استاد مطهری میان فلسفه و فقه؛ تردید یا تردد؟

استاد مطهری و پدرش در کنار علامه طباطبایی و استاد محمدتقی شریعتی (پدر دکتر شریعتی)


علی اشرف فتحی: استاد مرتضی مطهری روحانی افغانی‌تباری بود (۱) که پس از ۲۰ سال تحصیل علوم دینی در حوزه‌های علمیه مشهد و قم که ۱۵ سال از آن در حوزه قم و در محضر علمایی چون آیت‌الله‌العظمی بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی سپری شد، در سن ۳۲ سالگی به تهران مهاجرت کرد و تا پایان عمر ۵۹ ساله‌اش در پایتخت به تدریس در حوزه و دانشگاه مشغول شد.

درباره دلیل مهاجرت اجباری مطهری از حوزه قم، مرحوم علی دوانی از قول استاد شهید روایت کرده که پس از بدبین شدن آیت‌الله‌العظمی بروجردی به طرح اصلاح حوزه که از سوی امام خمینی و شاگردان ایشان از جمله مرحوم مطهری طراحی و پیگیری شده بود، فضا بر مطهری جوان سنگین گشته و تلاش‌های مکرر وی برای ادای توضیحات حضوری به دلیل مخالفت مرحوم آیت‌الله بروجردی ناکام ماند. از همین رو تصمیم گرفت در ۳۲ سالگی قم را ترک کند و در تهران ساکن شود. (۲) البته مرحوم آیت‌الله منتظری که هم‌مباحثه‌ای ۱۱ ساله وی در حوزه علمیه قم بود (۳)، درباره دلیل هجرت اجباری استاد به تهران گفته که دلایلی همچون شایعه حمایت مطهری از فدائیان اسلام و نیز وضعیت معیشتی دشوار وی در حوزه نقش زیادی در مهاجرت وی به تهران داشته است. (۴) با این حال، آیت‌الله منتظری معتقد است که مطهری با وجود ترک زودهنگام حوزه قم، به یک صاحب‌نظر خوش‌ذوق در فقه و اصول و فلسفه بدل ‌شده بود. (۵) هرچند گفته شده که وی قصد داشت به تشویق دکتر سید حسین نصر در اواخر حکومت پهلوی به قم بازگشته و تدریس سطوح عالیه حوزوی را برای نیل به مقام مرجعیت در قم از سر گیرد. (۶)

مطهری ۳۲ ساله وقتی در سال ۱۳۳۱ شمسی مجبور به اقامت در تهران شد، طلبه جوانی بود که در جلسات و سخنرانی‌هایش از حرف‌های سنتی دیگر روحانیون بهره می‌گرفت، اما به تدریج با نیازهای جلسات مذهبی و دانشگاهی شهر تهران آشنا شد و موضوعات تازه‌تری را برای ارائه در این جلسات و محافل در نظر گرفت. (۷)

استاد مطهری در کنار مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی در حاشیه جلسات انجمن‌ اسلامی دانشجویان در کرج، سال ۱۳۳۷ شمسی

ده سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ (یک سال پس از وفات آیت‌الله‌العظمی بروجردی) در کتاب «بحثی پیرامون مرجعیت و روحانیت» و در قالب مقاله «مشکل اساسی در سازمان روحانیت» نشان داد که دلخوری‌ها و گلایه‌هایش از وضعیت حوزه و مرجعیت که منجر به خروج اجباری وی از قم شد، هنوز هم جزو دغدغه‌های اصلی اوست. وی در آن کتاب نوشت:

«در حدود سیزده سال (۸) پیش شبی در قم در یک محفل دوستانه مرکّب از گروهی از اساتید و فضلا، که اینجانب نیز افتخار حضور در آن جلسه را داشت، سخن از مشکلات و نواقص سازمان روحانیت به میان آمد. سخن در این بود که چرا در گذشته حوزه‌های علمی و روحانی ما از لحاظ رشته‌های مختلف علوم از تفسیر و تاریخ و حدیث و فقه و اصول و فلسفه و کلام و ادبیات و حتی طب و ریاضی، جامع و متنوع بود و در دوره‌های اخیر تدریجاً به محدودیت گراییده است و به اصطلاح در گذشته به صورت جامع و دانشگاه بود و اخیراً به صورت کلّیه و دانشکده فقه درآمده و سایر رشته‌ها از رسمیت افتاده است؟ چرا افراد بیکار و مزاحم و علف هرزه در محیط مقدس روحانیت زیاد است به طوری که یک زعیم روحانی مجبور است برای آب دادن یک گل، خارها و علف هرزهایی را هم آب بدهد؟ چرا اساساً در میان ما سکوت و سکون و تماوت و مرده‌وَشی، بر حرّیت و تحرّک و زنده‌صفتی ترجیح دارد و هرکس بخواهد مقام و موقع خود را حفظ کند ناچار زبان در کام می‌کِشد و پای در دامن می‌پیچد؟ چرا برنامه‌های تحصیلی ما مطابق احتیاجات تنظیم نمی‌شود؟ چرا تصنیف و تألیف و نشریه و مجله به قدر کافی نداریم؟ چرا بازار القاب و عناوین و ژست و قیافه و آراستن هیکل در میان ما اینقدر رایج است و روز به روز مع‌الاسف زیادتر و رایج‌تر می‌گردد؟ چه رمزی در کار است که زعمای صالح و روشنفکر ما همین که در رأس کارها قرار می‌گیرند قدرت اصلاح از آنها سلب می‌گردد و مثل این است که اندیشه‌های قبلی خود را فراموش می‌کنند و … پس از پاره‌ای گفتگوها سخن از علت اساسی مشکلات به میان آمد. قرار شد که هرکس نظر خود را درباره علت اساسی این مشکلات اظهار کند. هرکدام چیزی گفتند، این بنده نیز نظر خود را گفت، ولی یکی از دوستان نظری ابراز داشت که من نظر او را بر نظر خودم و سایر نظرها ترجیح دادم و اکنون نیز بر همان عقیده‌ام. او گفت: علت اصلی و اساسی نواقص و مشکلات روحانیت، نظام مالی و طرز ارتزاق روحانیین است. عبارتی که او ادا کرد این بود: علهالعلل همه خرابی‌ها سهم امام است.» (۹)

در پایان همه مقاله، استاد با لحن گزنده‌تری ساختار مرجعیت را که خود از آن گلایه‌مند بود، هدف گرفته و با متهم کردن بیوت برخی مراجع بزرگ به «اختلاس» یادآور می‌شود: «موجب منتهای تأسف است که مردم جلو چشم خود ببینند که اولاد و احفاد و حواشی برخی از مراجع تقلید بزرگ آنقدر از هرج و مرج و بی‌نظمی‌های بودجه روحانیت اختلاس می‌کنند که سال‌های متمادی در کمال اسراف خرج می‌کنند و تمام نمی‌شود. آیا هیچ فکر کرده‌اید که این جریان‌ها چقدر به عالم روحانیت لطمه وارد آورده و می‌آورد؟! یک مشکل بزرگ جامعه روحانیت ما وجود روحانی‌نمایانی است که ساخته ی دستگاه‌هایی هستند. آن دستگاه‌ها به اینها قدرت می‌دهند، بودجه‌هایی در اختیار اینها می‌گذارند. اینها با زرنگی و یا تطمیع و یا وسایل دیگر عده دیگر را با خود موافق می‌کنند و معناً همیشه به نفع آنها و بر ضرر مسلمانان در فعالیت‌اند.» (۱۰)

این عبارات نشان‌دهنده تداوم همان روحیه مصلحانه و انتقادی مطهری است که بنا به نقل مرحوم دوانی، از عوامل مهاجرت اجباری وی به تهران ذکر شده است. این روحیه در برخی سخنرانی‌های استاد نمود بیشتری یافته و حتی در جریان سخنرانی «تحریفات عاشورا» منجر به برخی تبلیغات منفی علیه وی در هیئات مذهبی پایتخت شد. به عنوان نمونه در بحث موعودگرایی، چنین سخنان گزنده‌ای از ایشان در سخنرانی‌شان دیده می‌شود:

« وجود مقدس حضرت حجت علیه‌السلام … مربوط به همه عالَم‌اند. آنهایی که شنیده‌اید در منبرها می‌گویند بیاید “یک مشت شیعه” را نجات دهد، “یک مشت شیعه” دروغ است. یک مشت شیعه که قالتاق‌ترین مردم دنیا هستند امام زمان علیه‌السلام حامی اینها نیست. او مصلح کلّ عالم است. درباره او هم ما هیچ حق نداریم به اینکه وقت معین کنیم …» (۱۱)

در جای دیگری نیز از هین لقب «قالتاق» برای شیعیان استفاده کرده است. (۱۲) به نظر می‌رسد که این روحیه مصلحانه و انتقادی در کنار تلخ‌کامی‌های ناشی از هجرت اجباری از قم و نیز حضور در پایتخت و آشنایی با  دغدغه‌های جوانان دانشجوی دهه‌های سی و چهل شمسی سبب شد که مطهری به تدریج از فقه دورتر شده و فلسفه اسلامی را مفیدتر ارزیابی کند. مروری بر اسامی و موضوعات آثار مکتوب و سخنرانی‌های وی نشان می‌دهد که وی به موضوعات فلسفی و خصوصا پاسخگویی به مدعیات مارکسیست‌ها که جو غالب دانشگاه‌ها و محافل روشنفکری کشور در آن دهه‌ها بودند، بیشتر پرداخته است.

اقامت در پایتخت در آثار او نیز بروز محسوس و صریح داشته است، به گونه‌ای که درباره تأثیر تهران‌نشینی بر فتوای فقهی نیز چنین سخن گفته است:

«فقیه و مجتهد کارش استنباط و استخراج احکام است، اما اطلاع و احاطه او به موضوعات و به اصطلاح طرز جهان‌بینی‌اش در فتواهایش زیاد تأثیر دارد. فقیه باید احاطه کامل به موضوعاتی که برای آن موضوعات فتوا صادر می‌کند داشته باشد. اگر فقیهی را فرض کنیم که همیشه در گوشه خانه و یا مدرسه بوده و او را با فقیهی مقایسه کنیم که وارد جریانات زندگی است، این هر دو نفر به ادلّه شرعیه و مدارک احکام مراجعه می‌کنند، اما هرکدام یک جور و یک نحو بخصوص استنباط می‌کنند. مثالی عرض می‌کنم: فرض کنید یک نفر در شهر تهران، بزرگ شده باشد و یا در شهر دیگری مثل تهران که در آنجا کُر و آب جاری فراوان است، حوض‌ها و آب انبارها و نهرها هست، و همین شخص فقیه باشد و بخواهد در احکام طهارت و نجاست فتوا بدهد. این شخص با سوابق زندگی شخصی خود وقتی که به اخبار و روایات طهارت و نجاست مراجعه کند یک طوری استنباط می‌کند که خیلی مقرون به احتیاط و لزوم اجتناب از بسیاری چیزها باشد … اگر کسی فتواهای فقها را با یکدیگر مقایسه کند و ضمناً به احوال شخصیه و طرز تفکر آنها در مسائل زندگی توجه کند می‌بیند که چگونه سوابق ذهنی یک فقیه و اطلاعات خارجی او از دنیای خارج در فتواهایش تأثیر داشته به طوری که فتوای عرب بوی عرب می‌دهد و فتوای عجم بوی عجم، فتوای دهاتی بوی دهاتی می‌دهد و فتوای شهری بوی شهری.» (۱۳)

استاد مطهری پس از آزادی آیت‌الله منتظری از زندان برای ملاقات با این دوست قدیمی‌اش به قم آمده است. مرحوم آیت‌الله انواری نیز در این عکس دیده می‌شود. عکس از: حجه‌الاسلام سید حسن ابطحی، پاییز ۱۳۵۷، کوچه عشقعلی قم

از مقدمه‌ای که شهید مطهری بر کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» به عنوان مهم‌ترین اثر جدی و علمی خود نوشته است، برمی‌آید که وی در دومین سال حضور در تهران (اسفند ۱۳۳۲) تا چه میزان به این نتیجه رسیده بود که پرداختن به فلسفه اسلامی بهترین راه برای دینی کردن جامعه و جلوگیری از انحراف فکری جوانان است. (۱۴) تحولات دهه سی و خصوصا حمایت برخی از روحانیون شاخص تهران از سقوط دولت مصدق و بازگشت شاه به کشور در جریان کودتای ۱۳۳۲ سبب شد که روحانیت‌گریزی در بخشی از لایه‌های مذهبی قشر دانشگاهی و روشنفکری به صورت جدی‌تری جلوه پیدا کند. از همین رو مطهری سعی داشت با ترجیح کار فرهنگی بر مبارزه سیاسی، خلأ موجود و مشکل ملموس در کشور و خصوصا فضای دانشگاهی تهران را با فعالیت فلسفی برطرف کند. مرحوم آیت‌الله منتظری در این باره گفته است:

« آقای مطهری هم از وقتی رفته بود تهران، دیگر خیلی در جریان مبارزات به صورت مستقیم نمی‌توانست باشد، در دانشگاه اگر چه استقلال خودش را حفظ کرده بود اما نمی‌توانست مثل ما در مبارزات شرکت کند، ایشان عقیده‌اش این بود که باید کارهای علمی و تربیتی کرد، ایشان در دانشگاه کارهای تربیتی می‎کرد می‎گفت باید کج‌دار و مریز رفت که بتوانیم خودمان را حفظ کنیم و کار کنیم.» (۱۵)

اهتمام به فلسفه و دور شدن از فضای فقهی قم سبب شد که جدی‌ترین برون‌داد فکری مطهری در دوره ۲۷ ساله حضور و فعالیت پررنگ علمی در تهران، به فلسفه معطوف باشد و آثار معدود فقهی وی خالی از دقت‌ و علمیتی شود که از استادی چون مطهری انتظار می‌رفت. کتاب «مسأله حجاب» که یکی از جنجالی‌ترین آثار او در میان محافل سنتی محسوب می‌شود، دارای این‌گونه کاستی‌هاست. آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری زنجانی در جلسه سی و نهم مبحث نکاح در ۳۰ آبان ۱۳۷۷ با نقد برخی دیدگاه‌های مرحوم مطهری در این کتاب گفته است:

«آقاى مطهرى از نظر فکر، بدون اشکال، متفکر درجه اوّل بود و من سراغ ندارم کسى در قدرت فکرى هم‌پایه او باشد. به‌خصوص در طرح مطالب اسلامى به صورتى که براى تحصیل کرده‌ها قابل فهم باشد، هیچ‌کس به پایه او نمى‌رسید. ولى ایشان از نظر تتبع، معمولى بود و امتیاز فوق العاده‌اى نداشت. لذا در این کتاب مسأله حجاب با اینکه نکات ظریف خیلى قابل استفاده ذى‌قیمتى هست، ولى خیلى از مطالب را از روى حافظه نوشته است و نقص‌هایى در آن هست، نقص‌هاى فقهى خیلى در آن هست.» (۱۶)

استاد مطهری و فرزندش در کنار آیت‌الله طالقانی، اواخر دهه سی شمسی

بدین‌گونه می‌توان مطهری را در تداوم خط فکری خاصی تعریف کرد که از دوره صفویه و در قالب «ترجیح فلسفه اسلامی بر فقه» آغاز شده بود وگزاره‌های واقعی و عقلی را بر گزاره‌های اعتباری، انشایی و علمی ترجیح می‌داد. در حالی که بدون پرداخت جدی و دقیق به مباحث علمی (فقه و حقوق) که نیاز اصلی برای تعریف یک جامعه اسلامی و تبیین ساختار آن است، تلاش برای «اسلامی کردن» جامعه تلاش چندان جامعی نخواهد بود. در نتیجه چنین ترجیحی به افزایش نزاع‌ها و ابهام‌های سیاسی و حقوقی در جامعه منجر می‌شود و تولیدات فکری نیز در سطوح انتزاعی و غیر واقع‌بینانه‌ای متوقف می‌گردد.

مشابه چنین روندی را برخی روحانیون و استادان حوزوی در سال‌های پس از انقلاب با تقلید غیرعالمانه از استاد مطهری طی کردند و تولیدات آنها در مباحثی که معطوف به اندیشه و فقه سیاسی و ساختارهای حقوقی بود، چندان واقع‌بینانه و معتنی‌به نشد و تنها به افزایش نزاع‌های سیاسی دامن زد.

دهه پایانی حیات استاد مطهری به گونه دیگری رقم خورد. وی که روزگاری از شریعتی در برابر انتقادات روحانیون دفاع می‌کرد، پس از طرح صریح ایده «اسلام منهای روحانیت» (۱۷) به مهم‌ترین چهره مخالف شریعتی بدل شد و تصمیم گرفت بار دیگر به حوزه برگشته و در راستای تقویت جایگاه حوزوی خویش گام بردارد. (۱۸) او جانش را بر سر همین مخالفت‌ها گذاشت و بی‌شک قربانی حمایت از نهاد روحانیت شد. وی اگرچه به آرمان «اصلاح حوزه» دست نیافت، اما محبوب روحانیت باقی ماند. در حالی که روزگاری نه چندان دور، مبغوض زعیم حوزه قم و مجبور به ترک این شهر شده بود. دفاع جانانه از تز «اسلام به علاوه روحانیت» او را به دامان حوزه بازگرداند و تیرگی‌ها را از روابط وی با زعمای حوزه زدود.

پاورقی‌ها:

۱-      کیهان فرهنگی، مراحل انقلاب اسلامی در گفتگو با جلال‌الدین فارسی، شماره ۲۸۰ و ۲۸۱، بهمن و اسفند ۱۳۸۸، ص ۶

۲-      علی دوانی، زندگانی آیت‌الله بروجردی، تهران: نشر مطهر، ۱۳۷۲، صص ۳۲۴ – ۳۲۰

۳-      حسینعلی منتظری، خاطرات آیت‌الله منتظری، قم: ۱۳۷۹، انتشار اینترنتی، ج۱، ص ۸۸

۴-      همان، صص ۱۴۳ – ۱۴۲

۵-      همان، ص ۱۴۴

۶-      گفتگوی نگارنده با دکتر ابراهیم یزدی. مرحوم دوانی نیز در صفحه ۳۲۴ کتاب «زندگانی آیت‌الله بروجردی» به طرح آقای مطهری برای بازگشت به حوزه قم اشاره کرده است.

۷-      گفتگوی نگارنده با دکتر ابراهیم یزدی

۸-      یعنی حدود سال ۱۳۲۸ شمسی و سه سال پیش از مهاجرت اجباری مطهری از قم

۹-      مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۲۴، صص ۴۸۵ – ۴۸۴

۱۰-   همان، صص ۵۰۶ – ۵۰۵

۱۱-   همان، ج  ۲۵ (احیای فکر دینی)، صص ۵۰۰ – ۴۹۹

۱۲-   همان، ج ۲۶ (آشنایی با قرآن)، ص ۲۹۴

۱۳-   همان، ج ۲۰ (اصل اجتهاد در اسلام)، ص ۱۸۱

۱۴-   همان، ج ۶ (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، ص ۵۱

۱۵-   خاطرات آیت‌الله منتظری، ص ۲۱۷

۱۶-   آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی، کتاب النکاح (تقریرات درس خارج)، قم: مؤسسه پژوهشی رای‌پرداز، بی‌تا، جلد اول، ص ۳۱۱

۱۷-   علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۲۲، ص ۳۲۸

۱۸-   علی دوانی، همان، ص ۳۲۴

این نوشته در شماره ۵ فصل‌نامه شهر قانون (بهار ۹۲) منتشر شده است.

 

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در اندیشه, حوزه ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 پاسخ به استاد مطهری میان فلسفه و فقه؛ تردید یا تردد؟

  1. حافظ ربانی می‌گوید:

    سلام
    فرموده اید: “بدین‌گونه می‌توان مطهری را در تداوم خط فکری خاصی تعریف کرد که از دوره صفویه و در قالب «ترجیح فلسفه اسلامی بر فقه» آغاز شده بود وگزاره‌های واقعی و عقلی را بر گزاره‌های اعتباری، انشایی و علمی ترجیح می‌داد. در حالی که بدون پرداخت جدی و دقیق به مباحث علمی (فقه و حقوق) که نیاز اصلی برای تعریف یک جامعه اسلامی و تبیین ساختار آن است، تلاش برای «اسلامی کردن» جامعه تلاش چندان جامعی نخواهد بود. در نتیجه چنین ترجیحی به افزایش نزاع‌ها و ابهام‌های سیاسی و حقوقی در جامعه منجر می‌شود و تولیدات فکری نیز در سطوح انتزاعی و غیر واقع‌بینانه‌ای متوقف می‌گردد.”
    فکر میکنم در امر تصاحب علوم غربی و در مهار تکنولوژی به نفع اسلام و اموری از این دست اتفاقاً خط فکری فلسفی اسلامی ترجیح بسیاری بر فقه دارد. فقه تنها قیودی بر علم و تکنولوژی غربی وضع میکند و دخالت تکوینی در علم و تکنولوژی ندارد. مثلاً فقه حکم میکند تماشای ماهواره در صورتی که تصاویر پخش شده حدود اخلاقی را رعایت نکند حرام است و در غیر این صورت مباح است ولی فقه خود را در تکوین هیچ یک از تکنولوژی های دخیل در ماهواره چه از بعد الکترونیک و چه از بعد برنامه سازی و فیلم سازی و… دخیل نمی داند. در حالی که اصولاً علم و تکنولوژی غربی فلسفه مند است و در صورتی میتوان به تصاحب و مهار آنها پرداخت که نقد فلسفی بر آنها داشته باشیم.
    صد حیف که حوزه ها قدر دردانه ای مثل آوینی شهید را نمیدانند

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۷ ق.ظ:

    سلام. ادعای شما وقتی صادق است که فلسفه اسلامی را از نظر موضوعی مانند فلسفه غرب بدانیم. در حالی که فلسفه اسلامی که تخصص اصلی استاد مطهری بود، علمی انتزاعی و نتایج آن بیشتر معطوف به علم کلام است و هیچ ربطی به فلسفه غرب که معطوف به مسائل اجتماعی و سیاسی و تکنولوژیک است ندارد. ضمنا آوینی نه خود ادعایی در زمینه فلسفه اسلامی و غربی داشت و نه آثار و تحصیلات ایشان چنین گواهی می‌دهد. ایشان صرفا نویسنده‌ای علاقه‌مند به فلسفه و هنر بود و نه یک اندیشمند متخصص. روحش شاد

    [پاسخ]

  2. سيدجواد می‌گوید:

    چه خوب میشدیک تحقیق درموردگروه”فرقان”
    انجام میدادید

    [پاسخ]

  3. سيدجواد می‌گوید:

    خیلی جالبه اولین باره افغانی بودن مطهری رومیشنوم

    [پاسخ]

  4. نادر می‌گوید:

    درموردافغانی بودن مطهری ره توضیح میدید؟

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳ ق.ظ:

    منبعش رو ذکر کردیم در انتهای نوشته

    [پاسخ]

  5. خورشید می‌گوید:

    سلام
    یک چیزی در مورد مرحوم آیت الله سید عزالدین زنجانی بنویسید.

    [پاسخ]

  6. mina می‌گوید:

    سلام اگه امکانش هست یه کم در مورد سید عزالدین حسینی مطلب بنویسید گرچه مطلب مک و بیش هست اما از دیدگاه شما همیشه نکات جالبی نوشته میشه. با تشکر

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۲ ق.ظ:

    سلام. پنج سال قبل مطلب مفصلی درباره ایشون نوشته بودم که اگه سرچ می‌کردید به راحتی پیدا می‌شد.
    http://www.tourjan.com/?p=463

    فعلا با این اوضاع وخیم اینترنت نمی‌شه هیچ مطلبی رو پست کرد وگرنه حتما مطلبی خواهم نوشت

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *