مرجع تحقیق بود


گفتگو با آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد

آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد

علی اشرف فتحی: با آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد درباره مقام علمی و زندگی پدرش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محمد داماد به گفتگو نشستیم. دکتر محقق داماد که متولد ۱۳۲۴ است، در زمان درگذشت پدر ۲۳ ساله بوده و مدت کوتاهی نیز در درس خارج ایشان شرکت کرده است. وی همچنین سال‌ها در جلسات درس دایی خود مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی (فرزند مؤسس حوزه علمیه قم) حضور یافته و به درجه اجتهاد رسیده است. او دانش‌آموخته مقطع دکترای بین‌الملل در دانشگاه کاتولیک لوون بروکسل و رییس سازمان بازرسی کل کشور از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۳ بوده و اکنون سال‌هاست که استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی است. وی تنها داماد مرحوم آیت‌الله میرزا هاشم آملی (پدر برادران لاریجانی) است. با وی درباره جایگاه حوزوی و علمی پدرش و نیز دیدگاه‌های خاص اصولی و فقهی مرحوم آیت‌الله سید محمد داماد به گفتگو نشستیم.

جایگاه حوزوی و علمی مرحوم آیت‌الله داماد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مرحوم آیت‌الله حاج سید محمد محقق داماد معلم فقاهت قرن معاصر بودند و چون من فرزند ایشان بودم، هم آن زمان و هم بعدها که به رشد فکری رسیدم و بیشتر به گذشته بازمی‌گردم، به طرز فکر ایشان بیشتر پی می‌برم. اگر بخواهیم به این مسأله بپردازیم باید گفت که ایشان یک متفکر در زمینه فقاهت بود. کاملا صاحب سبک بود و پیرو دیگران نبود. من خودم توانستم در چند ماه پایانی عمر ایشان در درس اصول ایشان (تااول بحث مفاهیم) شرکت کنم و متأسفانه توفیق حضور در درس فقه ایشان را نداشتم. واقعیت این است که برای بنده، آنچه که جلب توجه می‌کند، مطالبی است که ایشان در نحوه زندگی و آموزش و تحقیق آموزش می‌داد. جالب این است که ایشان در زندگی، جز تدریس کار دیگری نداشت. زمانی که حالشان خوب بود، دو درس داشتند؛ یکی صبح و یکی هم عصر، و با این دو درس زندگی می‌کردند. گویی با این دو درس معاشقه می‌کردند و همه زندگی‌شان ارائه این دو درس به نحو احسن بود. هیچ وقت به مرجعیت نزدیک نشدند و علاقه‌ای به این سِمت نداشتند و مرجع تحقیق بودند و نه مرجع تقلید. مراجع تقلید بار مالی حوزه علمیه و پاسخگویی به استفتائات را به عهده داشتند. اما مراجع تحقیق مورد مراجعه فضلای اهل تحقیق حوزه بودند و مرحوم پدرم در رأس این دسته دوم بودند. بسیاری از مدرسین سطح مثل مرحوم آیت‌الله مشکینی مکررا در روزهای پنج‌شنبه و جمعه به پدرم مراجعه می‌کرد و مشکلات رسائل و مکاسب را از ایشان می‌پرسید. آیت‌الله شیخ مصطفی اعتمادی هم مکررا به پدرم مراجعه می‌کرد و مشکلات کتاب قوانین را می‌پرسید. مرحوم آیت‌الله سید یوسف مدنی تبریزی هم همین‌طور. روزهای تعطیل و فراغت پدرم مورد مراجعه اساتید و فضلا بود. گاهی اوقات فضلا در مباحثات خود به فروعی برمی‌خوردند و اینها را از مرحوم پدرم می‌پرسیدند. حتی بعد از نماز که ایشان از مسجد بازار به خانه برمی‌گشتند، طلبه‌ها از ایشان سؤالات علمی می‌پرسیدند. همه مراجعات به ایشان در این مورد بود. به ما همیشه می‌گفتند که جز درس، کار دیگری نداشته باشید. من پنج سال قبل از درگذشت ایشان ازدواج کردم و جداگانه زندگی می‌کردم. یادم هست که در جریانات بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی، شب‌ها ایشان مهمانانی داشتند که درباره مسائل مختلف با ایشان صحبت می‌کردند. برخی  شبها که میدیدم ایشان مهمان دارند، در منزل ایشان میماندم تا کمک کنم. چون ایشان مستخدم نداشتند. اما ایشان به ما می‌گفت که مگر امشب شب تحصیلی نیست، پس چرا اینجا مانده‌اید؟ مگر شما طلبه نیستید؟ بروید در منزل و مطالعه کنید. با این حال ایشان دخالت زیادی در نحوه انتخاب اساتید ما نداشتند و من تحت  راهنمایی‌های برادر بزرگم بودم که حق بر گردن من دارند و در مسائل درسی‌ام از ایشان کمک می‌گرفتم. اما پدرم همیشه می‌فرمود که هیچ وقت سخنان استادت را بدون فکر نپذیر و به هیچ وجه به سخن استادت اعتماد نکن. مسأله را بفهم تا محل نزاع برایت تنقیح شود و سپس خودت به منابع اولیه مراجعه کن. بعد از اینکه خودت به یک استنباط رسیدی، به فتاوای فقها مراجعه کن. ایشان همین روش را خودشان اجرا می‌کردند.

ایشان از کدام استادشان تأثیر بیشتری گرفته بودند؟

استاد اصلی ایشان، مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بوده که پدربزرگ مادری ما هم هستند. مرحوم پدرم یا چیزی از حاج شیخ نقل نمی‌کردند یا اگر نقل می‌کرد آن را مورد نقد قرار می‌دادند و به هیچ وجه از نظر استاد پیروی نمی‌کردند. این از خصوصیات مکتب قم است که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم آن را به شاگردان‌شان آموخته بودند. مرحوم پدرم به همین دلیل با تقریرنویسی سر درس مخالف بودند و می‌گفتند طلبه باید خودش اهل تفکر باشد، نه اینکه فقط درس استاد را بازنویسی کند. همه تقریرهای درس ایشان هم بعد از فوت ایشان منتشر شده است. یکی از مهم‌ترین شاگردان ایشان که سمبل ادامه راه ایشان بود، استاد و دایی بنده مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی (ره) هستند. روش ایشان هم مثل استادشان مرحوم داماد بود. ایشان هم از پدرشان حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی چیزی را نقل نمی‌کردند مگر آنکه همراه با نقادی باشد. این از تفاوت‌های مهم قم با نجف است. در نجف بسیاری از شاگردان بزرگان نجف ضمن نقل استادشان از آن دفاع می‌کنند و کمتر به نقادی می‌پردازند. این روشی است که آقای داماد در قم بنا نهاده است. الان بسیاری از بزرگان مثل حضرات آیات عظام شبیری زنجانی و مکارم شیرازی  وموسوی اردبیلی وجوادی آملی که شاگرد مرحوم پدرم بوده‌اند، دارای ابتکار و نقادی هستند.

ایشان در خلال این نقادی‌ها به نظریات جدیدی هم رسیده بودند؟

بله ایشان گاهی مسلمات را زیر سؤال برده و مورد تردید قرار داده‌اند. من در پاورقی کتاب قواعد فقه جزایی آورده‌ام، بد نیست اینجا به طور مفصل اشاره کنم. می‌دانید که یکی از مباحث مهم علم اصول، قاعده عقاب بلابیان است. این قاعده عقلی و عقلایی از مسلمات علم اصول است. مرحوم آقای داماد در تقریرات اصول خود عقلانی بودن آن را برای اولین بار زیر سؤال برده‌ و استدلال کرده‌اند که عقل مستقلا به قبح چنین عقابی نمی‌رسد. بعدها ما دیدیم که مرحوم سید محمدباقر صدر همین نظر مرحوم پدرم را به صورت ویرایش شده و زیبایی در قالب «حق‌الطاعه» مطرح کردند. من در سال ۵۸ که به نجف اشرف مشرف شدم، مرحوم آیت‌الله صدر از طریق شاگردشان شیخ محمدحسن آموزگار که الان هم در ایران هستند به بنده اطلاع دادند که قصد دارند به دیدن بنده بیایند. ایشان به محض اینکه نشستند گفتند که که «علاقاتنا وراثیه» یعنی روابط ما ارثی است. بنده متوجه منظورشان نشدم. بعد ایشان گفتند که من شاگرد بالمنزله پدر شما هستند، چون پسرعموی بنده آقا موسی صدر شاگرد پدر شما بودند و نسبت به داشتن چنین استادی بسیار مسرور بودند و نوشته‌هایی از درس ایشان داشتند. این نوشته‌ها را در مباحثه‌ای که داشتیم موضوع بحث قرار دادیم. وقتی ایشان به لبنان رفتند این نوشته‌ها نزد من ماند و من از آنها استفاده می‌کردم. از آنجا ما متوجه شدیم که ایشان بحث «حق‌الطاعه» را از تقریرات درس اصول پدر من استفاده کرده‌اند. من این موضوع را زمانی برای مقام معظم رهبری تعریف کردم و ایشان گفتند: «عجب! پس به همین دلیل است که ما شنیده‌ایم بسیاری از مبانی شهید صدر به مبانی آقای داماد نزدیک است.» بعدها از طریق آقای شیخ عباسعلی روحانی امام جمعه موقت اصفهان در زمان مرحوم آیت‌الله طاهری اصفهانی فهمیدیم که تقریرات درس اصول پدرم که آقای طاهری نوشته بودند، مدتی نزد حاج شیخ مرتضی حائری یزدی بوده و آقا موسی صدر این نوشته‌ها را از آقای حائری گرفته و به نجف برده است. آن بخش از تقریرات در جریان حمله مأموران صدام برای بازداشت مرحوم سید محمدباقر صدر از بین رفته است و از طریق شاگردان دیگر پدرم آن بخش را تکمیل کردند. اگر کسی کتاب محاضرات را که آقای طاهری اصفهانی از درس اصول مرحوم پدرم نوشته، ببیند شاید در ابتدا به ظرائف آن متوجه نشود، چون اکثرا با تقریرنویسی‎‌های نجفی انس گرفته‌اند و چنین روشی برای آنها مأنوس و قابل استفاده نیست. ایشان ابتدا نظریه را مورد تردید قرار می‌داد و سپس بازسازی می‌کرد. اما کسانی که مکتب قم را خوب درک کرده‌اند، بیشتر به این کتاب التفات می‌کنند.

آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی در درس نکاح از این بحث با عنوان «لزوم استیفای غرض مولی» یاد کرده‌اند.

بله مرحوم آقای داماد از این تعبیر استفاده می‌کرده‌اند. یک مثال عرفی هم می‌زدند و می‌گفتند که اگر مولی در زندان بود و قدرت ابلاغ نداشت، اینجا اگر عبد احتمال بدهد که مولی الان آب می‌خواهد، آیا نباید این غرض مولی را استیفا کند؟ این یک مثال عامیانه ساده‌ای است که بعدها ویرایش شده و در قالب نظریه «حق‌الطاعه» از سوی مرحوم سید محمدباقر صدر عرضه کند. البته آقای صدر هم خیلی زحمت کشیدند و آن را به صورت زیبایی عرضه کردند. امروز در علم حقوق هم می‌گویند که جهل به قانون، رافع مسؤولیت نیست که تقریبا همان نظریه «لزوم استیفای غرض مولی» و یا «حق الطاعه» است، چون قانونگذار فرض را بر این گذاشته که شما از جرائم خبر دارید و اگر از خیابان یک طرفه عبور کنید، نمی‌توانید عذر بیاورید که از قانون خبر نداشتید.

مطلب دیگری را هم آیت‌الله شبیری از آقای داماد نقل کرده‌اند که تواتر باید در جمیع طبقات باشد و تواتر در یک طبقه، حدیث را متواتر نمی‌کند. با کنار هم گذاشتن این بحث کنار بحث حق‌الطاعه نمی‌توان به این نتیجه رسید که ایشان یک روحیه و نگاه بسیار محتاطانه‌ای در تفقه داشته‌اند؟

این مبنا را من هم شنیده‌ام. روی مبنای ایشان، شاید ما جز قرآن هیچ خبر متواتری نداشته باشیم و همه اخبار، اخبار آحاد باشند. ایشان در مسأله نماز جمعه، روی مشروعیت نماز جمعه در عصر غیبت تردید داشتند و آن را جزو مناصب معصوم (ع) می‌دانستند. اینها از ابتکارات فکری ایشان است. یادم هست که بعد از فوت پدرم، حضرت آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی معتقد بودند که روی سنگ قبر ایشان به ابتکارات فقهی و اصولی ایشان هم اشاره بشود. متن سنگ قبر ایشان را آیت‌الله جوادی نوشته‌اند. ایشان می‌گفتند مسأله وحدت افق در ثبوت هلال ماه را قبل از آقای خویی، آقای داماد بر اساس روایات طرح کرده بودند. همچنین کافی بودن قطعه‌ای در قرآن در نماز و عدم لزوم قرائت یک سوره کامل نیز از ابتکارات ایشان بود.

آیت‌الله شبیری هم سوره را مستحب می‌دانند.

بله ظاهرا این هم از نظریه آقای داماد ریشه گرفته است. علاوه بر این من شنیده‌ام که ایشان غروب آفتاب را زمان اذان مغرب می‌دانستند.

نظر دیگری که آیت‌الله شبیری از مرحوم آقای داماد نقل می‌کنند این است که ایشان به تبع حاج شیخ، عرف را نه تنها در تببین مفاهیم که در تعیین مصادیق هم حجت می‌دانند. یا اینکه در باب عجز، ایشان عجز عرفی را عجز حقیقی و نه ادعایی می‌دانسته‌اند. نظرتان درباره این میزان از اعتنای ایشان به عرف چیست؟ چه تبعاتی دارد؟

عرف اگر منبع شریعت و قانون شود، تحول عمیقی در فقه لازم خواهد آمد. این از مشخصه‌های مکتب قم است به عرف اعتنای ویژه‌ای دارند. من به زودی سه جلد کتاب درباره مکاتب نجف، سامرا و قم منتشر خواهم کرد. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم درباره بحث نکاح چنان عرفی فکر می‌کرده که بسیاری از حقوق زنان که امروزه جزو مقولات حقوق بشری است، از آن کتاب استخراج می‌شود. کتاب نکاح ایشان را میرزا احمد آشتیانی تقریر کرده است.

آیا این‌گونه اهمیت دادن به عرف باعث سکولاریزه شدن فقه نمی‌شود؟

خیر. وقتی سکولار می‌شود که از عرف استنباط کنیم و به خدا نسبت ندهیم، ولی اگر عرف منبع قانونگذاری و استنباط حکم خدا شود دیگر سکولار نمی‌شود. عرف و عقل مقابل شرع نیست، بلکه از راه‌های تشخیص حکم شرع است. این توسعه دادن شریعت است نه تحدید آن که هدف سکولاریزم است. عقل و عرف را به عنوان منبع شریعت می‌گیریم که شریعت را توسعه دهیم.

پس در واقع حجیت عرف مورد نظر مرحوم آقای داماد با سکولاریزاسیون یک اشتراک لفظی است؟

بله. هدف سکولاریزم محدود کردن شریعت است، ولی ما در پی توسعه گستره شریعت هستیم و عرف را یکی از منابع شریعت می‌دانیم.

برگردیم به زندگی علمی ایشان. رابطه علمی ایشان با مرحوم حاج شیخ عبدالکریم چگونه بود؟

ایشان می‌گفتند که وقتی من داماد حاج شیخ شدم، ایشان مرا دعوت کردند که به جلسه استفتاء ایشان بروم. ایشان تعبیر می‌کرد که من در آن جلسه خیلی قوه گرفتم. در آن جلسه ایشان قوت علمی خود را نشان داده بودند. ایشان تسلط زیادی به فروع فقهی داشتند. علی‌الدوام با کتب فقهی انس داشتند و حتی در مواقع تفریح هم کتب فقهی مطالعه می‌کردند. روش فقاهتی پدرم را من با روش مرحوم آقا سید محمدکاظم یزدی (صاحب عروه) قیاس می‌کنم که ایشان هم مثل مرحوم داماد به فروع فقهی مسلط بودند و به عرف هم اهمیت می‌دادند. مرحوم صاحب عروه در قیاس با آخوند خراسانی، تسلط بسیاری به فروع فقهی داشتند و از قدرت نقض بسیار قوی برخوردار بودند. من که گاهی شاهد مباحثات پدرم بودند، می‌دیدم که ایشان بارها قدرت نقض خود را بروز می‌داد و طرف مقابل را مبهوت می‌کرد و سپس نظر خود را می‌گفت. بارها شاهد بودم که افرادی با ایشان مباحثه می‌کردند و ایشان فروع مختلف قضیه را برمی‌‌شمرده و نقض می‌کردند و سپس نظر مختار را بیان می‌فرمودند.

ایشان به اصطلاح امروز یک فرد آکادمیک بود. آیا به عنوان یک مجتهد برجسته قم ارتباطی با سیاسیون و مقامات وقت داشتند؟

مسائل سیاسی حوزه از سال ۴۱ شروع شد. آقای داماد به تبعیت از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به حفظ حوزه ملتزم بود و احتیاط می‌کرد. از طرفی هم معتقد بود که کارها باید به صورت جمعی پیش برود. عمرشان هم کفاف نداد که به صورت جدی وارد فعالیت سیاسی کنند، اما به هیچ وجه خودشان را مدیون نظام وقت قرار نمی‌داد و به همین دلیل مود محدودیت‌های مختلف قرار گرفت. می‌دانید که ایشان در مسجد بالاسر دفن نشده‌اند و ایشان را در یکی از حجره‌های صحن حرم دفن کردند، با اینکه علمایی که جایگاه علمی کمتری نسبت به ایشان داشتند در مسجد بالاسر دفن شده بودند. ایشان اولین مجتهدی است که اجازه داده نشد پیکرش در مسجد بالاسر حرم دفن شود، دلیلش هم این بود که به هیچ وجه حاضر به ارتباط‌گیری با دستگاه وقت نشد. با هیچ اداره‌ دولتی ارتباط نداشت و می‌گفت اینها موجب دین می‌شود. من به یاد دارم که بعد از اتمام کلاس ششم، مرا تشویق کرد که طلبه شوم و می‌فرمود که من دوست ندارم شما کارمند شاه شوید. در این صورت من نمی‌توانم زندگی شما را تأمین کنم، چون حق ندارم از سهم امام برای شما هزینه کنم، ولی اگر طلبه شوید مثل بقیه طلبه‌ها از شما حمایت خواهم کرد. حتی برای آنکه ما کارمند شاه و حقوق‌بگیر حکومت وقت نشویم، برای ما شناسنامه نگرفت تا مجبور به رفتن به سربازی نشویم. روش ایشان مثل روش حاج شیخ بود که علی‌رغم اصرارهای رضاشاه، ایشان حاضر نشد کمک مالی حکومت به حوزه قم را قبول کند. این را قائم‌مقام‌الملک رفیع نقل کرده که رضاشاه دلخور بوده که چرا شیخ عبدالکریم هیچ‌وقت کمک‌های مالی به حوزه را قبول نمی‌کرده است.

ارتباط ایشان با آیت‌الله بروجردی چگونه بود؟ از روش اصولی و فقهی ایشان هم تأثیر گرفته بودند؟

ایشان نقش مهمی در تقویت آقای بروجردی داشته و برای تثبیت ایشان به همراه شاگردانش در درس خارج آن مرحوم به صورت تشریفاتی شرکت می‌کرده است. پدرم نقل می‌کرد که امام خمینی نقش بسیار مهمی در تقویت آقای بروجردی داشت و در اولین روز درس، حتی زیر بغل آقای بروجردی را گرفت تا برای تدریس به حرم بیاید. بعد هم کنار منبر ایشان می‌نشست و دست‌ها را از عبا درمی‌آورد و درس آقای بروجردی را می‌نوشت. چندی پیش هم تقریراتی که امام خمینی از درس آقای بروجردی نوشته بودند منتشر شد. اما درباره تأثیرپذیری پدرم از آقای بروجردی باید عرض کنم که ایشان انصافاً از روش تفکر آقای بروجردی تأثیر گرفته بودند، هرچند هیچ تقریری از درس ایشان ننوشته‌اند.

با کدام یک از مراجع وقت ارتباط بیشتری داشتند؟

با مراجع وقت ارتباطش به نحو رسمی بودنه به نحو دوستی وصمیمیت .رابطه دوستیش با شاگردانش بود .صمیمی‌ترین دوست هم سن وسالشان  پدرزن من مرحوم میرزا هاشم آملی بود که هفته‌ای دو شب با هم ملاقات می‌کردند و مباحثاتی داشتند. رابطه ایشان بسیار صمیمانه بود و درباره موضوعات مختلف با همدیگر صحبت می‌کردند.

معروف است که ایشان در درس اهل مزاح با شاگردان بودند. این طور است؟

بله این‌طور است. اجازه بفرمایید خاطره‌ای که در آخرین روز درس‌شان به یادم هست نقل کنم. شما می‌دانید که ایشان در ماه رمضان سکته قلبی کردند و تا ماه ذی‌الحجه در بستر بودند و دردوم ذی‌الحجه وفات کردند. آخرین روز درس اصول ایشان نزدیک ماه رمضان بود که قرار بود درس‌ها برای رمضان تعطیل شود. وقتی درس تمام شد و ایشان خواستند از منبر پایین بیایند، فضلا به سبک معمول در روز آخر درس  صدا زدند چند جمله نصیحت بفرمایید. یک  سنت در میان طلبه‌ها وجود دارد که از استاد می‌خواهند در هنگام تعطیل درس نصیحت کنند. مرحوم پدرم رو کردند به طلاب و در حالی‌که یک پایشان در پله پایین منبر بود گفتند: من به شما چه نصیحتی بکنم ؟ فقط می‌گویم: خدا را به شما سپردم!

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *