به شریعتی گفت که اسلام به روحانیت نیاز دارد

گفتگو با  سید محسن میرزایی؛ پژوهشگر تاریخ و از نزدیکان برادران زنجانی

 

دکتر سید محسن میرزایی

سید شهاب‌الدین کاظمیان: یکی از مهم‌ترین منابع دست اول درباره برادران زنجانی، سید محسن میرزایی است که بیش از نیم قرن در حوزه روزنامه‌نگاری تاریخی سابقه فعالیت و پژوهش دارد. وی از بیت حوزوی سادات میرزایی زنجان و نوه برادر میرزا ابوطالب زنجانی (جد مادری برادران زنجانی) است. وی همچنین نواده فتحعلی‌شاه قاجار و شیخ مرتضی انصاری نیز محسوب می‌شود و رابطه بسیار نزدیکی با برادران زنجانی و به ویژه آیت‌الله سید رضا زنجانی داشته است. آقای میرزایی علاوه بر بیان ناگفته‌هایی درباره این دو مجتهد آزادی‌خواه خویشاوندش، عکس‌های منتشر نشده‌ای از حاج سید رضا زنجانی را نیز در اختیار ما قرار داد. گفتگو با سید محسن میرزایی ۸۱ ساله را از ابهامات اواخر عمر میرزا ابوطالب زنجانی آغاز کردیم که پدربزرگ مادری برادران زنجانی و از برجسته‌ترین مجتهدین تهران در عصر مشروطه بوده است:

چرا میرزا ابوطالب زنجانی با وجود نقش مهمی که در مخالفت با مشروطه‌خواهان در دربار محمدعلی شاه داشت، در لیست اعدام‌های پس از پیروزی انقلاب مشروطه قرار نگرفت؟

مرحوم حاج میرزا ابوطالب زنجانی با توده مردم حشر و نشر نداشت. ایشان یک آخوند اشرافی و متمول بود و همان زمان روی مبل می‌نشست و از مهمانان روی مبل پذیرایی می‌شد. منزلش در سرچشمه تهران بود و قهوه در منزلش سرو می‌شد. خلق و خوی تندی هم داشت که برای مردم عادی خوشایند نبود. از بین شاهزاده‌ها هم با اشخاص خاصی معاشرت داشت. ایشان املاک زیادی در زنجان داشت و به همین دلیل نه از وجوهات شرعی استفاده می‌کرد و نه از کسی پول می‌گرفت، پس طبعا با بازاری‌ها و مردم عادی اختلاط چندانی نداشت. ایشان عموی پدرم بود و پدرم می‌گفت که میرزا ابوطالب از صراحت لهجه و تندی مزاج برخوردار بوده است. همسر اول ایشان نوه عبدالله میرزا دارا پسر فتحعلی‌شاه قاجار بود و به همین دلیل با اکثر شاهزادگان قاجاری ارتباط داشت. پس از درگذشت همسر اول‌شان دوباره ازدواج کردند و همسر دوم ایشان هم دختر بهرام میرزا معزالدوله پسر عباس میرزا و عموی ناصرالدین‌شاه بود که البته پس از مدتی نیز ایشان را طلاق داد. محکمه حاج میرزا ابوطالب مهم‌ترین محکمه تهران بود و به قدری مورد استقبال مردم قرار داشت که افراد برای انجام کار خود، نوبت قبلی می‌گرفتند. حتی در زمان دادگستری علی اکبر داور به اسنادی که سید عبدالله بهبهانی امضا کرده بود بها نمی‌دادند، ولی اسناد مورد تأیید میرزا ابوطالب مورد قبول همه بود.

چرا احتمال قتل ایشان وجود دارد؟

جسد ایشان را در کتابخانه شخصی‌شان پیدا می‌کنند، در حالی که زیر گلوی ایشان سیاهی وجود داشته است. این را من از پدرم شنیدم. حاج سید ابوالفضل و حاج سید رضا زنجانی هم معتقد بودند که پدربزرگ‌شان میرزا ابوطالب را به قتل رسانده‌اند. حاج میرزا ابوطالب درست در زمانی از صحنه حذف شد که محمدعلی شاه و برادرانش برای سیطره مجدد به کشور برگشته بودند و قصد براندازی نظام مشروطه را داشتند. شاید مقامات وقت فکر کرده‌اند که اگر محمدعلی شاه به نزدیک تهران برسد، ممکن است که میرزا ابوطالب به عنوان مجتهد درجه یک پایتخت به حمایت از وی برخیزد. از همین رو نظمیه آن زمان هیچ تحقیقی درباره درگذشت مشکوک و ناگهانی میرزا ابوطالب انجام نداد و هرچه تلاش شد، راه به جایی نبردیم. البته احمدشاه، نایب‌السلطنه و هیأت وزیران در مجلس ختم شرکت کردند و به دستور حاکم تهران، جنازه ایشان با تجلیل تمام به مشهد حمل شد تا طبق وصیت ایشان در حرم رضوی دفن شود. مرحوم نصرت‌الله فتحی (مورخ معاصر) در زمان حضور من در روزنامه اطلاعات، همکار و دوست من بود. روزی به من گفت که اسنادی پیدا کرده که عده‌ای از جریان مکاتبات میرزا ابوطالب با محمدعلی شاه اطلاع پیدا کرده و ایشان را تهدید به مرگ کرده بودند، به همین دلیل خانه میرزا ابوطالب در روزهای آخر عمرش تحت کنترل نظمیه بوده است. ملیجک (داماد ناصرالدین‌شاه) که من خاطرات او را منتشر کردم، نوشته که میرزا ابوطالب در روز قبل از وفاتش هیچ مشکلی نداشته و به طرز ناگهانی فوت کرده است. وقتی مجتهد درجه اولی مثل میرزا ابوطالب وفات می‌کند و دولت هیچ تحقیقی انجام نمی‌دهد، می‌شود حدس زد که تعمدی در کار بوده است. عملکرد یپرم در این زمینه مبهم است و به احتمال زیاد، ایشان را به قتل رسانده‌اند.

در این دو سالی که میرزا ابوطالب زنجانی پس از فتح تهران زنده بوده است، هیچ برخوردی با وی از سوی مشروطه‌خواهان نشد؟

خیر. ایشان در خانه‌اش درس می‌داد و روال عادی زندگی خود را داشت. پدر من در این مدت به منزل ایشان می‌رفت و با ایشان ارتباط داشت. در این دو سال و پس از اعدام شیخ نوری و ترور بهبهانی، ایشان مجتهد اول تهران بود.

هنگام وفات حاج میرزا ابوطالب، حاج سید ابوالفضل ۱۱ ساله  و حاج آقا رضا ۸ ساله بوده است. آیا آنها با پدربزرگ مادری خود ارتباطی داشتند و تأثیری از وی گرفتند؟

نه. آنها در زنجان بودند و سن‌شان هم اقتضا نمی‌کرد از حاج میرزا ابوطالب تأثیر بگیرند.

برادران زنجانی از چه کسانی تأثیر گرفتند؟

حاج سید محمد موسوی داماد میرزا ابوطالب و پدر حاج سید ابوالفضل و حاج سید رضا زنجانی از مشروطه‌خواهان بود، به حدی که برخی هواداران ملاقربانعلی زنجانی منزل ایشان را محاصره می‌کنند. حاج میرزا ابوالمکارم برادر میرزا ابوطالب هم مشروطه‌خواه شده بود. نگاه آنها به مشروطه با نگاه میرزا ابوطالب که در تهران مستقر بود فرق داشت. البته اگر برادران میرزایی (میرزا ابوطالب و میرزا ابوالمکارم) با هم متحد می‌بودند، مرحوم ملاقربانعلی نمی‌توانست در زنجان قدرت پیدا کند. خصوصا اگر پدربزرگم میرزا ابوعبدالله که برادر بزرگ‌تر بود، اگر در زمان مشروطه زنده می‌بود، اوضاع زنجان خیلی فرق می‌کرد. ابوعبدالله زنجانی داماد شیخ انصاری بود و میرزای شیرازی نیز توجه فوق‌العاده‌ای به ایشان داشت. به هر حال، این مسائل بر حاج میرزا ابوالفضل و حاج آقا رضا تأثیر می‌گذاشت. از سوی دیگر حاج سید ابوالفضل در نجف شاگرد میرزای نائینی بود و مثل استادش مخالف استبداد شد. ایشان در کانون مشروطیت درس خواند و بزرگ شد. البته حاج سید رضا وضعیت متفاوتی دارد و سال‌ها در محضر شیخ عبدالکریم حائری با مسائل سیاسی کشور و جهان اسلام آشنا شده بود و یک شخصیت استثنایی در تاریخ روحانیت ایران شمرده می‌شد. بسیار شجاع و روشن‌بین بود و در محضر شیخ عبدالکریم به عنوان یک فعال و مبارز تبدیل شده بود، جاذبه و کاریزمای مخصوصی داشت و از شخصیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. این دو برادر بسیار ثروتمند بودند و جد آنها سید محسن از متمولین مهم آذربایجان بود. حاج سید رضا در قم باغ نایب‌السلطنه را اجاره کرده بود و زندگی مرفه و اشرافی داشت. به شیخ هم اصرار می‌کرد که غذای مقوی مثل کباب بخورد، اما شیخ عبدالکریم می‌گفت من توان ندارم که چنین غذاهایی بخورم. حاج سید رضا همواره از زهد شیخ عبدالکریم می‌گفت. تعریف می‌کرد که وقتی احمدشاه به همراه سردارسپه برای دیدن علما  و زیارت به قم آمده بود، سردارسپه شخصاً از مهمانان پذیرایی می‌کرد و شیخ به احمدشاه گفته بود شما تا زمانی که نوکری مثل رضاخان دارید باید خیال‌تان راحت باشد. گویا رضا خان از این جمله شیخ عبدالکریم بسیار مشعوف شده بود. آن موقع هنوز روابط احمدشاه و رضاخان تیره نشده بود. اما بعدها که پهلوی به سلطنت رسید، سخت‌گیری‌ها به حدی بود که به قول حاج سید رضا، شیخ دق کرد و از دنیا رفت. احترام ایشان دیگر حفظ نمی‌شد و حتی تیمورتاش ایشان را بدون هیچ عنوان محترمانه‌ای مورد خطاب قرار می‌داد. به شیخ فشار می‌آوردند که تعداد طلبه‌ها کمتر شود. اما شیخ سعی کرد حوزه را حفظ کند. یادم هست که حاج سید رضا می‌گفت شیخ عبدالکریم خیلی آدم روشنفکری بود. وقتی کسی آمد و گفت که کارمند دولت است و می‌ترسد درآمدش حلال نباشد، اما شیخ گفت چه کسی این اراجیف را به شما گفته است؟ برو زندگی‌ات را بکن. پول دولت هیچ مشکلی ندارد و لازم به نگرانی نیست. حاج سید رضا تا آخرین لحظات عمر شیخ در محضر ایشان بوده است. به یاد دارم که می‌گفت شیخ بین شاگردانش به آقای گلپایگانی عنایت ویژه‌ای داشت و من هم با آقای شریعتمداری هم‌مباحثه بودم. یا تعریف می‌کردند که آقای خمینی از وجوهات استفاده نمی‌کرد. بعد از وفات شیخ، حاج سید رضا به زنجان و سپس به تهران آمده بودند. یادم هست که سال ۱۳۲۰ که به ایران حمله شد، من و پدرم و حاج آقا رضا در منزل حاج آقا رضا در زنجان به اخبار رادیو برلین گوش می‌دادیم که خبر از حمله متفقین به ایران می‌داد. آن موقع در زنجان فقط در خانه ذوالفقاری‌ها و حاج آقا رضا رادیو وجود داشت.

فعالیت‌های سیاسی این دو برادر چگونه بود؟

حاج آقا ابوالفضل فعالیت سیاسی کمتری داشت و سعی می‌کرد وجهه آخوندی خودش را حفظ کند، اما حاج آقا رضا یک سیاستمدار باهوش بود و به سختی می‌شد ایشان را فریب بدهند.

چرا این دو برادر وارد نهضت آزادی نشدند؟

حاج آقا رضا کاملا یک سیاسی مصدقی بود و با آقای طالقانی و آقای بازرگان اختلافاتی داشت. ضمن اینکه اعضای نهضت آزادی ترجیح می‌دادند رهبر روحانی نداشته باشند. حاج آقا ابوالفضل البته رابطه نزدیکی با آقای بازرگان داشت و مهندس بازرگان هم سعی داشت ایشان را در قضایای سیاسی درگیر کند، اما اینها باعث نشد حاج آقا ابوالفضل کار حزبی را قبول کند. ولی حاج آقا رضا یک فرد سیاسی بود. با محمدرضا شاه هم  رابطه خیلی خوبی داشت. در جریان مقابله با فرقه دموکرات آذربایجان، حاج آقا رضا از شاه خواست به مخالفان فرقه دموکرات امکانات بدهد تا با فرقه پیشه‌وری بجنگند. همان جا تیمور بختیار از طرف رزم‌آرا به زنجان اعزام می‌شود. به همین دلیل است که تیمور بختیار در جریان بازداشت حاج آقا رضا به ایشان احترام زیادی می‌گذاشت. حتی یک جا به بختیار می‌گوید که فضولی موقوف! کسی جرأت نداشت با تیمور بختیار این‌گونه حرف بزند. زمانی که حاج آقا رضا در منزل‌شان نهضت مقاومت ملی را بنیان نهادند، من نزد ایشان عربی و فلسفه و منطق می‌خواندم. ایشان زیرکی‌های خاصی داشت. مثلا در ملاقات با نواب صفوی پس از کودتای ۲۸ مرداد قرار شده بود از هر طرف یک نفر بیایند. نواب با واحدی آمده بود و حاج‌آقا رضا وقتی دید آنها دو نفره آمده‌اند، حاضر به مذاکره نشد و آن جمع را ترک کرد. ایشان مأمورین ساواک را می‌شناخت و به هر کسی اطمینان نمی‌کرد. رودست نمی‌خورد.

رابطه این دو برادر با دکتر شریعتی چطور بود؟

به یاد دارم که در جلسه‌ای که من و دکتر شریعتی در محضر حاج آقا ابوالفضل بودیم. ایشان به شریعتی گفت که اسلام به روحانیت و آخوند نیاز دارد. اسلام نیاز به متولی دارد. ولی حاج سید رضا ارتباطی با شریعتی نداشت. این در پاسخ به مباحث اسلام منهای روحانیت بود که در آن زمان مطرح می‌شد.

در اولین مصاحبه ایشان پس از انقلاب که شما با ایشان انجام دادید و درشماره ۱۳ اسفند ۱۳۵۷  روزنامه اطلاعات منتشر شد، ایشان از دیدارشان با امام خمینی گفته بودند. از جزئیات آن دیدار چیزی به شما نگفتند؟

یک دیدار عادی بوده است. ایشان می‌گفتند من در فاصله زیادی نسبت به امام نشسته بودم که ایشان مرا دید و نزد خود خواند. بعد به من گفت چقدر شکسته شده‌اید. من هم گفتم هر دوی ما شکسته شده‌ایم. دیدار در همین حد بوده است. البته امام به ایشان عنایت داشت و زمانی که ایشان بیمار شد، پسرشان را برای عیادت فرستادند. عده‌ای گفته بودند به حاج آقا رضا کمک مالی بکنیم. ولی امام گفته بود من ایشان را می‌شناسم، ایشان اهل پول گرفتن نیست. اما آن افراد مقداری پول برده بودند و ایشان هم قبول نکرده بود. وقتی قرار بود ایشان را برای معالجه به امریکا ببرند، عده‌ای از تندروها جلوی فرودگاه جمع شده بودند و سید احمد آقا خمینی تماس گرفته بود تا ایشان بتواند به امریکا اعزام شود.

روابط این دو برادر با هم چگونه بود؟

حاج آقا رضا احترام زیادی به حاج آقا ابوالفضل می‌گذاشت، ولی روش این دو برادر فرق‌هایی داشت. حاج آقا رضا یک فعال سیاسی طرفدار مصدق بود و زیرکی‌های سیاسی داشت. ولی حاج آقا ابوالفضل با همه گروه‌ها ارتباط برقرار می‌کرد و دغدغه‌اش عمدتا مسائل کلی مربوط به حقوق بشر و آزادی بود.

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به به شریعتی گفت که اسلام به روحانیت نیاز دارد

  1. بازتاب: سیاست‌ورزی مجتهدانه « تورجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *