استاد مطهری نیازی برای کار در فقه نمی‌دید

حجه‌الاسلام دکتر هادی دوست‌محمدی؛ شاگرد استاد مطهری و استاد دانشگاه تهران

سید مرتضی ابطحی: حجهالاسلام والمسلمین دکتر هادی دوست‌محمدی از شاگردان حضرات آیات عظام بروجردی، امام خمینی، گلپایگانی، هاشم آملی، مکارم شیرازی و سبحانی و همچنین از شاگردان علامه طباطبایی، شهید مطهری و  دکتر بهشتی بوده است. وی همچنین از اعضای هیأت تحریریه مجله مکتب اسلام و از مدیران داخلی این مجله است. دکتر دوست‌محمدی در حال حاضر از استادان گروه تاریخ دانشگاه تهران است. با وی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران پیرامون استادش آیت‌الله مطهری به گفتگو نشستیم:

–          از چه زمان طلبه شدید و سابقه آشنایی شما با شهید مطهری به کجا باز می‌گردد؟

من از شش هفت سالگی دروس طلبگی را آغاز کردم. البته ما اصالتا اهل خوانساریم ولی خودم متولد فریدن نجف آباد اصفهان هستم. تحصیلات حوزوی را همان جا نزد مرحوم والدم مرحوم حجهالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدعلی دوست‌محمدی آغاز کردم و بعد هم خدمت عمویم آیت‌الله مروجی از اساتید حوزه اصفهان درس خواندم. در هفت سالگی و در بدو ورود به دبستان، در کلاس سوم ابتدایی نشستم زیرا از چهار سالگی در خانواده طوری تربیت شده بودم که خواندن و نوشتن می‌دانستم. کتاب‌هایی مثل گلستان را می‌خواندم و اکثر بخش‌هایی که از قرآن هنوز هم به یاد دارم، مربوط به محفوظات من در آن زمان است. در سن دوازده سالگی وارد حوزه علمیه خوانسار شدم. آن زمان حضرت آیت‌الله علوی که از بزرگان در خوانسار بودند و حوزه علمیه خوانسار در آن زمان تحت نظر ایشان اداره می‌شد. بعد هم یک سال به حوزه علمیه نجف‌آباد آمدم. تابستان‌ها حوزه نجف‌آباد مورد توجه فضلا بود و حتی از قم به آنجا می‌آمدند. من در ۱۶ سالگی به توصیه استادانم به قم آمدم. از همان زمان ما سخنان مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری را می‌شنیدیم.

–          یعنی سخنرانی‌های ایشان در رادیو را می‌شنیدید؟

رادیو بیشتر سخنرانی آقای راشد و گاهی مرحوم آقای فلسفی را پخش می‌کرد. منظورم این است که سخنان و نظرات ایشان را بین طلبه‌ها می‌شنیدیم. شهید مطهری از لحاظ فکری مورد احترام طلبه‌ها بود. من از آن زمان شیفته امام و به این واسطه شیفته افکار آقای مطهری هم بودم، همانطور که شیفته قلم آقای مکارم شیرازی بودم. از سال ۴۴ من در درس الهیات و فلسفه و فلسفه تطبیقی شهید مطهری شرکت کردم.

–          آقای مطهری در آن زمان چه دروسی داشتند؟

شهید مطهری در حوزه یک درس به صورت خصوصی داشتند. یک درس هم تفسیر بود که در منازل طلبه‌ها برگزار می‌شد و تبدیل به یک درس سیاسی شده بود که ساواک روی این درس حساس بود و نظرش این بود که قصد ایشان تربیت افراد انقلابی و مخالف نظام شاهنشاهی است. البته ایشان هم صریحا می‌فرمودند که شما باید در آینده دانشگاه‌های کشور را اداره کنید. ولی درک این سخن برای ما سخت بود. ما می‌گفتیم مگر می‌شود روزی شاه برود؟! ولی ایشان معتقد بودند قطعا این اتفاق خواهد افتاد. ایشان چند درس دیگر هم در دارالتبلیغ می‌گفتند.

–          ولی نزدیکان امام با دارالتبلیغ مشکل داشتند.

بد نیست بدانید که بنده و آقا سید علی محقق داماد و آقا سید ابراهیم زنجانی برادر آقای شبیری زنجانی که جزو کوچک‌ترین شاگردان درس  مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی بودیم بعد از فوت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به درس امام می‌رفتیم. من از همان زمان ارادت در حد عشق به امام داشتم. ولی آن موقع بحث دارالتبلیغ داغ شد و بعضی از دوستان به من و بعضی دیگر از کسانی که پیرو امام بودند خرده می‌گرفتند که چرا به دارالتبلیغ رفتید؟ افرادی مثل شهید سید محمد کاظم دانش، آقای مهدی پیشوایی، مرحوم آقای علی حجتی کرمانی، آقای کامل خیرخواه و… . حرف ما این بود که می‌گفتیم ما حس می‌کنیم دارالتبلیغ با برنامه و انسجام، بی‌نظمی حوزه را جبران می‌کند و اگر روزی حس کنیم که اینجا خلاف ایده حضرت امام هست علنا خواهیم گفت. حتی من وقتی در آنجا بودم به زندان رفتم. در این داستان بعضی از دوستان مثل آقای کروبی با من فاصله گرفتند و قهر کردند. البته علل دیگری هم در این میان بود. متأسفانه بعضی از انقلابی‌های آن زمان کم تقوا بودند و گاهی به مراجع تقلیدی چون مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری فحش ناموسی می‌دادند و من از این موضوع بسیار ناراحت بودم. به علاوه این گروه کم درس می‌خواندند و این با سبک من نمی‌خواند. وقتی من زندان رفتم بعضی از همین دوستان تعجب کرده بودند.

–          آقای مطهری در دارالتبلیغ چه دروسی می‌گفتند؟

ایشان درس الهیات و فلسفه می‌گفتند. ایشان یک درس اسفار هم داشتند که به صورت سیار غالبا در منازل برگزار می‌شد و در این بین مدارس فقط مدتی در مدرسه رضویه برگزار شد که من آن دوره در درس‌شان بودم. جمعیت درس اسفار در آن روزها حدود هفتاد هشتاد نفر بود ولی کسانی که مقید بودند به درس تفسیر بیایند خیلی کم بودند. کلاس‌های دارالتبلیغ هم در عین اینکه کلاس‌ها آزاد نبود و فقط کسانی که ثبت نام کرده بودند شرکت می‌کردند و حضور و غیاب هم می‌شد، حدود هفتاد هشتاد نفر حاضر می‌شدند.

–          غیر از درس هم ارتباطی با ایشان داشتید؟

وقتی درس تمام می‌شد غالبا به همراه دوستان با ایشان تا منزل ما می‌آمدند و بارها ناهار را در منزل ما بودند و صحبت می‌کردیم. ایشان تمام دروس‌شان حتی فلسفه را به مباحث روز و سیاست مرتبط می‌کردند. من فکر نمی‌کنم ساواک به درسی بیش از درس شهید مطهری حساس بود.

–          چطور فلسفه را با سیاست روز مربوط می‌کردند؟

ایشان در رد روشنفکرمآبان و غرب‌زده‌ها و درباری‌ها شدیدا پرخاش داشت. کمتر جلسه‌ای بود که اینگونه مباحث مطرح نشود. این را هم باید توجه داشت که ایشان شخصیت جامعی داشتند که برای من الهام‌بخش بود. مثلا ایشان داستان راستان نوشتند که آن موقع گروهی این را دون شأن یک روحانی می‌دانستند. به‌علاوه ایشان در قید سبک خاصی در نوشتن نبودند. در زمانی که من مدیر داخلی مجله مکتب اسلام شدم اکثر بخش‌های «سیری در نهج البلاغه» ایشان به صورت دست‌نویس به دست من می‌رسید و من می‌دیدم و چاپ می‌شد. ایشان دست‌نویس مطالب‎‎شان را یا شخصا می‌آوردند یا کسی می‌آورد. اعضای هیأت تحریریه معتقد بودند بعضی جاهای آن مقالات را باید تغییر داد و البته این آقایان همه مقالات را تغییراتی می‌دادند و می‌گفتند این جمله اگر اینطور باشد بهتر است. البته آقای مکارم و سبحانی انصافا برگردن تمام نویسندگان حوزوی حق حیاتی دارند؛ حتی کسانی که شاگرد ایشان نبودند. ولی بعضی از ما استعداد نویسندگی‌مان بیشتر بود؛ مثلا من هفت نوع سبک نگارش را می‌دانستم. من خواهش کردم مقالات آقای مطهری را تغییر ندهیم ولی ابتدا آقایان نپذیرفتند. بعد خود ایشان آمد و گفتند اجازه دهید قلم خودم باشد که این مسأله مورد قبول واقع شد و بعد از این بود که نوشته‌های ما هم دیگر تغییر نکرد. چون تا پیش از آن همه مقالات تغییر می‌کرد.

–          اما بیشتر آثار شهید مطهری به صورت سخنرانی است. چرا نوشته‌های ایشان کم است؟

ایشان استاد دانشگاه بود و اگر چه رشته ایشان فلسفه بود ولی دروس مختلفی را ارائه می‌داد. مثلا تفسیر، سیره نبوی، علوم قرآن، حافظ‌شناسی، مولوی‌شناسی و… . این بدان دلیل بود که آقای مطهری می‌دید هر درسی را چه  کسی ‌گوید و اگر متوجه نیست که چه می‌گوید، آن درس را خود به عهده می‌گرفت. ولی در عین حال سخنرانی ایشان هم تحقیقی بود.

–          فکر نمی‌کنید اگر ایشان در حوزه تمرکز می‌کردند تأثیر بیشتری داشتند؟

اگر ایشان در حوزه بودند قطعا از مراجع بزرگ می‌شدند ولی آثار ایشان بعد از آمدن به دانشگاه این‌طور نمی‌شد. ایشان با آمدن به دانشگاه خطر را لمس کردند در حالی که بسیاری از حوزویان در حوزه اصلا خطر را لمس نمی‌کردند. ایشان توانستند در مقابل کمونیسم به صورت علمی بایستند. روشنفکرمآبی آن روز مارکسیست بود و ایشان توانستند کاری کنند که طرفداران آنها خجالت بکشند.

–          چطور می‌گویید ایشان اگر در حوزه بودند از مراجع می‌شدند؟ مگر درس فقه و اصول داشتند؟

ایشان همان موقع مجتهد بودند و علاوه بر آن فقیه و عارف هم بودند و تا جایی که می‌دانم ایشان درس فقه و اصول نداشتند. البته ایشان از هم دوره‌ای‌های آقای منتظری و شهید صدوقی بودند و کسی در فقاهت‌شان بحثی ندارد. به‌علاوه کسی که در فلسفه تا آن اندازه قدرت دارد که روش رئالیسم می‌گوید در فقه یک قهرمان می‌شود. البته ایشان وقت کار در فقه نداشت و می‌گفت به اندازه کافی در فقه کار می‌شود.

–          آیا تأثیر عینی‌ از کارشان در نقد مارکسیسم دیده‌اید؟

من عالی‌ترین نمونه را مرحوم احسان طبری می‌دانم. من بعد از انقلاب برای مسائل خاصی چندین بار به زندان‌ها رفتم. از جمله خواهش کردم که اجازه بدهند با طبری دیدار کنم و آقایان هم لطف کردند و به من این اجازه را دادند. من می‌خواستم ببینم که ایشان در زندان چه می‌کند و نکند در فشار زندان حرف‌هایی را بزند. وقتی رفتم دیدم قرآن و نهج البلاغه و کتب شهید مطهری پهلوی مرحوم طبری است. ما مفصل صحبت کردیم. وقتی من وارد شدم خیلی به ایشان احترام کردم و با ایشان گرم گرفتم. در همان ابتدا به ایشان گفتم که حضرت استاد خواهش می کنم فکر نکنید که من یک مقام مسؤول سیاسی هستم و آمده ام اینجا تا از شما حرف بکشم یا گمان نکنید من به عنوان یک روحانی آمده‌ام شما را موعظه کنم یا به عنوان یک دانشگاهی آمده‌ام تا شما را روشن کنم؛ من فقط به عنوان یک طلبه دانشگاهی آن حس کنجکاوی‌ام باعث شده به اینجا بیایم و چون در مسیر روان‌شناسی مشاوره کار می‌کنم، برای کسب معلومات برای خودم اینجا آمده‌ام. ما با هم صحبت کردیم و من یقین دارم که ایشان توبه کرده و مسلمان شده بود.

–          چطور به این یقین رسیدید؟

ایشان به من گفت که من که ادعای ایدئولوگ بودن داشتم، باید بدترین آثار در زمینه کارم را هم ببینم و من چرا آثار آقای مطهری و علامه طباطبایی را ندیدم؟! من اینقدر در خودخواهی و عناد فرو رفته بودم. زندان توفیق شد که من این آثار را ببینم. و وقتی این را می‌گفت اشک چشمانش را گرفته بود. و چندین بار تکرار کرد «من چرا؟!»

–          ولی جای تعجب است که یک طلبه شهید مطهری را به شهادت رساند.

گودرزی آثار شهید مطهری را نمی‌خواند و حتی کتاب‌های شهید مطهری را با انبر بلند می‌کرد که از نزدیکانش رغبت نکنند که طرف کتابهای ایشان برود. البته اکبر گودرزی استعداد سرشاری داشت و بسیار زرنگ بود. می‌گویند که ایشان در سال ۱۳۳۸ متولد شده است در حالی که ایشان در سال ۱۳۳۴ در مدرسه علمیه نجف‌آباد بود و همان زمان ۱۳ یا ۱۴ ساله بود. من یقین دارم که او اسمش را هم عوض کرده بود و وقتی گروه فرقان را تشکیل داده بود یک سرهنگ راننده‌اش بود و تمام خط و خطوط را او به ایشان می‌داد. ولی در همان زمان طلبگی در نجف‌آباد یک وضعیت بدی پیدا کرد و از حوزه فراری شد و همین مسأله یک عقده روانی برایش به وجود آورد و همین مسأله زمینه سوء استفاده از ایشان را توسط سرویس‌های اطلاعاتی مهیا کرد.

این مصاحبه در شماره ۵ فصل‌نامه شهر قانون (بهار ۹۲) منتشر شده است.

 

این نوشته در اندیشه, تاریخ, حوزه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *