مشروطه‌خواه انقلابی و نخبه‌محور بودند

گفتگو با آیت‌الله سید محمد حسینی زنجانی

مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی و فرزندش آیت‌الله سید محمد حسینی زنجانی

حجه‌الاسلام رضا تاران: آیت‌الله سید محمد حسینی زنجانی فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی است که اکنون چند ماه پس از درگذشت پدر، از زنجان به مشهد آمده و کرسی درس خارج فقه و اصول خود را به این شهر منتقل کرده است تا جایگزین پدر فقیدش باشد. وی در سال ۱۳۲۶ در شهر قم متولد شده و تحت تربیت و نظارت والد بزرگوارش سطوح اولیه را در حوزه علمیه زنجان گذراند. در سال ۱۳۴۳ برای ادامه تحصیل به قم عزیمت نموده و بخش اعظم سطوح عالیه را نزد اساتیدی چون  مرحوم آیت‌الله بنی‌فضل ادامه داد و در اواخر سال ۱۳۴۵ به دلیل نامه‌نگاری سیاسی با پدرش تحت  فشارهای ساواک قرار گرفته و مجبور به ترک قم شد و در حوزه علمیه مشهد مقدس نزد علمایی چون مرحوم آیت‌الله‌ا‌لعظمی میلانی (۵ سال)، پدر فقیدش (هشت سال)، آیت‌الله‌العظمـی وحیـد خراسانـی (شش ســال) و مرحوم آیت‌الله علم‌الهدی شاگردی کرد. پس از عزیمت دائمی پدرش به مشهد مقدس در سال ۱۳۵۹، وی از اواسط دهه شصت در زنجان مستقر شد و امامت مسجد جامع شهر را تا اواسط تابستان امسال به عهده گرفت. وی که اکنون مهم‌ترین چهره بیت محبوب، متنفذ و دیرپای «امام جمعه زنجانی» است، به واسطه قرابت نسبی و روابط گسترده حوزوی با برادران زنجانی ناگفته‌های ارزنده‌ای از آنان به خاطر دارد. از این فقیه ۶۶ ساله و صاحب‌رساله زنجانی که اکنون مقیم مشهد شده است، در آخرین روزهای حضورش در زنجان درباره چگونگی آشنایی‌اش با برادران زنجانی و اندیشه و رفتار سیاسی آنان پرسیدم:

آشنایی حضرت‌عالی و بیت شما با  بیت برادران موسوی زنجانی چگونه بوده است؟

رابطه ما با بیت آقایان موسوی رابطه‌ای فراتر از رابطه بیت دو عالم دینی بوده است. برادران موسوی (سید رضا، سید ابوالفضل و سید جواد) که هر سه بزرگوار روحانی و ملبس بودند، پسر دایی‌های جد ما مرحوم آیت‌الله میرزا محمود حسینی بودند و جد ما نیز پسر عمه این برادران بود، از این رو نامه‌هایی نیز بین جد ما و سید ابوالفضل رد و بدل می‌شده است؛ چه زمانی که سید ابوالفضل در نجف بودند و چه زمانی که در زنجان بوده است که کپی برخی از این نامه‌ها اکنون پیش ما موجود است، جد مرحوم ما بیشتر با آقا سید رضا محشور بودند، جد ما همه روزه بعد از نماز مغرب و عشا در منزل‌مان جلوس داشتند و بزرگان شهر گرد هم جمع می‌شدند و به نوعی مجمع بزرگان شهر در منزل ما بود. این جلوس هم عرف بزرگان شهر بود که هر کدام جلوس می‌کردند و عده‌ای از بزرگان نیز حضور پیدا می‌کردند و در مورد مسائل مختلف به بحث و گفتگو می‌پرداختند؛ از مباحث علمی تا مسائل شهری و مملکتی در این جلسات مطرح می‌شد. خلاصه حشر و نشر خانوادگی داشتیم. آقا سید جواد موسوی نیز تقریبا هر شب در این جلوس شرکت می‌کردند. اما بعد از رحلت مرحوم جدّمان، این ارتباط کمی ضعیف شد اما ادامه داشت.  گاهی آقا سید ابوالفضل در ایام تابستان به زنجان می‌آمدند و جلسه سخنرانی می‌گذاشتند که عده زیادی از مردم شهر در آن جلسه شرکت می‌کردند. این جلسات در مسجد ولی‌عصر (مسجد مُلُّا) برگزار می‌شد. مثلا خاطرم هست که در یکی از سال‌ها آقا سید ابوالفضل در ایام فاطمیه اعلام عزا کردند و ده روز خود منبر داشتند و جمعیت زیادی از مردم حاضر می‌شدند، به گونه‌ای که مسجد پر می‌شد و تا دم حوض حیاط مسجد جمعیت می‌نشستند. آقا یونس روضه‌خوان اباعبدالله بود و قبل از منبر آقا سید ابوالفضل ده دقیقه‌ای ذکر مصیبت می‌کردند و سپس آقا سید ابوالفضل حدود یک ساعت سخنرانی می‌کردند. منبر ایشان بسیار عالمانه و محققانه بود، به گونه‌ای که هم طبقه عالِم از آن استفاده می‌کردند و هم عامه مردم. ایشان سخنور بسیار قادری بود. بنده یک سال کامل در آن جلسات شرکت کردم. فکر می‌کنم حدود سال‌های ۴۱ و ۴۰ بود.

جایگاه علمی برادران زنجانی در چه سطحی بود؟ گفته می‌شود آیت‌الله سید رضا موسوی زنجانی از نزدیکان و خواص آیت‌الله‌العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی  بوده و آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی هم در زمینه تفسیر قرآن به تمام معنا صاحب‌نظر بوده‌اند.

آن مقداری که من از پدران خود شنیده‌ام آقا سید رضا تحصیل‌کرده قم بود. ایشان ده سال در محضر آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری بوده‌اند که چهار سال از این ده سال از ارکان شورای استفتای مرحوم حائری و البته مورد توجه ویژه حاج شیخ بوده است. حتی گفته می‌شود برخی از مسائل خانوادگی آیت‌الله حائری یزدی نیز در محضر ایشان مطرح می‌شد و این نشان‌دهنده قرابت حاج آقا رضا با حاج شیخ بوده و آیت‌الله مؤسس یک اجازه اجتهاد ویژه‌ای نیز به ایشان داده‌ که لحن و کلمات بسیار بلندی را در مورد ایشان به کار برده‌اند. همان‌گونه که از حضرت والد شنیده‌ام آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی گویا بخش اعظم تحصیلات خود را در زنجان بوده است.  ظاهرا تا دوره خارج در زنجان خوانده بودند. پدر بزرگوارشان درس خارج می‌گفت. قبل از نجف در درس ایشان هم شرکت کرده‌اند و بعد به مدت چهار یا پنج سال در نجف حضور داشته و در درس میرزای نائینی شرکت کرده‌ و بخشی از دروس ایشان را نیز نوشته‌اند که بخشی از آن نوشته‌ها را من دیده‌ام. استعداد ایشان فوق متوسط بوده و مورد توجه بزرگان بوده‌اند. از چهار بزرگوار اجازه اجتهاد داشته‌اند: میرزای نائینی، حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی و حاج سید ابوالحسن اصفهانی برای ایشان اجازه اجتهاد صادر کرده‌اند و در کنار این اجازات اجتهاد، مرحوم  حاج شیخ عبدالکریم حائری هم این اجازات را تأیید کرده‌اند. من کپی همه اینها را دیده‌ام.

در مورد برادر سوم یعنی مرحوم آقا سید جواد موسوی اطلاعات کمتری در دست است. اگر ممکن است توضیح بیشتری در مورد ایشان بدهید.

ایشان از زنجان خارج نشدند و ادعایی نیز درباره مسائل فقاهتی نداشتد، اما اطلاعات تاریخی ایشان بسیار عجیب بود. وقتی مباحث تاریخی مطرح می‌شد، ایشان بسیار عالمانه مسائل تاریخی را مورد بررسی قرار می‌داد. این مسأله را شخصا در چندین جلسه دیده بودم، اما درباره مسائل فقهی حاج آقا رضا بسیار عالمانه بحث می‌کرد. خودشان مسأله مطرح می‌کردند. آقا سید ابوالفضل هم که گاهی به زنجان می‌آمدند و ابوی به منزل ایشان می‌رفت یا ایشان به منزل ما می‌آمدند، مسائل قرآنی و مسائل اجتماعی مطرح می‌شد و انصاف این است که ایشان در این زمینه‌ها صاحب‌نظر بودند، اما در مباحث فقهی مکرر دیدم که آقا سید رضا حتی فرع‌های فقهی را خود مطرح می‌کرد. مثلا یادم هست که یک بار با ابوی درباره وحدت افق بحث می‌کردند که آیا لازم است یا نه و البته به دیدگاه مرحوم آیت‌الله خویی معترض بودند.

فرمودید پدر آقایان موسوی زنجانی هم اهل علم بوده است. در مورد ایشان هم اگر مطلبی است بیان بفرمایید.

آقای سید محمد موسوی از نظر علمی در حدی بودند که درس خارج فقه تدریس می‌کردند و این نشان‌دهنده جایگاه علمی ایشان است. مرحوم جد ما به آقا سید محمد احترام زیادی می‌گذاشتند، خصوصا که ایشان در مسائل معنوی نیز جایگاه خاصی داشتند، به‌خصوص ارادت ایشان به اباعبدالله که در ایام عاشورا بساط روضه‌خوانی دایر میکردند، قبل از اینکه ایشان به منبر بروند و روضه بخوانند شروع به گریه کردن می‌کردند، این‌گونه شور و حال داشتند و کل منبر با حال گریه بوده است.

جایگاه بیت موسوی زنجانی در میان مردم زنجان چگونه بوده است؟

بیت برادران موسوی بیت علم  بود و مردمان فرهیخته و باسوادی بودند و آن زمانی که در تابستان به زنجان می‌آمدند، با قشر نخبه و دانشمند شهر در ارتباط بودند، یعنی مخاطب آنها بیشتر نخبگان بودند تا عامه مردم. از آن نظر که آقایان مکنت شخصی داشتند وابسته به عامه مردم نبودند، لذا با قشر عوام ارتباط زیادی نداشتند و شاید برای بسیاری از مردم ناشناخته بودند. فقط در زمان انقلاب است که برادر زاده آقایان موسوی یعنی آقا سید هاشم موسوی (پسر آقا سید جواد) در مسجد ولیعصر تبدیل به ثقل انقلاب اسلامی می‌شوند. از این مسجد انقلاب نشر پیدا کرد. سید هاشم با عامه مردم در ارتباط بودند، اما عموهای ایشان با سیاستمداران و نخبگان ارتباط داشتند، خصوصا آقا سید رضا که سیاستمداران بسیار به ایشان مراجعه می‌کردند.

همان‌طور که مستحضرید برادران زنجانی در دوره ملی شدن صنعت نفت و بعد از آن، از جبهه ملی و دکتر مصدق طرفداری می‌کردند و بعدها نیز با نهضت آزادی نزدیکی فکری داشتنند. نگرش آنها در این زمینه را چگونه ریشه‌یابی می‌کنید؟

ایشان دکتر مصدق را به عنوان فردی مستقل می‌شناختند و به عنوان شخصیت ملی و قابل اعتماد قبول داشتند و لذا در آن شرایطی که از مصدق حمایت می‌کردند برای مصدق  نظیری نبود؛ مرد یکه‌تازی که صحیح و سالم بود و به کسی وابستگی نداشت، مردی بود که بر اساس منافع ملی و مردمش حرکت می‌کرد. درباره برخی ایرادهایی که آن زمان به دکتر مصدق گرفته می‌شد، باید دید که آیا در آن زمان مصدق عِدل و رقیبی داشته است یا نه؟ مصدق  و جّد ما میرزا محمود امام‌جمعه زنجانی و شیخ عباس طارمی سه نفری بودند که در مجلس موسسان به سلطنت رضاخان رای ندادند. بقیه نمایندگان که اکثرا اهل علم بودند به تغییر سلطنت رأی دادند. همین رأی ندادن مصدق خیلی ارزشمند بود و دکتر مصدق این استقلال فکری را داشته است. برخی از دکتر مصدق انتظاری را داشتند که از یک مرجع تقلید می‌شد داشت و این انتظار، انتظار به‌جایی نبوده است و لذا برادران زنجانی از تز دکتر مصدق دفاع می‌کردند. خاطرم هست روزی حاج سید رضا به خانه ما آمده بود. شخصی به نام سید هاشم رهبری از ایشان درباره مسأله نفت پرسید، ایشان نفت را توضیح داد که چه ثروتی است و چه بلایی به سر آن می‌آید،  جایگاه نفت را در نظام بین‌الملل توضیح داد و اینکه نهضت نفت برای چه بوده است. توضیحات ایشان به‌گونه‌ای ریشه‌ای و دقیق بود که اعجاب همه را برانگیخت.

تحلیل من این است که حمایت آنها از نهضت نفت یا نهضت آزادی را باید این‌گونه در نظر داشت که در آن زمان نهضتی از طرف روحانیت در کار نبود. حرکت امام خمینی یک حرکت استثنایی در مسیر حرکت حوزه است و ما نباید حرکت امام را حرکت اصلی حوزه در نظر بگیریم. این حرکت شخصی بود که بر حوزه استیلا پیدا کرد و حرکتی خودجوش بود که در ابتدا نیز در حوزه با مشکلاتی موجه شد که در اثر استقامت و پیگری ایشان و شاگردانش این تفکر کم کم بر حوزه مستولی شد و مسبب این حرکت شخص امام خمینی بود. در آن شرایط حرکتی نبود که در مقابل خیانت‌ها ایستادگی کند، از این رو بیشتر طیف دانشگاهی بودند؛ نظیر جبهه ملی و نهضت آزادی و مرحوم دکتر شریعتی، چون واقعا کسی از حوزه فعال نبود. شما مثلا دیدگاه‌های سیاسی شیخ عبدالکریم حائری را توجه کنید متوجه می‌شوید که ابدا خبری از تشکیل حکومت و اینها نیست، بلکه به نوعی کنار آمدن با شرایط و حفظ حوزه علمیه را می‌توانید ببینید. پس باید توجه داشته باشید که امام خمینی است که اندیشه حکومت را در حوزه مورد توجه قرار می‌دهد و گرنه حوزه عملاً و ماهیتاً به جدایی سیاست و دین معتقد بودند و هر کسی در مسائل سیاسی دخالت می‌کرد یک نقصی برای او به حساب می‌آمد. من خودم این دوره را درک کرده‌ام. الان هم در حوزه نجف همین مسأله برقرار است و وابستگان فکری نجف همین مسأله را هنوز هم مورد نظر دارند. بنابراین در بین روحانیت آنچنان حرکت اصیلی نبود که این آقایان (برادران زنجانی) به آن حرکت‌ها بپیوندند و چون این خلأ وجود داشت، از حرکت‌های موجود استفاده می‌کردند و البته این به آن معنا نبود که همه چیز و همه کارهای آن حرکت‌ها را مطلقا قبول داشته باشند. مرحوم آقا سید ابوالفضل که یک مجتهد صاحب‌نظر در مسائل اسلامی است هیچگاه دربست دیدگاه‌های جبهه ملی یا نهضت آزادی را نمی‌پذیرد. از نظر مذهبی مشخص است که تحت تأثیر آقایان نهضت ملی قرار نمی‌گیرند. اما خب در آن زمان بهترین گزینه‌ها در راه مبارزه و اصلاح جامعه، همان حرکت‌ها بودند. از این بهتر نبوده است و تاریخ هم بر این شهادت می‌دهد.

اشاره کردید که برادران زنجانی با نخبگان بیشتر در ارتباط بودند تا عامه مردم. آنچه ما بیشتر مشاهده می‌کنیم این بوده که دانشگاهیان و نخبگان کمتر متمایل به ارتباط‌گیری با روحانیان بوده‌اند. ارتباط برادران زنجانی با این قشر را چگونه تحلیل می‌کنید؟

 علت این عدم ارتباط، مواضع ارتجاعی برخی از حوزویان بود که شرایط را درک نمی‌کردند و از این رو دانشگاهیان نیز تمایلی برای ارتباط نداشتند. برخی از حوزیان تحولات را درک نمی‌کردند و همگام با حرکت علمی عالم حرکت نمی‌کردند تا ارائه اسلام با شرایط زمانه انجام گیرد. فرمایش امام صادق (ع) این است که «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس». ما هم دچار این لوابس شده بودیم و عده اندکی بودند که آگاهی داشتند.

به نظر می‌رسد که برادران زنجانی از نظر فکری، چارچوب نظام مشروطیت را برای اداره کشور در نظر داشتند. این مسأله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من فکر می‌کنم هر دو بزرگوار عالمانی روشن‌بین بودند که اقتضائات زمان را به خوبی درک می‌کردند. اگر کسی به تاریخ حوزه‌های قبل از انقلاب برگردد و تفکرات حاکم برحوزه را بررسی کند متوجه می‌شود که اگر منصفانه نگاه کنیم تفکر سیاسی در حوزه یک تفکر منفی بود. خصوصا با شکستی که روحانیت در جریان مشروطیت خورده بود یک نگاه منفی به سیاست در حوزه وجود داشت. حتی در آن زمان روزنامه خواندن جزو موارد منفی یک طلبه محسوب می‌شد و گفته می‌شد که این طلبه به مباحث فقه و اصول کم‌توجه شده است. شما تاریخ مشروطیت را مطالعه کنید، در تقابلی که برخی از علمای ما با هم داشتند، آیا واقعا این یک تقابل واقع‌بینانه بوده است؟ مثلا دفاع از خاندان سلطنتی آن هم تا «فیها خالدون» صحیح بود؟ آیا واقعا بر اساس مبانی اسلام بود؟ سؤالات فراوانی است که نشان می‌دهد حوزه در متن قضایا نبوده، بلکه در کنار قضایا بوده است و اگر هم دخالتی کرده، از سر اجبار جامعه بوده است و حوزه تمایلی برای دخالت اختیاری و مستقل نداشت. من بر اساس مطالعه‌ای که در مورد تاریخ مشروطیت کرده‌ام و از بزرگان شهر خودمان شنیده‌ام، مثلا در زمان مشروطیت دو خان در شهر ما حاکم بوده‌اند که زنجان را اداره می‌کردند. مستقل از حکومت مرکزی برای خود زندان و محکمه داشتند، محاکمه می‌کردند، می‌کشتند و حکومت مرکزی هم هیچ قدرتی نداشت. اگر هم دخالت می‌کردند با جنگ و دعوا اتفاق می‌افتاد. این وضعیت زنجان بود. حال کل ایران را تصور کنید که این خان‌ها چه بلایی بر سر مردم می‌آوردند. من معتقدم مرحوم آخوند خراسانی و میرزای نائینی انسان‌های بسیار منورالفکری بودند که می‌خواستند مردم را از دست این آدم‌ها نجات دهند. هدف تشکیل حکومت اسلامی نبود، مسأله این بود که خلاف اسلام اتفاق نیافتد. شورای نگهبانی باشد تا قوانین را نظارت کند، اما شاه شاهی خود را می‌کند. اینها در آن زمان اهداف بسیار خوبی بود. مشروطه درآن زمان ایده بسیار خوبی بوده و به نوعی طرحی نو برای اداره جامعه بود. منتها نظرات امام خمینی هم نظریه‌های ریشه‌ای است. در هر دو نظریه، علما به دنبال اجرای اسلام هستند. دغدغه حفظ و اجرای دین داشتند، اما با روش‌های مختلف. پس به نظر می‌رسد هدف دین‌داری است اما با روش‌های مختلف. من فکر می‌کنم قبول داشتن یک نظریه لزوما به معنای نفی دیگری نیست. البته باید توجه داشته باشیم که در آن زمان، همه توان‌ها معطوف به این بود که با سیاست اسلام‌ستیزی خاندان پهلوی مقابله شود و بعد جایگزینی که در راستای اسلام باشد حال در قالب مشروطه یا ولایت فقیه.

به نظر حضرت‌عالی برادران زنجانی به اصلاح جامعه فکر می‌کردند یا حرکت‌های انقلابی را دنبال می‌کردند؟

مسلما آن‌گونه‌ای که از مواضع آنها برمی‌آید آنها به مشروطه اعتقاد داشتند و فکر می‌کردند که اگر مشروطه را به معنای واقعی پیاده کنیم یک مشروطه مشروعه خواهد بود. اما باید توجه کرد که آنها در عین مشروطه‌خواه بودن، خاندان پهلوی را قبول نداشتند و آنها را لایق این مقام نمی‌دانستند و معتقد بودند که این خاندان گماشته خارجی هستند و به تغییر این خاندان معتقد بودند از این رو نگاه انقلابی هم داشتند.

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *