در جستجوی «عدل علوی» *

حضرات آیات سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی

جایگاه حوزوی و کارنامه سیاسی برادران زنجانی

علی اشرف فتحی: در تاریخ معاصر حوزه‌های علمیه، علمایی چون آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی و برادرش آیت‌الله سید رضا موسوی زنجانی (فرید) و نیز آیت‌الله شهید مطهری از نمونه‌های نادری هستند که در عین حفظ شؤون حوزوی خویش، جایگاه مقبولی میان طبقه تحصیل‌کرده پیدا کردند و نقش اجتماعی خود را با تکیه بر جایگاه دینی و حوزوی خویش به گونه‌ای تأثیرگذار به فعلیت رساندند. در این میان، برادران زنجانی (حضرات آیات سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی) نقشی بی‌بدیل و البته ناشناخته و کم‌سر و صدا داشته‌اند، چرا که از سویی هر دوی آنها بلاشک از مجتهدین شیعی محسوب می‌شدند و از سوی دیگر، به دلیل روحیات خاص و مناعت طبع و وارستگی خاصی که داشته‌اند، ترجیح دادند که کمتر در مناصب اجتماعی و حتی حوزوی فعالیت کنند.

بیت مجتهدان سیاستمدار

برادران زنجانی از خاندانی بودند که در عصر قاجار و به ویژه در عصر مشروطه از بیوت حوزوی فعال بودند. پدرشان آیت‌الله سید محمد موسوی زنجانی از مهم‌ترین علمای زنجان در عصر مشروطه و از شاخص‌ترین مجتهدین مشروطه‌خواه شهر بود. وی در نجف نزد آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی شاگردی کرده بود، جایگاهش در میان علما و مردم شهر به حدی بود که شیخ ابراهیم زنجانی توانست با حمایت وی وارد نخستین دوره مجلس شورای ملی شود. وی داماد میرزا ابوطالب زنجانی بود که از مهم‌ترین روحانیون پایتخت شمرده می‌شد و ارج و قرب ویژه‌ای در دربار شاهان قاجار داشت.

مرحوم آیت‌الله سید احمد زنجانی (پدر آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی) درباره جایگاه مرحوم سید محمد موسوی زنجانی نزد علمای قم نوشته است: «در قم از ناحیه حاج شیخ عبدالکریم حائری مجلس ترحیم برای او منعقد گردید و آن آخر مجلس بود که ما آن مرحوم را زیارت کردیم، چون مختصر کسالت داشت و با همان حال نقاهت به مجلس ترحیم تشریف آورد. بعد از ختم مجلس که تشریف برد، دیگر بیرون نیامد تا اینکه بعد از یک هفته روح شریفش به عالم اعلی انتقال یافت.» (زنجانی/ج۱، ص۱۰۴)

از راست: آیت‌الله سید رضا زنجانی، سید احمد مجتهدی، آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی، آیت‌الله میرزا محمود امام جمعه زنجانی و نقیب‌الاشراف زنجانی در عصر سلطنت رضاشاه. عکس از کتاب سلطنت علم و دولت فقر

سید ابوالفضل و سید رضا و برادر دیگرشان سید جواد در چنین بیت نامدار و تأثیرگذاری متولد شدند. سید ابوالفضل در سال ۱۲۷۹ شمسی و سید رضا در سال ۱۲۸۲ شمسی در زنجان به دنیا آمدند و پدرشان نخستین استاد مهم حوزوی آنان بود. آیت‌الله سید محمد موسوی در آن زمان از علمای مهم زنجان بود که در حوزه علمیه پررونق زنجان در آن روزگار، فقه و اصول تدریس می‌کرد. برادر بزرگ‌تر به حوزه نجف رفت و سید رضا نیز عازم حوزه علمیه قم شد که به تازگی از سوی آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی احیا شده بود. به دلیل جایگاه مهم آیت‌الله سید محمد موسوی زنجانی نزد علمای قم و به ویژه شیخ عبدالکریم، سید رضا به سرعت جزو معتمدین و نزدیکان شیخ مؤسس درمی‌آید و از اقربای او می‌شود. اما برادر بزرگ‌تر که به نجف رفته بود، از مقربین درس میرزای نائینی و آیت‌الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) می‌شود و از آنان اجازه اجتهاد مکتوب دریافت می‌کند. نائینی او را «نور چشم» خود می‌خواند (سعیدی/۴۰) و شیخ عبدالکریم حائری نیز بر سخنان و گواهی نائینی صحه می‌گذارد. حاج سید ابوالفضل نقل کرده که وقتی قرار شد از نجف برگردد میرزای نائینی، مرحوم کمپانی و آقا ضیاء عراقی به او گفته بودند که اگر تو بروی نجف خسارت می‌بیند. (بیات زنجانی)

مؤسس حوزه علمیه قم همچنین برای سید رضا نیز اجازه اجتهاد می‌نگارد و درباره او از القابی همچون «عالم کامل» و «محقق مدقق ثقه امین» استفاده کرده و او را «نور چشم و مایه سرور خاطر من» می‌خواند. (سعیدی/۵۰) این اجازه اجتهاد در سال ۱۳۱۳ شمسی یعنی دو سال پیش از وفات مؤسس حوزه قم نگاشته شده است. جایگاه زنجانی نزد شیخ عبدالکریم به قدری مهم بود که مسؤولیت خواستگاری و برپایی مراسم ازدواج مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی (پسر ارشد مؤسس حوزه) و مرحومه بتول حجت دختر آیت‌الله‌العظمی حجت از سوی شیخ عبدالکریم به زنجانی محول می‎‏شود. (حاج سید جوادی/۵۹۴) هر دو برادر پس از پایان تحصیلات و در اواخر دوره رضاشاه به زنجان بازگشتند و در جریان اشغال آذربایجان و اعلام حکومت خودمختار فرقه دموکرات مورد حمایت شوروی، علیه این فرقه فعالیت می‌کردند. با این حال پس پایان حاکمیت این فرقه بر زنجان و دیگر مناطق آذربایجان در زمان دولت قوام، سید ابوالفضل زنجانی با اینکه جزو مخالفان این فرقه بود، از حق یک توده‌ای که مورد ظلم قرار گرفته بود دفاع می‌کند.

استمرار اجتهاد سیاسی در پایتخت

دو برادر در میانه دهه بیست شمسی عازم تهران می‌شوند و تا پایان عمر در این شهر اقامت می‌کنند. بنا به گزارش آیت‌الله بیات زنجانی؛ «حاج آقا رضا هم یک مجتهد مسلم بود و از رفقای نزدیک آقای میلانی شمرده می‌شد. یادم هست از ایشان درباره‌ درس حاج شیخ عبدالکریم پرسیدم. ایشان که از شاگردان خوب حاج شیخ بود، گفت مرحوم سید احمد خوانساری و آقای گلپایگانی، در درس شیخ بیشتر از بقیه حرف می‌زدند. آقای گلپایگانی کم حرف می‌زد ولی خوب حرف می‌زد. بعد حاج آقا رضا گفت امام خمینی(ره) را یادم نیست ولی خودم یک بار حرف زدم و شیخ اعتنا نکرد. دوباره گفتم باز هم اعتنا نکرد. بار سوم به من گفت که آقا سید رضا این حرفهای ضعیف را از کجا یاد گرفته‌ای؟ ایشان هم که آدم خیلی شجاعی بود جواب می‌دهد از محضر استادم یاد گرفته‌ام. ایشان از دوستان آقای کاشانی بود ولی از نظر سیاسی، مصدق را قبول داشت. چند بار هم زندانی شد. منزل ایشان در منیریه تهران، از پاتوق‌های دوران مبارزاتی ما بود و تابستان‌ها هم به زنجان می‌آمدند. به زبان عربی فوق‌العاده مسلط بودند و انگلیسی هم می‌دانستند. اصلاً هوای نفس در ایشان وجود نداشت و بسیار خوش‌فکر بود. ایشان که اعتقاد زیادی به توانایی و فهم سیاسی شیخ عبدالکریم داشت، می‌گفت که بعد از آمدن آقای بروجردی به قم با ایشان ملاقات کردم و به ایشان گفتم که شما خودتان را مبسوط‌ الید نمی‌دانید، ولی من برای شما «ید» قائل نیستم. چون «ید» را به معنی توانایی عملی می‌دانم» (بیات زنجانی)

جایگاه آیت‌الله سید رضا زنجانی نزد علمای آن دوره از نامه‌نگاری‌های وی با علما و مراجع وقت مشخص است. به عنوان نمونه آیت‌الله شریعتمداری طی نامه‌ای در ۲۸ بهمن ۱۳۲۹خطاب به سید رضا زنجانی نوشته است: «حقیر هم لایزال تحت اوامر عالی هستم.» (طیرانی/۵۵)

برادران زنجانی به همراه علمایی چون آیت‌الله میرسید علی رضوی قمی و سید محمود طالقانی، تشکلی به نام «هیأت علمیه تهران» را تأسیس می‌کنند که نخستین تشکل در تاریخ فعالیت روحانیون پایتخت محسوب می‌شود. اعضای این تشکل را غالبا مجتهدین و علمای حامی جنبش ملی شدن صنعت نفت تشکیل می‌داد و از همین رو رابطه حسنه‌ای با مصدق برقرار کرده و پشتوانه مذهبی او محسوب می‌شدند. در جریان اختلاف میان مصدق و کاشانی، وی به نزد دکتر مصدق رفته و می‌گوید: «اینجا ایران است. در ایران بدون آخوند شما نمی‌توانید حکومت کنید و بهتر از کاشانی هم پیدا نمی‌کنید.» (طیرانی/۳۵)

نخستین اقدامی که سید رضا زنجانی پس از سقوط دولت مصدق انجام داد، تأسیس گروه مخفی «نهضت مقاومت ملی» بود. چند روز پس از کودتا، زنجانی چند تن از یاران مصدقی‌اش را در خانه‌‌اش گردآورد و از آنها خواست نگذارند مصدق و راه او به فراموشی سپرده شود. بازرگان، دکتر سحابی، شاه‌حسینی، فتح‌الله بنی‌در و بختیار هم به تدریج این گروه پیوستند. نام «نهضت مقاومت ملی» به پیشنهاد شاپور بختیار و با الهام‌گیری از جنبش مقاومت مخفی فرانسوی‌ها در جنگ جهانی دوم انتخاب شد. (نجاتی/ج۱، ۹۹) در کمیته روحانیون این نهضت، علمایی چون آیت‌الله سید ضیاءالدین حاج‌سیدجوادی، آیت‌الله سید باقر جلالی موسوی، آیت‌الله سید جعفر غروی، آیت‌الله رضوی قمی و شیخ آقابزرگ تهرانی نیز همکاری داشتند. در شهرستان‌ها نیز استاد محمدتقی شریعتی و پسرش دکتر شریعتی در مشهد و آیت‌الله بهاءالدین محلاتی در شیراز با این نهضت همکاری می‌کردند و اولین بازداشت دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۳۶ و در سن ۲۴ سالگی‌اش به دلیل عضویت در نهضت مقاومت ملی بود. نخستین قدرت‌نمایی زنجانی و نهضت، در همان اوان فعالیت و با صدور بیانیه فراخوان برای تعطیلی بازار تهران بروز و ظهور یافت و به تدریج با بازداشت سران نهضت از جمله زنجانی، فعالیت آن ابعاد جدی‌تری پیدا کرد.

آیت‌الله سید رضا زنجانی

پس از کودتای ۲۸ مرداد و احیای سیطره بریتانیا بر منابع نفتی ایران، سید رضا زنجانی در کنار آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله فیروزآبادی و سیاسیون و دانشگاهیانی چون علی اکبر دهخدا، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و دکتر محمد قریب با صدور بیانیه شدیداللحنی ضمن حمایت از مصدق، خواهان جلوگیری از تحمیل کاپیتولاسیون بر ملت ایران شدند. (نجاتی/۶۱۶)

دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق در زندان ارادت وِیژه‌ای به سید رضا زنجانی پیدا کرد و زنجانی نیز تلاش زیادی داشت تا او را از مجازات اعدام برهاند. در نامه‌ای که فاطمی در زندان به زنجانی نوشته، آمده است: «حضرت آقا، به جد اطهر هر دومان قسم که یک کلمه از آنچه عرض کردم مجامله و تعارف نیست. درست است که من رنج فراوان در این مدت و قبل از آن کشیده‌ام، آرزو دارم نفس‌های آخر زندگی‌ام نیز در راه نهضت و سعادت هم‌وطنانم صرف شود … راه دیگری هم این است که معتدل  و ملایم حرف بزنیم و بگذریم … زیر بار شِقّ آخری، بنده هرگز نخواهم رفت.» (نجاتی/ ۵۵۸ و ۵۷۷)

سلول آیت‌الله زنجانی و دکتر فاطمی در زندان لشکر ۲ زرهی در کنار یکدیگر بود و آنها از طریق نامه‌نگاری روی کاغذ سیگار اشنو با همدیگر ارتباط برقرار می‌کرده‌اند. زنجانی پس از آنکه با وساطت آیت‌الله سید نصرالله بنی‌صدر از زندان آزاد شد، کوشید تا وکیل مدافع مورد اعتمادی برای دکتر فاطمی پیدا کند و پس از تلاش فراوان موفق شد سرتیپ قلعه‌بیگی را به عنوان وکیل مدافع فاطمی در دادگاه نظامی معرفی کند. (نجاتی/۵۷۶) آن‌گونه که خود زنجانی روایت کرده است، ارتباط میان او و دکتر فاطمی تا ساعاتی قبل از اعدام وزیر خارجه مصدق ادامه داشته است. (طیرانی/۴۴)

زنجانی همچنین با مصدق در دوره تبعید و حصر وی مکاتبات زیادی داشت. در یکی از این نامه‌نگاری‌ها در اول فروردین ۱۳۴۱ دکتر مصدق خطاب به زنجانی گفته است: «خدمت ذی‌سعادت حضرت آیت‌الله حاج سید رضا زنجانی ادام‌الله بقائه … قربانت شوم … به وجود عالی علاقه‌مندم و از صمیم قلب او را دوست دارم و به آن احترام می‌گذارم و احتیاج به ذکر علت نیست و علل بسیار هست که یکی پاکدامنی و وطن‌پرستی است.» (طیرانی/۲ – ۶۱) مصدق در نامه دیگری در اسفند ۱۳۴۴ زنجانی را «یک وجود منزه و خیرخواهی برای این مردم بدبخت و ستمدیده» دانسته که آماده نشان دادن هر نوع فداکاری است و مردم او را «به حد پرستش» می‌ستایند. (طیرانی/۶۳) پس از درگذشت همسر مصدق که بانوی سیده‌ای از بیت امام جمعه تهران (خاندان امامی) بود، زنجانی در مرداد ۱۳۴۴ پیام تسلیتی برای وی می‌‏فرستد و مصدق در پاسخ به زنجانی می‌نویسد: «همیشه از خدا می‌خواستم که قبل از او از این دنیا بروم … امیدوارم که خداوند مرا از این زندگی رقت‌بار هرچه زودتر خلاص کند. البته باز هم منوط به تقدیر است.» (طیرانی/ ۶۵) در نامه دیگری که دو ماه و نیم پیش از درگذشت مصدق خطاب به زنجانی نوشته شده، آمده است: «بنده مرگ را استقبال می‌کنم. هیچ چیز غیر از مرگ بنده را تسکین نمی‌دهد.» (طیرانی/۶۸)

نامه‌نگاری میان دکتر مصدق و آیت‌الله سید رضا زنجانی تا  یک ماه پیش از درگذشت مصدق ادامه داشته است. همچنین غلامحسین مصدق روایت می‌کند که پس از درگذشت پدرش دکتر محمد مصدق، آیت‌الله سید رضا زنجانی به همراه مهندس بازرگان و دکتر سحابی جزو پنجاه نفری بودند که بدون واهمه از محدودیت‌ها و کنترل‌های دولتی و امنیتی، خود را به احمدآباد رساندند تا پیکر مصدق را دفن کنند. به گزارش پسر دکتر مصدق، آیت‌الله سید رضا زنجانی و مهندس بازرگان پدرش را در تابوتی فلزی در اتاق ناهارخوری به امانت دفن کردند تا اگر شرایط مهیا شود، جنازه را طبق وصیت مصدق در کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن‌بابویه تهران دفن کنند. (غلامحسین مصدق/۱۵۴)

آیت‌الله سید رضا زنجانی بر پیکر مصدق نماز خواند و تنها مجتهد و روحانی حاضر در مراسم تجهیز و تدفین مصدق بود. مرحوم دکتر یدالله سحابی که پیکر مصدق را در نهر آبی که از کنار خانه مصدق می‌گذشت غسل داده بود، درباره نقش آیت‌الله زنجانی در آن روزها نوشته است: «یک هفته پس از آزاد شدن از زندان چهار ساله، در شب ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ اطلاع یافتم که حال جسمی آقای دکتر محمد مصدق که در بیمارستان نجمیه تهران بستری بود، رو به وخامت گذاشته است. صبح روز چهاردهم اسفند خبر فوت ایشان را دریافت نمودم و برای اخبار و مشورت با آقای حاج سید رضا موسوی زنجانی (رحمه‌الله‌علیه) که در آن وقت در قید حیات بودند، راهی منزل ایشان گردیدم … و به مذاکره با ایشان برای مشارکت در تشییع جنازه آقای دکتر مصدق پرداختیم … نماز بر جنازه  مرحوم دکتر محمد مصدق به اقامت جناب آقای حاج سید رضا موسوی زنجانی و حضور تمام حاضران در احمدآباد برپا شد و به انجام رسید … برای دفن مرحوم درصدد بودم جنازه را روی زمین قبر قرار دهم، ولی آقای زنجانی نظر دادند که چون می‌خواهند جنازه  به امانت گذاشته شود بهتر است با همان تابوت که کف آن را با آهن سفید میخکوب کرده بودند دفن شود.» (جلیل بزرگمهر/۳۰۲)

آیت‌الله سید رضا زنجانی

همچنین زنجانی کوشش می‌کند که از نفوذ خود نزد مراجعی همچون آیت‌الله‌العظمی میلانی استفاده کرده و برای مصدق مجلس ترحیم برپا کند. مرحوم میلانی در نامه‌هایی که در سال ۱۳۴۶ خطاب به زنجانی نوشته، ضمن عرض تسلیت وفات دکتر مصدق از او با عنوان «شخصیت بزرگ مرحوم دکتر طبا ثراه» یاد کرده و به زنجانی گفته که چون امکان برپایی مجلس ترحیم وجود نداشت، در مجلس گوهرشاد از سخنران خواسته که بدون ذکر بردن از مصدق، روضه‌ای نثار روح او بخواند. آقای میلانی در این نامه‌ها از زنجانی مشورت خواسته که او را درباره نحوه بزرگداشت مصدق «ارشاد» کند. (طیرانی/۷۰ و ۷۶)

از دیگر فعالیت‌های زنجانی در طول سال‌های مبارزه و به ویژه در دهه چهل و پنجاه، استفاده از نفوذ و اعتبار خود نزد علما برای آزادی زندانیان سیاسی و یا جلوگیری از اعدام آنها بوده است که در چندین مورد درباره آیت‌الله طالقانی، طاهر احمدزاده و سعید محسن (از بنیانگذاران مجاهدین خلق) با آیت‌الله‌العظمی میلانی مکاتبه کرده است. (طیرانی/ ۹۱،۹۵، ۱۰۲، ۱۰۳)

با آغاز مبارزات امام خمینی با حکومت پهلوی در سال ۱۳۴۱ شاهد حمایت علنی این دو برادر از نهضت روحانیون نیستیم، با اینکه آنها و به ویژه سید رضا زنجانی فعالیت گسترده‌ای در دهه سی شمسی علیه حکومت پهلوی داشتند و سید رضا بارها بازداشت و تبعید شد. پس از تبعید امام نیز در بیانیه‌های روحانیون مبارز نامی از این دو برادر نیست، با آنکه هر دو از مهم‌ترین مجتهدین مبارز تهران شمرده می‌شوند. برادران زنجانی ترجیح می‌دادند با تشکیلات مذهبی و غیرمذهبی همکاری چندانی نداشته باشند و فعالیت‌های فردی آنان نیز در قالب مجامع نواندیشان دینی تعریف می‌شد. سید ابوالفضل زنجانی در سال‌های زندانی بودن طالقانی به جای وی در مسجد هدایت نماز می‌خواند و امام جماعت رسمی حسینیه ارشاد بود. گاه نیز در مسجد الجواد تهران اقامه نماز می‌کرد. مقالاتی در نشریات حوزوی قم می‌نوشت و با طیف‌های نواندیش نشست و برخاست داشت. از مهم‌ترین کسانی بود که بر کتاب شهید جاوید تقریظ نوشت و از آن دقاع کرد. در سال ۱۳۴۸ همراه با علامه طباطبایی و استاد مطهری برای کمک به مردم فلسطین وارد عرصه شد و اعلامیه داد. مطهری به مقام علمی سید ابوالفضل زنجانی احترام فراوانی می‌گذاشت و درباره او گفته بود: «من حاج سید ابوالفضل را در تفسیر نه تنها از علامه طباطبایی پایین‌تر نمی‌بینم بلکه در برخی جهات، بالاتر می‌دانم.» (بیات زنجانی)

آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی

حجه‌الاسلام‌والمسلمین هاشمی رفسنجانی درباره آن روزها چنین به خاطر می‌آورد: «زمانی که ما -آقایان باهنر، صالحی، مهدوی و من – می‌خواستیم مکتب تشیع را راه بیندازیم. یکی از اهداف‌مان این بود که پایگاه مطبوعاتی امام باشد. آقای شریعتمداری “مکتب اسلام” را تأسیس کرده بود و هفت هشت نفر از شخصیت‌های حوزه هم با ایشان کار می‌کردند. ایشان از لحاظ مالی و سیاسی و خیلی چیز‌ها حمایتشان می‌کرد. ما به فکر افتادیم “مکتب تشیع” را درست کنیم تا پایگاه امام هم باشیم. من خودم رفتم با امام صحبت کردم … ما می‌خواستیم تحت فرمان ایشان باشیم اما ایشان تنها مشورت را پذیرفتند. ایشان در مقام مشورت، چند نفر را در تهران معرفی کرد که مقاله از آنها بگیریم، یکی از آنها هم آقاسید ابوالفضل موسوی زنجانی بود. اتفاقاً او هم خوب می‌نوشت ما هم از ایشان استفاده می‌کردیم.»  (گفتگوی روزنامه جمهوری اسلامی با حجه‌الاسلام‌والمسلمین هاشمی رفسنجانی، ۹ خرداد ۱۳۹۰)

سید رضا نیز همدم نیروهای جبهه ملی و نهضت آزادی بود، اگرچه هیچ‌گاه عضو رسمی آنان نشد. به گفته آیت‌الله بیات زنجانی؛ «نهضتی‌ها هم از طریق آیت‌الله حاج سید رضا موسوی و برادرشان حاج سید ابوالفضل که پدران معنوی جبهه ملی بودند در زنجان نفوذ پیدا کرده بودند. چند سال پیش عده‌ای از اعضای جبهه‌ ملی به من گفتند که ما زودتر از همه به روحانیت ارادت داشتیم و حاج آقا رضا زنجانی مرجع دینی ما بود. برادر بزرگ این‌ها یعنی حاج سید جواد (پدر آقا سید هاشم موسوی) منزلش پاتوق جبهه ملی و نهضت آزادی و وکلای دادگستری بود.» (بیات زنجانی)

به دوره انقلاب که نزدیک‌تر می‌شویم، فعالیت سید ابوالفضل زنجانی به همراه بازرگان و سحابی و گروهی از حقوقدانان در قالب «جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر» شدت می‌گیرد. این جمعیت در سال ۱۳۵۶ و با آزاد شدن نسبی فضای سیاسی اعلام موجودیت کرد و سید ابوالفضل زنجانی طی بیانیه‌ای مبانی دینی و شیعی دفاع از حقوق بشر را تدوین و منتشر کرد که در نوع خود بی‎نظیر است. همچنین مهم‌ترین نماز عید فطر سال ۱۳۵۶ تهران در تپه‌های قیطریه به امامت سید ابوالفضل زنجانی اقامه شد. زنجانی همچنین در تابستان ۱۳۵۷ در گفتگویی با روزنامه کیهان، مجالس دوره پهلوی را غیرقانونی، انتصابی و فاقد مشروعیت اعلام کرده و خواهان تشکیل احزاب واقعی و برگزاری انتخابات آزاد می‌شود. (سعیدی/ ۳۴۲)

از راست: دکتر بهشتی، آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی و مرحوم آیت‌الله خسروشاهی؛ لحظاتی قبل از دفن آیت‌الله طالقانی در کنار محل دفن وی

اما با پیروزی انقلاب، بار دیگر همچون خرداد ۱۳۴۲ شاهد کمرنگ شدن فعالیت دو برادر هستیم. آنها طی جلساتی تصمیم می‌گیرند که از هرگونه پذیرش مناصب اجرایی خودداری کنند و حتی پس از آنکه طالقانی تغییر موضع داده و امامت جمعه تهران و نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی را می‌پذیرد، با وی دچار اختلاف می‌شوند. (شاه‌حسینی) سید ابوالفضل زنجانی حتی برای کنار ماندن از امور به زادگاه خود برمی‌گردد و سال ۵۸ را در زنجان سپری می‌کند. حتی پس از آنکه بنا به وصیت طالقانی قرار می‌شود بر جنازه این همراه دیرین خود نماز بگزارد، او را در نخستین ساعات پس از وفات طالقانی با هلی‌کوپتر از زنجان به تهران می‌آورند تا بر پیکر طالقانی نماز میت بخواند. همچنین در گفتگویی که سید ابوالفضل زنجانی در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در زنجان با یکی از خبرنگاران انجام داده، به گلایه‌های خود از نحوه اداره کشور و تنظیم قانون اساسی اشاره کرده و تصریح نموده که ترجیح می‌دهد خود را از روال امور کنار نگه دارد. (سعیدی/۳۲۱) اوج گلایه و مخالفت سید ابوالفضل در نامه‎ای بروز پیدا می‌کند که در روز ۱۲ شهریور ۱۳۵۹ با عنوان «اعلامیه‌ آیت‌الله زنجانی درباره حوادث انقلاب» منتشر شد که واکنش‌هایی را به همراه داشت. در این اعلامیه که انتقادهایی از وضعیت سیاسی، اقتصادی و قضایی کشور وجود داشت، از جمله آمده بود: «عدل علوی اجازه نمی‌دهد برای مردم پرونده‌سازی شود و هرکس که با ابن‌‌ملجم تماس گرفته و با او آشنایی [داشته] یا از وی پذیرایی نموده است تحت تعقیب و مجازات قرار بگیرد.» (سعیدی/۳۰۳)

آیت‌الله موسوی اردبیلی رییس وقت دستگاه قضایی، دو سال پیش درباره واکنش سران نظام به این اعلامیه گفت: «آقا سید ابوالفضل زنجانی که فردی وارسته و خداترس بود، عضو جبهه ملی بود. او نامه‌ای علیه امام نوشت و منتشر کرد، یا دوستانش منتشر کردند، که خیلی تند بود و بوی تکفیر امام از آن می‌آمد. البته او در اوایل خوش بین بود اما بعداٌ به امام و همه چیز بدبین شده بود. ایشان در محله ما بود و با من نماز می‌خواند. وقتی که در پاریس بودیم امام به من فرمودند ایشان و آقای طالقانی را برای شورای انقلاب دعوت کنم. آقای طالقانی خیلی از ایشان حرف شنوی داشت. آقای مطهری هم همینطور بود، و می‌گفت من آخوند خداترس مثل آقا سید ابوالفضل کم دیده‌ام یا ندیده ام. خلاصه آن نامه تند ایشان را حاج احمد آقا به من داد و خیال می‌کرد که ما هر کاری که بتوانیم می‌کنیم، ولی من نظرم این بود که قضیه را با خود امام در میان بگذارم. یک روز خدمتشان رسیدم و گفتم نامه آقا سید ابوالفضل را دیده اید؟ گفتند بله، احمد آورده، خوانده ام. پرسیدم حالا نظرتان چیست؟ فرمودند هیچ چیز. گفتم یعنی تذکر زبانی هم به ایشان داده نشود؟ گفتند چه تذکری، مگر شما چیزی می‌دانید که او نداند؟ امام فکر می‌کردند ممکن است من قضیه را در جلسه سران سه قوه مطرح کنم و با او برخورد کنیم. با آنکه خداحافظی کرده بودم، صدایم زدند و فرمودند با آقا سید ابوالفضل کاری نداشته باشید. هرچند با توجه به این که امام موافق برخورد با ایشان نبودند، من قصد نداشتم برخوردی با آن نامه بکنم، ولی امام خیلی مراقب این امور بودند، امام تا زنده بودند، جنبه روحانیت و بزرگواری خود را حفظ کردند و برخوردهایشان چنان بود که در شأن یک مرجع است. (گفتگوی روزنامه جمهوری اسلامی با آیت‌الله موسوی اردبیلی، ۱۰ خرداد ۱۳۹۰)

جلسات هفتگی منزل آیت‌الله سید رضا زنجانی، عکس از آرشیو دکتر محسن میرزایی

سید رضا زنجانی پس از انقلاب در گفتگویی که در ۱۳ اسفند ۱۳۵۷ در روزنامه اطلاعات منتشر شد، گفت که به دنبال تشکیل حزبی سیاسی – مذهبی است تا توده روشنفکر را به سوی مذهب جلب کرده و میان روشنفکران و روحانیون تفاهم ایجاد کند. (اطلاعات/ص۴)  او نیز همچون برادرش، در سال ۱۳۶۰ نامه تندی خطاب به مردم ایران نوشت و از روند امور انتقاد کرد. در کتابی که زیرنظر آیت‌الله موسوی اردبیلی (رییس دستگاه قضایی دهه شصت) درباره واقعه ۱۴ اسفند ۵۹ از سوی این دستگاه منتشر شد، به نقل از اعترافات یکی از بازداشت‌شدگان آمده که حاج سید رضا زنجانی در اواخر سال ۵۹ به فعالان سیاسی همفکر خود گفته بود که «شما چند ده نفر بشوید بیایید پیش من، من حکم تکفیر امام را می‌دهم.» (موسوی اردبیلی/ ۱۴۵) در بخش دیگری از بازجویی‌های منتشر شده در این کتاب آمده که در جلسات ملی‌گراها با حضور حضرات آیات سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی که در منزل حاج سید رضا زنجانی تشکیل می‌شده، برای اتحاد نیروهای ملی حامی مصدق و بنی‌صدر برنامه‌ریزی می‌شده است. (موسوی اردبیلی/ ۱۴۸)

عمر سید رضا زنجانی سال‌ها زودتر از برادر بزرگ‌تر به سرآمد و او که پسرش سعید فرید جزو نزدیک‌ترین نیروهای بنی‌صدر بود، در ۱۴ دی ماه ۱۳۶۲ درگذشت و با وساطت آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی، پیکرش پس از اقامه نماز به امامت برادرش سید ابوالفضل زنجانی، در میان شعارهای حزب‌اللهی‌هایی که در صحن اتابکی قم فریاد «مرگ بر منافق» و «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» را سرمی‌دادند، در ورودی مسجد طباطبایی حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد. هجده سال بعد، آیت‌الله سید محمد شیرازی دیگر مجتهد منتقد نیز در کنار سید رضا زنجانی آرام گرفت.

سید ابوالفضل زنجانی حدود یک دهه بعد از برادرش زنده ماند و جلسات گعده هفتگی در خانه خود در تهران برپا می‌کرد که پاتوق چهره‌هایی مثل مهندس بازرگان و دکتر سحابی بود. وی که پس از انقلاب به اداره فدرالی کشور معتقد بود (سعیدی/۳۳۵)، دهه پایانی عمر ۹۲ ساله خود را در انزوا و حاشیه‌نشینی سپری کرد و وصیت نمود که بی هیچ تشریفات خاصی در جایی جز تهران دفن شود و روی سنگ‌نوشته قبرش نیز از هیچ عنوان و لقب حوزوی استفاده نشود. آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی درباره روز وفات آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی به خاطر دارد که به همراه مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر به خانه آن مرحوم می‌روند و زمانی که آقای صدر قصد داشت اعلامیه‌ای برای وفات مرحوم زنجانی صادر کند، مهندس بازرگان به آقای صدر می‌گوید که آن مرحوم وصیت کرده که از ذکر القابی چون «آیت‌الله» برای وی خودداری شود. (سعیدی/۱۷) حاج سید ابوالفضل در روز جمعه دوم مرداد ۱۳۷۱ هنگام وضو گرفتن از دنیا رفت و در وصیت‌نامه‌ای که در ۲۴ اسفند ۱۳۶۸ نوشته بود، با اشاره به اینکه «دستور شرعی برای هفته و چهلم و سالگرد وفات» به نظرش نرسیده است، خواسته بود که از مراسم متداول و خودنمایی و اسراف به بهانه درگذشت وی خودداری شود.

  • عنوان این نوشته از اعلامیه شهریور سال ۱۳۵۹ آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی وام گرفته شده است.

منابع:

۱-     اطلاعات، رژیم شاه از جنازه مصدق هم می‌ترسید!، شماره ۱۵۷۹۹، ۱۳ اسفند ۱۳۵۷

۲-     بیات زنجانی، آیت‌الله اسدالله، نشریه موج بیداری، هفته آخر اسفند ۱۳۸۹

۳-     جلیل بزرگمهر، خاطرات جلیل بزرگمهر از دکتر محمد مصدق، تهران: ناهید، ۱۳۷۳

۴-     حاج سید جوادی، احمد صدر، نگاهی به زندگی آیت‌الله زنجانی، مجله کلک، شماره ۷۱ و ۷۲، بهمن و اسفند ۱۳۷۴

۵-     زنجانی، آیت‌الله سید احمد، الکلام یجرّ الکلام، قم: حق‌بین، ۱۳۶۸

۶-     سعیدی (پژوم)، جعفر، یادگاری ماندگار، تهران: سایه، ۱۳۸۶

۷-     شاه‌حسینی، حسین، گفتگوی نگارنده

۸-     طیرانی، بهروز، نامه‌ها (زندگی‌نامه، اسناد و نامه‌های آیت‌الله حاج سید رضا زنجانی)، تهران: صمدیه، ۱۳۸۸

۹-     مصدق، غلامحسین، در کنار پدرم مصدق، تهران: مؤسسه رسا، ۱۳۶۹

۱۰- موسوی اردبیلی، آیت‌الله سید عبدالکریم، روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۰ خرداد ۱۳۹۰

۱۱- موسوی اردبیلی، آیت‌الله سید عبدالکریم، غائله چهاردهم اسفند ۱۳۵۹؛ ظهور و سقوط ضدانقلاب، تهران: نجات، ۱۳۷۷

۱۲- نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی ۲۵ ساله ایران (جلد اول)، تهران: رسا، ۱۳۷۱

۱۳- نجاتی، غلامرضا، جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۳

۱۴- هاشمی رفسنجانی، روزنامه جمهوری اسلامی، ۹ خرداد ۱۳۹۰

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به در جستجوی «عدل علوی» *

  1. بازتاب: سیاست‌ورزی مجتهدانه « تورجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *