گفتنِ “وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاْرْضَ” تحقیقاً توجّه کند که در محضر حضرت حقّ است و اینکه مقصود خداوند – جلّ جلاله – و رسولش از گفتن وَجَّهْتُ وَجْهِىَ … این نیست که تنها صورتم را براى خداوندى که آسمانها و زمین را پدید آورد رو به قبله نموده‌ام، بلکه منظور این است که صورتِ قلب و عقل خویش را از منحرف شدن و توجّه به غیر او – جلّ جلاله – از تمام امور خوشایند و ناخوشایند، به سوى خداوندى نمودم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورد. به بعضى از عارفان گفته شد: چه نیکو با صورت ظاهر در نماز اقبال و توجّه دارى؟ فرمود: اگر صورت ظاهرم منحرف نشود، صورتِ دلم بسیار منحرف مى‌شود. بنابراین ، وقتى صورتِ قلب به کلّى به خداوند – جلّ جلاله – اقبال و توجّه داشته باشد، اعضا و جوارح نیز بر اساس هدفى که براى آن آفریده شده‌اند یعنى عبادت و پرستش حضرت حقّ، بر خداوند – جلّ جلاله – توجّه مى‌کنند، زیرا رابطه آنها با قلب مانند فرمانروا و رعیّت است.»

سه قرن پس از سید ابن طاوس، از شهید ثانی باید یاد کرد که با تألیف « التنبیهات العلیة على وظائف الصلاة القلبیة» گام مهمی در پرداختن فقیهان عارف‌مسلک شیعی به بحث اسرار نماز برداشت. او با بیان علمی وارد این موضوع شده و درباره معنای قلب نوشته است: «وقتى مى‌گوییم به هنگام عبادت باید حضور قلب داشت و میزان در ارزش ‍ عبادات حضور قلب است، منظور از “قلب” چیست؟ قلب به یکى از دو معناى زیر به کار مى‌رود:

۱ – یک قطعه گوشت صنوبرى شکل که در قسمت چپ سینه به ودیعت نهاده شده و آن گوشت مخصوصى است که میانش تهى است و در قسمت میانى آن خون سیاهى است که منبع روح و کان روان است . این معناى قلب در همه حیوانات حتى مردگان موجود است و هرگز مورد بحث ما نیست.

۲ – یک موجود لطیف روحانى و ربانى که نوع ارتباطى با قلب جسمانى انسان دارد. این موجود لطیف به نامهاى : قلب ، نفس ، روح و انسان نامیده مى شود و درک و شناخت بوسیله آن است و خطابات الهى به سوى آن متوجه است و عتاب و خطاب نیز بر آن متعلق است . این موجود لطیف ربانى یک نوع ارتباط با قلب صنوبرى انسان دارد ولى کیفیت ارتباط آن براى همگان نامعلوم است و خرد در فهم آن در حیرت و شگفت است. رابطه این قلب با قلب جسمانى از قبیل رابطه جسم و عرض، صفت و موصوف، ابراز و به کار گیرنده آن، مکان و شى ء جاى گرفته در آن است … در قرآن و اخبار هر کجا واژه “قلب” به کار رفته باشد منظور از آن قلب به معناى دوم است و گاهى از آن به دلى که در سینه جاى دارد تعبیر مى شود …»

شهید ثانی در ادامه با تأکید بر اینکه در همه عبادت‌ها به‌خصوص نماز که ستون دین است و در رأس همه عبادت‌ها قرار گرفته، حضور قلب لازم است، به سه آیه شریفه «الذین هم فى صلاتهم خاشعون» (آیه ۲ مؤمنون) و «فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون» (آیه ۴ و ۵ ماعون) و « وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجلة» (آیه ۲۳ مؤمنون) تمسک کرده و با ذکر برخی روایات نتیجه گرفته است: « از احادیثى که در این رابطه نقل کردیم استفاده مى‌شود که قبولى نماز موقوف است بر توجه قلبى و روى آوردن به سوى خداوند و روى گرداندن از غیر او، و قبولى آن موجب قبولى دیگر اعمال است . روى این بیان، اهمیت حضور قلب و توجه به خوبى روشن مى‌شود و بى‌توجهى به آن و غفلت از آن موجب خساراتى بزرگ و خسرانى جبران‌ناپذیر است ، این چه غفلت مرگبارى است که موجب مى‌شود انسان شب و روز خودش را با عبادت و اطاعت به زحمت بیندازد، شب‌ها بى‌خوابى بکشد، روزها به مشقت بیفتد و سرانجام هیچ سودى نبرد و هیچ نفعى عایدش نشود …»

شهید ثانی سپس به موانع حضور قلب در نماز پرداخته و از عوامل خارجی (مثل مناظر و اصواتی که سبب حواس‌پرتی نمازگزار می‌شود) و داخلی (مثل اضطراب‌ها و مشغله‌های ذهنی) یاد می‌کند و از نمازگزار می‌خواهد که خود را در برابر این‌گونه موانع قرار ندهد.

شیخ بهائی نیز در همان روزگار، در کتاب «مفتاح‌الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة» اشاره کوتاهی به بحث حضور قلب کرده و در صفحه ۷۴۵ نوشته است: «مقصود از خواندن دعاها و ذکرها و تلاوت کلام خداوند، صرفاً تکان دادن زبان بدون توجه قلبی به معانی آنها نیست، بلکه مقصود از آنها تدبر در معانی آن آیات و دعاها و اذکار و انتقال به سوی آنها از مبدأ و مبنایشان است تا از آنها بتواند حکمت‌ها، حقایق، اسرار و دقائقی را برداشت کند … سزاوار آن است که نمازگزار، معانى اذکار نماز و آنچه در نماز مى‌خواند و ادعیه و تعقیبات آن را ملاحظه نماید، چه مى‌باید که از روى آگاهی و فهم، آنها را به جای آورد تا ذکر گفتن و دعا خواندن و قرائت کردن او مجرد حرکت دادن زبان به غیر ملاحظه معانى مقصوده آن نبوده باشد، چه اگر چنین باشد حال او مثل عربى باشد که به زبان فارسى تکلم مى‌کند ولی آگاهی به معانى آن چه که بدان سخن می‌گوید ندارد …»

شیخ بهائی در ادامه مصراعی از یک شاعر ناشناخته می‌آورد که بیت کامل آن چنین است:

ایّاک نعبد بر زبان، دل در خیال این و آن

کفر است اگر گویى یکى، شرک است اگر گویى دو تا ‏

سپس توصیه می‌کند که برای علاج مشکل عدم حضور قلب باید از داروهای معنوی و رفع دنیاگرایی بهره برد.

شیخ بهائی در اشعار خود نیز نیم‌نگاهی به فلسفه، روح و نتایج نماز دارد، به ویژه آنجا که می‌گوید:

بی‌نمازی با یکی از اهل راز

خواست گوید علت ترک نماز

گفت هر وقتی که کردم قصد آن

آفتی آمد به مالم ناگهان

و آن دگر گفتش که من کردم نماز

مدتی بسیار و شب‌های دراز

تا برون آیم ز فقر و احتیاج

گیرد آن دکان و بازارم رواج

حاصلی از وی توقع داشتم

چون نشد، یکبارگی بگذاشتم

این بود احوال جهال، ای عزیز!

این بودشان پایهٔ قدر و تمیز

چنین باورهای عامیانه‌ای درباره نماز در همه اعصار، به ویژه در عصر تبلور مظاهر مادی هواخواهان بسیاری داشته و دارد و طبعا خواهد داشت. امری که بی‌ربط به خالی شدن نماز از روح و محتوای خود و انتفای حضور قلب نیست.

نگاه فقهی به بحث «حضور قلب»

در عصر صفویه، دین‌پژوه برجسته دیگری به نام ملا محسن فیض کاشانی (یکی از دو داماد مشهور ملاصدرای شیرازی) در بحث نماز صفحه ۳۶۸ جلد اول کتاب «المحجة البیضاء» همچون همتایان خود و به نقل از امام محمد غزالی به بررسی اهمیت حضور قلب و راهکارها و موانع آن پرداخته و علاوه بر اینها به بحث مهم «جنبه فقهی حضور قلب» نیز اشاره کرده است:

« ممکن است گفته شود چنانچه حضور قلب شرط صحت نماز دانسته شود و با فقدان آن به بطلان نماز حکم گردد، با اجماع فقیهان مخالف است، چه آنها حضور قلب را جز به هنگام گفتن تکبیرة‌الاحرام شرط ندانسته‌اند. پاسخ این است: همان‌گونه که در جای دیگر گفته شده فقیهان در باطن مردم تصرف نمی‌کنند و بر آنچه در دل‌ها و در طریق آخرت است نظر ندارند، بلکه ظواهر احکام را بر ظاهر اعمال جوارح حمل می‌کنند، همان‌طور که ظواهر اعمال از نظر حاکم برای سقوط قتل یا تعزیر کافی است. اما حضور قلب در نماز چیزی است که در آخرت سود می‌رساند، از این رو از حدود فقه خارج است … در تکالیف ظاهری، فتوا باید در حدّی باشد که همه مردم بتوانند آن را انجام دهند و ممکن نیست بر مردم شرط کرد که در همه نمازهای خود حضور قلب داشته باشند، زیرا جمیع مردم جز شمار اندکی از انجام آن ناتوانند. با این حال نمی‌توان با فقیهان که به صحت نماز در حال غفلت فتوا داده‌اند مخالفت کرد، زیرا چنان‌که پیش از بیان شد این از ضرورت‌های فتواست. اما کسی که اسرار نماز را دریافته است می‌داند که غفلت، ضد آن است … حضور قلب به منزله روح نماز است و کمترین مقدار آن همان حضور قلبی است که به هنگام گفتن تکبیرة‌الاحرام باید وجود داشته باشد و کمتر از آن موجب هلاکت و گمراهی می‌باشد، و به اندازه‌ای که حضور قلب افزایش پیدا کند روح در اجزای نماز گسترش می‌یابد و چه بسیار زنده بی‌حرکت که به مرده نزدیک‌تر است و نماز کسی که در سرتاسر آن غافل است مانند زنده‌ای است که فاقد حرکت باشد.»

فیض کاشانی در ادامه به بیان تعریف خود از «حضور قلب» و علل آن پرداخته و گفته است: «مقصود آن است که دل از غیر نماز و زبان از غیر ذکر فارغ بوده و علم او با فعل و قولش قرین باشد و اندیشه‌اش در غیر این دو جریان باشد و هرگاه توجه قلب از غیر نماز منصرف شد و ذکر آنچه در آن است در دلش ثابت گردید و از هیچ چیز آن غافل نشد حضور قلب پیدا کرده است. بدان که سبب حصول حضور قلب، اراده و همت است، زیرا همواره دلت تابع عزم و تصمیم توست و جز در جایی که قصد می‌کنی حضور نمی‌یابد و هر زمان که امری تو را به خود متوجه و مشغول کند، دل چه بخواهد و چه نخواهد حاضر می‌شود، زیرا قلب به همین گونه آفریده شده و بدان مجبول و مفطور است.»

فیض نیز همچون شهید ثانی به عوامل درونی و بیرونی خطورات قلبی پرداخته و نتیجه گرفته است: «هر کس محبت دنیا در دلش جا گرفته باشد، چنان‌چه به آن دست یابد و برای آخرت خود توشه‌ای برنگیرد، نباید امید داشته باشد که در نماز خود لذت مناجات را درک کند، زیرا کسی که به دنیا شادمان است به خدا و مناجات با او شاد نخواهد شد.»

«حضور قلب» مدرن!

همان‌گونه که فیض کاشانی به درستی اشاره کرده بود، دنیاگرایی مهم‌ترین مانع حضور قلب در نماز و لذت نبردن از این عبادت است. شاید از همین روست که با آشنایی مسلمانان با تحولات دنیای مدرن که توأم با افزایش رفاه دنیوی و مادی‌گرایی و چه بسا مصرف‌گرایی بیمارگونه بود، دغدغه‌ای به نام «نداشتن حضور قلب در نماز» نیز افزایش یافت و مطالبه عمومی از عالمان دین و عارفان این بود که به آنها درباره این دغدغه، بیشتر توضیح و یاری دهند. بحران معنوی که در اثر مدرن شدن تدریجی جهان اسلام ایجاد شده بود، در عین حال که بخشی از مسلمانان را از نماز غافل‌تر کرد، گروهی را نیز مشتاق‌تر کرد که در سایه نماز از تبعات منفی دنیای مدرن در امان باشند. درست همان چیزی که مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی به آن اشاره کرده بود:

باد خشم و باد شهوت، باد آز

بُرد او را که نبود اهل نماز

در این میان، دوره قاجاریه دارای ویژگی منحصر به فردی است. چرا که آشنایی عمده ایرانیان با غرب و مدرنیته از ابتدای این دوره اتفاق افتاده و بحران در دینداری و معنویت ایرانیان نیز از همین دوره به عنوان یکی از دغدغه‌های جدی متدینین و روحانیون مطرح شده است. ملا مهدی نراقی به عنوان یکی از مهم‌ترین علمای ابتدای دوره قاجار در راستای درک همین نیاز، اقدام به تألیف کتاب اخلاقی مهم «جامع‌السعادات» کرد و در صفحه ۳۲۵ از جلد سوم آن به بحث «حضور قلب» پرداخت. به گفته نراقی، هفت مؤلفه اخلاص، حضور قلب، فهمیدن معانی نماز، تعظیم، هیبت و مهابت از نماز، رجاء و حیا به عنوان ارکان روح و حقیقت نماز شمرده می‌شوند و در این میان، مؤلفه حضور قلب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است:

«واضح و آشکار است که حضور قلب، یکی از اموری است که روح نماز و حقیقت آن و مقصود اصلى از آن شمرده می‌شود. زیرا غرض اصلى از عبادات و طاعات، پالایش نفس و روشن و صافى کردن آن است، پس هر عملى که تأثیر آن در صفا دادن و روشن ساختن دل بیشتر باشد برتر است و شکى نیست در اینکه آنچه موجب صفا و جلاى نفس و تجرد و زدودگى آن از کدورت‌ها مى‌شود جز امور مذکور نیست و خود حرکات ظاهرى چندان مدخلیتى در آنها ندارد و چگونه حضور قلب و خشوع روح نماز نباشد و کمال نماز به آن بسته نباشد و حال آنکه نمازگزار در نماز و دعاى خود در مقام مناجات با پروردگار است و شک نیست که سخنى که از روى غفلت سر زند مناجات نیست و همچنین کلام، آشکار ساختن آن چیزى است که در ضمیر آدمى است و این جز با حاضر بودن دل ممکن نیست، پس ‍ کسى که با دل غافل مى‌گوید “اهدنا الصراط المستقیم” خواستار چیست؟ و نیز شک نیست که مقصود از قرائت و اذکار همانا ثنا و حمد و تضرع و دعاست و مخاطب خداى تعالى است، پس هرگاه دل بنده با پرده غفلت پوشیده باشد و او را نبیند و مشاهده نکند، بلکه از مخاطب غافل باشد و زبان خویش به حکم عادت بجنباند، این چقدر از مقصود نماز که براى پاک و روشن ساختن دل و تجدید یاد خدا و رسوخ ایمان تشریع شده دور است!»

عالمان پس از نراقی همچون علامه بحرالعلوم و سید عبدالله شبّر به اهمیت بنیادین بحث «حضور قلب» پرداخته‌اند. در اشعاری که سید عبدالله شبّر در صفحه ۴۳ کتاب «الأخلاق» خود از علامه سید مهدی بحرالعلوم نقل کرده است، به زیبایی نسبت به جایگاه ویژه حضور قلب تذکر داده شده است. به سه بیت از این اشعار توجه کنید:

علیک بالحضور و الإقبال / فی جملة الأقوال و الأفعال

و لیس للعبد بها ما یقبل / إلّا الذی کان علیه یقبل

تلهج فی إیاک نستعین / و أنت غیر اللّه تستعین

ترجمه:

واجب است بر تو حضور قلب و توجه به خدا در تمام گفته‏ها و افعال نماز

در نماز چیزى از بنده پذیرفته نمی‌شود مگر آن اعمالى که با توجه به جا آورده شود

در نماز مى‏گویى فقط از تو یارى مى‏خواهیم، در حالى که تو از غیر خدا یارى مى‏جویى

بدین ترتیب از دو قرن پیش تاکنون، اهتمام به بحث «حضور قلب» در نماز ابعاد جدی‌تری به خود می‌گیرد و عالمان شیعی در قالب دو حوزه اصلی قم و نجف بیش از پیش به تألیف کتاب‌هایی درباره اهمیت چنین مباحثی می‌پردازند. به عنوان مثال در حوزه قم می‌بینیم که میرزا جواد ملکی تبریزی در صفحه ۱۷۹کتاب «أسرار الصلوة» خود تصریح می‌کند: «چنین نیست که هر نمازى هر اندازه‏ کم هم که از مراتب روح را دارا باشد مقبول پیشگاه الهى و مرفوع‏ به آسمان است، بلکه آنچه از بعضى از روایات فهمیده مى‏شود نمازى مقبول‏ است که لااقل یک دهم آن با حضور قلب و اقبال به پیشگاه ذات باری‌تعالى‏ انجام گرفته باشد که هر چه از آن نماز با این خصوصیات انجام گرفته‏ باشد قبول می‌شود. و اما نمازى که کمتر از یک دهم آن با حضور قلب‏ باشد اصلا بالا نمی‌رود. بنابر این از آنچه بیان شد این نتیجه بدست می‌آید که نمازى که از جمیع وجوه فاقد روح و از جمیع جهات بدون حضور قلب باشد این نماز ثمره‏اى جز دورى بنده از خدا نخواهد داشت و این نماز، نماز کسى است که براى ریا و یا از روى استهزاء و مسخره نماز بخواند، و الا که نمازى که یک دهم و یا بیشتر آن با حضور قلب انجام گیرد به همان‏ اندازه مورد قبول واقع می‌شود.»

مرحوم ملکی تبریزی در صفحه ۱۸۶ کتابش به بیان مراد خود از حضور قلب پرداخته و می‌نویسد: «مقصود از حضور قلب این است که قلب در هنگام نماز نزد نماز باشد نه مشغول به امر دیگرى که او را از نماز غافل کند و همین مقدار که‏ نمازگزار قلبش متوجه ظاهر احوال و اقوال نماز باشد در تحقق حضور قلب‏ کافى است. اما حضور قلب انواع و اقسام مختلفى دارد. گاه مى‏شود که قلب‏ متوجه وجهى از وجوه نماز می‌شود، مثل اینکه نمازگزار توجه به این‏ امر پیدا کند که او در حضور خدا ایستاده است و همین احساس حضور در برابر ذات ذو الجلال او را از حضور نزد هر فعل و قولى از افعال ‏و اقوال نماز باز مى‏دارد.»

می‌بینیم که بحث بسیط پیشینیان درباره «حضور قلب» در کتب متأخرین شاخ و برگ و مراتب و درجات مختلف یافته و مباحث به صورت جزئی‌تر و البته مفصل‌تر مطرح می‌شود. مثلا مرحوم ملکی تبریزی در صفحه ۱۸۷ به بیان کامل‌ترین نوع حضور قلب پرداخته و نوشته است: «اما بهترین و کامل‏ترین نوع حضور قلب این‏ است که قلب نمازگزار در مقابل هر فعلى از افعال و هر قولى از اقوال‏ نماز متوجه همان فعل و قول باشد و مراعات حضور پروردگارش را بنماید و متوجه باشد که این اعمال را در حضور او ادا می‌کند و تأمل و تفکر درباره جزئى از اجزاء نماز او را از توجه به آن جزء از نماز که‏ مشغول انجام آن است باز ندارد و در هنگام انجام هر عملى یا اداء هر ذکرى به فکر مخصوص بآن عمل و یا ذکر مشغول باشد و بداند که در آن لحظه، انجام آن جزء از نماز و اداء آن ذکر از او خواسته شده و از خدا بخواهد تا او را کمک کند که آن جزء را همان‌گونه که از او خواسته‏ شده انجام دهد.»

تبریزی به بیان راهکارها و منشأ حضور قلب نیز پرداخته و آن را این‌گونه کالبدشکافی کرده است: «قلب، تابع همت ‏بوده و اگر همت نماز باشد قلبت هم نزد نماز حاضر خواهد بود و اگر همتت در پى چیز دیگرى بود قلبت هم غافل از نماز و نزد آن چیز خواهدبود. چون خداوند براى هیچ‌کس دو قلب قرار نداده است و براى ‏احضار قلب نزد نماز جز به اینکه همتت را متوجه نماز سازى راه دیگرى‏نیست و همت انسان متوجه امرى مى‏شود که خیرى در آن گمان داشته‏ باشد و آن را مایه سعادت خود بداند و لذا حضور قلب در هنگام نماز تابع ایمان انسان به حقیقت نماز و اینکه نماز از همه اعمال بهتر و برتر است می‌باشد و آن کس که به این حقیقت اعتقاد داشته باشد که نماز معراج ‏اوست، مسلما همّ و غمّش جملگى نزد آن نماز خواهد بود و هیچ چیز دیگرى نمى‏تواند او را از این عمل باز دارد و کسی که همتش در پى نماز باشد قلبش هم نزد نماز خواهد بود و هر اندازه که همت انسان بیشتر در پى نماز باشد غفلتش از غیر نماز بیشتر خواهد بود. بنابر این آن کس که‏ ایمان به خدا داشته باشد و معتقد باشد که آنکه بهتر و پایدارتر است خداست و نماز، معراج او به سوى حضرت ذوالجلال است و قلبا به این حقایق ‏ایمان داشته باشد قلب و همتش در پى نماز خواهد بود و ممکن نیست چنین‏کسى غافل از نماز باشد.»

در نجف نیز عالمان عارف‌مسلکی همچون ملاحسینقلی همدانی و سید علی قاضی همواره در صدد بیان راهکارهای پیشنهادی خود درباره حضور قلب در عبادات بوده‌اند که کمابیش شبیه سخنانی است که از کتب متقدمین و متأخرین نقل کردیم. مثل این راهکار مرحوم سید علی قاضی که به شاگرد خود توصیه می‌کند: «وقتی باطن خود را از نجاسات و شهوات نفسانی پاک کردی و درون خود را درون تکانی کردی، حضور قلب حاصل می‌شود . رسول خدا صلی‌الله علیه و آله  می‌فرمایند : آن مقدار از نماز قبول می‌شود که به خدا توجه قلبی داشته باشی»

به مرور شاهدیم که حتی دامنه پرسش‌گری عمومی از فقها درباره حضور قلب در نماز حتی به فقهایی که چندان به عارف‌مسلکی نیز شناخته نشده‌اند کشیده می‌شود و حتی در آثار فقهی نیز به اهمیت بحث حضور قلب پرداخته شده و حتی در فتواها دخالت داده می‌شود. مرحوم آیت‌الله سید کاظم یزدی در صفحه ۴۳۲ از جلد دوم کتاب «عروة‌الوثقی» با اشاره به اینکه مهم‌ترین شرط قبول نماز، حضور و اقبال قلب در آن کار است و حضور قلب به عنوان روح نماز شمرده می‌شود، گفته که اگر تنها در یک سوم نماز، حضور قلب داشته باشد همان یک سوم پذیرفته خواهد شد و معنی اقبال هم این است که قلب خود را حاضر کند و بداند که چه می‌گوید و بزرگی خدا را به یاد داشته باشد. سید یزدی همچنین در صفحه ۲۶۸ همین جلد از عروه فتوا داده که اگر حضور قلب ندارد، بهتر است نماز را به تأخیر بیاندازد تا با حضور قلب نماز بخواند. و یا به عنوان مثال در روزگار معاصرمان می‌بینیم که حتی از مرجع تقلیدی چون آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی نیز درباره عوامل حضور قلب در نماز پرسش شده و ایشان در قالب راهکارهایی پاسخ داده‌اند: «بعضی از اموری که برای حضور قلب در نماز سفارش شده است عبارتند از: اول: وضو را با توجه و حضور قلب انجام دهد … دوم: در عظمت نماز و در روایاتی که درباره‌ نماز وارد شده تأمّل نماید. سوم: مانند کسی نماز بخواند که گویا با نماز وداع می‌کند و دیگر فرصت نماز خواندن را نخواهد یافت … چهارم: وقتی رو به قبله می‌نماید سعی کند که دنیا و مافیها و خلق و آنچه به آن مشغولند را فراموش نماید و قلب خود را از آنها تهی نماید. پنجم: به معانی نماز توجه نموده و نماز را با تأنّی و آرامش بخواند. ششم: اینکه بداند از آن هنگام که وارد نماز می‌شود، تا آن لحظه‌ای که از نماز خارج می‌شود، خدای تعالی به او رو کرده و نظر می‌نماید … هفتم: اینکه بداند که در حال نماز از بالای سرش تا کرانه‌ی آسمان، رحمت خدا براو سایه انداخته و ملائکه الهی از اطراف او تا افق سماء او را در بر گرفته‌اند … هشتم: آنچه در نماز مکروه است به جا نیاورید و به آنچه فضیلت نماز را می‌افزاید اهتمام نمائید مثل انگشتر عقیق به دست نمودن و لباس پاکیزه پوشیدن و خود را خوشبو نمودن و شانه و مسواک زدن.»

آیت‌الله وحید در خلال پاسخ‌های خود از احادیث متناسب استفاده کرده و عملا پاسخی فقیهانه و نقل‌محور به سؤال‌کننده داده است. همچنین مهم‌ترین فقیه عارف‌مسلک روزگار ما یعنی مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت نیز تا حد ممکن سعی می‌کرد پاسخ‌های غیر ذوقی به مشتاقان بحث حضور قلب در نماز ارائه دهد. مثلا به این پاسخ ایشان دقت کنید:

«اگر مقصود حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبه تحصیل می‌شود و از آن جمله، تبدیل فرادی به جماعت است. و تحصیل حضور قلب به این می‌شود که در اوقات غفلت به خودش فشار نیاورد و در اوقات حضور اختیاراً آن را از دست ندهد.»

البته تداوم مکتب عرفانی نجف را در قم معاصر نیز می‌شود دید که نمونه بارزش، شاگرد برجسته سید علی قاضی یعنی علامه طباطبایی است که چند شب قبل از وفاتش و در لحظات شدت گرفتن بیماری، در پاسخ به پرسش یکی از اصحابش که از او رمز توجه به خدا و حضور قلب در نماز را پرسیده بود، می‌گوید: «توجه، مراوده، مراقبه ، توجه ، مراوده …» و این کلمات را بیش از ده بار تکرار کرده بود. (یادنامه علامه طباطبایی، ص ۱۳۵)

اکنون پس از گذشت قرن‌ها از طرح پرسش و دغدغه پیرامون «حضور قلب در نماز»، این مسأله به عنوان یکی از مسائل کلیدی و مهم انسان متدین در دنیای مدرن بدل شده و به نظر می‌رسد که نیاز به آن بیشتر از همیشه احساس خواهد شد.

—–

در همین باره:
پرونده‌ای برای نماز 

  

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>