اسلام مدرن ایرانی؛ یک سر و هزار سودا

محمدرضا شاه و فرح در حرم امام رضا (ع)

علی اشرف فتحی: داستان رویارویی حاکمان ایران با دستاوردها و شگفتی‌های دنیای مدرن که به صورت جدی از جنگ‌های ایران و روس در ابتدای دوره قاجار آغاز شد، دو حکومت را عقیم گذاشت و عمر کوتاه مدتی را برای آنها رقم زد. قاجار و پهلوی نتوانستند امواج مدرنیته را هضم کنند، تبعات آن را درک نکردند و با اکتفا به برخی ظواهر، در برابر ناهمگونی‌های حاصل از مدرن کردن ایران کمر خم کردند.

پس‌لرزه‌های فرهنگی یک زلزله سیاسی

انقلاب مشروطه برای نخستین بار به دستاوردهای سیاسی مدرنتیه در نظام سلطانی ایران مشروعیت و رسمیت داد. اما این زلزله سیاسی بی‌سابقه، تبعات فرهنگی خاص خودش را هم داشت. به رسمیت شناخته شدن پاره‌ای مفاهیم مدرن سیاسی، مستلزم پذیرش برخی لوازم فرهنگی نیز بود که حامیان مذهبی و حوزوی مشروطه حاضر به پذیرش این لوازم نبودند. نخستین تنش‌های فرهنگی در همان ماه‌های نخست بروز کرد و چند سال نخست پس از پیروزی جنبش مشروطه به همین تنش‌ها سپری شد. زیر سؤال رفتن حجاب و قصاص و افتتاح قمارخانه و مشروب‌فروشی از نشانه‌های این پس لرزه‌های فرهنگی بود که آخوند ملا محمد کاظم خراسانی رهبر علمای مشروطه‌خواه نجف در واکنش به این تابوشکنی‌ها نوشت:

« در بعضی جراید معتبره مملکت به جای اینکه قوانین برای منع از ارتکاب منکرات اسلامیه را اشاعه و این اساس سعادت را استوار نمایند افتتاح قمارخانه‌ها و بیع و شراء و مالیات بستن بر مسکرات و نحو ذلک را اعلان و از معاندین مشروطه بی‌اندازه تقویت شده … هنوز ملت فلک‌زده از تبعات مقاله منحوسه مندرجه در شماره ششم حبل‌المتین یومیه آسوده نشده که در جریده مطبوعه تبریز، داستان بی‌حجاب بیرون آمدن زنان را که بالاترین اتهامات مجعوله برای صرف قلوب از این اساس سعادت بود عنوان نموده و برای تصدیق آن مفتریات چه خوب سند به دست می‌دهد. بدیهی است ضرر این‌گونه دشمنان دوست‌نمایی که به واسطه کمال بی‌دینی یا به تحریک اعادی به موجبات صرف  قلوب همت گماشته‌اند از اداره استبداد سابق به مراتب اعظم و دفع‌شان اهم و اندک تسامح در این باب چون خیانتی است عظیم.» (۱)

حتی مسأله تأسیس مدارس جدید در ایران و عراق که مورد حمایت علمای مشروطه‌خواه بود (۲)، به تدریج مورد سوءظن همین گروه از علما واقع شد که اوج این بدبینی را می‌توان در کلام میرزای نائینی و مقالات مطبوعاتی روحانیون ایرانی مقیم عراق مشاهد کرد. در یکی از این مقالات چنین آمده است:

« مکاتیب و مدارسی که اجانب در بلاد ما مفتوح نموده‌اند و همچنین نتیجه این نحو معاشرت و اختلاطی که مابین ارباب تمدن ما و اهل اروپا فعلا مشهود است جز رسوخ عادیات و طبایع یروپ و انزجار مردم از غریزه و طبیعت ایرانیت و شؤون اسلامیت چیز دیگری نیست. از آن طرف دیانت اسلامی که سال‌های دراز است در جبلّت مردم ایران فرورفته اقتضای آن بر ضد اقتضای این ترتیبات حادثه است. این است که لابداً بالطبیعه مابین این دو جبهه متضاده که فعلا در ایران واقع است تدافع و تزاحم خواهد شد . منفرداً محفوظ نخواهد ماند بلکه پس از کسر و انکسار یک طبیعت سکنجبینی مخلوط از هر دو (لا إلی هؤلاء و لا إلی هؤلاء) معمول و جاری خواهد شد و رفع این مفسده و چاره این فساد به جز نظارت روحانیون بی‌غرض که گذشته از مهارت در حقائق دینیه و کبریات اسلامیه کمال مهارت در مقتضای وقت و حوادث امروزی را داشته باشند راه دیگری ندارند.» (۳)

میرزا محمدحسین نائینی نیز در بهمن ۱۳۰۱ موضع‌گیری تندی درباره مدارس جدید کرد و نوشت:

« قرن‌هاست که صلیبیان برای محو کلمه طیبه اسلام و قرآن نیرنگ‌ها به‏کار برده و اموال خطیره به اسم نوع‌خواهی برای این یگانه مقصدشان صرف کردند و به هیچ وسیله به مقصود خود نائل نشدند جز از همین طریق تشکیل مکاتب و مدارسی که به ادراج مبانی طبیعی‌مذهبان در اصول تعلیمات، تخم بی‏دینی و لامذهبی را در ضمایر ساده ابنای مسلمین کاشته، به طوری که آرزو داشتند به مقصود خود رسیدند و چنانچه پس از تبیّن مقصود باز هم مسلمانان پاک‌عقیده در غفلت بمانند و به لیت و لعلّ خود را دلخوش نمایند، به تبدّل دو سه طبقه جز دهری‌مذهب و داروینی‌مشرب در تمام صفحه ایران دیده نخواهد شد و از مجوسیّت قبل از اسلام به مراتب اسوء حالاً خواهد بود و بر حسب اخبار صحیحه صریحه تبعات این ضلالت ابدیّه در صحیفه اعمال این عصر ثبت و مندرج خواهد بود و علی‌هذا بردن اطفال بی‏گناه که مواهب و ودایع الهیه‏اند به چنین کارخانه‏های بی‏دینی و اعانت و ترویج آنها بأیّ وجهٍ کان و صرف یک درهم مال بر آنها از اعظم کبایر و محرّمات و تیشه زدن به ریشه اسلام است.» (۴)

البته روحانیون جریان مقابل نیز از مخالفان اولیه این مدارس بودند. شیخ فضل‌الله نوری در رأس این علما بود که درباره مدارس نوین گفته بود:

«به حقیقت اسلام قسم می‌دهم آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا  ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید، آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟»(۵)

قربانیان یک سراب

حکومت قاجار را باید اولین حکومتی دانست که نتوانست در برابر تبعات سیاسی و فرهنگی دنیای مدرن تاب بیاورد و به راحتی سر تسلیم فرودآورد. قاجاریه حتی با وجود تجربه‌های عباس میرزا، امیرکبیر، سپهسالار و جنبش مشروطه که در راستای نوسازی و اصلاحات شکل گرفت، به دلیل تصور نادرست،  ناقص و غیر واقع‌بینانه‌ای که از مفاهیم و تحولات دنیای مدرن داشتند، نتوانستند میان نوسازی کشور و قواعد فرهنگی جامعه سازگاری برقرار کنند و حذف شدند. تلقی دولتمردان قاجاریه از مدرنیته، در پاره‌ای نوسازی‌های صنعتی خلاصه می‌کردند و از نظر فرهنگی نیز تصور آنها محدود به استفاده از درباریان و بخشی از طبقه مرفه جامعه از محصولاتی مثل سینما و مطبوعات بود.

با این حال، مدرنیته خود را بر فضای فرهنگی ایران نیز تحمیل کرد. شواهدی که ارائه شد، نشان می‌دهد که حامیان مذهبی مشروطه نیز موافق همه تبعات فرهنگی این مفاهیم و محصولات دنیای مدرن نبودند و همچون دیگران به مخالفت با آن برخاستند. اما نابسامانی حاکم بر ایران که معلول جنگ جهانی اول و ضعف حکومت مرکزی بود، همه را تشنه یه منجی مستبد کرد و رضاخان میرپنج سمبل این دیکتاتور نجات‌بخش شد که توانست حمایت بخش مهمی از علما و روشنفکران را به دست آورده و حکومت پهلوی را تأسیس کند. اما همه بسترهای سیاسی  و فرهنگی برای رضاشاه مهیا بود تا او نیز همچون پیشینیان خود با خلاصه کردن مدرنیته در پاره‌ای ظواهر، به این توهم دچار شود که تنها کاستی قاجار، فقدان اقتدار بوده و او می‌‌تواند با مدیریتی مقتدرانه و مستبدانه، راه ناتمام قاجاریه را با موفقیت ادامه دهد. در نامه‌ای که او در پاسخ به اعتراض علمای نجف پیرامون سیاست‌های فرهنگی حکومتش نوشته، همین تلقی غیرواقع‌بینانه موج می‌زند. وی در اواخر سال ۱۳۰۷ در پاسخ به تذکرات آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته است:

« در باب شیوع منکرات و منهیات، آنچه اظهار شده عاری از صحت است، زیرا همیشه بر حسب تأکیدات و سفارشات ما در جلوگیری از منهیات، مراقبت به عمل آمده و احدی قدرت تجاهر و تظاهر ندارد. این اوقات هم به مناسبت ماه رمضان تأکید کرده‌ایم که مأمورین نظمیه بر مراقبت خود بیافزایند … به پاس احترام مقام روحانیت که همیشه نصب‌العین خود قرار داده‌ایم از تعقیب آنها [علمای تبریز که از مسببین عمده انقلاب و شورش در آنجا بوده‌اند] صرف نظر کرده، حتی به دوام تبعید آنها راضی نشده و مدتی است آنها را آزاد نموده‌ایم … در باب اتحاد شکل و قانون وحدت لباس … هیچ تشبه و تقلیدی نشده که نگرانی و سوءتفاهم داشته باشد. مورداً رعایت مقام سلسله جلیله علما و طبقه اهل منبر و داوطلبان مقام روحانیت نیز کاملاً تأمین گردیده است … از خود آن جناب انصاف می‌خواهم که … سکوت و خاموشی را در مقابل عادات و اخلاقی که باعث بدبختی جامعه ایرانی و دور ماندن از مراحل سعادت و ترقی است بیش از این جایز نشمارند. (۶)

اینکه رضاشاه بفهمد همه تلاش او برای تحمیل مدرنیته بر جامعه ایران، نتیجه‌ای جز سست شدن بنیان حکومت خود وی ندارد، چند سال به طول کشید و او نیز چون سلف خویش مجبور به ترک ناخواسته کشور و قدرت شد. سرنوشتی که خلف او نیز دچارش شد و سراب مدرنیته، مقهور واقعیات فرهنگی جامعه ایران گشت.

محمدرضا شاه در حال سعی بین صفا و مروه

دروازه‌های سفید شاهنشاه

محمدرضا پهلوی وقتی در ۲۲ سالگی به پادشاهی رسید و وارث سیاست‌های سرکوب‌گرانه پدرش شد، حدود یک دهه طول کشید تا بتواند هویت مستقلی برای خود تعریف کند و راه پدر را با شتاب بیشتر و البته تاکتیک‌های متفاوت‌تری ادامه دهد. وی پس از سرنگون کردن دولت مصدق به اقتدار کامل و مطلوب خویش دست پیدا کرد و به تدریج، برنامه‌های فرهنگی خود را عملی کرد. از همین رو برای قضاوت درباره عملکرد فرهنگی وی باید بازه زمانی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا بهمن ۵۷ را بررسی کرد. در این ربع قرن، وی نخست با مانع مهمی همچون آیت‌الله‌العظمی بروجردی روبه‌رو بود که البته با درگذشت این مرجع کم‌نظیر شیعه در ابتدای ۱۳۴۰ راه برای تسریع در برنامه‌های فرهنگی شاه میان‌سال پهلوی باز شد. به ویژه آنکه مرجعیت در قم متشتت شده بود و نجف نیز پس از یک دوره رکود، با زعامت آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم جان تازه‌ای گرفته بود.

محمدرضا شاه بر خلاف پدرش که همه مخالفین سیاسی و عقیدتی خود را سرکوب می‌کرد، راه‌های تازه‌تری را آزمود که منجر به بقای بیشتر حکومتش شد. اگرچه در دوره وی، تعداد زندانیان سیاسی و عقیدتی چندین برابر شد، اما او همچون پدر نبود که قتل را پیش‌روی اکثر چهره‌های برجسته مخالف خود قرار می‌داد. پهلوی دوم روش حبس و تبعید را بیشتر می‌پسندید و البته این سیاست را در برابر گروه‌های مخالف مسلح اجرا نمی‌کرد و با آنها همانند پدرش و هر دیکتاتور دیگری در نهایت خشونت برخورد می‌کرد.

تفاوت دیگری که محمد رضا شاه در برخورد با مخالفین فکری و عقیدتی خود با پدرش داشت این بود که به جای رویارویی مستقیم با این گروه‌ها و افکار،  آنها را در برابر یکدیگر قرار دهد تا سرگرم رقابت با هم باشند. در صدر این گروه‌ها دو گروه بهائی‌ها و انجمن حجتیه بودند که شاه ضمن حمایت مادی و معنوی از هر دو که مخالف شدید فکری یکدیگر بودند، سعی کرد بخشی از توان مخالفین را از این طریق به استهلاک برده و صرف مسائل حاشیه‌ای و کم‌خطر برای حکومت کند.

از سوی دیگر محمدرضا شاه سیاست باز فرهنگی را که پس از انقلاب مشروطه آغاز شده بود با شتاب بیشتری ادامه داد و خانواده وی نیز نقش مهمی در این جهت باز کردن فضای فرهنگی کشور ایفا کردند؛ امری که حاکی از عدم واقع‌بینی آنها نسبت به حساسیت‌های فرهنگی بخش‌های وسیعی از جامعه بود. البته محمدرضا بر خلاف پدرش سعی وافری داشت که پیاپی به جامعه القا کند که خداوند نیز در این‌گونه برنامه‌های فرهنگی پشتیبان و همراه اوست. وی صریحاً درباره حمایت الهی از «انقلاب سفید» مدعی می‌شد:

« شاید هیچ‌کس غیر از من و خدای من نداند که چه شب‌ها را تا صبح به تأمل و تفکر گذرانیدم و با خضوع و خشوع تمام برای یافتن چاره از خدای خویش استعانت طلبیدم.(۷) … [به دنبال این انقلاب] ارتجاع و بیگانه‌پرستی برای همیشه سرکوب گردید و همراه آن دفتر خرافات و فساد نیز بسته شد.(۸) … «آنچه در این راه بزرگ‌ترین پشتیبان من بود، عنایت و تفضل الهی بود. زیرا این انقلابی بود که بر اساس عالی‌ترین موازین عدالت و نوع‌پروری و طبق تعالیم عالیه اسلامی صورت می‌گرفت و طبعا در این راه از تأیید الهی برخوردار بود.»(۹) وی همچنین در سخنرانی معروف میدان آستانه قم ادعا کرد: « هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که بیش از من به خداوند و ائمه اطهار (ع) نزدیک است.» (۱۰)

محمدرضا شاه در گفتگویی که با اوریانا فالاچی داشت، بخش دیگری از ادعاهای خود درباره روابط ویژه‌اش با مبدأ غیبی را این‌‌گونه شرح داد:

«من تعجب می‌کنم که شما درباره الهام چیزی نمی‌دانید. هر کسی از خواب‎‌نما شدن‌های من خبر دارد. من آن را حتی در شرح حال خود نوشته‌ام. من در کودکی دو بار خواب‌‌نما شدم. اولی وقتی که پنج ساله بودم و دومی وقتی که شش ساله بودم. اولین دفعه من امام آخر خود را دیدم. کسی که بر اساس مذهب ما غایب شده است و روزی برخواهد گشت و دنیا را نجات خواهد داد … برای من حادثه‌ای پیش آمد. من روی صخره‌ای افتادم و امام زمان مرا نجات داد. او خودش را بین من و صخره [حایل] کرد. می‌دانم چون او را دیدم، او را دیدم، او را به رأی‌العین دیدم؛ نه در رؤیا. حقیقت مطلق. آیا متوجه منظورم می‌شوید؟ من تنها کسی بودم که او را دیدم … هیچ کس دیگر نمی‌توانست او را ببیند غیر از من. چون … اوه! متأسفم که شما آن را درک نمی‌کنید.» (۱۱)

نماز جماعت درباریان به امامت محمدرضا شاه

بدین ترتیب شاه برای مدرن کردن ایران و آنچه که خود «انقلاب سفید شاه و ملت» و «رسیدن به دروازه‌های تمدن بزرگ» می‌نامید، ملغمه‌ای از افکار خرافی مذهبی‌نما و مذهب‌ستیز گردآورد و سرکوب سیاسی را نیز چاشنی آن کرد.

نتیجه آنچه که او به هم چسبانده بود، توسعه ناموزونی بود که مولّد بسیاری از بحران‌های فرهنگی و اجتماعی شد و البته شاه تا زمانی که از نظر اقتصادی دچار بحران نشده بود، قادر به فهم این بحران‌های مبنایی در جامعه نبود و بی‌محابا به سمت آن «دروازه‌های سپید» می‌تاخت.

شاهنشاه که به همین مقدار قانع نبود، با تکیه بر همان «الهام‌»های ادعایی و سرمست از رونق وقت اقتصادی کشور، باستان‌گرایی موهومی را که پدرش نیز به آن بی‌علاقه نبود، جان تازه‌ای بخشید و جشن‌های متعددی برای پاسداشت این باورهای نژادپرستانه‌اش ترتیب داد. او که دیگر قادر به درک واقعیت‌های جامعه خویش نبود، اقدامات غیرقابل توجیهی چون تغییر تاریخ رسمی کشور از هجری به شاهنشاهی را به عنوان کاتالیزوری برای رسیدن به «تمدن بزرگ» مورد نظرش عملی کرد و منظومه مغشوش فکری خویش را تنها راه رشد و پیشرفت کشور بر همگان تحمیل نمود.

البته محمدرضا شاه و یاران او به خوبی متوجه تعارضات جدی چنین برنامه‌ها و منظومه‌های فکری با دین مورد پذیرش اکثریت جامعه بودند، از همین رو برای جلوگیری از ضدمذهبی قلمداد شدن این برنامه‌های مذهب‌ستیزشان نهادی به نام «سپاه دین» تأسیس کردند تا «اسلام راستین» را به دهقانان و روستاییان آموزش دهند. (۱۲) به باور یاران نزدیک شاه، تنها تقصیر او این بود که به مردمش بیش از حد خوبی می‌کند و ایده‌ها و اندیشه‌های وی آن‌قدر بزرگ و متعالی است که کسی قادر به درک‌شان نیست. (۱۳)

بدین‌سان محمدرضا شاه نیز نه تنها قربانی برنامه توسعه ناهمگون و نادیده گرفتن توسعه سیاسی کشور شد، بلکه به دلیل عدم درک درست از چگونگی انطباق و سازگاری میان دین با اندیشه‌ها و مفاهیم مدرن، همچون اسلاف خود در برابر طغیانی که محصول طبیعی این عدم درک بود، مجبور به تسلیم و حذف شد.

محمد رضا شاه که بر خلاف پدرش از جوانی فرد بسیار عیاشی بود، با حمایت‌های پیدا و پنهان از مظاهری فساد اخلاقی در عرصه‌های اجتماعی و هنری، از بهره‌گیری از این مظاهر برای تقویت ارکان قدرت خویش ابایی نداشت و زندگی چهره‌های بدنامی چون پروین غفاری و سکینه قاسمی (پری بلنده) که به نقش‌آفرینی در عرصه سیاست نیز سوق داده شدند، از حکومت پهلوی دوم یک سیستم ناهمگون و ناسازگار با اولیه‌ترین مفاهیم مربوط به دین و حتی مدرنیته ساخت. شاه با ملغمه‌ای التقاطی از آنچه که گمان می‌کرد به سود بقا و تقویت حکومت اوست، در برابر واقعیت‌های جامعه دینی و جهان مدرن گرفتار شد و چاره‌ای جز تسلیم ندید.

سیستمی که او ساخته بود، همچون سیستمی که پدرش طراحی کرد، حتی قادر به مقاومت در برابر فشارهای دوستان خارجی‌اش نبود و این دقیقا محصول آن بود که او درک درستی از آنچه که در دنیا اتفاق افتاده بود و می‌افتاد نداشت. او گمان می‌کرد که با تلفیق عناصری از نمادهای موفقیت دنیای مدرن و ترکیب آنها با بخش‌های روبنایی باورهای دینی می‌توان هم از دنیا عقب نماند و هم با توده مذهبی جامعه درنیفتاد. ملاک او در این گزینش‌ها نیز حفظ قدرت و بقای سلسله پهلوی بود. هر بخشی از دین یا مدرنیته که در راستای حفظ و تقویت قدرت خاندان پهلوی بود، مورد پسند «شاهنشاه اسلام‌پناه» نیز قرار می‌گرفت. همین برخورد گزینشی غیرمنطقی با مفاهیم مدرن و سنتی سبب شد که محمدرضا شاه از واقعیات دورتر شود و به حلقه یاران چاپلوسی چون هویدا و علم پناه ببرد.

بدین ترتیب شاید باورپذیر باشد که بشنویم شاه از مشاهده عمق نارضایتی‌ها در سال ۵۷ شوکه بود و از فرط عدم درک، آنها را به خارجی‌ها نسبت می‌داد و حتی غربی‌ها را مسبب این شورش بزرگ اجتماعی و سیاسی می‌دانست. (۱۴) غافل از آنکه او کشور را به جایی رسانده بود ظاهرا از نظر اقتصادی در حال رشد بود، ولی بسیاری از رسانه‌های رسمی و تریبون‌ها و حتی بخشی از جامعه به ستیز با نمادهای ریشه‌دار فرهنگی مشغول بودند. (۱۵)

شاید یک دیالوگ که در آخرین دیدار سر آنتونی پارسونز آخرین سفیر بریتانیا در حکومت پهلوی و محمدرضا شاه رد و بدل شده، می‌تواند بسیار گویا باشد:

«شاه مطلبی را که بارها در گذشته عنوان کرده بود، دوباره پیش کشید و گفت هنوز نمی‌تواند جواب قانع‌کننده‌ای برای این سؤال خود بیابد که چرا مردم پس از این همه کار که برای آنها کرده است، علیه او شوریدند؟ … من گفتم به نظر من علت اصلی این دگرگونی این است که شاه می‌خواست مردم را به چیزی بدل کند که نبودند و به عبارت دیگر از آنها چیزی بسازد که پذیرای آن نبودند … شاه گفت: من بیش از هر شاه دیگری در دو هزار سال گذشته برای ایران کار کرده‌ام …» (۱۶)

منابع

۱-     سیاست‌نامه خراسانی، محسن کدیور، ص ۲۵۴

۲-     تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، عبدالهادی حائری، ص ۹ – ۱۶۸

۳-     نشریه دره‌النجف، سال اول، شماره سوم، ۲۰ جمادی‌الاول ۱۳۲۸ق

۴-     مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، محمدحسین منظورالاجداد، ص ۶۰

۵-     تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، بخش اول، ج ۱، ص ۲۵۷

۶-     نامه‌ها و مکتوبات آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، محمد جواد نورمحمدی، ص ۴ – ۷۳

۷-     انقلاب سفید، محمدرضا پهلوی، ص۱۰

۸-     به سوی تمدن بزرگ، محمدرضا پهلوی، ص ۸۳

۹-     انقلاب سفید، ص ۴

۱۰- روزنامه اطلاعات، ۴ بهمن ۱۳۴۱، ص ۱

۱۱- مصاحبه با تاریخ‌سازان جهان، اوریانا فالاچی، ج ۲، ص ۲۹۲

۱۲- ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، ص ۷ – ۵۴۶

۱۳-  سخن اسدالله علم وزیر دربار شاه، همان، ص ۵۱۵

۱۴- کتاب «پاسخ به تاریخ» نوشته محمدرضا پهلوی در اواخر عمرش سرشار از این تحلیل‌هاست که البته این تحلیل در این سه دهه بارها به انحای مختلف از زبان سلطنت‌طلبان نیز تکرار شده است.

۱۵- توسعه و تضاد، فرامرز رفیع‌پور، ص ۷۸

۱۶- خاطرات دو سفیر، نوشته ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز، ترجمه محمود طلوعی، ص ۴۱۰ – ۴۰۹

این نوشته در صفحات ۲۷ تا ۳۰ شماره چهارم فصل‌نامه شهر قانون (زمستان ۱۳۹۱) منتشر شده است.

در همین باره:

استبداد ایرانی، انقلاب اسلامی

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به اسلام مدرن ایرانی؛ یک سر و هزار سودا

  1. بازتاب: سیاه تویی که از تبار روسیاهان تاریخی! « freemehdimahmoudian

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *