نسبت میان ما و زیارت عاشورا

تقریر سخنرانی پنجم محرم سال ۹۵ در تهران

یکی از نکات مهم در موضوع زیارت امام حسین(ع) این است که در همه اعمال عبادی طول سال، زیارت و سلام بر امام حسین(ع) به عنوان یکی از اعمال مستحب مورد سفارش ائمه(ع) ذکر شده است که حاکی از اعتنای ویژه ائمه ما به جایگاه امام حسین(ع) می‌تواند باشد.

درباره ایشان مشخصا از عبارت «ثار الله و ابن ثاره» استفاده شده است که تعبیر ویژه‌ای است. می‌دانید که در شهادت و ریخته شدن خون دو امام ما (امام علی و امام حسین علیهماالسلام) هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. درباره بقیه ائمه، مورخین اهل سنت گاه ایجاد شک و تردید کرده‌اند، اما اعتقاد ما شیعیان این است که بقیه ائمه هم مسموم شده‌‌اند. به هر حال، امام حسین(ع) دارای جایگاه ویژه‌ای در مذهب ماست؛ چه وقتی بخواهیم نگاه اعتقادی و کلامی داشته باشیم، چه نگاه سیاسی بکنیم و چه نگاه‌مان اجتماعی باشد، حتی در بحث سیر و سلوک و مسائل اخلاقی نیز توسل و توجه به امام حسین(ع) نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. لذا بخش مهمی از شیعه بودن ما مرهون ایشان است. شاید شنیده باشید که در هند، شیعیانی داریم که تنها رفتار دینی آنها عزاداری امام حسین(ع) است.

نکته مهم دیگری که درباره عزاداری امام حسین(ع) می‌شود گفت این است که این عزاداری، طولانی‌ترین عزاداری برای یک انسان در تاریخ بشر است. ما شیعیان چهارده قرن است که به معنی واقعی کلمه برای امام سوم خود عزاداری می‌کنیم، انگار که همین امروز یکی از عزیزان خود را از دست داده‌ایم. بر خلاف مرگ خویشان و نزدیکان خود که بعد از چند روز یا چند ماه عزاداری، داغ او را فراموش می‌کنیم، اما عزای حسینی و گریه بر داغ عاشورا با گذشت چهارده قرن هنوز عادی نشده و از طرف ائمه(ع) توصیه شده که گریه و عزا باید موضوعیت داشته باشد.

حال این پرسش طرح است که زیارت و عزای حسینی در این زمانه به چه کار ما می‌آید؟ در یک قرن اخیر به تناسب ورود مباحث جدید به جهان اسلام، ضرورت نگاه تحلیلی و عقلانی به قضیه عاشورا بیشتر حس شده است. می‌دانید که تاریخ تا پیش از دوره مدرن که به صورت علمی مطرح شده است، در حد قصه و داستان مطرح بود و از زمان ارسطو همیشه این دعوا وجود داشته که آیا می‌شود تاریخ را یک علم دانست یا خیر. به هر حال در دوره جدید با نگاه تحلیلی و توجه به یافته‌های باستان‌شناسی، تاریخ به مثابه یک علم، قابل دفاع و طرح شده است. در قضیه عاشورا هم در دهه‌های اخیر پرسش‌هایی حول دلیل حرکت امام حسین(ع) مطرح شده و مورد بحث و حتی جدال جدی قرار گرفته است. حاصل این بحث و جدل‌ها صدها کتاب و مقاله است که می‌تواند نسبت ما و عاشورا و حسین بن علی(ع) را روشن‌تر کند.

البته این بدان معنا نیست که کل جامعه ما به نگاه عقلانی و تحلیلی به عاشورا اهمیت داده باشد. هنوز هم بخش‌های زیادی از جامعه ما در رفتارهای خود لزوما به دنبال نگاه عقلی نیست. این فقط منحصر به مباحث دینی هم نبوده و در بسیاری از وجوه فرهنگی و هنری، شاهد گسترش آنچه که سطحی، مبتذل و «زرد بودن» خوانده می‌شود هستیم. هر کسی مطابق سلیقه، توان و روحیه خود از وجوه مختلف فرهنگ و هنر بهره می‌برد. در قضیه عاشورا هم به همین دلیل می‌بینیم که سلیقه‌ها و روحیه‌های مختلف، منجر به شکل‌گیری انواع عزاداری و تحلیل شده  و هر بخش جامعه، به سمت یکی از این انواع گرایش پیدا کرده است. فردی فقط نیاز به گریه دارد و در همین حد از عاشورا بهره می‌برد. فرد دیگری نیاز به آرامش درونی دارد و با شرکت در جلسات عزاداری، به این آرامش درونی دست پیدا می‌کند. فردی ه نیاز به اطلاعات تاریخی و نگاه تحلیلی دارد و در جلسات متناسب با نیاز خود شرکت می‌کند. عاشورا مثل دریایی است که سخاوتمندانه، به نیاز تک تک افراد جامعه پاسخ می‌دهد.

دیگر نکته مهم این است که به ما سفارش شده که این مصائب را برای خود تکرار کنیم، ولو اینکه روضه‌ها را حفظ باشیم، باز هم این قضایا برای ما تکراری نشده است. البته باید قبول کنیم که همه ابعاد قضیه عاشورا قابل درک و فهم عقلانی ما نبوده و نیست و جنبه ماورایی و غیبی هم دارد. فداکاری عظیم امام حسین(ع) سبب شده که جایگاه ویژه‌ای در میان ما پیدا کنند، وگرنه افراد دیگری هم بوده‌اند که برای دین زحمت کشیده و فداکاری کرده و مصیبت دیده‌اند. باید توجه کنیم که اگر فداکاری عاشورا نبود، توطئه بنی‌امیه و آل‌ ابی‌سفیان می‌توانست برای همیشه، توحید و اساس دیانت را مورد هدم و تخریب قرار دهد. البته اکنون هم ما بخش مهمی از میراث روایی خود را در اختیار نداریم و حوادث گوناگون باعث شده که آنها را از دست بدهیم. حتی متن کامل نخستین مقتل امام حسین(ع) یعنی مقتل ابی‌خنف گویا در اثر حمله مغول از میان رفته است و ما تنها بخش‌هایی از آن را در تاریخ طبری می‌بینیم. اما اگر فداکاری عظیم امام حسین(ع) نبود، ضربات اساسی از ناحیه دیانت و یکتاپرستی خود متحمل شویم.

در میان متونی که به عنوان «زیارت‌نامه امام حسین(ع)» شناخته می‌شوند، زیارت‌نامه مربوط به روز عاشورا که به نام «زیارت عاشورا» شناخته می‌شود، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در همین دهه‌های اخیر که نگاه عقلانی به عاشورا رواج یافته است، یکی از موضوعاتی که مورد بحث و ایراد قرار گرفته، همین زیارت عاشوراست که از نظر سند و متن مورد خدشه واقع شده است. این ایرادها حاصل همان دغدغه‌ای است که می‌کوشد نسبت میان زمانه ما و واقعه عاشورا را مورد بررسی قرار دهد. این منتقدین می‌گویند که متن زیارت عاشورا چندان با سیره ائمه شیعه سازگار نیست و سند آن نیز اطمینان‌آور محسوب نمی‌شود.

درباره سند زیارت عاشورا مقالات و تحقیقاتی داریم که نشان می‌دهد با معیارهای عرفی و منطقی، این زیارت را می‌شود با درصد بالایی از اطمینان، به ائمه شیعه (امام باقر و امام صادق علیهماالسلام) نسبت داد. اگر قرار شود در سندیت زیارت عاشورا خدشه کنیم، باید در اعتبار خیلی چیزهای دیگر خدشه کنیم که یقینا منتقدین تن به این میزان از اعتبارزدایی نمی‌دهند. اساسا در اعتبارسنجی داده‌های تاریخی و نقلی، غالبا نمی‌شود به یقین صددرصدی رسید، وگرنه باید کل تاریخ بشر را کنار گذاشت و هیچ انسانی به این نتیجه تن نمی‌دهد. گذشته از اینکه امروزه یافته‌های باستان‌شناسان بر صحت بسیاری از نقلیات تاریخی صحه گذاشته‌اند. حتی درباره تاریخ علمی بشر کنونی هم نمی‌شود از یقین صد درصدی سخن گفت. درباره متن زیارت عاشورا که نمی‌شود کار باستان‌شناختی کرد. البته سه نسخه پیدا شده از قرآن در آلمان، بریتانیا و یمن می‌تواند اطمینان علمی (به معنی امروزی علم) به ما بدهد که متن کنونی قرآن تقریبا همان متن اولیه است (فارغ از یقین درون‌دینی که خودمان داریم). پس به طور کلی اگر بنا بر یقین در تاریخ باشد، دچار خلأ تاریخی خواهیم شد که مقبول نیست. پس طبق همین متدها، زیارت عاشورا را می‌شود تا حد زیادی به امام محمدباقر(ع) نسبت داد. اختلافات جزئی در نسخه کامل الزیارات و شیخ طوسی نیز خللی به این نتیجه وارد نمی‌کند.

اما نکته مهم محتوایی که مورد ایراد قرار گرفته، وجود لعن‌های متعدد در زیارت عاشوراست که گفته می‌شود توهین به بزرگان اهل سنت است. می‌گویند که اساسا لعن در سیره ائمه(ع) جایی نداشته است. جواب این این اشکال خیلی آسان است. ما در قرآن موارد متعددی از لعن نسبت به ظالمین، کاذبین و کتمان‌کنندگان حقایق الهی داریم. با جستجوی واژه لعن و مشتقات آن در قرآن می‌شود این موارد را دید. پس لعن با آموزه‌های دینی و اسلامی منافاتی ندارد و اختراع شیعه نیست. لعن بدین معنی است که ما از خدا بخواهیم فرد یا افرادی را مورد رحمت و مهربانی خود قرار ندهد. اینکه عوامل جنایت عاشورا لعن و نفرین شوند و از خدا بخواهیم که به آنها مهربانی نکند، با کدام آموزه دینی و یا حتی انسانی می‌تواند مخالف باشد؟! آیا مخالفت با لعن ظالمین به خاندان پیامبر(ص) را نمی‌توان ناشی از فرهنگ مرجئه و ارجاء دانست که از سوی بنی‌امیه و معاویه برای حکمرانی آسان این حاکمان نامشروع جعل و نهادینه شد؟ بی‌طرف ماندن در قضیه‌ای مثل عاشورا و محکوم نکردن عوامل این جنایت (در حد لعن) چیزی جز همان عقیده مرجئه نیست که می‌گفتند یزید و یزیدیان هر جنایتی که کرده‌اند، چون مسلمان بودند، باید کار آنها را به خدا واگذار کنیم و قضاوتی درباره آنها نداشته باشیم.

نکته مهم دیگر زیارت عاشورا دوگانه ظالم و مظلوم است که مورد تأکید ویژه این زیارت‌نامه است. این دوگانه اهمیت ویژه‌ای در درک نسبت ما با قضیه عاشورا دارد. ما در زیارت عاشورا عده‌ای را لعن و محکوم می‌کنیم و از عده‌ دیگری دفاع کرده و به آنها سلام  و درود می‌فرستیم. این یعنی اینکه عاشورایی بودن، به معنای تعیین تکلیف با هر دو سوی ماجراست. نمی‌شود بی‌طرف ماند و به دفاع از مظلوم اکتفا کرد. دفاع انسانی از مظلوم، کم‌هزینه‌ترین کار ممکن در مواجهه با یک ظلم است. اما حسینی بودن و عاشورایی شدن جز با مظلوم‌نوازی و ظالم‌ستیزی همزمان محقق نمی‌شود.

زیارت عاشورا به ما می‌گوید که «ظلم» نقش پررنگی در ماجرای عاشورا دارد. هر ظلمی دو رکن دارد: ظالم و مظلوم. خیلی از ماها در این قضیه می‌لنگیم و کاری با ظالم نداریم و عافیت‌طلبانه برخورد می‌کنیم. ظلم‌ستیزی پررنگ‌ترین جنبه عاشوراست. امام حسین(ع) در روز عاشورا با یک ظلم بزرگ مواجه بود. لذا می‌بینیم که طبق روایات موجود، ایشان در آخرین لحظات به فرزندشان امام سجاد(ع) که در خیمه به دلیل بیماری یا مجروحیت، بستری بوده‌اند، وصیت می‌کنند: «فرزندم! مبادا به کسی که جز خدا یاوری ندارد، ظلم کنی!». زیارت عاشورا هم همین را می‌گوید که ظلم عظیم و کم‌سابقه‌ای در تاریخ بشریت اتفاق افتاده و در اثر حاکمیت اوباش و اراذل، حتی به جنازه و حریم شخصی محترم‌ترین فرد و خاندان‌ یک جامعه بدترین جسارت‌ها شده و عوامل آن جنایت به نام دین، بدترین جنایت را علیه متدین‌ترین افراد جامعه مرتکب شده‌اند.

چه بسا تکرار زبانی عباراتی مثل «حسین مظلوم» و «حسین عریان» باعث شده که این واقعیات تلخ تاریخی برای ما عادی و روزمره شود و مظلومیت حسین و جنایت فجیع عریان کردن پیکر زخمی ایشان را چندان درک نکنیم. شما حتی به منابع اهل سنت پیش از قرن هفتم و حمله مغول نگاه کنید، به راحتی می‌شود عمق این جنایت و اوباشی‌گری را در این منابع دید. چون گاهی شیعه را متهم می‌کنند که بعد از حمله مغول و شیعه شدن ایلخانان و سیطره صفویان، به سود خود در منابع تاریخی دست برده‌اند. اما منابعی که من گفتم (همچون تاریخ طبری و مقتل خوارزمی) پیش از حمله مغول تدوین شده‌اند. حداقل در این نمی‌شود شک کرد که با بریدن سر اعضای خاندان پیامبر و چرخاندن آنها در شهرها برای قدرت‌نمایی و ایجاد رعب، جنایت بی‌سابقه‌ای رخ داد که پس از اسلام شاهد نبوده‌ایم و نیم قرن، چنین رسم‌هایی از بین رفته بود. پس ظلم یک جنبه پررنگ قضیه عاشوراست.

پیام زیارت عاشورا به ما در راستای این ظلم‌ستیزی این است که اگر می‌خواهید حسینی زندگی کنید، باید در عین دفاع از مظلومان، در برابر ظالمان نیز بایستید و موضع خود را روشن کنید. مگر در قرآن نداریم که کتمان‌کنندگان حقایق الهی ملعون هستند؟ عاشورا بزرگ‌ترین نماد کتمان حقایق الهی بود. این می‌تواند نسبت ما را با زیارت عاشورا روشن کند و به ما نشان دهد که اگر گروهی به نام دین، دست به جنایت و حمله به دین و انسانیت زدند و حتی نسبت به چنین جنایتی «تبرک» جستند* و آن ظلم را مقدس جلوه دادند، شما هم نباید بی‌طرف بمانید و عافیت‌طلبی پیشه کنید. باید در قبال دو رکن ظلم، یعنی ظالم و مظلوم، فعالانه رفتار کنید. هر کسی باید طبق توانش از مظلومان دفاع کند و در برابر همه ظالمان بایست؛ حتی اگر این ظالم، برادرمان باشد که به دیگری ظلم کند و حقش را زیر پا بگذارد. این ظلم‌ستیزی منحصر به امور سیاسی و اجتماعی نیست. توان حسین(ع) این بود که با همه وجود، بایستد. شاید توان دیگران در آن اندازه نباشد که نیست. اما این رافع تکلیف نیست و باید در حد توان خود، حسینی شویم.

======

*در زیارت عاشورا آمده که امویان از روز قتل حسین(ع) برکت جسته و در آن، شادی مذهبی برپا می‌کرده‌اند. برکت و تبرک دو مفهوم مذهبی است و این عبارت زیارت عاشورا به وضوح، دلالت بر استفاده ابزاری بنی‌امیه از دین برای مشروعیت‌بخشی به جنایت کربلا دارد.

همین نوشته در سایت مباحثات

ارسال شده در تاریخ, دین | برچسب‌شده , , , , , | ۲ پاسخ

فقیه هویت‌گرا

qommi-taqi

مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید تقی طباطبایی قمی، عاشورای ۹۵

آیت‌الله‌العظمی حاج سید تقی طباطبایی قمی از کهنسال‌ترین فقهای برجسته شیعیان صبح امروز در کربلای معلی در سن ۹۴ سالگی درگذشت. وی که متولد مشهد مقدس و دانش‌‌آموخته حوزه‌های مشهد، کربلا و نجف بود، از سال ۵۹ تا ۹۵ در حوزه قم مشغول تدریس و تحقیق بود و از چند روز پیش برای زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده بود.

نام خاندان طباطبایی قمی در تاریخ معاصر ایران با نام بزرگ این خاندان؛ مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید حسین طباطبایی قمی گره خورده که در زمان رضاشاه از مراجع مهم مشهد مقدس و در ابتدای سلطنت محمدرضاشاه نیز مرجع اعلای شیعیان و مقیم کربلای معلی بود. مرحوم آیت‌الله سید حسین قمی سال ۱۳۱۴ در پی کشتار مسجد گوهرشاد به دستور رضاشاه از ایران به عراق تبعید شد. آن مرحوم که برای مذاکره با رضاشاه از مشهد به تهران رفته بود، در محل اقامت خود محصور شد و شاه تن به ملاقات و مذاکره با وی نداد و سپس دستور تبعید وی را از ایران صادر کرد. حاج‌آقا حسین قمی سال‌های پایانی عمر را در کربلا ساکن شد و زعامت جهان تشیع را به مدت چند ماه بر عهده داشت.

دو فرزند حاج‌آقا حسین قمی نیز از مراجع تقلید و مجتهدین برجسته شیعه بودند: آیت‌الله‌العظمی سید حسن طباطبایی قمی که از مراجع مشهد و از مجتهدین مخالف سیاست‌های محمدرضاشاه بود و از از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ به دستور محمدرضاشاه از مشهد به کرج تبعید شده بود. مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید تقی طباطبایی قمی نیز که سال‌های طولانی در حوزه‌های کربلا و نجف مشغول تحصیل و تدریس بود، سال ۱۳۵۹ به دستور صدام حسین از نجف به ایران تبعید شد و در قم اقامت گزید. بدین ترتیب نام خاندان قمی با مسأله «تبعید» گره خورده است.

 مرحوم آیت‌الله سید تقی قمی در جلسات درس حضرات آیات عظام سید محمدهادی میلانی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ حسین حلی،  شیخ محمدکاظم شیرازی و سید ابوالقاسم خویی در کربلا و نجف شرکت کرد و به گفته فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی خویی، آن مرجع اثرگذار شیعه تنها به مرحوم قمی، آیت‌الله‌العظمی سیستانی و آیت‌الله‌العظمی میرزا علی فلسفی (برادر مرحو فلسفی خطیب مشهور) اجازه اجتهاد مکتوب صادر کرده بود.

مرحوم سید تقی قمی اگرچه دایی امام موسی صدر و مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر بود، اما همچون پدر و برادرش در شمار فقهای سنتی شیعه تعریف می‌شد و منتقد آرای دکتر شریعتی، مدافع عزاداری‌های سنتی (همچون قمه‌زنی و برهنه شدن هنگام سینه‌زنی) و منتقد برخی نظریه‌های نو در اندیشه سیاسی شیعه شمرده می‌شد. وی تنها به اظهار نظر و فتوا اکتفا نمی‌کرد و هر ساله روز عاشورا در حسینیه‌اش در قم برهنه می‌شد و سینه می‌زد. از همین رو به چهره رسانه‌ای مشهوری در سال‌های اخیر بدل شده بود. در سال‌های اقامت در عراق نیز در دسته عزاداری مشهور کربلایی‌ها (طُوَیریج) شرکت می‌کرد. او قائل به ولایت تکوینیه برای انبیا و ائمه (ع) بود، عصمت را جزو ضروریات قطعی مذهب تشیع می‌دانست و مخالف تشکیک در صحت تاریخی شکستن پهلوی حضرت زهرا(س)، اسقاط جنین و شهادت ایشان بود. در کل می‌توان وی را جزو مجتهدین هویت‌گرای شیعی دانست که نسبت به خدشه در عقاید شیعی حساسیت نظری و عملی پررنگی داشت.

سال ۵۷ زمانی که آن مرحوم در نجف مشغول تدریس بود، در پاسخی متفاوت به نامه‌ای درباره دکتر شریعتی نوشته بود: «اینجانب نامبرده را نمی‌شناسم و حتی یک بار هم با او برخوردی نداشته‌ام و آنچه مسلم است ایشان نزد طبقه جوان موقعیت زیادی دارد و مقداری از نوشته‌جاتی که منسوب به اوست دیده‌ام، چندین مورد در این نوشته‌جات مباین با موازین دینی و مغایر با قواعد علمی است . در ص ۶۹ اسلام‌شناسی ادعا می‌کند نبوت رسول اسلام موقت است و منکر دوام رسالت است و حکم منکر رسالت در اسلام واضح است. در ص ۲۸ کتاب “پدر، مادر، ما متهمیم” نسبت به نماز و روزه و غیره مطالبی ذکر کرده که از زمان رسول خدا(ص) تا امروز احدی نگفته است و ادعایی نموده که خلاف ضرورت اسلام است و سنخ این مطالب در کتاب های منسوب به او فراوان است. برای اینجانب جای شبهه و تردید نیست که مواردی از مطالب کتاب‌های منسوب به او مغایرت تام با مکتب اهل بیت(ع) دارد».

به نظر می‌رسد لحن این پاسخ که کمی متفاوت با نظرات سایر علمای منتقد شریعتی است، بی‌ارتباط با نسبت نزدیک آن مرحوم با امام موسی صدر نباشد. آقای صدر از مدافعان شریعتی بود که در زینبیه دمشق بر پیکر وی نماز خواند.

مرحوم قمی آثار متعدد حوزوی تألیف کرده بود که به گفته آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی، نشان از «دقت و امعان نظر و تحقیق عالمانه» وی داشت. کتاب ده جلدی مبانی منهاج الصالحین که به بررسی مبانی آرای استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی خویی اختصاص داشت و مورد تمجید ویژه استاد قرار گرفته بود، کتاب سه جلدی «آراؤنا فی اصول الفقه»، کتاب چهار جلدی «عمده الطالب فی التعلیق علی المکاسب» و کتاب پنج جلدی «الدلائل فی شرح منتخب المسائل» از جمله آثار وی در حوزه‌های گوناگون علوم اسلامی است. مشهورترین اثر کلامی وی کتاب «درس‌هایی از شفاعت» است که سال ۶۳ در قم منتشر شده است.

همین نوشته در مباحثات

ارسال شده در حوزه, دین | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

آهنگ ناتمام یک جدال

ماجرای اعتراض به برگزاری کنسرت که از طرف حجه‌الاسلام علم‌الهدی امام جمعه مشهد کلید خورد و اکنون به قم و اعتراض برخی مراجع تقلید رسیده است، داستانی دنباله‌دار و جدالی بی‌پایان در جمهوری اسلامی بوده است. از مهندس معین‌فر وزیر نفت کابینه مهندس بازرگان شنیدم که سال ۵۸ چند نفر از مسؤولین وقت برای کسب نظر مراجع قم درباره پخش موسیقی از رادیو و تلویزیون به قم می‌آیند، اما مذاکرات آنها بی‌نتیجه می‌ماند. حتی مسؤولین دفتر مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی به این هیأت گفته بودند که آقا حتی شنیدن صدای ساعت‌های آونگ‌دار را شبهه‌ناک می‌دانند.

همچنین شنیده‌ام که مرحوم آیت‌الله‌العظمی میلانی در شنیدن صدای نقاره‌های حرم امام رضا(ع) هم احتیاط می‌کرده‌اند. در میان مراجع کنونی نیز تا جایی که می‌دانم حضرات آیات وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، سید محمد شاهرودی و سید صادق روحانی موسیقی را به طور کامل و مطلق حرام می‌دانند. حتی برخی از آنها قائل به تعزیر مروجین و آموزش‌ دهندگان موسیقی هستند. از همین رو موضع‌گیری اخیر آیت‌الله صافی جای چندان تعجبی نداشت و اشاره کردم که پدر همسر ایشان مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی نیز چنین موضعی داشته است.

با این حال تعدادی از مراجع بزرگ معاصر بین موسیقی حرام و حلال تفکیک قائل شده و آهنگ‌هایی را که مناسب مجالس لهو و لعب و گناه باشد، مصداق موسیقی حرام دانسته‌اند. اما از میان همین عده که قائل به موسیقی حلال هستند، فقهایی داریم که آموزش موسیقی را جایز نمی‌دانند. از جمله می‌توان به فتوای رهبری در ابتدای دهه هفتاد اشاره کرد که آموزش موسیقی را منافی اهداف نظام جمهوری اسلامی دانسته و آن را حرام دانسته بود.

درباره دلیل تعدیل فتوای امام خمینی درباره موسیقی نیز دلایل مختلفی مطرح شده است. برخی سرود شهید مطهری را عامل موافقت امام با پخش موسیقی سنتی(۱) از صدا و سیما می‌دانند و برخی نیز چند سال پیش در نشریه وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی گفته بودند که آلبوم نوا و مرکب‌خوانی شجریان و به ویژه تصنیف «جان جهان» در این ماجرا اثرگذار شده است.

اما آنچه در عمل شاهد بوده‌ایم رواج روزافزون آموزش موسیقی از طرف نهادهای رسمی از جمله صدا و سیما و وزارت ارشاد بوده و رشته‌ موسیقی از رشته‌های قدیمی دانشکده‌های هنر و صدا و سیما بوده است. در همین قم نیز آموزش موسیقی مقامی و سنتی از دیرباز رواج داشته و مورد حمایت همه دولت‌های بعد انقلاب بوده است. حتی مرداد ده سال پیش و در اوایل دولت احمدی‌نژاد ، کنسرت کیوان ساکت؛ نوازنده و آهنگساز مشهور ایرانی در قم برگزار شد. هنوز مشخص نیست که مخالفت‌های اخیر با موسیقی، ناشی از نظر شخصی برخی ائمه جمعه است و یا تصمیم جدی نظام را پشت خود دارد. آقای علم‌الهدی که اخیرا گفته است مخالفتش نه با خود موسیقی، بلکه با حواشی مفسده‌انگیز آن است، ندیدم که درباره وجود چنین حواشی مشابهی در سینماها، تئاترها و پارک‌ها و حتی رسانه ملی اظهار نظری کرده باشد. ایشان اخیرا در جمعی گفته بود که دادستان مشهد می‌تواند چندین دلیل قانونی برای ممنوعیت کنسرت در کل کشور اقامه کند.

همین گزارش کوتاه نشان می‌دهد که جدال بر سر آهنگ و موسیقی تمامی نخواهد داشت، آن هم در حالی که رسانه ملی و همه رسانه‌های رسمی و غیر رسمی با سرعت و شدت تمام مشغول ترویج انواع و اقسام موسیقی‌اند، فارغ از آنکه نتیجه این جدال‌ها چه باشد. گویا مشکل همیشگی جدایی تئوری و عمل در ایران تمامی نخواهد داشت.

  • د۱-  زمان امام خمینی فقط موسیقی سنتی در صدا و سیما پخش می‌شد. از ابتدای دهه هفتاد بود که صدا و سیما موسیقی پاپ را نیز به رسمیت شناخت و به ویژه در دوره ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما، پخش موسیقی پاپ بر سنتی سبقت گرفت. فکر می‌کنم آهنگ «گل می‌روید ز باغ» در این زمینه خط‌شکن بود.
ارسال شده در اجتماع | برچسب‌شده , , , , | ۲ پاسخ

برای ده سالگی تورجان

tourjan-old

یکی از قدیمی‌ترین قالب‌های در دسترس تورجان 

اواخر شهریور ده سال پیش که وبلاگ‌‌نویسی را شروع کردم، اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که «تورجان» زندگی مرا متحول کند، دانش و بینش مرا افزایش و گسترش بخشد، حتی دایره دوستانم را تغییر و ارتقا دهد و بر زندگی شخصی و حریم خصوصی‌ام هم تأثیرات عمیق بگذارد. حالا که نسخه مکتوب و البته جدی‌تر تورجان را در قالب تقریرات منتشر می‌کنم، خوشحالم که توانسته‌ام سهم کوچکی در ارتقای دانش و بینش دینی و فرهنگی در جامعه داشته باشم.

در این ده سال بارها و بارها شاهد بازتاب‌های مثبت فعالیت‌‌ها و نوشته‌هایم در فضای حوزه و دانشگاه و حتی سطح عمومی جامعه بوده‌ام. نقدهایی که شنیده یا خوانده‌ام، حتی بر شکل‌گیری شخصیت‌ام نیز مؤثر بوده است.حالا دیگر من آن آدم ده سال پیش نیستم و همه اینها را مدیون رسانه‌هایی هستم که ارتباط مرا با دیگرانی که نمی‌شناختم و برایم مفید بودند، آسان کرده‌اند.

رسانه‌ها خیلی سریع‌تر از تصور خالقان آنها در حال پیشرفت و گسترش هستند. ابزارهای مدرن ارتباطی مثل لودر از روی سبک زندگی و شیوه‌های ارتباطی نیمه‌ مدرن ما می‌گذرند، چیزهایی را خراب می‌کنند و چیزهای دیگری را می‌سازند. سرعت این فرایند به قدری زیاد است که حتی دیگر وبلاگ‌نویسی که عمر آن در ایران به ۱۵ سال می‌رسد، اکنون یک ابزار قدیمی شمرده می‌شود.

سال‌ها پیش از جناب حجه‌الاسلام‌والمسلمین سید حسین خمینی؛ نوه ارشد امام خمینی شنیدم که می‌گفت: سرعت تغییرات و تحولات اجتماعی به قدری بالا رفته که من شیخ طوسی را که متعلق به هزار سال پیش است بهتر از فرزند خودم درک می‌کنم. انگار که فاصله میان من و فرزندم چند برابر فاصله‌ میان من و شیخ طوسی و شیخ مفید است!

پی‌نوشت ۱: آن‌قدر به کمک وبلاگ‌نویسی توانسته‌ام بیاموزم که دیگر بابت ممانعت آقای حسینی بوشهری مدیر سابق حوزه از صدور مدرک کارشناسی‌ ارشدم به دلایل سیاسی، احساس زیان علمی نمی‌کنم. در باقی موارد هم … “الیه المشتکی”

taghriraat4-5

پی‌نوشت ۲: شماره تازه تقریرات هم به لطف خدا چندی است که منتشر شده.

ارسال شده در خودمانی | برچسب‌شده , , , , | ۲ پاسخ

دیالکتیک «حاکم» و «حرم»

نگاهی دیگر به رفتار متقابل خلفا و ائمه شیعه درباره زیارت کربلا

واقعه کربلا از لحظه‌ای که به وقوع پیوست، به دلیل اهمیت و عمق معناداری‌اش به یک نماد بی‌بدیل از مفاهیم متعدد اعتقادی، سیاسی و اجتماعی بدل شد و «سرمایه اجتماعی»[۱] شیعیان برای حفظ هویت مذهبی‌شان محسوب می‌شد. زیارت شهدای کربلا دیگر یک زیارت عادی «اهل قبور» برای طلب آمرزش و عبرت اخروی نبود، بلکه یکی از مناسک مهم شیعی در مناسبت‌های مختلف مذهبی بود و امامان شیعه در هر مناسبت و آیین دینی به شیعیان توصیه می‌کردند که در کنار دیگر اعمال و مناسک، زیارت کربلا را نیز در نظر بگیرند.[۲]

میان «زیارت» و «زیارتگاه» نیز پیوند ذاتی برقرار است و بررسی کیفیت تعامل حاکمان دو قرن اولیه پس از واقعه عاشورا با مزار امام حسین(ع) می‌تواند یکی از مؤلفه‌های اصلی بررسی این موضوع زیارت کربلا باشد. از میانه قرن اول که سرزمین کربلا شاهد فاجعه بزرگ تاریخ بود، تا میانه قرن سوم که عصر حضور امامان شیعه پایان یافت، شاهد کشمکش‌های متعدد خاندان‌های حاکم با خاندان تحت ستم پیامبر(ع) بر سر زیارت کربلا بوده‌ایم.

مروری بر نام‌های آبادگران و ویرانگران مزار حسینی در عصر حضور ائمه شیعه(ع) شاید بتواند نشانگر بخشی از فرایند دیالکتیکی میان حاکمان و حرم حسینی باشد:

آبادگران: قبیله بنی‌اسد (۶۱ق)، مختار ثقفی (۶۶ق)، ابوالعباس سفاح (اولین خلیفه عباسی، ۱۳۲ق)، مهدی عباسی (۱۵۸ق)، مأمون عباسی (انتهای قرن دوم)، منتصر عباسی (۲۴۷ق)

ویرانگران: منصور عباسی (۱۴۶ق)، هارون الرشید عباسی (۱۹۳ق)، متوکل عباسی (۲۳۶ق)[۳]

اگر بپذیریم که روایات نه چندان قوی دال بر ساخت نخستین بنا بر قبر امام حسین(ع) در زمان حکومت محلی مختار ثقفی صحت دارد، باید این را هم پذیرفت که همین بنا تا زمان منصور دوانیقی و ابتدای خلافت عباسی مورد استفاده شیعیان بوده و روایاتی که امامان چهارم تا ششم درباره نحوه زیارت مرقد حسینی آورده‌اند، مربوط به همین بنای اولیه بوده است. بر اساس این گزارش، بنی‌امیه همان‌گونه که پس از واقعه هولناک کربلا و به دلیل تأثیرات بسیار منفی این جنایت بزرگ، دست از آزار مستقیم نزدیکان امام حسین(ع) برداشته بودند،  درباره زیارت مزار حسینی نیز اغماض به خرج داده و کاری به مقبره هرچند ساده این شهدا نداشته‌اند. هیچ گزارشی دال بر تخریب جزئی یا کلی این بنا در دوره بنی‌امیه به دست ما نرسیده است. امامان شیعه نیز همان‌گونه که گفته شد، سعی فراوانی داشتند که شیعیان را به زیارت مزار حسینی به مثابه یک کنش فعالانه اجتماعی، سیاسی و اعتقادی تشویق کنند و حتی به زیارت پیاده و توأم با مشقت و سختی توصیه می‌کردند. از همین رو مزار حسینی از همان عصر امام چهارم تاکنون مورد اقبال ویژه زائران از مذاهب گوناگون بوده است.

به نظر می‌رسد که آخرین تخریب جدی و کامل مزار حسینی در زمان حیات ائمه شیعه(ع) اتفاق افتاده و در عصر غیبت، اگر چه حرم حسینی شاهد غارت‌ها، حملات و حوادث طبیعی و غیر طبیعی متعدد بوده است، اما شاهد تخریب کامل حرم نبوده‌ایم و تنها در اوایل خلافت عباسی، مزار امام به طور کامل تخریب و با خاک یکسان شده است. تخریب کامل حرم همراه با منع زائرین و شیعیان از سفر به مزار و حضور در آن منطقه بوده است. منصور پس از آنکه از تثبیت موقعیت عباسیان آسوده‌خاطر شد، با ترس زیادی که موقعیت امامان شیعه داشت، سعی کرد با تخریب کامل مزار کربلا قدرت‌نمایی کرده و زهر چشمی از شیعیان بگیرد. هارون نیز با وجود اقتدار فوق‌العاده‌ای که به دست آورده بود، از گسترش محبوبیت امامیه و علویان که در زیارت کربلا متبلور بود هراس داشت و سهمگین‌تر از منصور اقدام به تخریب مقبره شهدای کربلا کرد تا از کوچک‌ترین قدرت‌نمایی شیعیان نیز جلوگیری کند.

درباره متوکل اما به نظر می‌رسد که اگر تلقی رایج کنونی که مبتنی بر پاره‌ای از گزارش‌های تاریخی است صحت داشته باشد، وی هراس بیمارگونه‌ای از حرم حسینی داشته و چهار بار اقدام به تخریب این مزار کرده است. با این حال برخی پژوهش‌های تازه تاریخی نشان می‌دهد که گزارش‌های دال بر عناد بیمارگونه متوکل با علویان و شخص امام علی(ع) و نیز تخریب وحشیانه مکرر مزار شهدای کربلا مقرون به صحت نیست و احتمالا ساخته و پرداخته عوامل فرزندش منتصر و نیز ترکان و معتزله مخالف متوکل باشد، چرا که بنا بر روایات معتبر، وی در دوران ۱۵ ساله خلافت خود رفتار نسبتا خوبی با شیعیان داشته، برخی مقامات زمان وی از شیعیان بوده‌اند، حرمت امام هادی(ع) را حفظ می‌کرده، هیچ امام و یا چهره مهم شیعی را به شهادت نرسانده و تنها با ترکان و معتزله سر ستیز داشته است. از سوی دیگر گزارش تخریب مقابر شهیدان کربلا از سوی مورخین مهمی چون شیخ مفید و یعقوبی روایت نشده، با اینکه اگر چنین اقدام وحشیانه‌ای صحت داشت، با توجه به دغدغه‌های شیعی این دسته از مورخان، حتما مورد توجه اینان قرار می‌گرفت[۴].

بنابر این به نظر می‌رسد که نباید متوکل را علی‌رغم این شهرت فراگیر تاریخی، در کنار دو خلیفه ویرانگر پیشین یعنی منصور دوانیقی و هارون الرشید قرار داد که اقدام به سرکوب گسترده شیعیان و آزار و شهادت دو امام شیعه (امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام) نیز کرده بودند.

چهار خلیفه دیگر عباسی به آبادانی مزار و تلاش برای تطهیر ننگ ویرانگری دیگر خلفا پرداخته‌اند. ابوالعباس سفاح که نخستین خلیفه عباسی است، برای تثبیت خلافت نوپای تبار خود که مدعی انتقام‌گیری از ظالمین به اهل بیت(ع) بود، نیاز داشت که خود را نزد امامیه موجه کند و چه کاری نمادین‌تر از مرمت بنای ساده‌ای که از زمان مختار ثقفی بر مزار شهدای کربلا ساخته شده بود. هم و غم سفاح بر نابودی کامل امویان بود و حتی به بقایای استخوان‌های خلفای بنی‌امیه نیز رحم نکرد.

سه خلیفه دیگر نیز به اقتضای سیاست‌هایی که در جلب نظر علویان برای تثبیت قدرت خود داشتند، دست به بازسازی و نوسازی حرم کربلا زدند. در این میان دوره مأمون اهمیت ویژه‌ای دارد و نقشه اعطای ولایت‌عهدی به امام هشتم شیعیان در کنار نوسازی حرم امام حسین(ع) که پس از تخریب منصور و هارون در وضعیت نامناسبی به سر می‌برد، قابل درک و تحلیل است.

پس از این دوره و آغاز عصر غیبت امام شیعه، به نظر می‌رسد که موقعیت حرم حسینی در جامعه اسلامی تثبیت شده بود و جز چند غارت محدود، تخریب کامل این مرقد مطهر هیچ‌گاه تکرار نشد. از همین رو شاید دیالکتیک تلاش مجدانه داعش در سالیان اخیر برای تخریب حرم حسینی و در برابر آن، پررنگ‌تر شدن زیارت کربلا و به ویژه زیارت میلیونی اربعین قابل درک و توجه باشد.

[۱]  -Social Capital

[۲]- به کتاب مفاتیح الجنان نگاه کنید که در اعمال عبادی روزها و شب‌های مختلف سال، زیارت امام حسین(ع) به عنوان یکی از اعمال اصلی عبادی در نظر گرفته شده است.

[۳] – برای اطلاع از جزئیات آبادانی و ویرانی مزار حسینی به جلد هشتم کتاب «موسوعه العتبات المقدسه» نوشته جعفر الخلیلی نگاه کنید.

[۴] – علی سالاری شادی و محمد خرم کشاورز، بررسی مناسبات متوکل خلیفه عباسی با امویان، فصلنامه مطالعات تاریخ اسلام، تابستان ۱۳۹۲، شماره ۱۷

این نوشته در سایت کرب‌وبلا

ارسال شده در تاریخ, دین | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید: