یک، دو، سه؛ سلام

علی‌اشرف فتحی: یکم. از آخرین پست وبلاگی که نوشته‌ام، هفت ماه می‌گذرد. در این هفت ماه سعی کردم روی نوشتن پایان‌نامه متمرکز شوم و خوشبختانه توانستم از خلال ۴۵۰ صفحه فیش‌برداری، کار را در ۲۰۷ صفحه ارائه کنم. ۱۵ شهریور جلسه دفاع برگزار شد و برخی دوستان و استادان بزرگوار از جمله استاد پرویز خرسند و خانم دکتر سارا شریعتی نیز در جلسه شرکت کردند که بار دیگر مراتب سپاس خود را خدمت این بزرگواران اعلام می‌کنم. امیدوارم بتوانم در هفته‌های آتی درباره پایان‌نامه‌ام که موضوع آن «جریان‌شناسی سیاسی مذهبی حوزه علمیه نجف در نیمه نخست قرن بیستم» بود بیشتر بنویسم. عکس‌های جلسه دفاع را در اینجا می‌توانید ببینید.

دوم. ۱۷ شهریور امسال، داغ شهادت پدرم سی ساله شد. پارسال لابه‌لای اوراق و نوشته‌های بازمانده از او این دست‌خط را دیدم که بهمن ۱۳۵۷ نوشته شده بود. به امید آزادی زندانیان سیاسی در همه جای جهان  …

سوم. ۱۸ شهریور امسال، وبلاگ‌نویس شدنم شش ساله شد. ۱۸ شهریور ۱۳۸۵ نخستین پست را درباره سردار شهید حاج داود کریمی نوشتم. وبلاگ‌نویسی یقیناً زندگی مرا دگرگون کرد، توقع مرا از خودم بالا برد، دوستان بسیار خوبی پیدا کردم و   چیزهای زیادی یاد گرفتم. فعالیت مستمر در شبکه‌های اجتماعی نیز نتوانسته همانند وبلاگ‌نویسی برایم مفید باشد. سعی خواهم کرد که به لطف خدا از این پس نیز بیشتر بنویسم و بیشتر برای وبلاگ‌مان وقت بگذارم.

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در خودمانی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 پاسخ به یک، دو، سه؛ سلام

  1. م.م.ب می‌گوید:

    خوش به حالت که وبلاگ پرخواننده داری 🙂

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۷:۳۹ ق.ظ:

    خوب نیست یک شبه نظامی فرهیخته بیاد ملت رو مسقره کنه. واقعا که!

    [پاسخ]

  2. تبریک دوباره آقای فتحی! مشتاق گزارش شما از رساله هستیم

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۷:۴۰ ق.ظ:

    ممنونم خانم امراللهی. چشم حتما 🙂

    [پاسخ]

  3. بهار می‌گوید:

    ۱۰۰۰ تا تبریک ان شاالله اسم و رسمتون رو از مدارج بالاتری ببینیم و بشنویم. دوستام می گن شیرینی بعد از دفاع به همه اون مدت زحمت می چربه ، منم ۲۸ شهریور دفاعمه واسم دعا کنین.براتون دعوت نامه رو میل می کنم .
    درد بی پدری واقعا واقعا سخت از صمیم قلب تسلیت می گم ، نمی دونم من که تحمل دیدن اون چند تکه جای ترکش رو تو دست و بال بابام رو ندارم و واقعا نمدونم شما بدون پدر چجوری سر میکنین خدا اجرتون بده.

    [پاسخ]

  4. زوربا می‌گوید:

    فکر کردیم دانشگاه اوین رفتی

    [پاسخ]

  5. هادی می‌گوید:

    جناب فتحی صمیمانه تبریک می گم
    من رو مطمعنا نمی شناسید من خیلی وقته که وبلاگ شمارو میخونم و تحت تاثیر آزاد اندیشی و انصافتان قرار گرفتم امیدوارم همیشه همینطور بمانید
    چند بار خواستم به شما ایمیل بزنم گفتم با این شرایط شاید اعتماد نکنید و …
    در هرصورت برایتان آرزوی موفقیت های بیشتر دارم

    درود به شرفت

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۲ ب.ظ:

    سلام. اولا از لطف‌تون ممنونم
    ثانیا این همه رفقا ایمیل می‌زنن ما شک نمی‌کنیم 🙂

    [پاسخ]

  6. سمانه اسکندری می‌گوید:

    سلام آقای فتحی، بسیار خرسندم از این که مجدداً وبلاگ نویسی را از سر گرفتید. شما مرا نمی شناسید. اما من ماه ها است که با شما و نوشته های سراسر منصفانه شما آشنا شده ام. به قدری نوشته های شما برایم جذاب است که در این مدتی که مطلبی نمی نوشتید، به آرشیو مراجعه کرده و از نوشته های پیشینتان استفاده می کردم. بی صبرانه منتظر مطالب بعدی شما هستم.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۸ ب.ظ:

    سلام. ممنون از لطف‌تون

    [پاسخ]

  7. سید مجیب می‌گوید:

    سلام
    خوشحالم که باز می بینم هنوز وبلاگ هایی پیدا میشن که قلب تایپشون هنوز میزنه و جذبه های فانتزی دیگر شبکه های مجازی باعث از کار افتادنش نشده 🙂

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۸ ب.ظ:

    سلام سید جان. ممنون

    [پاسخ]

  8. سعید سلطانپور می‌گوید:

    بسلامتی شما هم به زمر ه دکترها می پیوندید. موفق باشید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱ ب.ظ:

    سلام آقای سلطانپور عزیز. ممنونم 🙂

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *