دفاع روشنفکرانه از سنت

به مناسبت پانزدهمین سالگرد رحلت آیت‌الله محمداسماعیل صائنی زنجانی

 

گنبد مسجد رسول‌الله (ص) در سمت جنوب غربی میدان انقلاب زنجان

علی اشرف فتحی: سی و چهار سال است که در سمت جنوب‌غربی میدان انقلاب زنجان، گنبد بزرگی با دو گلدسته خودنمایی می‌کند و یک دهه است که با پوشش تلویزیونی دسته عزاداری ۹ محرم حسینیه اعظم زنجان، این گنبد بیشتر از قبل در تصاویر و فیلم‌ها دیده می‌شود. این مسجد یادگار ارادت بخشی از نیروهای مذهبی زنجان به مرحوم آیت‌الله شیخ محمداسماعیل صائنی زنجانی است. مسجدی که زنجانی‌ها آن را مسجد آقای صائنی می‌خوانند.

۱۵ تیر امسال پانزدهمین سالگرد درگذشت این فقیه و فیلسوف زنجانی است که در همه سال‌های عمرش ترجیح داد به وظایف مذهبی و حوزوی خود اکتفا کند و کمتر فعالیت سیاسی داشته باشد. وی که در سال ۱۳۱۱ شمسی در خانه شیخ اسحاق صائنی در زنجان به دنیا آمده بود، مقدمات علوم حوزوی را نزد پدرش و برخی علمای زنجان فراگرفت و سپس از سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۴۳ در قم ساکن شد تا سطوح عالی علوم دینی را در جلسات درس علمایی چون حضرات آیات عظام بروجردی، امام خمینی، محقق داماد، سید احمد زنجانی و علامه طباطبایی شاگردی کند. وی جزو نخستین طلابی بود که در مدرسه حجتیه حجره گرفت و آن‌گونه که اواخر عمرش در مصاحبه با کیهان اندیشه گفت (۱)، حجره‌اش محل تشکیل نخستین جلسه گروهی شد که در نیم قرن اخیر به عنوان «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» شناخته شده و در سی سال گذشته، هدایت و مدیریت حوزه علمیه قم را بر عهده داشته است.

 

مرحوم آیت‌الله محمد اسماعیل صائنی زنجانی در اتاق شخصی‌اش

شیخ اسماعیل صائنی در نخستین ماه‌های ورود به قم با علامه طباطبایی آشنا شد و به تدریج به عنوان یکی از نزدیک‌ترین شاگردان وی مطرح شد و جزو حلقه محارم جلسات خصوصی علامه درآمد. (۲) این نزدیکی و انس به حدی بود که به گفته خود آن مرحوم، در سال‌های ۱۳۳۴ یا ۱۳۳۵ شمسی که از علامه دعوت شده بود مقاله‌ای برای یک نشست فلسفی در لبنان بنگارد، آن استاد بزرگ فلسفه اسلامی از شاگرد جوانش صائنی خواست درباره ابتکارات فلسفی ملاصدرا مقاله‌ای بنویسد تا به این نشست فرستاده شود. علامه پس از مطالعه مقاله صائنی گفته بود: مسائلی که ابتکار صدرالمتألهین است، متجاوز از هفت مسأله فلسفی است. (۳)

 

علامه طباطبایی در حال گعده با دو شاگردش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی و مرحوم آیت‌الله صائنی زنجانی

 

فعالیت آقای صائنی به تدریس در حوزه علمیه قم یا سخنرانی در زنجان محدود نبود. وی علاوه بر تألیف کتاب و مقاله درباره مباحث دین‌شناختی، در نخستین سال‌های تأسیس حسینیه ارشاد در تهران یکی از سخنرانان این حسینیه در اواخر دهه چهل شمسی بود.(۴) او از سال ۱۳۴۳ به توصیه مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی (مرجع تقلید مقیم مشهد) و جمعی از اهالی زنجان به زادگاهش بازگشت و با وجود آنکه علامه طباطبایی با این تصمیم شاگردش مخالف بود (۵) صائنی جوان تصمیم گرفت به توصیه آقای میلانی عمل کند و به عنوان نماینده ایشان در زنجان مستقر شود. حضور و فعالیت وی در زنجان سبب شد که تعداد زیادی از دانشجویان و تحصیل‌کردگان شهر از مقلدان آیت‌الله میلانی شوند. (۶)

 

مرحوم آیت‌الله صائنی زنجانی در کنار استادش علامه طباطبایی

تعلق وی به آیت‌الله میلانی که در اواخر عمرش چندان به گرایش‌های انقلابی اهمیت ظاهری نمی‌داد و نیز دوری‌گزینی صائنی از مسائل سیاسی پس از انقلاب سبب شد که وی مورد انتقاد جناح انقلابی شهر واقع شود و البته نزدیکی وی به نواندیشان دینی نیز در این تنش‌ها بی‌تأثیر نبود. یکی از مهم‌ترین مجالس ترحیم مهندس بازرگان تنها چند روز پس از درگذشت وی با حضور مهندس عبدالعلی بازرگان و سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی در مسجد آقای صائنی و با حضور وی برگزار شد. همچنین مراسم نخستین سالگرد مهندس بازرگان نیز بهمن ۱۳۷۴ در همین مسجد و با حضور آقای صائنی در حال برگزاری بود که با شعارها و مخالفت نیروهای حزب‌اللهی شهر ناتمام ماند.

چنین اختلاف نظرهایی سبب شده بود که حتی برخی شایع کنند آقای صائنی از آخوندهای ضدانقلاب شهر است و با مرحوم آیت‌الله سید اسماعیل موسوی زنجانی امام جمعه وقت زنجان مخالف است و همزمان با وی در شهر نماز جمعه می‌خواند. در حالی که مرحوم صائنی تنها مشغول سخنرانی و تدریس و اقامه نماز بود و سعی وافری داشت که با امام جمعه شهر که از هم‌درسان وی در جلسات درس خارج مرحوم آیت‌الله محقق داماد در قم بود، دچار تنش نشود. آقای صائنی ۱۵ تیرماه ۱۳۷۷ در سن ۶۶ سالگی درگذشت و مرحوم آیت‌الله موسوی زنجانی در گلزار شهدای زنجان بر پیکرش نماز خواند.

پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله صائنی زنجانی، پسرش دکتر محمد حسین صائنی به جای پدر در مسجد رسول‌الله زنجان به برپایی جلسات تفسیر قرآن مشغول بوده و سخنرانی‌های پدر را به تدریج منتشر کرده است. تا کنون سه کتاب «توحید»، «شرح دعای کمیل» و «ولی‌الله الأعظم امام زمان» از سوی نشر نیکان کتاب در زنجان منتشر شده و البته دیگر آثار مکتوب و شفاهی آن مرحوم هنوز منتشر نشده‌ است.

 

ورودی مسجد رسول‌الله زنجان

 

کتاب توحید آیت‌الله صائنی در این میان بسیار قابل تأمل است. وی در این کتاب سعی کرده به مسأله خداشناسی بپردازد و در جای جای کتاب نسبت به بی‌توجهی مردم نسبت به این اصل مهم دینی ابراز نگرانی کرده است. وی معتقد است که روش قرآن و پیامبران و ائمه (علیهم‌السلام) این نبوده که برای اثبات وجود خدا دلیل و برهان بیاورند، چرا که اصل «وجود خدا» امری بدیهی است و نیاز به دلیل ندارد. (۷) صائنی حتی فراتر از آن، معتقد است که دلیل آوردن برای اثبات وجود خدا درست نیست، زیرا وجود خدا امری بدیهی و واضح است و اگر در اثبات اصل وجود خدا به دنبال دلیل بگردیم، آن دلیل نیز معلول خداست و وجود مستقلی ندارد، بنابر این نمی‌تواند اثبات‌کننده وجود خدا باشد. دلیلی که وجود مستقل دارد، تنها خود خداست و بیان قرآن و روش امامان برای اثبات خدا نیز غیر از بیان‌های علمی متداول بوده است. (۸) صائنی در نهایت با اشاره به اینکه مخاطب قرآن، انسانی است که گرفتار و دل‌بسته به دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌های مادی نشده و حالت فطری خود را حفظ کرده است، دلایل موجود برای اثبات خدا را مخصوص انسان‌هایی دانسته که از حالت فطری خود دور شده و در تعلقات دنیوی غرق شده‌اند. (۹)

به باور صائنی، انسان‌ها در دو حالت شدت اضطرار و شدت محبت به صورت فطری متوجه خدا می‌شوند و حقیقت الهی را حس می‌کنند. (۱۰) خدا همان نقطه اتکایی است که انسان‌ها در حال اضطرار و درماندگی، ناخودآگاه متوجه او می‌شوند. صائنی به خاطر می‌آورد که یکی از فعالان فکری ماتریالیست (۱۱) به قم آمده بود تا با علامه طباطبایی درباره وجود خدا بحث کند. علامه از وی می‌پرسد: «شما واقعا اثبات وجود خدا را می‌پرسی؟» آن فرد پاسخ می‌دهد: «بله، من واقعا اثبات وجود خدا را می‌پرسم.» علامه دوباره می‌پرسد: «شکی ندارید که “شما” می‌پرسید؟» پاسخ می‌دهد: «نه هیچ شکی ندارم و “من” از جناب‌عالی می‌پرسم.» علامه باز می‌پرسد: «آیا شک نداری که از “من” می‌پرسی؟» آن فرد با بهت پاسخ می‌دهد: «نه» علامه می‌پرسد: «شما در کجا هستید؟» پاسخ می‌دهد: «من در قم هستم واقعا!»  علامه دوباره می‌پرسد: «الان کجا هستید؟» پاسخ می‌دهد: «در منزل شما» علامه باز هم می‌پرسد: «واقعا در منزل ما هستید؟» پاسخ می‌دهد: «بله!» علامه می‌پرسد: «آیا واقعیت را بدون این قیود و حدود «واقعیت من»، «واقعیت خانه» و «واقعیت قم» قبول دارید؟» آن فرد پاسخ می‌دهد: «بله من اصل واقعیت را قبول دارم.» علامه در نهایت می‌گوید: «ما به همان واقعیت اصیل، خدا می‌گوییم. واقعیت بی‌مرز و بی‌حد و مطلق  حاکم بر واقعیت‌های این جهان همان خداست.» (۱۲)

این باور به «واقعیت» سبب شده که صائنی گالیله را بستاید و درباره‌اش بگوید: «امثال گالیله پیش بنده دارای احترام و ارزش هستند. با اینکه گالیله مسلمان نبود و مدعی نیستم که او اهل بهشت است، ولی به شخصیت انسانی این‌گونه اشخاص علاقه‌مند هستم. چرا؟ زیرا که واقعیت را می‌شناسد و بر سر واقعیت می‌ایستد … به خاطر منافع شخصی خودش از حقیقت علمی خودش دست برنداشت … برای عایدات پول و عمر طولانی و شکم پر کردن، دروغ و خلاف واقع نگفت.» (۱۳)

برای صائنی، پذیرش واقعیت آنقدر اصیل، الهی و ارزشمند است که جوامع اسلامی را به دلیل پذیرش بی‌دلیل برخی رسوم و باورهای خرافی، مبتلا به «تعصب غلط مشرکانه» می‌داند؛ تعصبی که بارها مورد نهی قرآن قرار گرفته است. (۱۴) صائنی صریح‌تر از این هم سخن گفته است:

«متأسفانه در جامعه ما یک قبر امام‌زاده که بدون شجره است در نزد مؤمنان از خداوند مهم‌تر است و بیشتر مورد علاقه مؤمنین است. ملاحظه کنید که تا چه اندازه منحط شده‌ایم و از گفتار خداوند و پیامبر اسلام فاصله گرفته‌ایم!» (۱۵)

مرحوم صائنی نسبت به واقعیت آنقدر غیرت داشت که اگر مداحی در حضور وی مطلب خلاف واقعی می‌گفت، وی در حضور جمع و بلافاصله به وی تذکر می‌داد. شاید همین روحیه او بود که سبب شد جلساتش مورد توجه دانشجویان و قشر تحصیل‌کرده و نواندیش شهر قرار گیرد.

آیت‌الله صائنی زنجانی در حال نماز در مسجد رسول‌الله (ص) زنجان

سخن را رؤیای صادقه‌ای به پایان می‌بریم که آیت‌الله صائنی در خلال مباحث توحیدی خود نقل کرده است:

«مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی مؤسس معرفت بر طبق شریعت اسلام است. آن بزرگوار چهارمین استاد سلوک و معرفت مرحوم استاد علامه طباطبایی است. من آرزو می‌کردم او را ببینم و این آرزو برای بنده تحقق پیدا کرد. یک وقتی بنده در بین خواب و بیداری، یعنی در حال یقظه بودم که مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی را مشاهده کردم. دیدم که دارای قد بلند و رعنایی است و دارای محاسن نسبتا بلند و بسیار زیباست … لباسش عبارت بود از یک قبا و یک عبای روشن که تماما سفید بود. سپس مشاهده کردم که این مرد الهی در میان دشتی وسیع که سراپا مرغزار و چمن‌زار و پر از گل بود راه می‌رود. انتهای آن مرغزار ناپیدا بود … دیدم که آن مرحوم دست‌هایش را حرکت می‌دهد و مدتی تند می‌رود و سپس برمی‌گردد و بیان و گفتارش به زبان ترکی این جمله است: منه باخ گؤر نه حالدایام / یارا باخ گؤر نه سالّانیر (۱۶) … از این بیان معلوم می‌شود که آن بزرگوار هنوز در عالم جذبه است و هنوز در عالم شیدایی و وَلَه بوده و هنوز با حضرت پروردگار در عالم تعشق است … من این رؤیا را برای مرحوم علامه نقل کردم، زیرا قرار بود که همیشه این‌گونه مطالب را به عرض ایشان برسانم. بعد از مدتی علامه فرمود وقتی که به مشهد رفته بودم این خواب تو را به مرحوم میلانی نقل کردم. مرحوم میلانی به علامه گفته بود که یک نفر دیگر همین جریان خواب مرا دیده بود و به مرحوم میلانی نقل کرده بود. مرحوم میلانی به مرحوم علامه گفته بود که همین جریان برای خود من هم اتفاق افتاده است. تکرار این جریان و تأیید این دو بزرگوار نشان می‌دهد که این خواب بنده رؤیای صادقه بوده است. من این را عرض کردم به خاطر این نکته که انسان‌های کامل که صاحب وسیله بوده‌اند و دارای «وابتغوا إلیه الوسیله» هستند، لذت معرفت خودشان را پس از مرگ به عالم بزرخ نیز می‌برند و در مقام خودشان حالت ثبات دارند.» (۱۷)

پاورقی‌ها:

۱-      کیهان اندیشه، شماره ۴۴، مهر و آبان ۱۳۷۱، ص ۴۴

۲-      همان

۳-      کیهان اندیشه، شماره ۴۸، خرداد و تیر ۱۳۷۲، ص ۵

۴-      تاریخچه حسینیه ارشاد، ناصر میناچی، تهران: حسینیه ارشاد، ۱۳۸۴

۵-      به نقل از آیت‌الله بیات زنجانی، تاریخ گفتگو: ۱۹ بهمن ۱۳۹۰

۶-      همان

۷-      توحید (به ضمیمه محبت الهی)، محمداسماعیل صائنی، زنجان: نیکان کتاب، ۱۳۹۱، صص ۹ و ۱۱

۸-      همان، ص ۱۵ و ۱۶

۹-      همان، صص ۲۱ – ۱۷

۱۰-   همان، صص ۴۶ – ۴۴

۱۱-   البته مرحوم صائنی نام این فرد را «دکتر ارانی» ذکر کرده که اشتباه است. دکتر ارانی در سال ۱۳۱۸ در زندان رضاشاه از پا درآمده بود و در زمان حضور و فعالیت علامه و مرحوم صائنی در قم قطعا زنده نبوده است. بعید نیست که مراد مرحوم صائنی، دکتر آریانپور باشد.

۱۲-   توحید، ص ۶۰

۱۳-   همان، ص ۶۸

۱۴-   همان، ص ۷

۱۵-   همان، ص ۲۰۵

۱۶-   مرا بنگر و ببین چه حالی دارم! یار را بنگر و ببین چه جلوه‌گری می‌کند و خرامان است!

۱۷-   توحید، صص ۱۷۳ – ۱۷۱

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به دفاع روشنفکرانه از سنت

  1. م ر امینی می‌گوید:

    سلام برادر. حظ فراوان برده و حقا استفاده نمودم.
    بنده هم یک مطلب اضافه می کنم.
    آیت الله صانعی در جریان رحلت آقامصطفی خمینی هم فعال بوده و گویا مراسم شب چهلم ایشان را در مسجد خودشان برگزار می کنند که با دخالت شهربانی و ساواک مراسم به تشنج کشیده می شود. یکی از افرادی که در آن جلسه حضور داشت برای بنده تعریف می کرد که وسط مراسم ناگهان صدایی بلند شد، همه ترسیدند چون می دانستند رژیم بیکار نخواهد نشست. آقای صائنی که در حال سخنرانی بود رو به مردم فرمودند: نترسید اگر قرار باشد اتفاقی بیفتند برای بنده می افتد و من خود را برای هر گونه قضیه ای آماده کرده ام.

    در مورد کرامات معنوی ایشان خیلی مسائل از زبان و سینه شاگردان فوران می کند که متاسفانه جایی ثبت نشده.

    یکی از دوستان بنده که جزو حلقه اصلی شاگردان ایشان بود، نقل می کند علامه گویا مایل بودند سبیه خود را به عقد آقای صائنی دربیاورند و ایشان هم بدین کار رضایت داشتند. اما مرحوم شهید آیت الله قدوسی ره در این کار پیش قدم شده و بی خبر از همه جا این قضیه را با آقای صائنی درمیان می گذارند که ایشان هم با بزرگواری عجیبی پیش قدم شده و اقدام به خواستگاری می کنند.

    آقای صائنی با برادران خامنه ای (سیدعلی و سیدمحمد حفظهما الله) همکلاس هم بودند. ایشان خاطره ای در این مورد دارند که بنده خیلی مصدع نمی شوم.

    راجع به ارادت رهبری نیز نسبت به ایشان دو تا خاطره هست که یکی بهتر است از زبان سیدمحمد حسینی فرزند آیت الله عزالدین نقل شود و دیگر از زبان استاد یثربی…

    دو سه سال پیش خواستیم برای ایشان در زنجان مراسم بگیریم که خودتان حتما مستحضرید دوستان و غیردوستان چه برخوردی با این قضیه خواهند داشت! خدا ما را از جهالت مزمنی که بدان گرفتار آمده ایم برهاند…
    التماس دعا.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    سلام. ممنون از نکاتی که گفتید

    [پاسخ]

  2. شرف الدین می‌گوید:

    سلام
    بهتر بود ترجمه آن شعر آذری را هم مینوشتید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    بهتر بود به پاورقی شماره ۱۶ نگاهی می‌انداختید 😉

    [پاسخ]

  3. هادی طباطبایی می‌گوید:

    سلام. مانند همیشه تامل برانگیز دقیق و خواندنی . سپاس

    [پاسخ]

  4. م ر امینی می‌گوید:

    سلام. امکان کامنت گذاری در پست انعکاس تصاویر نبود. حیفم آمد که دستمریزاد نگویم.

    خیلی عالی بود.

    استفاده کردم.

    این روزها از دعای خیر فراموشمان نکنید.

    [پاسخ]

  5. ماه می‌گوید:

    متاسفانه هر موقع میام اینجا به دلیل فیلترینگ همه ی مطالب درهم ریخته است و خیلی سخت باز میشه … کاش اینجا فیلتر نبود اونموقع بیشتر میومدم به هر حال مطالبتان خواندنی بود جناب ممنون 🙂

    [پاسخ]

  6. مهدی می‌گوید:

    سلام آقای فتحی فقط خواستم بابت این مطالب ارزشمند در مورد علامه صایینی تشکر کنم

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *