سید بی‌قرار و قرارگاه‌هایی که نهاد شدند

علی‌اشرف فتحی: سرمای سوزان سال ۱۳۰۴ با نخستین هفته‌های آغاز سلطنت رضاشاه پهلوی همزمان شده بود. اگرچه هنوز چند ماهی به تاج‌گذاری رضا پهلوی مانده بود، اما وی در آخرین هفته پاییز همین سال، در حالی که ۱۶ تن از روحانیون عضو مجلس مؤسسان او را احاطه کرده بودند، در تکیه دولت تهران سوگند رسمی به جای آورده و به حیات سیاسی ایل قاجار پایان داده بود.

چند هفته پس از آغاز سلطنت پهلوی، میرکریم موسوی کریمی در یک خانواده تهی‌دست حوزوی در اردبیل به دنیا آمد. پدرش سید عبدالرحیم و مادرش سیده خدیجه، ترجیح دادند که فرزندشان راه پدر را ادامه دهد. در سال‌هایی که تنش میان برخی از علما و روحانیون با حکومت پهلوی به اوج خود رسیده بود، زندگی بر خانواده سید عبدالرحیم سخت می‌گذشت. پدر خانواده از روحانیونی بود که سیاست‌های فرهنگی رضاشاه را منافی شریعت و مخالف دین می‌دانست و حاضر به کنار گذاشتن لباس روحانیت نبود. از همین رو مجبور بود کمتر در ملأ عام ظاهر شود و گاه، چندین ماه در خانه می‌ماند.

میرکریم که به سید عبدالکریم شهرت یافته بود، سال‌های نوجوانی خود را در منطقه‌ای سپری کرد که مهد آرمانی مشروطه‌خواهی بود. آذربایجان در دوره نوجوانی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سرخورده از تلاش‌های آزادی‌خواهانه‌اش در چنبره رکود و خموشی گرفتار شده بود و سیاست‌زدایی حاکمان وقت، به سیاست‌گریزی مردمان این دیار هم منجر شد.

سید عبدالکریم نوجوان تا ۱۸ سالگی در شهر اردبیل به تحصیل علوم دینی در مکتب‌خانه‌ها و مدارس حوزوی این شهر ادامه داد و کتاب‌هایى همچون رساله عملیه، گلستان سعدی، تنبیه الغافلین، نصاب الصبیان، گلزار بهار، ابواب الجنان، مجالس المتقین، تاریخ معجم، درّه نادرى، تاریخ وصاف و حساب فارسى را همانند دیگر نوجوانان آن دوران نزد استادان اردبیلی آموزش دید.

سید عبدالکریم ۱۶ ساله بود که رضاشاه مجبور به کناره‌گیری از قدرت شد و فضای باز همراه با آشوب و ناامنی آذربایجان را نیز فراگرفت. در آخرین روزهای حضور سید عبدالکریم در زادگاهش، نیروهای تحت امر شوروی با میدان‌داری دموکرات‌های آذری فضای آذربایجان را مملو از تبلیغات و فعالیت‌های خود کرده بودند.

سید عبدالکریم که تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در اردبیل گذرانده بود، اوایل پاییز سال ۱۳۲۲ عازم قم شد تا در حوزه‌ای که هفت سال پس از وفات مؤسس‌اش شیخ عبدالکریم حائری یزدی تحت سرپرستی آیت‌الله سید صدرالدین صدر (پدر امام موسی صدر) و آیت‌الله حجت کوه‌کمره‌ای و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری اداره می‌شد، به تحصیلات حوزوی‌اش ادامه دهد.

روزهایی که سید عبدالکریم موسوی اردبیلی وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه فیضیه سکنی گزید، غوغای دین‌ستیزی و دین‌گریزی، فضای فکری و فرهنگی کشور را فراگرفته بود. سید عبدالکریم همانند بسیاری از طلاب آذری‌زبان، به محض ورود به حوزه جذب جلسات درس آیت‌الله حجت شد. این مرجع تقلید آذربایجانی که قطب مهم فقهی قم در آن سال‌ها بود، می‌کوشید حمایت همه‌جانبه‌ای از طلاب و روحانیون آذری‌زبان کرده و حتی مدرسه‌ای به نام خود (مدرسه حجتیه) برای سهولت تحصیل و تدریس هم‌زبانان خود بسازد.

سید عبدالکریم در سالیان نخست اقامت در قم، در جلسات درس بسیاری از علمای شاخص این شهر شرکت کرد و با استعداد و پشتکاری که داشت، یکی از طلاب جوان شاخص این جلسات شد. یک سال پس از ورود سید عبدالکریم جوان به قم، علمای این شهر تصمیم گرفتند که آیت‌الله سید حسین احمدی بروجردی را برای سرپرستی و مرجعیت عالی حوزه این شهر دعوت کنند. استادان سید عبدالکریم نیز جزو دعوت‌کنندگان آقای بروجردی بودند. اوایل زمستان ۱۳۲۳ آقای بروجردی وارد قم شد و حوزه علمیه این شهر جان تازه‌ای گرفت.

سید عبدالکریم یک سال بعد تصمیم گرفت که تحصیل در نجف را نیز تجربه کند. در آن سال‌ها نجف هنوز مهم‌ترین مرکز حوزوی شیعه شناخته می‌شد و تحصیل و اقامت در این شهر، آرزوی هر طلبه‌ای بود. این سید جوان اردبیلی به همراه یک همشهری خود در آبان ۱۳۲۴ به نجف رفت و دو سال در جلسات درس علمای بزرگ نجف از جمله آیت‌الله سید محسن حکیم، آیت‌الله سید هادی میلانی و آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی شرکت کرد. با سید جمال خویی فرزند آقای خویی مباحثه می‌کرد و مشتاقانه به آموختن فقه و اصول و فلسفه اسلامی ادامه می‌داد.

گویا تحصیل در مقاطع بحرانی و تنش‌زای تاریخ معاصر در تقدیر سید عبدالکریم ثبت شده بود. در بحران‌های دوره رضاشاه وارد حوزه علمیه اردبیل شد، در روزهای تنش‌‌آلود ابتدای سلطنت محمدرضا شاه به حوزه قم رفت و تحصیل چهار ساله‌اش در حوزه نجف نیز با بحرانی شدن فضای سیاسی عراق خاتمه یافت. نگرانی از سلامت پدر نیز انگیزه دیگری برای سید عبدالکریم ۲۳ ساله بود که به ایران بازگردد.

در سال ۱۳۲۷ شمسی و در ایام یک بحران نوظهور به ایران برگشت و پس از اطلاع از سلامت پدر، همراه با او در قم ساکن شد. شرکت در جلسات درس آیت‌الله بروجردی که اکنون به یک قدرت بی‌بدیل در ایران و جهان تشیع تبدیل شده بود، نخستین تصمیم سید عبدالکریم بود. اما از همین روزها بود که آشنایی با آیت‌الله سید محمد موسوی یزدی که به واسطه دامادی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به نام آیت‌الله داماد (محقق داماد) شهرت یافته بود، حیات علمی سید عبدالکریم را دگرگون کرد، به گونه‌ای که قریب یک  دهه شاگرد این استاد صاحب‌نام حوزه قم شد و همواره ملازم و همراه این سید گوشه‌گیر یزدی بود.

سید عبدالکریم ۲۶ ساله بود که پدرش را از دست داد. پس از مرگ پدر، ۹ سال دیگر در قم ماند و شاگرد مطرح جلسات درس آقای داماد بود. جلساتی که به دلیل دشوارگویی استاد، تنها با حضور طلاب مستعد و ممتاز تشکیل می‌شد و جمعیت کم‌شماری داشت. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از دقت و تیزفهمی آقای داماد همواره یاد می‌کند و می‌گوید: «ما معتقد بودیم که ایشان از نظر دقت نظر از دیگران عقب نیستند بلکه جلو هستند. خیلی با دقت صحبت می‌کردند. آن وقت ما معتقد بودیم که دقت ایشان را کمتر در دیگران می‌شد دید. دقت ایشان خیلی خوب بود. با سیاست و امثال اینها  مخلوط نبود و فقط به درس خود می‌پرداخت و مسائل سیاسی را به درس آمیخته نمی‌کرد و کاری نداشت که چه کسی از نظر سیاسی با چه نظری موافق یا مخالف است و فلان گروه چه می‌گوید. این‌گونه نبود. ثالثاً طلبه‌های درس ایشان یک سر و گردن از دیگران برتر بودند.»

موسوی اردبیلی در جلسات درس آقای داماد با طلاب شاخصی همچون آقایان سید موسی صدر، سید موسی شبیری زنجانی، سید محمد بهشتی، ناصر مکارم شیرازی، احمد آذری قمی و سید مهدی روحانی آشنا و هم‌درس شد؛ رفاقتی که چندین دهه استمرار یافت. این رفاقت در نخستین سال‌ها منجر به حضور سید عبدالکریم در شماره‌های نخست مجله مکتب اسلام شد؛ مجله‌ای که نخستین تلاش جدی طلاب و استادان قمی برای عرضه مفاهیم اسلامی با بهره‌گیری از زبان و ابراز روز بود. این مجله که با حمایت آیت‌الله بروجردی آغاز به کار کرده بود، با حمایت آیت‌الله شریعتمداری به کار خود ادامه داد. حضور در زمره نویسندگان این مجله شاخص حوزوی، نشان از جایگاه ممتاز علمی و اجتماعی موسوی اردبیلی در فضای حوزه قم در دهه سی شمسی داشت.

بی‌قراری در کارنامه درسی سید عبدالکریم بسیار محسوس و چشمگیر است. ۱۲ سال پس از حضور در جلسات درس علمای بزرگ قم تصمیم گرفت برای استراحت به زادگاه خود برگشته و هشت سال در آنجا ساکن شود. موسوی اردبیلی که قصد نداشت مدت زیادی در اردبیل بماند، با استقبال همشهریان خود مواجه شد و اردبیلی‌ها از این استاد جوان حوزوی خواستند که مدت بیشتری در زادگاهش بماند. موسوی اردبیلی در این مدت با تعمیر مدرسه ملا ابراهیم که محل تحصیل مقدماتی وی نیز بود، اقدام به گسترش فعالیت‌های دینی و تبلیغی خود کرد.

اردبیل از سالیان دور محل تبلیغ و تحت نفوذ بهایی‌ها بود. برخی سران بهائیت از این دیار بودند و سیاست‌های دوره پهلوی نیز منجر به گسترش نفوذ آنها در این شهر مذهبی شده بود. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی که اکنون یک استاد جوان و نویسنده صاحب‌نام حوزوی شده بود، تصمیم گرفت کتابی در رد و نقد بهائیت بنویسد. این کتاب را «جمال ابهی» نام نهاد و آن را در اردبیل منتشر و توزیع کرد.

سید عبدالکریم که اکنون دیگر باید از وی با عنوان «آیت‌الله موسوی اردبیلی» یاد کرد، در ایام وفات دو استاد شاخص خود؛ آقایان بروجردی و داماد در اردبیل و تهران مشغول فعالیت بود و فعالیت‌های گاه و بیگاه سیاسی‌اش، موجب بروز حساسیت‌هایی در میان نهادهای امنیتی وقت می‌شد. او که پس از هشت سال اقامت در زادگاهش، در تابستان سال ۴۷ به تهران آمده بود، ضمن پذیرش امامت مسجد امیرالمؤمنین خیابان نصرت، فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی‌اش را همراه با دوستان و هم‌درسان قمی‌اش گسترش می‌داد.

موسوی اردبیلی اگرچه شاگرد دروس فقه و اصول امام خمینی نبود و تنها مدتی در جلسات موعظه اخلاقی ایشان شرکت کرده بود، پس از وفات استادش آیت‌الله بروجردی همچون دیگر روحانیونی که علاقه به فعالیت سیاسی داشتند، ارتباط بیشتری با امام خمینی برقرار کرد، به گونه‌ای که حتی مهاجرت وی از قم به تهران نیز با مشورت امام انجام شد. در آن روزها امام خمینی ایام تبعید خود را می‌گذراند و در نجف ساکن بود. امام در پاسخ به مشورت موسوی اردبیلی نوشته بود: «ما صلاح نمى‏‌دانیم که آقایان شهرها را ترک کنند و به تهران یا قم بروند، ولى گویا وضع شما به گونه‏‌اى است که ناچارید مسافرت کنید. در عین حال خودتان بهتر مى‏‌دانید و مى‏‌توانید تصمیم مناسب‌ترى بگیرید.»

حیات فرهنگی و اجتماعی آیت‌الله موسوی اردبیلی در ده ساله پایانی عمر حکومت پهلوی، در قالب فعالیت در مسجد امیرالمؤمنین، تأسیس مؤسسه خیریه‌ای با عنوان «مؤسسه خیریه مکتب امیرالمؤمنین» و بنیانگذاری کانون توحید تهران در خیابان پرچم تداوم و تحول یافت. راز صعود سیاسی آیت‌الله را باید در همین ده سال جست. او که در سال ۱۳۴۷ یک روحانی نه‌چندان شناخته شده اردبیلی بود و تنها مقالاتی از وی در مجله مکتب اسلام منتشر شده بود، در سال ۱۳۵۷ به عنوان یکی از رهبران حوزوی انقلاب اسلامی و روحانیون طراز اول جمهوری اسلامی مطرح شد.

آیت‌الله موسوی اردبیلی در دهه پایانی عمر سلسله پهلوی نه کتاب و مقاله تأثیرگذاری نوشت و نه بیش از برگزاری جلسات درس خارج فقه و فلسفه که مشغله متداول عموم روحانیون عالی‌رتبه بود، فعالیت علمی شاخصی انجام داد، اما با بنیان‌گذاری این دو مؤسسه و نهاد توانست فضای مناسبی برای گرد هم آمدن چهره‌های همفکر آقای موسوی اردبیلی را فراهم آورد. کانون توحید و مؤسسه مکتب امیرالمؤمنین (نهاد ناظر بر دانشگاه مفید قم) در حدود نیم قرن اخیر، محل تدریس و سخنرانی و پاتوق شخصیت‌هایی بوده که با حضور در این نهادها احساس امنیت بیشتری برای فعالیت علمی و حتی سیاسی می‌کرده‌اند و همه اینها معلول شخصیت محوری آیت‌الله موسوی اردبیلی بوده است. البته وی به سخنرانی در مسجد خود اکتفا نمی‌کرد و یکی از سخنرانان شاخص سیاسی مهدیه تهران در ماه‌های پایانی حکومت شاه بود.

یک فصل سرد دیگر از راه می‌رسید تا فصل جدید دیگری در زندگی آیت‌الله موسوی اردبیلی رقم بخورد. زمستان سال ۵۷ در حیات سیاسی آیت‌الله بسیار سرنوشت‌ساز بود. او هم به عنوان عضو شورای انقلاب اسلامی منصوب شد و هم جزو مؤسسان حزب جمهوری اسلامی بود.

او در پایان سال ۵۷ و در ۵۳ سالگی‌اش هم جزو مؤسسان و سران نخستین حکومت حوزوی حاکم بر ایران شد و هم جزو مؤسسان نخستین حزب سیاسی حوزوی. انگار که سال‌های بی‌قراری سید اردبیلی پایان یافته بود. ده سال حضور و فعالیت در تهران از او به عنوان یک شخصیت محوری ساخته بود. کانون توحید یکی از پاتوق‌های انقلابیون شده بود و سید اردبیلی نیز مراحل رشد در نظام سیاسی جدید را به سرعت طی می‌کرد. در ابتدا به عنوان دومین چهره دستگاه قضایی نظام جدید، دادستان کل کشور شد و پس از ترور آیت‌الله دکتر بهشتی، به عنوان رییس شورای عالی قضایی منصوب شده و در کنار امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، میرحسین موسوی و سید احمد خمینی به عنوان گروه تصمیم‌ساز عالی کشور در دهه نخست جمهوری اسلامی مطرح شد.

موسوی اردبیلی که شاگردی امام را در دروس حوزوی تجربه نکرده بود، گاه با دیگر سران کشور دچار اختلاف نظرهایی می‌شد. محمدی ری‌شهری در خاطرات سیاسی خود تلویحا از آقای موسوی اردبیلی به عنوان یکی از مخالفان گسترش برخوردها با آیت‌الله منتظری در سال‌های پایانی حیات امام خمینی یاد کرده است. با این حال، در برخورد با جریان بنی‌صدر و مجاهدین خلق، نام موسوی اردبیلی به عنوان یکی از چهره‌های ذی‌نفوذ و درجه اول مطرح است. چه آنجا که در جریان تنش ۱۴ اسفند ۵۹ کتابی تحت نظارت و اشراف موسوی اردبیلی علیه بنی‌صدر و مجاهدین خلق و حتی نهضت آزادی تدوین شد و چه آنجا که قاطعانه از اعدام بقایای گروه‌های مسلح و برانداز مجاهد و فدایی و توده‌ای حمایت کرد و در خطبه‌های نماز جمعه ۱۴ مرداد ۶۷ تهران گفت: «مردم بر علیه اینها آن چنان آتشی هستند، قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکار عمومی است که چرا اینها را محاکمه می‌کنید؟ اینها که محاکمه ندارند، حکمش معلوم، موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم می‌باشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه می‌شوند، قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمی‌شوند و یک دسته‌شان زندانی می‌شوند؟ (شعار نمازگزاران: منافق زندانی اعدام باید گردد)… مردم می‌گویند باید از دم اعدام بشوند … عفو و بیرون کردن[زندانیان] مربوط به قوه قضاییه نیست،این قوه کارش تا جایی است که حکم تمام می‌شود. بقیه مربوط به جاهای دیگر است … عفو ربطی به قوه قضاییه ندارد و من به شما حق می‌دهم، با شما هم هماهنگ هستم،می‌گویم نباید اینها عفو بشوند.»

وی حتی در خرداد سال ۸۹ نیز حاضر به پاسخ‌ گفتن به نامه مهدی کروبی درباره بی‌اطلاعی امام خمینی از وقایع تابستان ۶۷ نشد و تلویحا به وی پاسخ گفت: «عناوین را نباید عوض کرد. حتی اگر غلط هم باشد نبایستی عوض کرد. غلط بودن بهتر است از این که بگویند فلان چیز را گفته، و نگفته باشد.»

حیات سیاسی آیت‌الله موسوی اردبیلی با وفات امام خمینی وارد مرحله جدیدی شد. دوران تازه‌ای در جمهوری اسلامی آغاز شده بود و جناح چپ‌گرای موسوم به خط امام از کنار گذاشته شدن سه موسوی (موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و موسوی خوئینی‌ها) به عنوان یک سمبل برای آغاز دوره جدید فعالیت سیاسی خود یاد می‌کرد. موسوی اردبیلی در این میان ترجیح داد به جای اقامت در تهران و اکتفا کردن به منصب امامت جمعه تهران، بار دیگر به قم بازگردد و این بار در قامت یک استاد عالی حوزه بر تحولات کشور تأثیر بگذارد.

این بار نیز موسوی اردبیلی به فکر تأسیس یک قرارگاه جدید برای فعالیت خود و همفکرانش افتاد. او که بیش از دو دهه از قم دور افتاده بود و هیچ مأمنی در این شهر نساخته بود، از طریق مؤسسه خیریه تحت نظرش دانشگاهی با نام شیخ مفید در قم ایجاد کرد تا با نسل جدیدی از شخصیت‌های علمی و سیاسی، با چهره‌هایی چون آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله مصباح یزدی که مشغول چنین فعالیتی در نهادهای علمی تحت نظر خود بودند رقابت کند. قرارگاه جدیدی که این سید بی‌قرار اردبیلی این بار در قم بنا کرد، همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد محل تحصیل و تدریس نسل‌های متعددی از نیروهای نزدیک به جریان چپ‌گرای جمهوری اسلامی شد. در دانشگاه مفید قم حتی استادانی چون حسین بشیریه، محسن کدیور و هاشم آغاجری تدریس می‌کردند و بسیاری از نیروهای نزدیک به طیف ملی مذهبی، جریان آیت‌الله منتظری و نیروهای تئوریک و حتی ژورنالیست جریان اصلاح‌طلب با این دانشگاه پیوند دیرینه و ذاتی داشته‌اند.

آقای موسوی اردبیلی حتی از این دانشگاه به عنوان یکی از ابزارهای کنش سیاسی خود بهره می‌گرفت؛ به عنوان نمونه، آنگاه که سید محمد خاتمی هدف حملات رقبای سیاسی خود در انتخابات خرداد ۷۶ قرار گرفته بود، آیت‌الله موسوی اردبیلی طی حکمی خاتمی و میرحسین موسوی را به عنوان هیأت امنای این دانشگاه منصوب کرد تا پشتوانه‌ای حوزوی برای این دو چهره سیاسی جناح چپ باشد.

آیت‌الله تا پاییز ۷۳ امام جمعه تهران بود، در آخرین خطبه نماز جمعه‌اش که در ایام بیماری آیت‌الله اراکی ایراد شد، از استقلال مرجعیت شیعه سخن گفت. همزمان با وفات آقای اراکی، موسوی اردبیلی نیز دچار عارضه مغزی شد و برای همیشه تهران را به قصد قم ترک کرد و طی دو دهه حضور در قم، با انتشار رساله توضیح‌المسائل، به عنوان یکی از مراجع تقلید شیعه کوشید فعالیت‌های صنفی و تبلیغی خود را ارتقا دهد. اکنون موسوی اردبیلی نه تنها یک مرجع تقلید نزدیک به جریان اصلاح‌طلب است و نهادهای تحت نظر وی قرارگاهی برای فعالیت نیروهای اصلاح‌طلب تلقی می‌شود، بلکه همواره مورد احترام سران کشور بوده و روابط حسنه‌ای با مقامات عالی‌رتبه سیاسی داشته است. گفته می‌شود که وی مقلدینی در مناطق آذری‌زبان و حتی کشورهای ترکیه و آذربایجان دارد و با وجود ناتوانی شدید جسمی‌اش، تدریس و فعالیت را وانهاده است.

نهادهای مذهبی و علمی که وی در نیم قرن گذشته تأسیس کرده، به قرارگاه‌هایی فکری، سیاسی و اجتماعی بدل شده و ریشه دوانده است. دو فرزند وی (سعید و مسعود موسوی کریمی) به عنوان چهره‌های علمی، بازوهای مدیریتی آیت‌الله در دانشگاه شمرده می‌شوند و علاوه بر خاتمی و موسوی، هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله سید علی محقق داماد نیز از شخصیت‌های مطرح سیاسی و حوزوی هستند که آیت‌الله موسوی اردبیلی از آنها در ترکیب هیأت امنای دانشگاه مفید بهره گرفته است.

چنین ترکیبی از دلایل مهم نگرانی رقبای اصولگرا از فعالیت دانشگاه مفید در سالیان اخیر بوده است. آنها از این دانشگاه به عنوان مأمنی برای «فتنه‌گران» یاد می‌کنند و نظرات و فعالیت‌های برخی استادان این دانشگاه را نگران‌کننده می‌دانند.

بیش از هفت دهه بی‌قراری و جنب‌وجوش سید عبدالکریم موسوی اردبیلی منجر به شکل‌گیری قرارگاه‌هایی شده که اکنون به یک نهاد قدرتمند علمی و سیاسی  ارتقا یافته‌اند و چندین نسل از فعالان سیاسی و آکادمیک، تحت سایه حمایت این فقیه ۸۹ ساله اردبیلی تربیت و تعلیم دیده‌اند. آیت‌الله موسوی اردبیلی در آغاز ۹۰ سالگی‌اش دیگر فقط یک مرجع تقلید نیست، یک مرجع سیاسی، مدیریتی و آکادمیک شاخص است که اگرچه در محضر غیرسیاسی‌ترین استاد حوزه قم (آیت‌الله سید محمد داماد)  تعلیم دید، اما گونه جدیدی از مرجعیت سیاسی را در کارنامه جمهوری اسلامی و روحانیت حامی نظام ثبت کرد.

همین نوشته در صفحه ۱۲ شماره ۲۱ بهمن ۹۳ روزنامه اعتماد

درباره علی اشرف فتحی

21 تیر 1360 در زنجان زاده شدم. 17 شهریور سال بعد پدرم در کردستان شهید شد. 18 ساله بودم که پس از پایان مقطع پیش دانشگاهی به حوزه علمیه قم آمدم و اکنون در مقطع درس خارج مشغول به تحصیلم. تا خدا چه خواهد ...
این نوشته در تاریخ, حوزه ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به سید بی‌قرار و قرارگاه‌هایی که نهاد شدند

  1. بهنام مجیدی می‌گوید:

    امام راحل:”از باب وظیفه به مردم و فرزندان پرشور انقلاب می گویم که مبادا بدون در نظر گرفتن محذورات سیاسی و شرایط بسیار پیچیده و حساس کشور به طرح سوالها و اشکالاتی روی آورید که بازگو کردن و تحلیل واقعی قضایا توسط مسئولین دلسوز نظام باعث کشف اسرار مملکت شده و برای نظام مسئله آفرین گردد و نه تنها گرهی را باز نکند که بر مشکلات مملکت نیز بیفزاید…به بعضی از مسئولین هشدار می دهم که به شدت باید مراقب بود که خدای ناکرده آب به آسیاب دشمنان نریزیم و آنان را با اقوال وجبهه گیری هایمان شادمان نگردانیم . به مسئولین و دست اندرکاران در هر رده نیز می گویم که شرعا” بر همه شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینه ای قطع نمایید – که ان شاءالله خواهید کرد – و اگرمصلحت نظام و اسلام سکوت است ، دردمندانه سکوت کنید که اجر سکوت برای پیشبرد اهداف نظام و اسلام به مراتب بیشتر از دفاع از اتهام وابستگی است…ان شاءالله خداوند همه را از شر نفس اماره و شر دشمنان محافظت فرماید…والسلام علی من اتبع الهدی ” (پیام ۱۱ مهر ۶۷) http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&vn=21&gpn=155&mi=9309 جالب اینجاست که ایشان در انتهای این پیام به جای “والسلام علیکم” از آیه شریفه ” والسلام علی من اتبع الهدی”(سوره طه آیه ۴۷) استفاده کرده اند و می دانیم این آیه خطاب به حضرت موسی(ع) برای نصیحت فرعون است(ایشان در انتهای نامه به گورباچف هم از همین آیه استفاده کرده اند که شرح این مطلب و دلیل آن در کتاب “بنیان مرصوص امام خمینی” اثر آیت الله جوادی آملی آمده است) به این ترتیب به این نتیجه می رسیم که ایشان متوجه فاصله گرفتن برخی مسئولین از فرهنگ اسلام و انقلاب شده بودند ولی به دلیل “محذورات سیاسی و شرایط بسیار پیچیده و حساس کشور” و احتمال “کشف اسرار مملکت” به “بازگو کردن و تحلیل واقعی قضایا” نپرداختند اما توصیه کردند”شرعا” بر همه شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینه ای قطع نمایید – که ان شاءالله خواهید کرد -” و به مسئولین دلسسوز و مطلع از قضایا هم توصیه کردند”اگرمصلحت نظام و اسلام سکوت است ، دردمندانه سکوت کنید که اجر سکوت برای پیشبرد اهداف نظام و اسلام به مراتب بیشتر از دفاع از اتهام وابستگی است”

    [پاسخ]

  2. علوی عبداله می‌گوید:

    خواندم
    متنی پر از مغلطه بود
    حداقل اطلاعات را هم ندارید
    فقط بعضی نکات را شنیده اید و با زندگی نامه با هم آمیخته اید
    نمیدانم کدام یک از قصه سرایی تو را جواب بدهم
    به اولش بسنده می کنم شما این همه قصه سرایی برای کودکی و نوجوانی آقای موسوی اردبیلی کرده اید حداقل نمی دانی که او درست است که به نام اردبیلی مشهور است اما اصلتا اهل بخش کیوی خلخال است .

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *