حاج‌آقا رضا دل خوشی از برخی روضه‌خوان‌ها نداشت

گفتگو  با آیت الله شیخ تقی خاتمی زنجانی

از راست: آیت‌الله شیخ تقی خاتمی زنجانی، آیت‌الله سید محمد حسینی زنجانی و حجه‌الاسلام‌والسلمین علی خاتمی (امام جمعه زنجان)، عکس از سایت فاطمیه زنجان

حجه‌الاسلام رضا تاران: اولین بار نام حاج آقا رضا و حاج سید ابوالفضل زنجانی  را از آیت‌الله شیخ تقی خاتمی زنجانی شنیدم و آن زمانی بود که بحث طلاق کتاب لمعه را نزد ایشان می آموختیم. استاد در حین تدریس این بخش، با رفتار و گفتار خود به طلبه‌ها طلاق دادن زخارف دنیوی را مشق میداد و از منظر تقوا و علم خاطراتی از بزرگان را بیان میکرد. این فقیه هشتاد و هفت ساله، دانش‌آموخته حوزه‌های زنجان و نجف است و مدتی را نیز در محضر حضرات آیات عظام خویی و حکیم شاگردی کرده است. آیت‌الله خاتمی استاد صدها طلبه در نجف و زنجان را بوده و اکنون در مسجد چهل‌ستون بازار تاریخی زنجان نما جمات اقامه می‌کند. برادرش مرحوم حجه‌الاسلام والمسلمین شیخ بیوک خاتمی سال‌ها امام جمعه موقت زنجان و نماینده مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی در این شهر بود و برادرزاده وی نیز امام جمعه کنونی زنجان است. دکتر داود فیرحی از جمله شاگردان اوست. حجه‌الاسلام کریم خان‌محمدی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه باقرالعلوم قم درباره استادش گفته است: «اساتید زنجان به ویژه حاج آقا خاتمی مجسمه اخلاق و فضیلت هستند. هرچند بعد از دهه شصت، در حوزه قم و دانشگاه‌های تهران اساتید زیادی تجربه کرده‌ام، اما هیچ‌کدام به لطافت شیخ تقی نمی‌رسد. هیچ استادی در ذائقه بنده حلاوت آقای خاتمی را نداشته و از هیچ کس به اندازه وی متاثر نشده‌ام.»

گفتگو با آیت‌الله خاتمی را درباره چگونگی آشنایی‌اش با برادران زنجانی آغاز کردم:

آشنایی و  رابطه حضرتعالی با برادران زنجانی چگونه بوده است؟

بنده رابطه بسیار خوبی با حاج آقا رضا داشتم و ایشان لطفی نسبت به بنده داشتند و هر زمان ایشان به زنجان می‌آمدند بنده خدمت‌شان می‌رسیدم و البته بعدها حاج آقا رضا و حاج سید ابوالفضل گاهی به خانه ما می‌آمدند. نکته مهم اینکه بنده طلبه ساده‌ای بودم اما حاج آقا رضا بسیار احترام می‌کرد. معمولا در بیت ایشان از بزرگان شهر  و صاحب مکنتان جمع می‌شدند، اما وقتی طلبه‌ای وارد جمع می‌شد با احترام بلند شده و طلبه را در کنار خود می‌نشاند. اما خب در جمع‌های طلبگی نسبت به برخی از طلبه‌ها و روحانیون منتقد بود، اما در جمع‌های غیر طلبگی به طلبه‌ها بسیار احترام می‌کرد و آنان را در کنار خود می‌نشاند.

آیا برادران زنجانی در ایام حضور در زنجان، درس رسمی حوزوی هم برگزار می‌کردند؟

آقا سید ابوالفضل تابستان‌ها که در زنجان حضور داشتند درس تفسیر برگزار می‌کردند و عده‌ای از طلاب و روحانیون نیز در درس ایشان شرکت می‌کردند. این درس معمولا صبح‌ها برگزار می‌شد. بنده نیز مدتی در این درس‌ها شرکت کردم، اما بعد از ظهرها بیشتر حالت بحث و گفتگو بین میهمانان بود و خیلی وقت‌ها هم فروع فقهی یا مسائل اجتماعی و سیاسی مورد بحث واقع می‌شد و خبری از درس رسمی نبود.

جلسات هفتگی منزل آیت‌الله سید رضا زنجانی، عکس از آرشیو دکتر محسن میرزایی

منش شخصی حاج آقا رضا در تعامل با دیگران چگونه بود؟

ایشان در ارتباطات بسیار صمیمانه برخورد می‌کردند. البته در تعامل با بزرگان شهر با وقار بودند و اقتدار خود را حفظ می‌کردند، اما در منش و رفتار خود بسیار متواضع بود. کارهای شخصی خود و خصوصا پذیرایی از میهمان را خودشان انجام می‌دادند و اجازه نمی‌داد کسی دخالت کند. خاطرم است در منزل حاج آقا رضا بودیم، برادرم مرحوم شیخ بیوک آقا خاتمی بلند شد تا پذیرایی را انجام دهد اما حاج آقا رضا مانع شد، اما برادرم گوش به حرف ایشان نمی‌داد، حاج آقا رضا گفت اینجا خانه من است و من راضی نیستم در ملک من تصرف کنی، از این رو برادر من سر جای خود نشست و خود حاج آقا رضا بلند شد و پذیرایی را شخصا انجام داد.

حاج آقا رضا از نزدیکان آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری بوده است. در این مورد اگر خاطره‌ای دارید بفرمائید.

بله حاج آقا رضا از مقربان شیخ عبدالکریم حائری بود و مرحوم شیخ علاقه زیادی به ایشان داشت و گفته می‌شود رابطه بسیار خصوصی با حاج آقا رضا داشتند و حتی در مسائل خانوادگی شیخ نیز حاج آقا رضا دخالت داده می‌شد. خود حاج آقا رضا تعریف می‌کرد اطرافیان حاج شیخ از نحوه زندگی و خصوصا غذای شیخ ناراضی بودند، چرا که شیخ معمولا نان و ماست و پیاز می‌خورد. از این رو به حاج آقا رضا می‌گویند شیخ حرف شما را قبول می‌کند، به ایشان بگویید چشم امید هزاران مسلمان به شیخ است مقداری بیشتر به خود برسد تا بهتر بتواند به مردم خدمت کند. حاج آقا رضا می‌گوید یک روز هنگام ناهار خدمت شیخ رسیدم و دیدم که ساعت سه بعد از ظهر است  و  شیخ به تنهایی ناهار می‌خورد، حاج شیخ گفت آقا رضا بفرمایید باهم بخوریم، من گفتم آشیخ چیز درست حسابی نیست تا من بخواهم بخورم! حاج آقا رضا به آشیخ می‌گوید شما تنها متعلق به خودتان نیستید و امید مردم شیعه محسوب می‌شوید بیشتر به خودتان برسید تا بهتر بتوانید به مردم و اسلام خدمت کنید. آشیخ می‌گوید که آقا رضا من مال و اموال شخصی ندارم و اگر بخواهم از اموال و وجوهات مردمی برای خانواده‌ام خرج کنم نمی‌توانم و به خود اجازه نمی‌دهم چنین کاری کنم و اگر بخواهم فقط خودم شخصا غذای خوب بخورم و خانواده‌ام نخورند دلم به آن هم راضی نمی‌شود. آشیخ وقتی می‌بیند آقا رضا ناراحت است برای اینکه دل او را بدست بیاورد می‌گوید آقا رضا نمی‌دانم چرا من به این نان و ماست علاقه زیادی دارم و از خوردن آن لذت می‌برم.

یادم هست یک روز درباره حالات شیخ عبدالکریم سخن می‌گفت. من به ایشان گفتم که بیان کردن حالات شیخ موعظ و درس اخلاقی برای انسان است، آقا رضا نیز همین مسأله را تایید کردند و گفتند که انصاف هم همین است.

از آیت‌الله سید ابوالفضل زنجانی که تحصیل‌کرده نجف بود چه خاطره‌ای دارید؟

بله حاج سید ابوالفضل تحصیل‌کرده نجف بود. ایشان نقل می‌کرد زمانی که نجف رفته بودم با یکی از شاگردان آقا ضیاء عراقی دوست بودم و به اتفاق این دوست چند روزی به درس آقا ضیاء رفتم، همزمان به درس علامه نائینی نیز می‌رفتم. حس کردم درس میرزای نائینی با نیازهای علمی من بیشتر جور است از این رو دیگر به درس آقا ضیاء نرفتم، آقا ضیاء از رفیقم سراغ مرا گرفته بود  و رفیقم پیام و احوال‌پرسی آقا ضیاء را به من رساند و گفت به آقا ضیاء چه بگویم؟ من به دوستم گفتم نجف مانند گلستان است و گل‌های رنگارنگ و خوش‌بویی دارد و اگر کسی گلی را انتخاب کند به این معنا نیست که گل‌های دیگر نقصی دارند. دوستم عین همین حرف را به آقا ضیاء گفته بود روزی آقا ضیاء مرا در حرم حضرت علی (ع) دید و خیلی احترام کرد و حتی در ورود از در حرم مرا بر خود مقدم داشت و گفت این مثالی که شما زده بودید برای من بسیار خوشایند و جالب بود. حاج آقا ابوالفضل هم بسیار خوش‌سخن بود و هم جواب‌های بسیار خوبی به دیگران می‌داد و البته این بیان ایشان در منبر نیز خود را نشان می‌داد که مخاطب خسته نمی‌شد.

خاطرم هست یک بار از حضرتعالی شنیدم که برادران زنجانی در زمینه بحث‌های خرافی بسیار حساس بودند.

همین‌طور است. خصوصا حاج آقا رضا حساسیت ویژه‌ای در این‌باره داشت. ایشان دل خوشی از دست برخی از روضه‌خوان‌ها نداشت و معتقد بود ذاکر اهل بیت باید روضه مستند و  صحیح بخواند. یک بار بر سر همین مسأله بین ایشان و کسانی نزاع لفظی درگفت و بعد از آن حاج آقا رضا در برخی از مجالس که قصد داشتند وارد شوند، بعد از اتمام روضه‌خوانی وارد می‌شدند تا احیانا روضه‌های غیر مستند را نشنوند. این اقدام در زمانی بود که ایشان مکرر تذکر داده بود اما بعضا رعایت نمی‌کردند. یادم هست چند بار هم درباره مسأله قمه‌زنی که در آن زمان در بین مردم زنجان بسیار رواج داشت سخنی به میان آمد، حاج آقا رضا می‌گفت این قمه‌زنی دیگر چه کاری است؟! از گفته‌ها و لحن کلام ایشان معلوم بود که به هیچ وجه قمه‌زنی را قبول ندارد.

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *