داستان شیخ و سید زنجانی

شیخ ابراهیم زنجانی و میرزا ابوطالب زنجانی

گزارشی از کوشش‌های سیاسی دو روحانی پایتخت‌نشین

علی اشرف فتحی: در تاریخ مشروطه ایرانی دو مجتهد زنجانی ساکن پایتخت در دو سوی جدال‌های آن زمان قرار گرفته بودند و هر یک به فراخور جایگاه خود، تأثیرات و نقش‌آفرینی‌های مهمی در میان روحانیون ساکن تهران به نام خود ثبت کردند. سید ابوطالب زنجانی و شیخ ابراهیم زنجانی اگرچه در دو جناح مخالف همدیگر قرار گرفته بودند، اما اشتراکات متعددی داشتند که سبب شد هر دو از تأثیرگذارترین روحانیون پایتخت‌نشین دوره قاجار باشند.

سید صاحب استخاره

میرزا ابوطالب فخرالدین محمد بن ابی‌القاسم زنجانی از بیت سادات میرزایی زنجان بود که سابقه دیرینه‌ای در شهر داشتند و پدرشان میرزا ابوالقاسم زنجانی از رهبران اصلی مقابله با شورش بابی‌های زنجان در زمان ناصرالدین شاه بود. سید محمد که به «ابوطالب» شهرت یافت، در سال ۱۲۵۹ قمری (۱۲۲۲ شمسی) در زنجان زاده شد و تحصیلات حوزوی خود را بیشتر در حوزه‌های زنجان و نجف طی کرد و به درجه اجتهاد رسید. وی که در نجف از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود، پس از بازگشت از نجف و اقامت دو ساله در زادگاهش زنجان به دلیل آنکه از فضای اجتماعی زنجان چندان دل خوشی نداشت (۱)، در سال ۱۳۰۰ قمری (۱۲۶۱ شمسی) در حدود چهل سالگی با خانواده‌اش به تهران هجرت کرد و تا پایان عمر هفتاد ساله‌اش در این شهر ماندگار شد.

میرزا ابوطالب زنجانی در طول سه دهه اقامت در پایتخت به یکی از علمای طراز اول تهران بدل شد و مورد رجوع عامه مردم و مورد اقبال ویژه شاهان قاجار قرار گرفت. وی در ابتدا در سلک یاران سید جمال‌الدین اسدآبادی درآمد و لو رفتن نامه‌نگاری‌های او با سید جمال که در عثمانی زندگی می‌کرد، موجب خشم ناصرالدین شاه شده و او را «مردک فضول خمسه» (۲) نامید و از صدراعظم خود امین‌السلطان خواست که وی را از تهران به زادگاهش زنجان برگرداند. (۳)

در دوره مظفرالدین شاه نیز شاهد حضور مؤثر میرزا ابوطالب زنجانی به عنوان یکی از مهم‌ترین فقهای پایتخت و روحانی مورد اعتماد شاه قاجار هستیم. وی در نوشته‌ای که در رمضان  ۱۳۲۴ قمری درباره دلایل تغییر نگرش خود نسبت به مشروطه و مشروطه‌خواهان نوشته، چنین آورده است: «اول شخصی که افسوس استبداد و استعباد (۴) را داشت من بودم … گفتم عدالت، بی‌اشتراطِ سلطنت  نمی‌شود. (۵) اگر می‌توانید اقدام کنید. بعد که جماعتی روانه قم شدند، به خط خود به حضور اعلی‌حضرت اقدس همایونی  عریضه نوشتم که تکلیف، آزادی دادن رعیت و مشروطه کردن سلطنت و تلگراف کردن به جمیع مملکت و دول است. من ابداً بدخواهی نمی‌کنم بلکه این [اشتراط و مشروطه] را که مایه شوکت سلطنت و شرف و عزت است می‌دانم. منافعی که سلاطین بزرگ اروپا برده‌اند اعلی‌حضرت همایونی خواهند برد … گذشته از اینها قرآن مجید ناطق است در وصف اصحاب کبار که می‌فرماید: «و امرهم شوری بینهم» و در جای دیگر خطاباً به حضرت رسول می‌فرماید: «و شاورهم فی الامر» پس چگونه می‌شود که من یا سایرین در اصل مطلب مخالف باشند؟ کدام ذی‌شعور ظلم را بر عدل ترجیح می‌دهد؟ و کدام عاقل، هوی و هوس را بر عقول عقلا مقدم می‌دارد؟ (۶)

درباره مواضع میرزا ابوطالب در جنبش مشروطه می‌توان گفت که وی در ابتدا با وجود نزدیکی به مظفرالدین شاه، سعی داشته که با استفاده از نفوذ خود، اصلاحاتی در نظام سیاسی و حقوقی کشور ایجاد کند. ناظم‌الاسلام کرمانی گزارش داده که در روزهای نخست سال ۱۲۸۴ شمسی (محرم ۱۳۲۳ قمری) میرزا ابوطالب در برابر درخواست نماینده معترضین و مخالفین اقدامات حکومت اگرچه قول همکاری نداده، ولی قول داد که بی‌طرف بماند و با خواسته‌های معترضین مخالفت نکند. در حالی که شیخ فضل‌الله نوری معترضین را از هرگونه اقدامی برحذر داشته و با خواسته آنها مخالفت کرده بود. سید عبدالله بهبهانی هم گفته بود که به شرط عدم مخالفت میرزا ابوطالب حاضر است وارد عمل شود. (۷)

از نامه میرزا ابوطالب که در سال ۱۳۲۴ قمری نوشته است، به قرینه گزارش ناظم‌الاسلام و کسروی پیداست که وی نیز نسبت به اعتراض به عملکرد حکومت بی‌میل نبوده و حتی همراهی‌های بنیادینی نیز با معترضین داشته است، اما گویا وی ترجیح داده که نفوذش بر دربار قاجار مخدوش نشود.  عملکرد محتاطانه و حساب‌شده سید ابوطالب سبب شده که مورخ مشروطه‌خواهی چون کسروی نیز از وی تمجید کرده و او از «بدخواهان با فهم و دوراندیش مشروطه» بداند. (۸) خوشنامی میرزا ابوطالب منحصر به مواضع سیاسی او نبود، بلکه از نظر صنفی و اجتماعی نیز در تهران فرد خوشنام و مورد اعتمادی شمرده می‌شد و گواهی و امضای او مورد وثوق همه محاکم و محاضر قضایی آن دوران بود. (۹)

شهرت میرزا ابوطالب تنها به ابعاد مذهبی وی نبود، بلکه وی به سبب آشنایی با زبان‌های فرانسوی و ترکی استانبولی از آثار برخی متفکرین غربی و اوضاع اروپای مدرن آگاهی داشته و در نوشته‌های خود استفاده می‌کرد. (۱۰) همچنین وی ۱۴ سال قبل از انقلاب مشروطه و در اواخر دوره ناصری، نوشته‌ای با عنوان «سیاحت‌نامه» را از یک نویسنده ناشناس ترجمه کرد که در آن به مسایل اجتماعی بشر و تمدن‌ها پرداخته شده بود. (۱۱) ناظم‌الاسلام کرمانی به کتابخانه شخصی ارزشمند میرزا ابوطالب زنجانی اشاره کرده است، (۱۲) جایی که میرزا آخرین دقایق زندگی‌اش را در آن سپری کرد و خانواده‌اش پیکر بی‌جان وی را در آنجا یافتند. (۱۳) همچنین از نامه‌ای که از وی نقل کردیم پیداست که وی از آثار نویسندگان عرب‌زبان نوگرای عصر خویش نیز آگاه بوده است.

از دیگر ویژگی‌های قابل تأمل میرزا این بوده که وی به اکثر امامزاده‌های موجود در نقاط مختلف کشور اعتقاد نداشته و آنها را غیرمعتبر می‌شمرده است. مهدی بامداد از آیت‌الله سید محمد بهبهانی نقل کرده که سید ابوطالب به پدرش آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی گفته بود که اکثر این امامزاده‌ها ساختگی هستند و زیارت آنها ثواب ندارد و این اعتقاد ابوطالب زنجانی دست‌مایه مزاح دوستانه سید عبدالله بهبهانی برای کشاندن زنجانی به امامزاده داود شده بود. (۱۴) شاید به دلیل همین ویژگی‌های کم‌یاب میان روحانیون بود که کسروی درباره‌اش گفته که مخالفت او با مشروطیت به دلخواه او نبوده است. (۱۵)

اما آنچه که نام میرزا ابوطالب را در تاریخ ایران به شهرت رساند، علاقه محمدعلی شاه به استخاره‌های وی (۱۶) و نیز شرکت در واقعه میدان توپخانه تهران برای اعلام مخالفت با مشروطیت بود. (۱۷) پس از عیان شدن مخالفت میرزا ابوطالب و شیخ فضل‌الله با مشروطه‌خواهان، عین‌الدوله برای تضعیف حامیان مشروطه طی فرمانی تولیت مسجد و مدرسه سپهسالار را از آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی که رهبر مشروطه‌خواهان بود، گرفت و به سید ابوطالب سپرد. (۱۸) بدین ترتیب، سید ابوطالب همپای شیخ نوری و سید احمد طباطبایی (برادر آیت‌الله سید محمد طباطبایی مشروطه‌خواه) به عنوان یکی از روحانیون برجسته مخالف مشروطه مطرح شد و در اواخر پاییز ۱۲۸۶ شمسی به همراه آنان در تجمع مخالفان مشروطه در میدان توپخانه تهران (امام خمینی کنونی) شرکت کرد. در نامه‌ای که سید ابوطالب به برادرش در زنجان نوشته است آمده که وی تنها یک ساعت و اندی در این تجمع سه هفته‌ای شرکت کرده و تعداد روحانیون تهرانی شرکت کننده در این گردهمایی بیش از هزار نفر بوده است. (۱۹)

پاسخ میرزا ابوطالب زنجانی به استخاره محمدعلی شاه درباره به توپ بستن مجلس

همچنین استخاره‌هایی سید ابوطالب برای محمدعلی شاه می‌گرفت، از دلایل سرکوب مشروطه‌خواهان برشمرده شده است. (۲۰) از لحن نوشته‌هایی که محمدعلی شاه خطاب به زنجانی برای درخواست استخاره می‌نوشته، پیداست که وی به شدت دچار سردرگمی بوده و نیاز شدیدی به استخاره‌های زنجانی داشته است. البته وی به همه برداشت‌های زنجانی از آیاتی که در جواب استخاره می‌آمد عمل نمی‌کرد. به عنوان نمونه، در یکی از این بیست مورد استخاره، شاه نوشته است: «پروردگارا اگر من از این سلطنت استعفا کنم و به کلی خودم را خارج کنم و سلطان احمد را به جای خودم به سلطنت برقرار کنم عاقبت برای من خوب است و پشیمانی ندارد که استخاره خوب بیاید، و الّا فلا. یا دلیل المتحیرین، یا الله، محمدعلی». میرزا ابوطالب در جواب، آیه را آورده و نوشته است: «انا نحن نحی الموتی فنکتب ما قدموا و آثارهم و کل شیء احصیناه فی امام مبین. ان‌شاءالله خوب است با زحمت و خوف، لیکن چون زنده کردن مرده است، خوبی به قاعده ندارد. شاید ریاست بزرگی هم در ضمن ایجاد شود.» (۲۱)

پیداست که شاه اگر آن‌گونه که برخی گفته‌اند به استخاره‌های وی کاملا معتقد بود و بدون چون و چرا عمل می‌کرد (۲۲)، باید قبل از توپ بستن مجلس و سرکوب مخالفان، از سلطنت استعفا می‌داد و پسرش احمد میرزا را پادشاه می‌کرد، ولی وی اعتنایی به جواب این استخاره نکرده و به لجاجت و عناد با مخالفان خود ادامه می‌دهد. اما اگر جواب‌های سید ابوطالب مورد پسند وی هم بوده، آنها را عملی می‌کرده است، مانند این استخاره مشهور:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم. پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و قوا یا قوه جبریه مردم را اسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید، و الّا فلا. یا دلیل المتحیرین. یا الله.» میرزا در جواب نوشته است: «قل لا تخافا اننی معکما اسمع و اری فأتیاه فقولا له انا رسولا ربک فارسل معنا بنی اسرائیل. حکم خداوندی به حضرت موسی و حضرت هارون علیه السلام شد بروید نزد فرعون و بگویید ما فرستاده خدا هستیم به سوی تو، بنی‌اسرائیل را همراه ما آزاد کن. سابق آیه هم می‌فرماید نترسید ما با شما هستیم، کارها را می‌بینیم، حرف‌ها را می‌شنویم. این کار باید اقدام بشود. غلبه قطعی است، اگرچه زحمت در اول داشته باشد.» (۲۳)

حدود چهار دهه پس از درگذشت میرزا ابوطالب زنجانی، برادرزاده وی در دفاع پرشوری که از وی در مجله یادگار نوشت، گفت که عمویش از نیت استخاره‌ها خبر نداشته و بدون باز کردن پاکت نامه‌ها، جواب استخاره را روی پاکت می‌نوشته است. (۲۴) این برادرزاده میرزا، فرزند آیت‌الله سید ابوالمکارم عزالدین محمد زنجانی بود که چهار سال از برادرش میرزا ابوطالب بزرگ‌تر بود و برخلاف او به حمایت از مشروطه‌خواهان در زنجان ادامه داد و از حامیان اصلی انتخاب شیخ ابراهیم زنجانی به عنوان وکیل مردم خمسه (زنجان) در دوره اول مجلس شورای ملی بود. (۲۵)

به هر حال پس از فتح تهران و اعدام شیخ فضل‌الله نوری در مرداد ۱۲۸۸ شمسی، دوره اقتدار میرزا ابوطالب زنجانی نیز به سرآمد و اگرچه اعدام نشد، اما به حاشیه رفت و مشغول فعالیت‌های علمی مورد علاقه‌اش شد. از فعالیت‌های زنجانی در دوره دو ساله پس از سقوط محمدعلی شاه اطلاع چندانی در دست نیست. وی در روز ۱۶ ربیع‌الثانی ۱۳۲۹ قمری (۱۲۹۰ شمسی) در سن ۷۰ سالگی درگذشت (۲۶) و جنازه‌اش را در کتابخانه‌اش یافتند. برادرزاده او «احتمال قوی» داده که وی را خفه کرده و کشته باشند. (۲۷) اگرچه وی در نوشته دیگری گفته که هیچ دلیلی برای کشته شدن عمویش وجود ندارد و نمی‌شود به شایعات اعتماد کرد. (۲۸) به هر حال به نظر می‌رسد که با توجه به عمر ۷۲ ساله میرزا ابوالقاسم زنجانی (پدر میرزا ابوطالب) و عمر ۷۵ ساله میرزا ابوالمکارم زنجانی (برادر ارشد میرزا ابوطالب) عمر ۷۰ ساله وی نیز طبیعی باشد.

به گواه بسیاری از محققین، میرزا ابوطالب زنجانی مورد  مراجعه عموم در زمینه حل مسایل فکری بود (۲۹) و دو نوه دختری وی به نام‌های آیت‌الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی (۱۳۷۱ – ۱۲۷۸ شمسی) و آیت‌الله سید رضا موسوی فرید زنجانی (۱۳۶۲ – ۱۲۸۱ شمسی) از داماد مشروطه‌خواهش آیت‌الله سید محمد موسوی زنجانی (۱۳۱۶ – ۱۲۴۷ شمسی) به تأثیرگذاری فکری در پایتخت استمرار بخشیدند و به عنوان مشهورترین روحانیون آزادی‌خواه پایتخت در کنار رجالی چون مرحوم طالقانی، هیأت علمیه تهران را تأسیس کردند.

شیخ رمان‌نویس

شیخ ابراهیم سرخه‌دیزجی قزلباش مشهور به شیخ ابراهیم زنجانی در سال ۱۲۷۲ قمری در یک خانواده روستایی در اطراف زنجان متولد شد. وی ۱۳ سال از میرزا ابوطالب کوچک‌تر بود و بر خلاف او که متولد یک خاندان روحانی ریشه‌دار و شهرنشین بود، در یک خانواده روستایی کشاورز به دنیا آمد و همچون میرزا ابوطالب، تحصیلات حوزوی خود را در حوزه‌های علمیه زنجان و نجف به اتمام رساند. توانایی‌های علمی به حدی بود که پس از بازگشت به زنجان در سن ۳۲ سالگی، به سرعت مورد اقبال عامه مردم و برخی علمای شهر قرار گرفت. در کتاب خطی «أنیس الطلاب» که در سال ۱۳۰۹ قمری و زمان ۳۷ سالگی شیخ ابراهیم نوشته شده، درباره وی آمده است: «مثلش دیده نشده است.» (۳۰) حتی علمای مخالف منش سیاسی وی نیز بر مقام علمی وی صحه گذاشته‌اند. (۳۱)

شیخ ابراهیم نیز همچون میرزا ابوطالب، به زبان‌های فرانسوی و ترکی استانبولی آشنایی داشت و علاقه‌مند به مطالعه و ترجمه آثار نویسندگان غربی بود. (۳۲) حاصل این علاقه‌مندی او هزاران صفحه دست‌نوشته از اوست که درباره موضوعات مختلف ادبی، سیاسی، دینی، تاریخی و اجتماعی به تألیف کتب گوناگون پرداخته است. شیخ از سال ۱۳۱۳ قمری که ۴۱ ساله بوده است با مطالعه روزنامه حبل المتین چاپ کلکته و روزنامه پرورش چاپ مصر روند تازه‌ای را در عمر خویش آغاز می‌کند و از طریق میرزا علی اصغر خان، حاجی مشیر الممالک وزیر و میرزا هاشم خان (سه تن از بزرگان زنجان) با رمان‌های غربی همچون سه تفنگدار، کنت مونت کریستو و نیز کتاب سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ آشنا شده و مخفیانه آنها را مطالعه می‌کرد. او شیفته این رمان‌ها شد و سعی کرد آرمان‌ها، باورها و حتی خاطرات سیاسی خود را در قالب نوشته‌هایی رمان‌گونه درآورد و به افرادی که اعتماد داشت عرضه کند تا بخوانند و بهره ببرند. آثاری چون رؤیای صادقه، شهریار هوشمند، مکالمات نورالانوار و شراره استبداد را می‌توان رمان‌گونه‌هایی دانست که زنجانی در مقاطع گوناگون عمرش در راستای بیان هنرمندانه آرای سیاسی خود نگاشته است. علاقه زنجانی به علوم تجربی مدرن که در فصل پنجم خاطراتش نیز پیداست، منجر به نگارش آثاری چون النقش فی الحجر (در علم شیمی)، درباب نور و حرارت (در علم فیزیک) و علم هیأت و قرآن (کتابی منحصربه فرد در تطبیق آیات قرآن بر قوانین علم هیأت قدیم و جدید) شده است. وی مخفیانه به تعلیم فیزیک در زنجان می‌پرداخته است. (۳۳) او البته آثار حوزوی نیز از خود بر جای گذاشته که می‌توان به دوره تقریرات دروس آخوند خراسانی، میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا خلیل تهرانی و نیز ترجمه فارسی کتاب منیه المرید شهید ثانی اشاره کرد. اما این کتاب‌ها یا در دسترس نیست و یا هنوز منتشر نشده است.

مهم‌ترین اقدامی که نام شیخ ابراهیم را در تاریخ ایران مشهور کرد، شرکت وی در دادگاه چند ساعته شیخ فضل‌الله نوری و بیان موارد اتهامات وی به عنوان دادستان محکمه بود. (۳۴) بدین ترتیب اگر به قول مخبرالسلطنه هدایت، میرزا ابوطالب دورادور با مخالفان مشروطه همراهی می‌کرد (۳۵)، شیخ ابراهیم به همراه سید محمد امامزاده (امامی) که با فتح تهران و عزل برادرش امام جمعه تهران شد، تنها مجتهدینی بودند که به همراه شش مقام سیاسی و نظامی دیگر وظیفه محاکمه و مجازات پنج حامی محمدعلی شاه را بر عهده گرفتند. (۳۶) از میان پنج اعدامی، شیخ فضل‌الله نوری و میرهاشم دَوَه‌چی تبریزی روحانی بودند، به ویژه شیخ نوری که جزو مجتهدین طراز اول پایتخت شمرده می‌شد. (۳۷) در این دادگاه، شیخ ابراهیم به عنوان نماینده آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی و امامزاده نیز به عنوان نماینده آیت‌الله سید محمد طباطبایی اعمال نظر می‌کردند. (۳۸)

حضور فعالانه وی در دادگاه انقلابی سال ۱۲۸۸ شمسی و برخورد تندی که وی با شیخ فضل‌الله داشت (۳۹)، نام وی را در تاریخ ایران با نام این دادگاه و تبعات آن گره زد و پس از آن، این روحانی فعال زنجانی هیچ‌گاه نتوانست از سایه سنگین این دادگاه رهایی یابد. خود شیخ نیز به واسطه ارتباط با محافل تجددگرا و فراماسونری دست‌خوش تغییرات فکری شد و این دگرگونی‌ها موجب انزوای بیشتر وی در سال‌های پایانی عمرش شد. (۴۰) شیخ که در آخرین سال حضورش در زنجان و یک سال پیش از صدور فرمان مشروطه (سال ۱۳۲۳ قمری و ۱۲۸۴ شمسی)، کتاب «بستان الحق» را نوشته و از «مشروطه» اسم آورده بود (۴۱)، تنها ثمره‌اش از مشروطه‌خواهی، بدنامی و انزوا شد، هما‌گونه که دیگر همشهری مجتهدش میرزا ابوطالب نیز تنها ثمره مخالفتش با مشروطه، بدنامی ناشی از جریان استخاره‌ها و انزوای پس از سقط محمدعلی شاه شد. هر دو روحانی زنجانی مقیم پایتخت از سوی مخالفان خود متهم شدند که مسبب قتل مخالفان بی‌گناه خود شده‌اند و هر دو در سال‌های پایانی عمر ترجیح دادند که در حاشیه سیاست، به خواندن و نوشتن بپردازند.

پاورقی‌ها:

۱-      نیرومند، کریم، شرح زندگانی دانشمندان و روات استان زنگان (زنجان: عود، ۱۳۸۵)، ص ۲۴۳، به نقل از کتاب خطی انیس‌ الطلاب، نوشته ملا محمد حسن زنجانی، نسخه خطی

۲-      نام استان زنجان در دوره قاجار، خمسه بود.

۳-      ملک ساسانی، احمد خان، سیاستگزاران ایران در دوره قاجاریه (تهران: طهوری، ۱۳۳۸)،  ج۱، ص ۲۰۸

۴-      استعباد یعنی به بندگی کشاندن مردم از سوی حاکمان و قدرت‌مندان. این اصطلاح را برای نخستین بار عبدالرحمن کواکبی در «طبائع الاستبداد و مصارع الاستعباد» و سپس میرزای نائینی در «تنبیه الامه و تنزیه المله» به کار بردند. به نظر می‌رسد که ابوطالب زنجانی نیز به تبعیت از کواکبی این اصطلاح‌ها را به کار برده باشد، چون کتاب نائینی بیش از دو سال پس از این نامه ابوطالب زنجانی تألیف شد.

۵-      اشتراط سلطنت همان مشروطه کردن و تحدید سلطنت است. پیداست که ابوطالب زنجانی واژه «مشروطه» را عربی می‌دانسته که از «اشتراط» به عنوان مصدر آن استفاده کرده است.

۶-      روزنامه مجلس، سال اول، صفر ۱۳۲۴ قمری (اسفند ۱۲۸۶شمسی)، شماره ۵۹، ص ۴ و شماره ۶۰، ص ۳٫ رجبی، محمدحسن، مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه دوره قاجار (تهران: نشر نی، ۱۳۹۰)، ج ۲، ص ۲۶۹

۷-      کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان (تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۹)، ص ۱۹۳٫ کسروی نیز همین قضیه را به نقل از ناظم‌الاسلام نقل کرده است. بنگرید به: کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران(تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰)، ص ۴۹

۸-      کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران (تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۰)، ص ۵۱۱

۹-      برهان، حسنعلی، شیخ فضل‌الله و دار کشیدن او، مجله وحید، شماره ۲۰۳، اسفند ۱۳۵۵، ص ۸۷۶

۱۰-   کتابی، احمد، پیشگامان بررسی‏های جمعیت‏شناختی در ایران: عبدالغفار نجم‌الدوله و میرزا ابوطالب زنجانی، نشریه «نامهٔ انجمن جمعیت‏شناسی ایران»، شمارهٔ ۲، زمستان ۱۳۸۵، ص ۷

۱۱-   کیانی هفت‌لنگ، کیانوش، سیاحت‌نامه، نشریهآیینه میراث، شماره ۳۰ و ۳۱، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، ص ۳۰۵

۱۲-   کرمانی، ناظم‌الاسلام، همان، ص ۲۲۱

۱۳-   موسوی میرزایی، کاظم، اعتراض به نویسنده مقاله «چند استخاره از محمدعلی شاه»، مجله یادگار، شماره ۵۰، خرداد ۱۳۲۸، ص ۶۷

۱۴-   بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران (تهران: زوار، ۱۳۴۷)، ج ۱، ص ۷۵ – ۷۲

۱۵-   کسروی، همان، ص ۵۱۱

۱۶-   کرمانی، ناظم الاسلام، همان، ص ۴۰۲

۱۷-   کسروی، همان

۱۸-   کسروی، همان، ص ۶۴

۱۹-   کسروی، همان، ص ۵۱۱

۲۰-   توکلی، احمد، ورقی از تاریخ مشروطه: چند استخاره از محمدعلی شاه با جواب‌های آنها، مجله یادگار، شماره ۴۸ و ۴۹، فروردین و اردیبهشت ۱۳۲۸، ص ۴۵

۲۱-   همان، ص ۵۰

۲۲-   آشتیانی، جلال الدین، مجموعه رسائل حکیم سبزواری (تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۶۱)، ص ۷۵

۲۳-   همان، ص ۵۷

۲۴-   موسوی میرزایی، همان، ص ۷۰

۲۵-   نیرومند، همان، ص ۲۸۲

۲۶-   مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه أو اللقب (تهران: خیام )، ج ۲، ص ۳۸۳

۲۷-   موسوی میرزایی، همان، ص ۶۷

۲۸-   موسوی میرزایی، کاظم، مرحوم حاج میرزا ابوطالب زنجانی و برادر ایشان، مجله یادگار، سال سوم، شماره ۸، ص ۴۴

۲۹-   امین، سید محسن، أعیان الشیعه (بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۳۸۰ق)، ج ۲، ص ۳۶۴

۳۰-   نیرومند، همان، ص ۶۶

۳۱-   زنجانی، موسی، الفهرست لمشاهیر علماء زنجان (قم: شمس، بی‌تا)، ص ۹۵٫ ابوالحسنی منذر، علی، شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی، خاطرات (تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۷)، ص ۳۱۵

۳۲-   نیرومند، همان

۳۳-   زنجانی، ابراهیم، سرگذشت زندگانی من، میرزاصالح، غلامحسین (تهران: کویر، ۱۳۷۹)، ص ۱۹۵

۳۴-   ملک‌زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (تهران: علمی فرهنگی، ۱۳۶۳)، ص ۱۲۶۰

۳۵-   هدایت، مهدی‌قلی، خاطرات و خطرات (تهران: زوار، ۱۳۶۱)، ص ۱۶۱

۳۶-   عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران (تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۹)، ج۱، ص ۶۵ – ۶۴

۳۷-   همان، ص ۶۷

۳۸-   همان، ص ۶۵

۳۹-   تندرکیا، شمس‌الدین، سرّ دار (تهران: کتاب صبح، ۱۳۸۰)، ص ۴۹

۴۰-   شهبازی، عبدالله، زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی، نشر اینترنتی در سایت نویسنده

۴۱-   زنجانی، ابراهیم، بستان الحق (تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۹)، ص ۲۰۹

این نوشته در شماره ۶ فصلنامه شهر قانون (تابستان ۱۳۹۲) منتشر شده است

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به داستان شیخ و سید زنجانی

  1. رضا ایرانی می‌گوید:

    سلام.لطفا این بخش پیوند ها را به طور دائم در سایت بگذارید. یکی دو سالی بود که متاسفانه نبود و بنده بسیار ناراحت شدم. چون پیوند های خیلی خوبی داشتید

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۴:۵۸ ب.ظ:

    سلام. چشم 🙂

    [پاسخ]

  2. navid می‌گوید:

    سلام آقای فتحی. من از نوادگان مرحوم حاج میرزا ابوطالب هستم. باید از شما به خاطر مقالات ارزشمندی که در شماره اخیر مهرنامه انتشار داده بودید تشکر کنم. تقریبا در حال حاضر کامل‌ترین اطلاعات در مورد نسب‌های خانواده موسوی نزد من است (نزدیک به چهار سال است که روی شجره نامه این خانواده کار می‌کنم) با تعدادی از بزرگان این فامیل دیدار کرده‌ام و خاطرات بسیاری از تاریخچه این خاندان در دوران قاجار گردآورده‌ام. در حین مطالعه مقالات به مقاله آقای «حسن موسوی» [در صفحه ۱۰۳ مجله] برخوردم. تاجایی که می‌دانم ایشان نواده حاج‌ذوالریاستین هستند، اما متاسفانه هنوز موفق به دیدار ایشان نشده‌ام و گمان می‌کنم اطلاعات ارزشمند ایشان راهگشای بسیاری از بخش‌های نامعلوم نسب‌نامه‌ای که در حال تدوین آن هستم باشد. آیا ممکن است از شما خواهش کنم چنان‌چه آدرس ایمیلی از ایشان در دست دارید برای من ایمیل کنید؟ (آدرس ایمیل خود را برای شما نوشته‌ام) در ضمن نسخه‌ای از نسب‌نامه طبقات قدیمی خاندان تهیه کرده‌ام که نمایانگر برخی نسبت‌های فامیلی کمتر شناخته شده است و اگر تمایل داشتید برای شما ارسال خواهم کرد.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *