نگهبان سنت و دغدغه تحدید قدرت

واکاوی نظام فکری کهن‌سال‌ترین مرجع تقلید شیعه

به بهانه صدمین سال قمری تولد آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی

«امروز سه‌شنبه ۲۹ رمضان المبارک ۱۴۳۷ در اخباری که می‌خواندم به خبری جالب برخوردم که در آن آمده بود: ‌فضاپیمایی پس از پنج سال و نزدیک به ۱.۸ میلیارد مایل در سفر، دیروز دوشنبه ۱۴ تیر ماه در مدار سیاره مشتری قرار گرفته و واقعه‌ای بی‌نظیر برای بشریّت را رقم زده است و چشم همه جهانیان را به خود خیره نمود. کارشناسان این برنامه اعلام کرده بودند که این همه رنج و تلاش را برای این متحمّل شدند که اسراری از سیاره مشتری را بفهمند؛ بفهمند که مثلاً در مشتری چه اسراری پنهان است؟ و کشف کنند که داخل بزرگ‌ترین سیاره منظومه شمسی چیست؟ و بفهمند که این سیاره چه زوایای پنهانی دارد و صدها و هزاران سؤال و کشف جدید دیگر».‏[۱]‎

این بخشی از یادداشت‌های روزانه آیت‌الله‌العظمی شیخ لطف‌الله صافی گلپایگانی در ماه رمضان گذشته است؛ فقیه کهنسالی که به تازگی صد سال قمری‌اش تمام شده؛ ولی هنوز پی‌گیر مسائل علمی روز است؛ اخبار متنوع روز را می‌خواند و از تازه‌های نشر خبر دارد.

کهن‌سال‌ترین مرجع تقلید شیعه که متولد ۱۳۳۷ قمری (۱۲۹۷ش) در شهر گلپایگان است، در یک دهه گذشته، بیش از پیش به‌عنوان یکی از فقهای سنت‌گرا و حساس نسبت به حفظ ظواهر شرعی شناخته شده است. اگر دهه شصتی‌ها و دهه هفتادی‌ها آیت‌الله صافی را با حساسیت‌هایش نسبت به حجاب، منع وزیر شدن زنان، تفکیک جنسیتی، عدم اختلاط زن و مرد، عدم حضور زنان در ورزشگاه‌ها، حرمت مطلق موسیقی و مخالفت با فلسفه و عرفان اسلامی می‌شناسد، دهه پنجاهی‌ها نام آقای صافی را در جریان حضور هشت ساله‌اش به‌عنوان اولین دبیر شورای نگهبان و تنش‌هایی که با دولت و مجلس چپ‌گرای دهه شصت داشت به‌خاطر می‌آورند و نسل‌ قبل‌تر نیز او را به‌عنوان مهم‌ترین منتقد «شهید جاوید» می‌شناسند که با تألیف کتاب «شهید آگاه» به‌عنوان سخن‌گوی برجسته‌ترین منتقدین کتاب صالحی نجف‌آبادی در برابر آن قد علم کرد.

فقیه – متکلم و دغدغه تحدید قدرت

آقای صافی و برادر بزرگش مرحوم آیت‌الله‌العظمی شیخ علی صافی گلپایگانی (که به‌عنوان جانشین مرجعیتی مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت اعلام شد) از شاگردان برجسته و نزدیک مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی بودند. پیوند خویشاوندی با مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محمدرضا گلپایگانی موقعیت آیت‌الله صافی را در حوزه قم تقویت کرد و پس از اقامه نماز به امامت ایشان بر پیکر مرحوم گلپایگانی، وی از آذر ۱۳۷۲ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراجع تقلید شیعه در دهه‌های هفتاد تا نود مطرح بوده است. هرچند مرحوم حاج علی آقای صافی (برادر ارشد) به‌عنوان یک فقیه-عارف شناخته می‌شد و از همین رو مرحوم آقای بهجت وی را به مقلدان خود معرفی کرد تا پس از وفاتش از وی تقلید کنند، اما شیخ لطف‌الله طی نیم‌قرن گذشته دغدغه‌های کلامی و اعتقادی پررنگی داشته و بیش‌تر آثار وی نیز در دفاع از اعتقادات شیعه بوده است.

آیت‌الله صافی در سال ۱۳۶۴ مجدداً در نامه‌ای به امام خمینی اعتراض خود را در پی تصویب حدود سیزده قانون در مجلس تحت عنوان «ضرورت» علنی کرد: «… اگر خطر این‌که مجلس در زمانی بتواند مثل دوره گذشته قوانین خلاف شرع تصویب نماید، با درنظر گرفتن شورای نگهبان دفع شده است، این که همان خطر به این صورت بازگشته است و این امکان حاصل شده که با عنوان «ضرورت» هر حلالی را حرام و هر حرامی حلال و قانونی اعلام شود. دافع این خطر چیست؟ و از چه راهی ضرورت‌های غیر واقعی دفع خواهد شد؟»
آقای صافی با تألیف بیش از صد جلد کتاب که بیش‌تر آن‌ها در حوزه مسائل کلامی و اعتقادی شیعه است، به‌عنوان یک نویسنده پرکار شیعی شناخته می‌شود. دو کتاب «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» و «شهید آگاه» تألیفات اثرگذار وی بوده که اولی را به توصیه آیت‌الله‌العظمی بروجردی درباره امام دوازدهم و دومی را در نقد شهید جاوید و درباره امام سوم شیعیان نوشته است. التعزیر؛ احکامه و حدوده و بیان الاصول نیز دو اثر مهم فقهی و اصولی این مرجع تقلید شیعه است. کتاب دوم، تقریرات درس اصول آیت‌الله‌العظمی بروجردی است که به دلیل نزدیکی آیت‌الله صافی به استادش از اهمیت خاصی در گزارش آرا و مبانی دوره معاصر قم برخوردار است که زیر سیطره هیمنه‌ی علمی آقای بروجردی قرار داشته است. از ویژگی‌های ملموس این دوره قمی‌ها توجه به ادبیات و پیشینه تحقیق است. مثلاً در گزارشی که آقای صافی از مباحث آقای بروجردی در بحث اصولی «دلیل انسداد» نوشته است، ضمن بررسی سیر نگاه فقها به بحث انسداد باب علم و علمی که از مباحث بنیادین مرتبط به بحث حجیت خبر واحد است، از تناسب تقریر متأخرین (بعد از محقق خوانساری در قرن یازدهم) با شریعت مسیح سخن گفته شده که فقط یک شریعت عبادی بوده است ‏[۲]‎

کتب فقهی آیت‌الله صافی گلپایگانی نیز واجد مختصات دوره معاصر قم است که توجه ویژه به روایات، تتبع در نظرات فقها و بررسی‌های تاریخی در پژوهش‌های فقهی حرف اول را می‌زند. البته نمی‌توان از یک نظام واحد و منسجم فکری در میان شاگردان آیت‌الله بروجردی سخن گفت؛ ولی با وجود اختلافاتی که در آرای فقهی خود دارند، از متدهای همسان و حتی یکسانی بهره می‌گرفته‌اند. نزدیکی در مبانی استنباط و تنوع در آرا و فتاوا از مختصات شاگردان آیت‌الله بروجردی است. در بررسی آرا و کارنامه عملی آیت‌الله صافی به یک نکته پررنگ می‌رسیم و آن، اصرار بر محدودکردن چارچوب اختیارات قدرت است. حضور آقای صافی گلپایگانی در صدر فقهای شورای نگهبان در دهه شصت سبب شد شورای نگهبان بر حفظ حریم حقوق خصوصی تأکید بیش‌تری داشته باشد.‏[۳]‎

نقطه عطف اندیشه آیت‌الله صافی در کتاب فقهی مشهورش درباره تعزیر قابل ردیابی است که صریحاً خواستار تحدید اختیارات حاکمان غیر معصوم شده است:

«حکومت باید به اجرای قانون و ادب‌کردن بزهکاران بپردازد؛ ولی لازمه این امر، آن نیست که حکومت، مطلق‌العنان باشد و مثل نظام‌های قبیله‌ای رفتار کند. پس مصلحت در این است که اختیارات حکومت مشخص شود تا منجر به استبداد حاکمان و تسلط آنان بر ضعیفان و حتی غیر ضعیفان نشود. چرا که حکومت نباید مظهر سخت‌گیری و خشونت باشد. در قرآن هم آمده است: ای پیامبر، اگر تو فرد بداخلاق و تندخویی بودی، مردم از اطراف تو پراکنده می‌شدند… پس حتی اگر حاکم، نائب خاص یا عام امام معصوم باشد، باز هم مصون از خطا و اشتباه و استبداد نیست».‏[۴]‎

روایت سعید حجاریان از فرایند تشکیل وزارت اطلاعات نیز می‌تواند مؤید التزام عملی آقای صافی به همین دیدگاه باشد:

«آن موقع آقای صافی گلپایگانی دبیر شورای نگهبان بود. ایشان البته جزو روحانیت سنتی به‌ حساب می‌آمدند و گرایشات راست هم داشتند. من با ایشان بحث کرده بودم. ایشان معتقد بود که چون وظایف و اختیارات رهبری در قانون اساسی احصا شده است و این به معنی حصر این اختیارات است، عملاً تشکیل سازمان اطلاعات توسط رهبری مخالف قانون اساسی است و اگر امام بخواهد که این تشکیلات را سامان بدهد باید از موضع بنیان‌گذار نظام حکم حکومتی بدهد و خارج از قانون اساسی اقدام کند. من این استدلال آقای صافی را به اطلاع امام رساندم. موضوع دیگری را هم که مطرح کردم این بود که بالاخره ممکن است در جریان کارهای اطلاعاتی و امنیتی اقداماتی خلاف قانون صورت بگیرد؛ شکنجه‌ای شود؛ مشکلی برای بی‌گناهی به‌وجود آید. این‌ها اگر کارشان مستقیم زیر نظر امام باشد این مسائل هم به پای ایشان گذاشته می‌شود. امام هر دوی این استدلال‌ها را پذیرفت و نظرشان تغییر کرد».‏[۵]‎

می‌توان نتایج عملی این مبنا را در استعفاهای آیت‌الله صافی از شورای نگهبان هم ردیابی کرد. نخستین استعفا در ۲۲ مهر سال ۶۰ که مورد پذیرش امام خمینی قرار نگرفت و آقای صافی به‌عنوان نخستین دبیر شورای نگهبان در جمهوری اسلامی به فعالیت خود ادامه داد؛ و دومین استعفا در ابتدای تیر ۶۷ که منجر به خروج کامل آقای صافی از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی شد. نخستین استعفا به افزایش اختیارات مجلس در بحث قانون اراضی شهری برمی‌گشت و دومین استعفا نیز به رفتار وزارت کشور با شورای نگهبان. در هر دو بار آقای صافی دغدغه تحدید قدرت را داشت. نامه امام به نامه اعتراض‌آمیز آیت‌الله‌العظمی سید محمدرضا گلپایگانی – پدر همسر آیت‌الله صافی – می‌تواند نشان‌دهنده ماهیت این تنش باشد:

«شورای نگهبان حق تشخیص موضوعات به حسب قانون ندارند … لکن باید نکته‌‏هایی را عرض کنم که جنابعالی یک طرف صفحه را ملاحظه می‏‌فرمایید، طرف دیگر اگر وضع به همان منوال خان‌خانی و بورس‌بازی و زمین‌‏خواری بماند که باز یک طبقه‌ی اشراف بدون رسیدگی به وضع‌شان، که غالباً بر خلاف موازین شرعیه است، در اروپا به عیش و عشرت مشغول و یک طبقه‌ی عظیم فقرا برای آنان ـ برخلاف موازین ـ کار کنند و با فقر و فاقه زندگی کنند، برای حکومت اسلام و اسلام و قانون اساسی باید فاتحه خواند… من میل ندارم که تهمتی که سال‌هاست به روحانیون می‌‏زنند و می‌‏زدند که اینان طرفدار زمین‌خواران و سرمایه‌‏داران بزرگ هستند و با طرفداری خود موجب ظلم به مردم مستمند می‌‏شوند، شاهد پیدا کند و به ما بچسبانند».‏[۶]‎

حمید روحانی (زیارتی) در کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی گفته بود که امام در سال ۴۱ با روش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید احمد خوانساری که با لوایح شش‌گانه انقلاب سفید به‌دلیل تقسیم و واگذاری اجباری اراضی خان‌ها مخالفت می‌کرد، چندان همدل نبود و می‌گفت اصرار بر این مسأله می‌تواند این ذهنیت را ایجاد کند که روحانیون به نفع خوانین و علیه کشاورزان و دهقانان عمل می‌کنند و منافع مشترکی با سرمایه‌داران دارند. نامه امام به مرحوم آیت‌الله گلپایگانی تأییدی بر این ادعای حمید روحانی بود.

دکتر حسین مهرپور حقوقدان برجسته دوره نخست شورای نگهبان که قائم‌مقام آقای صافی هم بود، از جلسه مشترک این شورا با امام گزارش داده که دبیر شورای نگهبان (آیت‌الله صافی) تقریباً با لحن گله‌آمیز از دخالت امام به نفع مجلس در جریان قانون اراضی شهری گلایه کرده است.‏[۷]‎ هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نیز که در این اختلافات، در برابر آقای صافی و شورای نگهبان قرار گرفته بود، از نگرانی امام نسبت به بروز این اختلاف جدی، آن هم در مدت بسیار کوتاهی پس از ترور مقامات ارشد کشور در تابستان ۶۰ خبر داده است.‏[۸]‎

در جدال سال ۶۰، هم آقای صافی به عضویت و هدایت شورای نگهبان ادامه داد و هم‌ نظر مجلس اجرایی شد. اما چندسال بعد بار دیگر اختیارات گسترده مجلس مورد مناقشه آیت‌الله صافی قرار گرفت و دبیر شورای نگهبان در سال ۱۳۶۴ در پی تصویب حدود سیزده قانون در مجلس تحت عنوان «ضرورت» مجدداً در نامه‌ای به امام خمینی اعتراض خود را علنی کرد و این‌گونه نسبت به احتمال «تضعیف و تحریم دین» از سوی نمایندگان مجلس هشدار داد:

«سؤال این است اگر بنا باشد شورای نگهبان در مورد ضرورت‌ها حق نظر نداشته باشد، خطر تصویب ضرورت‌ها بر اساس جوسازی‌ها و اعمال نفوذ افرادی ذی‌نفوذ در مجلس و مکتب‌گرایی‌ها که بسیاری پیاده کردن آن مکتب‌ها را ضرورت و بلکه واقعیت می‌دانند چگونه رفع می‌گردد؟ و اگر خطر این‌که مجلس در زمانی بتواند مثل دوره گذشته قوانین خلاف شرع تصویب نماید، با درنظر گرفتن شورای نگهبان دفع شده است، این که همان خطر به این صورت بازگشته است و این امکان حاصل شده که با عنوان «ضرورت» هر حلالی را حرام و هر حرامی حلال و قانونی اعلام شود. دافع این خطر چیست؟ و از چه راهی ضرورت‌های غیر واقعی دفع خواهد شد؟».‏[۹]‎

این بار هشدار آقای صافی کارگر شد و شتاب مجلس کاهش یافت. اما بحث قانون کار در سال ۶۶ به سومین نزاع آقای صافی با چپ‌گرایان مجلس و دولت بدل شد. دبیر شورا دوباره به امام نامه نوشت و معترض شد؛ ولی امام این بار پاسخ داد: «حضرات آقایان محترم به شایعاتی که از طرف سودجویان بی‌بند و بار یا مخالفان با نظام جمهوری اسلامی پخش می‌شود اعتنایی نکنند که شایعات در هر امری ممکن است».‏[۱۰]‎ اختلاف شورای نگهبان و مجلس بر سر قانون کار تا زمان حضور آیت‌الله صافی در شورای نگهبان ادامه داشت و لاینحل باقی ماند. پیمانه صبر آقای صافی سرانجام در جریان انتخابات مجلس سوم به سرآمد و تنش شدید میان شورای نگهبان و وزارت کشور (دوره محتشمی‌پور) منجر به کناره‌گیری کامل اولین دبیر شورای نگهبان از این نهاد و نیز خروج کاملش از ساختار سیاسی کشور شد.

افزایش بی‌اعتنایی به حجاب، وزیر و فرماندارشدن زنان، تفکیک جنسیتی، اختلاط زن و مرد، حضور زنان در ورزشگاه‌ها، حرمت مطلق موسیقی و مخالفت با فلسفه و عرفان اسلامی از مهم‌ترین و پررنگ‌ترین دغدغه‌های آقای صافی در ربع قرن اخیر بوده است که به‌طور مکرر بیان شده و نشان‌دهنده نگاه وی به برخی صورت‌های مدرن بحران‌ها و مسائل اجتماعی است. از همین منظر است که می‌گوید: «وجود فرهنگسراها باعث حزن حضرت حجت می‌شود»
آیت‌الله صافی هشت سال از نه سال فعالیت شورای نگهبان در زمان حیات امام خمینی (از خرداد ۵۹ تا خرداد ۶۷) به‌عنوان دبیر شورا در ساختار تقنینی جمهوری اسلامی حضور داشت و سال ۵۸ نیز به‌عنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی، در تدوین دومین قانون اساسی تاریخ ایران ایفای نقش کرده بود. نام این فقیه که کهن‌سال‌ترین عضو دوره‌های اول تا سوم شورای نگهبان بود، تنها در جدال‌های حقوقی و فقهی بر سر زبان‌ها بود و هیچ‌گاه در جدال‌های حزبی و سیاسی وارد نشد و کوشید بی‌طرفی سیاسی خویش را حفظ کند. از سال ۶۷ نیز به‌طور کامل در قم بر فعالیت‌های درسی و تحقیقی متمرکز شد و تا سال ۷۲ که بعد از وفات پدرهمسرش مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی اعلام مرجعیت کرد، در هیچ فعالیت رسمی نقش نداشت. با این‌که از آذر ۷۲ به‌عنوان یکی از مراجع شیعه مطرح شد، اما نامش در اعلامیه معروف جامعه مدرسین که در آذر ۱۳۷۳ به معرفی مراجع پرداخت دیده نمی‌شد. با این حال مرجعیت او نیز همانند مرجعیت آیت‌الله‌العظمی سیستانی که در اعلامیه جامعه مدرسین مورد اشاره قرار نگرفته بود، به‌دلیل حمایت طیف سنتی مقلدان که عمدتاً مقلد مرحوم گلپایگانی بودند، به سرعت رواج یافت و آقای صافی را به‌عنوان یکی از ارکان حوزه قم تثبیت کرد.

آیت‌الله صافی گلپایگانی در حال اقامه نماز بر پیکر پدر همسرش مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، آذر ۷۲

همه دغدغه‌های کهنسال‌ترین مرجع قم

دوره ۲۳ ساله مرجعیت آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی با تحولات بنیادینی در حوزه، کشور و دنیا همراه بوده است. تعدد بی‌سابقه مراجع تقلید، ورود اینترنت و ابزارهای کامپیوتری به حوزه، تنش‌های بی‌سابقه سیاسی و فکری در جامعه ایران، تغییر پارادایم در معادلات جهانی، رشد حیرت‌انگیز ابزارهای ارتباط جمعی و احیای مجدد حوزه نجف فرصت‌ها و چالش‌های جدی و نوینی پیش روی مراجع قم ایجاد کرد.

آیت‌الله صافی پس از مرحوم آیت‌الله منتظری، دومین مرجع تقلید قم بود که سایت اینترنتی ایجاد کرد. سایت آقای صافی از ابتدای سال ۲۰۰۱ راه‌اندازی شد ‏[۱۱]‎ و دفتر وی نخستین نرم‌افزار حاوی کتب و منابع اصلی علوم دینی را روانه بازار کرد. پیش‌گامی این مرجع سنت‌گرا در استفاده از ابزارهای نوین، سبب تثبیت و تقویت روزافزون مرجعیت دینی وی در جامعه دینی و ساختار سیاسی کشور شد. اهمیت وسایل ارتباطی نوین را می‌توان در سخنان آقای صافی در دیدار با سفیر آلمان هم دید. وی در دیدار با سفیر آلمان با اشاره به وسعت حوزه‌ علمیه‌ قم از نظر امکانات و نرم‌افزاری‌های کامپیوتری تصریح کرد: «ما به مظاهر این تخصص‌های گوناگون احترام می‌گذاریم و از آن‌ها استفاده می‌کنیم و پیشرفت علم و تکنولوژی برای کل بشریت مفید است». ‏[۱۲]‎

همچنین در جای دیگری می‌گوید: «باید برای نشر روزافزون معارف اسلامی، به‌روز شدن حوزه علمیه قم و آشنایی بیش‌تر طلاب با جهان معاصر برنامه‌های ویژه‌ای تهیه و تدوین شود». ‏[۱۳]‎

دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی

دیگر نقش‌آفرینی آقای صافی، توصیه‌ها و انتقادهایی است که وی نسبت به مسائل اجتماعی و اقتصادی مطرح‌ کرده است. افزایش بی‌اعتنایی به حجاب، وزیر و فرماندارشدن زنان، تفکیک جنسیتی، اختلاط زن و مرد، حضور زنان در ورزشگاه‌ها، حرمت مطلق موسیقی و مخالفت با فلسفه و عرفان اسلامی از مهم‌ترین و پررنگ‌ترین دغدغه‌های آقای صافی در ربع قرن اخیر بوده است که به طور مکرر بیان شده و نشان‌دهنده نگاه وی به برخی صورت‌های مدرن بحران‌ها و مسائل اجتماعی است. از همین منظر است که می‌گوید: «وجود فرهنگسراها باعث حزن حضرت حجت می‌شود»‏[۱۴]‎ بر اساس همین مؤلفه‌هاست که آقای صافی بارها از وضعیت دینی جامعه ابراز نگرانی می‌کند و هشدار می‌دهد: «باید برای دین‌گریزی جوانان فکری کرد» ‏[۱۵]‎ این مرجع تقلید نشان داده که در بیان دغدغه‌های خود هیچ مصلحتی را مراعات نمی‌کند و مثلاً در جایی صریحاً می‌گوید: «همین چند روز ملتفت شدم که قرار است همایشی در شاهرود به‌عنوان عرفان ملّی شرق برای ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی برگزار کنند. شما اگر تذکره الاولیاء را ببینید، متوجه خواهید شد که این‌ها چه عقایدی دارند. اگر ما بخواهیم مثل بایزید را معرفی کنیم و بگوییم سابقه ما این است واقعاً اسباب خجلت می‌شود. حرف‌هایی در تذکره الاولیاء از قول او نقل شده است که انسان واقعاً خنده‌اش می‌گیرد و هیچ توجیه و تأویلی نمی‌پذیرد». ‏[۱۶]‎ انتقادهای مکرر آقای صافی نسبت به بزرگداشت مولوی و دیگر گلایه‌های وی نیز در راستای نگرانی این فقیه نسبت به تبعات ناخواسته «تضعیف دین» و «تجددخواهی»‏[۱۷]‎ قابل فهم است.

دغدغه‌های آقای صافی درباره وضعیت کنونی حوزه، منحصر به بحث استقلال نیست؛ بلکه وی همچون مراجع برجسته دیگر قم، نسبت به دانشگاهی‌شدن حوزه نیز نگران است و می‌گوید: «اگر حوزه بخواهد با کیفیت دانشگاه، طلبه تربیت کند در آینده از ماهیت خود خارج خواهد شد»
اما این‌ها همه دیدگاه‌های آقای صافی نیست. برای فهم و تحلیل هر شخصیت متفکری باید همه آرای او را در کنار هم دید و چید. سوگیری خاص رسانه‌ها بر اساس اهمیت مسائل روز و نیاز مخاطبان‌شان سبب شده که نگاهی ناقص و گزینشی از آقای صافی و بسیاری از چهره‌ها به افکار عمومی منتقل شود و بدفهمی‌های بزرگی شکل گیرد. آقای صافی در کنار این دیدگاه‌های تخطئه‌آمیز، آرای قابل توجه دیگری نیز دارد که برخی از آن‌ها را در بخش‌های نخستین این مقاله آوردیم. اعتنا به حفظ محیط زیست ‏[۱۸]‎، ضرورت خودکفایی اقتصاد کشور و عدم اتکا به درآمد نفت ‏[۱۹]‎ و ساماندهی به وضعیت مالیات‌گیری و ترغیب مرد به پرداخت مالیات ‏[۲۰]‎ از دیگر ابعاد فکری شخصیت آقای صافی است که حاصل سال‌ها تحقیق و تجربه اداره کشور در شرایط بحرانی است. واکنش آقای صافی به وقایع بی‌سابقه سال ۸۸ به وضوح حاکی از ثبات و انسجام فکری این مرجع کهن‌سال بود. وی در نخستین روزهای آغاز تنش، ضمن دعوت نیروی انتظامی به مدارا، خطاب به هیأت اعزامی شورای نگهبان گفت: «باید این قضایا به شکلی منطقی و مستدل طوری حل شود که تمام بحث‌ها و نزاع‌ها در این‌باره تمام گردد و اصرار به این نکته که به طرف مقابل بگوییم تو مقصری، کار صحیحی نیست. ما باید از همان ابتدا کاری می‌کردیم که جلوی این مطالب گرفته می‌شد و مواضع و سخنرانی‌ها و اظهارنظرها را تعدیل می‌کردیم» ‏[۲۱]‎

دغدغه‌های حوزوی

دومین جنبه از دغدغه‌های دوره مرجعیت آقای صافی، بحث مهم و قدیمی استقلال حوزه بوده که می‌توان آن را در امتداد دغدغه‌های جدی مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی تبیین کرد. تأکیدات پیوسته آقای صافی بر موضوعیت و اهمیت «استقلال حوزه»‏[۲۲]‎ منجر به شکل‌گیری تشکلی به‌نام «نشست دوره‌ای اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم» حول محوریت حضرات آیات عظام وحید و صافی شده است. این تشکل که صدها استاد حوزه را جذب کرده است، از سوی بخشی از طیف سیاسی اصولگرای حوزه متهم به نگاه سکولار و غیرانقلابی شده که ساز جدایی از حکومت می‌زند. با این حال اعضای برجسته این تشکل با توجه به حمایت آیت‌الله صافی به‌عنوان یکی از چهره‌های مهم تقنینی تاریخ جمهوری اسلامی و نیز حضور چند عضو جامعه مدرسین (آقایان علیدوست و فقیهی) در این تشکل، غیرانقلابی بودن خود را برنمی‌تابند ‏[۲۳]‎ دیگر عضو مهم این تشکل نیز با اشاره به این‌که آغاز فعالیت‌شان در سال ۸۱ با ۳۰ نفر بوده و اکنون به هزار نفر از استادان حوزه رسیده است، بر عدم دخالت در مسائل «جناحی سیاسی» مثل معرفی کردن کاندیدا و فعالیت سیاسی حزبی به عنوان یکی از مشخصه‌های این تشکل تأکید کرده است.‏[۲۴]‎

دغدغه‌های آقای صافی درباره وضعیت کنونی حوزه، منحصر به بحث استقلال نیست؛ بلکه وی همچون مراجع برجسته دیگر قم، نسبت به دانشگاهی‌شدن حوزه نیز نگران است و می‌گوید: «اگر حوزه بخواهد با کیفیت دانشگاه، طلبه تربیت کند در آینده از ماهیت خود خارج خواهد شد»‏[۲۵]‎

دغدغه‌های اعتقادی

دیگر جنبه دغدغه‌های آقای صافی، دغدغه‌های کلامی و هویت‌گرایانه شیعی است که وجه مشترک همه مراجع سنتی حوزه است. گفتیم که اغلب تألیفات آقای صافی، کتب کلامی و اعتقادی است و نیم‌قرن است که وی به تألیف و نشر آثار کلامی درباره معتقدات شیعه اهتمام و حساسیت دارد. همین دغدغه سبب شد که حدود نیم‌قرن پیش مهم‌ترین نقد را بر کتاب «شهید جاوید» بنویسد. آیت‌الله در ابتدای کتاب «شهید آگاه» آورده است:

«شاید برخی بگویند در این موقع که اسلام از هر سو مورد هجوم استعمارگران و مزدوران آن‌ها شده و شرق و غرب با سلاح‎های خطرناک سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، جنگی، موجودیت جامعه مسلمانان را تهدید کرده و اجتماعات اسلامی را به‌صورت اجتماعات بیگانگان و کفار درآورده … و این همه مطبوعات گمراه‌کننده‎ای که اساس اسلام و تربیت مذهبی را ترویج می‌‎کنند، شب و روز به‌صورت، کتاب، نشریه، ترجمه، مجله، روزنامه، کتاب‎های… و… در دسترس مسلمانان گذارده می‌‎شود و اختلافات و جدایی‎های گوناگون، جامعه مسلمانان را به‌سوی انقراض سوق می‎دهد، پرداختن به گفت‌وگوهایی مانند بحث پیرامون مطالب کتاب شهید جاوید، جز هیزم‌ریختن در آتش اختلافات چه ثمری دارد؟ و چه دردی را درمان می‌‎نماید؟ … ما این دردها را می‌‎دانیم و خدا گواه است که حتی من ناچیز از احساس این دردها چقدر رنج می‎برم و ناراحتی می‎کشم و بی‎خوابی دارم… اما اگر کسی آمد در یک موضوعی که فعلاً مطرح افکار نیست و افکار به اصطلاح متجدد و پیشرفته هم آن را پذیرفته و مترقی‎ترین مکتب جهاد و عالی‌ترین نمونه مبارزه مردان فضیلت و خیرخواه و نوع‌دوست و آزادمنش شناخته شده نظری مخالف داد و در دسترس افکار گذارد و هفت‌سال عمر خود را بیهوده روی آن گذاشت چه باید کرد؟».‏[۲۶]‎

و در ادامه می‌گوید: «در این کتاب ما قصدی غیر از آشکار‌شدن حق و دفاع از قیام سیدالشهدا علیه‌السلام نداریم و نمی‎خواهیم احساسات کسی را برانگیزیم و یا نویسنده محترم شهید جاوید را توبیخ یا تحقیر کنیم؛ و اگر در ضمن بعض مباحث گاهی عنان قلم رها شده و از حدودی که شخصاً در بحث‎های علمی به آن التزام دارم خارج شده باشم معذرت می‎خواهم و از خوانندگان محترم خواهشمند است که در هنگام مطالعه این عذرخواهی را فراموش نفرمایند. من ترجیح می‎دهم که کتاب بنده به‌عنوان توضیحاتی پیرامون مطالب کتاب شهید جاوید شمرده شود».

به باور شیخ لطف‌الله صافی، شیخ نعمت‌الله صالحی با تألیف کتاب شهید جاوید، بدعت‌هایی پدید آورده که باید با آن‌ها مقابله کرد‏[۲۷]‎ نویسنده منتقد با نامیدن کتابش به «شهید آگاه» و نام‌گذاری فصلی از کتاب به نام «امام آگاه بود» به رد نظریه شهید جاوید مبنی بر عدم اطلاع کامل امام حسین(ع) از شهادت‌شان در سفر به مکه و کوفه پرداخته است. آقای صافی در بخش «اساس کتاب شهید جاوید باطل است» می‌نویسد: «نویسنده شهید جاوید می‎خواهد بگوید امام صلح‌جو بود. ما هم می‎گوییم امام صلح‌جو و اصلاح‌طلب بود؛ اما با این منطق شما صلح‌جویی ثابت نمی‎شود». به‌گفته‌ی آیت‌الله صافی، مؤلف شهید جاوید سعی داشته «چهره‌ای سُنّی‌پسند» از امام حسین(ع) ارائه دهد.‏[۲۸]‎

پس از انقلاب نیز آیت‌الله صافی با وجود مشغله‌های حکومتی و مرجعیتی، به تألیف آثار کلامی ادامه داد و البته با درک تغییر ذائقه خوانندگان کتب اعتقادی کوشید به نقل اکتفا نکرده و به تحلیل و بررسی موضوعات اعتقادی شیعه نیز بپردازد. وی در پیش‌گفتار کتاب «پرتوی از عظمت امام حسین(ع)» نوشته است: «در زمان ما بیش‌تر افکار روی تحلیل حوادث و علل و نتایج وقایع حساب می‎نمایند و عظمت حوادث تاریخی را از این راه اندازه‎گیری می‎کنند و کتاب‌هایی که موضوع آن تحلیل حوادث تاریخی باشد برایشان جالب‎تر و بیش‌تر مورد توجّه خوانندگان و نسل جوان و روشن‌فکران واقع می‎شود. راجع به شهادت حضرت سیّدالشّهدا‌ (علیه السلام) هم کتاب‌هایی که از فلسفه و اسرار شهادت و علل و عوامل این قیام و تأثیر آن در جوامع اسلامی و تحوّل فکری مسلمین بحث می‎نمایند، خواننده بسیار دارند».

پانوشت‌ها

۱.  سایت رسمی دفتر آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی.
۲. صافی گلپایگانی، لطف‌الله، بیان الاصول، ج۲، صص ۲۶۰ و ۲۶۳.
۳. گنجی، علی، مواجهه فقه شیعه با قوانین عرفی و حقوق عمومی، فصلنامه شهر قانون، شماره ۹، بهار ۱۳۹۳، ص۳۶.
۴. صافی گلپایگانی، لطف‌الله، التعزیر؛ احکامه و حدوده، ج۱، صص۹۹ و ۱۰۰.
۵. ایسنا، ۱۵ شهریور ۸۴، کد خبر: ۸۴۰۶-۰۶۵۰۱.
۶. صحیفه امام خمینی، ج۱۵، تاریخ: ۲۵ مهر۱۳۶۰.
۷.  مهرپور، حسین، دیدگاه‌های جدید در مسائل حقوقی، ص۵۱.
۸. هاشمی رفسنجانی، اکبر، عبور از بحران؛ خاطرات سال ۱۳۶۰، ص۳۳۰.
۹. مهرپور، حسین، همان‌جا، ص۵۳.
۱۰. صحیفه نور؛ ج۲۰، ص۱۶۵.
۱۱.  مجله تقریرات، شماره اول، اسفند ۱۳۹۳، ص۳۳.
۱۲. ایسنا، ۱۷ اسفند ۸۴، کد خبر: ۸۴۱۲-۱۱۵۸۱.
۱۳. ایسنا، ۱۷ مرداد ۸۴، کد خبر: ۸۴۰۵-۰۷۸۴۰.
۱۴. ایسنا، ۷ اردیبهشت ۸۵، کد خبر: ۸۵۰۲-۰۴۶۰۲.
۱۵.  ایسنا، ۱۰ مرداد ۹۱، کد خبر: ۹۱۰۵۱۰۰۶۰۱۵.
۱۶. ایسنا، ۱۰ مرداد ۹۱، کد خبر: ۹۱۰۵۱۰۰۶۰۱۵.
۱۷. ایسنا، ۲۳ آذر ۹۰، کد خبر: ۹۰۰۹-۱۴۸۷۷.
۱۸. ایسنا، ۱۲ خرداد ۸۰، کد خبر: ۸۰۰۳-۰۲۴۹۷.
۱۹. ایسنا، ۲۲ شهریور ۸۴، کد خبر: ۸۴۰۶-۱۰۱۸۴.
۲۰.  ایسنا، ۲۲ تیر ۸۲، کد خبر: ۸۲۰۴-۰۹۸۴۷.
۲۱.  ایسنا، ۳۱ خرداد ۸۸، کد خبر: ۸۸۰۳-۱۶۷۱۳.
۲۲.  ایسنا، ۲۳ آذر ۹۰، کد خبر: ۹۰۰۹-۱۴۸۷۷.
۲۳.  گفت‌وگوی سایت مباحثات با استاد نائینی، ۲۸ تیر ۹۵، کد خبر: ۱۰۸۹۰.
۲۴.  گفت‌وگوی استاد واعظ موسوی با سایت نشست اساتید، ۵ خرداد ۹۳، کد خبر: ۳۴۵.
۲۵.  ایسنا، ۸ دی ۸۷، کد خبر: ۸۷۱۰-۰۴۴۲۸.
۲۶. صافی گلپایگانی، لطف‌الله، شهید آگاه، بخش «با خواننده».
۲۷.  همان، ص۷۴.
۲۸.  همان، فصل ۱، انتهای بخش ۱۳.

ارسال شده در تاریخ, حوزه | برچسب‌شده , , | یک پاسخ

فقیه «فعال»

seyfi-mazandarani-1

حضرات آیات نوری همدانی و سیفی مازندرانی

در میان مراجع نزدیک به نظام جمهوری اسلامی، نقش آیات عظام نوری همدانی و علوی گرگانی در دو دهه گذشته، نقش پررنگ‌تری بوده است. به ویژه آقای نوری همدانی که با وجود نزدیکی به جناح چپ در دهه شصت، در دو دهه اخیر مهم‌ترین و فعال‌ترین مرجع تقلید حامی جریان اصولگرا بوده است.

با این حال رصد اخبار حوزه طی یکی دو سال اخیر نشان می‌دهد که با بالا رفتن سن دو مرجع مذکور (آقای نوری همدانی ۹۱ ساله و آقای علوی گرگانی ۷۷ ساله است)، مجتهد جوان‌تر و فعالتری با ۶۰ سال سن پا جای پای آن دو فقیه کهنسال می‌گذارد؛ آیت‌الله علی اکبر سیفی مازندرانی

نام آقای سیفی که متولد سال ۱۳۳۵ در فریدون‌کنار است، دو سال پیش، پس از آنکه فرزند ۳۴ ساله‌اش در جریان یک سفر تبلیغی به کردستان در یک تصادف رانندگی جان باخت و رهبری طی پیام تسلیتی وی را «فقیه مجاهد» خطاب کرد، بیشتر بر سر زبان‌ها افتاد. از آن پس، سایت رسمی آقای سیفی، پیوسته با عنوان «فقیه مجاهد» از وی یاد می‌کند. آقای سیفی در اعلامیه درگذشت پسرش، وی را مجتهد دانسته و از وی با عناوینی همچون «از فضلای مدقق»، «عالم فرزانه» و «مشعل فروزان حلقه‌های علمی ما» یاد کرده بود. برخی طرفداران وی نیز در سایت‌ها و وبلاگ‌ها تصادف مرحوم شیخ محمدجواد سیفی را مشکوک دانسته و او را شهید خطاب می‌کنند. خود آقای سیفی نیز چشم چپ خود را در جریان جنگ با عراق از دست داده است.

آقای سیفی دارای تألیفات متعددی در علوم دینی و حوزوی است و چندی پیش مرکزی با عنوان «معهد الاجتهاد الفعّال» برای تربیت طلاب در قالب طرحی موسوم به «طرح تحصیل اجتهاد» راه‌اندازی کرد. وی نام یکی از آثار مهم فقهی خود را نیز «مبانی الفقه الفعّال» گذاشته است. «دلیل تحریرالوسیله» نیز یکی دیگر از آثار فقهی برجسته اوست که مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی منتشر کرده است.

طی سال گذشته موضع‌گیری‌های سیاسی آقای سیفی مازندرانی افزایش یافته است. سال گذشته در جریان انتخابات خبرگان در زمستان ۹۴ وی شایعه تأیید اجتهاد حاج سید حسن خمینی را تکذیب کرد و خود نیز نامزد انتخابات خبرگان از مازندران شد، ولی نتوانست آرای لازم مردمی را به دست آورد.

seyfi-mazandarani-2

شرکت آیت‌الله سیفی مازندرانی در مجلس عزاداری بیت رهبری

با این حال شکست در انتخابات خبرگان مانع از تداوم موضع‌گیری‌های سیاسی وی طی ماه‌های اخیر نشده است. وی سه ماه پیش سخنان تندی درباره طرح بحث استقلال حوزه ایراد کرد و گفت: «فقیهی که ادعای استقلال حوزه از ولی امر را بکند از عدالت خارج شده است. از این قبیل فقها در زمان قبل از انقلاب هم بودند که به آنها آخوند درباری می‌گفتند و بعد از انقلاب هم پیدا می‌شوند. بنابراین اگر صدایی بلند شد که بخواهد استقلال را به معنای جدایی حوزه از ولایت بداند، صدای شیطانی است و باید در مقابل آن ایستاد».

ماه گذشته نیز در حمله تندی به رییس‌جمهور و برجام، حسن روحانی را متهم به عمل نکردن به فرامین و ارشادات رهبری کرد. این هفته نیز به مناسبت ۹ دی در درس خود گفت: «دل‌مان از برخی عمامه به سرها خون است. برخی عمامه به سرهایی که هیچ بهره‌ای از بصیرت و تقوا نبردند، متاسفانه اهل فتنه را همراهی کردند. کسانی هم در قم در کشاکش فتنه که باید به نصرت ولی امر رفت، اطلاعیه بدهند و در اطلاعیه خود مدافعان ولایت و انقلاب را با اهل فتنه در دو کفه مساوی قرار دهند و بگویند با همدیگر اختلاف نکنید، این موضع شما در حقیقت مقابله با ولی امر و تضعیف ولی امر است، نه این که نصیحت باشد؛ در چنین شرایطی این گونه اطلاعیه دادن‌ها از سکوت محض بدتر است».

به نظر می‌رسد که انتقاد وی متوجه مراجعی همچون آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی (یا مانند این بیانیه آقای مکارم) و آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی است که در سال ۸۸ جناح‌های سیاسی را دعوت به وحدت می‌کردند.

با این موضع‌گیری‌های صریح و تیز، به نظر می‌رسد آقای سیفی مازندرانی خود را برای نقش‌آفرینی جدی‌تری در آینده سیاسی حوزه قم آماده می‌کند. وی اگرچه هنوز رساله عملیه خود را منتشر نکرده، ولی در سایت اینترنتی خود به سؤالات فقهی و دینی پاسخ می‌دهد و بخشی برای استفتائات دارد.

ارسال شده در حوزه | برچسب‌شده , | ۶ پاسخ

میان مقتل و مرثیه

حاشیه‌ای بر پیاده‌روی اربعین

o_1b237o2fu10jd39qm7i1q517l31c

زیارت اربعین، عکس از سایت کرب‌وبلا

  • مقتل‌نویسی کاری به عواطف و احساسات نداشته و مقتل‌نویسان یا همان «ارباب مقاتل»، بی‌رحمانه همه ابعاد فاجعه‌ها و کشتارها را ثبت می‌کرده‌اند که در تاریخ بماند. مرثیه‌سریان اما با عواطف و احساسات بشری سر و کار داشته‌اند و چاره‌ای جز نادیده گرفتن بخش‌هایی از گزارش‎های مقاتل و پررنگ کردن بخش‌های دیگر نداشته‌اند. این دو کارکرد به شکل‌گیری دو روحیه در جوامع می‌انجامد: روحیه روایتگری عقلانی و روحیه مداحی عاطفی و ادبی.
  • در نیم قرن گذشته که رویکرد عقلانی به واقعه عاشورا افزایش یافته، به موازات و حتی در رقابت با آن، جلسات مداحی و مصیبت‌خوانی نیز افزایش چشم‌‌گیری یافته است. دعوای «شور یا شعور حسینی؟» دعوای رایجی در چند دهه گذشته بوده است. این رقابت به تضاد جدی در کارکرد این دو طیف دامن زده است. جلسات تحلیلی که کوشش در رویکرد عقلانی به عاشورا دارند، نوعا کسر شأن خود می‌دانند که از بر جنبه عاطفی و مرثیه‌ای نیز بها بدهند. پاییز سال گذشته در جریان دیدار اعضای هیأت بعثت یزد با دکتر سارا شریعتی و اعضای گروه جامعه‌شناسی تشیع در یزد، این استاد جامعه‌شناسی دین از بی‌توجهی نواندیشان دینی به جنبه‌های عاطفی قیام عاشورا انتقاد کرد و خواهان توجه آنان به شعائر دینی و عاشورایی شد. البته در نقطه مقابل نیز باید به رویکرد جلسات مداح‌محور نیز اشاره کرد که در ضمیر ناخودآگاه خویش به این باور رسیده‌اند که نگاه عقلانی به عاشورا موجب کاهش تأثیرگذاری آنان می‌شود و از همین رو نوعا از چنین رویکردهایی گریزان هستند و هر روز شاهد افزایش تاریخ‌سازی‌ها یا نوآوری‌های شکلی در این جلسات هستیم تا بر تأثیرگذاری اجتماعی خود بیافزایند.
  • از چهار سال پیش که رغبت ایرانیان برای شرکت در پیاده‌روی اربعین افزایش یافته، جدال دو رویکرد و روحیه مذکور نیز خودنمایی بیشتری می‌کند. علاوه بر سندیت و اعتبار زیارت پیاده اربعین، گزارش‌های متعدد مقامات عراقی مبنی بر حضور میلیون‌ها نفر در این آیین شیعی مورد تشکیک و تخطئه مدافعان رویکرد عقلانی به عاشورا قرار می‌گیرد و این آمار را حاصل رویکرد احساسی و غیرعقلانی می‌دانند. غافل از آنکه اگر به توضیحات مقامات رسمی عراقی دقت شود، این آمار نه مربوط به یک روز اربعین (که اساسا چنین امری شدنی نیست)، بلکه مربوط به زائرینی است که طی بیست روز مانده به اربعین وارد کربلا شده‌اند و با توجه به تعدد جاده‌های منتهی به کربلا و کثرت متصل ورود زائرین در ایام منتهی به اربعین، چنین آماری چندان غیرعقلانی به نظر نمی‌رسد.

امسال علاوه بر تشکیک و تخطئه این آمار، شاهد تشکیک برخی مدافعان رویکرد عقلانی در کارکرد پیاده‌روی اربعین هم بودیم. اینکه قرار است افزایش سالیانه زائران اربعین به کجا ختم شود؟ شاید ساده‌ترین پاسخ همان باشد که بگوییم به همان جا که سال‌ها استقبال چند میلیونی خود عراقی‌ها ختم شده است؛ به همان جا که هر ساله شاهد حضور میلیونی در مراسم حج هستیم و کسی آنجا چنین پرسشی را مطرح نکرده است. اساسا کارکردگرایی و عملگرایی در مناسک دینی باید در قالب گفتمان خود آن دین و مذهب بررسی شود. تأکیدات مکرر ائمه شیعه بر ثواب زیارت پیاده امام حسین(ع) از یک سو، و ذوق و قریحه توده‌های مردم در انتخاب روز اربعین (که روز حضور نخستین زائران و نیز خاندان مصیبت‌دیده شهدای کربلا برای زیارت قبور شهدا شمرده می‌شود) منجر به شکل‌گیری این آیین شده که نه منع شرعی بر آن وارد شده و نه زیان اجتماعی داشته است. اینکه با توسل به تشکیک استاد مطهری در حضور اهل بیت در نخستین اربعین، به تخطئه این آیین بزرگ شیعی بپردازیم، همان‌قدر غیرعلمی و غیرعقلانی است که برخی رفتارهای توده مردم، مورد انتقاد حامیان رویکرد عقلانی واقع شده و می‌شود.

  • ایراد دیگری که حامیان رویکرد عقلانی به پیاده‌روی اربعین مطرح می‌کنند، مصلحت‌گرایانه است. به باور آنان، این تجمع، هویت‌گرایانه و فرقه‌ای است و حاصلی جز تشدید اختلافات فرقه‌ای و طایفه‌ای ندارد و به مصلحت وضعیت کنونی جهان اسلام نیست. با این منطق می‌توان خود مراسم حج را نیز خلاف مصلحت دانست! چون با توجه به حساس شدن افکار عمومی جهان به پدیده «خشونت‌گرایان و ترویست‌های مسلمان»، حضور چند میلیون مسلمان و تأکید آنها بر مناسک دینی‌شان نوعی دامن زدن به آتش جنگ اسلام و غرب است! آیا مخالفان مصلحت‌گرای زیارت اربعین، به این نتیجه استدلال خود ملتزم می‌شوند؟ اگر حمایت از شهدای عاشورا و مخالفت با دیکتاتورهای به ظاهر دینی که فاجعه کربلا را رقم زدند، بدون آنکه به مقدسات اهل سنت ساکن عراق توهین شود، سازنده و به مصلحت نباشد، حد یقفی برای این عقب‌نشینی‌ها و مصلحت‌اندیشی‌ها نخواهد بود و باید از بسیاری از معتقدات خود چشم‌پوشی کنیم.
  • گروهی نیز می‌گویند دامن زدن به زیارت اربعین، حاصل دشمنی سیاسی میان ایران و سعودی است. بشخصه فکر می‌کنم این دسته باید کمی بکوشند تا حداقل شیعیان عراق زائر اربعین را درک کنند. برای اکثریت آنها رقابت میان ایران و سعودی اساسا پدیده ناشناخته و غیر قابل اهمیتی است. شاید برای برخی زوار ایرانی که در زندگی عادی خود رویکردهای سیاسی را بها می‌دهند، چنین انگیزه‌هایی نیز دخیل باشد، اما کمی مواجهه با زائران ایرانی اربعین نیز کافی است تا متوجه شوند که انگیزه‌های معاصر سیاسی، کمترین نقش را در علاقه ایرانیان به چنین شعائری داشته است.
  • بار دیگر به دوگانه مقتل و مرثیه برگردیم. با مطالعه مختصری که روی پیاده‌روی اربعین داشتیم، شاید بشود به این نتیجه رسید که وقت آن رسیده تا از تخطئه یکی از این دو جنبه دست برداریم. واقعیت جوامع بشری نشان می‌دهد که انسان‌ها ترکیبی از شور و شعور هستند؛ آمیخته‌ای از احساس و تعقل. حتی احساسی‌ترین و عاطفی‌ترین رفتارهای انسانی نیز ته‌مایه عقلانی خاص خود را دارد. همان‌گونه که مخالفت حداکثری با رفتارهای احساسی، از ته‌مایه غیر عقلانی تهی نیست. راه درست شاید آن باشد که راهی میان مقتل و مرثیه برگزینیم.
  •      همین نوشته در سایت مباحثات
ارسال شده در اجتماع, دین | برچسب‌شده , , , | ۲ پاسخ

آیت‌الله موسوی اردبیلی و سبک زندگی «مفید»

ardebili-saeed

مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی و فرزندش دکتر میرسعید موسوی کریمی که قائم‌مقام پدر در دانشگاه مفید است

درست آذر ماه سال ۷۳ بود که یکی از ائمه جمعه موقت تهران که روزگاری قاضی‌القضات ایران بود، دچار سکته مغزی شد و برای همیشه تهران را به مقصد قم ترک کرد تا هم مرجع تقلید بخشی از شیعیان باشد و کرسی درس و بحث را رونق دهد و هم دانشگاه تحت نظارت خود را به قطب آکادمیک جناح چپ در قم بدل کند.

آیت‌الله‌العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی نه فقط به دلیل عضویت در شورای انقلاب اسلامی به عنوان یکی از رهبران انقلاب ۵۷، نه برای عضویت در هیأت مؤسس حزب جمهوری اسلامی و نه برای ریاست هشت ساله بر دستگاه قضایی کشور، بلکه به خاطر ایده‌ها و کارنامه آموزشی‌اش از اهمیت خاصی در سبک زندگی برخی از ایرانیان برخوردار بوده است.

همین چند هفته پیش بود که در جلسه رأی اعتماد به سه وزیر پیشنهادی، معرفی مدیر مدارس مفید به عنوان وزیر آموزش و پرورش سبب شد که نام مدارس مفید به محل بحث و جدل سیاسی بدل شود. نمایندگان مخالف وزیر پیشنهادی می‌گفتند که مدارس مفید، مدارسی «اشرافی» هستند که از دیدگاه‌های لائیک و فراماسون برای آموزش کودکان و نوجوانان الگو گرفته‌اند. گروه دیگری از مخالفان وزیر پیشنهادی نیز مدارس مفید را مدارسی «غیر مفید» و «غرب‌زده» خواندند که با «تربیت غربی و غیر انقلابی»، دانش‌آموزان را از تربیت انقلابی و جهادی دور کرده است. از سوی دیگر، موافقان مدارس مفید نیز مدیریت این مدارس را «خوش فکر»، «بیزار از سنت‌های کور مذهبی» و «دیکتاتورستیز» می‌دانند که توانسته این روحیات و تربیت را در دانش‌آموزان نهادینه ‌کند.

اما خود آیت‌الله به عنوان مؤسس این مدارس از محصول کار خود راضی است و مدرسه و دانشگاه مفید را بهترین نتایج کارنامه فرهنگی و دینی خود می‌داند:

«الان بحمدالله مدارس مفید چند هزار فارغ‌التحصیل دارند. اینها اکثرا در هر کجا که هستند، در هر رشته‌ای که درس خوانده‌اند، آدم‌های مفید، خادم، سودمند و مؤمنی هستند. اگر خداوند در روز قیامت از من بپرسد به شما این قدر عمر دادیم، امکانات دادیم، توفیق دادیم، با اینها چه کار کردی؟ من هر چه فکر می‌کنم، دستم خالی است. تنها چیزی که برای من امیدبخش است، همین مدارس مفید و دانشگاه مفید است».

آیت‌الله موسوی اردبیلی اساسا می‌گوید که مدارس و دانشگاه مفید را به انگیزه تبلیغ مدرن (و نه سنتی) دین راه‌اندازی کرده است:

«در دوره طاغوت، ما در قم بودیم. احساس کردیم حوزه‌های علمیه باید روز به روز به جامعه نزدیک‌تر شوند و در لاک خود نباشند. به این نتیجه رسیدیم که تبلیغ دین به شکل سنتی دیگر کارساز نیست. باید از راه‌های جدید وارد می‌شدیم … برای نیل به اهداف گفته شده، به فکر راه‌اندازی دانشگاه افتادیم. بعد فهمیدیم باید از پایه شروع کنیم. به فکر ساختن مدرسه افتادیم».

البته آیت‌الله موسوی اردبیلی اولین چهره حوزوی نبوده که تصمیم به تأسیس مدارس و مؤسسات آموزشی غیر حوزوی کرده است. پیش از وی شیخ عباسعلی اسلامی، شیخ علی‌اصغر کرباسچیان و مرحوم رضا روزبه با مدیریت مدارس مهمی، تصمیم به تأثیرگذاری بر زندگی عادی ایرانیان گرفته بودند و تجارب موفقی نیز داشتند. اما بخت یار آقای اردبیلی شد که با پیروزی انقلاب، یکی از رهبران و مدیران ارشد نظام جدید شود و مدارس و دانشگاه مفید از حامی قدرتمندی در بدنه نظام حاکم برخوردار باشد. از ۴۴ سال عمر مدارس مفید، تنها شش سال آن در دوره‌ای بود که مؤسس آن، جزو اپوزیسیون سیاسی شناخته می‌شد.

آقای موسوی اردبیلی علاوه بر آنکه مورد قبول و احترام طیف سنتی حوزه بوده، با نواندیشان و روشنفکران مذهبی نیز قرابت و مراوده داشته است و به نظر می‌رسد در مدارس و دانشگاه مفید کوشیده که دانش‌آموزان و دانشجویان نخبه را جذب و ضمن تحصیل، با آموزه‌های دینی آشنا کند. اینکه تا چه حد به موفقیت رسیده‌اند نیازمند بررسی علمی دانش‌آموختگان این مراکز آموزشی است، اما اکنون که رییس این مدارس به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شده است، اهمیت این مدارس دوچندان به نظر می‌رسد.

نمی‌شود کتمان کرد که مدارس و دانشگاه مفید در جذب و تربیت علمی نخبگان موفق بوده‌اند. این را قضاوت و نگاه عمومی جامعه نسبت به این دو نهاد آموزشی به ما می‌گوید. اما آیا همان‌طور که مخالفین می‌گویند، این مدارس و دانشگاه منجر به «تربیت اشرافی، غربزده و غیر اسلامی» نسل کنونی شده‌اند و یا آن‌گونه که مؤسس آنها می‌گوید، دانش‌آموختگان آنها افرادی «مؤمن» و «مفید» هستند؟

دکتر میرسعید موسوی کریمی؛ فرزند آیت‌الله که جانشین پدر در دانشگاه مفید است، درباره این دانشگاه گفته است: «دانشگاه مفید نخستین دانشگاه اسلامی است که در قم تاسیس شده، به این معنی که دغدغه آموزه‌های دینی را دارد و همچنین اولین دانشگاه وابسته به یک مرجع محسوب می‌شود. در حقیقت تولید علوم انسانی منطبق با اسلام و آموزه‎های اهل بیت(ع) هدف اصلی تاسیس دانشگاه مفید بوده است». البته دانشگاه مفید نیز از طرف مخالفان سیاسی آیت‌الله متهم به ترویج افکار لائیک و سکولار میان دانشجویان و خانواده‌ها بوده است. هرچند طیف مخالفان اقدامات آموزشی آیت‌الله منحصر به رقبای سیاسی داخلی نیست و حتی گروه مسعود رجوی نیز این مدارس را متهم به رادیکالیسم مذهبی، اشرافی‌گری و اجبار به شرکت در مراسم دینی می‌کند.

به نظر می‌رسد که بررسی سبک زندگی دانش‌آموختگان این دو مرکز آموزشی می‌تواند به نتایج مهمی درباره تأثیر حضور یک مجتهد نوگرا در انتخاب سبک زندگی و الگوی تربیتی نسل‌های کنونی جامعه دست یابد.

این نوشته در ۴ آذر در روزنامه هفت صبح منتشر شده است.

ارسال شده در اجتماع, حوزه | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ

نسبت میان ما و زیارت عاشورا

تقریر سخنرانی پنجم محرم سال ۹۵ در تهران

یکی از نکات مهم در موضوع زیارت امام حسین(ع) این است که در همه اعمال عبادی طول سال، زیارت و سلام بر امام حسین(ع) به عنوان یکی از اعمال مستحب مورد سفارش ائمه(ع) ذکر شده است که حاکی از اعتنای ویژه ائمه ما به جایگاه امام حسین(ع) می‌تواند باشد.

درباره ایشان مشخصا از عبارت «ثار الله و ابن ثاره» استفاده شده است که تعبیر ویژه‌ای است. می‌دانید که در شهادت و ریخته شدن خون دو امام ما (امام علی و امام حسین علیهماالسلام) هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. درباره بقیه ائمه، مورخین اهل سنت گاه ایجاد شک و تردید کرده‌اند، اما اعتقاد ما شیعیان این است که بقیه ائمه هم مسموم شده‌‌اند. به هر حال، امام حسین(ع) دارای جایگاه ویژه‌ای در مذهب ماست؛ چه وقتی بخواهیم نگاه اعتقادی و کلامی داشته باشیم، چه نگاه سیاسی بکنیم و چه نگاه‌مان اجتماعی باشد، حتی در بحث سیر و سلوک و مسائل اخلاقی نیز توسل و توجه به امام حسین(ع) نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. لذا بخش مهمی از شیعه بودن ما مرهون ایشان است. شاید شنیده باشید که در هند، شیعیانی داریم که تنها رفتار دینی آنها عزاداری امام حسین(ع) است.

نکته مهم دیگری که درباره عزاداری امام حسین(ع) می‌شود گفت این است که این عزاداری، طولانی‌ترین عزاداری برای یک انسان در تاریخ بشر است. ما شیعیان چهارده قرن است که به معنی واقعی کلمه برای امام سوم خود عزاداری می‌کنیم، انگار که همین امروز یکی از عزیزان خود را از دست داده‌ایم. بر خلاف مرگ خویشان و نزدیکان خود که بعد از چند روز یا چند ماه عزاداری، داغ او را فراموش می‌کنیم، اما عزای حسینی و گریه بر داغ عاشورا با گذشت چهارده قرن هنوز عادی نشده و از طرف ائمه(ع) توصیه شده که گریه و عزا باید موضوعیت داشته باشد.

حال این پرسش طرح است که زیارت و عزای حسینی در این زمانه به چه کار ما می‌آید؟ در یک قرن اخیر به تناسب ورود مباحث جدید به جهان اسلام، ضرورت نگاه تحلیلی و عقلانی به قضیه عاشورا بیشتر حس شده است. می‌دانید که تاریخ تا پیش از دوره مدرن که به صورت علمی مطرح شده است، در حد قصه و داستان مطرح بود و از زمان ارسطو همیشه این دعوا وجود داشته که آیا می‌شود تاریخ را یک علم دانست یا خیر. به هر حال در دوره جدید با نگاه تحلیلی و توجه به یافته‌های باستان‌شناسی، تاریخ به مثابه یک علم، قابل دفاع و طرح شده است. در قضیه عاشورا هم در دهه‌های اخیر پرسش‌هایی حول دلیل حرکت امام حسین(ع) مطرح شده و مورد بحث و حتی جدال جدی قرار گرفته است. حاصل این بحث و جدل‌ها صدها کتاب و مقاله است که می‌تواند نسبت ما و عاشورا و حسین بن علی(ع) را روشن‌تر کند.

البته این بدان معنا نیست که کل جامعه ما به نگاه عقلانی و تحلیلی به عاشورا اهمیت داده باشد. هنوز هم بخش‌های زیادی از جامعه ما در رفتارهای خود لزوما به دنبال نگاه عقلی نیست. این فقط منحصر به مباحث دینی هم نبوده و در بسیاری از وجوه فرهنگی و هنری، شاهد گسترش آنچه که سطحی، مبتذل و «زرد بودن» خوانده می‌شود هستیم. هر کسی مطابق سلیقه، توان و روحیه خود از وجوه مختلف فرهنگ و هنر بهره می‌برد. در قضیه عاشورا هم به همین دلیل می‌بینیم که سلیقه‌ها و روحیه‌های مختلف، منجر به شکل‌گیری انواع عزاداری و تحلیل شده  و هر بخش جامعه، به سمت یکی از این انواع گرایش پیدا کرده است. فردی فقط نیاز به گریه دارد و در همین حد از عاشورا بهره می‌برد. فرد دیگری نیاز به آرامش درونی دارد و با شرکت در جلسات عزاداری، به این آرامش درونی دست پیدا می‌کند. فردی ه نیاز به اطلاعات تاریخی و نگاه تحلیلی دارد و در جلسات متناسب با نیاز خود شرکت می‌کند. عاشورا مثل دریایی است که سخاوتمندانه، به نیاز تک تک افراد جامعه پاسخ می‌دهد.

دیگر نکته مهم این است که به ما سفارش شده که این مصائب را برای خود تکرار کنیم، ولو اینکه روضه‌ها را حفظ باشیم، باز هم این قضایا برای ما تکراری نشده است. البته باید قبول کنیم که همه ابعاد قضیه عاشورا قابل درک و فهم عقلانی ما نبوده و نیست و جنبه ماورایی و غیبی هم دارد. فداکاری عظیم امام حسین(ع) سبب شده که جایگاه ویژه‌ای در میان ما پیدا کنند، وگرنه افراد دیگری هم بوده‌اند که برای دین زحمت کشیده و فداکاری کرده و مصیبت دیده‌اند. باید توجه کنیم که اگر فداکاری عاشورا نبود، توطئه بنی‌امیه و آل‌ ابی‌سفیان می‌توانست برای همیشه، توحید و اساس دیانت را مورد هدم و تخریب قرار دهد. البته اکنون هم ما بخش مهمی از میراث روایی خود را در اختیار نداریم و حوادث گوناگون باعث شده که آنها را از دست بدهیم. حتی متن کامل نخستین مقتل امام حسین(ع) یعنی مقتل ابی‌خنف گویا در اثر حمله مغول از میان رفته است و ما تنها بخش‌هایی از آن را در تاریخ طبری می‌بینیم. اما اگر فداکاری عظیم امام حسین(ع) نبود، ضربات اساسی از ناحیه دیانت و یکتاپرستی خود متحمل شویم.

در میان متونی که به عنوان «زیارت‌نامه امام حسین(ع)» شناخته می‌شوند، زیارت‌نامه مربوط به روز عاشورا که به نام «زیارت عاشورا» شناخته می‌شود، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در همین دهه‌های اخیر که نگاه عقلانی به عاشورا رواج یافته است، یکی از موضوعاتی که مورد بحث و ایراد قرار گرفته، همین زیارت عاشوراست که از نظر سند و متن مورد خدشه واقع شده است. این ایرادها حاصل همان دغدغه‌ای است که می‌کوشد نسبت میان زمانه ما و واقعه عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. این منتقدین می‌گویند که متن زیارت عاشورا چندان با سیره ائمه شیعه سازگار نیست و سند آن نیز اطمینان‌آور محسوب نمی‌شود.

درباره سند زیارت عاشورا مقالات و تحقیقاتی داریم که نشان می‌دهد با معیارهای عرفی و منطقی، این زیارت را می‌شود با درصد بالایی از اطمینان، به ائمه شیعه (امام باقر و امام صادق علیهماالسلام) نسبت داد. اگر قرار شود در سندیت زیارت عاشورا خدشه کنیم، باید در اعتبار خیلی چیزهای دیگر خدشه کنیم که یقینا منتقدین تن به این میزان از اعتبارزدایی نمی‌دهند. اساسا در اعتبارسنجی داده‌های تاریخی و نقلی، غالبا نمی‌شود به یقین صددرصدی رسید، وگرنه باید کل تاریخ بشر را کنار گذاشت و هیچ انسانی به این نتیجه تن نمی‌دهد. گذشته از اینکه امروزه یافته‌های باستان‌شناسان بر صحت بسیاری از نقلیات تاریخی صحه گذاشته‌اند. حتی درباره تاریخ علمی بشر کنونی هم نمی‌شود از یقین صد درصدی سخن گفت. درباره متن زیارت عاشورا که نمی‌شود کار باستان‌شناختی کرد. البته سه نسخه پیدا شده از قرآن در آلمان، بریتانیا و یمن می‌تواند اطمینان علمی (به معنی امروزی علم) به ما بدهد که متن کنونی قرآن تقریبا همان متن اولیه است (فارغ از یقین درون‌دینی که خودمان داریم). پس به طور کلی اگر بنا بر یقین در تاریخ باشد، دچار خلأ تاریخی خواهیم شد که مقبول نیست. پس طبق همین متدها، زیارت عاشورا را می‌شود تا حد زیادی به امام محمدباقر(ع) نسبت داد. اختلافات جزئی در نسخه کامل الزیارات و شیخ طوسی نیز خللی به این نتیجه وارد نمی‌کند.

اما نکته مهم محتوایی که مورد ایراد قرار گرفته، وجود لعن‌های متعدد در زیارت عاشوراست که گفته می‌شود توهین به بزرگان اهل سنت است. می‌گویند که اساسا لعن در سیره ائمه(ع) جایی نداشته است. جواب این این اشکال خیلی آسان است. ما در قرآن موارد متعددی از لعن نسبت به ظالمین، کاذبین و کتمان‌کنندگان حقایق الهی داریم. با جستجوی واژه لعن و مشتقات آن در قرآن می‌شود این موارد را دید. پس لعن با آموزه‌های دینی و اسلامی منافاتی ندارد و اختراع شیعه نیست. لعن بدین معنی است که ما از خدا بخواهیم فرد یا افرادی را مورد رحمت و مهربانی خود قرار ندهد. اینکه عوامل جنایت عاشورا لعن و نفرین شوند و از خدا بخواهیم که به آنها مهربانی نکند، با کدام آموزه دینی و یا حتی انسانی می‌تواند مخالف باشد؟! آیا مخالفت با لعن ظالمین به خاندان پیامبر(ص) را نمی‌توان ناشی از فرهنگ مرجئه و ارجاء دانست که از سوی بنی‌امیه و معاویه برای حکمرانی آسان این حاکمان نامشروع جعل و نهادینه شد؟ بی‌طرف ماندن در قضیه‌ای مثل عاشورا و محکوم نکردن عوامل این جنایت (در حد لعن) چیزی جز همان عقیده مرجئه نیست که می‌گفتند یزید و یزیدیان هر جنایتی که کرده‌اند، چون مسلمان بودند، باید کار آنها را به خدا واگذار کنیم و قضاوتی درباره آنها نداشته باشیم.

نکته مهم دیگر زیارت عاشورا دوگانه ظالم و مظلوم است که مورد تأکید ویژه این زیارت‌نامه است. این دوگانه اهمیت ویژه‌ای در درک نسبت ما با قضیه عاشورا دارد. ما در زیارت عاشورا عده‌ای را لعن و محکوم می‌کنیم و از عده‌ دیگری دفاع کرده و به آنها سلام  و درود می‌فرستیم. این یعنی اینکه عاشورایی بودن، به معنای تعیین تکلیف با هر دو سوی ماجراست. نمی‌شود بی‌طرف ماند و به دفاع از مظلوم اکتفا کرد. دفاع انسانی از مظلوم، کم‌هزینه‌ترین کار ممکن در مواجهه با یک ظلم است. اما حسینی بودن و عاشورایی شدن جز با مظلوم‌نوازی و ظالم‌ستیزی همزمان محقق نمی‌شود.

زیارت عاشورا به ما می‌گوید که «ظلم» نقش پررنگی در ماجرای عاشورا دارد. هر ظلمی دو رکن دارد: ظالم و مظلوم. خیلی از ماها در این قضیه می‌لنگیم و کاری با ظالم نداریم و عافیت‌طلبانه برخورد می‌کنیم. ظلم‌ستیزی پررنگ‌ترین جنبه عاشوراست. امام حسین(ع) در روز عاشورا با یک ظلم بزرگ مواجه بود. لذا می‌بینیم که طبق روایات موجود، ایشان در آخرین لحظات به فرزندشان امام سجاد(ع) که در خیمه به دلیل بیماری یا مجروحیت، بستری بوده‌اند، وصیت می‌کنند: «فرزندم! مبادا به کسی که جز خدا یاوری ندارد، ظلم کنی!». زیارت عاشورا هم همین را می‌گوید که ظلم عظیم و کم‌سابقه‌ای در تاریخ بشریت اتفاق افتاده و در اثر حاکمیت اوباش و اراذل، حتی به جنازه و حریم شخصی محترم‌ترین فرد و خاندان‌ یک جامعه بدترین جسارت‌ها شده و عوامل آن جنایت به نام دین، بدترین جنایت را علیه متدین‌ترین افراد جامعه مرتکب شده‌اند.

چه بسا تکرار زبانی عباراتی مثل «حسین مظلوم» و «حسین عریان» باعث شده که این واقعیات تلخ تاریخی برای ما عادی و روزمره شود و مظلومیت حسین و جنایت فجیع عریان کردن پیکر زخمی ایشان را چندان درک نکنیم. شما حتی به منابع اهل سنت پیش از قرن هفتم و حمله مغول نگاه کنید، به راحتی می‌شود عمق این جنایت و اوباشی‌گری را در این منابع دید. چون گاهی شیعه را متهم می‌کنند که بعد از حمله مغول و شیعه شدن ایلخانان و سیطره صفویان، به سود خود در منابع تاریخی دست برده‌اند. اما منابعی که من گفتم (همچون تاریخ طبری و مقتل خوارزمی) پیش از حمله مغول تدوین شده‌اند. حداقل در این نمی‌شود شک کرد که با بریدن سر اعضای خاندان پیامبر و چرخاندن آنها در شهرها برای قدرت‌نمایی و ایجاد رعب، جنایت بی‌سابقه‌ای رخ داد که پس از اسلام شاهد نبوده‌ایم و نیم قرن، چنین رسم‌هایی از بین رفته بود. پس ظلم یک جنبه پررنگ قضیه عاشوراست.

پیام زیارت عاشورا به ما در راستای این ظلم‌ستیزی این است که اگر می‌خواهید حسینی زندگی کنید، باید در عین دفاع از مظلومان، در برابر ظالمان نیز بایستید و موضع خود را روشن کنید. مگر در قرآن نداریم که کتمان‌کنندگان حقایق الهی ملعون هستند؟ عاشورا بزرگ‌ترین نماد کتمان حقایق الهی بود. این می‌تواند نسبت ما را با زیارت عاشورا روشن کند و به ما نشان دهد که اگر گروهی به نام دین، دست به جنایت و حمله به دین و انسانیت زدند و حتی نسبت به چنین جنایتی «تبرک» جستند* و آن ظلم را مقدس جلوه دادند، شما هم نباید بی‌طرف بمانید و عافیت‌طلبی پیشه کنید. باید در قبال دو رکن ظلم، یعنی ظالم و مظلوم، فعالانه رفتار کنید. هر کسی باید طبق توانش از مظلومان دفاع کند و در برابر همه ظالمان بایست؛ حتی اگر این ظالم، برادرمان باشد که به دیگری ظلم کند و حقش را زیر پا بگذارد. این ظلم‌ستیزی منحصر به امور سیاسی و اجتماعی نیست. توان حسین(ع) این بود که با همه وجود، بایستد. شاید توان دیگران در آن اندازه نباشد که نیست. اما این رافع تکلیف نیست و باید در حد توان خود، حسینی شویم.

======

*در زیارت عاشورا آمده که امویان از روز قتل حسین(ع) برکت جسته و در آن، شادی مذهبی برپا می‌کرده‌اند. برکت و تبرک دو مفهوم مذهبی است و این عبارت زیارت عاشورا به وضوح، دلالت بر استفاده ابزاری بنی‌امیه از دین برای مشروعیت‌بخشی به جنایت کربلا دارد.

همین نوشته در سایت مباحثات

ارسال شده در تاریخ, دین | برچسب‌شده , , , , , | ۲ پاسخ