اولین چالش حوزوی پس از انقلاب

گزارش روزنامه جمهوری اسلامی (ارگان حزب جمهوری اسلامی) از وقایع قم و تبریز در دی ماه ۱۳۵۸

علی اشرف فتحی: پس از آنکه آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری با برخی مفاد قانون اساسی مخالفت کرده و به آن رأی نداد، تنش میان هواداران و مقلدان وی در قم و تبریز که در قالب حزب جمهوری خلق مسلمان متشکل شده بودند، با حامیان و مقلدان امام خمینی که بیشتر در قالب حزب جمهوری اسلامی متمرکز شده بودند، ابعاد وسیعی پیدا کرد. در تبریز، تصرف صدا و سیمای این شهر به دست اعضای حزب خلق مسلمان سبب عکس‌العمل قاطع مسؤولین قضایی شهر شد و حجة‌الاسلام حسین موسوی تبریزی حاکم شرع آذربایجان و از روحانیون شاخص جناح اصلاح‌طلب در سال‌های اخیر، حکم اعدام ده‌ها تن از عوامل وقایع تبریز و اعضای حزب خلق مسلمان را صادر کرد.

اما در قم نیز درگیری‌های تندی میان طرفین صورت گرفت. گزارش حجةالاسلام حمید زیارتی (روحانی) از تظاهرات ۱۵ دی ۱۳۵۸ در قم که علیه آقای شریعتمداری و حزب جمهوری خلق مسلمان برگزار شد، می‌تواند گویای ابعاد وسیع نخستین چالش حوزوی جمهوری اسلامی در نخستین ماه‌های تأسیس آن باشد:

«درجه تنفر و انزجار مردم قم نسبت به آقای شریعتمداری به حدی است که می‌توان آن را با تنفر نسبت به شاه در دوران سلطنت او مقایسه کرد. هرگاه نقش بازدارنده و کنترل امام نبود، ممکن بود مردم خشمگین از شریعتمداری چیزی باقی نگذارند. امروز خیابان‌های قم مملو از جمعیت بود. زن و مرد، بزرگ و کوچک همانند سیل به خیابان‌ها ریخته بودند و علیه او تظاهرات می‌کردند. شعارهایی که امروز مردم می‌دادند، چنین بود: … به جز امام خمینی، ایران ندارد رهبری / جمهوری اسلامی، چماق به دست نداره/ آن کس که رأی نداده، شیشه‌شکن میاره، چماق به دست میاره. و شعارهای تند و قهرآمیزی نیز به گوش می‌رسید از قبیل: مرگ بر سه مفسد روزگار، کارتر و سادات و شریعتمدار / این کاظم دیوانه، در میدان آستانه، اعدام باید گردد / خلخالی مُفسدش کن، ریش‌شو بکَن ولش کن»

منبع: شریعتمداری در دادگاه تاریخ، حمید زیارتی (روحانی)، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، تابستان ۱۳۶۱، ص ۱۷۹

  

داستان یک مخالف پرشور

علی اشرف فتحی: گفتگویی که سایت جماران به مناسبت جلسه اخیر مجلس خبرگان رهبری با یکی از اعضای اصلاح طلب این مجلس انجام داده است حاوی نکات مهمی درباره چگونگی تعامل امام خمینی با این نهاد مهم و اثرگذار جمهوری اسلامی است. هاشم زاده هریسی در این مصاحبه گفته است که امام به خبرگان، جرأت فعالیت و اظهار نظر داد. این گفته مرا به یاد مواضع تند و انتقادی مرحوم آیت الله آذری قمی در دهه ۶۰ انداخت. آیت الله آذری قمی که پرشورترین مخالف میرحسین موسوی در مجلس و از رهبران مخالفان دولت او بود، در رژیم گذشته نیز نقش مهمی در بسیج طلاب و روحانیون به نفع نهضت امام خمینی ایفا کرد. او که از برجسته ترین فعالان جامعه مدرسین در فضای سیاسی ایران شمرده می شد، سرنوشت و زندگی حادثه سازی داشت. در عین اینکه همانند مرحوم آیت الله منتظری به تدریس و تألیف حول موضوع «ولایت فقیه» می پرداخت، همانند آن مرحوم نیز با برخی مواضع و سیاست های امام خمینی نیز به شدت زاویه داشت و همانند او نیز خانه اش در آبان ۱۳۷۶ مورد حمله واقع شد.

حضرات آیات منتظری و آذری قمی در جایگاه نماز جمعه قم، سال ۱۳۶۰

مرحوم آذری قمی که از پایه گذاران روزنامه رسالت بود روند مخالفت با دولت میرحسین را به جایی رساند که امام دستور داد از توزیع روزنامه رسالت در جبهه های جنگ با عراق جلوگیری کنند تا عامل تضعیف روحیه رزمندگان نشود. او همچنین در جریان جلسه تاریخی مجلس خبرگان در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ فعالیت زیادی داشت تا مرحوم آیت الله گلپایگانی به رهبری انتخاب شود.

وی پس از آن نیز نوسان هایی در مواضع سیاسی خود داشت. او که ابتدا از مخالفان آیت الله منتظری بود و فعالیت هایی نیز در جامعه مدرسین در همین راستا انجام داد ( خاطرات آیت الله منتظری، ج۱ ، ص ۷۷۲)، بعدها در ایام بیماری مرحوم آیت الله اراکی به تبلیغ مرجعیت مرحوم آیت الله بهجت به عنوان اعلم مراجع می پرداخت که با انتقاد تند حشمت الله طبرزدی در هفته نامه «پیام دانشجوی بسیجی» رو به رو شده و متهم به تضعیف رهبری گشت.  در جریان اعلام نظر آیت الله خامنه ای علیه قمه زنی در سال ۱۳۷۳، مرحوم آذری قمی سرپیچی از اطاعت رهبری را گناه کبیره و موجب ضعف حکومت مقدس اسلامی دانست. همچنین در جریان دوم خرداد  وی همچون اکثر اعضای جامعه مدرسین از ناطق نوری حمایت کرد. اما در نخستین روزهای آغاز به کار دری نجف آبادی در مقام وزارت اطلاعات دولت اول خاتمی نامه تندی به وی نوشت و او را «مقام منیع و خطرناک وزارت اطلاعات» خطاب کرد و به دخالت های دولتی در حوزه علمیه قم حمله شدیدی کرد. تداوم مواضع تند این روحانی باسابقه حوزه علمیه قم به حمله به محل درس و خانه وی منجر شد و شعارهایی همچون « آذری و منتظری، خوارج زمانند»، «مرگ بر سه خائن دین فروش، منتظری و آذری و سروش» و «مرگ بر آذری» در تجمعات آبان ۷۶ در قم سر داده شد.

آذری قمی یک سال پس از این حملات، در زمستان ۱۳۷۷ در سن ۷۵ سالگی و در غربت و انزوا درگذشت و زندگی پرشور این چهره فعال حوزوی و سیاسی در قامت یک اپوزیسیون خاتمه یافت. او در همه حال، یک مخالف و منتقد پرشور بود و گوی سبقت را از همه منتقدین دیگر می ربود. روز ۱۴ مرداد ۱۳۶۳ طی سخنرانی تندی در مجلس دوم گفت که نمی تواند تنها به دلیل حمایت های امام، از دولت میرحسین موسوی جانبداری کند چرا که امام قبلا از افرادی چون بازرگان، بنی صدر و قطب زاده هم حمایت می کرد و بعدها مشخص شد که این حمایت ها اشتباه بوده است (بنگرید به صفحه ۲۲۴ خاطرات سال ۱۳۶۳ هاشمی رفسنجانی). هم او بود که در سال ۶۴ حمایت های امام از میرحسین را امر ارشادی و نه مولوی خواند و گفت که از همین رو حق مخالفت با میرحسین و دولت او برای مخالفین محفوظ است. سخنان تند او در ۱۴ مرداد ۶۳ با واکنش سریع هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست مجلس و میرحسین موسوی در مقام نخست وزیر امام و نیز گلایه شخص امام خمینی رو به رو شد و فضای نامطلوبی علیه آیت الله آذری قمی شکل گرفت. اما مرحوم آذری قمی نیز ساکت ننشست و در نامه تندی که به سی نفر از علمای قم نوشت حمله بی سابقه ای به استادش امام خمینی کرد که در تندی و بی پروایی، به هیچ وجه با مجادلات امام خمینی و آیت الله منتظری هم قابل قیاس نیست. در این نامه که هاشمی رفسنجانی در پاورقی دوم صفحه ۳۰۸ خاطرات سال ۱۳۶۳ متن آن را نقل کرده ( و طبعا انتشار آن به دلیل کسب مجوز انتشار خاطرات ۱۳۶۳ هاشمی از دولت نهم، منع قانونی ندارد) چنین آمده است:

«پس از سخنان اینجانب در روز چهاردهم مرداد ۱۳۶۳ در مجلس شورای اسلامی که ضمن آن سخنان، اشاراتی به مفهوم واقعی ولایت فقیه داشتم و گفتم ولی فقیه، وظیفه ای جز ارشاد، نصیحت و راهنمایی ندارد و در مقامی نیست که برای قوه مقننه تکلیف معلوم کند. علاوه بر آن اضافه کردم که شخص آقای روح الله خمینی تاکنون در امور آقایان بازرگان، قطب زاده و بنی صدر به این عنوان که آقایان را در ۲۰ سال پیش می شناسد و بر ایمان و تقوا و تعهد آنها اطلاع دارد، ما را ناچار از پذیرش این سه نفر در بحرانی ترین روزهای انقلاب اسلامی کرده بود. تأکید کردم که ولی فقیه حق تعیین تکلیف و صدور احکام برای مجلس را ندارد. دو روز پس از این سخنان من در مجلس، شیخکی به نام قرائتی به خانه ام آمد و به روایتی از حاج احمد خمینی که پیام پدرش را به قرائتی ابلاغ کرده بود، به این مفهوم به من ایفاد کرد: “به آقای آذری قمی بگویند که نفوذ و مقام ایشان به گرد پای نفوذ و مقام شریعتمداری در میان علمای اعلام می رسد. بهتر آن است دیگر پا را از گلیم خود درازتر نکنند.” وقتی این شیخک این پیام را ابلاغ کرد او را با شدت و عصبانیت و تربیتی که سزاوارش بود از خانه بیرون کردم و پس از آن به تحقیق پرداختم و دیدم که این پیام صحت دارد. بنا بر این لازم دانستم این پیام را به شخص آقای روح الله خمینی بنویسم و ۳۰ فقره رونوشت آن را برای ۳۰ تن از علمای اعلام و دلسوخته ای که در این پنج سال شاهد از بین رفتن احکام شرع و التقاط این احکام و نفوس با فتواهای نادرست بوده و دلی خونین دارند بفرستم.»

این نامه که خالی از وهن و گستاخی بی سابقه نبود، موجب نشد که آیت الله آذری قمی از کنشگری در فضای سیاسی و حوزوی کنارزده شود. او بیش از یک دهه پس از این نامه تند نیز از چهره های مؤثر جمهوری اسلامی ماند. حتی امام خمینی در اواخر عمرش نامه ای در دلجویی از او نوشت و مقام علمی او را ستوده و گفت: «من همیشه به شما علاقه مند بوده و هستم  و هرگز هم در ذهنم نیست که خدای ناکرده جنابعالی کاری برخلاف اسلام بنمایید. شما از چهره های فاضل و مبارزو دلسوخته انقلاب می باشید. شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب در تلاشید تا مردم رابه راه صحیح راهنمایی نمایید.»

از راست: حضرات آیات محفوظی، آذری قمی و مقتدایی

اگر روزی آذری قمی به همراه مرحوم آیت الله ربانی املشی و مرحوم شیخ صادق خلخالی در اعتراض به کتک خوردن شیخ مهدی کروبی و دیگر طلاب طرفدار امام از حامیان آیت الله شریعتمداری در مسجد اعظم قم، تظاهرات خشونت آمیزی را در سال ۴۳ در برابر بیت آیت الله شریعتمداری شکل داد و رهبری کرد (جلد نخست خاطرات آیت الله صادق خلخالی، ص ۴۲۱)، در دهه ۶۰ و ۷۰ نیز مورد حملات مکرر طلاب مخالف خود قرار می گرفت و حتی طلاب حامی دولت موسوی تا جایی پیش رفتند که قصد حمله به دفتر روزنامه رسالت و برداشتن عمامه از سر حضرات آیات آذری قمی و راستی کاشانی کردند که البته با وساطت بزرگان حوزه عملی نشد (جلد اول خاطرات آیت الله منتظری، ص ۶۵۳).

با این حال عملکرد حاشیه برانگیز و جنجالی مرحوم آذری قمی در دوره مسؤولیت وی در دستگاه قضایی و به ویژه دادگاه ویژه روحانیت سبب شد که خود نیز از قربانیان همین رویه ها شود بدون آنکه حامی قدرتمندی در حوزه پیدا کند.

در همین باره:

گفتگویی با مرحوم آیت الله آذری قمی درباره نظام آموزشی حوزه

جنجال در بررسی اعتبارنامه آیت الله آذری در مقام نمایندگی قم در مجلس دوم

انتشارات دارالعلم قم که پایه گذارش مرحوم آذری قمی بود

  

خلخالی؛ فرزند صادق انقلاب

آیت الله صادق خلخالی در اواخر عمر

علی اشرف فتحی: این نوشته را بهمن ماه سال گذشته برای پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله صادق خلخالی نوشته بودم که امروز در پارسینه منتشر شد.

==========

چه کسی باور می کرد که شیخ صادق خلخالی با آن سابقه جنجالی و پر حرف و حدیث اش در اواخر عمر خود از صدام دفاع کند و بگوید که حاضر به محاکمه وی نخواهد بود؟! خلخالی که شش سال پیش در چنین روزهایی به مناسبت سالگرد انقلاب با روزنامه اعتماد گفتگو می کرد، صراحتاً زبان به تمجید از صدام حسین گشود و او را به دلیل تقابلش با آمریکایی ها مستحق محاکمه و اعدام ندانست. پیرمرد اما در همان روزها بار دیگر به دفاع از احکام اعدامش پرداخت و گفت که از صدها حکم اعدامی که صادر کرده پشیمان نیست و تازه معتقد است که نتوانسته خیلی ها را بکشد.پیرمرد را در سال های پایانی عمرش چند بار دیدم. او هر بار شکسته تر و فرتوت تر از قبل می شد. پارکینسون امانش را بریده بود و تنهایی سال های پایانی عمرش مشهود بود. نه می توانست با اصولگرایان کنار بیاید و نه می توانست حمایتش از اصلاح طلبان هم جناح و هم حزب خود را علناً نشان دهد. برای همین ترجیح می داد که چندان رسانه ای نشود. هر بار که سخن می گفت ناخودآگاه مجبور به دفاع از اقدامات رادیکال خود در اول انقلاب می شد و همین نکته برای دوستان اصلاح طلبش پاشنه آشیل و نقطه ضعف بزرگی شمرده می شد. حتی زمانی که در پیدا و پنهان از مواضع جنجالی آیت الله مصباح یزدی در سال های نخست حاکمیت اصلاح طلبان انتقاد می کرد، ناخواسته آن انتقادات متوجه خود وی نیز می شد و باز هم سکوت را شایسته تر می دید.

حمایت های بی دریغ وی از آیت الله منتظری نیز سودی به حالش نداشت و شرکت روزانه او در نماز جماعت دفتر آیت الله منتظری کسی را به او خوش بین نکرد. اگرچه اصلاح طلبان همفکر او نتوانستند پس از مرگش او را تنها بگذارند و برای بزرگداشت وی سنگ تمام گذاشتند، اما کسی باور نکرد که خلخالی از سران اصلاح طلبان شده است. نامه های سرگشاده معترضانه او در دوره انزوایش در قم هیچ انعکاس خاصی نمی یافت و این مرد جنجالی دهه نخست انقلاب در تنهایی، انزوا و سکوت از دنیا رفت و خیلی زود هم فراموش شد. حتی نمی توان نشانی از آرامگاه وی یافت. اگر خودت ندانی که او و آیت الله شیخ محمد عبایی خراسانی دیگر روحانی شاخص اصلاح طلب و انقلابی، کنار هم و در یکی از حجره های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه در قم آرمیده اند، کسی نمی تواند نشانی او را به تو بدهد! (عکس زیر، همان جایی است که دو روحانی برجسته انقلابی دهه های ۵۰ و ۶۰ و اصلاح طلب دهه های ۷۰ و ۸۰ زیر خاک آرمیده اند. هیچ نام و نشانی بر مقبره های آنها دیده نمی شود)

مقبره بی نشان آیت الله خلخالی در حرم حضرت معصومه در قم

مقبره آیت الله خلخالی
شیخ صادق خلخالی با اینکه منزوی زیست و در خاموشی درگذشت، تأثیرات مهمی در تاریخ معاصر ما گذاشت و به سمبل رادیکالیسم اسلامی بدل شد. او که در جوانی از هواداران نواب صفوی و فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم بود، پس از انقلاب نیز خود را رهبر این گروه اعلام کرد و با انتصابش به به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی به اوج شهرت رسید. درباره اعدام های جنجالی و پر سر و صدای وی سخن ها گفته شده و تحلیل ها ابراز شده است، اما کمتر کسی متذکر این نکته مهم می شود که خلخالی هر چه بود و هر چه کرد، فرزند صادق انقلاب ۵۷ بود. خود نیز در مقدمه جلد دوم خاطراتش گفت:«به قول فرانتس فانون، انقلاب فرزندان صادق خود را می خورد، چه برسد به من که نامم صادق است»!
خلخالی فرزند زمانه خود بود و متأثر از رویدادهای پیرامونش. او در سال های نخست دهه شصت خواهان برخورد حذفی شدید با آیت الله سید کاظم شریعتمداری بود و حتی در زیر ورقه اعتراض نمایندگان مجلس اول به کودتای صادق قطب زاده، خواهان اعدام آیت الله شریعتمداری شد و نوشت:« اصل کار، خود شریعتمداری است که باید اعدام شود» (نک به: هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، خاطرات سال ۶۱، صفحه ۷۸) و هم او در اواخر عمر، همگام با دیگر دوستان اصلاح طلبش با احترام از مرحوم شریعتمداری در جلد دوم خاطراتش یاد کرد و اجازه نامه های خود از آن مرجع تقلید منتقد را منتشر نمود. (صفحات ۶۲ و ۶۴ این کتاب)

خلخالی در اواخر عمر
این تنها دگرگونی خلخالی نبود. او که بازرگان را به دلیل دست دادن با زنان پرستار مورد نکوهش قرار می داد و می گفت:« من در بیمارستان مهاباد با چشم خود دیدم که آقای بازرگان با دختران نِرس دست می داد.» (جلد اول خاطرات خلخالی، ص ۱۷۶) در سال های آخر عمرش هم فتوای خود درباره حرمت مصافحه با زن نامحرم را تعدیل کرد و هم به ثناگویی از مهندس بازرگان پرداخت و در تشییع جنازه وی گریست.
با این حال او خلخالی باقی ماند و هیچ گاه از رادیکالیسم منحصر به فرد خویش دست نشست. دوست داشت که در عین اقتدار و قاطعیت، هنردوست و روشنفکر هم شناخته شود. کتاب هایی درباره هنر نوشت و درباره امور غیر مربوط به صنف خود نیز قلم فرسایی کرد. در دهه هفتاد شمسی به یک روحانی معترض و منتقد بدل شد و نامه های سرگشاده متعددی به سران نظام نوشت. رد صلاحیت وی در انتخابات دوره دوم خبرگان رهبری در سال ۶۹ به دلیل عدم صلاحیت اخلاقی و علمی سبب شد که وی ۱۴ سال پایانی عمر خود را در قامت اپوزیسیون طی کند. وی پس از درگذشت مرحوم آیت الله اراکی از مردم خواست که مقلد آیت الله منتظری شوند و خود نیز تا پایان عمر از مدافعان و همراهان آیت الله منتظری باقی ماند.
خلخالی را می شود از خلال خاطراتش به خوبی شناخت. اگرچه بیشتر خاطراه نویسی ها تبرئه ای است برای گوینده خاطرات و خاطرات خلخالی هم بری از این نقص نیست، اما صداقت ذاتی شیخ صادق خلخالی سبب شده که این کتاب بتواند بیانگر حقیقی شخصیت و عقاید او باشد. با این حال نباید غافل شد که این صداقت ذاتی به معنی تأیید همه ادعاها و تحلیل های خلخالی نیست. برخی از مدعیات وی در این کتاب خالی از قوت به نظر می رسد و نمی توان به آنها تمسک کرد. اتهاماتی که وی به برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی وارد کرده است، در زمان انتشار خاطرات در روزنامه سلام هم خبرساز شد و تکذیبیه های متعددی به همراه داشت که به ضمیمه خاطرات وی منتشر شده است.
با این وجود نمی توان خلخالی را متهم به دروغگویی کرد. وی همانند بسیاری دیگر از تحلیلگران، عقیده خود را در خبررسانی هایش دخالت داده و چنین نتایجی را گرفته است. ولی به هرحال به نظر می رسد که برای شناخت ابعاد پیچیده انقلاب اسلامی مطالعه خاطرات خلخالی لازم به نظر می رسد. او از معدود روحانیون وفادار و شیفته امام خمینی بود که تا واپسین لحظه های زندگی اش این خصیصه را حفظ کرد و در سراسر خاطراتش چنین خصلتی موج می زند و سایه عشق او به امام در همه تحلیل هایش حس می شود.خلخالی مظهر تام و کامل تضاد تاریخی و فکری ما بود. او جمع اضداد و نواقض شمرده می شد و بدون شناخت چند و چون این ویژگی، تحلیل شخصیت وی ممکن نیست. دوستان اصلاح طلبش سعی فراوانی کردند که تناقضات عملی و نظری خلخالی را برای هوادارانشان حل کنند، ولی توفیق چندانی نیافتند و ترجیح دادند که باز هم سکوت کنند. چرا که این شیخ کوتاه قد جسور، سمبل تمام قد ما بخشی از هویت ما ایرانی هاست و داستان ما را به تصویر کشیده است.

حداقل او صداقت این را داشت که پای همه کارهایش بایستد و همواره مسؤولیت آنها را بر عهده بگیرد. او به درستی فرزند صادق یک انقلاب بزرگ بود با همه مختصات و ویژگی هایش. هنوز هم کم نمی شنویم که مردم می گویند مثلاً برای حل فلان معضل، نیاز به یک خلخالی دیگر داریم.

شاید این سخن در زمانه ما از جهاتی چندان بیراه نباشد. ما به خلخالی نیاز داریم، اما نه به جنبه های منفی او. بلکه به قاطعیت، جسارت، صداقت و اصولگرایی او به شدت محتاجیم. نبود یا کمبود چنین ویژگی هایی در جامعه کنونی ماست که نیاز به خلخالی را در ضمیر ناخودآگاه بخشی از مردم ما زنده نگه داشته است.

نوشته شده در روز جمعه یکم خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۳:۱۹

  

با سابقه ترین مدیر حوزه برکنار شد

سید مرتضی ابطحی: آیت‌الله مرتضی مقتدایی، مدیر حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام «سید محمدباقر میر‌نعمتی» را برای یک دوره یکساله به عنوان مدیر جدید مدرسه کرمانی‌ها منصوب کرد. میرنعمتی قرار است به جای حجت الاسلام جاویدی، مدیر مدرسه کرمانی‌ها باشد. حجت الاسلام حسین جاویدی با ۸۲ سال سن و بیش از ۳۵ سال تجربه مدیریتی با‌سابقه‌ترین مدیر مدارس علمیه قم محسوب می‌شود. وی به امر شرعی آیت‌الله العظمی بروجردی دانشکده افسری را ترک کرد و در سال ۳۲ به قم آمد. او از شاگردان مرحوم ربانی املشی و آقایان موحدی کرمانی و‌ هاشمی‌رفسنجانی بود و پس از طی دروس مقدمات و سطح در درس خارج آیت‌الله‌العظمی بروجردی حاضر شد. جاویدی به دعوت حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین فهیم کرمانی از سال ۵۲ مدیریت مدرسه علمیه کرمانی‌ها را بر‌عهده گرفت. مدرسه علمیه کرمانی‌ها، مدرسه‌ای است که نامش در کنار مدرسه حقانی به عنوان یکی از مدارس انقلابی با روش درسی منظم شهرت پیدا کرده و پذیرای اساتیدی همچون آقایان فهیم کرمانی، کشمیری، خلخالی، ری شهری، فاضل هرندی و عبایی خراسانی بود. این مدرسه متکفل آموزش تعدادی از طلاب پایه‌های یک تا ششم حوزه در قم است. همچنین ۱۰۲ نفر از شاگردان این مدرسه که غالب آنان شاگرد جاویدی بودند، در جنگ تحمیلی ایران و عراق به شهادت رسیدند. گفتنی است آیت‌الله مقتدایی در حکم انتصاب میرنعمتی از حجت‌الاسلام جاویدی به خاطر زحماتش در مدیریت کرمانی‌ها و نیز از حجت‌الاسلام کشمیری به خاطر فعالیت در امر پشتیبانی مدرسه در سال‌های گذشته تشکر کرد. قرار است روز پنجشنبه در مراسمی طلاب مدرسه کرمانی‌ها رسما شاهد تودیع جاویدی و معرفی مدیر جدید باشند.

این خبر در شماره روز پنج شنبه روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.

نوشته شده در  ۸۸/۰۱/۲۳ساعت ۱:۵۰

  

هادی غفاری: دیروز ، امروز ، فردا

 

علی اشرف فتحی: شاید امروز جوانان چیزی از هادی غفاری و پدرش ندانند، ولی این دو بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی هستند. به وِیژه غفاری پسر که پس از پیروزی انقلاب و در سه سال نخست عمر جمهوری اسلامی به یکی از جنجالی ترین شخصیت های سیاسی بدل شده بود. پدرش در زندان های شاه به شهادت رسید و شیخ هادی نیز به همین دلیل مشهور شد. او در روزهای اوج گیری انقلاب، نقش فعالی در راهپیمایی ها و اعتراضات داشت. حتی در مراسم های مربوط به درگذشت دکتر شریعتی هم فعال بود. البته فاصله خود را با آن دسته از طرفداران شریعتی که منتقد روحانیت بودند، حفظ می کرد. اما بسیاری از مردم او را در دادگاه امیر عباس هویدا نخست وزیر مغضوب شاه دیدند. در این دادگاه که آیت الله شیخ صادق خلخالی ریاست آن را بر عهده داشت و در عمل بیش از یک جلسه هم به طول نیانجامید، هادی غفاری در ردیف جلو نشسته بود و تصاویر وی و هویدا در روزنامه های فروردین ۵۸ منتشر شد.

سال ها بعد ادعا شد که هویدا بدون آنکه محاکمه اش به پایان برسد، هنگامی که پس از جلسه نخست، برای استراحت به بازداشتگاهش در مدرسه رفاه برده می شد، در راهروی این مدرسه از سوی هادی غفاری و از پشت سر هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده است. نخستین بار عباس میلانی در کتاب جنجالی «معمای هویدا» این موضوع را مطرح کرد. بعدها احسان نراقی و مهم تر از وی ابراهیم یزدی این ادعا را تأیید کردند. ابراهیم یزدی که در آن زمان از نزدیکان امام و سران دولت بازرگان بود، چندی پیش در این باره گفت:

« وقتی هویدا را از پادگان جمشیدیه به مدرسه ی رفاه آوردند، به من گفت که فلانی! من حرف های زیادی دارم که باید بزنم. این خیلی طبیعی بود فردی که ۱۴ سال نخست وزیری یک نظام را کرده است اطلاعات بسیار گسترده ای از درون نظام داشته باشد. پیش فرض من این است که می خواست راجع به نظام گذشته حرف بزند. من با توجه به این که اطرافیان شاه یک عداوت خاصی با هویدا پیدا کرده بودند و به همین دلیل او را به زندان انداخته بودند، نگران بودم که در آن اتاقی که همه ی فرماندهان نظام قبل در آن بودند او را در آن اتاق خفه اش بکنند. بنابراین من در مدرسه ی رفاه یک اتاق دیگری را ترتیب دادم که هویدا را آن جا تنها نگهداری کنند. من به آقای خمینی گفتم که هویدا اسرار زیادی دارد. زمانی می شود که ما می گفتیم خاندان پهلوی فاسد بودند و روابط کثیفی داشتند، خب ما مخالف بودیم و می توانستیم هر حرفی را بزنیم. اما نخست وزیری که ۱۴ سال مسئول بود است می خواهد حرف بزند .باید بگذاریم حرفش را بزند. آقای خمینی پیشنهاد من را پذیرفت. به خلخالی گفت همان جور که فلانی می گوید عمل کنید. هنگامی که هویدا شروع کرد که بگوید در دوران ۱۴ ساله زمامداری او به عنوان نخست وزیر شاه چه اتفاقاتی افتاده است و خاطراتش را بیان بکند، رییس جلسه به دادگاه تنفسی کوتاه می دهد. موقعی که هویدا به راهروی دادگاه می آید یکی از آقایان روحانی که آن جا بوده و من مایل نیستم الان اسم او را ببرم در راهرو با هفت تیر کمری خودش او را می کشد. بدین ترتیب آقای هویدا را می برند روی صندلی اش می نشانند و عکس بر می دارند و حکم اعدامش را برایش قرائت می کنند و بعد می برند. اصلا چنین چیزی نبود که اعدامش بکنند. اگر هویدا سخن می گفت به نفع چه کسی و به ضرر چه کسانی بود!؟ قطعا اگر هویدا مجال پیدا می کرد که سخن بگوید سخنانش به نفع شاه و اطرافیان حاکم او نبود. بنابراین من این احتمال را مردود نمی دانم که کسانی که نفوذ کرده بودند در آن جا برای آن که هویدا حرف و سخنی نگوید. به دست آن فرد او را کشتند تا در همین جا پرونده مختومه بشود. هویدا به این ترتیب کشته شد.»

البته همانگونه که دیدید یزدی حاضر نمی شود نام آن روحانی را بگوید. شاید به این دلیل که سال هاست هادی غفاری به منتقد نظام و یک اصلاح طلب تبدیل شده و در همان جبهه ای قرار دارد که یزدی هم از اعضای شاخص آن است. هادی غفاری در مراسم های روشنفکران در حسینیه ارشاد شرکت می کند و اگرچه دیگر خبرساز و جنجالی نیست، ولی دلبسته جبهه اصلاحات است. با این حال می توان ادعای عباس میلانی را پذیرفت که ضارب هویدا همین جتاب غفاری بوده است. زیرا وی حضور فعالی در دادگاه داشت و از دوستان و نزدیکان خلخالی شمرده می شد.

هادی غفاری در درس اخلاق ماه رمضان آیت الله منتظری، 25 شهریور 87

غفاری در درگیری های خرداد ۱۳۶۰ که میان نیروهای حزب اللهی با طرفداران بنی صدر و مجاهدین خلق صورت گرفت، نقش فعالی داشت و به بسیج نیرو علیه مجاهدین مشغول بود. او در این درگیری های خیابانی به دشت زخمی شده و به بیمارستان منتقل شد.

سال ها گذشت و نوبت به حضور دوباره جناح چپ در حاکمیت رسید. اردیبهشت سال ۱۳۷۶ هادی غفاری عازم شهرهای مختلف شد تا در حمایت از هم هم حزبی اش سید محمد خاتمی سخنرانی کند. به یاد دارم که او در زنجان به مسجد ارک (آیت الله دستغیب) رفت که کانون رزمندگان خط امامی و چپی بود. او در میان شور و اشتیاق هواداران خاتمی بالای منبر رفت و اصولگرایان امروز و راستی های آن روز را به باد فحش و انتقاد گرفت. سپس ویژه نامه انتخاباتی انصار حزب الله علیه خاتمی را از زیر عبا بیرون آورد و در برابر چشم مردم و بالای منبر آن را پاره پاره کرد و فریاد زد که این غده های سرطانی باید نابود شوند!

در سال های حضور اصلاح طلبان در قدرت، هادی غفاری همچنان بی سر و صدا به فعالیت اقتصادی مشغول بود و گفته می شد که کارخانه جوراب استارلایت را مدیریت می کند. تلاش های پی در پی وی برای حضور دوباره در قدرت شکست خورد و در انتخابات سال گذشته مجلس هشتم نیز نتوانست از سوی مردم زادگاهش تبریز به مجلس راه یابد. او سودای ریاست مجلس را داشت و حداد عادل را لایق ریاست نمی دید. غفاری همچنین سال گذشته در گفتگویی با ایسنا نکات تازه ای درباره بنی صدر مطرح کرد. وی به نقل از حضرت امام گفت: امام(ره) تا روزی که از دنیا رفت هنوز قائل بودند که باید حرمت آقای بندر صدر را حفظ کرد و حتی روزی هم که امام (ره) طرح عدم کفایت سیاسی که از سوی مجلس رای آورده بود را تنفیذ کردند به اطرافیان فرمودند مواظب باشید آقای بنی‌صدر له نشود، ممکن است جای دیگری مفید باشد.

 

امروز ظهر هادی غفاری پس از شرکت در درس اخلاق آیت الله منتظری، به اتاق ملاقات های وی رفت تا دیداری خصوصی با آیت الله داشته باشد. آیا شیخ هادی غفاری هنوز شور و حال گذشته را دارد؟

نوشته شده در روز دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۲۱