روزی که انقلاب سفید به خون مردم سرخ شد!

درباره زمینه‌، ماهیت و نتایج وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

 

فرجام یک انقلاب شاهنشاهی:

سید مرتضی ابطحیتصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ آغاز روند جدیدی از سوی حکومت پهلوی بود. شاه در مقاله‌ای برای نشریه لایف آمریکا درباره طرح «انقلاب سفید» نوشت که از دوره نوجوانی و از وقتی در سویس مشغول به تحصیل بوده، در فکر وضعیت کشاورزان بوده است. وی تصمیم به بهبود وضعیت زندگی کشاورزان می‌گیرد و پس از آنکه به سلطنت می‌رسد به نمایندگان مجلس چنین می‌گوید: «(مردم) باید خودشان را برای تحولی از بالا حاضر کنند تا احتیاجی به انقلاب از پایین پیدا نشود.»[۱] وی در عین حال این انقلاب را یک «انقلاب قانونی» می‌دانست که اصول آن مستقیما به تصویب ملت می‌رسد. شاه می‌گفت: «شاید هیچکس غیر از من و خدای من نداند که چه شبها را تا صبح به تأمل و تفکر گذرانیدم و با خضوع و خشوع تمام برای یافتن چاره از خدای خویش استعانت طلبیدم.»[۲]

اما مردم چنین نگاهی به «انقلاب سفید» شاه‌شان نداشتند و چشم آنان بیشتر به اعلامیه‌هایی بود که از طرف روحانیون منتقد حکومت منتشر می‌شد. این مخالفت‌ها به حدی بود که شاه صریحا روحانیون را به باد استهزاء می‌گرفت. وی در جمع کشاورزان کرمان گفت: «دو تیپ افرادی هستند که از روی عقیده و مرام با این جریان مخالفند یکی مرتجعین سیاه و یکی خائنین سرخ» منظور وی از  خائنین سرخ، کمونیست‌های متمایل به شوروی بود و «مرتجعین سیاه» هم همان روحانیون بودند. البته شاه معتقد بود با اجرای انقلاب سفید پایگاه مردمی روحانیت از بین رفته است و روحانی «هم دنیایش فرو ریخته، برای اینکه دنیای او موقعی بود که از جهل مردم استفاده می‌کرد.»[۳] این یک تفسیر کاملا مادی و البته ناقص از پشتوانه حرکت اجتماعی روحانیون بود.

مراسم عزاداری در کاخ گلستان- محرم ۱۳۴۲ / محمدرضا شاه پهلوی در بالا و روحانیون در پایین نشسته‌اند

شاه تصور می‌کرد که می‌تواند با معنویتی جدا از دین، گرایش مردم به مذهب را پاسخ گوید. وی تأکید زیادی بر ارتباط معنوی با خدا و اهل بیت عصمت می‌ورزید و به مشهد و سفر حج رفت. او صریحا گفته بود که «آنچه در این راه بزرگترین پشتیبان من بود، عنایت و تفضل الهی بود. زیرا این انقلابی بود که بر اساس عالی‌ترین موازین عدالت و نوع‌پروری و طبق تعالیم عالیه اسلامی صورت می‌گرفت و طبعا در این راه از تأیید الهی برخوردار بود.»[۴]

شاه در ایام محرم نیز در سوگواری شرکت می‌نمود. او حتی باور داشت که نظر کرده خداوند است و وظیفه ویژه‌ای در راه پیشرفت کشور بر عهده او است: «رویدادهای گوناگون و شگرف برایم تردیدی نگذاشته است که یک نیروی مافوق بشر سرنوشت مرا  و ملتم را، در راهی که خود مقدر و معین فرموده است هدایت می‌کند و همه آنچه انجام می‌دهم از آن نیرویی الهام می‌گیرد که تا کنون ضامن موفقیت این رهبری و جهت دهنده آن بوده است.»[۵]

همین سخنان وی به خوبی نشان می‌داد که معنویتی که محمدرضا پهلوی به دنبال آن است، در چارچوب سنتی معمول که در حوزه‌های علمیه شیعه در طول بیش از ده قرن پس از غیبت کبری امام زمان(عج) دنبال می‌شود، نمی‌گنجد.

آنچه وی به دنبال آن بود بیشتر به مجموعه‌ای بی‌سر و ته از خرافات مذهبی‌نما شبیه بود که با سرکوب سیاسی و استفاده از رانت‌های کلان اقتصادی ترویج می‌شد.

شاه در در سخنرانی معروف میدان آستانه قم جسورانه ادعا کرد: « هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که بیش از من به خداوند و ائمه اطهار (ع) نزدیک است.» [۶] وی در گفتگویی که با اوریانا فالاچی داشت، بخش دیگری از ادعاهای خود درباره روابط ویژه‌اش با مبدأ غیبی را این‌‌گونه شرح داد: «من تعجب می‌کنم که شما درباره الهام چیزی نمی‌دانید. هر کسی از خواب‎‌نما شدن‌های من خبر دارد. من آن را حتی در شرح حال خود نوشته‌ام. من در کودکی دو بار خواب‌‌نما شدم. اولی وقتی که پنج ساله بودم و دومی وقتی که شش ساله بودم. اولین دفعه من امام آخر خود را دیدم. کسی که بر اساس مذهب ما غایب شده است و روزی برخواهد گشت و دنیا را نجات خواهد داد … برای من حادثه‌ای پیش آمد. من روی صخره‌ای افتادم و امام زمان مرا نجات داد. او خودش را بین من و صخره [حایل] کرد. می‌دانم چون او را دیدم، او را دیدم، او را به رأی‌العین دیدم؛ نه در رؤیا. حقیقت مطلق. آیا متوجه منظورم می‌شوید؟ من تنها کسی بودم که او را دیدم … هیچ کس دیگر نمی‌توانست او را ببیند غیر از من. چون … اوه! متأسفم که شما آن را درک نمی‌کنید.»[۷]

 برداشتی که از دید روحانیون انقلابی و خصوصا «آیت الله خمینی» خطر بزرگی برای اساس اسلام محسوب می‌شد. امام خمینی در سخنان خود تصریح می‌کند «ما موقعى که یقین پیدا کردیم که محافل لامذهب بهاییهاى یهودى الاصل ایران و امریکا اراده دارند درخواست تساوى حقوق زن و مرد را آلت تجاوز به حریم مذهب رسمى این مملکت قرار دهند، و دین اسلام را که موجب بقاى استقلال ظاهرى این ملک و ملت است، تضعیف کنند، دوستانه نامه هایى از براى این دولت نوشتیم که مواظب باشند.»[۸]

عزاداری مردمی در سال ۱۳۴۲ – تصاویر امام خمینی به علم عزادارن حسینی

امام صراحتا در سخنانش گفته بود که از فرصت ماه محرم برای روشن کردن مردم توسط روحانیون و خطبا استفاده خواهد نمود: «ایام ماه محرّم، موقع مناسبی، به جهت تبلیغ است. تصمیم دارم مکاتیبی برای اهل منبر و وعاظ خوزستان و شیراز و لرستان و تبریز و یزد بنویسم؛ و متکلمینی هم بفرستم، ماه محرّم مردم را مستبصر و روشن کنند. در تهران هم شما آقایان، نکات تاریک کارهای ظَلَمه را در منبرها تبلیغ بفرمایید. دعای خیر ما، بدرقه راه شما خواهد بود.»[۹]

البته امام به این مقدار بسنده نکرد و با نزدیک شدن به محرم بدون هیچ ترسی طلاب را به روشن کردن مردم توصیه می‌کرد: «حضرات مبلغین عظام، هیآت محترم، و سران دسته‌های عزادار متذکر شوند که لازم است فریضه دینی خود را در این ایام در اجتماعات مسلمین ادا کنند، و از سید مظلومان فداکاری در راه احیای شریعت را فرا گیرند، و از توهّم چند روز حبس و زجر نترسند.»[۱۰]

برخلاف تحلیل‌های شاه این تنها روحانیون نبودند که با وی مشکل داشتند و مردم نیز در دسته‌های عزاداری علیه حکومت شعار می‌دادند. روز تاسوعا و عاشورا جمعیت زیادی علیه حکومت شاه تظاهرات کردند. در چهاردهم خرداد ۱۳۴۲ به طور سربسته خبر از این تظاهرات داد. در صفحه اول همین روزنامه یک خبر جنجالی نیز منتشر شده بود: «یک سرپاسبان در مشهد کشته شد». وی به همراه همکارش اعلامیه «آیت الله خمینی» را که علیه شاه منتشر شده بود از دیوار مسجد گوهرشاد کنده بودند و در پی اعتراض مردم، یک نفر با کارد آن دو را مضروب ساخته بود.[۱۱]

امام خمینی در سخنرانی تاریخی خود در عاشورای ۱۳۴۲ – مدرسه فیضیه قم

امام خمینی در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ سخنرانی تندی علیه شاه کرده بود و پاسخ جسارت‌های وی را به ساحت روحانیت داد. ایشان در این سخنرانی تاریخی که در مدرسه فیضیه ایراد نمود هدف حکومت شاه را همان هدف بنی‌امیه از فجایع عاشورا، یعنی براندازی اصل دین دانست : «اینها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نیستند. اینها نمی‌خواهند که اساس موجود باشد؛ اینها نمی‌خواهند صغیر و کبیر ما موجود باشد.»[۱۲] امام ادامه داد: «ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟! تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا اینقدر مردم را اغفال می‌کنید؟ چرا نشر اکاذیب می‌کنید؟ چرا اغفال می‌کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی‌خورد، قرآن به درد تو می‌خورد… آقا! من به شما نصیحت می‏کنم؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند… اگر دیکته می‏دهند دستت و می‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن… نصیحت مرابشنو… ربط مابین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می‏گوید: از اسرائیل حرف نزنید… مگر شاه اسرائیلی است؟!»[۱۳]

حکومت واکنش سریعی به این سخنرانی نشان داد. هنوز ۴۸ ساعت از این سخنرانی نگذشته بود که آیت الله خمینی در ساعت ۴ بامداد روز ۱۵ خرداد دستگیر شد.

گلوله پاسخ اعتراض

اقدام امام خمینی آن‌قدرها غیر قابل پیش بینی نبود و همان‌طور که گفته شد ایشان پیش از روز عاشورا دیگران را به حرکت در مقابل شاه و ساکت ننشستن همچون امام حسین(ع) در مقابل ظلم شاه تشویق می‌کرد.

 اما آنگونه که از سخنان عوامل رژیم پیدا است، آنان توقع برخورد مردم عادی در اعتراض به دستگیری امام خمینی را نداشتند. با انتشار خبر دستگیری امام از صبح پانزدهم خرداد اعتراضات مردمی در قم، تهران، مشهد، شیراز و دیگر شهرهای کشور آغاز شد. در این شرایط بحرانی، حکومت که برنامه‌ای برای مقابله با شرایط بحرانی اینگونه نداشت، آتش گلوله بر مردم گشود.

تظاهرات خودجوش مردمی در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

آمار و ارقام مختلفی از تعداد کشته شده‌گان و مجروحین در روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد سال ۴۲ موجود است. خبرنگاری آسوشیتدپرس تعداد زخمی‌ها را در حدود هزار نفر ذکر کرده است. این گزارش همچنین اضافه می‌کند که دانشجویان نیز در بین مردم حضور داشتند.[۱۴] طبق گزارش‌های رسمی  در تهران ۷۹ نفر کشته شدند.[۱۵] برای ایجاد رعب بیشتر تانک‌ها به خیابان آمدند.[۱۶] گزارش‌های این حادثه به خوبی خشم مردم در مقابل عوامل شاه را نشان می‌دهد. در بیشتر این گزارش‌ها به این نکته اشاره شده است که مردم جیپ مأموران را به آتش کشیدند. جمعیت خشمگین که می‌خواست لااقل اینگونه صدای خود را به شاه برساند با گلوله مأموران شاه، پاسخ خود را گرفت. در گزارش‌های رسمی منتشر شده در روزنامه اطلاعات به منشأ این  زد و خوردها کمتر اشاره شده است و سعی شده چهره غیر انسانی و غیر متمدن از تظاهر کنندگان به نمایش گزارده شود.[۱۷]

حکومت نظامی

در پانزدهم خردادماه یعنی دو روز پس از عاشورا، شهربانی کل کشور بیانیه‌ای منتشر نمود بدین مضمون که به دلیل آنکه بعضی از دسته‌های عزاداری شعارهای سیاسی علیه شاه داده‌اند هر گونه «تظاهرات» ممنوع است. مشخص بود که منظور از تظاهرات، دسته‌های عزاداری است. در همین بیانیه تصریح شده است «عده معدودی حادثه جو و منحرف و دشمنان اصلاحات ارضی و مخالفان قانون اساسی انقلاب ملی که به تصویب اکثریت قریب به اتفاق رأی دهندگان ملت ایران رسیده‌ است از مراسم سوگواری سوء استفاده کرد و در راه انجام مقاصد شوم و سوء خود برخی از دستجات عزاداری را مبدل به دستجات سیاسی کرده و به دادن شعارهای سیاسی مخالف اصلاحات ارضی دست زده‌اند.»[۱۸] اما پس از حوادث روز ۱۵ خرداد وضعیت به شدت بحرانی تلقی شد و در ساعت ۵ بعد از ظهر همان روز، اعضای کابینه علم جلسه محرمانه‌ای تشکیل دادند. متن این مذاکرات محرمانه هیأت دولت در روزهای پانزدهم، هجدهم و بیست و نهم خرداد سال ۱۳۴۲ در بهار سال ۱۳۶۲ از سوی دفتر نخست‌وزیر وقت میرحسین موسوی به صورت یک کتابچه منتشر شد.

جلسه هیأت دولت در کاخ نخست وزیری به ریاست جناب آقای اسدالله علم نخست وزیر تشکیل گردید. در این جلسه پیش از همه اسدالله علم در سخنان خود، محور بحث‌ها را مشخص نمود. سخنان دیگر اعضای کابینه حول تأیید سخنان علم می‌گردد.

وی تصریح کرد مردم در «روز تاسوعا دو هزار نفر آمدند شعار دادند زنده باد خمینی مرگ بر دشمنان وی. روز عاشورا همین‌طور شعار دادند.»[۱۹] البته طبق گزارشات مردمی این تعداد حداقل ۳۰ هزار نفر برآورد شده است.[۲۰] علم در ادامه صحبت‌هایش گفت که «قرار بود امام خمینی در روز شنبه (۱۸خرداد) دستگیر شود» اما ترس از همین حرکت‌های مردم باعث شد این کار در روز پانزدهم، ساعت ۴ صبح صورت بگیرد. علم گفته بود که با توجه به شرایط جاری کشور چاره‌ای جز اعلام حکومت نظامی نیست. پس از سخنان علم دیگر اعضای کابینه سخن گفتند. البته محور این صحبت‌ها، تأیید سخنان علم است و مخالفت چندانی با این سخنان ابراز نمی‌شود.

به خوبی مشخص است که اعضای این جلسه از تحلیل یک حرکت مردمی ناتوان هستند و تلاش می‌کنند منشائی برای این مسأله بیان کنند. ارتشبد فردوست، قائم مقام ساواک در آن‌ سال‌ها، صراحتا در خاطراتش گفته است که «تظاهرات ۱۵ خرداد ۴۲ کاملا سازمان‌ نیافته و از پیش تدارک نشده بود و به همین دلیل ساواک از قبل اطلاعی درباره آن نداشت.»[۲۱] در عین حال اعضای کابینه از این حرکت مردمی دست‌پاچه شده بودند. شخص نخست وزیر صراحتا منشأ حرکات مردمی را پول خارجی کشورهای عربی همچون عراق و مصر دانست. وزیر دادگستری دکتر باهری[۲۲] منشأ این حرکت را مرتجعین (یا روحانیون) می‌دانست. دکتر محمد معتضد باهری دکترای حقوق جزای خود را از دانشگاه دولتی پاریس گرفته بود پس از تدریس در دانشگاه تهران در بهمن‌ماه ۱۳۴۱ به وزارت دادگستری منصوب شد و تا پاییز سال بعد عهده دار منصب وزارت بود.

جهانگیر تفضّلی وزیر مشاور و سرپرست اداره کل تبلیغات و انتشارات و از روشنفکران و نویسندگان مطرح آن زمان، معتقد بود «تاکتیک چپی است (که) با وضع بسیار متودیک کار می‌کنند.»[۲۳] دکتر خوشبین هم که پیش از دکتر باهر وزیر دادگستری بود و در کابینه جدید علم سمت وزیر مشاور را داشت معتقد به منشأ خارجی برای این حرکت بود و می‌گفت: «باید ببینیم پول از کجا آمده.»[۲۴]  خوشبین، دکترای حقوق خود را از پاریس گرفته بود. سرانجام پس از بحث و گفتگو، دست آخر تصمیم بر این شد که کمیسیونی به منشأ این حرکت رسیدگی کند. نصرت اله معینیان وزیر راه نیز با «رجّاله» خواندن معترضان معتقد بود «چند صد رجاله پدرسوخته همه شهر را تعطیل کردند. بنده خودم هم به عنوان عضو مسؤول خودم را مقصر می‌دانم. اعلیحضرت در جلو محکم پیش می‌روند. ما در عقب کوتاهی می‌کنیم. و همه اش از خونریزی می‌ترسیم.»[۲۵]

15 خرداد ۱۳۴۲- نیروهای حکومتی با باتوم به جان مردم معترض افتاده‌اند

اما نکته مهم آن بود که از دید کابینه علم، روند رسیدگی به پرونده‌های متهمین را نباید در دادگاه‌های عادی پیگیری کرد. وزیر دادگستری گفت: «در مملکت انقلابی شده است بر ضد این انقلاب افرادی توطئه می‌کنند. بنده پیشنهاد می‌کنم دادگاه‌های ضد انقلاب تشکیل بدهیم.»[۲۶] اما دکتر خوشبین گفت:«ما انقاب سفیدی کرده‌ایم. قوانینی داریم. گرفتاری ما همین قانون‌های زیادی است. شما با قوانین حکومت نظامی همه کار را می‌توانید بکنید. محکمه انقلابی نمی‌توان درست کرد.»[۲۷]

در عین حال بزرگان مملکت بر اینکه این حرکت برای اصل نظام خطر آفرین است هم نظر شده و بر سرکوب مخالفین از یک‌دیگر پیشی گرفتند. دکتر باهر ضمن ابراز تأسف از کشته شدن گروهی از مردم لازم می‌داند «ژست تأثر آمیزی برای کشته شدگان گرفته شود.»[۲۸] وی اضافه کرده بود: «وقتی ما برای مردم کار می‌کنیم بنابراین اگر عده‌ای در نظم اخلال می‌کنند تلف بشوند نباید بترسیم.» این سخنان با تأیید دکتر تفضلی روبر می‌شود. دکتر پرویز خانلری وزیر فرهنگ با عصبانیت می‌گوید: «اینطور که بنده دیدم طبقه روشنفکر سخت عصبانی است و بر له دولت(علیه دولت) است و می‌گویند چرا دولت سستی می‌کند و اقدام شدید نمی‌کند؟! مطلب دیگر اینکه شترسواری دولا دولا نمی‌شود. تصمیم قاطع باید گرفت. اگر سست بگیریم مملکت از میان می‌رود. ما تصمیم قاطع باید بگیریم.»[۲۹]  خانلری دکترای زبان و ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران گرفته بود و پایه گذار مجله سخن بود. دکتر خوشبین نیز گفته بود: «باید حکومت نظامی اعلام بشود و جلو تمام روضه خوانی‌ها گرفته بشود. لامحاله برای بیست روز هر نوع اجتماعی موقوف بشود. در نتیجه استدعا دارم تمام قوای خودمان را بگذاریم که این منبع را پیدا کنیم و جلو انواع اجتماعات را بگیریم.»[۳۰]

هیأت دولت پس از تأیید کلیّت سخنان نخست وزیر بر لزوم تشکیل حکومت نظامی نیز مهر تأیید زدند و به این نتیجه رسیدند که نباید از تبعات منفی آن، همچون خراب شدن وجهه بین المللی ایران ترسید. این اولین بار پس از کودتای ۱۳۳۲ بود که در کشور حکومت نظامی اعلام می‌شد.

تبعات یک سرکوب  

حوادث پانزده خرداد به خوبی توانست ماهیت هر دو گروه حکومت و روحانیون و میزان نفوذ آن دو در بین مردم را روشن سازد. روحانیون پس از فجایع ۱۵ خرداد بر مخالفت با شاه متحد شدند. مرحوم آیت الله‌العظمی منتظری می‌گوید: «این قضیه روی هم رفته مردم را خیلی از دستگاه متنفر کرد. مردم در پانزده خرداد شهید دادند، هم در تهران شهید زیاد بود هم در قم و هم جاهای دیگر، و این باعث تنفر و جدایی مردم از رژیم شد و تقریبا روحانیون نوعا با امام و با جنبش انقلابی از لحاظ فکری همراه شده بودند،البته یک عده هم مخالف بودند و تا این اواخر می‎گفتند این خونهای پانزده خرداد تقصیر چه کسی است؟ چرا خونریزی شده؟ روحانیون از آن اول باورشان نمی آمد که به خونریزی بکشد، وقتی که به خونریزی کشید بعضی ها از روی ترس یا دلایل دیگر یک مقدار عقب کشیدند، اما نوع مردم از رژیم متنفر شدند و روی هم رفته واقعه پانزده خرداد به ضرر رژیم شد.»[۳۱]

نباید از نظر دور داشت که در ۱۵ خرداد تنها امام خمینی دستگیر نشد بلکه حضرات آیات عظام قمی در مشهد و محلاتی در شیراز و بیش از شصت نفر از روحانیون و سخنرانان برجسته‌ آن زمان همچون حجج اسلام و المسلمین فلسفی، مکارم شیرازی، شیخ عباس‌علی اسلامی، اثنی عشری(صاحب تفسیر اثنی عشری) در مناطق مختلف کشور نیز دستگیر شدند. آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این باره می‌گوید: «در دهه عاشورا در مسجد هدایت تهران سخنرانی تندی کردم که مردم را به هیجان آورد و رژیم روی آن سخنرانی بسیار حساسیت پیدا کرد. به طوری که فردای آن روز در مسجد را بستند.» مکارم شیرازی همچنین برخورد خوب عاملان رژیم با عوامل رژیم و گفتگوهای بین خودشان را که خود را با کارکنان حکومت یزید مقایسه می‌کردند نشانی برای فهم نابهنجار حکومت آن روز نظام شاهنشاهی می‌داند. وضعیتی که از درون از هم گسسته است.  وی همچنین درباره علت این دستگیری ممی‌گوید: «در زندان ما حتی به هنگام بازجویی، آزار و اذیتی نبود. آنها ما را جمع کرده بودند تا در آن مقطع حساس بیرون نباشیم.»[۳۲] البته در بیرون از زندان روحانیون نیز به شدت این اقدام شاه را به چالش کشیدند. اعتراض‌های علما تنها به فعالیت بی سابقه علمای ایران برای حفظ جان امام خمینی محدود نشد و حتی شیخ محمود شلتوت شیخ الازهر مصر نیز اقدام شاه را محکوم نمود.[۳۳]

در طرف مقابل اما شاه و زیر دستانش هنوز هم طبق مدل‌های دیکته شده آمریکایی، آن هم به شکل کاملا سطحی فکر می‌کردند.[۳۴] شاه «مسأله روحانیت را جدی نمی‌گرفت و خطر تیمور بختیار را برای سلطنت خود بیش از مردم می‌دانست»[۳۵] دست آخر به دلیل ضعف ساختار درون حکومت و بی‌سوادی مأموران اطلاعاتی کشور، تحقیقات نیز طبق میل شاه نتیجه داد! مسؤول تحقیقات «عکسی پیدا کرد که در بیروت، در ساحل دریا از تیمور بختیار گرفته شده بود. در کنار بختیار فردی قرار داشت. مقدم مدعی شد که بختیار توسط فرد ۲میلیون تومان به تهران ارسال داشته و با این پول تظاهرات ۱۵ خرداد سازمان داده شده است. سرهنگ مولوی(رییس ساواک قم) هم مدعی شد که حدود ۱۰ هزار  چماق یک اندازه و محکم در قم تهیه شده و برای تظاهرات به تهران ارسال گردیده است!… ادعاهایی نیز دال بر ارسال پول توسط جمال عبدالناصر عنوان شد.»[۳۶]

روزنامه اطلاعات – ۱۹ خرداد ۱۳۴۲

شاه در ۲۰ خرداد ۴۲ باز هم گفت که «ارتجاع سیاه نقشه‌های شومی داشت.»[۳۷] گوش‌های شاه نتوانسته بود خواست مردم را بفهمد و تصور می‌کرد کشورهای خارجی منشأ این اعتراضات هستند.[۳۸]  او جریان اعتراضات مردمی را پرده برداری از هویت واقعی «ارتجاع سیاه» دانست و در توهین به معترضان کوتاهی نکرد. وی گفت که شیعیان تظاهر کننده از غیر شیعیان، نفری ۲۵ ریال پول گرفته بودند! وی همچنین با توهین دوباره به روحانیون گفت: «ارتجاع سیاه در این قرن که دنیا به سوی تسخیر فضا می‌رود، فکر می‌کند که باید سوار الاغ یا قاطر شود… ارتجاع سیاه فکرش این است که دختران دانش‌آموز دیگر به مدرسه نروند و مثل یک عضو بدبخت و بیمار جذامی جامعه به یک گوشه بخزند.»[۳۹]

روزنامه‌های داخلی در روزهای ۲۱ و ۲۲ خرداد خبر از بازگشتن آرامش به شهرهای کشور دادند. آرامشی که تنها در تیتر روزنامه‌ دولتی اطلاعات می‌شد خبری از آن گرفت. گروه‌های مبارزاتی پس از وقایع ۱۵ خرداد رفته رفته سازمان‌دهی شدند و این وضعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی با فراز و نشیب خود ادامه داشت.

این نوشته در شماره ۵ فصل‌نامه شهر قانون (بهار ۹۲) منتشر شده است.

[۱] روزنامه اطلاعات ۱۴ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۵

[۲] انقلاب سفید/ محمدرضا پهلوی / ص ۱۰

[۳] روزنامه اطلاعات ۵ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۳

[۴] انقلاب سفید/ محمد رضا پهلوی / ص ۴

[۵]  به سوی تمدن بزرگ/ محمدرضا پهلوی / ص ۱۰

[۶] روزنامه اطلاعات / ۴ بهمن ۱۳۴۱

[۷] مصاحبه با تاریخ‌سازان جهان، اوریانا فالاچی/ ج ۲/ ص ۲۹۲

[۸]  بیانات امام در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۴۲ / صحیفه نور / ج ۱ / ص ۱۹۳

[۹] همان

[۱۰] صحیفه امام/ ج ۱ / ص ۲۲۹

[۱۱]روزنامه اطلاعات ۱۴ خرداد ص ۱۳

[۱۲] صحیفه امام / ج ۱ / ص ۲۴۳

[۱۳] همان

[۱۴] روزنامه اطلاعات ۱۶ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۵

[۱۵] روزنامه اطلاعات ۱۶ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۴

[۱۶] روزنامه اطلاعات ۱۶ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۴

[۱۷]  نگاه کنید به متن کامل این گزارش‌ها در روزنامه اطلاعات ۱۶ خرداد صفحات ۱، ۴، ۱۴، ۱۵ و ۱۶

[۱۸] روزنامه اطلاعات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱

[۱۹] متن کامل مذاکرات هیأت دولت طاغوت در پانزده خرداد ۱۳۴۲ (اسناد فاش نشده‌ای از قیام خونین ۱۵ خرداد)/ ۱۳۶۲/ ص ۲۲

[۲۰] به نقل از دانشنامه جهان اسلام / مدخل «پانزده خرداد»

[۲۱] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی/ ج ۱/ ص ۵۱۲

[۲۲] دکتر محمد معتضد باهری دکترای حقوق جزای خود را از دانشگاه دولتی پاریس گرفت و در سال ۱۳۳۷ به عنوان دانشیار در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. وی که از سال ۱۳۳۶ در حزب مردم، همکاری خود را با علم آغاز کرده بود و در بهمن‌ماه ۱۳۴۱ به وزارت دادگستری منصوب شد و تا پاییز سال بعد عهده دار منصب وزارت بود.

[۲۳] همان / ص ۲۳

[۲۴] همان / ۳۱

[۲۵] همان / ص ۲۷

[۲۶] همان / ص ۳۵

[۲۷] همان

[۲۸] همان/ ص ۲۳

[۲۹] همان / ص ۲۶

[۳۰] همان/ ص ۳۱

[۳۱] خاطرات آیت الله منتظری/ ج ۱ / ص ۲۴۶

[۳۲]  ماهنامه یاران شاهد/ ویژه زندانیان سیاسی رژیم ستمشاهی/ بهمن ۱۳۸۴ / ص ۱۱

[۳۳] مواضع شیخ محمود شلتوت در قیام پانزده خرداد/ حسن شمس آبادی/ فصلنامه اندیشه تقریب/ ش۱۴/ ص۱۴

[۳۴] ن.ک. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی/ ارتشبد حسین فردوست/ ج۱/ص ۵۱۰

[۳۵] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی/ ارتشبد حسین فردوست/ ج۱/ ص ۵۱۰

[۳۶] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی/ ارتشبد حسین فردوست/ ج۱/ ص ۵۱۵

[۳۷] روزنامه اطلاعات ۲۰ خرداد ۱۳۴۲ ص ۱۵

[۳۸] همان

[۳۹] روزنامه اطلاعات/ ۱۹ خرداد ۱۳۴۲

این نوشته در اجتماع, تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به روزی که انقلاب سفید به خون مردم سرخ شد!

  1. farhad می‌گوید:

    باید دید چه کسانی ، پروزه نوسازی و توسعه را پیش بردند و چه کسانی این پروژه را قربانی ایدوئولوژی یوتوپیایی و ایده های رمانتیک خود کردند. شاه،« انقلاب سپید» را رهبری کرد و روشنفکران با تهییج توده های میلیونی و در ائتلاف با «خط امام» خالق «انقلاب سرخ» شدند. باید این دو «انقلاب» را در ترازو نهاد.
    به راستی اگر حاصل اعمال انقلابیون را با بیلان کار شاه مقایسه کنیم چه نتیجه ای به دست می آید؟

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *