مدرس حوزوی، مدرس سیاسی

علی اشرف فتحی: «سیاست ما عین دیانت ما است». این جمله ای است که شهید آیت الله سید حسن مدرس در مجلس شورای ملی ایراد کرد و امروز بسیاری از جوانان ایران می­دانند که این جمله از کیست؟ ایده ای که مدرس، مطرح کرد تحت عنوان تلفیق سیاست و دیانت بعدها با بسط و گسترش در اصل و فرع، از اصول بنیادین جمهوری اسلامی شد. او  علاوه بر این، تأثیر بسیار عمیقی در رفتار و پندار سیاسی امام خمینی گذاشته است. از این رو مدرس را باید از رجال تأثیر گذار در تاریخ ایران برشمرد. در طول سال های پس از انقلاب با پر رنگ شدن تأثیر سیاسی مدرس، بیشتر از همین زاویه -یعنی تأثیرگذاری سیاسی- به زندگی این شهید راه آزادی نگریسته می شود و کم و بیش از این نکته مورد غفلت قرار می گیرد که وی پیش از آنکه یک سیاستمدار باشد، رجلی دینی بوده و نظریات چالش برانگیزش ناشی از نگرش خاص حوزوی وی می شده است.

مدرس در یکی از قریه های اطراف قمشه اصفهان و در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. وی تحصیل دروس علمی را نزد پدربزرگش از شش سالگی آغاز نمود و از چهارده سالگی در حوزه اصفهان آغاز به تحصیل نمود. او خودش در این باره گفته است: «خانواده مهاجرت به قمشه واقع در جنوب اصفهان در خط و طریق فارس نمـودند مرا هـم در شـش سالگى تقریبا به جهت تربیت هجرت داده به قمشه نزد خـود بردند. سـن جـوانى را در خدمت پدر و جد بزرگـوار به سر برده ۱۴ سال تقریبا از عمرم گذشت که جدم مرحوم شد. برحسب وصیت آن مرحـوم تقریبا در ۱۶ سـالگـى به جهت تحصیل به اصفهان آمدم. سیرده سال در اصفهان مشغول تحصیل بـودم در ۲۱ سالگى پدرم مرحوم شد. مدت تـوقف در اصفهان قریب ۱۳ سال شـد.»

حوزه اصفهان، حوزه ای فلسفی به شمار می رفت. مدرس دروس مقدمات را نزد اساتیدی چون میرزا عبدالعلی هرندی به پایان برد. وی دروس عقلی را نزد آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی که هر دو از اساتید بنام این حوزه به شمار می رفتند خواند. مدرس درباره آخوند کاشی می نویسد:«او در علوم و فنون مختلف وارد و جامع معقول و منقول بود. همه ارزشها و فضائل در وجود این  استاد گرد آمده بودند. به گونه ای که در عصر خود نظیری نداشت.» نحوه زندگی این استاد (و دیگر استادان) بر شاگرد تأثیر گذاشت و تا پایان عمر مشی ساده زیستی را در زندگی مدرس به خوبی مشاهده می کنیم. وی در فقه و اصول از محضر درس شیخ مرتضی ریزی ، آقا سید محمد باقر درچه­ای آموخت و پس از تکمیل تحصیلات و رسیدن به درجه اجتهاد در حوزه اصفهان به نجف رفت(۱۳۱۱ق).

حوزه نجف مرکز علوم اسلامی، خصوصا فقه و اصول به شمار می رفت. مدرس که برای تحصیل در نجف مجبور شده بود خانواده و فرزندان خود را در اصفهان بگذارد، در مدرسه صدر ساکن شد. وی هفت سال در این شهر به تحصیل علوم دینی نزد اساتید بنامی همچون آیات عظام آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی تحصیل کرد. آخوند خراسانی سرآمد علم اصول بود و آیت الله یزدی سرآمد علم فقه. کتاب اصول آخوند با نام کفایة الاصول و کتاب فقهی سید کاظم یزدی با نام عروة الوثقی در حال حاضر متن اصلی دروس عالی حوزه های علمیه است. این دو استاد تأثیر گذار حوزه فقهی اصولی شیعه داری اندیشه های مؤثر در حرکت های اجتماعی نیز بودند. اندیشه هایی که با توجه به طبیعت نظام استاد و شاگردی در حوزه های علمیه و فضای خاص حاکم بر محیط فکری نجف، می توان گفت که سهم بسزایی در شکل گیری اندیشه سیاسی مدرس ایفا کرده است. سید حسن تحت تأثیر چنین اساتیدی به مرحله استنباط احکام شرع رسید.

این فقیه نامدار درباره دوران تحصیل در نجف اشرف نوشته است: «قریب سـى نفر استاد را در مدت ۱۳ سال در علوم عربیه و فقه و اصـول و معقـول درک کردم که بر جسته تریـن آنها در علوم عربیه مرحـوم آقا میرزا عبدالعلى هرنـدى نحـوى بـوده که تقـریبا ۸۰ سال عمر داشته، صاحب تصانیف زیاد ولى از بـى اقبالى دنیا محجـور ماندند. و در علـم معقـول مرحـومیـن جهانگیر خان قشقایى و آخوند ملا محمد کاشانى که هر دو عمر خـود را در مـدرسه اصفهان به آخر رسانیدنـد و با زهد دنیا را وداع فرمـودند. بعد از واقعه دخانیه به عتبات عالیه مشرف شـدم بعد از تشـرف به حضـور میـرزا حسـن شیـرازى( ره) به جهت تحصیل تـوقف در نجف اشـرف را اختیـار کردم. علما و بزرگان آن زمان را تیمنا و تبـرکا کـاملا درک کـرده و از اغلب آنها استفاده نمودم ولى عمده تحصیلات مـن در خدمت مرحومیـن مغفـوریـن خراسانى و یزدى بـود.»

نقل است که استادش میرزای شیرازی درباره این شاگردش گفته است: «ین اولاد رسول الله پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهی من را به تعجب می افکند. در مدتی بسیار کوتاه از همدرسهایش در گذشته و در منطق، فقه و اصول سرآمد همه یارانش می باشد و قوه قضاوت او در حد کمال و نهایت درستگاری و تقوا است»

همچنین شاگردی در درس فقیه و اصولی نامداری چون آخوند خراسانی (پیشوای دینی مشروطه خواهان) اثر شگرفی بر مدرس گذاشت. اثری که بعدها در خطابه ها و کنش های سیاسی او نیز بروز بافت. شاید از همین روی بود که در سال ۱۳۰۲ روزی در مجلس چنین گفت:« فکر می‌کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و ممالک غیراسلامی رو به ترقی؟ چندین روز فکر می‌کردم و بالاخره چنین فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده‌اند… لهذا در ممالک اسلامی، اشخاصی که متدین هستند، دوری می‌کنند از اشخاصی که داخل در سیاست هستند.»

سیدحسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه کارگری می‌کرد و  با کشیدن آب حوض خانه ها امرار معاش می‌نمود. این شهید بزرگ روحانیت هم مباحثه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بود و می توانست به راحتی به جایگاه مرجعیت برسد، حتی گفته می شود که زعامت دینی شیعیان هند را که قرار بود از سوی زعمای نجف به او سپرده شود رد کرده و بازگشت به وطن را ترجیح داد. او در سال ۱۳۱۸ ق. در ۳۷ سالگی به ایران وارد شد و در اصفهان به عنوان یک مجتهد عالیرتبه در حوزه تدریس خود را آغاز نمود ولی بعدها از فعالیت های اجتماعی نیز چشم پوشی نکرد. در همین باره نیز گفته است: «اقامت مـن در عتبات تقریبا هفت سال شـد، بعد مـراجعت به اصفهان نمـودم. در مـدرسه جـده کـوچک مشغول تدریـس فقه و اصـول شدم. بعد از مراجعه از عتبات فقط از امـورات اجتماعى مباحثه و تدریـس را اختیار کرده بودم تا زمان انقلاب استبـداد به مشروطه مجبـورا اوضاع درگیـرى پیـش آمـد.»

این گونه شد که مدرس در جریان انقلاب مشروطه در اصفهان خوش درخشید و پس از آن به تهران رفت. مدرس در دوره دوم مجلس، یکی از پنج مجتهد طراز اول ناظر بر قوانین مجلس انتخاب شد. اگرچه او پس از انتخاب به عنوان وکیل مردم، سعی می کرد وجهه سیاسی بیشتری از خود نشان دهد اما هیچ گاه باور خویش مبنی بر تلفیق دیانت و سیاست را فراموش نمی کرد و چندین بار نیز صراحتا یادآوری کرد که اصول سیاست ورزی او مبتنی بر آموزه های دینی است.

درخشش حوزوی مدرس را در ایران باید در مدرسه سپهسالار تهران نیز دنبال کرد. وی در سال ۱۳۰۴ تولیت مدرسه سپهسالار را پذیرفت. مدرس برای اولین بار برنامه امتحان ورودی را در این مدرسه اجرا کرد. آیت الله مدرس شخصا در این مدرسه به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. وی علاوه بر دروس قدیمه، تدریس دروس جدید برای طلاب را نیز جدی گرفت. وی معتقد بود طلاب باید علاوه بر دروس قدیمه به علوم جدید هم مجهز باشند تا بتوانند دین را به خوبی تبلیغ کنند. مدرس تدریس نهج البلاغه را نیز در حوزه آغاز کرد. استاد معروف شهید مطهری در نهج البلاغه، یعنی حاج میرزا علی شیرازی از شاگردان شهید مدرس به شمار می رفت.

علیرغم اشتغالات سیاسی مدرس، وی تألیفاتی داشت که از جمله می توان به تعلقه کتاب کفایه الاصول آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (به زبان عربی)، رسائل الفقهیه، رساله در ترتب، رساله در شرط متأخر، رساله در عقود و ایقاعات اشاره نمود. از جمله شاگردان حوزوی شهید آیت الله مدرس می توان به آیت الله مهدی الهی قمشه ای،  آیت الله حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، آیت الله مرتضی پسندیده، محمد شریعت سنگلجی، جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر اشاره نمود.

مدرس علاوه بر آنکه بر یادگیری قرآن، نهج البلاغه و علوم دینی تحت یک برنامه منظم تأکید می نمود معتقد بود طلبه ها باید در اجتماع وارد شوند. از همین روی وی تلاشی برای حذف طلاب از قانون نظام وظیفه عمومی در مجلس نکرد. شخصیت مدرس برای طلاب تأثیر گذار پس از خود الهام بخش بوده است. اما شناخت بیش از پیش وجهه حوزوی وی لازمه تأثیر گذاری عمیق تر خواهد بود.

* بهره گرفته شده از یادنامه شهید آیت الله مدرس/ بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی

  

نخستین آخوند رمان نویس

 

علی اشرف فتحی: دیروز بنا بر تاریخ قمری، هفتاد و هشتمین سالگرد درگذشت شیخ ابراهیم زنجانی بود و امروز نیز بنا بر تاریخ شمسی، صد و چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطیت است. در میان روحانیون اثرگذار در انقلاب مشروطیت تنها درباره مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری پژوهش های متعددی از سوی موافقان و مخالفان وی انجام شده است. حتی درباره نقش آفرینی بزرگانی چون آخوند خراسانی یا میرزای نائینی نیز کمتر تحقیقات بایسته و شایسته ای دیده ایم چه برسد به سیدین (حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی). در این میان تکلیف  شیخ ابراهیم زنجانی روشن است و طبیعی است که به این زودی ها نوبت به او نخواهد رسید. اگرچه ده سال پیش به همت غلامحسین میرزاصالح، با انتشار خاطرات وی (که نسخه خطی آن سال ها در کتابخانه دانشگاه تهران خاک می خورد) برخی از مخالفان وی به بهانه پاسخگویی به برخی ادعاهای وی در خاطراتش، تحقیقاتی درباره این روحانی فعال و متنفذ انجام دادند که در قالب چند مقاله و کتاب منتشر شد. عبدالله شهبازی پژوهشگر برجسته تاریخ نیز که توانسته به نوشته های شیخ ابراهیم و رمان های او دسترسی داشته باشد، دو نوشته اش (۱ و ۲) می تواند کمک مهمی (ولو ناقص) به پژوهشگران مشروطه باشد.

طلبه ای گستاخ در اوج افراط و تفریط

مرحوم ملا محمد حسن زنجانی مؤلف کتاب «أنیس الطلاب» که در ۳۷ سالگی شیخ ابراهیم نوشته شده (سال ۱۳۰۹ قمری) درباره وی چنین نوشته است:« العالم العامل و الفاضل العابد المحقق الآخوند المولی ابراهیم بن محمد هادی الزنجانی» (۱) مؤلف انیس الطلاب درباره شیخ ابراهیم تصریح کرده که مثل وی دیده نشده است.

از سوی دیگر مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی رهبر دینی نهضت مشروطه و یکی از استادان شیخ ابراهیم زنجانی پس از انتخاب شیخ به عنوان وکیل زنجان در نخستین دوره مجلس شورای ملی درباره این شاگردش چنین نگاشته است: «امیدوارم آن وجود محترم در طهران مجهول القدر نمانده، مثل جنابعالی عالم سالم و متقی را قدر بشناسند و ان شاء الله در آنجا هم از تدریس و اقامه جماعت و افاضات شرعیه بازنمانند.» آخوند در ادامه نامه به آیت الله سید محمد طباطبایی از علمای تهران در عصر مشروطه سفارش کرده که از «ترویج و تشهیر» شیخ ابراهیم زنجانی خودداری نکنند. (۲)

مرحوم آیت الله علامه شیخ موسی زنجانی نیز در صفحه ۹۵ کتاب «الفهرست لمشاهیر علماء زنجان»، این شیخ جنجالی را چنین وصف کرده است:«یُعرَف بالعلم و الفضل و یُنکَر بالعمل» ؛ یعنی از نظر دانش و فضل شناخته شده بود ولی از نظر عملی فردی بدنام بود.» (۳)

 

عکس منسوب به صحنه اعدام شیخ فضل الله در میدان توپخانه تهران

خاندان شیخ این عکس را جعلی می دانند (کتاب سرّ دار، ۵۹)

امام خمینی نیز که پیشتر درباره دوستی دیرینه اش با مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی (از علمای مدافع آخوند ملاقربانعلی و مخالف شیخ ابراهیم) نوشته بودم، اگرچه در نیمه دوم ده سال رهبری خود سخنی از مرحوم شیخ فضل الله نوری نگفت(۴)، ولی در سال های نخست پس از انقلاب دو بار بدون نام بردن از شیخ ابراهیم زنجانی درباره وی موضع گیری کرد و از جمله چنین گفت: «شما می‌دانید که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه بیشتر است‌.» (۵)

ایشان چند سال بعد نیز با اشاره به سکوت علمای نجف در قضیه اعدام شیخ فضل الله گفت:« حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل‌الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن در نیامد. این جوّی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل‌الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم ‌کردند، و او را آوردند به وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند و کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت و مردم‌ هم غفلت داشتند از این عمل. حتی علما هم غفلت داشتند.» (۶)

بی گمان اگر نقش مؤثر شیخ ابراهیم زنجانی در اعدام شیخ فضل الله نوری نبود اکنون راحت تر می شد درباره ویژگی های منحصر به فرد این روحانی زنجانی سخن گفت. اما افراط او در حمایت از آرمان های مشروطه خواهان تا جایی پیش رفت که از هیچ تلاشی برای حذف مخالفان و منتقدان مشروطه فروگذاری نکرد و به جز دادستانی دادگاه شیخ فضل الله، در تبعید مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی (مشهور به حجة الاسلام) و تخریب وجهه آیت الله شهید سید حسن مدرس نیز نقش مؤثری داشت. اگرچه می توان حدس زد که فضای منفی موجود میان بزرگان شیعه علیه این سه فقیه نامدار در ترغیب شیخ ابراهیم و امثال او و گستاخ تر شدن آنان بی تأثیر نبود که به حذف کامل شیخ فضل الله و شهید مدرس و تبعید تحقیرآمیز مرحوم ملا قربانعلی زنجانی انجامید. فضای منفی علیه این سه فقیه مبارز به گونه ای بود که حتی اعدام و تبعید آنها نیز چندان اعتراضی در میان مراجع تقلید وقت بر نیانگیخت. علمای نجف در عصر مشروطه اگرچه نسبت به فساد سیاسی روحانیون مشروطه خواهی چون سید حسن تقی زاده به دلیل تحریک مجاهدین تندرو به ترور مرحوم آیت الله سید عبدالله بهبهانی حکم دادند (۷)، اما هیچ ملامت آشکاری درباره شیخ ابراهیم زنجانی به دلیل حضور فعال در محکمه شیخ فضل الله ننوشته و نگفتند. هرچند خود شیخ ابراهیم نیز ترجیح داد که تا پایان عمر سخن چندانی درباره داستان اعدام شیخ فضل الله نگوید و حتی یک بار نیز نقش مؤثر خود در صدور حکم اعدام وی را تکذیب کرد و آن را به نیروهای مسلح مشروطه خواه (مجاهدین) نسبت داد. شیخ ابراهیم مدعی شد که مجاهدین تندروی مشروطه خواه قصد اعدام تعداد بیشتری از مخالفان مشروطه را داشتند که با اعمال نفوذ قدرت های خارجی همچون انگلیس موفق به تداوم روند اعدام ها نشدند. (۸) با این حال نمی توان منکر تندروی شیخ ابراهیم در روند محاکمه شیخ فضل الله شد. وی اگرچه تنها نقش دادستان و مدعی العموم را ایفا می کرد ولی به گفته شهود، برخوردهای بسیار تند و موهنی با مجتهد درجه اول پایتخت داشته است. (۹) البته شیخ ابراهیم تنها روحانی حاضر در محکمه شیخ نوری نبود. سید محمد امامزاده که پس از خلع برادر مشروطه ستیزش (سید ابوالقاسم امام جمعه) از سوی سران مشروطه خواه به امامت جمعه پایتخت منصوب شده بود جناح آیت الله سید محمد طباطبایی را نمایندگی می کرد. همانگونه که شیخ ابراهیم نیز دیدگاه های آیت الله سید عبدالله بهبهانی را در محکمه اعمال می نمود. (۱۰)

 

فقهای پایتخت در عصر مشروطه: ۲- سید ابوالقاسم امام جمعه تهران ۳- سید محمد طباطبایی ۴- شیخ فضل الله نوری

شیخ ابراهیم پس از نقش آفرینی فعال در اعدام شیخ نوری، به وکالت مجلس شورای ملی بسنده کرد (۱۱) و البته حضور پرشوری در فعالیت های حزب تندروی دموکرات ایران داشت. وی بعدها به ریاست اوقاف ایران رسید و در آنجا نیز اقداماتی ساختارشکنانه داشت که موجب اعتراض گروهی از علما شد. اما سایه سنگین اعدام شیخ فضل الله او را هیچ گاه رها نکرد و عملا به عنصری گوشه گیر و حاشیه نشین مبدل شد. اگرچه دیگر علمای زنجانی نیز در طول حیات دیرپای حوزه علمیه این شهر، همواره ترجیح داده اند که در حاشیه و سکوت، روزگار بگذرانند. سال های پایانی عمر ۸۱ ساله شیخ ابراهیم به نویسندگی گذشت. او سرانجام در دهم آذر ۱۳۱۳ شمسی برابر با ۲۳ شعبان ۱۳۵۳ قمری در تهران درگذشت.

آخوند احساساتی و عاشق!

انتشار خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی در سال ۱۳۷۹ اگرچه واکنش های تند مخالفان وی را در برداشت و منجر به توقیف این کتاب شد، ولی بهانه خوبی شد تا بار دیگر درباره وی گفته و نوشته شود. حجة الاسلام علی ابوالحسنی (منذر) که در اوایل انقلاب با نگارش کتابی به نام «شهید مطهری؛ افشاگر توطئه»، یادداشت های خصوصی و تند استاد مطهری علیه دکتر شریعتی را منتشر کرد، از مهم ترین نویسندگان مخالفت شیخ ابراهیم زنجانی شمرده می شود که با نگارش کتب متعددی در دفاع از شیخ فضل الله نوری و آخوند ملاقربانعلی زنجانی (دو چهره شاخص مشروعه خواه) نقش مهمی در روشن شدن زوایای تاریک مشروطه خواهی و مشروعه خواهی روحانیون عصر قاجار داشته است.

با این حال پژوهش مبسوط ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» با وجود آنکه همچون دیگر آثار وی نشان از همت والای مؤلف برای گردآوری اسناد گوناگون کتبی و شفاهی دارد، ولی دارای ایرادهای اساسی و علمی است که امیدوارم بتوانم در فرصت دیگری به طور مفصل به آنها بپردازم. مثلا در چند جای کتاب، وی از منابعی چون خواب (ص ۲۱)، طالع بینی و کف بینی (ص ۲۱) و قیافه شناسی یک فقیه در دوره نوجوانی اش (صص ۳۱۵ و ۳۱۸) برای اثبات فسق و انحراف باطنی شیخ ابراهیم بهره برده و حتی از تمسخر (صص ۱۴۵ و ۲۵۹) و بهره گیری از مشکلات خانوادگی شیخ (ص ۳۴) برای کوبیدن وی فروگذاری نکرده و بدین گونه تحقیق خود را در موارد متعددی به ابتذال کشانده است. علاوه بر آنکه پژوهش وی اساسا با پیش فرض منحرف بودن شیخ ابراهیم در طول زندگی اش آغاز شده و با تلاش همه جانبه برای اثبات همین پیش فرض خاتمه یافته است. وجود پاره ای تناقض ها و وارونه نمایی ها در این کتاب به سستی برخی شواهد و دلایل وی برای اثبات انحراف فکری و اخلاقی شیخ ابراهیم منجر شده است که نقد آنها مجال دیگری می طلبد.

 

شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران

ابوالحسن خان فروغی و پسرش محمد علی فروغی به همراه ارباب کیخسرو شاهرخ در عکس دیده می شوند

خاطرات شیخ ابراهیم که در اواخر عمر وی نوشته شده، از آغاز زندگی وی تا زمان امضای فرمان مشروطه و عزیمت وی از زنجان به تهران برای شرکت در نخستین دوره مجلس شورای ملی را دربرمی گیرد. اگر از خودستایی ها و اظهار فضل های متعدد شیخ ابراهیم در جای جای خاطراتش بگذریم، وی نکته های جالب و غیرمتعارفی از عرصه خصوصی زندگی خود را نوشته که در بین ایرانی ها و به ویژه روحانیون، امری بسیار نادر، غیر رایج و حتی ناپسند و نکوهیده بوده است. وی در صفحه ۱۳ کتاب نوشته است:

«من اهل محبت خلق شده ام. بی محبت زندگانی نتوانم کرد و تاکنون نکرده ام … چه محبتی مادر به من و من به مادر داشتم! … بعد در همان سن اول جوانی، هنوز شاید بالغ نشده، یک عشق به یک دختر عموی بی اندازه خوشگل اهل محبت پیدا کردم. به واسطه بزرگی او از من و موانع زیادی، همان عشق که قطعا در دل او هم بود و ما را اغلب در تمام مواقع فرصت، به مصاحبت و نگاه و دیدار همدیگر وا می داشت یک عشق اولی است که تعجب از عالم عشق می کنم. بی مبالغه می گویم یادگار بماند.»

شیخ آنگاه با اشاره به همسر اولش که پس از ۱۸ سال زندگی مشترک درگذشت و همسر دومش و فرزندان متعددی که از این دو همسرش به دنیا آورده و با اشاره به کهولت سن خود و نخستین معشوقه اش ادامه می دهد:«هنوز اثر آن عشق در دل من و او هست و نمی دانم این چه عالمی است …» با این حال این عشق نافرجام و دیرپا سبب نشده که شیخ در حق همسر اولش بی انصافی کند. او با صراحت حیرت انگیزی به شرح لحظات پایانی عمر همسر اولش می پردازد و در صفحه ۱۵۳ کتاب می گوید:

«آه! چه آتشی به دل و جان من می زد. من هر قدر می توانستم از او دور نمی شدم. آه! غیر از این دردی نداشت: آقاجان! آقاجان! آقاجان! و اشک می ریخت و من اشک می ریختم… نمی دانم چه بلایی بود سه دفعه قی عارض شد و طشت آوردند. طشت پر از خون شد … لکن تا آخر نفس، هوش زائل نشده هی می گفت: آقاجان! یک پیشانی مانند مرمر و زلفی مانند مشک و عنبر و چشم هایی مانند آهو داشت. هرچند دماغ و لب ها متناسب آنها نبود و درشت بود. تا آخر عمر آن پیشانی مرمرین غرق عرق و چشم ها با حسرت به روی من نگاه می کرد. آه! … واقعا وفات این زن بی اندازه به من تأثیر کرد.اساسا میان زن و شوهر که هر دو بکر باشند، مرد، زن رسمی اول، آن دختر و دختر، شوهر رسمی اول، این پسر را ببیند یک نوع ربطی و الفتی و آمیزشی می باشد که فقط در یک عمر، یک دفعه است و انقطاع ندارد. » جالب اینجاست که شیخ در صفحات ۷۹ و ۱۷۴ کتاب از برابری زنان و مردان در اسلام سخن گفته و خواهان حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی شده است.

پس از مرگ نخستین همسر شیخ که از اهالی روستای او (سرخه دیزج زنجان) بود، بزرگان زنجان دست به کار می شوند و بلافاصله یکی از دختران اعیان و اشراف زنجان را برای این روحانی میانسال و متنفذ شهر انتخاب می کنند. شیخ ضمن مقایسه میان همسر اول و دومش می گوید: « آن زن مرحومه ی با اخلاق خوب، دهاتی بود. این خانه داری و اداره کردن و ترتیبات را نمی دانست اما مطیعه بود. اما این زن بسیار کاردان است و عفیفه و بلندمقام. لکن به یک مرض مبتلاست که آن وسواس است و در خانواده او ارثی است  و یک بلای بزرگی است که اخلاق او را تند کرده … » – ص ۱۵۵ خاطرات -

شیخ ابراهیم در صفحه ۱۵۸ کتاب نیز شرح حال سرشار از احساسی از مرگ پسر خردسالش حسن می آورد. حسن که یادگار همسر نخست شیخ بوده، چند ماه بعد از مرگ مادر، دچار تب شدید و خون دماغ می شود و در دستان پدر جان می دهد. شیخ در وصف آن لحظات نوشته است:«بیچاره غرق خون شده تا ظهر از پا درآمد. عصر در آغوشم با حسرت جان سپرد. چه آتشی در دلم افروخت که مرا سوخت. بی مبالغه تا چندین سال اکثر اوقات صبح و وقت فراغت دلم می سوخت و اشکم می ریخت و بی اختیار اشعاری در این مصیبت و یاد مادرش می سرودم … » چنین بخش هایی در کتاب آنقدر اثرگذار است که گویی نویسنده و ابراز کننده این احساسات، اصلا نمی شود خواهان حکم اعدام شیخ فضل الله بوده باشد.

شیخی که مخفیانه روزنامه می خواند و رمان می نوشت

شیخ در خاطرات خود نکته های مهمی درباره اوضاع حوزه علمیه و شهر نجف نوشته و البته نقدهای گزنده و گاه موهن خود را نیز به ساختار حوزه های علمیه و سازمان روحانیت در جای جای کتاب آورده است. نکته جالب اینجاست که با وجود رادیکال بودن شیخ ابراهیم و همراهی وی با مشروطه خواهان تندرویی چون تقی زاده و حزب دموکرات ایران و نیز عضویت وی در برخی لژهای فراماسونری (۱۲)، در آثار وی تنها شیخ فضل الله نوری، ملا قربانعلی زنجانی و شهید سید حسن مدرس آماج حملات تند و موهن قرار گرفته اند و بزرگان حوزه نجف که استادان شیخ ابراهیم در دوره تحصیل وی در عراق بوده اند همواره با احترام نام برده شده اند. از جمله در صفحه ۲۶ کتاب از آخوند خراسانی به عنوان فقیهی بافطانت، باهوش، خوش بیان، عمیق، محقق، عارف و امین نام برده است. زنجانی هنگام وصف درس میرزا حبیب الله رشتی از کش دار شدن برخی مباحث اصول فقه در دروس استادان نالیده و آن را مایه اتلاف عمر و وقت طلبه های جوان دانسته است. به گفته شیخ در سال های سلطنت ناصرالدین شاه در نجف، حدود هفت هشت هزار طلبه مشغول تحصیل و تدریس در نجف بوده اند. (صفحه ۹۳) شیخ درباره دلایل تندروی خود در حمله به ساختار روحانیت اینگونه توجیه می آورد: «… اینکه بگویند از اسلام مُعرِض هستی خدا می داند این دلسوزی ها و حقیقت گویی ها از شدت غیرت به اسلام و شدت اعتقاد به اسلام حقیقی است. اما اینکه بی اعتقاد به اوضاع بازیگری هستم؛ بلی. زیرا درست به اساس اسلام غور کرده این بازی ها مخالف اسلام، بلکه پامالی اسلام می دانم.» (صفحه ۹۴)

او پس از پایان تحصیل در نجف به دلیل آنچه که بی نیازی از ادامه حضور در دروس حوزه به دلیل کسب قوه اجتهاد و نیز ناسازگای با آب و هوای نجف بیان کرده، به روستای خود در نزدیکی سلطانیه زنجان برمی گردد و پس از مدت کوتاهی عازم شهر زنجان می شود و در مسجد و مدرسه نصرالله خان (محل کنونی حوزه علمیه زنجان و مدرسه علمیه امام صادق (ع) این شهر) مستقر می شود. او در خاطراتش به این نکته فخر کرده که همواره در سخنرانی ها و منبرها سعی در زدودن خرافات از دیانت عوام داشته (صفحه ۱۵۶) و از خطبه های نهج البلاغه بسیار کمک می گرفته است. (صفحه ۱۰۹) او همچنین گفته که عزاداری در ایام فاطمیه اول را وی در زنجان مرسوم کرده است. (صفحه ۱۰۷) زنجانی در عین اشتغال به تدریس طلاب و منبر، از مطالعه نشریات و کتب روز هم غافل نمی ماند (صفحه ۱۴۸) و معتقد است:«معلوم است اطلاع و آگاهی از دنیا خصوصا از وضع فرنگستان اولین کفر است. زیرا هم شاه و اعیان و هم … آدم فریبان نمی خواهند مردم چیزی بدانند.» (صفحه ۱۲۴)

شیخ البته در کنار منش روشنفکرانه خود از وظایف حوزوی اش غفلت نمی کند و ۱۲ سال پیش از صدور فرمان مشروطه، در مناظره ای نفس گیر با یک بهائی فعال به نام ورقاء، او را به سختی شکست می دهد و در نتیجه وی به تهران تبعید و در زندان می میرد. مرگ ورقا در زندان منجر به صدور حکم قتل شیخ ابراهیم از سوی برخی بهائیان ایران  می شود که البته نافرجام می ماند. وی از صفحه ۱۳۳ کتاب خاطراتش شرح مفصلی از این مناظره علنی و سه ساعته را که نیمه شب یکی از لیالی رمضان ۱۳۱۲ در دارالحکومه و در جمع عده ای از مردم و بزرگان زنجان رخ داده، ارائه کرده است. او پس از این موفقیت، کتابی علیه بهائیت به نام «رجم الدجّال» نوشت. او معتقد بود که نباید آگاهی بر کتب بهائی ها و بابی ها ممنوع و تحریم شود تا مردم از خرافات آنها مطلع شوند و گمان نکنند که چون پرمعنی و اثرگذار هستند خواندنشان حرام اعلام شده است. (صفحه ۱۴۸)

شیخ از سال ۱۳۱۳ قمری که ۴۱ ساله بوده است با مطالعه روزنامه حبل المتین چاپ کلکته و روزنامه پرورش چاپ مصر روند تازه ای را در عمر خویش آغاز می کند و از طریق میرزا علی اصغر خان، حاجی مشیر الممالک وزیر و میرزا هاشم خان (سه تن از بزرگان زنجان) با رمان های غربی همچون سه تفنگدار، کنت مونت کریستو و نیز کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیگ آشنا شده و مخفیانه آنها را مطالعه می کرد. او شیفته این رمان ها شد و سعی کرد آرمان ها، باورها و حتی خاطرات سیاسی خود را در قالب نوشته هایی رمان گونه درآورد و به افرادی که اعتماد داشت عرضه کند تا بخوانند و بهره ببرند. آثاری چون رؤیای صادقه، شهریار هوشمند، مکالمات نورالانوار و شراره استبداد را می توان رمان گونه هایی دانست که زنجانی در مقاطع گوناگون عمرش در راستای بیان هنرمندانه آرای سیاسی خود نگاشته است.

 

شیخ ابراهیم زنجانی به علوم تجربی مدرن علاقه زیادی داشت

 

علاقه زنجانی به علوم تجربی مدرن که در فصل پنجم خاطراتش نیز پیداست، منجر به نگارش آثاری چون النقش فی الحجر (در علم شیمی)، درباب نور و حرارت (در علم فیزیک) و علم هیأت و قرآن (کتابی منحصربه فرد در تطبیق آیات قرآن بر قوانین علم هیأت قدیم و جدید) شده است. وی مخفیانه به تعلیم فیزیک در زنجان می پرداخته است (صفحه ۱۹۵). او البته آثار حوزوی نیز از خود بر جای گذاشته که می توان به دوره تقریرات دروس آخوند خراسانی، میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا خلیل تهرانی و نیز ترجمه فارسی کتاب منیة المرید شهید ثانی اشاره کرد. اما این کتاب ها یا در دسترس نیست و یا هنوز منتشر نشده است.

شیخ ابراهیم زنجانی که معتقد بود «اسلام واقعا یک قدم بزرگ در تکامل بشریت بوده» (صفحه ۲۴۱) و رسالت خود را تبیین اسلام حقیقی تعریف کرده بود (صفحه ۹۴) نه تنها نتوانست با توده های مذهبی زمانه خود ارتباط برقرار کند بلکه گفتار تند و گزنده و رفتار افراطی و تابوشکنانه اش کار را به جایی رساند که او را «فرنگی مآب» نامیده  و نزدیک بود حکم تکفیرش را هم بدهند (صفحه ۱۸۶). برخی عالمان همشهری اش او را در سطح کسروی و تقی زاده نشاندند و قائل به فساد اخلاقی و اعتقادی این روحانی صاحب نام شدند. او در خاموشی و انزوا درگذشت و هم در زادگاهش و هم در اقامتگاهش در پایتخت، کمتر کسی از او نام نیک برد. شاید به راستی او گرفتاری بدنامی ابدی بزرگ ترین اشتباه عمرش یعنی دخالت فعالانه در اعدام شیخ فضل الله نوری شد و خون این مجتهد اعلم تهران دامن گیر او شد. پیرمرد روستایی نجف رفته و عنصر جنجالی و فعال تاریخ معاصر، در سال های پایانی عمر انواع طعنه ها و کنایه ها را در محافل مختلف تحمل می کرد و قدرت چندانی برای دفاع از خود نداشت. (۱۳)

 

پاورقی ها

۱-      به نقل از شرح زندگانی دانشمندان زنگان، نوشته کریم نیرومند، ص ۶۵

۲-      سیاست نامه خراسانی، محسن کدیور، ص ۱۷۰ به نقل از تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲، ص ۱۳۲ – البته مخالفان شیخ ابراهیم زنجانی معتقدند که این نامه یا متعلق به آخوند خراسانی نیست و یا درباره فرد دیگری نوشته شده است. علی ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» صفحاتی را به این نامه آخوند اختصاص داده و مخاطب آن را میرزا یحیی امام جمعه خویی قلمداد کرده است. نگاه کنید به صص ۸-۷۵ این کتاب.

۳-      به نقل از خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران، نوشته حجة الاسلام دکتر ابوالفضل شکوری، ص ۴۱۳

۴-      توجه به چنین نکاتی در رمزیابی تطور اندیشه سیاسی امام خمینی بسیار کلیدی است. مثلا امام خمینی در هیچ سخنرانی، نامه و پیامی از مرحوم نواب صفوی نام نبرده و طبعا هیچ تمجید علنی نکرده است. این نکته می تواند در راستای همراهی و همفکری ایشان با راهبرد مدیریتی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و نیز مخالفت بنیادین با مبارزات مسلحانه ارزیابی شود.

۵-      صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۱۰۲

۶-      همان، ج ۱۸، ص ۲۴۸

۷-      سیاست نامه خراسانی، ص ۲۵۷، علمای بزرگ نجف ۱۲ روز پس از ترور بهبهانی در نامه شدید اللحنی خواهان اخراج تقی زاده از مجلس شدند. این واکنش آنقدر سریع و تند بود که برخی از آن، برداشت تکفیر تقی زاده را کردند که آخوند خراسانی در نامه های جداگانه ای تکفیر تقی زاده را تکذیب نمود. (بنگرید به سیاست نامه خراسانی، ص ۲۷۰)

۸-      مشابه چنین سیاستی را قدرت های خارجی در جریان محاکمه سران رژیم صدام نیز اعمال کردند که منجر به روند بسیار محتاطانه محاکمات شد.

۹-      بنگرید به گزارش شمس الدین تندرکیا نوه پسری شیخ فضل الله و فرزند مرحوم میرزا هادی نوری که سال ۱۳۸۰ از سوی «کتاب صبح» در کتابی با عنوان «سرّ دار» تجدید چاپ شد.

۱۰-  روزشمار تاریخ ایران، نوشته دکتر باقر عاقلی، ج۱، ص ۶۵

۱۱-  شیخ ابراهیم در دوره اول مجلس شورای ملی نماینده طلاب و وعاظ بود. دوره دوم را از تبریز وکیل شد و در ادوار سوم و چهارم نیز وکیل همشهری های زنجانی خود شد. (باقرعاقلی، روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص ۶۵)

۱۲-  غلامحسین میرزاصالح در صفحه سیزده مقدمه ۱۵ صفحه ای که گویا برای تلطیف کتاب و تسهیل در گرفتن جواز انتشار خاطرات شیخ نگاشته، ضمن توجیه عضویت شیخ در لژهای فراماسونری گفته است که برخی رجال عصر قاجار برای ترویج بیداری و عزم بر اصلاح امور به عضویت در این لژها در می آمدند. حضور سید جمال الدین اسدآبادی و محمد مصدق در این لژها را می توان از شواهد این فرضیه برشمرد. میرزاصالح همچنین در تلطیف نقدهای تند و موهن شیخ ابراهیم بر سازمان روحانیت به نقدهای آقانجفی قوچانی، شهید مطهری و دکتر شریعتی اشاره کرده است.

۱۳-  بنگرید به بخش هفتم کتاب علی ابوالحسنی